صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***** کلاس عرفان اسلامی *****

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785

    ***** کلاس عرفان اسلامی *****






    در آموزه‌های عرفان اسلامی انسان به عنوان مظهر اسماء الهی مطرح است و هدف از شناخت انسان، شناخت اسماء و صفات الهی است که شناخت ذات حق است. هدف عارف و در واقع موضوع عرفان «شناخت حق تعالى» است و شناخت انسان و جهان، تنها مقدمه‌ای برای شناخت خداست، چون انسان مظهر کامل اسما و صفات الهی است.
    این مظهریت همان است که قرآن کریم از آن به خلافت الهی در روی زمین یاد کرده: «إنّی جاعل فی الأرض خلیفة؛ من در زمین جانشینی خواهم گماشت».(1)
    خلافت الهی در واقع تعبیر دیگری از مظهریت انسان از اسماء و صفات حق تعالى است که از آن به آیت و آینة وجود بودن و مانند آن یاد می‌شود و گرنه خدا (که در همه جا حاضر و ناظر است) به خلیفه به معنای جانشین نیازی ندارد.(2)
    یکی از راه‌های انسان‌شناسی عرفان، رویکرد تفسیر عرفانی آیة مبارکه یاد شده (آیه خلافت) است. در تبیین این مسئله باید گفت: خلافت الهی انسان درجات و مراتب متفاوتی دارد، زیرا هر انسانی به تناسب کمالات وجودی و میزان تجلی صفات الهی در وجودش می‌تواند خلیفه اسم و مظهر صفاتی خاص از صفات خداوند باشد.
    به عبارت دیگر: مراتب خلافت خدا بستگی به نوع پیوند صفات الهی با روح متصف به آن دارد و نحوة ارتباط آدمیان با صفات متعالی حق در درجات متفاوت با کیفیت‌های مختلفی ممکن است حاصل گردد، مثلاً برای برخی تنها در پاره‌ای از اوقات، حالات معنوی پدید می‌آید و بعضی صفات الهی در وجودشان متجلی می‌گردد و پس از اندک زمانی، دیگر خبری از آن حالت و ظهورِ آن صفت در او دیده نمی‌شود.
    برای چنین افرادی، خلافت و مظهریت الهی در حد «حال» است و دوره خلافت‌شان زودگذر و مقطعی خواهد بود.
    ظهور اوصاف حق در بعضی افراد ممکن است در حد ملکه باشد (یعنی زوال‌پذیر باشد، ولی به آسانی زایل نشود).
    خلافت الهی چنین است. هم در همان حد است، اما آراستگی به صفات الهی و مظهریت اسمای خداوند برای انسان کامل، مقوّم و شکل دهنده و جودی او است، از این رو خلافت الهی نه تنها جزو ذات وی است، بلکه عین هویت او را تشکیل می‌دهد.(3)
    رویکرد دیگر انسان‌شناسی عرفانی این است که عرفا معتقدند جهان و انسان مثل بدن و روح است، یعنی انسان روح جهان و جهان بدن اوست، از این رو تا انسان در عالم هست، جهان موجود با روح تلقی شده و از آن به انسان کبیر یاد می‌شود و نهایت و هدف آفرینش انسان است و فیض الهی از طریق وجود آدمی نصیب عالم می‌شود، و انسان مثل نگین انگشتر است، همان طور که پادشاهان گنجینه‌های خود را با نگین انگشتر خود مهر و موم می‌کنند، تا از گزند محفوظ بماند، خداوند عالم را در پرتو وجود انسان حفظ می‌کند.
    انسان از دید عرفا عصاره و خلاصة نظام آفرینش است.(4)
    از کسانی که درباره انسان با رویکرد عرفانی به تفصیل سخن گفته‌اند، عارف و حکیم بزرگ معاصر امام خمینی است .
    در بخشی از سخنان ایشان دربارة انسان آمده است:
    بشر خاصیت‌هایی دارد که در هیچ موجودی نیست، ‌از جمله این است که در فطرت بشر، طلب قدرت مطلق است، نه قدرت محدود. طلب کمال مطلق نه کمال محدود. علم طلق را می‌خواهد، قدرت مطلقه را می‌خواهد، و چون قدرت مطلق در غیر حق تعالى تحقق ندارد، بشر به فطرت، حق را می‌خواهد وخودش نمی‌فهمد.
    یکی از ادلة محکم اثبات کمال مطلق همین عشق بشر به کمال مطلق است. عشق فعلی دارد به کمال مطلق. عاشق فعلی بدون معشوق فعلی محال است. بدان که انسان به حسب فطرت حبّ به کمال مطلق دارد و حبّ به وصول به کمال مطلق در فطرت آدمی نهفته است. انسان می‌خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ‌قدرتی که ناقص است، دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان در باطن خود لا حد است در همه چیز.(5)
    از مجموع آنچه بیان شد، تا اندازه‌ای روشن گردید که رویکرد عرفانی انسان‌شناسی چگونه است و در آموزه‌های عرفان از چه دید متعالی به انسان نگاه گردیده است. تمام این گفته‌ها در واقع بازتاب عرفانی آموزه‌های متعالی قرآن درباره انسان است، بخصوص اینکه فرمود:
    «ولقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ والبحر ورزقناهم من الطیّبات وفضّلناهم على کثیرٍ ممّن خلقنا تفضیلاً؛(5) و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم، و آنان را در خشکی و دریا بر نشاندیم،‌و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری آشکار دادیم».

    پی‌نوشت‌ها:
    1. بقره (2) آیه 30.
    2. پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، نشر مؤسسه امام، 1386ش.
    3. همان، ص 192.
    4. عبدالرحمان جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ص 3، فص آدمی، نشر مؤسسة مطالعاتی و تحقیقاتی فرهنگی، تهران ـ 1370ش.
    5. ر،ک : امام خمینی، انسان‌شناسی در اندیشة امام خمینی، ص 325، نشر مؤسسه امام ـ 1385ش.

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    علاقمند به کتاب روانشناسی و تاریخی
    نوشته
    1,310
    حضور
    40 روز 12 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    3701



    با سلام خدمت سوال کننده عزیز و محترم

    از انسان و از عرفان نیز بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم، امّا حکایت"انسان درعرف عرفان"از دیدگاه قرآن کریم و اخبار ائمة اطهار است و حکایت دیگری است. مراد از عرفان در موضع این رساله، عرفان به توحید صمدی است و توحید صمدی ظهور و شهود سلطان وحدت، حق تعالی شأنه، در سیر انفسی سالک الی الله است که به علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین و بردالیقین دریابد که هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن. انسان را نیز در عرف منطق، حیوان ناطق تعریف کرده اند، ولی انسان در عرف عرفان کسی است که لیاقت ها و قابلیت هایی دارد که چون به فضیلت برسند و او را متّصف به صفات ربوبی و محاسن اخلاق و محامد آداب کنند، او دیگر همان حیوان ناطق نیست بلکه انسان واقعی حقیقی است( موفق باشید )
    فعاليت داشتن در فضاي مجازي و پاک ماندن در آن ' تقواي دو چندان ميخواهد. يادمان نرود گاهي با گناه به اندازه ي يک لايک فاصله داريم... يادمان نرود فضاي مجازي هم "محضر خداست " نکند که شرمنده باشيم، امان از لحظه ي غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...! گاهي روي مانيتور بچسبانيم "ورود شيطان ممنوع " مراقب دستي که کليک ميکند، چشمي که ميبيند و گوشي که ميشنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا هم هميشه آنلاين "است. .وما فقط در مشگلات آنلاین میشیم

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    خودشناسی و خداشناسی ؟
    در این خصوص نکات کوتاهی ذکر می شود :
    1. آنچه که در آموزه های دینی به عنوان «خود شناسی» مطرح می گردد، یک توصیه ضروری دینی است که در صورت محقق شدن آن نتیجه اش «خداشناسی » خواهد بود. در روایات متعدد می خوانیم:«من عرف نفسه فقد عرف ربه»(1) یعنی هر کس خود را بشناسد، خدا را خواهد شناخت ،یا به بیان دقیق تر هر کس خود را حقیقتا بشناسد، خدا را شناخته است.
    در منظر دینی خود شناسی و خداشناسی در یک راستا بوده و باعث شناخت حقائق عالم می گردد. در هدایت و سعادت انسان تاثیر سرنوشت سازی خواهند داشت. تا انسان خود را نشناسد و از استعدادها و لیاقت‌های روحی و جسمی خود آگاه نشود و موقعیت خود را در جهان آفرینش و نسبت به خداوند و خالق خود نشناسد و نداند که برای چه هدفی خلق شده، نمی‌تواند به شخصیت و ارزش وجود خود پی ببرد . تا زمانی که نداند چگونه می تواند به آن هدف نهائی برسد ، طبیعتا در رسیدن به هدف نهایی از آفرینش خویش موفق نخواهد بود .
    در مورد معنای خود شناسی و ارتباط آن با خداشناسی چند نکته می توان اشاره نمود :
    الف ):از آنجا که انسان متشکل از جسم و روح است شناخت از خود هم متوجه جنبه جسمانی اوست و هم روحانی ؛ در این مسیر انسان باید به همه ابعاد و جزییات وجودی خود تامل کند مثلا توجه به این مطالب که انسان از یک نطفه ناچیز خلق شد . با پشت سر گذاشتن مراحل گوناگون و با هماهنگی شگفت انگیزی به رشد و نمو و کمال می رسد. با شناخت چنین رشد و تکاملی در مراحل زندگی خود خالق خود را که ایجاد کننده این تغییرات می باشد ، دقیق تر می شناسد .(2)
    ب ): انسان وقتی خود را می شناسد ،می فهمد که نفس او با گذر زمان و تغییر مکان و همراه با رشد جسمش تغییر نمی کند . در حالت های مختلف مثل بیداری و خواب و کودکی و جوانی و پیری یک شخصیت و نفس و روح ثابت را برای خود درک می کند .می فهمد که برخلاف جسم او که با گذر زمان تغییر می کند و عوض می شود، نفسش یک حقیقت مجرد و مستقل از زمان و مکان و و عالم دنیا و ثابت می باشد . به همین نحو درک می کند که وقتی گفته می شود خداوند متعال دیدنی نیست و حقیقتی است مجرد از صفات جسم ،یعنی چه و ...
    ج): وقتی انسان با شناخت خود مشاهده می کند که خداوند او را موجودی زنده و دارای علم و قدرت و با توان شنیدن و دیدن و توان سخن گفتن خلق نموده که در زندگی از آن ها بهره می برد ،می فهمد خداوند که خود خالق این صفات است، قطعا حیات و علم و قدرت و بینائی و شنوائی و ... بالاتری دارد. از سوی دیگر وقتی می بیند اگر چه در حال بیداری برای شنیدن و دیدن نیاز به گوش و چشم دارد ،ولی در حالت خواب بدون استفاده از گوش و چشم می تواند بشنود و ببیند. متوجه تفاوت بین دیدن خداوند و دیدن انسان در حالت عادی می شود . می فهمد که تفاوت عالم دنیا و عالم آخرت در نحوه ادراکات چگونه امکان پذیر است . همچنین وقتی با ملاحظه نحوه تصمیم گیری های انسان در مورد افعال اختیاری خود و تاثیر اراده ناقص، خود را بر سرنوشت خود احساس می کند و می فهمد که چگونه می تواند فاعل و انجام دهده کارهای ارادی خویش باشد ،درک می کند خدا که اراده ای بالاتر از اراده انسان دارد ،چگونه می تواند مبدا و منشا تاثیر در عالم هستی که مخلوق هست باشد ...(3)
    2.اما برای رسیدن به این شناخت چگونه باید اقدام نمود؟ در این مورد می توان چند مرحله عملی را بیان نمود:
    مرحله اول:
    شناخت جسم خود و ظرافت ها و عجائبی که خداوند در خلقت آن ایجاد کرده است. می توانید از طریق مطالعة کتاب‌هایی که در مورد خصوصیات جسمی انسان و شناخت‌: چشم‌، گوش‌، پوست‌، مغز، اعصاب‌، قلب‌، سلول‌ها، استخوان‌ها و... نوشته شده،به شناخت برسید.
    با توجه به ساختار پیچیده و شگفت انگیز چشم و شیوه عملکرد آن در عین ظرافت و کوچکی سلول های بینائی که نقش تشخیص نور و جدایی رنگ ها را از یکدیگر بر عهده دارند و با قدرتی عجیب اشیا را به تصویر می کشند و با ارسال داده های دریافتی به مرکز تحلیل تصاویر در مغز باعث تشخیص و شناسائی اجسام رؤیت شده می شوند و... به همین ترتیب و با توجه به نحوه شکل گیری این جسم با عظمت از نطفه ای ناچیز به تدریج عظمت و زیبائی خلقت خویش را خواهید شناخت. زمینه شناخت عمیق تر خالق خود را خواهید یافت.(4)
    مرحله دوم:
    شناخت روح و نفس خویش و ظرفیت ها و توانائی هائی که خداوند در وجود شما به ودیعه گذاشته است که می توانید خود را با هر شرایطی که اتفاق می افتد، وفق دهید . می توانید به هر نحو که اراده می نمائید، نفس خود را تغییر داده و تربیت نمائید.در این صورت مختار بودن خود را در امور زندگی و تعیین سرنوشت خود باور خواهید نمود. درک خواهید کرد همان گونه که خداوند بیان فرمود، زمانی به نتیجه مطلوب خواهید رسید که خود برای رسیدن به آن تلاش لازم را داشته باشید. به اندازه ای برداشت می کنید که تلاش نمائید.(5)
    مرحله سوم:
    توجه به اطراف خود و موجودات پیرامون و توجه به نقش و جایگاه هر موجود در عالم هستی . توجه به این مطلب که انسان در بین این همه موجودات چه نقش و جایگاهی دارد. درک این حقیقت که نقش محوری در عالم به عهده انسان می باشد. در همین مطلب نشانه ها و راهنمائی های زیادی در جهت شناخت حقیقت برای انسان وجود دارد. خداوند متعال می فرماید:
    «وَ فِی خَلْقِکُم‌ْ وَ مَا یَبُث‌ُّ مِن دَآبَّة‌ٍ ءَایَـَت‌ٌ لِّقَوْم‌ٍ یُوقِنُون‌َ ;
    در آفرینش شما و جنبندگانی که (در سراسر زمین‌) پراکنده ساخته‌، نشانه‌هایی است برای جمعیتی که اهل یقینند». (6)
    به دنبال شناخت درک این مطلب لازم است که معنای خلیفه الله بودن انسان روی زمین و اشرف مخلوقات بودن چیست. هدف از خلقت انسان چه می باشد. به چه مقامی باید برسد. در مقابل چنین خالقی چه وظیفه ای بر عهده دارد .از سوی دیگر با درک و شناخت نظم حاکم بر عالم هستی، قدرت و علم و جمال خالق آن برای شما روشن تر خواهد گشت.
    مرحله چهارم :
    کسب معرفت و شناخت از راه عرفان و شهود و ارتباط مستقیم با عالم معنی که انسان به وسیلة تقوا، تزکیه نفس و سیر و سلوک عملی می تواند به آن نائل ‌گردد.
    یکی از راه های خود شناسی، اصلاح نفس و تهذیب اخلاق و پرورش ملکات والای انسانی است. انسان از این طریق به کرامت نفس و عظمت خلقت بزرگ الهی و اهمیت روح آدمی که پرتوی از انوار الهی است، پی می‌برد. از همین راه خالق خویش را شناخته و مسیر عبودیتش را طی می‌نماید .

    پی نوشت ها:
    1.عبدالواحدبن محمد تميمي آمدي، غرر الحکم ، ج 5 ، ص 194 ، انتشارات دفتر تبليغات، قم، 1366 ش.
    2.صدرالمتالهین ،شرح أصول الكافي ، ج‏1، ص 294،مؤسسه مطالعات فرهنگی،1366ش.
    3.همان، ج‏3، ص 395.
    4.انسان (76) آیه 1الی 3.
    5.نجم (53) آیه 39.
    6.جاثیه‌(45) آیه 4.

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    فلسفه خلقت انسان کامل را در ابتدا باید در ضمن فلسفه خلقت همه انسان ها بلکه همه موجودات جستجو کرد ؛ در مورد فلسفه خلقت چنان که مستحضرید، دو نظر کلی وجود دارد :
    1- عرفا معتقدند چون خداوند اراده نموده از خفا بیرون آید و جمال اسما و صفات خود را در اشیا و افراد مشاهده نماید، پس در جهان و انسان ظهور و تجلى نمود و دست به خلقت آنان زد، پس هدف خداوند از آفرینش انسان و سایر پدیده‏ها ظهور و تجلى است.(1)
    2- فلاسفه اسلامى گفته‏اند: چون خداوند واجد همه کمالات است و هیچ نقصى در او نبوده و بى نیاز مطلق است، هیچ گونه کمبودى ندارد تا بخواهد با آفرینش جهان یا انسان، آن را جبران نماید و یا سودى از آفرینش عالم و آدم نصیب او شود. خداوند چون کامل است، لازمه کمالش فیّاض و بخشندگی است، پس باید فیض بخشى و بخشندگى کند، در نتیجه باید جهانى زیبا و کامل بیافریند. بنابراین صدور وجود و هستى از خداوند واجب است.(2)
    هر چیز که در عالم هستی اقتضای وجود دارد ، لازم است با توجه به صفت فیاضیت الهی ، فیض وجود را دریافت نماید.
    هر دو به یک نتیجه ختم می شود و آن این که آفرینش جهان هستی لازمه صفاتی مانند علم ، قدرت ، حکمت ، رحمت و فیاضیت الهی است . یعنی همان گونه که علت ضرورتا ، وجود معلول را اقتضا می کند ، صفات الهی نیز علت وجود جهان هستی است و چون علت وجود دارد ( صفات کمالی خداوند ) معلول نیز وجود خواهد داشت (جهان هستی با همه زیبایی ها و کمالات)
    جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .
    هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود نور باشد اما روشنایی نداشته باشد.رحمت باشد ، اما بخشش و فیض وجود نداشته باشد!
    خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و" جود" بی نهایت دارد ، جهان و انسان را آفریده و لازمه این صفات آن است که خلقت خداوند بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، یا ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
    چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند ،ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است که خدا از بخل منزه است و "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد.
    در مجموعه خلقت باید انسان خلق می شد؛ زیرا در جهان خلقت پیش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتی نورانی و پاک بودند که خدا را همواره عبادت می کردند. فرشتگان به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی گرفتند که با اختیار خویش (در حالی که میل باطنی آن‏ها به جهت دیگری تمایل داشته باشد) رضایت خداوند را انتخاب کنند.
    آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درک می کنند و در مقابل آن همه عظمت ، راهی جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستی، می توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودی وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت قرار داشته باشد. این موجود انسان است.
    او خدا و عظمتش را بی واسطه می بیند و از سوی دیگر گرچه فطرت الهی او همواره در درونش وی را به سوی خوبی‏ها و پاکی‏ها دعوت می کند ، ولی امیال حیوانی و شهوانی او قدرت فراوانی دارند. وی این گونه خلق شده که از یک سو با خواسته‏ها و تمایلات شهوانی و حیوانی رو به رو است و از سوی دیگر فطرت الهی اش و راهنمایی‏های پیامبران او را به سوی خوبی‏ها فرا می خواند. او در عرصه‏های مختلف زندگی می تواند با ایمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهی‏ها ، عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد و صحنه های باشکوهی از تبعیت از عشق و معرفت و پشت کردن بر هوس ومیل نفسانی را بیافریند .
    خلقت انسان کامل نیز در همین راستا و بر همین مبنا تعریف می شود؛ یعنی خلقت انسان هایی که این جلوه های شکوه معرفت ومحبت را به نهایت رسانده ،لحظه ای از مسیر عبودیت خداوند قدم به بی راهه ننهاده ؛در صراط مستقیم حق طی طریق می نماییند .
    در نتیجه اگر در آیات قرآن آزمایش و عبادت به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهایی شمرده شده، این خصوصیّات و فوائد متوجه انسان است .مسیری است که برای هدایت هدفمند در خلقت انسان ترسیم شده است و گرنه فلسفه خلقت محسوب نمی گردد .
    انسان کامل بودن انبیا و ائمه به معنی پایان مراحل کمال و به فعلیت رسیدن درجات بالقوه انسانی در آنها نبوده، این بزرگواران در طول زندگانی خویش درجات عالیه کمال و تعالی را درسایه اعمال و عبودیت ها و مجاهدت های عملی و همچنین دریافت های روحی و معرفتی به دست می آورند و شواهد متعدد قرآنی و روایی بر این امر دلالت دارد .

    پى نوشت‏ها:
    1. سید حسن ابراهیمیان، انسان‏شناسى، ص 115 و 114.
    2. همان، ص 116 و 115،

  9. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    مسئله خودشناسی انسان و معرفت النفس از مسایل عمیق است که در آموزه‌های وحیانی، عرفانی، فلسفی مورد توجه خاص قرار گرفته ، و حتى بر اساس روایات معرفت و شناخت نفس مقدمه و یا شرط خداشناسی تلقی شده و فرمود: «مَن عرف نفسه فقد عرف ربّه،‌ هر کس که خود را شناخت خدا را شناخته است».(1)
    اما این معرفت چگونه و در چه اندازه‌ برای آدمی حاصل می گردد جای سخن بسیار است. استاد حسن‌زاده آملی در این باب به تفصیل بحث کرده است و در تحلیل حدیث یاد شده مطالبی سودمندی بیان داشته از جمله گفته: برخی حدیث یاد شده را از باب تعلیق به محال دانسته اند مثلاً سنائی گفته است:
    ای شده از شناخت خود عاجز کی شناسی خدای را هرگز
    چون تو در علم خود زبون باشی عارف گردگار چون باشی
    نیز شیخ بهایی می گوید: عقل ها و خرد در حقیقت شناخت نفس متحیر مانده‌اند و بسیاری از آنها اعتراف به عجز از معرفت نفس کرده‌اند. برخی دیگر آن حدیث را نه از باب تعلیق به محال بلکه بدین معنا تلقی کرده که آدمی می تواند خود را بشناسد و شناخت خود را مقدمه شناخت خدا قرار دهد و از رهگذر خودشناسی به خداشناسی برسد، مثلاً اگر کسی بفهمد که بدن او آینه روح اوست و نور روح همه قوای نفسی و جسمی او را پر کرده و روح آینه بدن اوست، از این طریق به خداشناسی نایل می شود که خداوند نسبت به جز خود چنین است . در آموزه‌های دینی آمده:
    «یا من ملأ کلّ شیء نوره، ای کسی که همه چیز نور او را پر نموده است».مثلاً اگر کسی نحوة ارتباط روح و بدنش را و این که نفس مدیر بدن است و بدن با تمام قوای خود تحت تدبیر بدن عمل می کند بخوبی درک نماید و بشناسد، از این رهگذر به ارتباط حادث به قدیم و متغیر به ثابت و کثیر به واحد نیز می تواند برسد و نحوة تدبیر الهی نسبت به عالم و آدم را درک نماید.(2) طبق این بیان معلوم می شود که گرچه خودشناسی دشوار است ولی کار ممکن و شدنی است و آدمی می تواند از طریق معرفت نفس به شناخت خالق خویش دست یابد.
    تفصیل این بحث را در کتاب «انسان‌شناسی در اندیشه امام خمینی» نشر مؤسسه آثار امام، 1385ش جویا شوید و نیز کلمه 330 و 331، هزار و یک کلمه استاد حسن‌زاده در این خصوص بسیار مفید است.


    پی‌نوشت‌ها:
    1. نقل از: محمدتقی مصباح، معارف قرآن، ص 322، نشر مؤسسه در راه حق، قم 1376ش.
    2. ر،ک: حسن‌زاده آملی، هزار و یک کلمه، ج 3، ص 213، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم 1376ش.
    *****  کلاس عرفان اسلامی  *****

  10. صلوات


  11. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    انا الحق ؟

    در مورد این سخن و رویکرد مثبت و منفی با آن ، نظریات بسیار ی بیان شده است ، برخی آن را نشان کفر می دانند و برخی دیگراز مراتب بالای ایمان.
    آنچه در ذیل بیان می شود ،با توجه به رویکرد عرفانی و نگاه مثبت به مطالبی است که از طرف حلاج نقل شده است.
    عارف در مسیر معرفت و سیر و سلوک خویش، به مقامی می‏رسد که آن را مقام «فنا» می‏نامند. در این مرحله، سالک به طور کلی از خود فارغ شده و غرق در اوصاف حضرت حق می‏شود. در این مرتبه است که «انا الحق» معنا پیدا می‏کند. در این زمینه توجه شما را به این حدیث شریف جلب می‏کنیم که خدا فرمود:
    «بندگان به چیزی همانند عمل به واجبات به من تقرب نمی‏جویند .بنده به وسیله نوافل (مستحبات) به من تقرب می‏جوید تا آن که او را دوست خواهم داشت . وقتی او را دوست داشتم ، گوش او خواهم شد که با آن می‏شنود .چشم او خواهم شد که با آن می‏بیند. زبان او خواهم شد که با آن سخن می‏گوید»، (کافی، ج 2، ص 352)
    در جهان‏بینی عرفانی یکی از مسائل، انسان است. نظر عرفان درباره انسان با نظر فلسفه خیلی تفاوت دارد. در عرفان انسان مقامی عالی دارد، به تعبیر عرفا، مظهر تام و تمام خداست. آییه تمام نمای حق است. حتی آنها انسان را عالم کبیر و عالم را انسان صغیر می‏نامند. از برای پاسخ‏دهی، دیوان خواجه حافظ را می‏گشاییم. تعبیری که حافظ در اینجا به کار می‏برد و می‏خواهد بگوید که انسان مظهر تام و تمام است. مظهر جمیع اسما و صفات الهی است، از انسان تعبیر به «جام جم» می‏نماید.
    عرفا معتقدند انسان، قلب و روح و معنویت انسان همان جام جهان‏نماست. اگر انسان به درون خویش نفوذ بکند، اگر درهای درون بر انسان گشوده شود، از درون خودش تمام عالم را ببیند، درون آدمی دروازه‏ای به روی همه هستی است. از درون است که درها به روی حق باز می‏شود و حق را که انسان ببیند، همه چیز را می‏بیند.
    سال‏ها دل طلب جام جم از ما می‏کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
    گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود لب از گم شدگان لب دریا می‏کرد
    بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمی‏دیدش و از دور خدایا می‏کرد
    «خدا با او بود» نه به آن معنی که خدا در صدف مکان است، بلکه دل که خارج از صدف مکان است می‏تواند محل تجلی حضرت حق باشد.
    مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تأیید نظر حل معما می‏کرد
    دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست واندر آن آینه صدگونه تماشا می‏کرد
    «قدح باده» می‏گوید در قلب و وجود خود مطالعه می‏کرد.
    گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‏کرد
    حلاج به مرحله‏ای رسیده بود که پیر مغان رسیده بود. در آنجا دیگر فانی بود و خود را نمی‏دید .آن «انا» که می‏گفت ،او نبود و حلاج نبود که «انا» می‏گفت ولی مردم نتوانستند این معنا را درک کنند. حلاج این سرّ را نباید آشکار می‏کرد ولی این کار را کرد و غیرت حق او را به دار آویخت چون اسرار را نزد نامحرمان فاش کرد، و سنت الهی بر این است که اگر رازی را سالک فاش نماید، خداوند چون غیور است ،فاش کننده سرش را عقوبت می‏نماید.
    درباره حلاج بعضی مشایخ و بزرگان عالم عرفان عقیده دارند: فاش کردن چنین رازی از جانب او نشانه ضعف او در طی سیر و سلوک بوده و سالک واقعی در هیچ مرحله‏ای اسرار الهی را فاش نمی‏نماید.
    آن که چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت ورق خاطر از این نکته محشا می‏کرد
    آن کس که اسرار پنهان داشت، در حاشیه قلبش این نکته‏ها را نوشته بود و لب از بر ملاساختن راز بر بسته و بر احدی نگشاید چنان که می‏فرمایند: عارف سر بدهد ولی سرّ ندهد.
    گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا می‏کرد
    فیض روح القدس آر باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‏کرد
    اگر فیض و عنایت الهی برسد ، معجزه‏های موسوی و عیسوی در اثر اتصال به آن جا و در اثر اتصال به حق است. وقتی اتصال برقرار شد ،دیگران هم می‏توانند کارهایی همچون کارهای عیسی و موسی بکنند.برای آگاهی بیشتر

    ر.ک:تماشاگه‏راز، شهید مطهری
    عرفان حافظ، شهید مطهری
    *****  کلاس عرفان اسلامی  *****

  12. صلوات


  13. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    انسان ممکن الوجود است و هر ممکن الوجود محدود و متناهی است. پس آدمی محدود و متناهی است. بنابراین انسان از هر دو لحاظ جسمانی و روحانی متناهی است، ولی آنچه باعث پرسش شده و گفتگوی مطرح در سؤال را باعث گردیده، این است که اهل حکمت به خصوص حکمت عرفانی درباره سیر تکاملی انسان مسایلی را مطرح کرد‌ه‌اند که به اختصار بدان اشاره می‌شود:
    دانه گندمی که در بستر خاک با شرایط مناسبی قرار می‌گیرد، شروع به رشد و نمو کرده ،به شاه‌راه تحوّل می‌افتد و هر لحظه، صورت و حالت تازه‌ای به خود گرفته تا تبدیل به یک بوته‌ای کامل دارای خوشه‌های گندم می‌شود. اگر نطفه حیوانی در میان تخم یا در رحم مادر شروع به تکامل نمود، راه مشخص را که ویژه همان حیوان است، سیر نموده، فردی کامل از همان حیوان می‌شود.
    این راه مشخص و سیر منظم در هر یک از انواع آفرینش که در این جهان مشهودند، برقرار و در سرشت همان نوع است. بدیهی است نوع انسان از این کلیات مستثنی نیست و هدایت تکوینی که در همه انواع آفرینش حکومت می‌کند، در وی نیز حکومت می‌کند، چنان که هر نوع با سرمایه اختصاصی خود به سوی کمال خود رهسپار می‌شود و هدایت می‌یابد.
    انسان نیز با هدایت تکوینی به سوی کمال واقعی خود هدایت می یابد. انسان در عین این که با انواع دیگر نباتی و حیوانی در بسیار از ویژگی ها شریک است ،ویژگی اختصاصی دارد که عقل آدمی است.(1)
    از سوی دیگر انسان موجودی است که خداوند در آخرین وحی نامه آسمانی از او به عنوان خلیفه خود در زمین یاد کرده و فرمود: «إذ قال ربّک للملائکه إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفه؛(2) زمانی که پروردگارت گفت برای فرشتگان که : در زمین خلیفه قرار می‌دهم».
    در جای دیگر از خطاب به خلیفه خود فرمود: «یا أیّها الانسان إنّک کادحٌ إلى ربّک کدحاً فملاقیه؛(3) ای انسان، حقّاً که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاش هستی و او را ملاقات خواهی کرد».
    عرفا با الهام از این گونه آموزه های وحیانی معتقدند که انسان در سیر تکاملی خود ایستا دگی ندارد ؛یعنی طوری نیست که به جایی و مقامی خاص برسد و در همان جا توقف کند و نتواند بیشتر از آن پرواز نماید،‌زیرا انسان زمینه خلیفه الله شدن را دارد . خلافت الهی به معنای مظهریت از اسماء و صفات الهی است و گرنه خدا از داشتن خلیفه به مفهوم جانشین منزّه است.(4)
    از آنجا که اسماء و صفات خدا حد و نهایت‌پذیر نیست و انسان در هر اندازه بتواند از طریق عبودیت و بندگی و کسب فضایل علمی و اخلاقی تلاش کند و کامل‌تر شده و مظهریت بیشتری نسبت به اسمای الهی کسب می‌کند راه باز است. از این رو گاه در کلمات عرفانی گفته می‌شود از نظر بُعد معنوی و سیر تکاملی غیر متناهی است و در حد خاص توقف نمی‌کند، چون انسان مسافر سفر وصال حضرت حق است، و این سفر با براق بندگی و رفرف عبودیت پایان ناپذیر است و راه او هر اندازه در توان دارد می‌تواند در این مسیر حرکت کند.
    در عین حال باید توجه داشت که اولاً: این سفر تنها از طریق عبودیت و بندگی قابل پیمودن است. امام عسکری(ع) فرمود: «إنّ الوصول إلى الله سفرٌ لا یدرک إلاّ بامتطاء اللیل؛(5)وصال قرب حق راهی است که تنها از طریق سوار شدن بر مرکب شب (و عبادت و نماز شب) قابل پیمودن است».
    دوم: گرچه راه تکامل برای همگان باز است ولی هرگز کسی توان رسیدن به مقام انسان کامل (پیامبر و اهل بیت) را ندارد زیرا در جایی که جبرئیل نتواند با او همسفری کند، کسی دیگر چگونه توان رسیدن به مقام او را خواهد داشت؟
    در این باره سخن مولانا بسیار زیبا و شنیدنی است:
    احمداگر بگشاید آن پرّ جلیل تا ابد مدهوهش ماند جبرئیل
    چون گذشت احمد زسدره و مرصدش و ز مقام جبرئیل و از حدش
    گفت او را هین بپر اندر پی‌ام گفت رو، رو من حریف تو نی‌ام
    باز گفت او را بیا ای پرده سوز من به اوج خود نرفتم هنوز
    گفت بیرون زین حد ای خوش فرّ من گر زنم پرّی بسوزد پرّ من(6)
    بنابر این نه تنها آدمیان بلکه فرشتگان مقرّب چون جبرئیل نیز نمی‌تواند به مقام شاه‌سوار قرب «دنا فتدلّى فکان قاب قوسین أو أدنى»(7) برسد.
    به گفته عطار نکته‌آموز:
    جُهد هر کس قدر حال او بود سیر هر کس تا کمال او بود
    گر مگس پرّان کند چندان که است کی کمال سَرسَرش آید بدست

    پی‌نوشت‌ها:
    1. شیعه در اسلام، ص 82، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1341ش.
    2. بقره (2) آیه 30.
    3. انشقاق (84) آیه 6.
    4. پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی(ره)، ص 173، نشر مؤسسه آثار امام(ره)، 1386ش.
    5. بحار الانوار، ج 75، ص 380، نشر دار الاحیاء للتراث العربی، بیروت 1403ق.
    6. مثنوی معنوی، دفتر 4، ص 721، بیت 3800.
    7. نجم (53) آیه 53.
    *****  کلاس عرفان اسلامی  *****

  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    انسان بهشتی ؟
    این مسئله در آیات و روایات و نیز در ادبیات عرفانی مطرح شده که اصل انسان بهشتی بوده است.
    حافظ شیراز می گوید:
    من ملک بود و فرودس برین جایم بود آدم آورد در ین دیر خراب آبادم
    و یا در جای دیگر می گوید:
    من آدم بهشتی‌ام اما در این سفر حالی اسیر عشق جوانان مهوشم(1)
    خداوند نیز وقتی آدم را آفرید خطاب به او فرمود: «اسکن أنت وزوجک الجنّة وکُلا منها رغداً حیث شئتما؛(2) ای آدم !خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید».
    از این گونه آیات که در چند جای قرآن کریم آمده به دست می آید که انسان موجود بهشتی بوده و برای زندگی در بهشت خلق شده است،‌ ولی در پی عملکرد ناصواب او، از زندگی راحت بهشتی محروم و گرفتار زندگی پر رنج و زحمت در روی زمین شده است، خداوند قرآن کریم این جریان را به زیبایی و دقت بیان کرده : «ای آدم !ابلیس برای تو و همسرت دشمنی خطرناک است، زنهار شما را از بهشت به در نکند تا تیره‌بخت گردی، در حقیقت برای تو در آن جا این امتیاز است که نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه می‌مانی،‌ و هم این که در آن جا نه تشنه می گردی و نه آفتاب زده».(3)
    بنابر این اصل انسان بهشتی است و خداوند با فرستادن انبیا خواسته است که بشر دوباره به مقام برین بهشتی خود دست یابد . قانون و راه‌کارها در این ارتباط بیان داشته تا آدمیان پس از عبور از زندگی زودگذر دنیا به مقام بهشتی خود که در اصل برای آن آفریده شده‌اند برسند.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. دیوان حافظ، ص 337.
    2. بقره (2) آیه 35.
    3.‌ طه (20)آیه 121.
    *****  کلاس عرفان اسلامی  *****

  16. صلوات


  17. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    منظور از خودشناسی این است که انسان در یک نگاه به عظمت آفرینش خویش پی ببرد. به توانایی‏های برتر و استعدادهای شگفت‏انگیز و متفاوت اما هماهنگ و هدفمند روح خویش آگاه شود. با چشم تیزبینش، دست قدرتمند حکیم و حسابگر توانا را در آفرینش خویش مشاهده نماید. از دیدن شگفتی‏های تکوینی‌اش احساس عزّت و کرامت نفس نماید. خود را در برابر خالقش مسئول و متعهّد بداند. کرامت انسانی خود را با نافرمانی به «نادانی» نرساند.
    در نگاهی دیگر، به کاستی‏ها و ضعف‏ها و محدودیت‌هایش بنگرد تا از غرور و خودپسندی (که ریشه اکثر گناهان است) به دور ماند، چه این که وقتی به گذشته‏اش می‌نگرد، می‌بیند منشأش از نجاست یعنی «منی» است. سرانجامی جز مُرداری گندیده گشتن، نخواهد داشت. در زمان حال، هر آن چه را که بخواهد و اراده کند، برایش میسّر نیست. رزق و روزی، حیات و مرگش به مشیت و اراده حق تعالی بستگی دارد. چنین نگاهی به «خویشتن» باعث می‌شود از عصیان و نافرمانی دوری کند. به خودسازی و تهذیب نفس رو آورد.
    خودشناسی صرفاً در بُعد اخلاقی مطرح نمی‌شود، بلکه شامل تمام ابعاد وجودی (اعم از مادی و معنوی) است، اگر چه نتیجه آن صرفاً اخلاقی و معنوی است، چرا که انسان برای گزینش مناسب در بُعد روح و روان، ناچار است خود را به طور کامل بشناسد.
    2- خودشناسی امری درونی نیست، بلکه کسب اطلاعاتی برای شناخت هر چه بیش تر خود می‌باشد که دارای سه مرحله است:
    ا) خودشناسی خلقتی، یعنی شناخت استعدادهای به کار رفته در آفرینش انسان و کیفیت تکوین او.
    ب) خودشناسی دنیوی، یعنی شناخت موقعیت و جایگاه خود در دنیا.
    ج) خودشناسی اخروی یعنی شناخت سرانجام حیات خود.
    برای انسان (در خودشناسی)، سه وضعیت متصوّر است:
    1ـ سرآغاز و این که از کجا آمده است.
    2ـ وضعیت کنونی و این که چه باید بکند.
    3ـ سرانجام و این که به کجا خواهد رفت.
    منظور از این که انسان باید خود را بشناسد، ‌این است که: باید وضعیت‌های حاکم بر وجودش را بررسی کند. البته وضعیت‌های مذکور، خارج از وجود انسان و در مقابل آن نیست، بلکه در واقع سیر رو به تحول وجود انسان است. اگر بخواهد و موضع وجودی خویش را در عالم مشخّص کند، ناچار است ابتدا تا انتهای سیر وجود خویش را بشناسد. در این صورت شناخت توانایی های جسمی و روحی لازم است.

    *****  کلاس عرفان اسلامی  *****

  18. صلوات ها 2


  19. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,057
    حضور
    192 روز 21 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    از منظر اسلام «انسانیت» آدمی و همة ارزش ها و فضایلی که او را در مسیر سیر و سلوک و عرفان الهی قرار می دهد و در فرجام کار به مقام «خلیفة‌اللهی» می رساند، متعلق به «روح» است. روح مجرد از مذکر و مؤنث بودن است.
    روح مجرد،‌ نه مذکر است و نه مؤنث. بنابر این برای همة انسان ها با قطع نظر از جنسیت، راه رسیدن به «عرفان الهی» و نیل به مقام «قرب» باز است.
    دوم:با رجوع به قرآن،‌ روایات و تاریخ، زنانی را می یابیم که الگوی همة انسان ها در «عرفان» و فرجام آن که نیل به «قرب الهی» و «وصال حق است» می باشند. کدام مرد را در تاریخ آفرینش هستی می توان یافت که به مقام «عرفان» و «توحید» حضرت فاطمه سلام الله علیها رسیده باشد جز پدر و شوهرش؟!
    جمله «ما رأیت إلاّ جمیلاً» حضرت زینب کبرى سلام الله علیها را کسانی می فهمند که بر اوج عرفان و توحید نایل شده باشند.
    قرآن حضرت مریم را الگوی تمام انسان ها معرف نموده است که از جهت ایمان ،‌عفت، عرفان و مبارزه با شرک و طاغوت و کژی ها «اُسوه» بودند.
    سوم:زنان عارف و خود ساخته و به وصال حق رسیده بسیارند لیکن گمنام زیستند و بی نام و نشان از دنیا رفتند زیرا از یک سو، حیاء و آزرمی که ارزندة‌ترین زینت زنان است مانع از این بود که خود را مشهور کنند.
    و از سویی دیگر، زنان برای تهذیب نفس و سیر و سلوک به جای «هجرت مکانی» راه «هجرت مقامی و معنوی» را برگزیدند چه آن که این راه به «اخلاص» و دوری از «ریا و شهرت‌نمایی» نزدیک‌تر و با روح لطیف زنان سازگارتر بود.
    چهارم:‌ مطالعه زندگینامه عارفان این واقعیت را به ما تفهیم می کند که چه اندکند مردانی که راه عرفان و سیر و سلوک را با قبول مسئولیت های اجتماعی،‌فرهنگی و سیاسی و تشکیل خانواده، تا پایان زندگی جمع کرده باشند. اما زنان پاک سرشت، خانه‌داری و مسئولیت الهی همسرداری و تربیت فرزندان،‌را با «عرفان» همراه ساختند و از تجرّد زیستی و عزلت و بیابان گردی و کسب شهرت و نام و نشان فاصله گرفتند.
    آری در جمع زیستن و به ظاهر با خلق بودن و در عین حال خدا شناختن و عارف گشتن و باطن را به خدا سپردن هنر است.
    پنجم: با وجود همه آیات و قوانین که اسلام برای رفع نگاه تبعیض و تحقیر آمیزی که در همه جوامع بشری در مورد زنان وجود داشت، آورده و با همه تلاش‌هایی که پیامبر اسلام و امامان علیهم السلام در این موضوع داشتند، رسوبات تفکر تبعیض‌آمیز دوران جاهلیت در بسیاری از مسلمانان صدر اسلام همچنان وجود داشت .
    پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و انحرا ف رهبریت از محور «ولایت و امامت» ، آن رسوبات بیشتر و غلیظ‌ تر شد و باعث شد که زنان نه تنها از حضور در عرصه‌های فعالیت اجتماعی،‌سیاسی و هنری دور بمانند بلکه از حضور در بسیاری از عرصه‌های فرهنگی،‌ علمی و معرفتی و معنوی نیز فاصله بگیرند.
    جهت آگاهی از این که زنان از جهت تکوینی و استعدادهای خدادای در آفرینش مسلح‌تر و آماده‌تر از مردان برای «قرب الهی» و حرکت در مسیر عرفان و خودسازی هستند، به کتاب «زن در آیینه جمال و جلال» اثر آیت الله جوادی آملی رجوع شود.

    *****  کلاس عرفان اسلامی  *****

  20. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 11

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود