صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خواستگارم دلم را بشکست و رفت!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,521
    حضور
    175 روز 1 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58315

    خواستگارم دلم را بشکست و رفت!




    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    سلام
    من سالهاست برای داشتن همسر خوب دعا کردم،نماز ودعا وخلاصه هرچی بود خوندم،ولی دریغ از یه خواستگار درست وحسابی که به دلم بشینه
    با خودم گفتم اینجور که نمیشه،دختر زندگیتو کن،از همه چی گذشتی فقط داری به این چیزا فکر می کنی

    تازه داشت فکرم آروم میشد،که سرو کله ی یه خواستگار پیدا شد!
    انگار آسمون دهن باز کرده بود این یدونه افتاده بود رو زمین!
    از هر نظر که بگید،100 برابر چیزی بود که من همیشه آرزشو داشتم،وکلا شیفته ی کمالاتش شدم
    با هم حرف زدیم،گفت بی پولم،گفتم عیب نداره عوضش تحصیلات و شخصیت واخلاق داری
    گفت خونه ندارم با بابامینا زندگی کنیم،گفتم عیبی نداره
    تازه داشتم پیش خودم میگفتم مهریه هم هرچند تا خودش بگه،سخت نمیگیرم!
    تازه همونجا گفتم من عروسی ام نمی خوام بگیرم!
    نه اینکه جو گرفته باشتم،از اول هم نذر کردم اگه ان شاءالله ازدواج کنم،بهترین زن دنیا برای شوهرم باشم،اذیتش نکنم،مثل زنای دیگه رو مخش نباشم،به خانوادش محبت کنم،با نداریش بسازم،مایه ی آرامشش باشم و هر چی گفت بگم چشم و.....

    خلاصه،اینقدر هم تو جلسه مشتاقانه حرف میزد من گفتم اینم صد درصد خوشش اومده دیگه،رفتند و بعد از یک هفته تماس گرفتن که کلیاتمون به هم نمیخوره!(به همین راحتی!)

    خانواده ی اونا نسبت به خانواده ی ما تحصیل کرده تر بودن،دیگه این نقصیر من نیست که خواهر و برادرام تحصیلات عالیه ندارن،مهم اینه با این شرایط من تمام تلاشمو کردم،تو بهترین دانشگاه درس خوندم،نجابت و متانت مو حفظ کردم،با هیچ نامحرمی هم کلام نشدم،عفت و پاکدامنی پیشه کردم

    حالا سوالم اینه:
    من همیشه از خدا خواستم،تنها مردی که میاد خواستگاری ومن باهاش صحبت می کنم همسرم باشه
    (یعنی می گفتم اگه قراره کسی بیاد خواستگاریم که اون تو تقدیرم همسرم نیست اصلا نیاد،دلم نمیخواست حتی همین مقدار هم با مرد نامحرم هم کلام بشم)
    من سر جلسه ی خواستگاری از ائمه دعوت کردم بیان تو مجلس،زیارت جامعه خوندم،خلاصه هرکاری از دستم برمیومد انجام دادم
    من که تو حال خودم بودم،خدا این آدمو یه راست وارد زندگی من کرد،چرا با وجود اینهمه دعا اینطوری منو امتحان کرد؟
    الان از نظر روحی خیلی خسته ام،راهنماییم کنید

    وقتی خواستگاری که از همه نظر چیزی بود که من میخواستم،دیگه بقیه خواستگارا که درجشون از این پایین تر باشه از نظر اخلاق وشخصیت به دلم نمیشینه،خیلی اجتماعی بود

    اتفاقا وقتی نظرشو راجع به خودم پرسیدم گفت،مودب ومذهبی ومومن وبا وقار ومتین!

    از اینجا معلومه هیشکی واسه اخلاق وایمان تره هم خرد نمی کنه،من که دختر بسازی بودم چرا نخواستنم؟غیر اینه که به خاطر مادیات وظاهر ومسائل دنیوی منو رد کردن!

    دیگه با چه امیدی دعا کنم؟آیا ممکنه خدا همسر خوبی نصیبم کنه؟میترسم با یه آدم معمولی ازدواج کنم،ولی بعدا این خواستگارم همش یادم بیوفته ،من خوشم نمیاد تو زندگی آیندم با کوچکترین مشکلی،شوهرمو با این خواستگارم مقایسه کنم،چجوری از یادم ببرمش؟

    تازه عزت نفسمم اومده پایین،چجوری دوباره شاداب بشم؟افسردگی گرفتم از اونموقع به بعد
    خیلی برام دعا کنید

    برام دعا کنید به زودی زود با یه مرد خوب وبا شخصیت ومهربون وبا ایمان ازدواج کنم خیلی زود،من از تنهایی خسته ام،دلم میخواد یک مرد خوب وبا ایمان تو زندگیم ازم حمایت کنه،پشتیبانم باشه ومنو به خاطر خودم بخواد




    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۸/۰۹ در ساعت ۲۱:۵۲

  2. صلوات ها 21


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,521
    حضور
    175 روز 1 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58315



    با نام و یاد دوست







    خواستگارم دلم را بشکست و رفت!








    کارشناس بحث: استاد حامی

  5. صلوات ها 12


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام بر شما خواهر گرامي و بزرگوار و مؤمن و عفيف

    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
    این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن
    وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور
    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
    دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
    باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
    سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
    جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور


    اين كه اين قدر به هم ريخته ايد متأثر شدم. مي دونم تو دلتون به من مي گوييد حالا تأثر شما چه دردي را دوا مي كند. بزرگوار بني آدم در روايت داريم مانند يك تن هستند و اگر رنج يكي ديگري را نرنجاند از حيطه انساني خارج شده است و حتما مي دانم كه دوستان بزرگواري كه اين متن و امثال اين متن را مي خوانند آنها هم ناراحت مي شوند و براي شما دعا مي كنند. اگر از مشتريان قديمي اين سايت يا سايتهاي مشابه باشيد و به خصوص مطالب بخش مشاوره را بخوانيد مي بينيد كه متأسفانه اين موضوعات در بخش ازدواج فراواني زيادي دارد.
    بزرگوار! پدري را تصور كنيد كه مي بينيد دختر بچه اش بدون مهابا تو خونه اين طرف و آن طرف مي دود و از مبل و ميز بالا مي رود. پدر او را روي زانويش مي نشاند با او صحبت مي كند كه مراقب باش حادثه اي نبينيد. پيامبر و ائمه براي اين كه ما را با قوانين زندگي آشنا كنند خون دل خورده اند و با يك دنيا محبت به ما مي گويند: عزيزانم خيلي مراقب باشيد. مبادا ظرف بلور احساس شما در حوادث روزگار بشكند. زندگي فراز و نشيب زيادي دارد. انتظارات خود را با واقعيات تطبيق دهيد. يك لحظه دستتان را از توي دست خدا نكشيد بيرون كه در تاريكي چه كنم چه كنم گم مي شويد. حرف هاي خود را به خود خدا بگيد ما هم سفارش لازم را مي كنيم.

    خب، من و شما خيلي جاها دلمان چيزي را مي خواهد ولي واقعيات زندگي، چرخ هايي دارد كه هميشه بر وفق مراد ما و به خواسته ما نمي چرخد. حضرت سكينه دختر امام حسين است اين برخي مي گويند اسمش امينه يا آمنه بوده اين قدر مايه تسلي و آرامش باباست كه بابا دخترش را سكينه؛ يعني آرام بخش صدا مي زند. وقتي در كربلا ديدند كه گرگان وحشي هر لحظه دارند نزديك مي شوند و بابا چيزي به پروازش به ملكوت نمانده با يك دنياي دلواپسي در حالي كه قلبش تند تند مي زد و لرزه بر بدنش افتاد بود و اشك از گوشه چشمانش جاري بود به بابا گفت: قربونت برم لااقل ما برسونيد به حرم جدمان برگرداند. امام حسين فرمودند: لَوْ تُرِكَ القَطَا لَنامَ؛ اگر پرنده قطا به حال خود رها می شد، آرام می خوابید.
    داستان كربلا غم را با خود مي برد و درس زندگي به ما مي دهد. آنها كه اهل دعا بودند و امام حسين حتي يك شب براي نماز و قران خواندن و عشق بازي با خدا مهلت طلبيد.
    اگر از استجابت دعا تفسير درستي نداشته باشيم
    و اگر اجابت را در رسيدن به خواسته خودمان بدون توجه به مصلحت خداوند در نظر بگيريم
    آسيب جدي خواهيم ديد و در باورهايمان سست مي شويم.
    درست است. براي بنده هم در زندگي بارها و بارها مشكلات پيچيده اي پيش آمده كه طبع نمي خواسته قبول كند ولي چاره چيست بازوي واقعيت و مقدرات از بازوي خواسته من قوي تر است. البته خود خداوند هم به ما فرموده اگر دعاي شما نباشد توجه ويژه به شما نمي شود.
    ممكن است گفته شود خب مثل حضرت زينب يا سكينه چه اثري از دعا ديدند؟
    بزرگوار! وقتي ما هنگام رانندگي مي بينيم كه نزديك بود تصادف شديدي اتفاق بيفتد ساعت ها سردرد خواهيم گرفت فشارمان مي افتد و شب ها كابوس مي بينيم آيا چيزي به جز كشتي دعا و ارتباط با خالق توانسته به زينب كربلا شهامت بدهد كه بعد از اين كه 18 نفر از فاميل نزديكش تكه تكه شدند در چندين جلسه سخنراني كند.

    دعوت از ائمه
    خيلي خوب است كه شما از ائمه دعوت مي كنيد در جلسه خواستگاري شما بيايند و حق هم همين است. مگر مي شود شما به يك شخص كريم توجه كنيد و او بي تفاوت باشد (ما هكذا الظن بهم) به نظرم اين امر اگر به دلائل ديگري مانند شيوه گفتار شما، شروط ضمني و .... نباشد مي تواند حاصل دعاي شما باشد چه بسا خواستگار عميقا با شما تناسبي نداشته است. چه بسا مادرش مداخله گر بوده و زندگي تلخي براي شما درست مي كرده است و يا به خاطر تحصيلات بالاي خود خانواده شما را تحقير مي كردند و....
    بله همين ارتباط معنوي شما با خداوند به شما كمك مي كند تا سازمان رواني شما به هم نريزد در مشاوره ها مي بينم كه در اين موارد افرادي كه از خدا( نور) فاصله مي گيرند خودشان در تاريكي تشويش ذهني و اضطراب قرار مي گيرند.

    بلاي عمومي

    مثلي معروف بين عرب ها و فارسي زبانان است كه بلاي عمومي عروسي است. اگرچه اين اتفاق ميمون مباركي نيست كه شرايط ازدواج سخت شده است ولي وقتي بلايي عمومي مي شود سازگاري با ان راحت تر مي شود. افراد مشابه شما خيلي زياد هستند بنابراين به جاي اين كه زانوي غم در بغل بگيريد زندگي خود را ادامه دهيد فعال باشيد، اهل ارتباط با فاميل و دوستان باشيد، كتابخانه برويد، فيلم كمدي ببينيد با جمع خانواده و ...از خداي خود بخواهيد كه
    خداوندا مرا آن ده كه ان به

    ما و همه كاربران اين سايت هم براي رفع مشكلات جوانان و به خصوص شما دعا مي كنيم
    موفق باشيد



    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۸/۱۰ در ساعت ۲۱:۵۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 21


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    نوشته
    67
    حضور
    1 روز 7 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    270



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    سلام بر شما خواهر گرامي و بزرگوار و مؤمن و عفيف

    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
    این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن
    وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور
    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
    دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
    باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
    سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
    جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور


    اين كه اين قدر به هم ريخته ايد متأثر شدم. مي دونم تو دلتون به من مي گوييد حالا تأثر شما چه دردي را دوا مي كند. بزرگوار بني آدم در روايت داريم مانند يك تن هستند و اگر رنج يكي ديگري را نرنجاند از حيطه انساني خارج شده است و حتما مي دانم كه دوستان بزرگواري كه اين متن و امثال اين متن را مي خوانند آنها هم ناراحت مي شوند و براي شما دعا مي كنند. اگر از مشتريان قديمي اين سايت يا سايتهاي مشابه باشيد و به خصوص مطالب بخش مشاوره را بخوانيد مي بينيد كه متأسفانه اين موضوعات در بخش ازدواج فراواني زيادي دارد.
    بزرگوار! پدري را تصور كنيد كه مي بينيد دختر بچه اش بدون مهابا تو خونه اين طرف و آن طرف مي دود و از مبل و ميز بالا مي رود. پدر او را روي زانويش مي نشاند با او صحبت مي كند كه مراقب باش حادثه اي نبينيد. پيامبر و ائمه براي اين كه ما را با قوانين زندگي آشنا كنند خون دل خورده اند و با يك دنيا محبت به ما مي گويند: عزيزانم خيلي مراقب باشيد. مبادا ظرف بلور احساس شما در حوادث روزگار بشكند. زندگي فراز و نشيب زيادي دارد. انتظارات خود را با واقعيات تطبيق دهيد. يك لحظه دستتان را از توي دست خدا نكشيد بيرون كه در تاريكي چه كنم چه كنم گم مي شويد. حرف هاي خود را به خود خدا بگيد ما هم سفارش لازم را مي كنيم.

    خب، من و شما خيلي جاها دلمان چيزي را مي خواهد ولي واقعيات زندگي، چرخ هايي دارد كه هميشه بر وفق مراد ما و به خواسته ما نمي چرخد. حضرت سكينه دختر امام حسين است اين برخي مي گويند اسمش امينه يا آمنه بوده اين قدر مايه تسلي و آرامش باباست كه بابا دخترش را سكينه؛ يعني آرام بخش صدا مي زند. وقتي در كربلا ديدند كه گرگان وحشي هر لحظه دارند نزديك مي شوند و بابا چيزي به پروازش به ملكوت نمانده با يك دنياي دلواپسي در حالي كه قلبش تند تند مي زد و لرزه بر بدنش افتاد بود و اشك از گوشه چشمانش جاري بود به بابا گفت: قربونت برم لااقل ما برسونيد به حرم جدمان برگرداند. امام حسين فرمودند: لَوْ تُرِكَ القَطَا لَنامَ؛ اگر پرنده قطا به حال خود رها می شد، آرام می خوابید.
    داستان كربلا غم را با خود مي برد و درس زندگي به ما مي دهد. آنها كه اهل دعا بودند و امام حسين حتي يك شب براي نماز و قران خواندن و عشق بازي با خدا مهلت طلبيد.
    اگر از استجابت دعا تفسير درستي نداشته باشيم
    و اگر اجابت را در رسيدن به خواسته خودمان بدون توجه به مصلحت خداوند در نظر بگيريم
    آسيب جدي خواهيم ديد و درباره هاي مان سست مي شويم.
    درست است. براي بنده هم در زندگي بارها و بارها مشكلات پيچيده اي پيش آمده كه طبع نمي خواسته قبول كند ولي چاره چيست بازوي واقعيت و مقدرات از بازوي خواسته من قوي تر است. البته خود خداوند هم به ما فرموده اگر دعاي شما نباشد توجه ويژه به شما نمي شود.
    ممكن است گفته شود خب مثل حضرت زيبب يا سكينه چه اثري از دعا ديدند؟
    بزرگوار! وقتي ما هنگام رانندگي مي بينيم كه نزديك بود تصادف شديدي اتفاق بيفتد ساعت ها سردرد خواهيم گرفت فشارمان مي افتد و شب ها كابوس مي بينيم آيا چيزي به جز كشتي دعا و ارتباط با خالق توانسته به زينب كربلا شهامت بدهد كه بعد از اين كه 18 نفر از فاميل نزديكش تكه تكه شدند در چندين جلسه سخنراني كند.

    دعوت از ائمه
    خيلي خوب است كه شما از ائمه دعوت مي كنيد در جلسه خواستگاري شما بيايند و حق هم همين است. مگر مي شود شما به يك شخص كريم توجه كنيد و او بي تفاوت باشد (ما هكذا الظن بهم) به نظرم اين امر اگر به دلائل ديگري مانند شيوه گفتار شما، شروط ضمني و .... نباشد مي تواند حاصل دعاي شما باشد چه بسا خواستگار عميقا با شما تناسبي نداشته است. چه بسا مادرش مداخله گر بوده و زندگي تلخي براي شما درست مي كرده است و يا به خاطر تحصيلات بالاي خود خانواده شما را تحقير مي كردند و....
    بله همين ارتباط معنوي شما با خداوند به شما كمك مي كند تا سازمان رواني شما به هم نريزد در مشاوره ها مي بينم كه در اين موارد افرادي كه از خدا( نور) فاصله مي گيرند خودشان در تاريكي تشويش ذهني و اضطراب قرار مي گيرند.

    بلاي عمومي
    مثلي معروف بين عرب ها و فارسي زبانان است كه بلاي عمومي عروسي است. اگرچه اين اتفاق ميمون مباركي نيست كه شرايط ازدواج سخت شده است ولي وقتي بلايي عمومي مي شود سازگاري با ان راحت تر مي شود. افراد مشابه شما خيلي زياد هستند بنابراين به جاي اين كه زانوي غم در بغل بگيريد زندگي خود را ادامه دهيد فعال باشيد، اهل ارتباط با فاميل و دوستان باشيد، كتابخانه برويد، فيلم كمدي ببينيد با جمع خانواده و ...از خداي خود بخواهيد كه
    خداوندا مرا آن ده كه ان به

    ما و همه كاربران اين سايت هم براي رفع مشكلات جوانان و به خصوص شما دعا مي كنيم
    موفق باشيد


    کسی که اعتماد به نفسش رو به خاطر این مسائل از دست داده باید چیکار کنه؟
    من قیافه ی معمولی دارم،همش فکر می کنم از این به بعد هر خواستگاری که داشته باشم به خاطر ظاهرم ردم میکن
    کمکم کنید،نسبت به مردا هم بدبین دارم میشم،همشون میگن،هیکل فلان وظاهر فلان،درحالی که من خیلی معمولی ام
    همش استرس دارم،دخترای سن بالارو که میبینم هنوز مجردن،تپش قلب میگیرم،قلبم درد میگیره،میترسم منم نتونم ازدواج کنم؟
    خدا از باعث وبانیش نگذره،
    خیلی استرس دارم،من از تنهایی متنفرم

  9. صلوات ها 13


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    موتور سنگین-ارتش
    نوشته
    436
    حضور
    11 روز 16 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    2
    گالری
    27
    صلوات
    1492



    تره خورد نیمکنن؟

    بچه مذهبی ها و سالم ها واسه جنابعالی سر و کله میشکونن.
    ابجی کارت ددرسته به خدا ایمان داشته باش

    شبهای درازِ بی عبادت چه کنم؟
    قلبم به گناه کرده عادت چه کنم؟
    گویند کریم است و گنه میبخشد
    گیرم که ببخشید،ز خجالت چه کنم؟

  11. صلوات ها 14


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    خـــــــــــــــــــــــــــــــــدا
    نوشته
    1,401
    حضور
    77 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6570



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    سلام
    من سالهاست برای داشتن همسر خوب دعا کردم،نماز ودعا وخلاصه هرچی بود خوندم،ولی دریغ از یه خواستگار درست وحسابی که به دلم بشینه
    با خودم گفتم اینجور که نمیشه،دختر زندگیتو کن،از همه چی گذشتی فقط داری به این چیزا فکر می کنی

    تازه داشت فکرم آروم میشد،که سرو کله ی یه خواستگار پیدا شد!
    انگار آسمون دهن باز کرده بود این یدونه افتاده بود رو زمین!
    از هر نظر که بگید،100 برابر چیزی بود که من همیشه آرزشو داشتم،وکلا شیفته ی کمالاتش شدم
    با هم حرف زدیم،گفت بی پولم،گفتم عیب نداره عوضش تحصیلات و شخصیت واخلاق داری
    گفت خونه ندارم با بابامینا زندگی کنیم،گفتم عیبی نداره
    تازه داشتم پیش خودم میگفتم مهریه هم هرچند تا خودش بگه،سخت نمیگیرم!
    تازه همونجا گفتم من عروسی ام نمی خوام بگیرم!
    نه اینکه جو گرفته باشتم،از اول هم نذر کردم اگه ان شاءالله ازدواج کنم،بهترین زن دنیا برای شوهرم باشم،اذیتش نکنم،مثل زنای دیگه رو مخش نباشم،به خانوادش محبت کنم،با نداریش بسازم،مایه ی آرامشش باشم و هر چی گفت بگم چشم و.....

    خلاصه،اینقدر هم تو جلسه مشتاقانه حرف میزد من گفتم اینم صد درصد خوشش اومده دیگه،رفتند و بعد از یک هفته تماس گرفتن که کلیاتمون به هم نمیخوره!(به همین راحتی!)

    خانواده ی اونا نسبت به خانواده ی ما تحصیل کرده تر بودن،دیگه این نقصیر من نیست که خواهر و برادرام تحصیلات عالیه ندارن،مهم اینه با این شرایط من تمام تلاشمو کردم،تو بهترین دانشگاه درس خوندم،نجابت و متانت مو حفظ کردم،با هیچ نامحرمی هم کلام نشدم،عفت و پاکدامنی پیشه کردم

    حالا سوالم اینه:
    من همیشه از خدا خواستم،تنها مردی که میاد خواستگاری ومن باهاش صحبت می کنم همسرم باشه
    (یعنی می گفتم اگه قراره کسی بیاد خواستگاریم که اون تو تقدیرم همسرم نیست اصلا نیاد،دلم نمیخواست حتی همین مقدار هم با مرد نامحرم هم کلام بشم)
    من سر جلسه ی خواستگاری از ائمه دعوت کردم بیان تو مجلس،زیارت جامعه خوندم،خلاصه هرکاری از دستم برمیومد انجام دادم
    من که تو حال خودم بودم،خدا این آدمو یه راست وارد زندگی من کرد،چرا با وجود اینهمه دعا اینطوری منو امتحان کرد؟
    الان از نظر روحی خیلی خسته ام،راهنماییم کنید

    وقتی خواستگاری که از همه نظر چیزی بود که من میخواستم،دیگه بقیه خواستگارا که درجشون از این پایین تر باشه از نظر اخلاق وشخصیت به دلم نمیشینه،خیلی اجتماعی بود

    اتفاقا وقتی نظرشو راجع به خودم پرسیدم گفت،مودب ومذهبی ومومن وبا وقار ومتین!

    از اینجا معلومه هیشکی واسه اخلاق وایمان تره هم خرد نمی کنه،من که دختر بسازی بودم چرا نخواستنم؟غیر اینه که به خاطر مادیات وظاهر ومسائل دنیوی منو رد کردن!

    دیگه با چه امیدی دعا کنم؟آیا ممکنه خدا همسر خوبی نصیبم کنه؟میترسم با یه آدم معمولی ازدواج کنم،ولی بعدا این خواستگارم همش یادم بیوفته ،من خوشم نمیاد تو زندگی آیندم با کوچکترین مشکلی،شوهرمو با این خواستگارم مقایسه کنم،چجوری از یادم ببرمش؟

    تازه عزت نفسمم اومده پایین،چجوری دوباره شاداب بشم؟افسردگی گرفتم از اونموقع به بعد
    خیلی برام دعا کنید

    برام دعا کنید به زودی زود با یه مرد خوب وبا شخصیت ومهربون وبا ایمان ازدواج کنم خیلی زود،من از تنهایی خسته ام،دلم میخواد یک مرد خوب وبا ایمان تو زندگیم ازم حمایت کنه،پشتیبانم باشه ومنو به خاطر خودم بخواد
    سلام ....
    همیشه اون چیزی که دلت میخواد اتفاق نمیفته ....
    گاهی یکی میاد با یه شرایطی حتی ایده ال تر از ملاکای خودت ولی خب واقعا قسمت نیست ...
    بعضی وقتام حکمت این قسمت نشدن رو می فهمی بعضی وقتام فقط هی تداعی میشه واست ...
    به هرحال از اینجور قضایا واسه همه اتفاق افتاده می افته و خواهد افتاد تو تنها نیستی !!!!!!
    اگر اون رفته واسه بی لیاقتی تو نیست برعکس اون لیاقت تو رو نداشته و تورو ازدست داده...
    مطمئن باش خدا فرد بهتری رو درنظر گرفته واست ...
    ناامید نشو !!



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    عزيزانم خيلي مراقب باشيد. مبادا ظرف بلور احساس شما در حوادث روزگار بشكند.
    چقدر سخته این مراقبت جناب حامی ...



    Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ و اُفــوِّضُ أمری إلَی الله إنّ ✿الله✿ بصیــــــــرٌ بالعباد Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
    {。^◕‿◕^。}

  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    نوشته
    67
    حضور
    1 روز 7 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    270



    نقل قول نوشته اصلی توسط Amirreza.R نمایش پست ها
    تره خورد نیمکنن؟

    بچه مذهبی ها و سالم ها واسه جنابعالی سر و کله میشکونن.
    ابجی کارت ددرسته به خدا ایمان داشته باش
    مطمئن هستید؟

    اون بچه مذهبی که حتی وقت نمیذاره وجود همچین دختری رو کشف کنه به چه دردی میخوره؟سر یک جلسه،فقط از روی ظاهر قضاوت کردن خداپسندانه هست؟
    بهانمون هم شده به دلم ننشست!چجوری با یه جلسه میتونین بفهمین دختری دلنشین هست یا نه؟
    بعضی دخترا قیافه ی معصومی دارن،ولی درونشون وحشتناکه!
    بعضیا هم قیافه ی معمولی دارن ولی قلبشون مهربونه،چه شانسی رو پسرای ظاهر بین به همین راحتی ازدست میدن
    خواستگار بنده هم بچه ی سالم و مومن و مذهبی بود،اما....
    دیگه به چه مذهبی ها هم نمیشه دل خوش کرد،زیادی درگیر هوای نفسمون شدیم

  15. صلوات ها 11


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,415
    حضور
    42 روز 17 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6338



    نقل قول نوشته اصلی توسط Amirreza.R نمایش پست ها
    بچه مذهبی ها و سالم ها واسه جنابعالی سر و کله میشکونن.
    ببخشید پس این بچه مذهبی ها کجان ؟؟؟؟؟؟
    چندسال دیگه باید منتظر آمدن این بچه مذهبی ها باشن والا کره ماه هم بودن تا حالا باید رسیده باشن زمین!!!
    دوست عزیز درسته همه میگن ایمان میخوایم، تقوا مهمه ولی در خواستگاری تنها چیزی که دیده میشه وضع مالی است
    خیلی از این بچه مذهبی ها هر چقدر هم ادعا داشته باشن سراغ کسی میرن که وضع باباهه آنچنان باشه حالا شاید استثنایی دیده شه که منکر آن نمیشیم
    ولی تعداد دختران با این شرایط خیلی بیشتر از این موارد استثنای یافت نشدنی است پس استثناها جوابگو نخواهند بود



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    رام دعا کنید به زودی زود با یه مرد خوب وبا شخصیت ومهربون وبا ایمان ازدواج کنم خیلی زود،من از تنهایی خسته ام،دلم میخواد یک مرد خوب وبا ایمان تو زندگیم ازم حمایت کنه،پشتیبانم باشه ومنو به خاطر خودم بخواد
    شما هم شانس آوردید طرف رفته پشت سرش هم ندیده اینجور که شما از همه چی پایین آومدی و ازش چیزی نخواستی طرف فکر کرده رودست خونوادت موندی و میخوای آویزونش بشی
    شاید هم فکر کرده چون هیچ خواستگاری نداشتی گیر افتاده خواسته سریعتر از این مهلکه فرار کنه اگر هم ازدواجت جور میشد با این کوتاه آمدنی که شما دیده معلومه همیشه حرف خودش رو پیش میبرد تو زندگی فقط فردی اطلاعت کننده میشدی
    من هیچ وقت منکر وضع مالی خونواده نمیشم با این حال خیلی ها شبیه شما وجود دارند که ازدواج نکردن هم سطح شما هستن هم سن شما هستن ولی حاضر نیستند وقتی خواستگاری آمد سریع دست و پای خود رو گم کنن و طوری رفتار کنن که طرف بره و دیگه اثری ازش نمونه
    در ضمن ازدواج تنها راه موفقیت و داشتن یه زندگی خوشبخت نیست سعی کن راههای دیگه رو هم پیدا کنی تا اگر ازدواجت تا چندسال دیگه هم جور نشد حداقل عمرت رو الکی رو از دست نداده باشی


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    عاشق خدابشم
    نوشته
    711
    حضور
    113 روز 4 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3674



    ابجی جون من خب منم مجردممممممممممممممممممممم مممممم.منم ناامیدی میادتوزندگیمممممممممممممم ممم.منم ازتنهایی متنفرممممممممممممم.منم دلم میخوادیک ادم خوش اخلاقوباایمان برام بیادحتی اگه فقیرباشه.اماهنوزززززززززز ززنیومده.منم کلی گریه کردم.بامشاورحرف میزنم میگن توکه21سالته هنوزوقتتتتتتتت داری.خب منم وقتی دخترای سن بالامومیبینم که هنوزمجردن میگم ازکجامعلوم منم سنم بره بالاوهنوزمجردباشم.باباجان م که کسی روقبول نداره.خدابخیرکنه اخرش چی بشه زندگیم.منم نگرانم وقتی درسم تموم بشه باانتظارایی که خانواده دارن که ادامه بدم برای مدرک بالاترامادیگه ازدرس خسته شدم ومجردم باشم چجوری بخونم.وکلییییییییی مشکلات دیگه.
    فقط توتنهانیستی.
    جامعه هم طوری شده اوناکه ارایش میکنن زودترازدواج میکنن اونوقت منکه سرسوزن ارایش نمیکنم موندم.
    تنهاکاری که ازم برمیاددعاکردن برای مجرداست.ان شاءلله خبرازدواج همه دختراوپسرای اسکدینوشاهدباشم.


  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    نوشته
    67
    حضور
    1 روز 7 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    270



    نقل قول نوشته اصلی توسط شبـنم نمایش پست ها
    با این کوتاه آمدنی که شما دیده معلومه

    البته این کوتاه اومدن من به خاطر خدا بود،نه به خاطر اون آقا
    !بهترین زنان کسانی هستند که مهریشون کمتره،من هم به خاطر همین گیر به مهریه ندادم،وگرنه خانوادم تو خیلی مسائل با من مخالف هستند ومیگن زیادی داری آسون میگیری،
    مگه ما مسلمون نیستیم؟من فقط خواستم خودمو ثابت کنم،که فقط حرف نیست پای عملشم باشه عمل می کنم،میگن،اینقدر به دنبال فاطمه نگرد،اندگی خودت هم علی با
    ش
    من خواستم فاطمه باشم ولی مردی نبود که علی من باشه
    (واقعا هم به حالم فرقی نمیکنه در نهایت کی همسرم بشه،من وظیفه ی خودمو انجام خواهم داد،من با خدا معامله می کنم نه با انسانها)حالا هرکسی درگیر هوای نفسش بشه خودش قافله رو باخته
    از این ناراحت نیستم که چرا رفت وپشت سرش رو نگاه نکرد!
    از این ناراحتم،همین بچه مذهبیا که ادعاشون میشه،تو عمل،دارن چیکار می کنن؟
    همینا هم میگن،اخلاق خوب ایمان خوب،به شرط داشتن ظاهر عالی!
    توجیهشونم اینه:میترسیم بعدا پشیمون بشیم،چشممون بیوفته به یه خانم زیبا دلمون بلرزه!
    این دلی که اینقدر آسون با یه نگاه قراره بلرزه،یه قرون نمی ارزه(پایه های ایمانمون بدجوری سسته)

    ویرایش توسط majnoon70 : ۱۳۹۴/۰۸/۱۰ در ساعت ۱۱:۱۷

  21. صلوات ها 11


صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود