صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    مباحثه
    نوشته
    1,136
    حضور
    20 روز 1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2465

    اشاره بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن




    سلام و عرض ادب

    لطفا ایاتی از قران کریم که از واژه «من دون الله» استفاده کرده رابیان کرده و رابطه ان با عبادت را بیان کنید .
    همچنین به طور کلی توضیح دهید منظور از «من دون الله» چیست ؟

    با تشکر

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۹/۲۰ در ساعت ۱۴:۰۰
    ازادی در پرواز است نه در انتخاب قفس

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58295



    با نام و یاد دوست







    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن








    کارشناس بحث: استاد صدرا

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط **گلشن** نمایش پست ها


    لطفا ایاتی از قران کریم که از واژه «من دون الله» استفاده کرده رابیان کرده و رابطه ان با عبادت را بیان کنید .
    با سلام و عرض ادب

    مقدمه:
    قبل از بررسی سوال لازم است که به بررسی واژه ی عبادت و تعریف آن بپردازیم.
    «عبادت» در لغت عرب، معادل لفظ «پرستش» در زبان فارسى است، همان طور كه لفظ پرستش نزد ما مفهوم روشن و واضحى دارد، لفظ عبادت نيز مفهوم كاملًا روشنى دارد، هر چند نتوانيم آن را با جمله‏ اى به صورت يك‏ تعريف منطقى، تفسير و ارائه كنيم.

    شكى نيست كه زمين و آسمان نزد ما مفهوم كاملًا روشن و واضحى دارد، در صورتى كه بسيارى از ما نمى ‏تواند آن را به صورت كامل تعريف كند و يا توضيح دهد، ولى اين مطلب مانع از آن نيست كه از شنيدن هر دو لفظ، معناى واضحى از آن، در ذهن ما مجسم گردد.

    عبادت و پرستش نيز همچون لفظ زمين و آسمان است كه همگى به معناى واقعى آن واقف و آگاهيم هر چند نتوانيم درك خود را در قالب يك تعريف منطقى بريزيم؛ همچنانكه مصاديق واقعى هر يك از «عبادت» و «تعظيم» و يا «پرستش» و «بزرگداشت» نزد ما روشن است و جداسازى مصاديق هر يك از ديگرى بسيار آسان مى ‏باشد.

    عاشق دلداده ‏اى كه در و ديوار معشوق خود را مى‏ بوسد و يا لباس و پيراهن او را به سينه مى ‏مالد و يا پس از مرگ، قبر و تربت او را مى‏ بوسد، در ميان هيچ ملتى پرستشگر خوانده نمى‏ شود. عمل و كار كسانى كه براى ديدار جسدهاى موميايى رهبران بزرگ جهان، كه مورد علاقه گروهى از توده‏ هاست، مى‏ شتابند و يا براى ديدن آثار و خانه و كاشانه آنها مى‏روند وبراى احترام آنان چند دقيقه سكوت كرده و مراسمى را بر پا مى‏ كنند، عبادت و پرستش محسوب نمى‏ شود، هر چند خضوع و اظهار علاقه آنان در پايه خضوع خداپرستان در مقابل خدا باشد. در اين بحث تنها وجدان‏هاى بيدار مى‏ تواند قاضى و داور باشد تا «احترام و تعظيم» را از «عبادت وپرستش» جدا سازد.


    وهابیت و تعریف عبادت

    وهابیون دو تعریف اصلی در رابطه بیان نموده اند که عبارتند از:

    الف) عبادت خضوع و تذلّل!
    در كتابهاى لغت، «عبادت» به معناى «خضوع» و «اظهار تذلل» آمده است.[1] چنين معنايى نمى‏ تواند بيانگر معناى دقيق، صحيح و كامل عبادت باشد، زيرا:

    1. اگر «عبادت» با خضوع و تذلل مرادف باشد، در جهان نمى‏ توان براى كسى شناسنامه «توحيدى» صادر كرد و نمى‏ توان فردى را موحّد خواند؛ زيرا: بشَر فطرتاً در برابر كمال مادى و معنوىِ انسانهاى بالاتر و برتر، خاضع وخاشع مى‏ گردد؛ مانند شاگرد در برابر آموزگار، فرزند در برابر پدر و مادر، انسان دلداده در مقابل معشوق و محبوب و ....

    2. قرآن مجيد به فرزندان دستور مى‏ دهد كه بالهاى ذلت را در برابر پدر و مادر فرود آورند آنجا كه مى‏ فرمايد:«وَاخْفَضْ لَهُما جُناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً»؛[2]بالهاى ذلّت را به نشانه محبّت در برابر آنها فرود آور و بگو: خدايا! بر آنان رحم فرما، آنچنان كه مرا در دوران كوچكى تربيت كرده ‏اند.
    اگر خضوع ذليلانه نشانه عبادت شخص باشد، بايد فرزندان مطيع، مشرك شمرده شوند و فرزندان عاق، موحد قلمداد گردند.

    ب) عبادت خضوع بى‏ نهايت!

    گروهى از مفسّران وقتى به نقص معنا و تفسير اهل لغت واقف شدند، در صدد جبران برآمده و اينگونه گفته‏ اند: «عبادت، خضوع بى ‏نهايت در احساس كمال و عظمت است!» چنين تفسيرى دست كمى از تفسير نخست ندارد زيرا: خداوند به فرشتگان دستور مى‏ دهد كه در برابر آدم سجده كنند؛ چنانكه مى‏ فرمايد: «وَاذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا الَّا ابْليسَ»؛[3] آنگاه كه به فرشتگان فرمود: بر آدم سجده كنيد، همگان سجده كردند جز ابليس. سجده در مقابل موجودى، از مصاديق تذلل و اظهار خضوع بى ‏نهايت است

    اگر چنين كارى نشانه عبادت باشد، بايد فرشتگان مطيع را مشرك و شيطان عصيانگر را موحد قلمداد نمود.
    فرزندان يعقوب و حتى خود او با همسرش در برابر عظمت يوسف سجده‏ كردند، چنانكه مى ‏فرمايد: «وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ يا ابَتِ هذا تأْوِيلُ رُؤْياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى حَقّاً»؛[4] همگان در برابر يوسف به سجده افتادند و يوسف گفت: (سجده شماها و يازده برادرم) تأويل خوابى است كه قبلًا ديده بودم.

    قرآن خواب يوسف را، كه در دوران كودكى‏ اش ديد، نقل مى‏ كند آنجا كه مى‏ فرمايد:«انّى رَأَيتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رأَيتُهُم لِي ساجِدِينَ»[5] يازده ستاره و آفتاب و ماه را بر خود سجده كنان ديدم.

    همچنین همه مسلمانان، حجرالأسود را به پيروى از پيشواى موحدان، پيامبر گرامى(صلی الله علیه وآله) مى‏ بوسند و بر آن دست مى ‏مالند؛ همانند كارى كه بت‏ پرستان با بتهاى خود انجام مى‏ دادند. با اين وصف، كار ما عين توحيد و كار آنان عين شرك است.

    با توجه به اين اصل، نبايد واقعيت عبادت را تنها در صورت عمل و در تذلّلها و خضوعهاى مطلق جستجو كرد. هر چند خضوع و تذلل يكى از اركان و از عناصِر واقعى آن است ولى ركن و عنصُر به آن منحصِر نيست، بلكه بايد خضوع و تذلل با عقيده خاصى نيز توأم باشد و در حقيقت اگر خضوع- خواه به صورت بى ‏نهايت يا به صورت كم‏رنگ‏تر از آن- از عقيده خاصى سرچشمه بگيرد، «عبادت» شمرده مى‏ شود و در حقيقت عقيده است كه به عمل رنگ‏ عبادت مى‏ بخشد و عمل بدون عقيده، عبادت نيست و این عقیده اعتقاد به ربوبیت و الوهیت موجودی است که در برابر آن خضوع شده است.


    [1] . در قرآن مجيد نيز گاهى به اين معنا آمده است؛ مانند:« وَتِلكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلىَّ أنْ عَبَّدْتَ بَنِي ‏اسْرائِيلَ»( شعراء: 22)؛« آيا اين هم نعمتى است كه بر من منت مى‏ نهى كه فرزندان اسرائيل را خوار و ذليل كرده ‏اى؟».

    [2] . اسراء: 24.

    [3] . بقره: 34.

    [4] . يوسف: 100.

    [5] . يوسف: 4.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۳ در ساعت ۲۲:۰۲
    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    در مورد عبادت تعاریفی ذکر شده که ما به بیان دو تعریف آن می پردازیم:

    الف) عبادت خضوع عملى و يا لفظى و زبانى ای است كه از اعتقاد به «الوهيت» سرچشمه بگيرد.

    الوهيت به معناى خدايى و اله به معناى خدا است. اگر احياناً لفظ «اله» به «معبود» تفسير شده، تفسير به لازم است نه اين‏كه معبود، معناى واقعى اله است. بلكه از آن جا كه اله حقيقى و يا اله‏هاى پندارى در ميان ملل جهان، معبود و مورد پرستش بوده‏اند، تصوّر شده كه اله به معناى معبود است و گرنه معبود بودن از لوازم اله بودن است نه معناى ابتدايى آن.

    گواه روشن بر اين تعريف، آياتى است كه در اين زمينه وارد شده است. از بررسى اين آيات، روشن مى‏ گردد كه عبادت آن نوع گفتار و رفتارى است كه از اعتقاد به «الوهيت» [1]سرچشمه بگيرد و تا چنين اعتقادى درباره موجودى نباشد، خضوع و كرنش و يا تعظيم و تكريم او عبادت و پرستش نخواهد بود، به گواه اين كه قرآن وقتى دستور عبادت خدا را مى‏دهد به دنبالش دلیل می آورد كه جز او الهى نيست، چنانكه مى‏ فرمايد: «يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مالَكُمْ مِنْ الهٍ غَيْرُهُ»؛[2] اى قوم من خدا را بپرستيد، براى شما خدايى جز او نيست.

    مضمون اين آيه در نُه آیه يا بيشتر وارد شده است که این آیات را می توان در سوره‏ هاى اعراف، آيات 65، 73 و 58 و هود، آيات 5، 61 و 84 و انبيا، آيه 25 و مؤمنون، آيه 23 و 32 و طه، آيه 14 مشاهده نمود. اين تعبيرها مى‏ رساند كه عبادت، آن خضوع و تذلّلى است كه از اعتقاد به الوهيت سرچشمه گرفته و اگر چنين اعتقادى در كار نباشد، آن را عبادت نمى ‏نامند.

    نه تنها اين آيه و مضمون آن، كه آيات ديگرى نيز بر اين حقيقت گواهى مى‏ دهد؛ مانند: «انَّهُمْ «كانُوا اذا قيلَ لَهُمْ لا الهَ الَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ»؛[3]آنان كسانى هستند كه هرگاه به آنان گفته مى‏شود خدايى جز اللَّه نيست، كبر مى‏ ورزند. يعنى به اين سخن اعتنا نمى ‏كنند؛ چون به الوهيت موجودات ديگر معتقدند. «امْ لَهُمْ الهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ»؛[4] آيا براى آنها خدايى جز اللَّه هست، منزه است خدا از آنچه كه براى او شرك مى ‏ورزند.

    در اين آيه ملاك شرك اعتقاد به الوهیت غیر خدا بیان گردیده: «الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ الهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَموُنَ»؛[5] آنان كه همراه خدا، خداى ديگر قرار مى ‏دهند، به زودى از نتايج اعمال خود آگاه مى‏ شوند. «وَالَّذِيْنَ لايَدْعُوْنَ مَعَ اللَّهِ الهاً آخَرَ»؛[6] گواه بر اين كه دعوت مشركان همراه با اعتقاد به الوهيت بت‏هاى خود بوده، آيه‏هاى زير است:

    «وَاتَّخَذُوا مِنْ دوُنِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزّاً»؛[7]
    جز خدا، خدايانى را پذيرفته ‏اند كه مايه عزت آنان باشد!

    «أَئِنّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ الِهَةً اخْرى‏»؛[8]
    آيا شما گواهى مى ‏دهيد كه با خدا، خدايان ديگرى هم هست؟

    «وَاذْقال ابْراهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أتَتَّخِذُ اصْناماً آلِهَةً»؛[9]
    وقتى ابراهيم به پدر خود گفت: آيا خدايانى از بت‏ها اتخاذ مى‏ كنى؟

    با مراجعه به آياتى كه مسأله شرك بت‏ پرستان در آنها آمده، اين حقيقت به خوبى روشن مى‏گردد كه شرك بت‏ پرستان، معلول اين بوده كه به الوهيت معبودهاى خود معتقد بوده ‏اند و آنها را كه مخلوق خدا بودند، خدا گونه‏ هايى مى دانستند كه در عين مخلوق بودن، برخى از كارهاى خداى بزرگ به آنان سپرده شده است و براى همين عمل آنها را پرستش مى‏ نمودند. به خاطر همين اعتقاد به الوهيت و خدايى آنان بود كه هر زمان به خداى يگانه دعوت مى‏ شدند، بر او كفر مى‏ ورزيدند و اگر براى او شريكى قرار داده مى‏ شد، به او ايمان مى ‏آوردند، چنان كه اين مضمون در آيه ياد شده در زير آمده است: «ذلِكُمْ بِأَنَّهُ اذا دُعِىَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَانْ يُشْرَك بِهِ تُؤْمِنوُا فَالْحُكْمُ للَّهِ الْعَلِىِّ الْكَبيرِ»؛[10] اين به خاطر اين است كه هر گاه خداوند به تنهايى خوانده مى ‏شود، به او كفر مى‏ ورزيد و اگر بر او شريكى قرار داده شود، ايمان مى‏ آوريد، حكومت از آن خداى بلند مرتبه و بزرگ است.[11]

    ادامه دارد.

    [1] . معناى خدا بودن بت‏ها، اين نيست كه حتماً خالق و آفريننده و مدير و مدبّر جهان و انسان باشند، بلكه خدا بودن معناى وسيعى دارد كه شامل خدايان واقعى و خدا نمايان نيز مى‏ شود. هرگاه موجودى را مبدأ كارهاى خدايى بدانيم و تصور كنيم كه برخى از كارهاى خدا؛ مانند شفاعت و مغفرت، به آنان سپرده شده است، او را خدا پنداشته‏ ايم، البته خدايى كوچك در برابر خدايى بزرگ!

    [2] . اعراف: 59.

    [3] . صافات: 35.

    [4] . طور: 43، به سوره‏ هاى توبه، آيه 43، نحل، آيه 63 نيز مراجعه فرماييد.

    [5] . حجر: 96.

    [6] . فرقان: 68.

    [7] . مريم: 80.

    [8] . غافر: 12.

    [9] . انعام: 74.

    [10] . غافر: 12.

    [11] . ر.ک: آئین وهابیت، آیت الله جعفر سبحانی.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۳ در ساعت ۲۱:۵۸
    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    تعریف دوم از عبادت:

    ب) عبادت خضوع در برابر كسى است كه او را خدا و يا مبدأ كارهاى خدايى بدانيم و بينديشيم.

    از سويى شكى نيست كه كارهاى مربوط به جهان خلقت و آفرينش؛ مانند تدبير امور جهان، زنده كردن و ميراندن افراد، روزى دادن به جانداران‏ و مغفرت و بخشيدن گناهان، از آنِ خدا است. اگر آيات[1] مربوط به اين امور را مورد مطالعه قرار گیرد، مشاهده می گردد كه قرآن با اصرار بسيار اين نوع كارها را از آن خدا دانسته و از انتساب آنها به غير او، به شدت جلوگيرى مى‏ كند.

    و از ديگر سوى، مى‏ دانيم كه جهان آفرينش، جهان سازمان يافته و منظّمى است و هر فعل كه در اين جهان رخ مى‏ دهد، بدون اسباب فراوانى كه همگى منتهى به خدا مى‏ گردد، انجام نمى‏ پذيرد و خود قرآن در مواردى به علل همين افعال، كه جز خدا هستند ولى به فرمان او كار مى‏ كنند، تصريح كرده است؛ مثلًا قرآن با تأكيد خاصى بيان مى‏ كند كه مُحيى و مُميت خدا است؛ چنان كه مى‏ فرمايد: «وَهُوَالَّذِي يُحْيي وَيُميتُ وَلَهُ اخْتِلافُ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ»؛[2] او است كه زنده مى‏ كند و مى ميراند و شب و روز را جانشين يكديگر مى ‏سازد. ولى همين قرآن در آيات ديگر، فرشتگان را مُميت (گيرنده حيات) معرفى مى‏كند و مى ‏فرمايد: «حَتَّى اذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا»؛[3] وقتى مرگ يكى فرا رسد، فرستادگان ما جان آنها را مى‏ گيرند.

    بنابر اين راه جمع اين است كه بگوييم: «فاعليت و سببيّت اين علل طبيعى؛ اعم از مادى و غير مادى؛ مانند فرشتگان، به اذن و دستور و فرمان‏ خدا است و فاعل مستقل خودِ خدا است.» و به ديگر سخن: «اين دو فاعل در طول يكديگرند؛ يكى فاعل مستقل و ديگرى فاعل بالتبع؛ بنابر اين اگر انسانى افعال الهى را از او منقطع بداند و بگويد كه اين كارها به موجودات نورانى از فرشته و اوليا واگذار شده و به آنان تفويض گرديده است و با اين اعتقاد در برابر آنان خضوع كند، بطور مسلم خضوع او عبادت و عمل او شرك در عبادت خواهد بود.

    به عبارت ديگر، معتقد شود كه خداوند انجام اين كارها را به آنها تفويض كرده است و آنان بطور مستقل به چنين كارهايى قيام و اقدام مى‏ كنند. در اين صورت آنها را «مثل» و «نِدّ» خدا درآورده است، شكى نيست كه چنين اعتقادى عين شرك و هر نوع درخواست و خضوع با چنين اعتقاد، عبادت و پرستش آنها خواهد بود، همچنانكه قرآن مى‏ فرمايد: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ انْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» ؛[4] برخى از مردم براى خدا مثل و شريك قرار داده ‏اند و آنها را بسان خدا دوست دارند.

    هيچ موجودى نمى‏تواند در محيط انديشه، «نِدّ» و «مثل» خدا باشد، مگر اين كه در انجام كار يا كارها، مستقل و تام الاختيار عمل كند. در غير اين صورت؛ يعنى اگر به فرمان و اذن او كار كند، نه تنها نِدّ و مثل او نيست كه موجود مطيعى بوده، به فرمان او انجام وظيفه مى‏ كند. اتفاقاً مشركان دوران رسالت، درباره خدايان مورد پرستش، به نوعى‏ استقلال در انجام امور الهى معتقد بوده ‏اند.

    كم رنگ‏ترين عقيده شرك در دوران جاهليت، اين بود كه گروهى تصور مى‏ كردند حق تقنين و تشريع به احبار و رهبان تفويض گرديده[5] و يا شفاعت و مغفرت، كه حق مختص خدا است، به بتها و معبودهاى آنان واگذار شده است و آنان در اين كار مستقل مى‏ باشند و لذا آيات مربوط به شفاعت اصرار دارد كه هيچ كس بدون اذن خدا نمى ‏تواند شفاعت كند.[6] اگر عقيده آنان اين بود كه معبودهاى آنان به اذن خداوند شفاعت خواهند كرد، ديگر اصرار بر مسأله نفى شفاعت بدون اذن خداوند، چندان لزومى نداشت.

    گروهى از حكماى يونان براى هر نوع از انواع جهان، خدايى پنداشته و تصور مى‏ كردند كه تدابير اين انواع به آنان تفويض و تدبير جهان كه فعل خداوند است به آنان سپرده شده است. آن گروه از عرب جاهلى كه فرشتگان و ستارگان سيار و ثابت را مى‏ پرستيدند، به خاطر اين بود كه گمان مى‏ كردند تدبير جهان خلقت و انسان، به آنان تفويض شده و خداوند از مقام تدبير بكلى معزول شده است و آنان با اختيار تام، مالك تدبير جهان مى‏ باشند.[7] از اين جهت هر نوع خضوع و كرنشى كه با اين عقيده همراه و مجسم كننده اين احساس باشد، عبادت و پرستش شمرده مى‏ شود.

    گروه ديگرى از عرب جاهلى، در حالى كه اصنام و اوثان چوبى و فلزى را خالق و آفريدگار خود و يا مدبّر جهان و انسان نمى‏دانستند ولى آنها را مالكان مقام شفاعت مى‏ شمردند و مى‏ گفتند: «هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَاللَّهِ»؛[8]اينان شفيعان ما نزد خدا هستند. روى همين انديشه باطل كه آنها مالك مقام شفاعت هستند، آنها را پرستش كرده، و پرستش آنها را مايه تقرب به درگاه الهى مى‏ پنداشتند، آنجا كه مى‏ گفتند: «ما نَعْبُدُهُمْ الّا لِيُقَرِّبُونا الَى اللَّهِ زُلْفى»[9] ما آنها را نمى ‏پرستيم مگر براى اين كه ما را به خدا نزديك سازند.

    خلاصه، هر نوع عملى كه از چنين احساسى سرچشمه بگيرد و حاكى از يكنوع سرسپردگى باشد، عبادت شمره خواهد شد. در برابر آن، هرگونه رفتارى كه از چنين اعتقادى سرچشمه نگيرد و فردى بدون داشتن چنين اعتقادى در برابر موجودى خضوع كند و يا تكريم و تعظيم نمايد، عبادت و شرك نخواهد بود؛ مثلًا سجده عاشق براى معشوق، فرمانبر بر فرمانده، زن بر شوهر و ...عبادت نيست، گر چه در دين مقدس اسلام حرام است، زيرا بدون اذن خدا هيچ كس نمى‏ تواند حتى صورت عبادت را (البته صورت عبادت نه خود آن) درباره كسى انجام دهد، مگر اين كه به فرمان و اذن او باشد.

    نتيجه بحث‏
    اگر كسى در برابر انسان‏هايى خضوع و تواضع كند، نه آنها را اله بداند و نه ربّ ونه مبدأ كارهاى خدايى بينديشد، بلكه آنان را از اين نظر احترام كند كه آنان: «عِبادٌ مُكْرَمُونَ لايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»؛[10]بندگان عزيز خدا هستند، در سخن به او سبقت نمى‏ گيرند و به دستور او عمل مى‏ نمايند». قطعاً چنين عملى جز تعظيم و تكريم و تواضع و فروتنى چيز ديگرى نخواهد بود.

    خداوند گروهى از بندگان خود را با صفاتى معرفى كرده است كه علاقه هر انسانى را براى تعظيم و تكريم و احترام آنان جلب مى‏كند، آنجا كه مى‏فرمايد: «انَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ ابْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ»؛[11] خداوند آدم و نوح و اولاد ابراهيم و اولاد عمران را برگزيده است. خداوند به تصريح قرآن مجيد، ابراهيم(علیه السلام) را براى مقام امامت و پيشوايى برگزيده است؛ چنانكه مى ‏فرمايد: «قالَ انّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ اماماً»؛[12]خدا گفت من تو را براى پيشوايى برگزيدم. خداى متعال حضرت نوح و ابراهيم و داود و سليمان و موسى و مسيح(علیهم السلام) و حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) را با يك سلسله صفات عالى توصيف كرده است كه هر يك از اين صفات مايه جلب قلوب و سبب نفوذ در دلها است تا آنجا كه محبت برخى را براى ما واجب و لازم شمرده است.[13]

    اگر انسانها اين بندگان را در حال حيات و ممات، از اين نظر كه آنان بندگان گرامى خداوند هستند، احترام كنند و تعظيم نمايند، بدون اين كه آنان را خدا بدانند و يا مبدأ كارهاى خدايى بيانديشند، چنين احترامى را در ميان هيچ ملّتى پرستش نمى‏ خوانند و احترام كننده را مشرك معرفى نمى‏ كنند.


    ادامه دارد.

    [1] . قصص: 73؛ نمل: 64- 60؛ زمر: 5 و 6.

    [2] . مؤمنون: 80.

    [3] . انعام: 61.

    [4] . بقره: 165.

    [5] . توبه: 31« اتَّخَذُوا احْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ ارْباباً مِنْ دوُنِ اللَّه».

    [6] . بقره: 255،« مَنْ ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِنْدَهُ الّا بِاذْنِه».

    [7] . ملل و نحل، ج 2، ص 244.

    [8] . يونس: 18.

    [9] . زمر: 3.

    [10] . انبياء: 26.

    [11] . آل عمران: 32.

    [12] . بقره: 124.

    [13] . شورى: 23،« لا اسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اجْراً الَّا الْمَوَّدةَ فِى الْقُربى‏».
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۳ در ساعت ۲۲:۰۰
    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط **گلشن** نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب

    لطفا ایاتی از قران کریم که از واژه «من دون الله» استفاده کرده رابیان کرده و رابطه ان با عبادت را بیان کنید .
    همچنین به طور کلی توضیح دهید منظور از «من دون الله» چیست ؟

    واژه ی «یدعون» به همراه«من دون الله» در فرهنگ قرآن شانی از شئون عبادت است:

    الف: باتوجه به مطالب فوق نمی توان مطلق خضوع و خشوع را مصداقی از مصادیق عبادت نامید؛ هر چند ممکن است مصداقی از مصادیق، همچون سجده ی بر غیر خدا، بدون اعتقاد به الوهیت و ربوبیت سجده شده از نظر شرع حرام باشد.

    ب: همچنین مطلق خواندن غیر خدا را نمی توان به تنهایی مصداقی از مصادیق عبادت نامید؛ زیرا اگر مراد از این آیات مطلق خواندن غیر خدا باشد، در این صورت موحدی در عالم یافت نمی گردد که فساد چنین امری آشکار است؛ بنابراین مراد آیات نوع خاصی از خواندن است، خواندنی همچون خواندن خدای متعال با همان اعتقادی که در مورد خدای متعال وجود دارد؛ به عبارت دیگر خواندن فرشتگان و انبیاء(عیسی، عزیر، علیهما السلام) و اجنه و شمس و قمر و بتها، به اعتقاد اینکه آنان «اله»و یا «رب» عالم می باشند که به شکل مستقل کار خدایی می کنند.

    وجود چنین آیاتی در قرآن کریم که از خواندن غیر خدا نهی می نماید سبب گردیده که برخی[1] چنین تصور نمایند که صوری از توسل به اولیای الهی که در آن ولی خدا مورد خطاب قرار گرفته داخل در عنوان عبادت غیر خدا باشد؛ در حالی که تدبر در این آیات نشان می دهد که مراد از خواندن غیر خدا، صورت خاصی از آن است که از شؤون پرستش غیر خدا است که ما در اینجا به تعدادی از این آیات اشاره می نمائیم:

    1) قرآن کریم در رابطه با حضرت ابراهیم(علیه السلام) و عموی وی«آزر» می فرماید: «قالَ أَراغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا؛ قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا؛ وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى‏ أَلاَّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا »؛[2](آزرگفت:) اى ابراهيم آيا تو از خدايان من روى‏گردانى؟ اگر (از اين كار) دست برندارى تو را سنگسار مى ‏كنم، از من براى مدتى طولانى دور شو!؛ (ابراهيم) گفت: سلام بر تو! من به زودى برايت از پروردگارم تقاضاى عفو می كنم چرا كه او نسبت به من مهربان است. و از شما و آنچه غير از خدا مى‏ خوانيد كناره ‏گيرى مى‏ كنم، و پروردگارم را مى‏ خوانم و اميدوارم دعايم در پيشگاه پروردگارم بى ‏پاسخ نماند.

    که در این آیه بیان شده حضرت ابراهیم(علیه السلام) از آنان و از آنچه که غیر خدا بود که مورد عبادت و خواندن آنان بود کناره گیری می نمایند و می فرماید: من پروردگار خویش را می خوانم.

    2) در سوره یونس می خوانیم که خدای متعال به پیامبرش(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
    «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ؛ وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ؛ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »؛[3] بگو اى مردم! اگر در عقيده ی من شك داريد، من كسانى را كه جز خدا مى‏ پرستيد نمى‏ پرستم، تنها خداوندى را پرستش مى‏ كنم كه شما را مى‏ ميراند و من مامورم كه از مؤمنان باشم؛ و (به من دستور داده شده كه) روى خود را به آئينى متوجه ساز كه خالى از هر گونه شرك است و از مشركان مباش؛ و جز خدا چيزى را كه نه سودى به تو مى‏ رساند و نه زيانى، مخوان،كه اگر چنين كنى از ستمكاران خواهى بود؛ و اگر خداوند (براى امتحان يا كيفر گناه) زيانى به تو رساند، هيچكس جز او آن را بر طرف نمى ‏سازد، و اگر اراده خيرى براى تو كند هيچكس مانع فضل او نخواهد شد، آن را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏ رساند و او غفور و رحيم است.

    که در این آیه ی شریفه نیز خواندن شانی از شئون پرستش غیر خدا بوده؛ یعنی مشرکین الهه خود را که پرستش می نمودند به امید بر آورده شدن حوائجشان و جلب سود و دفع ضرر می خواندند؛ همچنان که چنین برداشتی برداشت اکثر مفسرین می باشد.

    1-2. مرحوم علامه ی طباطبائی در تفسیر این آیه ی شریفه می نویسند:
    در اين آيه دو تعبير لطيف آمده: يكى اينكه وقتى سخن از دعاء دارد، تعبير
    " ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ"-ما: چيزى كه- را آورده و چون سخن از عبادت دارد، تعبير" الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ"- الذين: كسانى كه- را مى آورد، و لطف اين دو تعبير از اين جهت است كه عبادت به حسب طبع اقتضاء دارد كه معبود داراى عقل و شعور باشد، و معلوم است كه در باره ی چنين معبودى بايد تعبير" الذين" آورده شود، ولى دعا هر چند كه همواره و توأم با عبادت و خود نوعى عبادت است، ليكن وقتى مدعو متصف باشد به صفت" لا ينفع و لا يضر" ديگر جا ندارد تعبير" الذين" آورده شود، چون اين تعبير ذهن شنونده را دچار اشتباه مى‏ سازد، و شنونده خيال مى‏ كند كه هر موجودى كه مصداق تعبير" كسانى كه" باشد، يعنى صاحب علم و عقل مى‏ تواند نافع و مضر باشد، بدين جهت به جاى آن تعبير، تعبير" چيزى كه" را آورد تا اشاره كند به اينكه اين خدايان كه شما دست به دعايشان بر مى‏ داريد جمادند، و در حق جمادات كسى اين احتمال را نمى‏ دهد كه روزى اراده نفع رساندن و يا ضرر زدن كنند. علاوه بر اشاره مذكور اثر ديگرى در اين تعبير هست، و آن بيان دليل علت نهى از خواندن بتها است." وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ..." اين جمله، حاليه و تتمه بيان آيه قبل است، و معناى مجموع دو آيه چنين است:
    به جاى خداى تعالى حاجت از چيزى مخواه كه نه سودى دارد و نه زيانى، در حالى كه اگر خداى تعالى ضررى به تو برساند هيچ چيز و هيچ كس غير خود او نمى تواند آن ضرر را از تو برگرداند و يا بردارد، و اگر چيزى براى تو بخواهد هيچ چيز و هيچ كس غير خود او نمى ‏تواند آن خير را از تو برگرداند، پس قاهر و غالب تنها او است، و لا غير. آرى، او است كه به مشيت و اراده ‏اش خير به بندگانش مى‏ رساند و با اين حال غفور و رحيم نيز هست و گناهان بندگانش را مى‏ آمرزد و به آنان رحم مى‏ كند
    . و وقتى اللَّه تعالى متصف به چنين اوصافى است و وقتى غير او از چنين اوصافى تهيدست است همين خود اقتضاء مى‏كند عبادت و دعا را به وى اختصاص دهند.[4]

    با نگاهی به تفاسیر اهل سنت مشاهده می گردد که در بسیاری از آنان مراد از «دعا» عبادت غیر خدا تفسیر شده که ما به بیان برخی اکتفاء می نمائیم:

    2-2. ابن ابی حاتم رازِی(م:327)،از بزرگان تفسیر و حدیث و رجال اهل سنت در تفسیر روایی خویش از قول مجاهد روایت می کند که وی افراد خوانده شده را بتها تفسیر نموده است: «قَوْلُهُ: وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ ولا يضرك. حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ حَمْزَةَ، ثنا شَبَابَةُ، ثنا وَرْقَاءُ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ، عَنْ مُجَاهِدٍ: مَا لا يَنْفَعُنَا وَلا يَضُرُّنَا قَالَ: الأَوْثَانُ».[5]

    3-2. بغوی(م:510هـ)، در تفسیر آیه «تدعوا» را به عبادت تفسیر نموده است:«{وَلَا تَدْعُ} وَلَا تَعْبُدْ، {مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ}».[6]

    4-2. ابن کثیر سلفی(م:774)، در تفسیر این آیه می نویسد که مراد خواندن «اله» و بتها می باشد:«فَإِنْ كَانَتْ آلِهَتُكُمُ الَّتِي تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَقًّا فَأَنَا لَا أَعْبُدُهَا فَادْعُوهَا»؛[7]

    5-2. جمال الدین قاسمی(سلفی)، در تفسیر این آیه «تدعوا» را به عبادت تفسیر نموده است:«وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ؛ وَلا تَدْعُ أي لا تعبد مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ أي لا في الدنيا ولا في الآخرة إن عبدته وَلا يَضُرُّكَ إن لم تعبده»؛[8]

    6-2. هرری شافعی، در تفسیر این آیه خواندن را به دعای عبادت تفسیر نموده است:«ولا تدع أيها الرسول غيره تعالى دعاء عبادة لا على سبيل الاشتراك، بوساطة الشفعاء ما لا ينفعك في الدنيا ولا في الآخرة، ولا يضرك إن تركت دعاءه ولا إن دعوت غيره».[9]

    7-2. محمد رشید رضا(سلفی)(م:1354هـ)،‌در تفسیر آیه شریفه می نویسد:
    (وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ) أَيْ وَلَا تَدْعُ غَيْرَهُ تَعَالَى (دُعَاءَ عِبَادَةٍ، وَهُوَ مَا فِيهِ مَعْنَى الْقُرْبَةِ وَالْجَرْيِ عَلَى غَيْرِ الْمُعْتَادِ فِي طَلَبِ النَّاسِ بَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ) لَا عَلَى سَبِيلِ الِاسْتِقْلَالِ، وَلَا عَلَى سَبِيلِ الِاشْتِرَاكِ بِوَسَاطَةِ الشُّفَعَاءِ - مَا لَا يَنْفَعُكَ إِنْ دَعْوَتَهُ لَا بِنَفْسِهِ وَلَا بِوَسَاطَتِهِ، وَلَا يَضُرُّكَ إِنْ تَرَكْتَ دُعَاءَهُ وَلَا إِنْ دَعَوْتَ غَيْرَهُ»؛[10] و جز خدا چيزى را كه به تو سودى نمى‏ بخشد و زيانى نمى‏ رساند(به خدايى) مخوان(یعنی غیر خدا را به نحو دعای عبادت مخوان. واین دعایی است که در آن معنای قربت وجود دارد که بر خلاف آنچه در میان مردم در طلب حوائجشان از یکدیگر رایج است می باشد) نه به صورت استقلال و نه به صورت اشتراک به واسطه ی شفیعان...

    آنچه لازم است در کلام رشید رضا گفته شود آن است که کسانی که اولیای الهی را به عنوان وسائط فیض واسطه ی درگاه الهی قرار می دهند و یا به شکل مستقیم درخواستی از آنان می نمایند؛ هیچگاه واسطه را شریک در امر خدا نمی دانند؛ بلکه او را همچون سایر اسباب عالم هستی در طول قدرت خدای متعال می دانند که هر چه دارد آن به آن از فیض خدا و به اذن او می باشد.


    [1] . چنین تصوری به واسطه ی تبلیغات توحیدی؟ سلفیون از زمان ابن تیمیه و ترویج آن از زمان محمد بن عبدالوهاب شکل گرفته است.

    [2] . مريم(19): آيات 46 تا 48.

    [3] . يونس(10): آيات 104 تا 107.

    [4] . ترجمه تفسیر المیزان،‌ ج10، ص197.

    [5] . تفسير القرآن العظيم لابن أبي حاتم،‌أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمي، الحنظلي، الرازي ابن أبي حاتم (المتوفى: 327هـ)، ج6، ص1992، مكتبة نزار مصطفى الباز - المملكة العربية السعودية.

    [6] . معالم التنزيل في تفسير القرآن = تفسير البغوي، محيي السنة، أبو محمد الحسين بن مسعود البغوي (المتوفى: 510هـ)،ج4، ص155، دار طيبة للنشر والتوزيع.

    [7] . تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)،ج4، ص260، دار الكتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون – بيروت. الطبعة: الأولى - 1419 هـ.

    [8] . محاسن التأويل، محمد جمال الدين بن محمد سعيد بن قاسم الحلاق القاسمي (المتوفى: 1332هـ)، ج6، ص68، دار الكتب العلميه – بيروت،‌الأولى - 1418 هـ.

    [9] . تفسير حدائق الروح والريحان في روابي علوم القرآن، الشيخ العلامة محمد الأمين بن عبد الله الأرمي العلوي الهرري الشافعي، ج12، ص383، دار طوق النجاة، بيروت – لبنان.

    [10] . تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، محمد رشيد بن علي رضا بن محمد شمس الدين بن محمد بهاء الدين بن منلا علي خليفة القلموني الحسيني (المتوفى: 1354هـ)،ج11، ص399، الهيئة المصرية العامة للكتاب.


    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۵ در ساعت ۲۳:۰۰
    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    3.«قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً؛ أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً»؛ [1]كسانى را كه آنان مى‏ خوانند، خودشان وسيله ‏اى (براى تقرب) به پروردگارشان مى‏ جويند، وسيله‏ اى هر چه نزديكتر و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او مى‏ ترسند چرا كه عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز و وحشت است!

    علامه ی طباطبایی«رحمه الله» درتفسیر آیه ی شریفه می نویسند:
    مسئله ی توسّل و دست به دامن شدن به بعضی از مقرّبين درگاه خدا، به طوري که از آيه ی اول [2]برمي آيد، عمل صحيحی است و غيرازعملی است که مشرکین انجام می دادند، چون ايشان متوسّل درگاه خدا مي شدند؛ اما تقرّب و عبادت را نسبت به ملائکه و جن و اولياء انس انجام می دادند، و عبادت خدا را ترک می نمودند، نه او را عبادت می کردند ونه به او اميدوار و نه از او بيمناک بودند، بلکه همه ی اميد و ترسشان نسبت به وسيله بوده است؛ لذا تنها او را عبادت مي نمودند، و اميدوار به رحمت او و بيمناک از عذاب او بودند، آنگاه براي تقرّب به آن وسيله که به زعم ايشان يا ملائکه است و يا جن و يا انس متوسّل به بتها و مجسمه ها شده، خود آن آلهه را رها مي کردند و بتها را می پرستيدند و با دادن قربانی ها به آنها تقرّب مي جستند.[3]

    همچنین«ابوالفرج ابن الجوزی حنبلی، م:597)، که جزو بزرگترین علمای عامه در علم تفسیر و حدیث و رجال و غیره می باشد، در تفسیر آیه ی شریفه بیان می دارد که اکثر مفسرین «یدعون» را به «عبادت» تفسیر نموده اند:«و في معنى «يدعون» قولان: أحدهما: يعبدون، أي: يدعونهم آلهة، و هذا قول الأكثرين. و الثاني: أنه بمعنى يتضرّعون إلى اللّه في طلب الوسيلة»؛[4]

    آنچه می توان فارق اصلی میان عمل مشرکین و متوسلین به اولیای الهی از مسلمانان موحد در بررسی این آیات دانست آن است که: اعتقاد مشرکین نسبت به الهه چه عرضی(بتها و وسائط در کنار خدا مستقلا کار خدایی می کنند) بوده باشد[5] که مفاد برخی از آیات است وچه طولی[6] که مفاد برخی دیگر است هیچ ربطی به بحث توسل ندارد چه اینکه آنها «اله» خود را حتی در صورت طولی بودن اعتقادشان نسبت به آنان می پرستیدند، و اعتقادشان این بود که این عمل موجب تقرب آنها به خدا می شود در حالی که در توسل به اولیای الهی کسی آنها را نپرستیده؛ زیرا بدیهی است که این افراد مسلمان موحدند و هیچ مسلمانی نه تنها غیر خدا را نپرستیده؛ بلکه کرامات اولیای الهی چه در زمان حیاتشان و چه در زمان مماتشان را ماذون به اذن الله می دانند؛ همچنان که در معجزات انبیاء الهی همچون حضرت عیسی(علیه السلام) اینگونه است:

    «وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛[7]

    در حالی که قرآن کریم در بیان ضرب مثلی در آیه ای دیگر می فرماید کسانی که مورد پرستش و دعای مشرکین قرار گرفته اند(همچون حضرت عیسی علیه السلام) اگر همه با هم جمع شوند قدرت بر خلق مگس را هم ندارند:

    «يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوب»
    [8]

    بنابراین کرامات و معجزات اولیای الهی نه تنها (من دون الله) نخواهد بود؛ بلکه فیضی است از جانب خدا که از طریق ولی خدا جاری می می گردد؛ لذا حضرت عیسی(علیه السلام)‌نسبت خلقت را به خود می دهد(انا اخلق لکم) ولی چنین امری باذن الله می باشد و این گفتار صرف نظر از بیان سنت قطعی خواهد بود؛ زیرا روایات متعددی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و عترت و سیره صحابه و تابعین و ائمه فقه و حدیث و سیره ی مسلمانان در جواز و مطلوبیت توسل به اولیای الهی بوده است.


    مفاد آیات دیگر قرآن کریم در مورد واژه ی«تدعون من دون الله» به همین صورت است که ما از بررسی آنانها صرف نظر می کنیم و تنها چند نمونه از آیات را ذکر می نمائیم:

    4. «قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ »[9].

    5. «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ»[10].

    6.«وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ؛ وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ؛يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ؛ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ »[11]

    7. «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاَّ غُرُوراً »[12].

    . «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ»[13].


    موفق باشید.


    [1] . الاسری(17)،57.

    [2] . همان.

    [3] . ترجمه ی تفسیر المیزان، ج13، ص180.

    [4] . زاد المسير في علم التفسير، جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي (المتوفى: 597هـ)،ج3، ص32، دار الكتاب العربي – بيروت.

    [5] .ابراهیم(14)،30:« وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّار».

    [6] .یونس(10)،18:«وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ».

    [7] .آل عمران(3)،49: و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائيل(قرار داده، كه به آنها مى‏ گويد:) من نشانه ‏اى از طرف پروردگار شما، برايتان آورده ‏ام من از گِل، چيزى به شكل پرنده مى ‏سازم سپس در آن مى ‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏ اى مى‏ گردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى‏] را بهبودى مى ‏بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏ كنم و از آنچه مى خوريد، و در خانه‏ هاى خود ذخيره مى‏ كنيد، به شما خبر مى‏ دهم مسلماً در اينها، نشانه‏ اى براى شماست، اگر ايمان داشته باشيد!

    [8] .الحج(22)، 73: اى مردم! مثلى زده شده است، به آن گوش فرا دهيد: كسانى را كه غير از خدا مى‏ خوانيد، هرگز نمى ‏توانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند! و هر گاه مگس چيزى از آنها بربايد، نمى ‏توانند آن را باز پس گيرند! هم اين طلب‏كنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان (هم اين عابدان، و هم آن معبودان).


    [9] .الانعام(6)،56: بگو من از پرستش كسانى كه غير از خدا مى‏خوانيد نهى شده‏ام، بگو من از هوى و هوسهاى شما پيروى نمى‏كنم اگر چنين كنم گمراه شده‏ام و از هدايت يافتگان نخواهم بود.

    [10] .الاعراف(7)،194-195:آنهايى را كه غير از خدا مى‏خوانيد (و پرستش مى‏كنيد) بندگانى همچون خود شما هستند، آنها را بخوانيد و اگر راست مى‏گوئيد بايد به شما پاسخ دهند (و تقاضايتان را بر آورند).آيا (آنها لا اقل همانند خود شما) پاهايى دارند كه با آن راه بروند؟ يا دستهايى دارند كه با آن چيزى را بگيرند (و كارى انجام دهند)؟ يا چشمانى دارند كه با آن ببينند؟ يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند؟ (نه، هرگز، هيچكدام) بگو (اكنون كه چنين است) اين بتهايى را كه شريك خدا قرار داده‏ايد (بر ضد من) بخوانيد و براى من نقشه بكشيد و لحظه‏اى مهلت ندهيد (تا بدانيد كارى از آنها ساخته نيست!).

    [11] .الحج(22)،71-73: آنها غير از خداوند چيزهايى را مى‏پرستند كه خدا هيچگونه دليلى براى آن نازل نكرده است، و چيزهايى كه علم و آگاهى به آن ندارند، و براى ظالمان ياور و راهنمايى نيست.و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنهاخوانده مى‏شود در چهره كافران آثار انكار مشاهده مى‏كنى، آن چنان كه نزديك است برخيزند و با مشت به كسانى كه آيات ما را بر آنها مى‏خوانند حمله كنند! بگو: آيا شما را به بدتر از اين خبر دهم؟ همان آتش سوزنده (دوزخ) است كه خدا به كافران وعده داده، و بدترين جايگاه است! اى مردم مثلى زده شده است گوش به آن فرا دهيد: كسانى را كه غير از خدا مى‏خوانيد هرگز نمى‏توانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند و هر گاه مگس چيزى از آنها بربايد نمى‏توانند آن را باز پس گيرند، هم اين طلب كنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان (هم اين عابدان و هم آن معبودان)، آنها خدا را آن گونه كه بايد بشناسند نشناختند، خداوند قوى و شكست ناپذير است.

    [12] .فاطر(35)،40: بگو آيا فكر نمى‏كنيد اين معبودانى را كه شريك خدا قرار داده ‏ايد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريده‏ اند؟ يا اينكه شركتى در (آفرينش و مالكيت) آسمانها دارند؟ يا به آنها كتابى (آسمانى) داده ‏ايم و دليلى از آن براى (شرك) خود دارند؟ نه هيچيك از اينها نيست، ظالمان فقط وعده ‏هاى دروغين به يكديگر مى‏دهند.

    [13] .الزمر(39)،38: و اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟ حتما مى‏ گويند: خدا، بگو آيا هيچ در باره معبودانى كه غير از خدا مى ‏خوانيد انديشه مى‏ كنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد آيا آنها مى‏ توانند آن را بر طرف سازند؟ و يا اگر رحمتى براى من اراده كند آيا آنها توانايى دارند جلو رحمت او را بگيرند؟بگو: خدا مرا كافى است، و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ در ساعت ۱۹:۱۸
    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نکته ی پایانی:

    کسانی که «تدعون من دون الله» را منطبق بر عمل متوسلین به اولیای الهی نموده اند، در رابطه با شفاعت شافعان در روز محشر چه می گویند؟ با اینکه در صحنه ی قیامت که حجابها کنار رفته و نور توحید همه جا را فرا گرفته است جایی برای غیر خدا باقی نمی ماند؛ اما چرا در عرصه ی قیامت واسطه ای ماذون قرار گرفته که همه نیازمند به شفاعت او هستند؟

    در باب شفاعت قرآن کریم از سویی می فرماید: «وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»؛[1] به وسيله آن (قرآن) كسانى را كه از روز حشر و رستاخيز مى‏ ترسند، بيم ده، (روزى كه در آن روز) ياور و سرپرست و شفاعت كننده ‏اى جز او (خدا) ندارند، شايد پرهيزكارى پيشه كنند.

    واز سویی دیگر می فرماید: «... ما مِنْ شَفِيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ»؛[2] هيچ شفاعت كننده‏ اى جز به اذن او وجود ندارد. «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ»؛[3] و نزد خدا شفاعت سودى ندارد، مگر از كسى كه به وى اجازه آن داده شود؛ بنابراین شفاعت شخص «ماذون» شفاعت «من دون الله» نخواهد بود و طلب شفاعت از چنین شفیع ماذونی نیز «طلب من دون الله» نخواهد بود.

    موفق باشید.


    [1] .الانعام(6)، 51.

    [2] . یونس(10)،3.

    [3] .سباء(34)،23.
    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۴
    علاقه
    .
    نوشته
    149
    حضور
    5 روز 12 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    303



    سلام علیکم


    یک بحث مافوق اسباب است یک بحث تحت اسباب

    الله تعالی می فرماید .

    ایاک نعبد

    یعنی خاص تو را می پرستیم چرا نگفته نعبدک

    از طرفی دوباره برای تاکید فرموده

    ایاک نستعین باز هم خاص و نفرموده نستعینک

    حالا موضوع اینجاست از طرفی خدا می گه فقط از من کمک بجویید پس چرا به قول بعضی از دارو و از فلان وسیله کمک بگیریم .

    باید بگویم در اینجا بحث مافوق الاسباب است.

    یعنی انسان در بالاتر از اسباب فقط ، فقط از الله تعالی کمک بگیرد.

    و در تحت اسباب از مادیات استفاده کند و ما نمی توانیم مثال مادیات را چه در بحث نعبد یا چه در بحث نستعین با مافوق اسباب قاطی کنیم.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ در ساعت ۲۳:۰۶ دلیل: عنوان بحث: بررسی آیات من دون الله

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط tariq.jameel نمایش پست ها
    سلام علیکم


    یک بحث مافوق اسباب است یک بحث تحت اسباب

    یعنی انسان در بالاتر از اسباب فقط ، فقط از الله تعالی کمک بگیرد.

    و در تحت اسباب از مادیات استفاده کند و ما نمی توانیم مثال مادیات را چه در بحث نعبد یا چه در بحث نستعین با مافوق اسباب قاطی کنیم.
    با سلام و عرض ادب

    1) بیان حقیقت عبادت و معنا و مفهوم ان در تاپیکهای قبلی گذشت؛ مطالعه بفرمائید اگر نقدی بود بیان بفرمائید.

    2) سخن شما در تفکیک میان فوق اسباب و تحت اسباب؟! فی الواقع پذیرش شرک در امور تحت اسباب است؛ یعنی شخصی در عین اینکه در عبادت خدا موحد باشد؛ اما در امور دنیای خویش دچار شرک باشد؟

    3) اینکه فرمودید فوق اسباب و تحت اسباب میزان تشخیص چگونه خواهد بود؟ به عبارت دیگر میزان شما در تعیین فوق اسباب چیست که تنها مختص به خدای متعال است و تحت اسباب که انسانها در آن سهیم می باشند؟

    موفق باشید.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۸ در ساعت ۲۱:۱۲
    بررسی آیات «من دون الله» و رابطه‌ی آن با عبادت در قرآن
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود