جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هجرت پیامبراکرم(ص) به مدینه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514

    مطلب هجرت پیامبراکرم(ص) به مدینه




    كلمه «هجرت» در لغت به معناي دوري و ترك كردن مي­باشد.[1] هجرت خصوصا اگر به منظور فراهم آوردن شرايط بهتري براي ترويج دين، حفظ دين و يا دوري از محيط گناه باشد، مورد سفارش اسلام است. در قرآن كريم و در روايات به اهميت چنين هجرتهايي كه نمونه بارزش، در هجرت پيامبر اكرم(ص) از مكه به مدينه تبلور يافته، اشاره شده است. خداوند متعال در آيه 100 سوره نساء مي­فرمايد:
    «ومن يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله »
    «هر كس به عنوان مهاجر به سوي خداوند و رسولش هجرت كند و سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست ... .»[2]
    در آيه ه­اي ديگر مي­فرمايد:
    «ان الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله و الذين آووا و نصروا اولئك هم المومنون حقا لهم مغفره و رزق كريم »
    «آنها كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند و آنها كه پناه دادند و ياري نمودند، آنان مو منان حقيقي هستند و براي آنها آمرزش و روزي شايسته­اي است.»[3]
    در حديثي از پيامبر اكرم(ص) و در خصوص اهميت هجرت (هجرت از محيط گناه) آمده است:
    «من فربدينه من ارض الي ارض وان كان شبرا من الارض استوجب الجنه ... .» [4]
    «هر كس به منظور حفظ دينش از نقطه­اي از زمين به نقطه­اي ديگر هجرت كند، اگر چه يك وجب باشد، مستو جب رسيدن به بهشت است.»
    حضرت محمد(ص) به مدت سيزده سال در شهر مكه به تبليغ دين اسلام مشغول بود.[5] آن حضرت با مشكلات بسيار زيادي در راه تبليغ دين اسلام مواجه بود. مشركان مكه با تمام توان سعي داشتند جلوي رشد اسلام را بگيرند، لذا در اين مدت سيزده سال مسلمانان (نسبت به ده سال تبليغ در مدينه) بسيار كم بودند. با فراهم شدن زمينه تشكيل حكومت اسلامي در مدينه و گرايش دو قبيله بزرگ مدينه (اوس و خزرج) به اسلام پيامبر اكرم(ص) تصميم گرفت با ياران ستمديده خويش به اين شهر مهاجرت كند. در واقع تصميم به هجرت به نوعي خواست و دستور الهي بود.[6] بنابر اين پيامبر اكرم(ص) از مسلمانان خواست تا به شهر مدينه هجرت كنند. مسلمانان كم­كم شهر مكه و در واقع خانه و زندگي خويش را ترك كردند و به مدينه رفتند. جز پيامبر اكرم(ص)، علي (ع)، ابوبكر و عده­اي از اهل بيت پيامبر(ص) و تعداد معدودي از ديگر مسلمانان، كسي از آنها در مكه باقي نماند.[7]
    مشركان مكه پس از اطلاع از هجرت مسلمانان به مدينه سخت نگران شدند و با خود گفتند: «اگر محمد(ص) هم به مدينه هجرت كند، اين شهر پايگاهي جدي بر عليه آنها خواهد شد. بنابراين تصميم گرفتند در «دارالندوه »[8] جمع شوند و در اين خصوص به رايزني بپردازند.[9]
    آنها پس از طرح پيشنهاداتي چند من جمله زنداني كردن، تبعيد و قتل آن حضرت، سرانجام طبق پيشنهاد ابوجهل تصميم گرفتند از هر قبيله­اي جواني ورزيده و چالاك را انتخاب كنند، اين افراد شبانه به منزل پيامبر اكرم(ص) بريزند و آن حضرت را به قتل برسانند. و بدين وسيله همه قبايل در ريختن خون محمد(ص) شريك باشند و بني­هاشم نتوانند كاري بكنند.[10]
    قران كريم در آيه 30 سوره انفال به همين مطلب اشاره دارد. در اين آيه آمده است:
    «و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين»[11]
    «و ياد آور وقتي را كه كافران در حق تو نيرنگ مي­كردند تا تو را در بند كشند يا بكشند يا بيرونت كنند، و خدا هم نيرنگ مي­كرد، و خداوند از همه نيرنگ كننده­گان ماهرتر است.»
    فرشته وحي بر پيامبر اكرم(ص) نازل شد و به پيامبر دستور داد كه خانه­اش را ترك كرده و به سوي مدينه هجرت كند.[12] پيامبر اكرم(ص) قبل از خارج شدن از خانه به علي(ع) دستور داد تا در بستر آن حضرت بخوابد تا دشمنان گمان كنند آن حضرت در خانه است. ابن هشام مي­نويسد: «پيامبر( ص) به علي(ع) دستور داد امشب در بستر من بخواب و همان بردي كه من هنگام خوابيدن روي خود مي­كشم، روي خود بينداز ... .»[13] علي(ع) با كمال ميل اين خطر را به جان خريد و حاضر شد آن شب در بستر پيامبر اكرم(ص) بخوابد. تا آن حضرت بتواند با خيال آسوده از شهر مكه دور شود. علاوه بر اين حضرت علي(ع) مامور بود تا اماناتي كه مردم نزد پيامبر(ص) داشتند را به آنها بر گرداند[14] و با اهل بيت پيامبر(ص) به سوي مدينه رهسپار شود. ابن­سعد مي­نويسد: «پيامبر اكرم(ص) با اينكه خانه­اش محاصره بود، از خانه بيرون آمد، مشتي خاك به سوي دشمنان پاشيد و آيات ابتدائي سوره يس را تلاوت كرد.[15] مورخان مي­نويسند: «ابوبكر با اجازه پيامبر اكرم(ص) در اين سفر همراه حضرت شد.»[16]پيامبر به منظور گمراه كردن دشمنان بر خلاف جهت حركت به سوي مدينه (جهت شمال ) با همسفر خويش به سمت جنوب مكه رفتند و در غار ثور پنهان شدند.»[17] جوانان قريش كه خانه پيامبر را محاصره كرده بودند، آماده بودند كه شبانگاه به خانه حمله كنند و آن حضرت را به قتل برسانند. طبق نقل برخي از منابع، ابولهب عموي پيامبر كه با دشمنان آن حضرت همراه بود، مانع شد و گفت: درا ين خانه زن و بچه­ها هستند و حمله شبانه موجب ترس و وحشت آنها خواهد شد.[18]
    دشمنان هنگام صبح به خانه پيامبر(ص) ريختند، اما از آن حضرت خبري نبود. حضرت علي(ع) را ديدند كه در بستر پيامبر خوابيده است. وقتي از آن حضرت از پيامبر(ص) سوال كردند، آن حضرت اظهار بي­اطلاعي كرد.[19]
    و طبق نقلي ديگر فرمود: «شما از او خواستيد از اين شهر بيرون رود و او رفت.»[20]
    ايثار و فداكاري حضرت علي(ع) در اين شب كه به «ليلة المبيت» مشهور شده است، سبب شد آيه 207 سوره بقره در اين خصوص نازل شود.[21]
    در اين آيه آمده است:
    «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف باالعباد.»[22]
    «و از مردم كساني هستند كه جان خويش را به منظور جلب رضايت الهي مي­فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.»
    مشركان مكه وقتي نقشه خويش را نقش بر آب ديدند نااميد نشدند. آنها با تمام توان تصميم گرفتند به جستجوي پيامبر(ص) بپردازند.[23] و در مكه اعلام كردند، هر كس محمد(ص) را زنده دستگير كند و به قريش بسپارد، صد شتر به او پاداش خواهند داد.[24] هر چند مشركان مكه در جستجوي پيامبر(ص) تا نزديك غار ثور هم آمدند، اما تارهاي عنكبوت كه بر در غار تنيده شده بود، و كبوتري كه در آنجا لانه ساخته بود، آنها را مطمئن ساخت كه كسي داخل اين غار نشده است.[25]
    پيامبر اكرم(ص) سه شبانه روز[26] در غار ثور بسر برد. در اين مدت ابوبكر نيز با پيامبر(ص) بود. آرامش بر آن حضرت حاكم بود و حتي گاهي كه ابوبكر اظهار اضطراب مي­كرد، به او دلداري مي­داد و مي­فرمود:
    «لا تحزن ان الله معنا »[27]

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    مترس خدا با ماست.
    در اين مدت افرادي من جمله "عبدالله بن ابوبكر" و "عامر بن فهيره"، به طور پنهاني با آنان ارتباط داشتند و آب و غذا به ايشان مي­رساندند و اخبار مكه را در اختيار پيامبر مي­گذاشتند.[28] با عادي­تر شدن اوضاع آن حضرت تصميم گرفت از غار ثور خارج شده و به سوي مكه حركت كنند. ابن اثير زمان خروج پيامبر را از غار، اول ماه ربيع الاول سال 14 هجري[29] نوشته است. هنگام حركت به سمت مدينه علاوه بر ابوبكر غلام ابوبكر، "عامر بن فهيره" و "عبدالله بن ارقط" (به عنوان راهنما) همراه حضرت بودند.[30]
    از مكه تا مدينه مشكل چنداني براي حضرت پيش نيامد. تنها مورخان به اين نكته اشاره دارند كه فردي به نام "سراقه بن مالك" به اميد رسيدن به جايزه قريش، به تعقيب پيامبر و همراهانش پرداخت. اما بر اثر دعاي پيامبر اكرم(ص) دستان اسبش به زمين فرو رفت و سرانجام از كرده خويش پشيمان شد.[31] طبق قول مشهور پيامبر اكرم(ص) روز دوشنبه دوازدهم ربيع­الاول سال 14هجري به منطقه قبا (ابتداي مدينه)[32] رسيدند. مسلمانان كه مشتاقانه منتظر رسيدن پيامبر به شهر مدينه بودند، به استقبال آن حضرت آمده بودند. پيامبر در همين منطقه ماند تا حضرت علي(ع) و همراهانش به آن حضرت ملحق شوند.
    طبق برخی نقل­ها پیامبر(ص) چهار شبانه روز یعنی روزهای دوشنبه، تا پنج شنبه را در قبا (دو فرسخی مدینه) ماند و در این مدت مسجد قبا را بر پا کرد.[33]
    سرانجام با ورود حضرت علي و همراهانش به قبا، پيامبر اكرم(ص) با استقبال پر شور مسلمانان مدينه وارد اين شهر شدند و رسالت خويش را در اين شهر دنبال كردند. هجرت پيامبر اكرم(ص) به مدينه سر آغاز تحولي عظيم در تاريخ اسلام محسوب مي­شود. با ورود پيامبر(ص) به مدينه حكومت اسلامي در اين شهر تشكيل شد. پيروان دين اسلام زياد شدند و كمتر از ده سال تقريبا تمام شبه جزيره عربستان به دين اسلام گرويدند. در واقع همين اهميت سبب شد كه هجرت پيامبر(ص) به مدينه به عنوان آغاز تاريخ اسلام مطرح شود.

    [1] ابن منظور ،لسان العرب ،بيروت ،داراحياء التراث العربي ، 1408 ،چاپ اول ،ج 15 ص 32
    [2] قران كريم ،سوره نساء ،آيه 100
    [3] همان ،سوره انفال آيه 74
    [4] نجفي ؛شيخ محمد حسن ؛ جواهر الكلام ،بي جا ،دارالكتب الاسلاميه ،1362 ،ش ج 21ص 35
    [5] دينوري ،احمدبن داود ؛ اخبار الطوال ،ترجمه محمودي مهدوي ،تهران ،ني ،چاپ چهارم 1371 ص 102
    [6] بيهقي ،احمدبن حسين ؛دلائل النبوه ،تهران ،علمي وفرهنگي ،1361 ج 2 ص 143
    [7] حميري ،ابن هشام ؛السيرة النبويه ،ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي ،تهران ، كتابچي ،چاپ پنجم ،1375 ج 1ص312
    [8] محلي كه معمولا براي مشورت در خصوص مسائل مهم به آنجا مي رفتند .
    [9] كا تب واقدي ،محمد بن سعد ؛الطبقات الكبري ،ترجمه محمود مهدوي دامغاني ،تهران ،فرهنگ و انديشه ، 1374 ج 1 ص 212
    [10] يعقوبي ،ابن واضح ؛تاريخ يعقوبي ،ترجمه محمد ابراهيم آيتي ،تهران ،علمي وفرهنگي ،1371 ،چاپ ششم ج 1 ص 398 وابن سعد ،پيشين ج 1 ص 212
    [11] قران كريم ،سوره انفال ،آ يه 30
    [12] . حميري ،پيشين ،ج 1 ص 315
    [13] همان
    [14] يعقوبي ،پيشين ج 1 ص 398
    [15] كاتب واقدي ؛پيشين ،ج 1 ص 213
    [16] همان
    [17] حميري ،پيشين ،ج 1 ص 318
    [18] قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر القمی، قم، جزائری، 1404 ه.ق، ج 1، ص 275 و راوندی، قطب؛ الخرائج و الجرائح، قم، م<سسه امام مهدی، 1409 ه.ق، ح 1، ص 143.
    [19] كاتب واقدي ،پيشين ،ج1 ص 213
    [20] يعقوبي ،پيشين ج1 ص 398
    [21] كوفي ، فرات بن ابراهيم ؛ تفسير فرات كوفي ،بي جا ، التابعه لوازاة الثقافه و الارشاد الاسلامي ، اول 1410 ص 65
    [22] قران كريم سوره بقره آيه 207
    [23] كاتب واقدي ،پيشين ، ج1 ص 214
    [24] حميري ؛پيشين ج 1 ص 318
    [25] يعقوبي ،پيشين ،ج1 ص 398
    [26] حميري ،پيشين ج1ص318
    [27] قران كريم ، سوره توبه ،آيه 40
    [28] حميري ؛پيشين ج1 ص318
    [29] ابن اثير ،عز الدين ،اسدالغابه في معرفة الصحابه ،بيروت ،دارالفكر ، 1409 ج 1 ص28
    [30] همان ،حميري ؛ ج 1 ص320- 319
    [31] يعقوبي ،پيشين ، ج1 ص399
    [32] همان ص 400
    [33] .قاضی ابرقوه؛ سیرت رسول الله، تهران، وزارت ارشاد، 1377، ج1، ص 473.
    منبع:سایت پژوهشکده باقرالعلوم
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود