صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کمک کنید در راه دین بمونم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۴
    علاقه
    موزیک..کتاب..فیلم
    نوشته
    15
    حضور
    20 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    69

    اشاره کمک کنید در راه دین بمونم




    سلام خسته نباشید...

    من اسم این سایت رو چند سال پیش از دختردایی م شنیدم و فهمیدم مطالب خوبی داره بخاطر همین برای کمک ب اینجا اومدم... توی خانواده ی کاملا مذهبی و عالی هستم اما 24 سال کافر بودم... میگم کافر چون نه نمازی میخوندم نه روزه ای میگرفتم نه چیزی تازه کلی هم گناه میکردم... امیدوارم مسخره نکنید... اما ب صراحتا میگم تازه میخوام مسلمون بشم ..... از وقتی امسال همین یکی دو هفته رو میگم رفتم روضه ی امام حسین انگار ی چیزی رو دلم سنگینی میکنه!!! انگار فقط یکی منو میکشه ی راه دیگ و میگه ک تو این همه راهی ک این چند سال رفتی اشتباه بوده.... تازه متوجه شدم امام زمان اصلا ادم بدی نیست خیلی هو خوبه ...

    میشه کمکم کنید!...میشه کمک کنید ک تو این راه بمونم.... باید از کجا شروع کنم؟ اصن باید چیکار کنم؟ ب نظرتون دیر نشده؟ ممکنه منه روسیاه برگردم؟ احساس گیجی میکنم خیلی زیاد.. اما فقط اینو میدونم دلم نمیخواد سال دیگه یا اصن ماه دیگه ک باز میرم روضه ی امام حسین اینقد شرمنده باشم...

    ویرایش توسط همای رحمت : ۱۳۹۴/۱۱/۳۰ در ساعت ۲۱:۲۱

  2. صلوات ها 24


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    719
    حضور
    23 روز 11 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    28
    صلوات
    3066



    نقل قول نوشته اصلی توسط عطرین24 نمایش پست ها
    سلام خسته نباشید...

    من اسم این سایت رو چند سال پیش از دختردایی م شنیدم و فهمیدم مطالب خوبی داره بخاطر همین برای کمک ب اینجا اومدم... توی خانواده ی کاملا مذهبی و عالی هستم اما 24 سال کافر بودم... میگم کافر چون نه نمازی میخوندم نه روزه ای میگرفتم نه چیزی تازه کلی هم گناه میکردم... امیدوارم مسخره نکنید... اما ب صراحتا میگم تازه میخوام مسلمون بشم ..... از وقتی امسال همین یکی دو هفته رو میگم رفتم روضه ی امام حسین انگار ی چیزی رو دلم سنگینی میکنه!!! انگار فقط یکی منو میکشه ی راه دیگ و میگه ک تو این همه راهی ک این چند سال رفتی اشتباه بوده.... تازه متوجه شدم امام زمان اصلا ادم بدی نیست خیلی هو خوبه ...

    میشه کمکم کنید!...میشه کمک کنید ک تو این راه بمونم.... باید از کجا شروع کنم؟ اصن باید چیکار کنم؟ ب نظرتون دیر نشده؟ ممکنه منه روسیاه برگردم؟ احساس گیجی میکنم خیلی زیاد.. اما فقط اینو میدونم دلم نمیخواد سال دیگه یا اصن ماه دیگه ک باز میرم روضه ی امام حسین اینقد شرمنده باشم...
    24 سال که خوبه
    یه توصیه
    زیاد بیا این انجمن و همه تاپیکارو دنبال کن . حتی اگه موضوعش برات زیاد مهم نیست
    جدی میگم

    من خودم 30 سال ..... توضیح نمیدم

    باور کن میام تو انجمن ، تاپیکارو میخونم ، دغدغه جوونارو میبینم از خودم خجالت میکشم
    به خودم میگم اینا حجتن برای تو
    و واقعا هم هستن .
    بهم روحیه میدن تا سعی کنم خوب بمونم


  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 16 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58283



    با نام و یاد دوست







    کمک کنید در راه دین بمونم








    کارشناس بحث: استاد سمیع

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط عطرین24 نمایش پست ها
    سلام خسته نباشید...

    من اسم این سایت رو چند سال پیش از دختردایی م شنیدم و فهمیدم مطالب خوبی داره بخاطر همین برای کمک ب اینجا اومدم... توی خانواده ی کاملا مذهبی و عالی هستم اما 24 سال کافر بودم... میگم کافر چون نه نمازی میخوندم نه روزه ای میگرفتم نه چیزی تازه کلی هم گناه میکردم... امیدوارم مسخره نکنید... اما ب صراحتا میگم تازه میخوام مسلمون بشم ..... از وقتی امسال همین یکی دو هفته رو میگم رفتم روضه ی امام حسین انگار ی چیزی رو دلم سنگینی میکنه!!! انگار فقط یکی منو میکشه ی راه دیگ و میگه ک تو این همه راهی ک این چند سال رفتی اشتباه بوده.... تازه متوجه شدم امام زمان اصلا ادم بدی نیست خیلی هو خوبه ...

    میشه کمکم کنید!...میشه کمک کنید ک تو این راه بمونم.... باید از کجا شروع کنم؟ اصن باید چیکار کنم؟ ب نظرتون دیر نشده؟ ممکنه منه روسیاه برگردم؟ احساس گیجی میکنم خیلی زیاد.. اما فقط اینو میدونم دلم نمیخواد سال دیگه یا اصن ماه دیگه ک باز میرم روضه ی امام حسین اینقد شرمنده باشم...
    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    خیلی خوش آمدید به این سایت
    واقعا باید خدا را شکر کنید که حالت بیداری به شما دست داد، و توفیق این را پیدا کردید که به درگاه الهی روی بیاورید. این را بدانید که هرکسی این لیاقت را ندارد که سر به سجده بر آستان الهی بساید.
    این جمله را نه از روی تعصب، که از روی یقین خود عرض کردم.
    به هر حال خوش آمدید.


  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    این را بدانید ، که درب رحمت الهی همیشه به روی بندگان خود باز است. مصداق بارز این جمله، جناب «حرّ بن یزید ریاحی»است. کسی که تا صبح عاشورا یزیدی و جهنمی بود. ولی در عرض چند ساعت، کارش به جایی رسید که شد جزء شهدای با افتخار کربلا و امام زمانش در موقع جان دادن آمد بالای سرش.
    پس به هیچ وجه دیر نشده است.


  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    بُشر حافی و امام کاظم علیه السلام
    داستان بشر حافی را شنیده اید
    روزی امام کاظم علیه السلام ،از کوچه های بغداد می گذشت. از یک خانه ای صدای عربده و تار و تنبور بلند بود، می زدند و می رقصیدند و صدای پایکوبی می آمد. اتفاقا یک خادمه ای از منزل بیرون آمد در حالی که آشغالهایی همراهش بود و گویا می خواست بیرون بریزد تا مامورین شهرداری ببرند. امام به او فرمود صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبی بود. گفت: این خانه «بشر» است، یکی از رجال، یکی از اشراف، یکی از اعیان، معلوم است که آزاد است.
    امام فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود. حال، چه جمله های دیگری رد و بدل شده است دیگر ننوشته اند، همین قدر نوشته اند که اندکی طول کشید و مکثی شد. آقا رفتند.
    بشر متوجه شد که چند دقیقه ای طول کشید. آمد نزد او و گفت: چرا معطل کردی؟ گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبی از من کرد. چه سؤال کرد؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها بیرون نمی آمد. گفت: آن مرد چه نشانه هایی داشت؟ علائم و نشانه ها را که گفت، فهمید که موسی بن جعفر علیه السلام است. گفت: کجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، برای اینکه ممکن است آقا را پیدا نکند. پای برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد کرد. ) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت می خواهم بنده خدا باشم، و واقعا هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد.


  13. صلوات ها 10


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    گداى کوى تو از هشت خلد، مستغنى است
    اسیر عشق تو، از هر دو کون، آزاد است

    ماجراى توبه فضیل بن عیاض چه بود؟

    «فضیل» که در کتب رجال، به عنوان یکى از راویان موثق، از امام صادق(علیه السلام) و از زهاد معروف، معرفى شده و در پایان عمر، در جوار «کعبه» مى زیست و همانجا در «روز عاشورا» بدرود حیات گفت، در آغاز کار، راهزن خطرناکى بود که همه مردم از او وحشت داشتند. از نزدیکى یک آبادى مى گذشت، دخترکى را دید و نسبت به او علاقه مند شد، عشق سوزان دخترک «فضیل» را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود، و تصمیم داشت به هر قیمتى شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکى از خانه هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به آیه
    «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ...»
    رسیده بود، این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده «فضیل» نشست، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت، این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فضیل! «آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى؟ از این راه خطا برگردى؟ از این آلودگى خود را بشوئى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضیل» بلند شد، و پیوسته مى گفت: «بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ، بَلى وَ اللّهِ قَدْ آن»؛ (به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است)!
    او تصمیم نهائى خودش را گرفته بود، و با یک جهش برق آسا، از صف اشقیا بیرون پرید، و در صفوف سُعدا جاى گرفت، به عقب برگشت، از دیوار بام فرود آمد، و به خرابه اى وارد شد که جمعى از کاروانیان آنجا بودند، و براى حرکت به سوى مقصدى، با یکدیگر مشورت مى کردند، مى گفتند: فضیل، و دارودسته او در راهند، اگر برویم راه را بر ما مى بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد! فضیل، تکانى خورد، و خود را سخت ملامت کرد، گفت: چه بد مردى هستم! این چه شقاوت است که به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمده ام، و قومى مسلمان از بیم من، به کنج این خرابه گریخته اند!
    روى به سوى آسمان کرد، و با دلى توبه کار، این سخنان را بر زبان جارى ساخت: «اللّهُمَّ إِنِّى تُبْتُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْتُ تَوبَتِى إِلَیْکَ جِوارَ بَیْتِکَ الْحَرامِ...»!؛ (خداوندا من به سوى تو بازگشتم، و توبه خود را این قرار مى دهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم، خدایا از بدکارى خود در رنجم، و از ناکسى در فغانم، درد مرا درمان کن، اى درمان کننده همه دردها! و اى پاک و منزه از همه عیبها! اى بى نیاز از خدمت من! و اى بى نقصان از خیانت من! مرا به رحمتت ببخشاى، و مرا که اسیر بند هواى خویشم از این بند رهائى بخش)!
    خداوند دعاى او را مستجاب کرد، و به او عنایتها فرمود، و از آنجا بازگشت و به سوى «مکّه» آمد، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اولیاء گشت!
    گداى کوى تو از هشت خلد، مستغنى است
    اسیر عشق تو، از هر دو کون، آزاد است


  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    عبد فرار از مردانی بود که تعدادی نوچه و یار داشت که در مواقع ضروری از آن‌ها استفاده می‌کرد. و به‌طور معمول او را احترام می‌کردند. از این رو عبد فرار به دیگران چندان احترام نمی‌گذاشت.روزی جناب آخوند با او برخورد کرده، و به او اعتنائی نفرمود. عبد فرار با تندی به جناب آخوند عرض کرد که چرا احترام نکردی؟! ایشان فرمود: مگر تو کی هستی؟عبد فرار در پاسخ گفت: مرا نمی‌شناسی؟! من عبد فرار هستم!بی‌درنگ مرحوم آخوند می‌فرماید: بگو بدانم از که فرار کرده‌ای، از خدا فرار کرده‌ای یا از پیامبر خدا (صلوات الله علیه و آله)؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.صبح فردای آن روز و پس از درس، استاد می‌فرماید: یکی از بندگان خدا فوت کرده، هر که مایل است همراه شود تا به تشییع جنازه او برویم. عده ای از شاگردان همراه او برای تشییع حرکت کردند، امّا در کمال تعجّب دیدند جناب آخوند به منزل عبد فرار رفتند. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است كه آخوند از او به عنوان بنده‌ خدا یاد كرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازه‌ تمام شد.
    فردای آن روز و پس از درس، استاد می­فرماید: یکی از بندگان خدا فوت کرده، هر که مایل است همراه شویم تا در تشییع جنازه او برویم. عده ای از شاگردان به همراه او برای تشییع حرکت کردند، امّا در کمال تعجّب دیدند جناب آخوند به منزل عبد فرار آمدند.بعد از تشییع علّت رحلتش را جویا شدند. خانواده ایشان در توضیح گفتند: نمی‌دانیم چه ‌شد؟ او هر شب دیروقت به منزل می‌آمد، ولی دیشب حدود یك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در حالی که به فكر فرو رفته بود. تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می‌زد و با خود تكرار می‌كرد: تو از خدا فرار کردی یا از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)!آن قدر گفت و گفت و گریه کرد تا دقّ کرده و جان به جان آفرین تسلیم کرد.2عده‌ای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را جناب ملاحسینقلی همدانی (رضوان الله تعالی علیه) به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ایشان فرمودند: «من می‌خواستم او را آدم كنم و این كار را نیز كردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»3پی نوشت‌ها:1. عبد فرار یعنى بنده‌ بسیار گریزان و در لهجه محلى لقب آن فرد شرور بوده است.2. این قضیه گویای تأثیر نفس و گفتار آن عزیز بر جان صاحب استعداد است، که با عبد فرار آن کرد که کرد.3. شرح حال حكیم فرزانه حاج علی محمد نجف آبادی، ص 27.

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    این چند نمونه، تعداد کمی، از بندگان بسیاری بود که سابق خوبی در ابتدا نداشتند، ولی با تحول و توبه تغییر مسیر دادند و شدند جزو اولیا الهی.
    بنابراین شما هم با یک توبه واقعی، که الحمد لله، انجام دادید. می توانید به این جرگه بپیوندید و از بندگان مقرب درگاه الهی شوید.
    فقط اطلاعات خود را در زمینه مسائل اسلامی بالا ببرید. که می توانید در زمینه های اعتقادات، احکام، و...از کارشناسان مربوطه سوالات خود را مطرح بفرمایید.
    بازم هم اگه سوالی بود در خدمتیم
    موفق و پاینده باشید


  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    3 تا کار میگم اگه پشتکار داشته باشی و انجام بدی به نتیجه ای که میخای میرسی:
    1-نماز شب
    2-نماز سر وقت
    3-این دعای استغفار را بخون:من خودم پیشنهاد میکنم بعد نماز شب و یا قبل یا بعد نماز صبح بخونی:
    http://www.askdin.com/thread18663.html

    بقیه چیزا را هم بی خیال.مهمترینش نماز اول وقت هست.حتی اگه بقیه را انجام ندادی اینو انجام بده.زیادم با مستحبات و دعا و روضه و... اینا خودتو درگیر نکن وگرنه همین اول کار مخصوصا که تازه میخای ادم بشی زده میشی از دین.تو نمازتو اول وقت بخون بقیه کارا را بسپار به خدا.

    یه چیز دیگه اینه که هیچی در ازاش از خدا نخای.و اگه اتفاق بدی افتاد برات کلن نگی منکه ادم خوبی شدم خدا چرا اینجوری کرد!
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  21. صلوات


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود