صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    446
    حضور
    14 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2192

    اشاره مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟




    با سلام
    و سلام ویژه خدمت کارشناس محترم بحث و جناب طاهر بزرگوار.



    من یک چالش فکری دارم که سالهاست درگیرم و هنوز نتونستم جواب مناسبی برای اون پیدا کنم، امیدوارم بتونم مطالبی که در ذهنم هست رو در این پست و تاپیک به خوبی مطرح کنم.

    چالش رو با چند تناقض میخوام مطرح کنم:


    مورد تناقض اول :

    دیروز داشتم در تلویزیون زندگینامه ایت الله بهاالدینی رو تماشا میکردم ، در بخشی از این مستند ، یکی از اطرافیان ایشون تعریف میکرد ، که روزی ایت الله ، به کوه میرن و شب هوس میکنن در کوه بمونن ، اطرافیان هشدار میدن اینجا پلنگ داره و خطرناک هست ولی ایشون اصرار دارن که شب همینجا اقامت میکنن ، ایشون شب برای نماز شب بیدار میشن ، موقع خوندن نماز شب ، پلنگی به سجاده ایشون نزدیک میشه ولی تا لب سجاده میاد و برمیگرده و میره ، بدون اینکه حتی به ایت الله نزدیک بشه....

    مورد دوم :
    چند وقت پیش یکی از کارشناسان محترم سایت در تاپیکی داستان زیر رو نقل کردند :

    حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) این خانه‌‌ ای که در چهارراه بیمارستان (یخچال قاضی) دارند، خانه ای است که در آن مستأجر بودند و با آقا مصطفی در آن‌جا زندگی می‏کردند. آقا مصطفی هم ظاهرا متأهل بودند. صاحبخانه حضرت امام می‏ آید به امام می‌گوید که می‌خواهیم خانه را بفروشیم؛ یا شما بخرید یا بلند بشوید. امام می‏فرماید چقدر فرصت دارم؟ آن آقا می‌گوید یک هفته. خیلی سخت است که آدم در یک هفته خانه‌اش را جا‌به‌‌جا کند؛ ولی امام می‏فرماید باشد؛ حالا تا جمعه بعد ببینیم خدا چه ‏می‏خواهد. آن آقا گفته بوده مثلا دوازده هزار یا چهارده هزار تومان پول این خانه می‏شود. همان ایام کاروانیانی که می‏خواستند بروند عتبات، آمدند پیش امام و گفتند که ما همان مبلغ دوازده یا چهارده هزار تومان داریم و می‏خواهیم پولمان را پیش شما امانت بگذاریم. به بانک و دولت و این‌ها اطمینان نداریم. امام می‏فرمایند که من امانت قبول نمی‏کنم. اصرار می‏کنند تا این‌که امام می‏فرمایند: من قرض می‏گیرم از شما که تصرف بکنم در آن. فردا صاحب‌خانه می‏آید و امام پول را می‏گذارد جلوی صاحب‌خانه و می‏فرمایند این خانه مال ما تا، ببینیم خدا چه می‏خواهد. امام درسش را ادامه می‏دهد و مشغول کتاب و درس خودش می‌شود.‌ هفته بعد، شب جمعه کاروانی ها برمی‏گردند. امام می‌فرمایند: شما بنا بود چند ماهی سفرتان طول بکشد! نماینده‌شان می‌گوید: آقا! سفر از قصر شیرین به هم خورد و مجبور شدیم برگردیم. اگر می‏شود آن پول را مرحمت کنید. امام می‏فرمایند که پول قرض است و برای قرض هم باید مهلت بدهید؛ تا کی مهلت می‏دهید؟ می‏گویند یک هفته. امام می‏فرمایند باشد؛ ببینیم چه می‏شود، و به درسشان ادامه می‌دهند. معلوم است که دل امام تکان نخورده. تا شب جمعه هفته بعد اتفاقی نمی‌افتد، اما صبح زود برادر حضرت امام -یعنی آقای پسندیده- نزد امام می‏آیند. امام به ایشان می‌فرمایند این‌جا چه کار می‏کنید؟ شما که اراک بودید؟ آقای پسندیده هم مدام عذرخواهی می‌کنند و ببخشید می‌گویند که بدون اطلاع شما اقدام کردیم… . امام می‌پرسند حالا چه شده مگر؟ می‌گوید: املاک پدری را فروختیم و سهم شما را آوردیم. حالا سهم امام چقدر می‏شود؟ دوازده هزار تومان. امام هم می‌فرمایند: خیلی ممنون؛ بگذارید این‌جا. آن کاروانیان هم می‏آیند و آقا پول را به آن‌ها می‌دهد. امام هنوز از جایش تکان نخورده، و فقط به وظیفه شان که تدریس بود اکتفا کرده بودند اما به خاطر اعتماد به وعده الهی صاحب یک خانه بزرگ هم شدند.

    حال اگر من نوعی به عنوان شخصیت این داستانها بودم ، احتمالا در داستان اول ، توسط پلنگ دریده میشدم و اگر فوت نمیکردم ، ناقص العضو میشدم و بعد هم دچار سرزنش اطرافیان میشدم که مثلا مگر عقلت کم بود که به حرف بقیه گوش نکردی و در اون جای خطرناک اقامت کردی؟
    و اگر به جای امام خمینی در اون داستان دوم بودم ، و میخواستم اون مشی امام رو پیش بگیرم ، احتمالا پول جور نمیشد و بعد هم باز به سرزنش اطرافیان دچار میشدم که میگقتند : " انتظار داشتی تو خونه بشینی و به فکر درس و بحث باشی بعد خدا از اسمون برات پول بفرسته ؟"


    مورد تناقض دوم :
    فرض کنید اقا پسر خوب و با ایمانی هست که بعد از فارغ التحصیلی برای یافتن شغل تلاش زیادی نمیکنه و طبیعتا شغل مناسبی هم پیدا نمیکنه و بعد از سوی خانواده به منفعل بودن متهم میشه و میگن انتظار داری خدا از غیب برات کار جور کنه؟
    حالا همین اقا پسر رو فرض کنید برای خودش کسب و کاری راه میندازه و بعد از کلی زحمت و تلاش ، دچار ورشکستگی میشه ، و بعد دوباره اطرافیان بهش گوشزد میکنن که یادت باشه که اگر خدا نخواد تو به هیچ جا نمیرسی....

    یعنی در سناریوی اول متهم میشد که منفعل هست و در سناریوی دوم سرزنش میشه که با اینکه منفعل نیستی ، ولی تلاش تو مهم نیست و باید خدا بخواد که تو به جایی برسی.

    مورد تناقض سوم :
    در احادیث داریم که کسی که به فکر اخرت خود باشد خدا دنیای او رو اباد میکنه ولی از طرفی برای مبارزه و جهاد و درگیر شدن با مسائل دنیوی ، بسیار تاکید شده و حتی در برخی از داستانهای دینی داریم ، که بسیار نکوهیده شده اند افرادی که بخاطر دین ، ترک دنیا کردند و یا میخواستن دنیا و معیشت دنیوی رو بدون درگیر شدن با مسائل مادی و دنیوی و صرفا از راه معنویات و دعا ، به دست بیارن....


    خیلی ذهن من در مورد این موضوع پراکنده هست و نمیدونم چقدر تونستم منظور خودم رو واضح بیان کنم...
    شاید اگر بخوام سوال اصلی خودم رو خلاصه تر کنم اینکه:

    اساسا مرز میان نقش خود من و خداوند و ماورا در زندگی من چیست؟
    یعنی من در زندگی به چه میزان تلاش برای امور دنیوی خودم کنم که متهم به منفعل بودن نشم؟ و چقدر تلاش کنم که تلاش من به "زور زدن بی فایده " تعبیر نشه؟ کجاها استین همت بالا بزنم و نقش خودم رو به عنوان انسان در زندگی ایفا کنم ؟ و کجاها فقط به یک کنج بخزم و نقش خدایی خداوند رو بدون نیاز به تلاش و تدبیر و حتی تعقل خودم ببینم (مثل همون مثالهایی که در بالا از علما زدم )


    سپاس.
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۸/۳۰ در ساعت ۲۰:۲۹

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58295



    با نام و یاد دوست







    مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟








    کارشناس بحث: استاد مشکور

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,509
    حضور
    33 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4010



    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    با سلام
    و سلام ویژه خدمت کارشناس محترم بحث و جناب طاهر بزرگوار.
    من یک چالش فکری دارم که سالهاست درگیرم و هنوز نتونستم جواب مناسبی برای اون پیدا کنم، امیدوارم بتونم مطالبی که در ذهنم هست رو در این پست و تاپیک به خوبی مطرح کنم.
    چالش رو با چند تناقض میخوام مطرح کنم:
    مورد تناقض اول :
    دیروز داشتم در تلویزیون زندگینامه ایت الله بهاالدینی رو تماشا میکردم ، در بخشی از این مستند ، یکی از اطرافیان ایشون تعریف میکرد ، که روزی ایت الله ، به کوه میرن و شب هوس میکنن در کوه بمونن ، اطرافیان هشدار میدن اینجا پلنگ داره و خطرناک هست ولی ایشون اصرار دارن که شب همینجا اقامت میکنن ، ایشون شب برای نماز شب بیدار میشن ، موقع خوندن نماز شب ، پلنگی به سجاده ایشون نزدیک میشه ولی تا لب سجاده میاد و برمیگرده و میره ، بدون اینکه حتی به ایت الله نزدیک بشه....
    سلام و تشکر

    پاسخ به ابهام اول

    در خصوص حکایت آیت الله بهاء الدینی ره گفتنی است: بطور طبیعی خوی حیوانات درنده وحشی گری و درندگی است اما انسان در برابر حیوانات وحشی ناتوان نیست گاهی انسان به توسط ابزار و وسایل دفاعی ظاهری مانند سلاح سرد و گرم از خودش دفاع می کند و یا با هیاهو و سرو صدا حیوان درنده را ترسانده و فراری می دهد اما قدرت انسان، صرفاً موکول به قدرتهای ظاهری نیست بلکه قدرت نفسانی و توانایی های روحی انسانهای متکامل و خودساخته بسا بیشتر و عظیمتر از قدرتهای ظاهری است.

    کسانی که به مقامات نفسانی و کمالی دست یافته اند و جزو اولیاءالله هستند توانایی های روحی و نفسانی والایی دارند که باذن الله می توانند در امور مهم این عالم تصرف کنند، دفع خطر یک حیوان درنده و یا رام کردن آن حیوان، نسبت به آن امور مهمه، امری ناچیز، عادی، سهل و غیرقابل اعتنایی است. علاوه بر این، از آنجاییکه اولیاء خدا بدلیل قدرتهای نفسانی و اعتقاد راسخی که به حکمت الهی و قضا و قدر الهی دارند، هیچ دلهره و ترس و اضطرابی به دل خود راه نمی دهند و چه بسا همین حالت روحی آنها به حیوان منتقل شده و موجب مصونیت انها می شود، از نظر علمی نیز ثابت شده که هنگام ترس انسان، در مواجهه با حیوان درنده، بخار و ماده ای از سر انسان بصورت بخار متصاعد می شود و حیوان متوجه ترس آدمی شده و انگیزه بیشتری برای حمله و هجوم پیدا می کند. اما کسی که بدلیل ویژگی های پیش گفته ترسی به دل راه نمی دهد، انگیزه حمله حیوان درنده را گرفته و چه بسا حیوان را با ترس از خود دفع می کند.

    گذشته از همه اینها، بر اساس اعتقاد به این معنا که "لا مؤثر فی الوجود الا الله" هیچ مؤثری در عالم وجود به جز خدا نیست، و همه کائنات تحت امر و فرمان اویند، اگر اراده خدا بر حفظ جان بنده ای از بندگان خاص و اولیاء مقربش قرار بگیرد، نه تنها حیوانات درنده را رام می کند بلکه از بزرگترین خطرات طبیعی نیز آنها را مصونیت می بخشد.

    قضیه آیت الله بهاءالدینی ره داخل در یکی از موارد فوق بوده و یا همه موارد بطور نسبی در تحقق آن نقش داشته اند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) این خانه‌‌ ای که در چهارراه بیمارستان (یخچال قاضی) دارند، خانه ای است که در آن مستأجر بودند و با آقا مصطفی در آن‌جا زندگی می‏کردند. آقا مصطفی هم ظاهرا متأهل بودند. صاحبخانه حضرت امام می‏ آید به امام می‌گوید که می‌خواهیم خانه را بفروشیم؛ یا شما بخرید یا بلند بشوید. امام می‏فرماید چقدر فرصت دارم؟ آن آقا می‌گوید یک هفته. خیلی سخت است که آدم در یک هفته خانه‌اش را جا‌به‌‌جا کند؛ ولی امام می‏فرماید باشد؛ حالا تا جمعه بعد ببینیم خدا چه ‏می‏خواهد. آن آقا گفته بوده مثلا دوازده هزار یا چهارده هزار تومان پول این خانه می‏شود. همان ایام کاروانیانی که می‏خواستند بروند عتبات، آمدند پیش امام و گفتند که ما همان مبلغ دوازده یا چهارده هزار تومان داریم و می‏خواهیم پولمان را پیش شما امانت بگذاریم. به بانک و دولت و این‌ها اطمینان نداریم. امام می‏فرمایند که من امانت قبول نمی‏کنم. اصرار می‏کنند تا این‌که امام می‏فرمایند: من قرض می‏گیرم از شما که تصرف بکنم در آن. فردا صاحب‌خانه می‏آید و امام پول را می‏گذارد جلوی صاحب‌خانه و می‏فرمایند این خانه مال ما تا، ببینیم خدا چه می‏خواهد. امام درسش را ادامه می‏دهد و مشغول کتاب و درس خودش می‌شود.‌ هفته بعد، شب جمعه کاروانی ها برمی‏گردند. امام می‌فرمایند: شما بنا بود چند ماهی سفرتان طول بکشد! نماینده‌شان می‌گوید: آقا! سفر از قصر شیرین به هم خورد و مجبور شدیم برگردیم. اگر می‏شود آن پول را مرحمت کنید. امام می‏فرمایند که پول قرض است و برای قرض هم باید مهلت بدهید؛ تا کی مهلت می‏دهید؟ می‏گویند یک هفته. امام می‏فرمایند باشد؛ ببینیم چه می‏شود، و به درسشان ادامه می‌دهند. معلوم است که دل امام تکان نخورده. تا شب جمعه هفته بعد اتفاقی نمی‌افتد، اما صبح زود برادر حضرت امام -یعنی آقای پسندیده- نزد امام می‏آیند. امام به ایشان می‌فرمایند این‌جا چه کار می‏کنید؟ شما که اراک بودید؟ آقای پسندیده هم مدام عذرخواهی می‌کنند و ببخشید می‌گویند که بدون اطلاع شما اقدام کردیم… . امام می‌پرسند حالا چه شده مگر؟ می‌گوید: املاک پدری را فروختیم و سهم شما را آوردیم. حالا سهم امام چقدر می‏شود؟ دوازده هزار تومان. امام هم می‌فرمایند: خیلی ممنون؛ بگذارید این‌جا. آن کاروانیان هم می‏آیند و آقا پول را به آن‌ها می‌دهد. امام هنوز از جایش تکان نخورده، و فقط به وظیفه شان که تدریس بود اکتفا کرده بودند اما به خاطر اعتماد به وعده الهی صاحب یک خانه بزرگ هم شدند.


    در خصوص حکایت مربوط به امام خمینی ره گفتنی است: این موضوع نیز مستثنی از موارد فوق نیست یعنی اعتقاد و اعتماد راسخ و کامل به فضل و عنایت الهی و روح توکل عمیق و وثیق به خداوند که در روح متعالی امام ره موج می زند به این معنا که خداوند امر معاش و تأمین امور کسانیکه که در راه او مجاهدت می کنند را وعده فرموده، اعتقاد راسخ به اینکه «"و من یتق الله یجعل له مخرجا *و یرزقه من حیث لا یحتسب، وَمَن يَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا "(طلاق، آیات 2 و 3)؛ و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!» بدون شک، اگر این اعتقاد همراه با عمل و مجاهدت و تقوا به معنای حقیقی باشد، نتیجه ای جز همان اتفاقی که در این حکایت افتاد نمی رود.

    همچنین اعتقاد به این معنا که هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر آنکه خدا می داند و همه امور باذن الله محقق می شوند، بعبارتی همه امور، تحت تدبیر و تقدیر حکیمانه الهی هستند، فلذا بنده ای که به حقیقت این معنا دست یافته، هیچ دلهره و اضطرابی در خصوص معاش و امور زندگی و حوادث و اتفاقات حال و آینده به دل راه نمی دهد. و با همه وجود، توجهش را مصروف آنچه وظیفه و شأن اوست اعم از وظایف و شئون بندگی نسبت به حضرت باریتعالی و وظایف و شئون نسبت به تکالیف فردی و وظایف و شئون و تکالیف اجتماعی. چنانکه می بینیم امام ره در مواجهه با این مسأله بدلیل همان اعتقاد قلبی و راسخ به آن معنا، صرف توجهش را به انجاف وظایف و تکالیف خود مصروف ساخته و به حقیقت معنا تسلیم و راضی به تقدیر و تدبیری است که خدای حکیم برای او رقم می زند.

    انسانهای عادی بدلیل آنکه از معرفت و ایمان و اعتقاد راسخ به این معانی و معارف، تهیدست یا کم بهره هستند، و نیز در مقام عمل نیز به تقوا و مجاهدت تجهیز نشده اند نه می توانند آن آرامش و اطمینان را نسبت به تقدیر و تدبیر الهی داشته باشند فلذا گمان می کنند که این تدبیر و تلاش انهاست که به ثمر می نشیند فلذا در حال تلاش و مجاهدت نیز دائماً دغدغه و اضطراب و نگرانی دارند در حالیکه همین تدبیر و تلاش آنها نیز از دایره تقدیر الهی خارج نیست و در حقیقت آنچه محقق می شود تقدیر و قضای الهی است. از طرفی چون به تقوا و مجاهدت به معنای واقعی مجهز نیستند از وعده های خداوند نسبت به امداد و دستگیری از بندگان خاص و خوبش و خارج ساختن آنها از بن بست ها و اعطای روزی های وسیع از جایی که گمان نمی بردند نیز بی بهره و محرومند.

    ادامه دارد ...

    بنام حضرت دوست مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,509
    حضور
    33 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4010



    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    مورد تناقض دوم :
    فرض کنید اقا پسر خوب و با ایمانی هست که بعد از فارغ التحصیلی برای یافتن شغل تلاش زیادی نمیکنه و طبیعتا شغل مناسبی هم پیدا نمیکنه و بعد از سوی خانواده به منفعل بودن متهم میشه و میگن انتظار داری خدا از غیب برات کار جور کنه؟
    حالا همین اقا پسر رو فرض کنید برای خودش کسب و کاری راه میندازه و بعد از کلی زحمت و تلاش ، دچار ورشکستگی میشه ، و بعد دوباره اطرافیان بهش گوشزد میکنن که یادت باشه که اگر خدا نخواد تو به هیچ جا نمیرسی....

    یعنی در سناریوی اول متهم میشد که منفعل هست و در سناریوی دوم سرزنش میشه که با اینکه منفعل نیستی ، ولی تلاش تو مهم نیست و باید خدا بخواد که تو به جایی برسی.
    سلام مجدد

    در پاسخ به ابهام دوم گفتنی است: در فرض مذکور، دو امر مؤثر در موفقیت انسان،(توکل به خدا و تلاش و مجاهدت) با یکدیگر منافاتی ندارند بعبارتی تلاش و مجاهدت فرد، برای دستیابی به توفیق، گرچه شرط لازم هست لکن شرط کافی نیست چنانکه تنها ایمان و اعتقاد و اعتماد به فضل الهی و تمسک به دعا و توسل (روح توکل) بدون تلاش و مجاهدت، نمی تواند زمینه ساز توفیق آدمی باشد.

    از اینرو باید برای رسیدن به توفیق و بهروزی و سعادت در دنیا و آخرت در کنار اعتماد و توکل به فضل الهی و تمسک به روح دعا و توسل و اخذ امداد از خدای متعال، با تدبیر و برنامه و حساب شده گام در مسیر تلاش و مجاهدت نهاد. در حقیقت، توکل و اعتماد حقیقی به خداوند، امری جدای از تلاش و مجاهدت نیست چنانکه بسیار شنیده ایم: از تو حرکت از خدا برکت. و یا خداوند می فرماید: فاذا عزمت فتوکل علی الله و چون عزم و تصمیم بر کاری گرفتی بر خدای توکل کن.(آل عمران، 195) بی شک عزم، اراده ای است که توأم با عمل است و در تمام مراحل انجام کار، همراه روح و روان فرد است، در مرحله تصمیم، در گاه آغاز کار، در حین کار و حتی در مراحل پایانی و اتمام کار. بعبارتی عزم در همه آنات و لحظات فرایند کار وجود دارد از این مطلب بدست می آید که خداوند در این آیه شریفه سفارش می کند که در لحظه لحظه انجام کار از رشته توکل به خدا جدا نشوید.

    مضافاً اینکه وعده خداوند حق و صادق است و برای هدایت و توفیق بندگانش وعده داده است که "والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین؛ و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.(عنکبوت، 69) مقصود از این راهها، توفیق و سعادت همه جانبه است، هم در امور دنیوی و هم اخروی و معنوی. و یا در آیات 2 و 3 طلاق تقوا را عاملی برای خروج از بن بستها و اعطای روزی های محاسبه نشده بیان می کند. پس در کنار اعتماد و توکل به فضل الهی و تلاش و مجاهدت، انسان با رعایت تقوا و اهتمام به خیررسانی به دیگران نیز به راههای توفیق همه جانبه دست خواهد یافت.

    موفق باشید ...

    بنام حضرت دوست مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,509
    حضور
    33 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4010



    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    مورد تناقض سوم :
    در احادیث داریم که کسی که به فکر اخرت خود باشد خدا دنیای او رو اباد میکنه ولی از طرفی برای مبارزه و جهاد و درگیر شدن با مسائل دنیوی ، بسیار تاکید شده و حتی در برخی از داستانهای دینی داریم ، که بسیار نکوهیده شده اند افرادی که بخاطر دین ، ترک دنیا کردند و یا میخواستن دنیا و معیشت دنیوی رو بدون درگیر شدن با مسائل مادی و دنیوی و صرفا از راه معنویات و دعا ، به دست بیارن....
    با سلام و تشکر

    وقتی گفته می شود اسلام کاملترین و جامع ترین دین الهی در بین همه شرایع است، یا گفته می شود اسلام دین اعتدال و میانه روی و مسلمانان، امت وسط شمرده شده اند از جهتی بدین معناست که به همه ابعاد و ساحت ها و نیازهای مادی و معنوی ؛ دنیوی و اخروی ؛ فردی و اجتماعی و ... توجه شده و برای انسان در جهت تعالی و کمال در مسیر سعادت دنیوی و ابدی برنامه و تعالیم حیات بخش دارد.

    اصولاً اسلام توجه و اهتمام بشریت را هم به پیشرفت علم و دانش مادی و دنیوی (همسو با کمال حقیقی انسان) و هم کسب معارف و علوم معنوی و الهی جلب می کند. هم به رشد و آگاهی عقلانی مورد نیاز در پیشرفت امور مادی و دنیوی توصیه می کند و هم رشد و آگاهی عقل و بینش بشری برای درک معارف هستی و اندیشه های تعالی بخش روح و قلب، جهت سلوک در مسیر کمال و سعادت اخروی را مطمح نظر دارد. بعبارتی هم به سعادت دنیا توجه دارد و هم سعادت آخرت، چنانکه خدای متعال در آموزه های قرآنی به ما مطالبه ی خیر و نیکی های دنیا و آخرت را آموخته (ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرة حسنه ...).(بقره، 201)

    بنابر این تلاش برای دستیابی به اسباب سعادت هر دو نشئه ممدوح بوده و سفارش شده است. از آنجاییکه اسلام دین اعتدال و میانه روی است. نه، ترک دنیا برای رسیدن به آخرت مورد تأیید اسلام است. چنانکه نبی مکرم اسلام فرمودند: "لا رهبانیة فی الاسلام، یعنی در اسلام گوشه گیری و ترک دنیا جایز نیست." و نه اهتمام صد درصدی به دنیا و مافیها و غفلت از آخرت سفارش شده که موجب دور شدن انسان از بعد حقیقی خویشتن، افتادن در دام شهوات و نفسانیات و ساقط شدن حقیقت انسانی اش می شود.(اولئک کالانعام بل هم اضل)(اعراف، 179) چنانکه در آموزه های قرآنی و روایی، خصوصاً سخنان و حکمتهای امیرمؤمنان علی (ع) بسیار به پرهیز از دنیاگرایی سفارش شده و نیز در لسان ادعیه از زبان معصومین (ع) این معنا را به ما اموخته اند (اللهم لا تجعل الدنیا اکبر همنا و لا مبلغ علمنا).(مفاتیح الجنان، دعای پیامبر اکرم (ص) در نیمه شعبان)

    آنچه از نظر اسلام در خصوص برخورداری از دنیا و مافیها مذمت شده، افراط و تفریط است. یعنی:

    - یا انسان گرفتار افراط شده و اولاً تمام همتش را در جهت دنیا طلبی مصروف کند بگونه ای که از توجه به آخرت باز مانده و ثانیاً نتواند بین تلاش برای آبادانی دنیا و برخورداری از مواهب مادی با دلبستگی به دنیا تفکیک کند. بعبارتی منافاتی ندارد انسان برای آبادانی دنیا تلاش کند (کار و تولید کند و از مواهب مادی و اسباب رفاه و آسایش به قدر متعارف برخوردار باشد) اما از مسیر بندگی خدا و توجه به آخرت غفلت نکرده و در همان حال، به داشته ها و سرمایه های مادی اش دلبستگی مذموم نداشته باشد.

    - و یا گرفتار تفریط شده و برای تحصیل آخرت، کسب و طلب دنیا را تعطیل کرده و همه همتش را مصروف آخرت نماید و به زعم غلط خویش، بخواهد از طریق دعا و توسل زندگی اش را تأمین کند. چنین رویکردی نیز مورد تأیید اسلام نیست زیرا این قبیل افراد، ضمن انکه هیچ تلاشی برای خدمت به دیگران نمی کنند و باری از دوش جامعه برنمی دارند خود نیز باری بر دوش دیگران بوده، و بدلیل زهد منفعلی که اختیار کرده اند معمولاً در فقر و فلاکت زندگی کرده و چهره ی نازیبا و زشتی که مخالف عزت مؤمنانه است از خود نشان می دهند.

    در نتیجه، در یک عبارت کوتاه می توان گفت: اسلام با تلاش برای کسب آسایش و رفاه مادی به قدر متعارف مخالف نیست، اما این تلاش نباید: اولاً از طریق حرام و خارج از مدار بندگی باشد ، ثانیاً موجب غفلت انسان از هدف و غرض اصلی آفرینش، یعنی کسب کمالات معنوی و اخروی و توجه به شئون و وظائف بندگی اش نشود. ثالثاً انسان بتواند روح خودش را از دلبستگی به سرمایه ها و داشته های مادی و دنیوی برهاند.

    موفق باشید ...

    بنام حضرت دوست مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    446
    حضور
    14 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2192



    با سلام و تشکر از شما جناب مشکور بابت حوصله ای که برای پاسخگویی به خرج دادید.

    واقعیت اینکه غالب توضیحاتی که شما درج کردید رو من بارها و بارها شنیدم ، اما اون سوال اصلی که من در این تاپیک درج کردم ، در لابلای نوشته های شما ، جوابش رو نتونستم پیدا کنم ...
    من ابهاماتی متفاوتی در مورد موضوع اصلی که در پست اول درج کردم دارم که سعی میکنم به تدریج مطرح کنم....

  13. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    446
    حضور
    14 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2192



    نقل قول نوشته اصلی توسط مشکور نمایش پست ها
    در خصوص حکایت مربوط به امام خمینی ره گفتنی است: این موضوع نیز مستثنی از موارد فوق نیست یعنی اعتقاد و اعتماد راسخ و کامل به فضل و عنایت الهی و روح توکل عمیق و وثیق به خداوند که در روح متعالی امام ره موج می زند به این معنا که خداوند امر معاش و تأمین امور کسانیکه که در راه او مجاهدت می کنند را وعده فرموده، اعتقاد راسخ به اینکه «"و من یتق الله یجعل له مخرجا *و یرزقه من حیث لا یحتسب، وَمَن يَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا "(طلاق، آیات 2 و 3)؛ و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!» بدون شک، اگر این اعتقاد همراه با عمل و مجاهدت و تقوا به معنای حقیقی باشد، نتیجه ای جز همان اتفاقی که در این حکایت افتاد نمی رود.
    چیزی که ما در زندگی اموختیم ، همیشه تلاش توام با توکل بوده
    این درست که امام ایمان و توکل بسیار بالایی داشتند ، اما تلاش ایشون برای جور کردن این پول پس چی شده؟ ایا برای جور کردن این پول نباید کمی تلاش میکردند؟ نباید با یک دو نفر صحبت میکردند که ببینند ایا میتونن به ایشون قرض بدن؟ نباید با یک دو نفر نامه نگاری و مثلا تلفن کاری میکردند که ببینند از جایی میتونن این پول رو جور کنن؟
    ظاهرا در این داستان امام ذره ای تلاش در راستای جور کردن پول نکردند، ولی معجزه وار پول جور شده، ایا این فرمول خاصی دارد که جاهایی در زندگی هست که میشه بدون تلاش در راستای هدف مادی و صرفا با توکل به خواسته خود رسید/؟

  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    446
    حضور
    14 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2192



    دیروز در مجلسی شرکت کرده بودم که سخنران داستانی با مضمون زیر تعریف کرد.

    ظاهرا در زمان هارون ، فردی از کارکنان دولت وقت به امام رضا شکایت میبره که مثلا دولت حق و حقوقات من رو به ازای کارهایی که براشون انجام دادن پرداخت نکردن ، اگر مقدوره شما واسطه بشید و طلب حقوق من رو بکنید چون روی شما رو زمین نمیزنن... و امام رضا ظاهرا جوابی مشابه این میدن که "به خدا توکل کن"

    و خلاصه این وسط اتفاقاتی میفته که در نهایت بدون اینکه چه اون کارگر و چه امام رضا اقدامی انجام بدن ، معجزه وار اون فرد به دربار فراخونده میشه و حق و حقوقاتش پرداخت میشه....

    صحبت سخنران ، با موضوع شرک خفی بود و مراد سخنران از بیان این داستان این بود که مسبب الاسباب این دنیا ، خداوند است ، پیش بنده ای رو نزنید ، کسی رو غیر خدا در این دنیا کارساز ندونید و .....

    اما ایا این مدل داستانها و تفسیرها ، انسان رو به سوی منفعل بودن سوق نمیده؟
    اینکه اگر کسی ، حق کسی رو خورد ، توی خونه بشینه و فقط دعا کنه و به خدا توکل کنه و منتظر باشه خدا از غیب براش جور کنه؟
    ایا این مدل داستانها بیانگر این نیست که اگر مثلا کسی دنبال کار و کاسبی بود ، اگر کسی نیاز به پول داشت و.... به کسی رو نزنه و به کسی مراجعه نکنه و فقط دعا و توکل کنه تا خداوند از غیب براش کار یا پول برسونه؟

    البته جواب این سوال این هست که ما میتونیم به کسی برای مثلا قرض گرفتن رجوع کنیم ، میتونیم موقع مریضی برای درمان به نزد پزشک رجوع کنیم و.... اما باید یادمون باشه ، اگر به کسی برای رفع نیازهامون رجوع میکنیم ، به اون فرد فقط به چشم وسیله نگاه کنیم ، وسیله ای برای تحقق اراده خداوند در مورد خواست ما... خوب قبول ، اما اگر اینطور هست ، پس چرا امام خمینی به نزد کسی بعنوان یک وسیله و یا واسطه برای جور کردن پول مراجعه نکردن؟ چرا در داستان امام رضا ، امام رضا اقدامی در این راستا انجام ندادن؟
    اصلا کی باید به نزد فردی بعنوان وسیله رجوع کرد و از طریق اون فرد ، رفع نیاز کرد و کی لازم نیست رجوع کرد و فقط در خونه نشست و به خدا توکل کرد تا همه چیز خودش دست به دست هم بده و مشکلات ما رو مرتفع کنه؟

  16. صلوات ها 2


  17. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,509
    حضور
    33 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4010



    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    چیزی که ما در زندگی اموختیم ، همیشه تلاش توام با توکل بوده
    این درست که امام ایمان و توکل بسیار بالایی داشتند ، اما تلاش ایشون برای جور کردن این پول پس چی شده؟ ایا برای جور کردن این پول نباید کمی تلاش میکردند؟ نباید با یک دو نفر صحبت میکردند که ببینند ایا میتونن به ایشون قرض بدن؟ نباید با یک دو نفر نامه نگاری و مثلا تلفن کاری میکردند که ببینند از جایی میتونن این پول رو جور کنن؟
    ظاهرا در این داستان امام ذره ای تلاش در راستای جور کردن پول نکردند، ولی معجزه وار پول جور شده، ایا این فرمول خاصی دارد که جاهایی در زندگی هست که میشه بدون تلاش در راستای هدف مادی و صرفا با توکل به خواسته خود رسید/؟
    سلام مجدد

    آنچه بر عهده بنده است تلاش در جهت انجام وظایف و شئون بندگی و خدمت به خلق الله و حرکت در مسیر و مدار صراط مستقیم است، بعبارتی هر کس وظیفه ای که بر اساس شناخت بدان رسیده را با اهتمام و جدیت پیگیری کند و امام (ره) وظیفه اش همان شئون بندگی و خدمت به خلق و رسالت درس و مکتب داری شان بوده که در آن جهت کوتاهی نداشته اند و اولیاء خدا بدلیل اعتماد به وعده های حق خداوند که "ان تنصروا الله ینصرکم" و "و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب ..." هیچ دغدغه کاذبی به خود راه نمی دهند که بخواهند اضافه بر انجام وظایف و شئون بندگی تلاش غیرضروری بکنند فلذا با این اعتماد و توکل باضافه تلاش و مجاهدت حقیقی در انجام وظایف، کارها سامان می یابد.

    مگر نشنیده اید که خداوند در حدیثی قدسی می فرماید: تعجب می کنم از بنده ای که آنچه در عهده و تکفل اوست یعنی طریق بندگی و انجام وظایف و تکالیف را رها کرده و تمام وقت و همتش را مصروف چیزی می کند که در تکفل من است، یعنی روزی دادن بندگان. پس رویکرد امام در مواجهه با این مسأله طبیعی و عادی است و روش عموم مردم در اهتمام بیش از اندازه در جلب روزیهای مقدر و دغدغه کاذب در این مسأله، غیرمتعارف و غیرعادی است.

    موفق باشید ...

    بنام حضرت دوست مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  18. صلوات ها 2


  19. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق و پاسخگویی
    نوشته
    1,509
    حضور
    33 روز 23 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4010



    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    دیروز در مجلسی شرکت کرده بودم که سخنران داستانی با مضمون زیر تعریف کرد.

    ظاهرا در زمان هارون ، فردی از کارکنان دولت وقت به امام رضا شکایت میبره که مثلا دولت حق و حقوقات من رو به ازای کارهایی که براشون انجام دادن پرداخت نکردن ، اگر مقدوره شما واسطه بشید و طلب حقوق من رو بکنید چون روی شما رو زمین نمیزنن... و امام رضا ظاهرا جوابی مشابه این میدن که "به خدا توکل کن"

    و خلاصه این وسط اتفاقاتی میفته که در نهایت بدون اینکه چه اون کارگر و چه امام رضا اقدامی انجام بدن ، معجزه وار اون فرد به دربار فراخونده میشه و حق و حقوقاتش پرداخت میشه....

    صحبت سخنران ، با موضوع شرک خفی بود و مراد سخنران از بیان این داستان این بود که مسبب الاسباب این دنیا ، خداوند است ، پیش بنده ای رو نزنید ، کسی رو غیر خدا در این دنیا کارساز ندونید و .....

    اما ایا این مدل داستانها و تفسیرها ، انسان رو به سوی منفعل بودن سوق نمیده؟
    اینکه اگر کسی ، حق کسی رو خورد ، توی خونه بشینه و فقط دعا کنه و به خدا توکل کنه و منتظر باشه خدا از غیب براش جور کنه؟
    ایا این مدل داستانها بیانگر این نیست که اگر مثلا کسی دنبال کار و کاسبی بود ، اگر کسی نیاز به پول داشت و.... به کسی رو نزنه و به کسی مراجعه نکنه و فقط دعا و توکل کنه تا خداوند از غیب براش کار یا پول برسونه؟

    البته جواب این سوال این هست که ما میتونیم به کسی برای مثلا قرض گرفتن رجوع کنیم ، میتونیم موقع مریضی برای درمان به نزد پزشک رجوع کنیم و.... اما باید یادمون باشه ، اگر به کسی برای رفع نیازهامون رجوع میکنیم ، به اون فرد فقط به چشم وسیله نگاه کنیم ، وسیله ای برای تحقق اراده خداوند در مورد خواست ما... خوب قبول ، اما اگر اینطور هست ، پس چرا امام خمینی به نزد کسی بعنوان یک وسیله و یا واسطه برای جور کردن پول مراجعه نکردن؟ چرا در داستان امام رضا ، امام رضا اقدامی در این راستا انجام ندادن؟
    اصلا کی باید به نزد فردی بعنوان وسیله رجوع کرد و از طریق اون فرد ، رفع نیاز کرد و کی لازم نیست رجوع کرد و فقط در خونه نشست و به خدا توکل کرد تا همه چیز خودش دست به دست هم بده و مشکلات ما رو مرتفع کنه؟
    سلام مجدد

    اصولاً توکل به معنای این نیست که گوشه خانه بنشین و فقط دعا کن، بلکه مقصود اینست که بنده در راستای وظایف و تکالیفی که دارد کوشا باشد و ضمن توکل و اعتماد به خدا از خدا بخواهد که این مشکل را مرتفع سازد. این مقام، تنها از آن کسانی است که حقیقتا به روح توحید و توکل و اعتماد صد در صد راه یافته اند فلذا بدون آنکه حتی به کسی متوسل شوند یا تلاش اضافه ای کنند، یا به کسانی بعنوان وسیله متوسل شوند در زمان مشخص، گره از کارشان گشوده می شود. چنانکه در حکایت امام (ره) می بینیم و یا در توصیه امام رضا (ع) بیان گردید.

    از طرفی روح توکل با تقاضا از دیگران بعنوان وسیله منافاتی ندارد، در درجات بعدی، انسان می تواند در ضمن توکل به خدا به اسباب و وسایل هم رجوع کند و چه بسا برخی از این طریق نتیجه می گیرند. بنابراین روح توکل دامنه وسیعی دارد و بسته به ایمان و درجات توحید و تقوای افراد متفاوت است. گاهی توکل محض کارگشاست و از آنجاییکه خداوند مسبب الاسباب است، زمینه رفع مشکل را برای بنده ی خالص خویش از طریق بسیج همه کائنات فراهم می سازد و کسانیکه به مقام خالص توحید و عبودیت و بندگی نرسیده اند در رفع مشکلات و گرفتاریها نیز به اسباب و وسایط غیر مسبب الاسباب محتاجند. بعبارت اخری آنکه به حقیقت معنا به "لا مؤثر فی الوجود الا الله" معتقد و مؤمن است در مقام عمل نیز از همان سرچشمه برخوردار است و آنکه گرفتار اسباب و مسببات عادی و مادی است باید به همان ها متمسک شود.

    موفق باشید ...

    بنام حضرت دوست مرز میان نقش خودم و خداوند در زندگی من کجاست؟

    هیچ چیز مثل اخلاق، نمی تواند در قلبها نفوذ کرده، دنیایی را گلستان و قلبهایی را با اندیشه و مرام شما همراه سازد.

    با ما همراه باشید در کانال تلگرام: اخلاق الهی

    https://telegram.me/smashkor


  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود