صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ازدواج در سن بالا

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307

    ازدواج در سن بالا




    با نام و یاد دوست


    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    بسم الله الرحمن الرحیم.
    سلام.
    الان که دارم این سوال رو میپرسم حال خوبی ندارم و چنانچه موردی ناجور در سوال دیدید به بزرگی خودتون ببخشید.

    من یه دخترم که تازه 27 سالم تموم شده.
    اول مشکلم رو مطرح می کنم:
    من از ابتدای بچگی تا الان به نوعی تنها بودم. پدرم اعتیاد داره و خیلی پیر شده و برادرم هم متاسفانه چند ماهی است که اعتیاد پیدا کرده. ما 4 نفریم. سالهاست تو خونه طلاق عاطفی بوده و عملا ما یک خانواده تکه پاره ایم که دو به دو اعضای اون هیچ سنخیتی از نظر فرهنگی و اعتقادی و اخلاقی با هم ندارند.
    من خودم حجاب دارم و واجبات رو انجام میدم و محرمات رو ترک میکنم.
    الان حدود یکسال که تحت فشار عصبی ناشی از تنهایی زیادم. شبها اکثرا دو سه نیمه شب از خواب پا میشم میبینم که پدر و برادرم بیرون از خونه اند و من و مادرم تنهاییم . میگم خدایا اگه مادرم هم نبود و من تنها بودم نمیتونستم شبها بخوابم از ترس اینکه نکنه یکی که میدونه من تو خونه تنهام شب بیاد سراغم از ترس این که نکنه پدر و مادرم به رحمت خدا برن و من بخوام با برادرم زندگی کنم و اون بخواد شبها رفیق هاشو بیاره خونه. این افکار معمولا تا صبح طول میکشه و من عملا زجر میکشم.

    حدود سه تا 4 سال پیش خواستگارای خیلی خوبی داشتم که بدلیل مخالفت های شدید پدرم مبنی بر این که دخترم باید درس بخونه و ... نگذاشت من سر و سامون بگیرم. از طرفی از اون موقع به بعد هم چون اذیت و آزارهای فراوان پدر و برادرم رو در حق خودم مادرم و میدیدم با خودم میگفتم آخه می خوای ازدواج کنی که بیفتی زیر دست یکی مثل اینا. چند تا خواستگار خیلی خوب دیگه داشتم که بدلیل رفتارهای نامناسب خانواده ( خونواده تکه پاره ) رفتند و پشت سرشون رو نگاه نکردن. چنذ تا خواستگار هم داشتم که خودم رد کردم چون بهیچ عنوان با روحیات من سازگاری نداشتند.

    حالا که phd رو گرفتم و عملا بیکارم و حرف مردم هم درباره این که سنت بالا رفته داره خیلی اذیتم میکنه و از تنهایی هم میترسم باعث شده که شبها خواب اون خواستگارایی که رد کردمو ببینم و تو خواب پشیمون بشم. من ویژگی های شخصیتی خوب و خیلی هنرها دارم اما انگار هیچ کدومشو نمیبینم و فقط به این فکر میکنم که از بین این همه دوستام فقط من بودم که عرضه و لیاقت ازدواج کردن رو نداشتم. تو این سالها تمام صبر و عاطفه ام رو خرج سروکله زدن با پدر و برادر نامربوط و مادر عصبی ام کردم و الان حس میکنم واقعا ته کشیده ام.

    تو یه سایتی دیدم که ضررهای ازدواج در سن بالا رو اینطوری لیست کرده بود:
    1) از دست دادن شور و شوق زندگی
    2) سخت شدن هماهنگی و هم دلی زن و شوهر، چون شخصیت هریک تا آن سن شکل گرفته و تثبیت شده است.
    3) بالا رفتن توقعات و مشکل پسندی
    4) کم شدن احتمال پیدا کردن همسر مورد نظر
    5) زود رنجی و ضعف اعصاب
    که بنظرم کاملا درسته و در مورد من صدق میکنه. از کارشناس میخوام از تمام اون چه بلدن استفاده کنن و منو راهنمایی کنن.

    یه چیز دیگه هم که توی گلوم گیر گرده و باید بگم اینه که از بین دخترای دهه شصت اونایی تو بجث ازدواج سرشون بی کلاه موند که زیادی بچه های خوبی بودن: با پدر و مادرشون تو این زمینه مخالفت نمیکردن، عرضه دو کلام حرف زدن با جنس مخالف رو تو دانشگاه و ... نداشتن و ازین کار حیا میکردن، از این که خودشون برن برای خودشون دستی بالا بزنن شرم داشتن و منتظر نشستن تا کسی اونا رو معرفی کنه. اجازه دادن که افراد جامعه هر جور بود حقشون رو در تمام زمینه ها خوردن اما به خاطر حیا و کمرویی شون چیزی نگفتن.

    من هنرها و توانایی های خیلی زیادی دارم و مطمئنم که اگه زود ازدواج میکردم و بچه دار میشدم میتونستم یه بچه خوب تربیت کنم اما الان دیگه همه چیز رنگ باخته و حقیقت اینه که دخترهای همسن من اکثرا یا به دلیل فرار از تنهایی ازدواج میکنن و یا به دلیل فرار از حرف مردم و فشار جامعه. دیگه نه عشق و علاقه ایی در کاره نه هدف خاصی. اگر هم ازدواج کنند با کسی ازداج میکنند که عملا 34 سال به بالا داره و اون هم شور و شوق زندگیش رو تا حدود زیادی از دست داده و اصلا معلوم نیست برای چی میخواد زن بگیره.

    الان عملا از این که یه تابلوی نقاشی خوب بکشم، قرآن حفظ کنم، زبانم رو تقویت کنم ، خیاطی کنم و ... بیشتر لذت می برم تا فکر کردن به سرو کله زدن با یه همسر 34 الی 35 ساله و مادر و پدر و خواهر و برادراش. دیروز یکی زنگ زد خونمون برای خواستگاری. یکی از پسراش هم روحانی بود و ازدواج کرده بود. از خانوادشون خیلی خیلی تعریف کرد که همه قبیله من عالمان دین بودند و ما فلانیم. بعدش خیلی راحت یکساعت تمام پشت سر عروس کوچکش هر چی خواست غیبت کرد و تمام اخلاق های دختر بیچاره رو ریخت رو دایره طوری که مادرم سردرد گرفته بود . این عروس بیچاره دختر خواهر خودش بود و باهاشون غریبه نبود. حالا شما انصاف بدین که من بعد از این همه سال تحمل کردن نیاز عاطفی و غریزی و درس خوندن و بالا کشیدن خودم تو جامعه و تغییر سطح فکر و نگرشم با مطالعه، عروس چنین خانواده ایی بشم که بعدا حتما تو زندگیم اینطوری بگن و اونو بهم بزنن.

    ممنون که به حرفهام توجه کردید. اینجا سایت خوبیه و برای کسایی که به مشاوره ( دینی و غیر دینی) خوب دسترسی ندارن مثل آب حیاته.





    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید


  2. صلوات ها 21


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307



    با نام و یاد دوست







    ازدواج در سن بالا








    کارشناس بحث: استاد حامی
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۷/۳۰ در ساعت ۲۱:۴۸

  5. صلوات ها 13


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام خدمت شما خواهر گرامي
    سخنان شما را با دقت خواندم و واقعا از شرايطي كه داريد و داشته ايد متأثر شدم. و واقعا جاي تأسف دارد كه ما در حكومت اسلامي نهادهايي نداريم كه از خانم هايي مثل شما حمايت مادي، امنيتي و رواني و شناختي كنند. در همين سايت هم داريم افرادي كه شرايطشان به مراتب بدتر از شما است و اين براي بنده كه جايي را نمي شناسم و سراغ ندارم كه بتواند باري از دوش شما بردارد ناراحت كننده است.
    به نظرم شما ظرفيت تان بالاتر از دختران هم سن و سال خودتان است چون با شرايطي كه اشاره كرده ايد توانسته ايد پي اچ دي هم بگيريد. شرايطي كه يك لحظه ذهن را آرام نمي گذارد. اين كه نسبت به ازدواج سرد شده ايد بيشتر به خاطر شرايط جانبي خانواده و مشكلات پدر و برادرتان است وگرنه الان در كشور سن ازدواج بالا رفته است و فرصت ازدواج از شما گرفته نشده است.
    خدا شكر شما فرد دينداري هستيد و يك فرد ديندار عمده شادي و نشاطش با باورهاي ديني اش شارژ مي شود. شاهد من اين كه همين مشكلاتي را كه شما داريد اگر فردي داشت كه باورهاي ديني شما را نداشت ظرفيتش به مراتب پايين تر بود و ديو يأس و نااميدي بر كل وجود و رضايت از زندگي اش سايه افكنده بود. بنابراين اگر مردي متدين و همكفو خودتان پيدا كنيد ايشان از نشاط معنوي برخوردار خواهد بود و ان شاالله جبران كنند تأخير در ازدواج مي شود.

    حيا و همسرگزيني
    مي دونم كه دختران باحيايي مثل شما براي زندگي هدف داريد. اگر با اين هنرها و ذوقي كه شما داريد قرار بود زود همسري انتخاب كنيد براي شما شرايط مهيا بود. شما مشكل تان صرفا داشتن همسر با هر نگرشي نيست. بلكه دنبال كسي هستيد كه همتا و هم سنخ خودتان باشد. و طبيعي است حياي شما اجازه نمي دهد براي داشتن هر همسري از حدود شرعي و اخلاقي پا را فراتر كنيد و به هركسي كه پاپيش مي گذاشت جواب مثبت بدهيد. به عنوان مشاور مي بينم كه ازدواج هاي زيادي كه با ارتباط دوستي شكل گرفته است و يا حدود شرعي در آن در حاشيه بودن توفيق چنداني نداشته اند

    چند نكته كاربردي
    -خواهرم! به عنوان يك مرد قبول دارم كه شرايط زندگي شما براي مردان كه ظرفيت جسمي بالايي دارند آسان نيست و زود به هم مي ريزند ولي توان و تاب يك زن به خلاف ظاهر غلط اندازش به مراتب بيشتر از مرد است. زن قدرت تحمل دردش و صبوريش بيش از مرد است. زن با شرايط تلخ تنهايي زودتر خودش را وفق مي دهد تا مرد. با اين همه تلخي اي كه كشيده ايد از تجارب تلخ خود براي زندگي خوب آينده استفاده كن و افسوس براي هر ازدواج نخوريد كه شرايط تكه پاره خانواده شما گواه اين است كه بايد هشيار بود.
    -تا زماني كه مشغول تحصيل بوديد ذهن شما مشغول بود و افكار ناراحت كننده تا حدود زيادي مهار مي شد. الان هم لحظات زندگي را مديريت كنيد و اشتغال ذهني و بدني داشته باشيد. اين طوري خواب
    شما هم كامل مي شود و در زمان خواب تا حدود زيادي ظرفيتتان افزايش مي يابد.
    -براي ترك اعتياد برادرتان از مشورت با خانواده و اقوام نزديك كمك بگيريد و با مشاوران ملي ترك اعتياد 09628 مشورت كنيد.
    -مادرتان نيز شرايط مناسبي ندارد به ايشان كمك كنيد در هفته لحظاتي از منزل فاصله بگيرد زيارت امام زاده ها، پياده روي، ديدن دوستان و اقوام خوب، شركت در نماز جماعت هاي بانشاط و معنوي، شنيدن سخنراني هاي مفيد، توسل به سالار شهيدان آقا امام حسين (ع) و...كمك كننده است.
    - از هنرهايي كه داريد و تخصص خودتان براي ايجاد نشاط و اموزش به ديگران در مراكز آموزشي و فرهنگي كمك بگيريد.
    - مراقب باشيد نااميد نشويد و فعاليت هاي اجتماعي و هنري تان را كنار نگذاريد و در پژمردگي فرو نرويد. نسبت به ازدواج هم اميدوار باشيد
    - از دعا و توسل هم مدد بگيريد كه خداوند هم به زندگي شما سامان دهد هم به زندگي جوانان مجرد مثل شما.

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۸/۰۳ در ساعت ۲۱:۱۴
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 17


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    ازدواج در سن بالا

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 13


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    زندگی باید کرد،
    گاه با یک گل سرخ،
    گاه با یک دل تنگ...
    گاه باید رویید در پس این باران...
    گاه باید خندید بر غمی بی پایان...
    زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید...
    که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد!
    یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..


    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    809
    حضور
    33 روز 4 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    1
    گالری
    55
    صلوات
    3874



    به نام خدا

    در كوتاه مدت ورزش دسته جمعي رو پيشنهاد ميكنم،انسان حداقل براي ساعتي مشكلات رو فراموش ميكنه.
    در تجربه اي كه داشتيم خانمهايي كه مشكلات رواني ناشي از مسائل خانوادگي و... داشتند با ورزش بخشي قابل توجهي از مشكلاتشان را تحمل يا حل كردند.
    با توصيفات شما از احوالتان ممكن است دچار بيماري هاي رواني و جسمي مانند بيماري قلب شويد پس ورزش براي شما دو برابر ديگران ضروري و واجب است.
    در ميان مدت يك شغلي برا خودتون دست و پا كنيد و از كلاس هاي آموزشي و حتما ورزشي استفاده كنيد.

    شهر خالیست زعشاق بود کز طرفی***مردی از خویش برون آید و کاری بکند

    کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای***جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند

    یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب***بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

  13. صلوات ها 10


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    446
    حضور
    14 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2192



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    من یه دخترم که تازه 27 سالم تموم شده.
    سلام خانم گرامی.

    میگن وقتی یک مشکلی در جامعه ای همگانی بشه ، تحمل اون راحتتره. خانم عزیز، نمیگم 27 سال برای ازدواج سن کمی هست ، چرا که شاید سن مناسب ازدواج برای خانمها ، اوایل دهه سوم زندگی و حدود بیست سالگی باشه که بنا به سنتهای اشتباه جامعه الان عرف چیز دیگریست ، ولی خیلی ها هستن چه از جنس دختر و چه از جنس پسر ، که خیلی سنهای بیشتری از شما دارن و این شبها و این روزها رو دارن به تنهایی سپری میکنن ، پس اینطور نیست که این مشکل فقط برای شما و تعداد کمی از افراد جامعه باشه ... همینکه بدونید خیلی ها هستن هم مشکل شما ، میتونه از غم درد شما کاهش بده و الحمدلله ، اینقدر شما شخصیت خودساخته و فعال و پویا و عمر بابرکتی هم داشته اید.




    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    یه چیز دیگه هم که توی گلوم گیر گرده و باید بگم اینه که از بین دخترای دهه شصت اونایی تو بجث ازدواج سرشون بی کلاه موند که زیادی بچه های خوبی بودن: با پدر و مادرشون تو این زمینه مخالفت نمیکردن، عرضه دو کلام حرف زدن با جنس مخالف رو تو دانشگاه و ... نداشتن و ازین کار حیا میکردن، از این که خودشون برن برای خودشون دستی بالا بزنن شرم داشتن و منتظر نشستن تا کسی اونا رو معرفی کنه. اجازه دادن که افراد جامعه هر جور بود حقشون رو در تمام زمینه ها خوردن اما به خاطر حیا و کمرویی شون چیزی نگفتن.
    نمیشه در مورد این موضوع به قطعیت سخن گفت که غالب افرادی که از دهه شصتی ها مجرد موندن بچه های خوب و نجیبی هستند ، این نیاز به یک کار اماری داره ... اما یک سوال : در تمام این شرایطی که شما در اون قرار دارید ، از جمله خانواده یا فراهم نشدن شرایط ازدواج از راه مباح و مشروع ، در کدوم یک از اینها شما نقش داشته اید؟ و حال که در برابر این همه ناملایماتی که شما در اون نقشی نداشتید نه تنها خودتون رو از گزند گناه مصون داشته اید بلکه از شرایط به بهترین شکل استفاده کرده اید ، ایا خدایی که به "ذره مثقال " عمل نیک هم پاداش میده ، مگر این جهاد شما در زندگی در محضر خدا گم میشه؟ من میدونم که ازدواج یک نیاز هست که شاید با حرفهایی از جنس حرفهای من این نیازها تامین نشه ، اما به نظر من تا همین جای کار ، شما برنده اید، چه در برابر اونهایی که ازدواج کرده اند و نیازهاشون رو از طریق ازدواج حاصل کرده اند و شما راه صبر رو به جای ارضای نیازها به اجبار پیش گرفتید و چه در برابر اونهایی که ازدواج نکردند و عمرشون رو به گناه و به بطالت گذروندند... و به نظر من در زندگی مهم برنده شدن در محضر خداوند هست ولو به قیمت نرسیدن به لذتهای دنیوی...

    راستی من خودم مجردم ، یکوقت فکر نکنید صدام از جای گرم بلند میشه.

  15. صلوات ها 13


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    327
    حضور
    7 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    865



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    یه چیز دیگه هم که توی گلوم گیر گرده و باید بگم اینه که از بین دخترای دهه شصت اونایی تو بجث ازدواج سرشون بی کلاه موند که زیادی بچه های خوبی بودن: با پدر و مادرشون تو این زمینه مخالفت نمیکردن، عرضه دو کلام حرف زدن با جنس مخالف رو تو دانشگاه و ... نداشتن و ازین کار حیا میکردن، از این که خودشون برن برای خودشون دستی بالا بزنن شرم داشتن و منتظر نشستن تا کسی اونا رو معرفی کنه. اجازه دادن که افراد جامعه هر جور بود حقشون رو در تمام زمینه ها خوردن اما به خاطر حیا و کمرویی شون چیزی نگفتن.
    سلام.
    وقت بخیر. امیدوارم مشکلاتتون حل بشه. خدا بزرگه و این 2*2=4 ماست و هیچ وقت هم عوض نمیشه
    خانوم محترم، خانوم های محترم
    چند شب پیش و شب تاسوعا یکی از بدترین شبهای زندگیم بود
    مییخواستم برم مراسم تاسوعا و بعدش برم خونه ی دوستم.

    این دوست من گفت که امشب همکارش میاد دنبالش و با هم میریم مراسم تاسوعا.
    همکارش یه خانوم 30 ساله ی مجرد. خلاصه اینکه بعدا فهمیدم این قول و قرار به خاطر محرم و عذاداری و اینا نبوده و منظور اینه که یه دختره رو بیارن تو این گیرودار با دوست من آشنا بشن.

    رفتیم در خونه ی یه خانم متاهل و ایشون با کلی تاخیر با دختر خانوم مورد نظر رسیدن.
    مثل قدیما که دوتا پسر تو یه اتوبوس 40 نفره همه رو به داد میاوردن از پررویی و پرحرفیشون این سه تا هم همون کار رو با ما کردن.
    من یکی که از این همه پرحرفی و هرحرفی رو زدن عرق شرم روم نشسته بود.

    اون دو تا خانوم رو کاری ندارم بهشون
    اون دختر اینجوری بود، بوی عطر رو اتکلنش فرسنگ فرسنگ میرفت.
    تقریبا سرلخت بود. آستین ها تا آرنج بالا زده بود و آرایش غلیظی داشت.
    دست و پا و صورت و همه و همه کرم زده و ناخن هاش انواع و اقسام هنرهای چینی و هندی روشون داشت.
    من واینستادم براندازش کنم بلکه اونقدر جلوم رژه رفتن که نمیشد نیگا نکرد

    این دختر خانوم در ته ته ته دلش میدونه که مرگ زن در خودنمایی برای کسیه که آخرش بگه " جلفه، ازش خوشم نمیاد" ولی نمیتونه با شهوتش مقابله کنه
    نمیتونه در مقابل حرف مردم که میگن سنت زیاد شده یا بقیه که میگن " چرا دوست پسر نداری" مقاومت کنه همونطور که من نتونستم در مقابل شهوتم مقابله کنم و اصلا به همچین جمعی نرم.

    میخوام بگم خانوم عزیز، این حرف که بگید به خاطر حیاتون سرتون بیکلاه مونده، به نظرم حرف درستی نیست. من صدها برابر دخترهایی که به خاطر حیا موندن دخترهایی رو دیدم که به خاطر بیحیایی موندن

    دختری که به خاطر حیا مونده باشه مثل همکلاسی دوران کارشناسی من، که الان 27 سالست به دنبال بهترینه
    اما دختری که به خاطر بیحیایی مونده دنبال کمترین و از کمترین کمتر میگرده

    لااقل این یکی رو تو این دوسال به عینه دیدم. دخترهای بسیار بسیار زیبایی که به خاطر سابقه ی ناپاک تن به هر خفتی میدن و عملا بین گربه صفتها دست به دست میشن.

    برو خداتو شکر کن که مجبور نیستی تمام آرایش های دنیا رو در عزیزترین شب سال انجام بدی تا شاید و شاید یه نفر ازت خوشش بیاد و چندوقتی باهات باشه

    من شرمنده ی خودمم به خاطر اینکه به دلیل ندانمکاری و ناتوانی مقابله با شهوت، شرمنده " ابوالفضل العباس " شدم.
    امسال، بدترین محرم عمر من بود. به امید اینکه سال بعد جبران کنم.
    یا علی

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    از دست دادن شور و شوق زندگی
    سنی نداری که.این چه حرفیه اخه.بالای 35 سال.یا حداقل 30 سال این اتفاق ممکنه بیافته.ولی خب کم شدنش تا اون سن را نمیشه منکر شد.




    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    سخت شدن هماهنگی و هم دلی زن و شوهر، چون شخصیت هریک تا آن سن شکل گرفته و تثبیت شده است.
    من فکر میکنم اگه دوطرف تحصیل کرده و منطقی باشن این مشکل بوجود نمیاد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    بالا رفتن توقعات و مشکل پسندی
    اینکه یه چیز شخصیه.خب اینجوری نباش.در مورد شخصیت خودته.


    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    کم شدن احتمال پیدا کردن همسر مورد نظر
    منکه خیلیا را دیدم دوس دارن با دختر بزرگتر از خودشون ازدواج کنن.من خودم از 10 تا دختر 5تاشون بزرگتر یا همسن خودم بودن که رفتم خواستگاری.




    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    از کارشناس میخوام از تمام اون چه بلدن استفاده کنن و منو راهنمایی کنن.
    فقط کارشناس بگه.پس ما اینجا بوقیم



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    اگر هم ازدواج کنند با کسی ازداج میکنند که عملا 34 سال به بالا داره و اون هم شور و شوق زندگیش رو تا حدود زیادی از دست داده و اصلا معلوم نیست برای چی میخواد زن بگیره.
    الکی امار میدین از خودتون.



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    حدود سه تا 4 سال پیش خواستگارای خیلی خوبی داشتم که بدلیل مخالفت های شدید پدرم مبنی بر این که دخترم باید درس بخونه و ... نگذاشت
    همون موقع به پدرتون میگفتین بزارین بیان خواستگارا.الانم بزارین.بیان.تلفنی که نمیفهمین کی خوبه کی بد.شاید پسر خونواده مثل مادرش نباشه که زنگیده خونتون.
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    79
    حضور
    40 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    767



    با سلام و عرض تسليت ايام
    خب شايد چندان مرسوم نباشه كه بنده با اين اي دي وارد اين مسائل شده و اظهار نظر كنم ولي با اجازه از استاد حامي بزرگوار نكاتي بنظرم ميرسه كه شايد براي خواهر گراميمون راه كار عملي قابل اعتنايي باشه .
    اول اجازه بديد از برادران بزرگواري كه در اين تاپيك نظر دادند تشكر كنم واقعا فرمايشات بعضي از برادران بسيار قابل تامله مثل :
    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    ایا خدایی که به "ذره مثقال " عمل نیک هم پاداش میده ، مگر این جهاد شما در زندگی در محضر خدا گم میشه؟
    چقدر ديدگاه متعالي ايه كه آدم به اين تلاشهاي زندگي و پنجه در پنجه انداختن با مسائل ومشكلات ، نگاه جهاد في سبيل الله داشته باشه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط مولکول 68 نمایش پست ها
    تا همین جای کار ، شما برنده اید، چه در برابر اونهایی که ازدواج کرده اند و ...چه در برابر اونهایی که ازدواج نکردند و عمرشون رو به گناه و به بطالت گذروندند... و به نظر من در زندگی مهم برنده شدن در محضر خداوند هست ولو به قیمت نرسیدن به لذتهای دنیوی...
    نقل قول نوشته اصلی توسط koosha نمایش پست ها
    من صدها برابر دخترهایی که به خاطر حیا موندن دخترهایی رو دیدم که به خاطر بیحیایی موندن
    نقل قول نوشته اصلی توسط koosha نمایش پست ها
    دختری که به خاطر حیا مونده باشه مثل همکلاسی دوران کارشناسی من، که الان 27 سالست به دنبال بهترینه
    اما دختری که به خاطر بیحیایی مونده دنبال کمترین و از کمترین کمتر میگرده

    لااقل این یکی رو تو این دوسال به عینه دیدم. دخترهای بسیار بسیار زیبایی که به خاطر سابقه ی ناپاک تن به هر خفتی میدن و عملا بین گربه صفتها دست به دست میشن.
    برو خداتو شکر کن که مجبور نیستی تمام آرایش های دنیا رو در عزیزترین شب سال انجام بدی تا شاید و شاید یه نفر ازت خوشش بیاد و چندوقتی باهات باشه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    تلفنی که نمیفهمین کی خوبه کی بد.شاید پسر خونواده مثل مادرش نباشه
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    من خودم از 10 تا دختر 5تاشون بزرگتر یا همسن خودم بودن که رفتم خواستگاری.
    واقعا اينها نكات قابل تامليه كه براي خود من خيلي جالب بود كه پسران ما چنين نگاه و ديدگاهي داشته باشند .
    حضرت زهرا سلام الله عليها :«مَنْ اَصْعَدَ اِلیَ اللّه ِ خالِصَ عبادتِهِ اَهْبَطَ اللّه ُ الیهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ؛ هر کس عبادت خالصانه خود را نزد خدا بالا بفرستد، خداوند هم برترین مصلحت خود را برای او فرو می فرستد».

    حضرت آیت الله بهجت(ره): ما آمده ایم زندگي كنيم تا قیمت پیدا کنیم، نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود