صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در تشکیک وجود «ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است»؛ به چه معناست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,985
    حضور
    133 روز 10 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21807

    اشاره در تشکیک وجود «ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است»؛ به چه معناست؟





    هو الواحد القهار

    با سلام و عرض ادب و تسلیت ایام حزن و اندوه اهل البیت علیهم السلام
    یکی از مسائل حکمت متعالیه ، تشکیک در حقیقت وجود است و گونه ای تشکیک تحت عنوان «تشکیک خاصی» مطرح است که در آن بیان می شود، مابه الامتیاز عین مابه الاشتراک است.
    و این مطلب مورد نقد برخی محافل علمی فلسفی قرار گرفته و تشکیک خاصی حقیقت وجود را ردّ کرده و باطل دانسته اند.
    حال سؤال بنده این است:
    «ما به الامتیاز عین مابه الاشتراک است»دقیقا به چه معناست؟
    با تشکر

    ویرایش توسط همای رحمت : ۱۳۹۴/۱۲/۰۴ در ساعت ۰۶:۰۳ دلیل: بنا به درخواست کاربر


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58279



    با نام و یاد دوست







    در تشکیک وجود «ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است»؛ به چه معناست؟








    کارشناس بحث: استاد اویس

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879



    بسمه النور


    با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی


    برای پاسخ به سوال شما لازم است ابتدا توضیح مختصری پیرامون نظرات متاخرین از مشاء پیرامون وحدت وجود ارائه نمایم.


    متاخرین از مشاء هر چند قابل به اصالت وجود و اعتباریت ماهیت هستند ولی معتقدند که موجودات خارجی، حقایقی متباین اند، یعنی به تمام ذات خود، از یکدیگر متفاوت و متمایزند و هیچ اشتراکی بین آنها نیست، جز آنکه مفهوم عام وجود بر همه ی آنها صادق است .

    ایشان مفهوم عام وجود را عرضی لازم برای همه موجودات خارجیه می دانند، منتهی عرضی که محمول من صمیمه است نه محمول بالضمیمه، یعنی مفهوم وجود در ذات موجودات خارجی اخذ شده است نه اینکه بین عارض و معروض دوئیت باشد و وجود حامل، یعنی مفهموم وجود، غیر از وجود محمول، یعنی حقیقت خارجی وجود باشد.


    مشاء متاخر معتقد است این حمل مفهوم وجود بر حقایق خارجی وجود، به نحو تشکیک است، یعنی اطلاق مفهوم وجود بر محمولی همچون حق سبحانه و تعالی اولی و اقدم از اطلاق مفهوم وجود بر محمولات و موجودات دیگر است و قس علی هذا.

    ادامه دارد...




  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879



    اما در نزد حکیم متاله، تشکیک وجود، معنایی رفیع تر و دقیق تر از این دارد.


    صدرالمتالهین بواسطه مبنای رصین و عمیق وحدت شخصی وجود، از این مرتبه فراتر رفته و تشکیک را در حقایق خارجی موجودات و نه در مفهوم وجود، پیاده نموده است.



    وی معتقد است موجودات خارجی، حقائقی متباین از یکدیگر نیستند بلکه وجود، حقیقتی واحد است که در خارج، دارای مراتب گوناگون شدت و ضعف قرار گرفته است.


    می توان گفت حقیقت وجود، مانند حقیقت نور است که در میان تمامی مراتب مختلف خود، از نور شمع گرفته تا نور خورشید، یک حقیقت است که دارای مراتب شدت و ضعف است و ما به الامتیاز نور، عین مابه الاشتراک آن است، یعنی چیزی که باعث تمایز مرتبه قوی نور از مرتبه ی ضعیف نور می شود، خود نور است، نه اینکه حقیقی خارج از نور، موجب امتیاز و برتری مرتبه ای نسبت به مرتبه دیگری شده باشد.

    ادامه دارد...


  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879



    پس همانطوری که شدت و ضعف نورانیت، از خودِ حقیقتِ نور است و نه چیزی خارج از نور، قوت و شدت در مراتب وجود نیز، از خود وجود است نه امری خارج از وجود.

    به عبارت فنی تر، شدید بودن نور شدید، جزء مقوم حقیقت آن نیست تا این که نور ضعیف از نور بودن خارج گردد و وصفی خارج از حقیقت نور هم نیست و صفت ضعیف بودن نور ضعیف، قادح در نور بودن آن نمی‌باشد.
    بر این اساس، نمی توان گفت نور ضعیف مرکب از نور و ظلمت است، زیرا ظلمت، امری عدمی است، پس برای نور به اعتبار مراتب مختلف آن به لحاظ شدت و ضعف، دامنه ی پهناوری وجود دارد.


    به همین ترتیب حقیقت وجود، نیز امری واحد و دارای مراتب مختلف و متمایز به لحاظ شدت و ضعف و تقدم و تأخر و غیر آن می‌باشد، پس «ما به الامتیاز» در این مراتب گوناگون به «ما به الاشتراک»، و «ما به الاختلاف» به «ما به الاتحاد» بازمی‌گردد. پس خصوصیت هیچ یک از مراتب وجود جزء مقوم وجود نمی‌باشد؛ زیرا وجود امری بسیط است، و امری خارج از وجود هم نیست؛ زیرا اصیل بودن وجود هر آنچه غیر وجود و خارج از آن است را باطل می‌سازد، بلکه خصوصیت در هر مرتبه، مقوم همان مرتبه است.




  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,985
    حضور
    133 روز 10 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21807



    نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
    پس «ما به الامتیاز» در این مراتب گوناگون به «ما به الاشتراک»، و «ما به الاختلاف» به «ما به الاتحاد» بازمی‌گردد.
    بسمه النور

    با سلام و ادب

    استاد گرامی پاسخ سؤال را دریافت نمودم،از شرح بسیار خوب حضرتعالی ،متشکرم.

    اما اشکالی که به تشکیک خاصی وارد کرده اند از این قرار است:

    "اگر «حقیقت وجود» یک حقیقت تشکیکی است که مابه الامتیاز در آن، عین مابه الاشتراک است، در این صورت دو احتمال در مورد مابه الاشتراک قابل تصوّر است؛ زیرا مابه الاشتراک بین مراتب وجود، که مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست، بلکه لابشرط از هر خصوصیتی و قیدی است (وگرنه مابه الاشتراک نخواهد بود)، یا ضروری الوجود است یا ضروری الوجود نیست. اگر مابه الاشتراک، ضروری الوجود باشد، لازمه اش این است که ضرورتش، بالذّات باشد نه بالغیر؛ یعنی مابه الاشتراک باید به خودی خود، بدون دخالت علّت ،ضروری الوجود باشد؛ زیرا فرض این است که مابه الاشتراک با این که مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست، ضروری الوجود است. بنابراین، او حتی اگر مقیّد به همراهی علّت هم نباشد، باز هم ضروری الوجود است؛ پس ضرورت او بالذّات است نه درگرو علّت (چون اگر ضرورت وجودش درگرو علّت بود، ضرورت مقیّد به صورتی بود که علّت همراهش باشد؛ ولی چنین نبود). پس، روشن شد، لازمه ی فرض اوّل این است که مابه الاشتراک به خودی خود، بدون دخالت علّت، ضروری الوجود باشد و این، مستلزم وقوع تناقض در مراتب وجود امکانی است؛ زیرا وجود امکانی از یک سو به خودی خود ضروری الوجود نیست، بلکه ضرورت وجودش به واسطه ی علّت است، و از سوی دیگر، به خاطر اینکه حکم مابه الاشتراک بین مراتب در همه ی مراتب و از جمله در مرتبه ی وجود امکانی نیز ساری و جاری است، هر وجود امکانی باید به خودی خود و بدون دخالت علّت ضروری الوجود باشد. از این رو، وجود امکانی، هم به خودی خود ضروری الوجود است و هم به خودی خود ضروری الوجود نیست که این امر تناقض در مراتب وجود امکانی است. و اگر ما به الاشتراک مراتب وجود (که مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست) ضروری الوجود نباشد، لازمه اش این است که عدم ضرورت وجودش، بالذّات باشد نه بالغیر؛ یعنی مابه الاشتراک باید به خودی خود، بدون دخالت هر بیگانه ای، فاقد ضرورت وجود باشد؛ زیرا فرض این است که مابه الاشتراک با اینکه مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست، فاقد ضرورت وجود است. پس، او حتی اگر مقیّد به عدم علّت هم نباشد، باز هم فاقد ضرورت وجود است و ضرورت وجود ندارد؛ بنابراین، فقدان ضرورت وجود در او، به خودی خود اوست، نه مستند به غیر (چون اگر با دخالت غیر بود، فقدان ضرورت وجود می باید مقیّد باشد به تحقّق شرطی مثل نبود علّت وجود؛ امّا چنین نیست). پس، روشن شد، لازمه ی فرض دوّم این است که مابه الاشتراک به خودی خود، بدون دخالت غیر، فاقد ضرورت وجود باشد و ضرو رت وجود نداشته باشد، و این بدان معناست که فقدان ضرورت، لازمه ی مابه الاشتراک است؛ زیرا وضع ذات مابه الاشتراک بدون تقیّد به هر خصوصیت و قیدی کافی است در اتّصاف به فقدان ضرورت. پس در هر حال، مابه الاشتراک متّصف به فقدان ضرورت است، و بود و نبود دیگر امور در فقدان ضرورت وجود او هیچ دخالتی ندارد، و این امر خود مستلزم وقوع تناقض در مرتبه ی وجود واجب است؛ زیرا وجود واجب از یک سو به خودی خود ضروری الوجود است، و از سوی دیگر، به خاطر اینکه فقدان ضرورت وجود لازمه ی مابه الاشتراک است، و این مابه الاشتراک عین مرتبه ی وجود واجب است، لازم می آید که مرتبه ی وجود واجب، به خودی خود، ضرورت وجود نداشته باشد. بنابراین، مرتبه ی وجود واجب، هم باید ضرورت بالذّات داشته و هم باید ضرورت بالذّات نداشته باشد که این امر تناقض در مرتبه ی وجود واجب است. پس دیدگاه تشکیک خاصّی در وجود، مستلزم تناقض است؛ یا در مراتب وجود امکانی یا در مرتبه ی وجود واجب. از این رو، دیدگاه یاد شده باطل و ناپذیرفتنی است."

    البته اشکالات دیگری هم هست،فی الحال اشکال فوق را چگونه می شود پاسخ داد؟

    با سپاس

    ویرایش توسط حبیبه : ۱۳۹۴/۰۸/۰۱ در ساعت ۱۸:۳۱


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    بسمه النور

    با سلام و ادب

    استاد گرامی پاسخ سؤال را دریافت نمودم،از شرح بسیار خوب حضرتعالی ،متشکرم.

    اما اشکالی که به تشکیک خاصی وارد کرده اند از این قرار است:

    "اگر «حقیقت وجود» یک حقیقت تشکیکی است که مابه الامتیاز در آن، عین مابه الاشتراک است، در این صورت دو احتمال در مورد مابه الاشتراک قابل تصوّر است؛ زیرا مابه الاشتراک بین مراتب وجود، که مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست، بلکه لابشرط از هر خصوصیتی و قیدی است (وگرنه مابه الاشتراک نخواهد بود)، یا ضروری الوجود است یا ضروری الوجود نیست. اگر مابه الاشتراک، ضروری الوجود باشد، لازمه اش این است که ضرورتش، بالذّات باشد نه بالغیر؛ یعنی مابه الاشتراک باید به خودی خود، بدون دخالت علّت ،ضروری الوجود باشد؛ زیرا فرض این است که مابه الاشتراک با این که مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست، ضروری الوجود است. بنابراین، او حتی اگر مقیّد به همراهی علّت هم نباشد، باز هم ضروری الوجود است؛ پس ضرورت او بالذّات است نه درگرو علّت (چون اگر ضرورت وجودش درگرو علّت بود، ضرورت مقیّد به صورتی بود که علّت همراهش باشد؛ ولی چنین نبود). پس، روشن شد، لازمه ی فرض اوّل این است که مابه الاشتراک به خودی خود، بدون دخالت علّت، ضروری الوجود باشد و این، مستلزم وقوع تناقض در مراتب وجود امکانی است؛ زیرا وجود امکانی از یک سو به خودی خود ضروری الوجود نیست، بلکه ضرورت وجودش به واسطه ی علّت است، و از سوی دیگر، به خاطر اینکه حکم مابه الاشتراک بین مراتب در همه ی مراتب و از جمله در مرتبه ی وجود امکانی نیز ساری و جاری است، هر وجود امکانی باید به خودی خود و بدون دخالت علّت ضروری الوجود باشد. از این رو، وجود امکانی، هم به خودی خود ضروری الوجود است و هم به خودی خود ضروری الوجود نیست که این امر تناقض در مراتب وجود امکانی است. و اگر ما به الاشتراک مراتب وجود (که مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست) ضروری الوجود نباشد، لازمه اش این است که عدم ضرورت وجودش، بالذّات باشد نه بالغیر؛ یعنی مابه الاشتراک باید به خودی خود، بدون دخالت هر بیگانه ای، فاقد ضرورت وجود باشد؛ زیرا فرض این است که مابه الاشتراک با اینکه مقیّد به هیچ خصوصیت و قیدی نیست، فاقد ضرورت وجود است. پس، او حتی اگر مقیّد به عدم علّت هم نباشد، باز هم فاقد ضرورت وجود است و ضرورت وجود ندارد؛ بنابراین، فقدان ضرورت وجود در او، به خودی خود اوست، نه مستند به غیر (چون اگر با دخالت غیر بود، فقدان ضرورت وجود می باید مقیّد باشد به تحقّق شرطی مثل نبود علّت وجود؛ امّا چنین نیست). پس، روشن شد، لازمه ی فرض دوّم این است که مابه الاشتراک به خودی خود، بدون دخالت غیر، فاقد ضرورت وجود باشد و ضرو رت وجود نداشته باشد، و این بدان معناست که فقدان ضرورت، لازمه ی مابه الاشتراک است؛ زیرا وضع ذات مابه الاشتراک بدون تقیّد به هر خصوصیت و قیدی کافی است در اتّصاف به فقدان ضرورت. پس در هر حال، مابه الاشتراک متّصف به فقدان ضرورت است، و بود و نبود دیگر امور در فقدان ضرورت وجود او هیچ دخالتی ندارد، و این امر خود مستلزم وقوع تناقض در مرتبه ی وجود واجب است؛ زیرا وجود واجب از یک سو به خودی خود ضروری الوجود است، و از سوی دیگر، به خاطر اینکه فقدان ضرورت وجود لازمه ی مابه الاشتراک است، و این مابه الاشتراک عین مرتبه ی وجود واجب است، لازم می آید که مرتبه ی وجود واجب، به خودی خود، ضرورت وجود نداشته باشد. بنابراین، مرتبه ی وجود واجب، هم باید ضرورت بالذّات داشته و هم باید ضرورت بالذّات نداشته باشد که این امر تناقض در مرتبه ی وجود واجب است. پس دیدگاه تشکیک خاصّی در وجود، مستلزم تناقض است؛ یا در مراتب وجود امکانی یا در مرتبه ی وجود واجب. از این رو، دیدگاه یاد شده باطل و ناپذیرفتنی است."

    البته اشکالات دیگری هم هست،فی الحال اشکال فوق را چگونه می شود پاسخ داد؟

    با سپاس
    بسمه البصیر
    با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی
    اشکالاتی از این دست ناشی از عدم فهم صحیح معنای تشکیک است.
    وقتی سخن از تشکیک حقیقت خارجی وجود به میان می آید مراد این است که اصل حقیقت وجود، فارغ از ضرورت یا عدم ضرورت داشتن آن، در بین تمامی مراتب وجود صادق است و این نکته ای است که مستشکل محترم بدان التفات نفرموده است. اگر قرار باشد مرادمان از تشکیک حقیقت وجود، یکی از دو قسم ضروری الوجود یا ممکن الوجود باشد، در این صورت اصلا معنایی برای تشکیک وجود نخواهد بود. زیرا روشن است که مرتبه قوی وجود در مرتبه ضعیف وجود نیست و یا مرتبه ضعیف وجود غیر از مرتبه ضعیف است.
    به مثالی که محضرتان تقدیم نمودم توجه فرمایید.
    ما نور را یک حقیقت تشکیکی می دانیم که در تمامی مراتب نور این حقیقت وجود دارد. یعنی هم در نور خورشید حقیقت نور موجود است و هم در نور شمع. پس آنچه موضوعیت دارد اصل نور است نه نوری که شدید یا قوی باشد تا کسی اشکال کند و بگوید در مرتبه قوی نور ، مرتبه ضعیف نیست و در مرتبه ضعیف نور ، مرتبه قوی نیست که اگر باشد اجتماع منتاقضین پیش می آید.
    لذا باید توجه داشت که در بحث تشکیک حقیقت خارجی وجود، اصل موجودیت خارجی به عنوان حقیقت تشکیکی مدّ نظر است نه وجودی که ضروری الوجود یا ممکن الوجود باشد ولذا اشکال جمع متناقضین و امثال آن پیش نمی آید.



  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879



    ممکن است این سوال برای برخی عزیزان پیش بیاید که چرا این معنا را تعبیر به تشکیک وجود نموده اند؟

    در پاسخ بدین سوال باید بگویم:

    تشکیک در لغت به معنای شک و تردید و تحیر است.

    در ما نحن فیه مایک لفظی داریم به نام وجود که از یک سو دارای یک معنای مشخص است و از سوی دیگر این معنا در مصادیق گوناگون با اختلاف زیادی محقق است یعنی در عین یکی بودن لفظ و معنای وجود، مصادیقی از آن با تقدم و تاخر و اولویت و عدم اولویت محقق است که این اختلاف در مصادیق و یکپارچگی معنای وجود در تمامی آنها، باعث تردید و تحیر بیننده می گردد. از این روی این مسئله را تعبیر به تشکیک نموده اند.



  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879




    برای توضیح بیشتر مطالبی که پیرامون دو قسم از تشکیک تقدیم محضرتان نمودم می توان گفت:

    تشکیک در نزد فلاسفه مشا به نحو تشکیک عامی، و در در نزد جناب ملاصدرا به نحو تشکیک خاصی مطرح شده است.

    به تعبیر آیه الله جوادی آملی در رحیق مختوم: تشکیک عامی آن است که صدق یک مفهوم کلی بر مصادیق خود یکسان نبوده، بلکه به طور مختلف بر افراد خود تطبیق کند.آن مصادیق همه در معنای آن اسم مشترک باشند و در عین حال یکسان نباشند، مثلا کلمه حرارت بر گرماهای متفاوت صدق می کند و یا اشیا در حرارت یکسان نیستند یا سفیدی بر اشیای سفید صدق می کند، اما برخی سفیدترند و برخی کم تر سفیدند، مثلا کلمه سفید بر برف، پنبه و عاج فیل صدق می کند، اما یکی اقدم یا اشد از دیگری است.
    در این تشکیک ما به الاختلاف غیر از ما به الاشتراک است; یعنی پنبه، برف و عاج فیل در اصل سفیدی مشترکند، اما در امور دیگر با یکدیگر متفاوتند و همین تفاوت ها باعث شده که یکی سفیدتر از دیگری باشد.
    در واقع، این جا اختلاف به امور زاید بر ذات این اشیا است، لذا این نوع تشکیک به تواطؤ بر می گردد، ولی افراد ساده اندیش (عموم مردم) این را تشکیک می پندارند و لذا آن را تشکیک عامی گویند .




  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,182
    حضور
    55 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30879



    فراتر از معنایی که در تشکیک عامی مطرح شد، تشکیک خاصی است .

    در تشکیک خاصی دیگر سخن از مفهوم کلی وجود در میان نیست بلکه سخن در اصل حقیقت خارجی وجود است. یعنی همه موجودات خارجی با یکدیگر تفاوت واقعی دارند و از آنجا که تنها وجود است که واقعیت دارد، پس این اختلافات به خود حقیقت وجود بر می گردند، و نیز از آنجا که این موجودات، همگی به یک معنا وجود دارند و حمل وجود بر آنها یکسان و به یک معنا است، پس اشتراکشان نیز راجع به خود اصل حقیقت خارجی وجود است. بر این اساس تقدم و تاخر رتبه موجودات به اصل موجودیت ایشان برگشت می کند یعنی اگر وجود علت مقدم و قوی تر از وجود معلول است این تقدم بخاطر اصل موجودیت است و هکذا...

    لذا می گویند در تشکیک خاصی، ما به الاختلاف موجودات عین ما به الاتفاق آنهاست; یعنی تفاوت آنها به خود مرتبه آنها است نه به امور زاید بر ذات. به بیان دیگرمی توان گفت: بنابر مبنای اصالة الوجود چیزی غیر از وجود نداریم، لذا مابه الامتیاز این واقعیات خارجی باید از سنخ ما به الاشتراک آنها باشد. وجود دارای درجات و مراتب متفاوتی است که همگی در وجود بودن مشترک اند و تفاوت آنها به شدت و ضعف و آثار وجود است.در راس سلسله و مراتب وجود خدای متعال قرار دارد که نور وجودش قائم به ذات خود اوست و هیچ شرط و قیدی ندارد، حمل وجود بر او یک قضیه ضروریه ازلیه است و هیچ حیثیت تعلیلی و تقییدی ندارد، اما سایر مراتب وجود وابسته و متعلق به خدای متعال هستند، پس وجود خداوند اصل حقیقت وجود است و سایر مراتب وجود، پرتوی از اویند.



  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود