جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مشکلات زندگی و دخالت مادر شوهر

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 16 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58288

    مشکلات زندگی و دخالت مادر شوهر




    با نام و یاد دوست


    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    سلام.
    من دختری 26 ساله هستم 2 سال در عقد بودم ومشکلات زیادی با همسرم داشتم. از رفتارها واخلاق نادرستی که داشت ودخالت های مادرش .اینکه خیلی بچه بود و حرف مادرش سند بود براش و هیچ وقت مرا در نظر نگرفت واگر حرفی از امیدواری ودلگرمی میداد به مادرش هم قضیه را میگفت واو هم دخالت میکرد وهمه چیز عوض میشد چند بار ازش دلسرد شدم
    سفر دریایی که با خانوادش داشتم انجا با هم مشکل داشتیم به خانه آمدند تا صحبتی در مورد مراسم ازدواج وخرید داشته باشند. من از زمان خواستگاری حرفی که زده بودم واعتمادی که به این آقا وخانوادش کردم گفتم به شهری که آنها ساکن هستن نمیرم وقبول کردند که این قضیه با شوهرم صحبت کردم وحل شد که گفت به خاطر تو به خاطر زندگیم که دوستش دارم میام دنبال کار و چون سرباز بود 3 روز دنبال کار گشت گفتم صبر میکنم تا کار مناسب پیداکنی ولی باز خانوادش دخالت کردند وخودش گذاشت دوباره در این مورد صحبت کنند که بیاد آنجا پسرشان کار پیداکرده با حقوق ناچیز کمکش میکنیم خانه بالا بشینه با لفظ وقیحانه که اصرار کردند اینها با هم مشکل دارند باید ما حل کنیم من 3 بار ممانعت کردم ولی همسرم گفت ما بین هم مشکلمان حل نمیشه ومادرش هی میگفت
    چنان تحقیر کردند من رو هم خانوادش وهم خودش که در مورد خودش اولین بار نبود 2 بار دیگر تحقیر شدم هرچی خواستند گفتند ورفتند واصرار که شما باید حرف مارا قبول کنید . ما مشکلات زیادی داشتیم با پدرش درباره پول حرف نمیزد که چقدر در سختی به سر میبره که زمانهایی که به خانه ما می آمد پول آنچنانی نداشت خانوادش به فکرش نبودند. بسیار مغرور. بسیار حساس. وبدبین ومنفی نگر وهمیشه از مادرم بد میگفت وغرغر که دیوانه شده بودم از این رفتارش دلم شکسته یکبار با خالش امد خانوادش رهاش کردن به حال خودش - یکزره احساس پشیمانی نداشت

    به خانه آمدند تا صحبتی در مورد مراسم ازدواج وخرید داشته باشند.
    من حرف از جدایی زدم ولی هیچ تماسی نگیرن پدر ومادرم میگن اونا باید زنگ بزنن من چکار کنم
    ؟







    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید


  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 16 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58288



    با نام و یاد دوست







    مشکلات زندگی و دخالت مادر شوهر








    کارشناس بحث: استاد امین

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    890
    حضور
    31 روز 11 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4646

    جمع بندی




    پرسش:
    با نامزدم بر سر محل زندگی و دخالت های بیجای خانواده اش و همچنین بی پولی و بیکاری اش دچار مشکل شدم استدعا دارم راهنمایی فرمائید.


    پاسخ:
    سوال کمی مبهم و مشکلات درهم است. لذا بهتر بود که مشکلاتتان را به طور جدا جدا مطرح می کردید تا امکان بررسی همه جانبه وجود داشته باشد.

    با این حال اولین قدم برای حل مشکلات این است که شما ابتدا پیش خودتان مشکلات را از هم تفکیک کنید. یکی از موانع اصلی برای حل مشکل این است که ما همه مشکلات را با هم خلط می کنیم و نهایتا از پس هیچ کدام بر نمی آییم. ولی اگر در چنین شرایطی ما قبل از هر صحبت و اقدامی برای رفع مشکلات، ابتدا آنها را از هم تفکیک کنیم، خیلی زودتر به نتیجه خواهیم رسید.

    به عنوان مثال وقتی شما در مورد محل سکونت با هسمرتان صحبت می کنید، صرفا باید روی همین مسئله متمرکز شوید و به مسائل دیگر؛ مثل حرف و حدیث های مادر و پدر و بی پولی و بی کاری و بی محلی و تحقیر و ... نپردازید؛ چون در این صورت هیچ وقت به نتیجه نمی رسید. بنشیند با همسرتان صحبت کنید و علت اینکه زیر قولش زده و از شما می خواهد که به شهر آنها بروید را بررسی کنید. اگر دیدید واقعا ایشان نمی تواند به شهر شما بیاید، به نظرم نباید خیلی در این باره سختگیری کنید؛ مگر اینکه دلیل خیلی محکمی برای زندگی در شهر خودتان داشته باشید. البته راه های دیگری هم برای حل این مسئله وجود دارد مثل اینکه صحبت کنید که چند سال اول زندگی را در شهر آنها باشید و بعد به شهر شما بیایید یا ... .
    در زندگی مشترک نباید مثل یک چوب خشک برخورد کرد و هیچ گونه انعطافی نداشت؛ چون با این شیوه وقتی فشار زندگی زیاد شود چوب خشک می شکند ولی چوبی که انعطاف دارد نهایت تلاشش را برای تحمل این فشارها می کند و چه بسا موفق خواهد بود.

    در مورد بیکاری و بی پولی و ... هم راهش جر و بحث و دعوا نیست. اتفاقا پیش گرفتن چنین روشی نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه باعث می شود انگیزه و روحیه همسرتان برای اشتغال و ... بهم بریزد و کار خراب تر شود.

    در مورد مشکلاتی که با خانواده اش دارید هم به همین شکل. باید مسئله و مشکل ابتدا روشن شود و بعد به طور منطقی برای حل آن اقدام کنید. اگر امکان حل مشکل وجود داشت که چه بهتر. اگر هم به هیچ وجه مشکل پیش رو قابل حل نبود شما دو راه دیگر هم دارید. یا گذشت کنید و این مشکل را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرید و یا اینکه به طرف بگویید با وجود چنین مشکلاتی ما به درد هم نمی خوریم و بهتر است همین الان راهمان را از هم جدا کنیم. البته تصمیم عاقلانه به این است که شما قبل از هر تصمیم جوانب را به خوبی بسنجید و سود و زیان هر راه را به دقت بررسی کنید. ممکن است در شرایطی ضرر جدایی بیشتر از ضرر گذشت باشد. در شرایطی هم ممکن است برعکس باشد.

    البته این نکته را هم نباید فراموش کنید که برای تصمیم گیری به هیچ وجه از مشورت با فرد دلسوز و متخصص غافل نشوید؛ چون با این کار احتمال تصمیم خطا به حداقل می رسد.

    ویرایش توسط همکار تدوین : ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ در ساعت ۰۰:۳۳ دلیل: همکار ویراستار تدوین

  7. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود