صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رابطه‌ی حسن ظن به خداوند و تعقل چیست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۴
    نوشته
    11
    حضور
    5 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23

    رابطه‌ی حسن ظن به خداوند و تعقل چیست؟




    باسلام.
    من می خواستم رابطه ی حسن ظن به خدا و تعقل رو بدونم.
    کجا باید نتیجه ی بررسی و تحلیل عقل رو ملاک عمل قرار بدیم کجا باید حسن ظن به خدا و اعتماد و توکل رو ملاک قرار بدیم؟
    فرض کنید شما توی موقعیتی هستید که تحلیل عقل به شما میگه نباید دست به عمل بزنید اما اعتمادی که به خدا دارید بهتون میگه برو جلو. باید به حرف کدوم عمل کنیم؟
    بعد وقتی دست به عمل زدیم و شکست خوردیم اینو باید از جانب خدا بدونیم یا از اینکه خودمون عاقلانه عمل نکردیم؟
    اصلا تعقل یه مومن با تعقل یه آدم عادی فرقی داره یا نداره؟

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58301



    با نام و یاد دوست






    رابطه‌ی حسن ظن به خداوند و تعقل چیست؟








    کارشناس بحث: استاد حافظ


  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    نقل قول نوشته اصلی توسط aasgari نمایش پست ها
    باسلام.
    من می خواستم رابطه ی حسن ظن به خدا و تعقل رو بدونم.
    کجا باید نتیجه ی بررسی و تحلیل عقل رو ملاک عمل قرار بدیم کجا باید حسن ظن به خدا و اعتماد و توکل رو ملاک قرار بدیم؟
    فرض کنید شما توی موقعیتی هستید که تحلیل عقل به شما میگه نباید دست به عمل بزنید اما اعتمادی که به خدا دارید بهتون میگه برو جلو. باید به حرف کدوم عمل کنیم؟
    بعد وقتی دست به عمل زدیم و شکست خوردیم اینو باید از جانب خدا بدونیم یا از اینکه خودمون عاقلانه عمل نکردیم؟
    اصلا تعقل یه مومن با تعقل یه آدم عادی فرقی داره یا نداره؟
    می‌توان از دو بُعد نظری و عملی به این سؤال پاسخ گفت:
    پاسخ از منظر نظری و علمی:
    توکل، در لغت عبارت است از اعتماد قلبى بر وكيل به تنهايى‏.[1] به كسى كه امر به او واگذار شده وكيل گفته مى‏شود، و واگذاركننده را متّكل يا متوكّل بر او مى‏خوانند؛ و در اصطلاح، اعتماد قلبی در همه امور بر خداوند و قطع اعتماد و تعلق از همه اسباب.
    مسئله آن است که آیا میان توکل و تعقل تنافی و تضاد وجود دارد؟ آیا ممکن است عقل، انسان را از امری که با توکل قابل انجام است، نهی کند؟ به تعبیری دیگر، آیا اگر عقل، ما را از کاری که دارای ترجیحات شرعی است، نهی کند، می‌توان با توکل در خلاف جهت تعقل حرکت کرد؟
    از طرفی، عدم توکل و عدم اعتماد بر خدا به معنای توجه و التفات به ماسوی و غیر خدا است؛ و توجه به ماسوی، به معنای اشتغال اعضا و جوارح (که از جمله آن قلب است) می‌باشد؛ از طرفی دیگر، تعقل صحیح در سایه عدم اشتغال اعضا و جوارح صورت خواهد گرفت و به هر میزان، د‌ل‌مشغولی بیشتر باشد، در روند کارکرد صحیح عقل خلل وارد خواهد شد در نتیجه، تصمیماتی که به ظاهر از سر تعقل صورت گرفته، صائب نخواهند بود. پس اگر عقل، از سوی خداوند به عنوان حجتی درونی، در نهاد آدمی قرار داده شده است، آن عقلی مد نظر است که در محیطی آرام و فارغ از اغتشاش، کار تعقل را به انجام رساند؛ نه آن عقلی که در غوغای کثرات و توجه به ماسوی، سوسو کنان و به صورت وارونه، به کارکرد و حیات خود ادامه داده باشد. بر همین اساس، خداوند در کریمه شریفه، در مورد مخاطبان به حقایق الهی، شرط متذکر شدن را تعقل صحیح بوسیله «القاء سمع» و گوش دادن و توجه تام معرفی می‌کند: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيد».[2]
    انسانی که متوکل است، تمام توجه خود را معطوف به حضرت حق کرده و از هر گونه اعتنا و اتکال به غیر وارهیده است در نتیجه، قلب او در محیطی آرام به تعقل پرداخته، طبیعتا، نتیجه‌ی چنین تعقلی، تصمیمی صحیح و به جا و مطابق با خواست شریعت و صاحب شریعت است؛ حق را از باطل تمیيز مى‏دهد، و خير را از شر جدا مى‏كند و بين نافع و مضر فرق مى‏گذارد. پس اگر «القاء سمع» در سایه قطع علائق و اعتناء و اتکال به «الله» (در یک کلام، توکل) صورت نپذیرفت، تعقل چنین شخصی اگر چه دارای صورت ظاهریِ تعقل است ولی از لطفِ کارکرد عقل خالی بوده، توان تمییز حق از باطل و خیر از شر و نافع از مضر را نخواهد داشت.
    بر همین اساس، روایت ذیل، شاهد مناسبی بر این پاسخ می‌باشد:
    عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ- صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ- كَانَ يَقُولُ: طُوبى‏ لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ، وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ‏ بِمَا تَرى‏ عَيْنَاهُ‏، وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ، وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرُهُ»[3]
    ترجمه: خوشا به حال کسی که عبادت و دعائش را برای خدا خالص گرداند؛ و بواسطه مشغولیت چشم (بواسطه آن‌که چشمش مشغول دیدن اغیار و کثرات است)، قلبش مشغول نباشد و ذکر خدا را به واسطه مشغولیت گوش، فراموش نکند و بواسطه آن‌که نعمتهایی به دیگران داده شده، ناراحت نگردد.
    در میان تجربیات روزمره نیز چنین امری به وفور اتفاق افتاده است که هرگاه کسی بخواهد پیرامون موضوعی اندیشه کند برای آن‌که تمرکز لازم را کسب کند، چشم سرش را می‌بندد و یا در صورت حضور در محیطی شلوغ و پر سر و صدا، روی گوش خود را می‌گیرد تا بتواند به نحو احسن اندیشه و تفکر نماید. از این‌رو، در مواردی، عقلِ مادی و خوگرفته با کثرات (غیر خدا)، با دخیل دانستن غیرخدا و کثرات، می‌اندیشد و تصمیمی را پیش روی شخص می‌گذارد در حالی که چنین اندیشه‌ و تصمیمی از منظر عقل صاحب توکلِ بریده از کثرات، تخطئه خواهد شد پس هر دو به ظاهر تعقل است اما این کجا و آن کجا!
    پس شناسنامه تعقل صحیح آن است که نباید انسان را از راهی که دارای ترجیح شرعی بوده و با توکل قابل انجام است، باز دارد؛ چرا که بی‌اعتنا و غیر متکل به کثرات بوده، محاسبات مادیِ غیر حقانی را در معادلاتِ اندیشه‌ و تعقلش داخل نمی‌کند.


    [1]. مصباح المنیر، ج2، ص 670.

    [2].ق/ 37. ترجمه: به درستى كه در اين معنا تذكرى است براى هر كس كه فهم داشته و گوش فرا دهد و حاضر باشد.

    [3]. کافی، ج2، ص 16.




    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۴/۰۷/۱۸ در ساعت ۱۱:۵۷

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    پاسخ از منظر عملی و کاربردی:
    برای پرداختن به این قسمت، بحث را با یک مثال آغاز می‌کنیم:
    تصور کنید جوان مجردی را که در سن مناسب برای ازدواج قرار گرفته و برای حفظ دین خود نیازمند به ازدواج است؛ اما عقل وی، به جهت فراهم نبودن مایحتاج مادی، حکم به تأخیر ازدواج یا ترک آن می‌کند؛ این در حالی ست که در جان او زمزمه دیگری که شاه‌بیت آن «توکل» است او را به انجام فوری ازدواج و عدم تأخیر آن فرا می‌خواند.
    در مثال فوق، تکلیف آن جوان چیست؟ آیا باید به مقتضای عقل خود رفتار کند یا با توکل بر خداوند و اعتماد بر وعده‌های او، اقدام به ازدواج کند؟ آیا در این مثال، حکم عقل که در انسان به عنوان حجتی درونی قلمداد شده، مطاع است یا نقطه مقابل آن (اقدام به ازدواج با توکل به خدا)؟
    در این‌جا باید گفت از آنجا که اکثریت افراد انسانی، به واسطه نائل نشدن به مرحله اعلای توحید، دارای چشم کثرت بین بوده، در میان این و آن، به دنبال یافت مجهولات معادلات زندگی خود می‌باشند، بایستی قرار گرفتن در چنین دوراهی‌ها را از جنس «سنت امتحان» دانسته، بر اساس زمزمه‌ها‌ی حقانی که انجامش نیازمند به توکل است، اقدام بر ازدواج متوکلانه (در مثال فوق) کنند؛ چرا که عقل معاش و عقل مادیِ کثرت بین اگر چه انسان را از چنین رفتاری (ازدواج) بر حذر می‌دارد؛ اما بر اساس دستگاه امتحان، همه افراد انسانی، به واسطه کثرات (اموال و انفس و ثمرات) [1] و عادت به آن‌ها آزموده می‌شوند تا مشخص گردد آیا غیر خدا (کثرات) توان رهزنی از یک عبد مطیع را دارند یا نه!
    بنابراین، در فرض سؤال، شخص مورد نظر بایستی در مواردی که مرجحات شرعی در نقطه مقابل تعقل قرار گرفته‌اند، با توکل بر خدا، برخلاف جهت نمای عقلِ معاش، اقدام بر عمل نموده تا به پیروزی در امتحان الهی نائل شود.
    روشن است، سختی و دشواریِ امتحانات الهی، به قرار گرفتن بر سر چنین دوراهی‌هایی بستگی دارد و الا تعبیر «امتحان» بی‌معنا خواهد بود. اگر عقلِ معاش، موافق با زمزمه‌ی حقانی و هم سو با آن باشد، اقدام به چنین مفادی، هنر محسوب نخواهد شد و «لیس للانسان الا ما سعی»[2] محقق نخواهد گشت؛ هنر آنجاست که زمزمه‌ی حقانی در نقطه مقابل حکم عقلِ معاش قرار گیرد و فرد با علم به این‌که در معرض امتحان الهی قرار گرفته است، با توکل بر خدا و وعده‌های او، اقدام به این زمزمه کند و محاسبات عقل معاش را مبنای عمل خویش قرار ندهد.


    [1] اشاره به «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين» (بقره/155)
    [2]. نجم/ 39.




    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۴/۰۷/۱۷ در ساعت ۲۲:۱۶

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21819



    نقل قول نوشته اصلی توسط aasgari نمایش پست ها
    باسلام.
    من می خواستم رابطه ی حسن ظن به خدا و تعقل رو بدونم.
    کجا باید نتیجه ی بررسی و تحلیل عقل رو ملاک عمل قرار بدیم کجا باید حسن ظن به خدا و اعتماد و توکل رو ملاک قرار بدیم؟
    فرض کنید شما توی موقعیتی هستید که تحلیل عقل به شما میگه نباید دست به عمل بزنید اما اعتمادی که به خدا دارید بهتون میگه برو جلو. باید به حرف کدوم عمل کنیم؟
    بعد وقتی دست به عمل زدیم و شکست خوردیم اینو باید از جانب خدا بدونیم یا از اینکه خودمون عاقلانه عمل نکردیم؟
    اصلا تعقل یه مومن با تعقل یه آدم عادی فرقی داره یا نداره؟
    به نام حق

    با سلام و ادب خدمت استاد حافظ گرامی و تشکر از توضیحات بسیار خوب ایشان

    توکل و حسن ظن به خدا هیچ منافاتی با بکار گیری عقل در امور دنیا ندارد بلکه اندیشه و مشورت و تلاش در امور دنیا سفارش قران

    و پیشوایان دین سلام الله علیهم اجمعین است:"و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله"

    در کارها با مردم مشورت کن پس هنگامی که عزم انجام کاری داشتی بر خدا توکل کن.

    در این آیه شریفه هر دو عنصر عقل و توکل وجود دارد و هیچ یک نافی آن دیگری نیست.

    منتهی اشتباهی که اغلب ما داریم این است که گمان می کنیم حسن ظن و توکل به خدا به این معناست که کارمان را به خدا

    بسپاریم در حالیکه کارمان را طبق وظیفه و به درستی خودمان باید انجام دهیم و این نتیجه کار است که به او واگذار می گردد

    و اشتباه دوم بسیاری از ما این است که گمان می کنیم حسن ظن و توکل به خدا یعنی خداوند همانی را برای ما مقرر می فرماید

    که ما دوست داریم در حالیکه این معنای توکل و حسن ظن نیست:

    "عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شرّ لکم"

    چه بسا چیزهایی را نا خوشایند می پندارید که خیر شما در آن است و چه بسا چیزهایی را دوست دارید که شر و ضرر شما در

    آن است.بنابراین حسن ظن به خدا یعنی کارت را به درستی انجام دهی و مطمئن باشی آنچه پیش می آید خیر و صلاح توست

    و با این ایمان و توکل دیگر شکست هم معنایی ندارد.
    ویرایش توسط حبیبه : ۱۳۹۴/۰۷/۱۶ در ساعت ۱۶:۰۲


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21819



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    تصور کنید جوان مجردی را که در سن مناسب برای ازدواج قرار گرفته و برای حفظ دین خود نیازمند به ازدواج است؛ اما عقل وی، به جهت فراهم نبودن مایحتاج مادی، حکم به تأخیر ازدواج یا ترک آن می‌کند؛ این در حالی ست که در جان او زمزمه دیگری که شاه‌بیت آن «توکل» است او را به انجام فوری ازدواج و عدم تأخیر آن فرا می‌خواند.
    در مثال فوق، تکلیف آن جوان چیست؟ آیا باید به مقتضای عقل خود رفتار کند یا با توکل بر خداوند و اعتماد بر وعده‌های او، اقدام به ازدواج کند؟ آیا در این مثال، حکم عقل که در انسان به عنوان حجتی درونی قلمداد شده، مطاع است یا نقطه مقابل آن (اقدام به ازدواج با توکل به خدا)؟
    در این‌جا باید گفت از آنجا که اکثریت افراد انسانی، به واسطه نائل نشدن به مرحله اعلای توحید، دارای چشم کثرت بین بوده، در میان این و آن، به دنبال یافت مجهولات معادلات زندگی خود می‌باشند، بایستی قرار گرفتن در چنین دوراهی‌ها را از جنس «سنت امتحان» دانسته، بر اساس زمزمه‌ها‌ی حقانی که انجامش نیازمند به توکل است، اقدام بر ازدواج متوکلانه (در مثال فوق) کنند؛ چرا که عقل معاش و عقل مادیِ کثرت بین اگر چه انسان را از چنین رفتاری (ازدواج) بر حذر می‌دارد؛ اما بر اساس دستگاه امتحان، همه افراد انسانی، به واسطه کثرات (اموال و انفس و ثمرات) [1] و عادت به آن‌ها آزموده می‌شوند تا مشخص گردد آیا غیر خدا (کثرات) توان رهزنی از یک عبد مطیع را دارند یا نه!
    بنابراین، در فرض سؤال، شخص مورد نظر بایستی در مواردی که مرجحات شرعی در نقطه مقابل تعقل قرار گرفته‌اند، با توکل بر خدا، برخلاف جهت نمای عقلِ معاش، اقدام بر عمل نموده تا به پیروزی در امتحان الهی نائل شود.
    هو صادق الوعد

    با سلام و عرض ادب

    استاد گرامی در فرض مذکور دستور شریعت تعفف است آنجا که می فرماید:

    "وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ... ."

    و كسانى كه وسيله نكاح كردن ندارند به عفت سر كنند تا خدا از كرم خويش از اين بابت بى نيازشان كند ... . (نور، آیۀ 33)

    كلمه «استعفاف» و «تعفف» با یکديگر قريب المعنا هستند و مراد از نيافتن نكاح قدرت نداشتن بر مهريه و نفقه است.

    گرچه در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که:"
    وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

    قال: يتزوجوا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ."

    در این روایت امام معصوم (ع) را بهره­ مندی از فضل خداوند و بی­ نیاز شدن را خود ازدواج و تشکیل خانواده معرفی می­کنند.

    و البته خداوند متعال اشخاص دارا و حتی حکومت را مسئول ایجاد شرایط ازدواج برای جوانان معرفی می فرماید:" و انکحوا الایامی"

    بنابراین در مثال حضرتعالی به نظر می رسد شخص با توکل به خدا باید عفت و صبر پیشه کرده با تلاش در پی تحصیل فضل و

    رحمت حق باشد تا اسباب ازدواجش فراهم گردد.



    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    در فرض مذکور دستور شریعت تعفف است آنجا که می فرماید:

    "وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ... ."

    و كسانى كه وسيله نكاح كردن ندارند به عفت سر كنند تا خدا از كرم خويش از اين بابت بى نيازشان كند ... . (نور، آیۀ 33)

    كلمه «استعفاف» و «تعفف» با یکديگر قريب المعنا هستند و مراد از نيافتن نكاح قدرت نداشتن بر مهريه و نفقه است.

    گرچه در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که:"وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

    قال: يتزوجوا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ."

    در این روایت امام معصوم (ع) را بهره­ مندی از فضل خداوند و بی­ نیاز شدن را خود ازدواج و تشکیل خانواده معرفی می­کنند.

    و البته خداوند متعال اشخاص دارا و حتی حکومت را مسئول ایجاد شرایط ازدواج برای جوانان معرفی می فرماید:" و انکحوا الایامی"

    بنابراین در مثال حضرتعالی به نظر می رسد شخص با توکل به خدا باید عفت و صبر پیشه کرده با تلاش در پی تحصیل فضل و

    رحمت حق باشد تا اسباب ازدواجش فراهم گردد.
    با سلام و با تشکر از دقت نظرتان؛
    البته آنچه از مثال، مد نظر حقیر بود موردی نیست که به نحو سالبه کلیه قادر به ازدواج نباشد(از بیخ و بن قادر به ازدواج نباشد)، بلکه مقصود، تنها مواردی را شامل می‌شود که شخص فی‌الحال و بالفعل امکانات و شرایط یک زندگی ایده‌آل آنهم با معیارهای امروزی را ندارد ولی قوه و مُنّه‌ی کسب روزی حلال در گذر زمان و کش و قوس روزگار را واجد است.
    آن‌چه که در ذهن برخی جوانان این دوران در باب ازدواج خلجان می‌کند و از آن به «عقل‌ورزی» یاد می‌کنند آن است که باید قبل از ازدواج، همه آنچه را که قرار است طی سپری شدن ده سال یا بیست سال برایشان فراهم شود، فی الحال صاحب آن باشند؛ عقل انس گرفته با مادیات، فقط در چنین شرایطی به آنان اجازه ازدواج می‌دهد و الا آنان را از انجام ازدواج منع خواهد کرد. در چنین فرض مثالی، به نظر می‌رسد صحیح‌ترین گزینه، اقدام به ازدواج به پشتوانه توکل است؛ هر چند که عقلِ انس گرفته با مناسبات این دوران، از آن منع می‌کند.
    حال، با قطع نظر از این‌که در مثال مناقشه نیست، آیا نمی‌توان مواردی را یافت که عقل در مورد انجام برخی مستحسنات، نقش انکاری و سلبی را ایفا کند؟ آیا خطاست در همین امور، با پشت کردن به حکم چنین عقلی، متوکلانه آن را انجام داد؟ (البته مراد از عقل، عقل محاسبه گر و انس‌گرفته با متغیرهای مادی است، نه عقل منوََّر)


  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21819



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    آیا خطاست در همین امور، با پشت کردن به حکم چنین عقلی، متوکلانه آن را انجام داد؟
    هو مسبب الاسباب

    با سلام و عرض ادب

    استاد گرامی آیا توکل پشت کردن به عقل و نادیده گرفتن اسباب و مسببات است؟

    یا تبدیل عقل اسباب بین،به عقل مسبب الأسباب بینی که می داند با وجود فراهم نبودن هیچیک

    از اسباب مادی رسیدن به مطلوب،سر رشته ی امور به دست خداست و همچنین موی پیشانی عبد در دست ربّ است

    و هموست که از جایگاهی که انسان گمانش را هم نمی کند و از طریق همین اسباب و مسببات امور انسان را چاره سازی می کند؟

    و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ (طلاق/2 و 3)

    دیده ای خواهم سبب سوراخ کن// تا حجب را بر کند از بیخ و بن


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    692
    حضور
    15 روز 15 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    هو مسبب الاسباب

    با سلام

    آیا توکل پشت کردن به عقل و نادیده گرفتن اسباب و مسببات است؟

    یا تبدیل عقل اسباب بین،به عقل مسبب الأسباب بینی که می داند با وجود فراهم نبودن هیچیک

    از اسباب مادی رسیدن به مطلوب،سر رشته ی امور به دست خداست و همچنین موی پیشانی عبد در دست ربّ است

    و هموست که از جایگاهی که انسان گمانش را هم نمی کند و از طریق همین اسباب و مسببات امور انسان را چاره سازی می کند؟

    و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ (طلاق/2 و 3)

    دیده ای خواهم سبب سوراخ کن// تا حجب را بر کند از بیخ و بن
    اگر اسم عقلِ «اسباب بین» را «عقل مشوب» و عقلِ «مسبب بین» را عقلِ «غیر مشوب» بگذاریم، به نظر می‌رسد گاهی اوقات ضروری است به عقل مشوب پشت شود. بله اگر عقل، غیر مشوب باشد هیچ گونه تعارضی با آنچه مفاد توکل است رخ نخواهد داد. دقیقا، امتحان الهی برای صاحبان عقل مشوب، بوسیله‌ی همین اسبابی است که انسان‌ها با آن خو گرفته‌اند؛ که آیا آنان در شرایط خاص، خود را منفک از اسباب می‌کنند یا خیر. بنده اینجا به یاد دستور العمل «موتوا قبل أن تموتوا» افتادم بدین صورت که گاهی اوقات وارهیدن از غیر خدا، تمرینی ست برای بندگی و آزمونی ست برای اثبات بندگی.
    پس توکل، به معنای پشت کردن به عقل غیر مشوب نیست؛ زیرا اصلا این دو با هم تنافی و تضادی نخواهند داشت؛ اما سخن بر سر آن است که نمی‌توان حکم و اثر عقل غیر مشوب را به عقل مشوب سرایت دارد؛ چون در مواقع حساس و لغزنده، مفاد عقل مشوب با مفاد عقل غیر مشوب متفاوت است.
    بنده یک مثال دیگری را پیش رویتان قرار می‌دهم و مشتاقم تا تحلیل و تبیین‌تان را از این مثال بدانم: در آن جا که حضرت قمر بنی هاشم سلام الله علیه به شریعه فرات رسیدند و در عین داشتن فرصت آب نوشیدن، بدون توجه به عطش خود، فقط مشک را پر از آب کردند و به سوی خیمه‌ها روانه شدند؛ و حال آن که عقل در این‌جا حکم به نوشیدن آب می‌کند؛ زیرا آب خوردن در آن حال و در آن لحظات نه تنها قبیح نبود بلکه از منظر عقل، سزاوار بود چرا که با آب نوشیدن، ایشان توان و بنیه‌ی بیشتری برای جنگ‌آوری پیدا می‌کردند و می‌توانستند تعداد بیشتری از حرامیان را به درک واصل کنند؛ پس چرا به چنین حکمی از جانب عقل خویش بی‌اعتنایی کردند؟ قصد ندارم سخن را به بحث عشق بکشانم چرا که عشق، خودْ شاخ و برگی است که از ریشه‌ای تغذیه می‌گردد؛ آن ریشه چیست؟ پشت صحنه‌ی این بی‌اعتنایی به چنین کار عقلانی (آب نوشیدن، آنهم در حال تشنگی، آنهم در معرکه جنگ که نیروی مرد جنگی حرف اول را می‌زند و رفع عطش همسو با همین مقصود است) چیست؟


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21819



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها
    بنده یک مثال دیگری را پیش رویتان قرار می‌دهم و مشتاقم تا تحلیل و تبیین‌تان را از این مثال بدانم: در آن جا که حضرت قمر بنی هاشم سلام الله علیه به شریعه فرات رسیدند و در عین داشتن فرصت آب نوشیدن، بدون توجه به عطش خود، فقط مشک را پر از آب کردند و به سوی خیمه‌ها روانه شدند؛ و حال آن که عقل در این‌جا حکم به نوشیدن آب می‌کند؛ زیرا آب خوردن در آن حال و در آن لحظات نه تنها قبیح نبود بلکه از منظر عقل، سزاوار بود چرا که با آب نوشیدن، ایشان توان و بنیه‌ی بیشتری برای جنگ‌آوری پیدا می‌کردند و می‌توانستند تعداد بیشتری از حرامیان را به درک واصل کنند؛ پس چرا به چنین حکمی از جانب عقل خویش بی‌اعتنایی کردند؟ قصد ندارم سخن را به بحث عشق بکشانم چرا که عشق، خودْ شاخ و برگی است که از ریشه‌ای تغذیه می‌گردد؛ آن ریشه چیست؟ پشت صحنه‌ی این بی‌اعتنایی به چنین کار عقلانی (آب نوشیدن، آنهم در حال تشنگی، آنهم در معرکه جنگ که نیروی مرد جنگی حرف اول را می‌زند و رفع عطش همسو با همین مقصود است) چیست؟
    استاد گرامی اینجا عقل هم حکم به جوانمردی می کند،آنهم برای اباالفضل العباس سلام الله علیه.

    اگر ردّ امان نامه ی شمر لعنة الله علیه را مثال می زدید تحلیلش آسانتر بود،اما او اباالفضل(س) است،وفاداری و جوانمردیش

    ضرب المثل است در بنی هاشم، عقل حضرتش فقط حسین علیه السلام و یاری او و اهل خیامش را می بیند،او می دانست

    کشته می شود،آیا می توانیم بگوئیم نهضت عاشورا(معاذ الله) حرکتی خلاف عقل و منطق بود؟

    منطق حسین علیه السلام و همه ی اصحاب و یارانش اقامه ی دین محمد صلی الله علیه و آله بود و عین عقلانیت دینی و الهی!

    وقتی حساب انتخاب مرگ یا حفظ دین است عقل الهی اولی را انتخاب می کند.

    همانطور که علی علیه السلام بین حکومت بر مردم و حفظ وحدت امت اسلام و حفظ دین،طبق فرمایش حضرتش وحدت امت

    اسلام را برگزیدند.این عقلانیت نیست؟


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود