صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    گفتگوی دینی
    نوشته
    1,736
    حضور
    33 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    119
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3287

    اشاره شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع




    سلام خدمت دوستان و کارشناسان و مدیران محترم.
    چندی است که متن زیر در شبکه های اجتماعی فوروارد می شود.
    بنده عین متن را اینجا می گذارم و منتظر پاسخ دوستان و کارشناسان می مانم.

    ميگوييد پيغمبر فرمود : «من كنت مولاء فهذا علي مولاء». من در شگفتم كه چرا ملايان معني اين جمله را نميدانند. در ميان عرب داستاني بنام «ولاء» بوده است. به اين معني كسي كه غلام خود را آزاد ميكرده ميانه‌ی آن غلام با آقايش رابطه «ولاء» توليد ميشده و احكامي داشته مثلاً اگر آن غلام بي‌وارث ميمرد ارث او به آقايش ميرسيد. همچنين عشاير عرب با يكديگر پيمان مي‌بستند كه بقول خودشان «حليف» يكديگر ميشدند. در میان آنها نيز رابطه «ولاء» توليد ميشد و آن نيز احكامي داشت.

    دركتابهاي فقه «ولاء» يك بابيست. پيغمبر اسلام از مردم عرب ميبود و با كساني درميانه رابطه‌ی «ولاء» ميداشت. در آن باره علي را كه دامادش ميبود جانشين خود كرده و فرموده : « من با هركسي ولاء داشتم و مولايش ميبودم پس از من اين علي مولاي او خواهد بود». بالاخره اين يك وصيت خانواده اي بوده.

    من نميدانم اين جمله كجا و داستان خلافت كجاست؟!. اگر مقصود پيغمبر خليفه گردانيدن علي بودي بايستي نخست توضيح دهد كه مردم ؛ خليفه يا جانشين مرا خدا بايد معين كند. اول اين را كه خودش يك موضوع بسيار مهم بود بمردم ابلاغ كند ، پس از آن علي را نامزد جانشيني گردانيده صريح و آشكار بفرمايد «خليفه‌ی اول من علي خواهدبود. خدا او را برگزيده است».

    «مولا» در زبان عربي بمعني جانشين يا سلطان نبوده. مولا جز بهمان معني «دارنده‌ی ولاء» شناخته نميشده و اينست مي‌بينيم كه هم بغلام آزاد شده و هم به آقاي آزاد كننده گفته ميشده است.
    از اين گذشته ، اگر حكم اسلام اين بوده كه خليفه را خدا برگزيند ، پس چرا اين در قرآن گفته نشده؟!.. پس چرا چنين حكم مهمي در قرآن نيامده؟!.

    شما آيه‌ی «اليوم اكملت لكم دينكم...» را دليل مي آوريد. اولاً بهتر است آيه را از اول بخوانيد تا بدانيد كه به اين موضوع نمي‌چسبد : «حرمت عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير و ما اهل لغيرالله به و المنخنقه و الموقوذه و المترديه و النطيحه و ما اكل السبع الاماذكيتم و ما ذبح علي النصب و ان تستقسموا بالازلام ذلكم فسق اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا فمن اضطر في مخمصه غير متجانف لا ثم فان الله غفوررحيم».

    در اين آيه از آغاز تا انجام سخن از خوردنيهاي حرام رانده شده و درو آنچه نيست داستان خلافت است. معني آيه اينست : «حرام شد بشما مردار (ميته) و خون و گوشت خوك و هرچه بينام خدا سر بريده شود و آنچه خفه شده يا با زدن و افتادن و شاخ زدن مرده و آنچه درندگان پاره كرده اند. مگر آنهايي كه پاك گردانيد» (نمرده باشد و سرش ببريد) و آنچه براي بتها سربريده شده : همچنان استخاره با اَزلام (تكه چوبها). امروز كافران درباره‌ی شما نوميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من ترسيد. امروز دين شما را درست گردانيدم و نيكيهاي خود درباره‌ی شما بپايان رسانيدم و اسلام را براي شما دين برگزيدم مگر كسي كه بگرسنگي افتد و ناچار باشد و قصد گناه نكند (كه ميتواند از آن گوشتها بخورد). خدا مهربان و آمرزنده است».

    اين آيه كجا و داستان خلافت علي كجاست؟!. آنگاه چه شده كه خدا اصل موضوع را نگويد و منّت گزاريش را بگويد؟!. نميدانم اينها را هيچ انديشيده ايد يا نه؟!.
    گذشته از همه‌ی اينها ، امام علي بن ابي طالب هنگامي كه پس از كشته شدن عثمان خليفه گرديد و معاويه كشته شدن عثمان را بهانه گرفته گردنكشي ميكرد ما مي بينيم آن امام بمعاويه نامه نوشته چنين ميگويد:
    «انه بايعني القوم الذين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد ان يختار و لا للغائب ان يردو انما الشوري للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا علي رجل وسموء اماما كان ذلك لله رضي...».
    معنايش اينست: «آن گروهي كه به ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند ، با همان شرايطي كه به آنها بيعت كرده بودند بمن بيعت كردند. بهيچ حاضري نميرسيد كه اختيار ديگري كند و بهيچ غائبي نميرسيد كه قبول نكند. زيرا شورا حق مهاجرين و انصاراست. اگر آنان بر سر مردي گرد آمدند و او را امام ناميدند رضاي خدا نيز در آن خواهد بود...».

    اين نامه در نهج البلاغه هست و ما آن را در تاريخها نيز مي‌يابيم. شما ببينيد كه اولاً هيچگاه نميگويد مرا خدا برگزيده و پيغمبر روز غديرخم مرا بمردم معرفي كرده. هيچ از اين چيزها سخني نميراند. دوم آشكاره مي گويد كه مرا همان كساني كه ابوبكر و عمر و عثمان را خليفه گردانيده بودند خليفه گردانيدند و همين را دليل حقانيت خود ميشمارد. سوم تصريح ميكند كه انتخاب خليفه حق مهاجرين و انصار است. آنها چون كسي را برگزيدند رضاي خدا نيز در آن خواهد بود و كسي حق نخواهد داشت او را نپذيرد.
    اين نامه را مينويسد كه خلافت خود را بمعاويه مدلل گرداند و گناه او را كه برخلاف اجتماع و اختيار مهاجر و انصار قيام كرده بود برُخش بكشد.
    ايا با اين نامه باز جاي آنست كه گفته شود بايستي تعيين خليفه از جانب خدا باشد؟!. باز جاي آنست كه گفته شود ابوبكر و عمر غاصب بودند؟!.. باز جاي آنست كه پنداشته شود علي به ابوبكر بيعت نميكرد و او را با زور به بيعت بردند؟!..
    علي بمعاويه مينويسد : تو چون به من كه مهاجر و انصار انتخاب كرده اند بيعت نميكني ، گناهكاري ، از دين خارجي ، با تو جنگ خواهم كرد. اگر خود او با ابوبكر همين رفتار را كرده بود آيا او نيز گناهكار نبود؟!. از دين خارج نميشد؟!.


    و اما سوالات خودم :

    1. فاصله بین واقعه غدیر و رحلت پیامبر چه کسی خلیفه و حاکم مسلمانان بوده است؟ اگر قرار بود امام علی ع بعد از پیامبر خلیفه مسلمین شود چرا پیامبر نفرمود هر کس من مولای اویم بعد از رحلت من علی ع مولای اوست. در واقع جمله من کنت مولا فهذا هلی مولا دقبقا بعد از گفتن این جمله موجودیت عملی پیدا کرده است. یعنی بنا بر این جمله علی ع دقیقا بعد از ایراد این خظبه مولای مسلمینی شده است که پیامبر مولای آنان بوده است.
    2. مساله دوم اینکه وقتی پیامبر در خطاب به مسلمین می گوید هر کس من مولای او هستم این معنی برداشت می شود که ممکن است در میان مسلمین کسانی باشند که پیامبر مولای آنان نباشد. اگر همه مخاطبان مسلمانان بوده اند که صد در صد همین طور است چرا پیامبر فرمود « من کنت مولا ». چرا مستقیم نفرمود از این پس علی ع مولای مسلمین است. آوردن این قید که « هر کس من مولای او هستم »نشان می دهد که مخاطب تمام مسلمین نیستند.
    3. مساله سوم اینکه اگر قرار بر خلافت علی ع بود چرا دقیقا از همان تاریخ و در زمان حیات پیامبر علی ع خلافتش را آغاز نکرد. مگر نمی شد در زمان پیامبر این امر اتفاق بیافتد. مگر پیامبر به زمان مرگ خودش اشراف نداشت. چرا در زمان حیاتش خلافت را واگذار نکرد که هیچ شبهه ای نباشد. این مساله چه ایرادی داشت؟ ایراد که نداشت اتفاقا محاسنی هم داشت.
    4. مساله چهارم اینکه همه می دانیم در آن روز همه خوشحال شدند و عید اعلام شد. خوب اگر بنده در آن زمان بودم به جای خوشحالی ناراحت هم می شدم. می رفتم مستقیم پیش پیامبر و به او می گفتم بابا این چه حرفیه که می زنید؟ ان شاء الله 120 سال سایه ی شما بالای سر ما باشد. مگر نه این است که وقتی پدر ما، ما را جمع می کند و وصیتی می کند همین جمله را نمی گوییم؟ آیا اگر حرفش را هم بپذیریم خوشحالی می کنیم؟ مسلما فکر اینکه زمانی پیامبر در میان امت نباشد و علی ع جانشین وی شود برای مسلمین ناراحت کننده باید باشد حتی اگر حرفش و این اعلام جانشینی منطقی هم باشد خوشحالی ندارد که ناراحتی هم دارد.

    و من الله توفیق

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۸/۳۰ در ساعت ۰۰:۰۲
    سعدی : چو رسی به کوه سینا "ارنی" مگو و بگذر
    که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

    حافظ : چو رسی به طور سینا "ارنی" بگو و بگذر
    تو جواب دوست بشنو نه جواب "لن ترانی"

    مولانا : "ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد
    تو که با منی همیشه چه "تری" چه "لن ترانی"

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58301



    با نام و یاد دوست






    شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع








    کارشناس بحث: استاد صدرا


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها

    ميگوييد پيغمبر فرمود : «من كنت مولاء فهذا علي مولاء». من در شگفتم كه چرا ملايان معني اين جمله را نميدانند. در ميان عرب داستاني بنام «ولاء» بوده است. به اين معني كسي كه غلام خود را آزاد ميكرده ميانه‌ی آن غلام با آقايش رابطه «ولاء» توليد ميشده و احكامي داشته مثلاً اگر آن غلام بي‌وارث ميمرد ارث او به آقايش ميرسيد. همچنين عشاير عرب با يكديگر پيمان مي‌بستند كه بقول خودشان «حليف» يكديگر ميشدند. در میان آنها نيز رابطه «ولاء» توليد ميشد و آن نيز احكامي داشت.

    دركتابهاي فقه «ولاء» يك بابيست. پيغمبر اسلام از مردم عرب ميبود و با كساني درميانه رابطه‌ی «ولاء» ميداشت. در آن باره علي را كه دامادش ميبود جانشين خود كرده و فرموده : « من با هركسي ولاء داشتم و مولايش ميبودم پس از من اين علي مولاي او خواهد بود». بالاخره اين يك وصيت خانواده اي بوده.

    من نميدانم اين جمله كجا و داستان خلافت كجاست؟!. اگر مقصود پيغمبر خليفه گردانيدن علي بودي بايستي نخست توضيح دهد كه مردم ؛ خليفه يا جانشين مرا خدا بايد معين كند. اول اين را كه خودش يك موضوع بسيار مهم بود بمردم ابلاغ كند ، پس از آن علي را نامزد جانشيني گردانيده صريح و آشكار بفرمايد «خليفه‌ی اول من علي خواهدبود. خدا او را برگزيده است».

    «مولا» در زبان عربي بمعني جانشين يا سلطان نبوده. مولا جز بهمان معني «دارنده‌ی ولاء» شناخته نميشده و اينست مي‌بينيم كه هم بغلام آزاد شده و هم به آقاي آزاد كننده گفته ميشده است.
    از اين گذشته ، اگر حكم اسلام اين بوده كه خليفه را خدا برگزيند ، پس چرا اين در قرآن گفته نشده؟!.. پس چرا چنين حكم مهمي در قرآن نيامده؟!.
    با سلام و عرض ادب
    متن فوق قسمتی از سخنان«احمد کسروی» است که در نقد اعتقادات شیعه نگاشته شده است. آنچه در تحلیل ابتدایی کلام کسروی بدست می آید عدم اطلاع وی به آموزه های قرآن و سنت از منابع فریقین می باشد؛ زیرا جمهور اهل سنت با اینکه اعتقاد شیعه در مورد حدیث غدیر را نپذیرفته اند؛ اما با این حال چنین اشکال باطلی را متوجه متن حدیث غدیر نساخته اند؛ زیرا در قرآن کریم كلمه «مولى» و «موالى»، در معانی مختلفی همچون: آزادكننده؛ آزاد شده؛ ولى و اولى به شى‏ء؛ خويشاوند؛ همسايه؛ هم پيمان؛ ورثه.[1] استعمال شده است و معنای این لفظ تنها آزاد شده و یا هم پیمان نمی باشد؛ علاوه بر آنکه استفاده ی چنین معنایی از حدیث غدیر امری مضحک است.

    در آياتى از قرآن کریم لفظ مولی در مورد خدای متعال استعمال شده که معنای آن ولایت حقیقی خداوند متعال بر مخلوقات می باشد که برخی از این آیات عبارتند از:

    الف) «وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ، نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِيرُ»؛[2]و اگر سرپيچى كنند، بدانيد(ضررى به شما نمى ‏رسانند) خداوند سرپرست شماست! چه سرپرست خوبى! و چه ياور خوبى!

    ب) «ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ»؛[3]سپس (تمام بندگان) به سوى خدا، كه مولاى حقيقى آنهاست، بازمى‏ گردند.

    ج) «وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ»؛[4] پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته‏ اى

    د) در برخى از آيات، مظاهر ولايت خداوندى؛ يعنى كسانى كه از ناحيه خداوند، ولايت‏ بر جامعه بشرى دارند، معرفى مى ‏گردد: «فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ»؛[5] يعنى خداوند، بالذات ولى و متولى حفظ و نصرت است و جبرئيل، رأس كروبين است و صالح مؤمنان هم حضرت على(عليه السّلام) است. اين مطلب از طريق عامه و خاصه نقل شده[6]‏ است. حال سوال از کسی که مدعی آن است که «مولی» تنها به معنای ولای عتق و هم پیمان است آن است که این آیات را چگونه با این دو معنا تفسیر می نماید؟

    2) حدیث غدیر خم در اسناد ومتون متواتر خود علاوه بر آنکه به صورت«من کنت ولیه» ذکر شده است به صورت«من کنت مولاه» نیز وارد شده که وجود چنین امری با توجه به قرائن داخلی وخارجی جز به معنای اولویت در تصرف نخواهد بود.

    مسلم بن حجاج در صحیح خود روایت غدیر خم را به سند خود از «زيد بن ارقم» چنین نقل مي ‏کند:
    «قام رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله يوماً فينا خطيباً بماء يدعي خمّاً بين مکة والمدينة، فحمد اللَّه واثني عليه ووعظ وذکّر ثمّ قال: امّا بعد، ألا يا أيّها الناس! فانّما أنا بشر يوشک ان يأتي رسول ربّي فأجيب وأنا تارک فيکم ثقلين: أوّلهما کتاب اللَّه فاستمسکوا به. فحثّ علي کتاب اللَّه ورغّب فيه ثمّ قال: واهل بيتي، اذکرکم اللَّه في اهل بيتي، اذکرکم اللَّه في اهل بيتي، اذکرکم اللَّه في اهل بيتي...»؛[7] ... روزي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) کنار برکه آبي به نام خمّ، بين مکه و مدينه، ايستاد و براي جمعيّت خطبه ‏ای ايراد فرمود، در آن خطبه بعد از حمد و ثناي الهی و موعظه و تذکّر فرمود: اي مردم! همانا من بشری هستم که نزديک است پيک الهي جان مرا گرفته و اجابت دعوت حقّ نمايم. من در ميان شما دو چيز گران‏بها مي‏گذارم: اوّل آن‏ها کتاب خدا که در آن هدايت و نور است، کتاب خدا را گرفته و به آن تمسّک کنيد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) سفارش زيادي براي کتاب خدا فرمود و مردم را بر عمل به آن تشويق نمود. سپس فرمود: اهل بيتم، شما را سفارش مي‏کنم در حقّ اهل بيتم و اين جمله را سه ‏بار تکرار نمود...

    «مسلم بن حجاج» به نقل همین فقره از حدیث غدیر اکتفا نموده؛ در حالی که این روایت دارای ادامه ای است که هدف اصلی داستان غدیر آن بوده و چنین امری اعلان ولایت حضرت امیر(علیه السلام) بوده است؛ همچنان که محدثین بزرگی از اهل سنت؛ همچون نسایی و احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری ودیگران این قسمت از روایت را نقل نموده اند.

    «نسایی» به نقل از «زید بن ارقم» روایت می کند: هنگامي كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از حجّه الوداع مراجعت مي فرمود، در غديرخّم فرود آمد. امر فرمود كه زير درختان آن جا را جاروب كردند، سپس فرمود: «كأنّي قد دعيت فأجبت و إنّي تارك فيكم الثقلين، أحدهما أكبر من الآخر: كتاب الله و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلّفوني فيهما، فإنهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض»؛ گويا به سوي حقّ تعالي فرا خوانده شده ام؛ از اين رو دعوت او را اجابت كردم. به راستي كه من در ميان شما دو گوهر گرانبها به جاي مي گذارم كه يكي از آن دو بزرگتر از ديگري است: قرآن كتاب خدا و عترتم كه اهل بيت من هستند. پس توجّه داشته باشيد كه پس از من با آن دو چگونه رفتار خواهيد كرد. همانا آن دو هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا اينكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
    سپس آنحضرت فرمودند:
    «إنّ الله مولاي و أنا وليّ كلّ مؤمن»؛ به راستي كه خداوند مولا و سرپرست من است و من وليّ و سرپرست هر مؤمني هستم. آن گاه دست علي(عليه السلام) را گرفت و فرمود:«من كنت وليّه فهذا وليّه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؛ هركس من سرپرست او هستم، پس اين ( علی ) سرپرست اوست. خدايا! دوست بدار كسي كه او را دوست دارد، و دشمن باش با كسي كه با او دشمني ورزد.
    «
    ابوالطّفيل» مي گويد: به «زيد بن ارقم» گفتم: آيا خودت اين كلام را از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدي؟ زيد گفت: به راستی كه در آن سرزمين در زير آن درختان كسي نبود مگر اين كه با چشمانش آن حضرت را ديد و با گوش هايش اين كلام را از او شنيد.[8]

    3) طبق روايات صحيحى كه وارد شده است ابوبكر، عمر و عثمان در روز عيد غدير و به هنگام بيعت با اميرالمؤمنين(عليه السلام)، امامت و خلافت آن حضرت را تبريك و تهنيت گفتند. عمر بن خطّاب در آن روز به امير مؤمنان(عليه السلام) اين گونه خطاب كرد: «بخٍّ بخٍّ لك يا عليُّ! أصبحت مولاي ومولى كلّ مؤمن ومؤمنة»؛[9] مبارك بر تو اى على! مولاى من و هر مرد و زن مؤمن گرديدى.

    با توجه به این متون صحیح که گوشه ی کوچکی از روایات غدیر خم می باشد، سوال ان است که کدام انسان عاقلی لفظ «مولای» در این روایات را به معنای هم پیمان تفسیر می نماید که ای مردم هر کس من در امور خانواده ام هم پیمان او بودم علی(علیه السلام) نیز هم پیمان او خواهد بود؛‌ ظاهرا مدعی فراموش کرده که چنین امر کوچکی نیاز به جمع همه ی مردم را نداشت؛ علاوه بر آنکه برداشت چنین معنایی با بیعت عمومی مردم با آنحضرت قابل جمع نخواهد بود.

    ادامه دارد.


    [1] . طريحى، غريب القرآن، ص 78- 79؛ همو، مجمع البحرين، ج 1، ص 460 و 461؛ ابن قتيبة، تأويل مشكل القرآن، ص 352.

    [2] . الانفال(8)،40.

    [3] .الانعام(6)،62؛ یونس(10)30.

    [4] . الحج(22)،78.

    [5] . التحريم(66)، 4.

    [6] . کنزالعمال، المتقی الهندی، ح4675: عن علي قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم في قوله تعالى: {وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ} قال "هو علي بن أبي طالب". "ابن أبي حاتم".

    [7] . صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب مِنْ فَضَائِلِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ رضى الله عنه،ح6378، دارالجیل.

    [8] . خصائص امیر المومنین، النسایی،ح:78.

    [9] . تاریخ بغداد، خطیب البغدادی، ج8، ص289، دارالکتب العلمیة.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۷/۱۷ در ساعت ۲۰:۳۳
    شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها

    شما آيه‌ی «اليوم اكملت لكم دينكم...» را دليل مي آوريد. اولاً بهتر است آيه را از اول بخوانيد تا بدانيد كه به اين موضوع نمي‌چسبد : «حرمت عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير و ما اهل لغيرالله به و المنخنقه و الموقوذه و المترديه و النطيحه و ما اكل السبع الاماذكيتم و ما ذبح علي النصب و ان تستقسموا بالازلام ذلكم فسق اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا فمن اضطر في مخمصه غير متجانف لا ثم فان الله غفوررحيم».

    در اين آيه از آغاز تا انجام سخن از خوردنيهاي حرام رانده شده و درو آنچه نيست داستان خلافت است. معني آيه اينست : «حرام شد بشما مردار (ميته) و خون و گوشت خوك و هرچه بينام خدا سر بريده شود و آنچه خفه شده يا با زدن و افتادن و شاخ زدن مرده و آنچه درندگان پاره كرده اند. مگر آنهايي كه پاك گردانيد» (نمرده باشد و سرش ببريد) و آنچه براي بتها سربريده شده : همچنان استخاره با اَزلام (تكه چوبها). امروز كافران درباره‌ی شما نوميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من ترسيد. امروز دين شما را درست گردانيدم و نيكيهاي خود درباره‌ی شما بپايان رسانيدم و اسلام را براي شما دين برگزيدم مگر كسي كه بگرسنگي افتد و ناچار باشد و قصد گناه نكند (كه ميتواند از آن گوشتها بخورد). خدا مهربان و آمرزنده است».

    اين آيه كجا و داستان خلافت علي كجاست؟!. آنگاه چه شده كه خدا اصل موضوع را نگويد و منّت گزاريش را بگويد؟!. نميدانم اينها را هيچ انديشيده ايد يا نه؟!.
    در آیه اکمال چهار ویژگی، یاس کفار از دین اسلام؛ اکمال دین؛ اتمام نعمت؛ رضایت خدای متعال از دین اسلام، بیان شده است. سخن شیعه آن است که حرمت مردار و خون و گوشت خوک و...چه ارتباطی با یاس کفار از دین اسلام و اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت خدای متعال از دین اسلام خواهد داشت.

    «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»؛[1]

    با توجه به آیه 67 سوره مائده تحقق این چهار ویژگی بیشتر روشن می گردد:

    «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»؛
    اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده ‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏ دارد. آرى، خدا گروه كافران را هدايت نمى‏ كند.

    با نگاهی به روایات اهل سنت مشاهده می گردد که موضوع ابلاغ، اعلان ولایت امیر المومنین(علیه السلام) بوده است؛ همچنان که از ابوسعید خدری و ابن مسعود چنین امری روایت شده است:

    « وأخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر عن أبي سعيد الخدري قال : نزلت هذه الآية ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك على رسول الله صلى الله عليه و سلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب.
    وأخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال : كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس».[2]


    این دو آیه هر دو در حجة الوداع بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نازل شده اند و ارتباطی وثیق با یکدیگر دارند؛ زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)‌مامور به ابلاغ امری می گردند که در ناحیه ی ابلاغ آن برای آنحضرت نگرانی ای وجود داشته (که چنین امری با بیان احکام فقهی هیچ تناسبی ندارد). بعد از بیان چنین ماموریتی آیه ی اکمال نازل گردیده که از دیدگاه شیعه(که مستفاد از روایات اهل سنت نیز می باشد) با اعلان امامت و ولایت امیر المومنین (علیه السلام) و جانشینی آنحضرت امر رسالت متصل به امر امامت عترت گردیده و با وجود چنین جایگاهی که عدل دیگر قرآن تا قیامت است، اهداف هدایت الهی محقق گردیده و به واسطه ی آن کافران از دین اسلام مایوس گشته و دین اسلام کامل و نعمت تمام گردیده و خدا متعال نیز از دین اسلام راضی گشته است.

    ادامه دارد.


    [1] . المائدة(5)، 3:« بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوك، و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد، و [حيوان حلال گوشتِ‏] خفه شده، و به چوب مرده، و از بلندى افتاده، و به ضربِ شاخ مرده، و آنچه درنده از آن خورده باشد- مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد- و [همچنين‏] آنچه براى بتان سر بريده شده، و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه‏] نافرمانى [خدا] ست. امروز كسانى كه كافر شده ‏اند، از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده ‏اند. پس، از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‏] آيينى برگزيدم. و هر كس دچار گرسنگى شود، بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد]، بى ترديد، خدا آمرزنده مهربان است».

    [2] . تفسیر ابن ابی حاتم رازی، ج4، ص1172؛‌ الدر المنثور، السیوطی، ج3، ص116؛ عمدة القاری، العینی، ج27، ص164.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۷/۱۹ در ساعت ۲۳:۲۹
    شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها

    گذشته از همه‌ی اينها ، امام علي بن ابي طالب هنگامي كه پس از كشته شدن عثمان خليفه گرديد و معاويه كشته شدن عثمان را بهانه گرفته گردنكشي ميكرد ما مي بينيم آن امام بمعاويه نامه نوشته چنين ميگويد:
    «انه بايعني القوم الذين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد ان يختار و لا للغائب ان يردو انما الشوري للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا علي رجل وسموء اماما كان ذلك لله رضي...».
    معنايش اينست: «آن گروهي كه به ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند ، با همان شرايطي كه به آنها بيعت كرده بودند بمن بيعت كردند. بهيچ حاضري نميرسيد كه اختيار ديگري كند و بهيچ غائبي نميرسيد كه قبول نكند. زيرا شورا حق مهاجرين و انصاراست. اگر آنان بر سر مردي گرد آمدند و او را امام ناميدند رضاي خدا نيز در آن خواهد بود...».

    اين نامه در نهج البلاغه هست و ما آن را در تاريخها نيز مي‌يابيم. شما ببينيد كه اولاً هيچگاه نميگويد مرا خدا برگزيده و پيغمبر روز غديرخم مرا بمردم معرفي كرده. هيچ از اين چيزها سخني نميراند. دوم آشكاره مي گويد كه مرا همان كساني كه ابوبكر و عمر و عثمان را خليفه گردانيده بودند خليفه گردانيدند و همين را دليل حقانيت خود ميشمارد. سوم تصريح ميكند كه انتخاب خليفه حق مهاجرين و انصار است. آنها چون كسي را برگزيدند رضاي خدا نيز در آن خواهد بود و كسي حق نخواهد داشت او را نپذيرد.
    اين نامه را مينويسد كه خلافت خود را بمعاويه مدلل گرداند و گناه او را كه برخلاف اجتماع و اختيار مهاجر و انصار قيام كرده بود برُخش بكشد.
    ايا با اين نامه باز جاي آنست كه گفته شود بايستي تعيين خليفه از جانب خدا باشد؟!. باز جاي آنست كه گفته شود ابوبكر و عمر غاصب بودند؟!.. باز جاي آنست كه پنداشته شود علي به ابوبكر بيعت نميكرد و او را با زور به بيعت بردند؟!..
    علي بمعاويه مينويسد : تو چون به من كه مهاجر و انصار انتخاب كرده اند بيعت نميكني ، گناهكاري ، از دين خارجي ، با تو جنگ خواهم كرد. اگر خود او با ابوبكر همين رفتار را كرده بود آيا او نيز گناهكار نبود؟!. از دين خارج نميشد؟!.


    1) باید توجه داشت که مخاطب این نامه معاویه بن ابی سفیان(لعنهما الله) می باشد. فردی که اعتقادی به انتصاب امیر المومنین(علیه السلام) به امامت نداشته؛ ولی به حسب ظاهر سیره ی خلفای قبل از حضرت را قبول دارد. امام در این نامه بر اساس قاعده ی الزام،[1] بر او احتجاج نموده که با من همان مردمی بیعت نمودند که با خلفای قبل از من بیعت نمودند؛ لذا بر اساس اعتقاد معاویه به مشروعیت خلافت خلفای قبل از حضرت؛ وی می بایست معتقد به مشروعیت خلافت حضرت و مطیع دستورات امیر المومنین(علیه السلام) می شد؛ نه آنکه علم مخالفت با آنحضرت را بلند نماید.

    2) امیر المومنین علیه السلام در خطبه ی دوم نهج البلاغه در رابطه با جایگاه عترت علیهم السلام بیان می فرمایند: «هُمْ مَوْضِعُ‏ سِرِّهِ‏ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ‏ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ ...لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يَلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوَلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَة؛ الآنَ إِذْ رَجَعَ الحَقّ إِلى أَهْلِهِ وَنقل إِلى مُنتقَله»؛ «عترت‏ پيامبر(صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) جايگاه‏ اسرار خداوندى و پناهگاه فرمان الهى و مخزن علم خدا و مرجع احكام اسلامى، و نگهبان كتاب‏هاى آسمانى و كوه‏هاى هميشه استوار دين خدايند. خدا به وسيله اهل بيت(عليهم السّلام) پشت خميده دين را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از ميان برداشت. كسى را با خاندان رسالت نتوان مقايسه نمود و آنان كه پرورده ی نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با آنان برابر نخواهند بود.

    عترت پيامبر(صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) أساس دين، و ستون‏هاى استوار يقين مى‏باشند. شتاب كننده، بايد به آنان بازگردد و عقب مانده بايد به آنان بپيوندد؛ زيرا ويژگى‏هاى حقّ ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيّت پيامبر(صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) نسبت به خلافت مسلمين و ميراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. هم اكنون (كه خلافت را به من سپرديد) حق به اهل آن بازگشت، و دوباره به جايگاهى كه از آن دور مانده بود، باز گردانده شد».

    و نيز فرمودند:«أيْنَ الّذينَ زَعَمُوا انّهُمُ الرّاسِخُونَ فِى العِلْمِ دُوننا، كذباً وَبَغْياً عَلَيْنا ان رَفَعَنا اللّه وَوَضَعَهُمْ، وَأعْطانا وَحَرَّمهُمْ، وادخلنا وأخرجهُم، بِنا يُستَعطى ويُسْتَجلى العَمى، إِنَّ الأئِمَّه مِنْ قُريش غَرَسُوا فى هذا الْبَطْنِ مِنْ هاشِم لا تصلح عَلى سِواهُمْ وَلا تصلح الوُلاهَ من‏ غَيْرِهِمْ». [2] «كجايند كسانى كه به دروغ و از روى حسد- گمان مى كنند كه آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پايين، به ما عنايت كرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد كرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسيله ما هدايت حاصل مى شود، و كورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قريش اند امّا نه همه قريش بلكه خصوص يك تيره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شايسته نيست و كسى غير از آنان چنين شايستگى را ندارد».

    ادامه دارد.


    [1] . قاعده ای است که در مقام احتجاج و استدلال بر خصم به ادله ی مورد قبول او احتجاج می گردد.

    [2] . نهج البلاغة، خطبه ی :107.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۹:۳۰
    شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها

    و اما سوالات خودم :

    1. فاصله بین واقعه غدیر و رحلت پیامبر چه کسی خلیفه و حاکم مسلمانان بوده است؟ اگر قرار بود امام علی ع بعد از پیامبر خلیفه مسلمین شود چرا پیامبر نفرمود هر کس من مولای اویم بعد از رحلت من علی ع مولای اوست. در واقع جمله من کنت مولا فهذا هلی مولا دقبقا بعد از گفتن این جمله موجودیت عملی پیدا کرده است. یعنی بنا بر این جمله علی ع دقیقا بعد از ایراد این خظبه مولای مسلمینی شده است که پیامبر مولای آنان بوده است.


    در قسمتی از حدیث غدیر پیامبر اکرم(صلى اللَّه عليه وآله‏) درباره امام على‏(عليه السلام‏) فرمودند:«وهو وليّكم من بعدي»؛[1]پس از من، علی ولى شماست. كلمه‏ ی«بَعدِي؛ پس از من»، كه در همه يا بيشتر متون الفاظ حديث آمده به صراحت از امامت و خلافت على‏(عليه السلام)‏ پرده برمى‏ دارد، زیرا كه بعديّت، يا زمانى است و يا رتبی.

    اگر كلمه «بَعدِي» به معناى قيد زمان باشد، اين سخن پيامبر خدا(صلى اللَّه عليه وآله)‏ كه «پس از من على ولىّ شماست» نشانگر آن خواهد بود كه ولایت و جانشینی آنحضرت پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه واله) خواهد بود؛ زیرا هر گاه انسان بى‏طرفى به فرموده رسول اكرم(صلّى اللّه عليه و آله) توجه كند، از ظاهر کلام بدست مى‏ آورد كه ولايت حضرت علی(علیه السلام) بلا فاصله بعد از رحلت رسول اكرم(صلّى اللّه عليه و آله) خواهد بود و چنین برداشتی مبتنی بر فهم عرفی مردم است؛ زیرا که عرف مردم از عبارت«من بعدی»، بعدیت زمانی را متوجه می گردد و اگر مراد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) معنایی غیر از فهم عرفی مردم می بود از آنجا که حضرت در مقام بیان بودند بر ایشان لازم بود قرینه ای بیان فرمایند تا به وسیله ی آن مقصود خاص خویش را بیان فرمایند. به واسطه ی چنین امری است كه برخى از راويان مخالف با آن حضرت دست به تحريف متن حديث، زده ‏اند و واژه ی«بَعدِي» را از متن حديث حذف كرده ‏اند!

    اگر کلمه «بَعدی» به معنای بعدیُت رتبی نیز باشد؛ به این معنا که ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) بر مردم در طول ولایت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بوده بدون لحاظ فاصله ی زمانی؛ باز چنین امری دلالت بر خلافت بلا فصل خواهد داشت؛ زیرا که برای احدی غیر از امیر المؤمنین(علیه السلام) چنین جایگاهی ثابت نشده است و تقدیم دیگران بر امام علی (علیه السلام) در امر خلافت، با اینکه هیچ اشاره و نصی در مورد آنان نبوده چیزی جز تقدیم خواسته های نفسانی بر دستورات الهی نبوده است.

    در هر حال ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) در طول ولایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)‌می باشد؛ هرچند که خلافت و جانشینی آنحضرت مربوط به بعد از وفات پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) خواهد بود؛ زیرا که بدیهی است حاکم اسلام در زمان پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) کسی جز ایشان نبوده است.

    ادامه دارد.


    [1] . سنن الترمذی، محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي، باب مناقب علی بن ابی طالب، ح:3712، دار إحياء التراث العربي – بيروت؛ مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، ج5،ص356،ح:23062 مؤسسة قرطبة – القاهرة:«فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم لا تقع في علي فإنه منى وأنا منه وهو وليكم بعدي وانه منى وأنا منه وهو وليكم بعدي».
    شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها


    2. مساله دوم اینکه وقتی پیامبر در خطاب به مسلمین می گوید هر کس من مولای او هستم این معنی برداشت می شود که ممکن است در میان مسلمین کسانی باشند که پیامبر مولای آنان نباشد. اگر همه مخاطبان مسلمانان بوده اند که صد در صد همین طور است چرا پیامبر فرمود « من کنت مولا ». چرا مستقیم نفرمود از این پس علی ع مولای مسلمین است. آوردن این قید که « هر کس من مولای او هستم »نشان می دهد که مخاطب تمام مسلمین نیستند.

    ولایت به معنای ولایت تصرف است و این ولایت مشمول حال همه ی کسانی بوده که همراه حضرت بوده اند؛ لذا آنحضرت دستور توقف و جمع شدن در غدیر را نسبت به همه صادر فرمودند و همه ی مردم نیز بعد از اعلان ولایت، مامور به بیعت با آنحضرت شدند و در کلام عمر نیز تصریح شده که امام علی (علیه السلام) در این روز ولی هر انسان مومنی شده است؛ یعنی ولایت ایشان برای همه ی مومنین بوده.

    1. «عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ، قَالَ: أَقْبَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي حَجَّتِهِ الَّتِي حَجَّ، فَنَزَلَ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ، فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً، فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ، فَقَالَ: «أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «فَهَذَا وَلِيُّ مَنْ أَنَا مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»؛[1]

    2. «عن أبي هريرة قال: من صام يوم ثماني عشرة خلت من ذي الحجة، كتب له صيام ستين شهراً، وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال: ((ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟)) قالوا: بلى يا رسول الله، قال: ((من كنت مولاه فعلي مولاه)) فقال: عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا علي بن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن. فأنزل الله تعالى اليوم أكملت لكم دينكم».[2]

    ادامه دارد.


    [1] . سنن ابن ماجه، ابن ماجة أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، وماجة اسم أبيه يزيد (المتوفى: 273هـ)، ج1، ص43،دار إحياء الكتب العربية - فيصل عيسى البابي الحلبي.

    [2] . مناقب ابن مغازلی،‌ج1، ص46.
    شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها

    3. مساله سوم اینکه اگر قرار بر خلافت علی ع بود چرا دقیقا از همان تاریخ و در زمان حیات پیامبر علی ع خلافتش را آغاز نکرد. مگر نمی شد در زمان پیامبر این امر اتفاق بیافتد. مگر پیامبر به زمان مرگ خودش اشراف نداشت. چرا در زمان حیاتش خلافت را واگذار نکرد که هیچ شبهه ای نباشد. این مساله چه ایرادی داشت؟ ایراد که نداشت اتفاقا محاسنی هم داشت.
    4. مساله چهارم اینکه همه می دانیم در آن روز همه خوشحال شدند و عید اعلام شد. خوب اگر بنده در آن زمان بودم به جای خوشحالی ناراحت هم می شدم. می رفتم مستقیم پیش پیامبر و به او می گفتم بابا این چه حرفیه که می زنید؟ ان شاء الله 120 سال سایه ی شما بالای سر ما باشد. مگر نه این است که وقتی پدر ما، ما را جمع می کند و وصیتی می کند همین جمله را نمی گوییم؟ آیا اگر حرفش را هم بپذیریم خوشحالی می کنیم؟ مسلما فکر اینکه زمانی پیامبر در میان امت نباشد و علی ع جانشین وی شود برای مسلمین ناراحت کننده باید باشد حتی اگر حرفش و این اعلام جانشینی منطقی هم باشد خوشحالی ندارد که ناراحتی هم دارد.



    3) بحث فعلیت ولایت و خلافت جانشین با وجود شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله) امری غیر معقول است؛ چگونه وقتی آنحضرت زنده هستند امر خلافت و رهبری را از خود سلب نموده و به امام علی(علیه السلام)واگذار نمایند؛ زیرا بدیهی است که مفاد حدیث غدیر سلب ولایت و خلافت از خود و جعل ولایت برای غیر نبوده است.

    پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) علاوه بر نصوص غدیر و ثقلین و دوازده خلیفه و سفینه و غیره...حدیث منزلت را در مورد حضرت امیر(علیه السلام) بیان فرمودند:«أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِىَّ بَعْدِى».[1]منزلت تو نسبت به من همچون منزلت هارون نسبت به موسی می باشد مگر آنکه بعد از من نبی ای نخواهد بود.

    بدیهی است که فعلیت نبوت حضرت هارون(علیه السلام)‌بعد از نبوت حضرت موسی(علیه السلام)‌بوده؛[2] ودر مورد حضرت امیر(علیه السلام) نیز به همین صورت با رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) امامت و خلافت و جانشینی آنحضرت به فعلیت رسیده است و همین امر در مورد چند امام در زمان واحد صادق است؛ همچون زمان حضرت امیر(علیه السلام) که فرزندان آنحضرت هر دو امام بودند؛ هرچند که فعلیت امامت یکی مبتنی بر فقدان امام قبلی است.

    4) تبعا خبر رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) امری حزن آور است؛ لذا اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در آن روز تنها این خبر را اعلان می نمودند؛ چیزی جز غم و اندوه و گریه گزارش نمی شد؛ اما آن حضرت آنروز را روز عید اعلان نموده که در آن امر الهی بر اعلان ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام) محقق می گردد که به واسطه ی چنین امری کفار ازدین اسلام مایوس گشته و اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت خدای متعال از دین اسلام محقق می گردد. که تحقق چنین امری بزرگترین عید اسلامی را رقم می زند.

    موفق باشید.


    [1] . صحیح مسلم، باب مِنْ فَضَائِلِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ رضى الله عنه، ح: 6370، دار الجيل بيروت.

    [2] . در روایتی از امام محمد باقر(علیه السلام) روايت شده: كه از حضرت سوال نمودند: آيا هارون از پدر و مادر برادر موسى بود؟ حضرت فرمودند آرى، مگر نديده‏ اى كه خداى تعالى مى فرماید كه هارون گفت: «اى پسر مادرم! چنگ به ريش و سر من مينداز». راوى گويد: از او پرسيدم كدام يك به سال بيش بودند؟ گفت: هارون. گفت: آيا وحى بر هر دو نازل شد. امام گفت: نه، بر موسى نازل شد و موسى آنچه را كه بر او وحى مى‏ شد با هارون در ميان مى‏نهاد. گفت: آيا احكام و قضايا و امر و نهى به هر دو امر مى‏ شد. حضرت گفت: موسى با خدا مناجات مى‏ كرد و علم را مى‏ نوشت و در ميان بنى اسراييل داورى مى‏ نمود و چون موسى براى مناجات مى‏ رفت هارون به جاى او مى‏ نشست. (نور الثقلين ج 3، ص 377- 378).
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ در ساعت ۲۲:۴۱
    شبهه در مورد خلافت حضرت علی ع
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  17. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    77
    حضور
    3 روز 10 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    114



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    سلام خدمت دوستان و کارشناسان و مدیران محترم.
    چندی است که متن زیر در شبکه های اجتماعی فوروارد می شود.
    بنده عین متن را اینجا می گذارم و منتظر پاسخ دوستان و کارشناسان می مانم
    سلام علیکم

    ابتدا چند نکته رو بگم
    کسی که شبهه ایجاد میکنه میاد یک قسمت از یک جایی رو میگیره و بزرگش میکنه واول و آخر اون مطلب رو نمیگه این از موذی گری طرفه و نشان از دشمنی اما کسی که نمیدونه ومیخاد مسئله براش روشن بشه کلأ سوالش فرق میکنه، مغلطه نمیکنه و دنبال فهمیدن مطلبه
    برای فهمیدن و آگاه شدن درباره واقعه غدیر کافیه یکبار بادقت خطبه غدیر رو بخونیم خطبه ای که پیامبر بر روی جحاز های شتران بیان فرمودند که تا ابد حق رو از باطل جدا کرد فراز هایی از این خطبه که مورد بحث هست رو در ادامه آوردم لطفأ یکبار با دقت کل متن رو بخونید تمام سوالاتتون برطرف میشه.


    ** الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ **

    **
    اللهم عجل لولیک الفرج**

  18. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    77
    حضور
    3 روز 10 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    114




    در خطبه غدیر داریم که در بخش دوم


    لاإِله إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْكافِي الْكَريمُ.

    معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه (درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار]مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.
    فَأَوْحي إِلَي: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

    پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت دربارۀ علي و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»

    مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

    هان مردمان!آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)، صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛

    وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَي بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِي): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ الَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُالله عَزَّوَجَلَّ في كُلِّ حالٍ.

    و پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: «همانا ولي، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.» و هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.

    وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله في كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ في قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظيمٌ.


    و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمي پرهيزگاران و فزوني منافقان و دسيسۀ ملامت گران و مكر مسخره كنندگان اسلام را مي دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مي گويند كه در دل هايشان نيست و آن را اندك و آسان مي شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»

    وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّي سَمَّوني أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّي وَ إِقْبالي عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّي) حَتّي أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ في ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِي وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَي الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِالله وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ.
    و نيز از آن روي كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]ناميده اند، به خاطر همراهي افزون علي با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه اي فرو فرستاده: « و از آنانند كساني كه پيامبر خدا را مي آزارند و مي گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آري سخن شنو است. - بر عليه آنان كه گمان مي كنند او تنها سخن مي شنود - ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلي الله عليه و آله) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و راستگو مي انگارد.»
    فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ.

    هان مردمان!بدانيد اين آيه دربارۀ اوست. ژرفي آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است.
    ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

    [هشدار كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. کسی که با او مخالفت کند ملعون، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است. هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را آمرزيده است.

    مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

    هان مردمان!آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد.
    لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.

    روا نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي نهاده ام.
    مَعاشِرَالنّاسِ، (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ).

    هان مردمان!او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشی نيست مگر اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشوای روشنگر است كه خداوند او را در سورۀ ياسين ياد كرده كه: «و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...»

    مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.

    هان مردمان!از علی رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و از سرپرستی اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و راستی خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستی را نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين نبود.

    ویرایش توسط navid69 : ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ در ساعت ۰۹:۳۰

    ** الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ **

    **
    اللهم عجل لولیک الفرج**

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود