صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوال در مورد ابن عربی

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369

    سوال در مورد ابن عربی




    با سلام. در مورد نگرشهای ابن عربی بحثهای جالبی روی سایت صورت گرفته است که من بخشی از آنها را مطالعه کرده ام، اما اینجا چند سؤال در مورد خود ابن عربی دارم:

    1.به طور اساسی، ابن عربی، چگونه به این درجه رسید؟ چه مراحل علمی و عرفانی را پشت سر گذاشت؟ آیا فلسفه و منطق را نیز پیش از هر چیز مطالعه کرده بود؟ لطفاً توضیح بدهید.

    2.یک بحثی هم که خیلی روی سایت صورت گرفته این بوده که دوستان مخالف عرفان سعی در ناصبی جلوه دادنِ ایشان دارند و دوستان طرفدار عرفان، سخنان مورد نظر به پای تقیه می گذارند، که در نتیجه باید به معنای شیعه بودنِ ابن عربی باشد که تقیه نیز به او نسبت داده می شود. اینجا دو مسئله پیش می آید: الف)اساساً شیعه بودنِ ابن عربی از کجا استنتاج می شود که حال بخواهیم سخنان ضدشیعی او را به پای تقیه کردنش بگذاریم؟
    ب)آیا برای تقیه و تظاهر به تسنن لازم است، که انسان آنقدر تند برود که شبهۀ ناصبی بودنش ایجاد شود؟ آیا ابن عربی نمی توانست مثل یک عالم میانه روی سنی، تقیه نماید؟

    با سپاس

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,517
    حضور
    175 روز 2 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316



    با نام و یاد دوست






    سوال در مورد ابن عربی








    کارشناس بحث: استاد حافظ


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    با سلام. در مورد نگرشهای ابن عربی بحثهای جالبی روی سایت صورت گرفته است که من بخشی از آنها را مطالعه کرده ام، اما اینجا چند سؤال در مورد خود ابن عربی دارم:

    1.به طور اساسی، ابن عربی، چگونه به این درجه رسید؟ چه مراحل علمی و عرفانی را پشت سر گذاشت؟ آیا فلسفه و منطق را نیز پیش از هر چیز مطالعه کرده بود؟ لطفاً توضیح بدهید.

    2.یک بحثی هم که خیلی روی سایت صورت گرفته این بوده که دوستان مخالف عرفان سعی در ناصبی جلوه دادنِ ایشان دارند و دوستان طرفدار عرفان، سخنان مورد نظر به پای تقیه می گذارند، که در نتیجه باید به معنای شیعه بودنِ ابن عربی باشد که تقیه نیز به او نسبت داده می شود. اینجا دو مسئله پیش می آید: الف)اساساً شیعه بودنِ ابن عربی از کجا استنتاج می شود که حال بخواهیم سخنان ضدشیعی او را به پای تقیه کردنش بگذاریم؟
    ب)آیا برای تقیه و تظاهر به تسنن لازم است، که انسان آنقدر تند برود که شبهۀ ناصبی بودنش ایجاد شود؟ آیا ابن عربی نمی توانست مثل یک عالم میانه روی سنی، تقیه نماید؟

    با سپاس
    با سلام؛
    در مورد سؤال اولتان، مراجعه کنید به کتاب «محیی‌الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی»، نوشته محسن جهانگیری، انتشارات دانشگاه تهران و کتاب «الکتاب التذکاری»‌ نوشته گروهی از نویسندگان، تصحیح و تحقیق ابراهیم بیومی مدکور، انتشارات قاهره، دارالکاتب العربی.

    در مورد سؤال دوم:

    می‌توان بر اساس قرائن فراوان و متقن بر این باور بود که ابن‌عربی، بستر سنی دارد اما در عقاید شیعه است. و اگر هم در قسمت‌هایی، از خلفا تعریفاتی دارد، یا اینکه بر اساس همان قرار داشتن در بستر سنی چنین تمجید‌هایی را انجام داده است (که البته هیچگاه تمجیدهای او از خلفا، به پای تمجید‌های او از حضرت امیر علیه السلام نمی‌رسد) و یا اینکه بر اساس خاصیت تقیه بوده است. جالب اینجاست که با وجود برخی تعاریف از خلفا، باز هم موفق به گم کردن رد پای خود نشده و نتوانسته پیشانی خود را از برچسب‌خوردنِ «شیعی بودن» توسط معاندین و هم‌عصران سنی‌مذهب خود، مبرا کند. برخی از معاصران سنی‌مذهبِ ابن‌عربی که کتب تراجم و رجال معتبر اهل‌سنت، سخن او را نقل کرده‌اند، در تبیین شخصیت ابن‌عربی می‌گویند: شیخٌ سوء شیعیٌّ کذّاب[1].
    به دلیل حذر از اطاله کلام، قصد آن را ندارم تا جهت‌گیری این پاسخ را به سوی ارائه مصادیق و شواهد این مدعا ببرم؛ زیرا برای پاسخ به این سؤال می توان دو گونه پاسخ داد: یک دسته از پاسخ‌ها، از نوع سلبی و نفیی است که در این قسمت باید شواهدی را که ثابت می‌کند وی، به لحاظ اعتقادات (نه در احکام)، سنی مذهب نیست ارائه شود. دسته‌ دیگر از پاسخ‌ها، ایجابی می‌باشد یعنی قرائنی که نشان از شیعه بودن وی دارد، ارائه شود. مثلا از قرائنی که شیعه بودن ابن‌عربی را تقویت می‌کند: وجود اصطلاحات و تعابیری که مربوط به فضای اعتقادی و کلامی شیعه است مانند قطب و انسان کامل و صاحب الوقت و وصایت و وراثت ... . به عنوان نمونه، مورخ معروف ‌«ابن خلدون» در کتاب «تاریخ ابن خلدون» بر آن است که عارفان به شدت متأثر از شیعه هستند و یکی از دلائل را وجود اعتقاد به «قطب» و مانند آن می‌داند.
    «ثمّ حدث أيضا عند المتأخّرين من الصّوفيّة الكلام في الكشف و فيما وراء الحسّ و ظهر من كثير منهم القول على الإطلاق بالحلول و الوحدة فشاركوا فيها الإماميّة و الرّافضة لقولهم بألوهيّة الأئمّة و حلول الإله فيهم. و ظهر منهم أيضا القول بالقطب و الإبدال و كأنّه يحاكي مذهب الرّافضة في‏ الإمام و النّقباء. و أشربوا أقوال الشّيعة و توغّلوا في الدّيانة بمذاهبهم.[2]
    روشن است شخص ابن‌عربی در این جهت‌گیریِ شیعی و ارائه چنین آموزه‌هایی، تأثیر ژرف و عمیقی داشته است.
    گفتنی است، روایاتی که ناظر به آموزه امامت (مثلا روایات در کتاب الحجة اصول کافی) در اختیار ماست، در اختیار ابن‌عربی نبوده است با فرض این که چنین فضای اعتقادی شیعی در محیط ابن عربی مهیا نبوده، حال اگر شخصی پیدا شود که دقیقا همان اعتقاداتی را که مثلا در کتاب الحجة اصول کافی، شیعه بدان پایبند است، در کتب خود مطرح کند، جای بسی تأمل و تحسین دارد. به عنوان نمونه، این مسئله که «امام، نفْس نبی است و همه انبیا از وی استضائه می کنند» را به راحتی در آموزه‌های خود تبیین کرده است که شیعه در قسمت اعتقاد به امامت بدان معتقد است.
    اما با قطع نظر از شیعی بودن یا سنی بودن ابن‌عربی(بر فرض که نتوان با شواهد تاریخی شیعه بودن وی را ثابت کرد)، نظرتان را به این استدلال جلب می‌کنم:

    1. وجه افتراق شیعه و سنی به طور اعظم، مسئله مهم «ولایت ائمه» است و بقیه اختلافات یا ناشی از این امر است یا از خورده‌ریز‌هایی است که نمی‌توان آن را اختلاف ریشه‌ای و اساسی نامید.
    2. . علت اینکه شیعه نمی‌تواند در مسئله ولایت کوتاه بیاید و از آن چشم پوشی کند، چیست؟‌ پاسخ: چون به قول هانری کربن، ولایت، فلسفه نبوت خاصی است که نمی‌توان از آن گذشت. زیرا اگر برداشته شود خیلی مسائل، برداشته می‌شود. در واقع با دست خوردن ولایت، تمام دین زیر سؤال می‌رود و حقیقتا راه دین بسته می‌شود؛ چون ولایت، راه باطنی دین است و تنها مسئله‌ی «شخص» نیست. با بسته شدن راه ولایت، راه معنویت دینی برداشته می‌شود که این معنویت هم دارای باطن است و باید بعد از رسول الله به واجدین شرایط بعدی منتقل شود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی انک تری ما اری الا لست بنبی. در جای دیگر فرمود: انا مدینة العلم و علی بابها. در حقیقت، روحانیت رسول الله صلی الله علیه و آله است که باید منتقل گردد. در روایات معصومین آمده که هیچ علمی به زمین نیامد که بالا برود و در زمین نمانَد! پس شیعه معتقد است خداوند وقتی رسول خدا را آورد، وصی‌اش را هم مي‌‌آورد. و ما به خاطر اینکه لازمه این مسیر اهل تسنن، بسته شدن این راه است، نمی‌توانیم با حذف ولایت کنار بیاییم.
    3. حال از «بسته شدن راه» می‌تواند به عنوان یک معیار جدی و روشن در ارزیابی‌هایمان استفاده کنیم.
    4. با مراجعه به جای جای آثار ابن‌عربی، می‌توان نتیجه گرفت نه تنها وی، با آموزه‌هایش پیرامون مباحث مختلف اعتقادی، راه مذکور را مسدود نکرده بلکه این راه را مفتوح کرده، با روشن‌گری‌هایش، موجبات بیان پذیری انبوهی از روایات سربسته و غامض (در زمینه عقاید شیعه) را فراهم گردانیده است. مثلا، ابن عربی در فص آدمی، بر آن است که باید در هر عصری خلیفه‌ی رسول الله، با بدن عنصری باشد یا در فص شیثی، بر ضرورت خاتم اولیای محمدی که عهده‌دار تمام مقامات رسول اللهصلی الله علیه و آله است تأکید دارد و از این دست مباحث، بسیار است و برای جلوگیری از اطاله کلام متذکر می‌شوم.

    حال با این توضیح، هر بیننده بی‌طرفی، اذعان دارد که شخصی مانند ابن‌عربی، نه تنها مسیر اعتقادی شیعه را مسدود نکرده، بلکه راه را برای محققان و شیعه‌شناسان باز کرده است و عقاید شیعی را عمق بخشیده است. ناظر منصف و بی‌طرف، این مطلب را بسان یک ادعای صرف نمی‌انگارد؛ زیرا اگر بدون اینکه به او بگویند این کتاب (از کتب ابن عربی مانند فصوص الحکم و فتوحات)، اثر کدام شخصیت است، با غور در مباحث مطرح شده در آن، بدون تأمل بر سیطره داشتن رنگ و بوی اعتقادات شیعی بر محتوا آن اذعان خواهد داشت.
    در حقیقت، شیعه در صدد اثبات وصایت امیرالمؤمنینعلیه السلام و امامان بعدی است در حالی که ابن‌عربی نیز همین معنا را (وصایت باطنی انسان کامل از رسول اللهصلی الله علیه و آله) با سخنان خود تبیین می‌کند این یعنی اینکه ما هر دو (آموزه‌های شیعه و آموزه‌های ابن‌عربی)، درصدد هل دادن و به حرکت در آوردن یک ماشین می‌باشیم.
    این نگاه‌، یک نگاه تاریخی است و اصلا کاری به شخص ابن‌عربی که آیا شیعه است یا سنی نداریم. به اذعان طرفدار و مخالف، از جمله کارهایی که ابن‌عربی صورت داد، ایجاد تقارب بین عرفان و شیعه است. پس بنا برفرض، اگر ابن‌عربی سنی باشد، عملا یک تقاربی بین عرفان و شیعه برقرار کرد. می‌توان گفت بعد از آموزه‌های ابن‌عربی و ورود آن به شیعه، شیعه توانست در عقاید اوج بگیرد. که البته سیدحیدر یکی از عاملان ادغام اندیشه ابن‌عربی در شیعه است. بنابر فرض، اگر ابن‌عربی، سنی محض بوده باشد، چون مطالب و سخنان وی به درد معارف ما می‌خورد، عقل سلیم اقتضا دارد که از این مطالب نگذریم و از آن استفاده کنیم بر همین اساس است که عالمان شیعی به آثار وی، اعتنای ویژه داشته‌اند.
    لازم به ذکر است پاسخی که بدان اشاره شد به صورت کلی است. جا دارد در تک‌تک آموزه‌های ابن‌عربی که موجب تقارب با شیعه شده، وارد شویم که به دلیل جلوگیری از اطاله کلام، ذکر نشد.


    [1]. ابن‌ حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج5، ص 311.

    [2]. تاریخ ابن‌خلدون، ج1، ص 402.




    ویرایش توسط حافظ : ۱۳۹۴/۰۶/۱۷ در ساعت ۱۳:۱۹

  7. صلوات ها 4


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نمایش پست ها

    با سلام؛
    در مورد سؤال اولتان، مراجعه کنید به کتاب «محیی‌الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی»، نوشته محسن جهانگیری، انتشارات دانشگاه تهران و کتاب «الکتاب التذکاری»‌ نوشته گروهی از نویسندگان، تصحیح و تحقیق ابراهیم بیومی مدکور، انتشارات قاهره، دارالکاتب العربی.
    سلام. متأسفانه من به این دو منبع دسترسی ندارم. اگر ممکنه توضیح خلاصه ای ارائه بفرمایید.

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    49
    حضور
    1 روز 6 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    138



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    سلام. متأسفانه من به این دو منبع دسترسی ندارم. اگر ممکنه توضیح خلاصه ای ارائه بفرمایید.
    سلام
    کتاب محی الدین در ایینه فصوص عالیه تو اینترنت هم هست
    در مورد شخص ابن عربی سایت به همین نام وجود داره خودتون برید بخونید و تصمیم بگیرید
    برای مطالعه بیشتر نشریه سمات که نسخه اینترنتی داره خیلی خوب هست و حرفه ای
    هم چنین برهان نیوز
    در پایان این شمایید که باید فکر کنید نه دیگران

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    49
    حضور
    1 روز 6 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    138



    در ضمن توضیحات کارشناسان اصلا قانع کننده نبوده و ناقضان محکمی داره متاسفانه یا خوشبختانه

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    49
    حضور
    1 روز 6 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    138

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    سلام. متأسفانه من به این دو منبع دسترسی ندارم. اگر ممکنه توضیح خلاصه ای ارائه بفرمایید.
    از مجموعه‌ی اطلاعاتی که از کتاب «محیی‌الدین‌بن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی» به دست می‌آید، می‌توان بر این باور بود که ابن‌عربی با اسلاف و عالمان علوم معقول مانند فلسفه و منطق و و غیر معقول مانند فقه و علوم حدیث ارتباط ویژه‌ای[1] داشته است (مانند ابن‌حزم قرطبیِ ایرانی‌تبار که یکی از آثار وی در زمینه منطق، کتاب التقريب لحدود المنطق‏ و کتاب طوق الحمامة است. نمونه‌ی دیگر، ابن‌ماجه –استاد ابن‌رشد- است که حافظ قرآن و ادیب زمان و در طب و ریاضیات و موسیقی مقامی بلند داشته است گفته شده که وی به سیاست نیز پرداخته است وی در اثر اشتغال به فلسفه به کفر و الحاد متهم شد. نمونه دیگر، ابن‌السید بطلمیوسی است او در جمیع علوم رایج عصرش از قبیل نحو، عروض، فقه، هیئت، فلسفه و منطق فائق بود اما به «عالم نحوی» بودن شهرت داشته است لذا اشتهارش به علم نحو، جنبه فلسفی‌اش را تحت‌الشعاع قرار داد گفتنی‌است ابن عربی به آراء و افکار وی توجه داشته و در مواضعی از کتاب فتوحات مکیه به نقل آراء و عقایدش پرداخته است.[2] نمونه دیگر، ابن‌طفیل است که در علومی از قبیل طب، ادب، شعر، ریاضی، هیئت و فلسفه به تحصیل و مطالعه پرداخته است. وی به جمع میان حکمت و شریعت حرص می‌ورزیده است و از دوستان فیلسوف زمانش ابن‌رشد بوده است).[3] البته این ارتباط به معنای تبعیت کامل ابن‌عربی از آنان نیست. علاوه بر این، ابن عربی‌، به تدریس برخی آثار گذشته‌ی خود که در زمینه‌ها کلامی و عقایدی بوده، پرداخته است. لازم به ذکر است حکمت و فلسفه در اندلس در عصر ابن‌عربی از شکوفایی و رواج چشمگیری برخوردار بود. همچنین، در تصوف و عرفان نیز ابن‌عربی با مدرسه ابن‌مسره‌ روابطی داشته است.[4] حافظ ابوبکر محمد بن خلف لخمی از معلمان وی در اشبیلیه بوده است. ابن عربی، قرآن کریم را با قرائات سبع برابر روایت کتاب کافی، نوشته‌ی محمد بن شریح رعینی پیش وی خوانده است.[5] جابربن ایوب حضرمی از ابوالحسن شریح بن محمد بن شریح رعینی مقری روایت می‌کرده و به ابن‌عربی اجازه عامه داده است.[6] حافظ و مورخ بزرگ، ابن‌عساکر، نیز به وی اجازه عامه داده است. برخی از عالمان فقه و حدیث که ابن‌عربی از آنان به عنوان اساتید و مشایخ خود نام برده عبارت‌اند از:
    «ابو عبد اللّه بن العزى الفاخرى، ابو سعيد عبد اللّه بن عمر بن احمد بن منصور الصفا، ابو القاسم خلف بن بشكوال‏، قاسم بن على بن حسن بن هبة اللّه بن عبد اللّه بن حسين شافعى، يوسف بن حسن بن ابو النّقاب بن حسين و برادرش ابو القاسم ذاكر بن كامل بن غالب، محمد بن يوسف بن على غزنوى خفّاف، ابو حفص عمر بن عبد المجيد بن عمر بن حسن بن عمر بن احمد قرشى، ابو بكر بن ابى الفتح شيخانى، مبارك بن على بن حسين طبّاخ، عبد الرحمن بن استاد معروف به ابن علوان، عبد الجليل زنجانى، ابو القاسم هبة اللّه بن شدّاد موصلى، احمد بن ابى منصور، محمد بن ابى المعالى صوفى معروف به ابن الثناء، محمد بن ابى بكر طوسى، مهذّب بن على بن هبة اللّه ضرير، ركن الدين‏ احمد بن عبد اللّه بن احمد بن عبد القاهر طوسى خطيب و برادرش شمس الدين ابو عبد اللّه قرمانى، عبد العزيز بن اخضر، ابو عمران عثمان بن ابى يعلى بن ابى عمر ابهرى شافعى از اولاد برّاء بن عازب، سعيد بن محمد بن ابى المعالى، عبد الحميد بن محمد بن على بن ابى المرشد قزوينى، ابو النجيب قزوينى، محمد بن عبد الرحمن بن عبد الكريم فاسى، ابو الحسن على بن عبد اللّه بن حسين رازى، احمد بن منصور جوزى، ابو محمد بن اسحاق بن يوسف بن على، ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه حجرى، ابو الصّبر ايّوب بن احمد مقرى، ابو بكر محمد بن عبيد سكسكى، عبد الودود بن سمحون قاضى نبك‏، عبد المنعم بن قرشى خزرجى، على بن عبد الواحد بن جامع، ابو بكر بن حسين قاضى مرسيه، ابو جعفر بن يحيى ورعى، ابن هذيل، ابو زيد سهيلى (اين شخص جميع تأليفاتش را از جمله كتاب الرّوض الانف فى شرح السيرة و المعارف و الاعلام را براى وى حديث كرده است)، ابو عبد اللّه بن فخّار مالقى محدث، ابو الحسن بن صائغ انصارى، عبد الجليل مؤلف كتاب المشكل فى الحديث و شعب الايمان، ابو عبد اللّه بن مجاهد، ابو عمران موسى بن عمران ميرتلى، الحاج محمد بن على بن اخت ابى الربيع مقوّمى و على بن نضر».[7]


    [1]. به حسب ارتباط وی با آثارشان؛ زیرا برخی از آنان یک نسل یا دو نسل قبل از ابن‌عربی می‌زیسته‌اند.

    [2]. محیی‌الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، محسن جهانگیری، ص 166.

    [3]. همان، ص 167.

    [4]. همان، ص 175 و 180.

    [5]. همان، ص 98.

    [6]. همان، ص 104.

    [7]. همان، ص 105.





  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    694
    حضور
    15 روز 17 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1804



    در مورد مؤلفات ابن‌عربی، صاحب کتاب محیی‌الدین ابن‌عربی چهره برجسته عرفان اسلامی می‌نویسد: «اين صوفى نامى به راستى از پركارترين و پرمايه‏ترين نويسندگان دار الاسلام است و هيچ يك از نويسندگان جهان اسلام، حتى پركارترين و داناترينشان از قبيل كندى، ابن سينا و غزّالى در كثرت تأليف و تصنيف با وى برابرى نمى‏كنند. در نامه‏اى كه او خود در سال 632 از دمشق به كيكاوس اول نوشته است، از مؤلّفاتش، در حدود 240 مؤلّف‏ نام برده و توضيح داده است كه كوچك‏ترينشان يك جزء و بزرگترينشان افزون بر صد مجلد است‏ و در رساله‏اى كه در پاسخ خواهش برخى از يارانش در زمينه فهرست مؤلّفاتش تأليف كرده به نام 248 مؤلّف اشاره كرده است‏ عبد الوهّاب شعرانى تعداد مؤلفاتش را 400 و اندى‏ و عبد الرحمن جامى متجاوز از 500 جلد دانسته است‏. اسماعيل پاشا بغدادى مؤلّف كتاب هدية العارفين از 475 كتاب و رساله نام برده است‏».[1]
    نکته دیگر آن‌که آشنایی ابن‌عربی تنها با آثار عالمان برجسته غرب و اندلس خلاصه نمی‌شود بلکه دانشمندان مشرق را نیز مورد رصد علمی قرار داده است تا آنجا که در زمینه عرفان و تصوف اوضاع دينى مشرق زمین را عموما و آداب و اعمال صوفيان را خصوصا موافق عقيده و سليقه خود نيافته، زهد و عرفانشان را صورى و ظاهرى، بلكه مزوّرانه و رياكارانه ديده و گويى صوفيان و عارفان غرب را بر آنها ترجيح داده است و لذا از شرق نكوهش كرده، زمان را به باد انتقاد گرفته و زبان به شكوه و شكايت گشوده كه اين روزگار، شيطانش مريد و سركش، جبّارش عنيد و ستيزه‏جو، حاكمانش نادان و زورگو، عالمانش علماى سوء و بالاخره صوفيانش، تنها صوفيان صوفند، يعنى كه به لباس و صورت ايشانند، نه به روش و سيرت ايشان كه آلوده‏ گناهند، اسير شهوتند، جوياى شهرتند، فريفته دنيايند، بنده هوايند و دربند شكم، خانقاه‏هايشان باشكوه، فراخ و آباد، ظاهرشان آراسته، پسنديده و فريبا، ولى باطنشان خراب و تيره و تباه است. دنيا در دلهايشان بزرگ است ولى حق در جانهايشان كوچك. هرچه مى‏يابند، چه حلال و چه حرام مى‏خورند و هرچه مى‏خواهند، چه روا و چه ناروا انجام مى‏دهند، نه علم به حرام از حرام بازشان مى‏دارد، و نه زهد از رغبت به دنيا، چنان‏كه خطاب به ابو محمد عبد العزيز بن ابو بكر قرشى مهدوى نزيل تونس، مى‏نويسد: «و امّا اهل زمانك اليوم يا ولىّ، فكما قال الحكيم ابو عبد اللّه محمد بن على التّرمذى- رحمه اللّه- ضعف ظاهر و دعوى عريضة ...»[2]
    در پایان به این مطلب اشاره کنم که ابوالمواهب عبدالوهاب بن احمد بن علی انصاری شافعی معروف به شعرانی (شاگرد جلال‌الدین سیوطی) فقیه بزرگ مصر که به مذاهب اربعه فتوا می‌داده و آثار ماندگاری که بالغ بر بیست و چهار اثر است از وی به جا مانده است، در کتاب طبقات الکبری، ابن عربی را محقق مدقق و از اکابر عرفا دانسته و ادعا كرده است كه جميع محققين «اهل اللّه» بر جلالت وى در جميع علوم اجماع كرده‏اند و در كتاب اليواقيت و الجواهر در مقابل مخالفانش جدّا از وى دفاع كرده و او را پايبند دين و مقيّد به كتاب و سنت شناخته و شناسانده است كه درباره‏اش نوشته است: «و كان- رضى اللّه عنه- متقيّدا بالكتاب و السنة و يقول كلّ من رمى ميزان الشّريعة من يده لحظة هلك»[3]
    همچنین، برخی از عالمان جهان تشیع که در زمینه تشیع ابن‌عربی اظهار نظر نموده‌اند، عبارت‌اند از: 1- سيد شهيد قاضى نور اللّه شوشترى (956- 1019) كه از فقيهان، متكلمان، مفسران و اديبان والامقام شيعه اماميّه ايران است‏ وی در کتاب مجالس المؤمنین سخن به مدح ابن‌عربی پرداخته و در اثبات تشیعش پافشاری کرده است.[4] 2- شيخ بهائى، اديب و شاعر و عارف، فقيه و رياضى‏دان و مهندس عالى‏مقام‏ که بر تشیع ابن‌عربی باور دارد.[5] 3- ... .


    [1]. محسن جهانگیری، محی‌الدین‌ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، ص 107.

    [2]. همان، ص 149.

    [3]. همان، ص 517.

    [4]. همان، ص 519.

    [5]. همان.





  19. صلوات ها 4


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369



    نقل قول نوشته اصلی توسط amirahmad7292 نمایش پست ها
    سلام
    کتاب محی الدین در ایینه فصوص عالیه تو اینترنت هم هست
    در مورد شخص ابن عربی سایت به همین نام وجود داره خودتون برید بخونید و تصمیم بگیرید
    برای مطالعه بیشتر نشریه سمات که نسخه اینترنتی داره خیلی خوب هست و حرفه ای
    هم چنین برهان نیوز
    در پایان این شمایید که باید فکر کنید نه دیگران

    با سلام. خود شما هم به این توصیه که می فرمایید عمل کنید: فکر کنید!

    آیا تا به حال اندیشیده اید که اگر خدا به چیزی که نیست(عدم محض است) بگوید «باش» برخلاف حکمت است؟

    یا اندیشیده اید که نیستی که اصلاً چیزی نیست، چگونه تبدیل به هستی می شود؟

    یا اندیشیده اید که اگر صفت وجودی که در مخلوق هست، در خالق نیست، آنگاه چگونه خدا چیزی که خودش ندارد را به غیر خود می دهد؟ و یا اگر خدا صفات مشترک و نامشترک با مخلوق دارد، مرکب از این دو دسته صفات خواهد شد؟

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود