صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ما چگونه تجلی وجود خداوند هستیم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    علاقه
    خدا
    نوشته
    12
    حضور
    13 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17

    اشاره ما چگونه تجلی وجود خداوند هستیم؟




    با عرض سلام و خسته نباشید

    من در موضوع وحدت موجود به مشکل برخورد کرده ام میخواستم از دانش کارشناسان و دوستان گرامی استفاده کنم.
    من هر موقع در مورد وحدت وجود فکر میکنم به این مشکل برخورد میکنم که یا وجود ما جدا از خداست (که بطلان این امر کاملا معلوم است) یا جزیی از خدا هستیم(از انجا که خدا جز پذیر نیست این هم باطل است) یا وجود تنزل یافته خداوندیم (که به نظر خودم این هم مانند مورد قبل میشود یعنی العیاذ بالله ما هم جزیی از خدا میشویم) حال با توجه به این مشکل من خواهشمندم چگونگی اینکه ما تجلی از خداوند هستیم را به طور دقیق (هر چه قدر مقدور است به زبان ساده تر)توضیح دهید؟
    همچنین اگر لطف کنید توضیح دهید ایا وحدت در کثرت مصداق همه خدایی است؟

    با تشکر فراوان و آرزوی موفقیت
    ویرایش توسط همای رحمت : ۱۳۹۴/۱۱/۳۰ در ساعت ۲۱:۳۸

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58293



    با نام و یاد دوست






    ما چگونه تجلی وجود خداوند هستیم؟








    کارشناس بحث: استاد سمیع


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط پوریا 77 نمایش پست ها
    با عرض سلام و خسته نباشید

    من در موضوع وحدت موجود به مشکل برخورد کرده ام میخواستم از دانش کارشناسان و دوستان گرامی استفاده کنم.
    من هر موقع در مورد وحدت وجود فکر میکنم به این مشکل برخورد میکنم که یا وجود ما جدا از خداست (که بطلان این امر کاملا معلوم است) یا جزیی از خدا هستیم(از انجا که خدا جز پذیر نیست این هم باطل است) یا وجود تنزل یافته خداوندیم (که به نظر خودم این هم مانند مورد قبل میشود یعنی العیاذ بالله ما هم جزیی از خدا میشویم) حال با توجه به این مشکل من خواهشمندم چگونگی اینکه ما تجلی از خداوند هستیم را به طور دقیق (هر چه قدر مقدور است به زبان ساده تر)توضیح دهید؟
    همچنین اگر لطف کنید توضیح دهید ایا وحدت در کثرت مصداق همه خدایی است؟

    با تشکر فراوان و آرزوی موفقیت
    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    تجلي که در لغت به معناي ظاهر شدن، آشکار شدن، و از نهاني و کمون به در آمدن آمده است، چنان‌چه طريحي در تعريف آن فرموده:
    «و التجلي هو الظهور. قوله تعالي: «و النهار اذا تجلي» اي ظهر و انکشف»[1] در لسان اهل الله از جهت اصطلاحي، با مترادفاتي مانند ظهور، بروز، فيض، تنزل، تطور، تشان و... در دو معنايي که ناظر به لحاظ هستي شناختي و معرفت شناختي مي‌باشد، به کار رفته است:

    الف: معناي هستي شناختي اصطلاح تجلي
    اين معنا ناظر به قوس نزول است،که در عرفان نظري مطرح مي‌شود. توضيح آن‌که:
    حقيقت حق‌تعالي، حقيقتي اطلاقي و بدون هيچ تعين و تقيدي مي‌باشد که حتي مقيد به قيد اطلاق قسمي هم نيست، چون مطلق به اطلاق قسمي، با اين‌که هويتي سرياني دارد، ولکن مقيد به قيد اطلاق است. در حالي‌که ذات باري‌تعالي مطلق به اطلاق مقسمي مي‌باشد و هويتي فوق سريان دارد. البته اين‌که ذات حضرت حق، مطلق از تعينات است بدين معنا است‌که در آن مقام، تعيني به نحو ممتاز از تعيني ديگر وجود ندارد به گونه‌اي که ذات مقيد به آن گردد. نه اين‌که اين تعينات در آن مقام موجود نباشند، بلکه در آن مقام همه تعينات به نحو اطلاقي، مندمج و بدون ترجيح يکي بر ديگري موجودند.حال هرگاه آن کمالات وحقايق وجودي‌ مندمج و کامن در مقام ذات ازحالت اجمالي به حالت تفصيلي و ممتاز در آيند، و هر کدام مفصلا احکام خود را بپذيرند، بحث ظهور و تجلي معنا پيدا مي‌کند.
    به تعبيري، وقتي مطلق بخواهد صفات اندماجي خود را بروز دهد، همان صفات مندمج را به صورت مفصل و متعين ظاهر مي‌کند. پس اين حالات بروز يافته نيز همان احوال ذات مي‌باشند، نه اين‌که امري منفصل و جداي از حق، بروز کرده باشد. در واقع موصوف به اين صفات بارز، همان حق‌تعالي است که خويش را در صفتي خاص، و تقيدي ويژه بروز و ظهور بخشيده است. و تجلي و ظهور چيزي جز مقيد شدن آن ذات مطلق نيست.


  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    با توجه به اين‌که از «ظهور» از مترادفات «تجلي» است، عبد الرزاق کاشاني، در اين زمينه مي‌نويسد:
    « ظاهر الممكنات‏: هو تجلي‏ الحق بصور أعيانها و هو المسمى بالوجود الإضافي و قد يطلق عليه ظاهر الوجود»
    [2]«ظاهر از ممکنات عبارت است از تجلي حق به صور اعيان و صفات آن‌ها که به نام وجود اضافي ناميده مي‌شود . گاهي بر آن ظاهر وجود اطلاق مي‌گردد.»
    ابو حامد ترکه اصفهاني در «قواعد التوحيد» در اين زمينه مي نويسد:
    « القول‏ بالظهور هاهنا، انما يعنى به صيرورة المطلق متعينا بشي‏ء من التعينات»[3]‏ «قول به ظهور بدان معناست که ذات مطلق به تعيني از تعينات متعين شود.»
    صائن الدين ترکه اصفهاني در مقام شرح سخن جد خويش مي فرمايد:
    « و هذا انّما يكون بعد تنزّلها عن صرافة اطلاقها و اعتبار النسب فيها، فانه لا اعتبار للنسبة اصلا فى تلك الحضرة، ... فحينئذ ظهورها، انما يكون بتنزّلها عن صرافة اطلاقها و وحدتها الى الانتساب بالتقيدات و الانصباغ بكثره تعيناتها»[4]
    «تعين مطلق به تعيني از تعينات،( که همان تجلي و ظهور باشد) پس از تنزل و فرود آمدن ذات حق از صرافت اطلاق و لحاظ اعتبار نسبت‌هاي مختلف در آن صورت مي‌پذيرد؛ زيرا هيچ نسبت و تعيني در آن مقام اعتبار ندارد و متحقق نيست،...بنابراين، ظهورآن حقيقت تنها با تنزلش از صرافت اطلاق و وحدت ذاتي، به مقام انتساب تقييدها و پذيرش رنگ کثرت تعينات امکان پذير است.»

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۲:۲۵

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    به عبارتي آن‌چه که در عرفان نظري به عنوان تجلي مورد بحث واقع مي‌شود، حالت وجودي تجلي حق تعالي است. اصلا ايجاد عالم و ممکنات ناشي از تجلي وجودي حضرت حق است. زيرا ايجاد و آفرينش، همان ظهور و بروز اسماء و صفات خداوند با تعينات اسمي و حاصل تجليات نزولي حق‌تعالي است.چنان‌چه محقق قونوي در اين زمينه مي‌فرمايد:
    « التعلق و الايجاد عباره عن تجليه سبحانه في الماهيات الممکنه الغير المجعوله التي کانت مرائي لظهوره و سببا لانبساط اشعه نوره»[5] «تعلق و ايجاد عبارت است از تجلي خداوند سبحان در ماهيات ممکن و غيرمجعولي که (به عنوان) آيينه هاي ظهور حق و باعث گسترش شعاع‌هاي نور حق مي‌باشند»
    همچنين محقق قيصري دراين زمينه، اصطلاح تجلي وجودي را به کار برده است و مي‌نويسد:
    « أن وجود العالم ليس إلا التجلي الوجودي الحقانى الظاهر في مرايا صور الأعيان الثابتة التي يستحيل وجود تلك الأعيان في الخارج بدون ذلك التجلي الوجودي»[6] «وجود عالم جز تجلي وجودي حقاني ظاهر شده در آينه صورت‌هاي اعيان ثابته که وجود آن اعيان در خارج، بدون آن تجلي وجودي، ممکن نيست نمي‌باشد.»


  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    صدرا هم در نهایت، به همین تحلیل عرفا از عالم ،یعنی تجلی الهی قائل می‌شود :

    فکذلک هدانی ربّی بالبرهان النیّر العرشی إلی صراط مستقیم من کون الموجود و الوجود منحصراً فی حقیقة واحدة شخصیة... و کلّما یترای فی عالم الوجود... فإنمّا هو من ظهورات ذاته و تجلّیات صفاته الّتی فی الحقیقة عین ذاته کما صرّح به لسان بعض العرفا.[7]
    در لسان قرآن کریم از این نوع تجلیات، به «یوم» تعبیر شده است.
    «تجليات كه همان ظهورات است در لسان قرآن مجيد و روايات اهل عصمت و وحى كه در حقيقت مرتبه نازله قرآن و به مثابت بدن آن و قرآن اصل و روح آنها است، تعبير به يوم شده است، كُلَ‏ يَوْمٍ‏ هُوَ فِي شَأْنٍ‏ اين تجليات و ظهورات، انفطار موجودات از ذات واجب تعالى و اشتقاق اين كلمات وجوديه از مصدرشان كه وجود واجب است مى‏باشد و همگى قائم‏ به اويند به نحو قيام فعل به فاعل و معلول به علت و فرع به اصل‏.»
    [8]

    بنابراين تجليات وجودي، تجلياتي هستند که در مجراي جريان هستي شناسي و مراتب آن ؛ و در مسير سير نزولي براي ايجاد عالم هستي و اظهار آن، قرار مي گيرند. و باعث متعين شدن عوالم حقي و خلقي مي‌گردد.
    [9]


  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    ب: معناي معرفت شناختي اصطلاح تجلي:
    اين معناي دوم تجلي ناظر به قوس صعود است. و در عرفان عملي از آن بحث مي‌شود. توضيح آن‌که:
    عارف در سير و سلوک خود، و بر طرف نمودن حجاب‌هاي دروني، بارقه‌اي غيبي و انوار الهي را از حق‌تعالي دريافت مي‌دارد و حقايقي بر وي گشوده مي‌شود که از آن‌ها به«تجلي شهودي» نيز تعبير مي‌شود.
    ملا عبد الرزاق کاشاني، در اين زمينه مي‌فرمايد:
    «فان التجلي هو الظهور و کشف الحجاب»[10]«تجلي همان ظهور و کشف است»
    و در جاي ديگر مي‌فرمايد:
    «التجلي: ما يظهر للقلوب من انوار الغيوب»[11] « تجلي انوار غيوبي است‌که بر قلب‌ها ظاهر مي‌شود.»


  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    غزالي و به تبع او ابن عربي، تجلي سلوکي را چنين بيان مي‌کند:« (التجلي هو) ما ينكشف للقلوب من أنوار الغيوب بعد" الستر".فان قلت:" و ما الستر؟"- قلنا: (الستر هو) كل‏ ما سترك عن ما يفنيك‏»[12] «تجلي آن انوار غيوبي که بعد از ستر، براي قلوب کشف مي‌شود. و اگر بگويي «ستر» چيست؟ مي گوييم ستر(عبارت است از) تمام آن چيزي است‌که تو را مي‌پوشاند از آن‌چه تو را فاني مي‌کند»
    در اين تعريف، وجود عوالم غيبي، انوار آن‌ها، قلب سالکان همگي مفروض بوده و آن‌چه از اين انوار بر دل سالکان کشف مي‌گردد، تجلي ناميده شده است. لذا اين نوع تجلي، فرع بر تجلياتي است که قبلا صورت گرفته است(تجليات وجودي)تعبير «للقلوب» بر اين مطلب گواه است‌که وقتي حق‌تعالي «للقلوب» تجلي مي‌کند، يعني آن‌ها در سابق ايجاد شده‌اند،و اين تجلي به خاطر کشف انوار غيبي براي آن‌هاست
    و وجه آوردن کلمه «غيوب» به صيغه جمع، در اين تعريف به تعدد موارد تجلي به حسب افعال، صفات و ذات اشاره دارد:
    « فكل قلب تجلت فيه الحضرة الإلهية ... الذي هو التجلي الذاتي فذلك قلب المشاهد المكمل العالم الذي لا أحد فوقه في تجل من التجليات و دونه تجلى الصفات و دونهما تجلى الأفعال»[13] «هر قلبي‌که درآن حضرت الهي تجلي کند، آن تجلي، تجلي ذاتي است. پس آن قلب، قلب مشاهِدِ مکمل عالمي است‌که هيچ کس در هيچ تجلي از تجليات، فوق آن نمي باشد، وپايين تر از آن تجلي صفاتي است و پايين تر از آن دو، تجلي افعال مي‌باشد.»


  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    در واقع انسان سالک با گذراندن مدارج عالي و طي نمودن مراتب کمال،اين قابيلت را دارد که به اين حقايق دست پيدا ‌کند. واولين تجلي سلوکي‌اي که در اين زمينه براي سالک الي الله حاصل مي‌شود، تجلي افعالي است.. که خاستگاه آن فعل حق و باعث فناي افعال و نيل به توحيد افعالي و مشاهده حصر افعال در فعل واحد حق مي‌باشد. رويت اين نوع تجليات توسط عارف را اصطلاحا «محاضره» مي‌نامند.
    بعد از تجلي افعال، زماني که سالک برخي منازل سير و سلوک را پشت سر گذاشت، تجلي صفات، برايش رخ مي‌دهد، که موطن آن، اسماء حسني و کمالات ذات است و باعث فناي صفات سالک و حصر صفات کمال در حق‌تعالي مي‌باشد. به اين نوع تجليات «مکاشفه» اطلاق مي‌شود.


  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    و در نهايت وقتي سالک سبيل حق، آخرين منازل سلوک را طي نمود و مستعد قبول توحيد ذاتي شد، تجلي ذاتي برايش متجلي مي‌گردد که باعث فناي ذاتي سالک و مشاهده همه موجودات در وجود حضرت حق مي‌باشد. که با عنوان «مشاهده» از اين مقام ياد مي‌کنند. چنان‌چه جامي در نقد النصوص در اين زمينه مي‌فرمايد:
    « و اوّل تجلّى كه بر سالك آيد تجلّى افعال بود، و آن گاه تجلّى صفات، و بعد از آن تجلّى ذات. شهود تجلّى افعال را «محاضره» خوانند، و شهود تجلّى صفات را «مكاشفه»، و شهود تجلّى ذات را «مشاهده».
    [14]
    جناب جامي در شرح ابيات ذيل که ابن عربي در فصوص الحکم از آن‌ها ياد کرده است، از دو اصطلاح« تجلي شهودي» و«تجلي وجودي» نام مي‌برد و در توضيح فرق آن‌ها با يکديگر مي‌گويد:
    فكنا فيه‏ أكواناً و أعياناً و أزمانا
    و ليس بدائم فينا و لکن ذاک احيانا
    [15]
    (
    و كنا) على سبيل الاستمرار ظاهرين (فيه)، أي في مرآة وجوده تارة (أكوانا)، أي مكونين مبتدعين في مرتبة الأرواح (و) تارة (أعيانا) ثابتة في مرتبة العلم (و) تارة (أزمانا)، أي ذوي أزمان في الزمانيات (و ليس) الحق (بدائم)، أي بدائم التجلي (فينا) بالتجلي الشهودي و إن كان دائم التجلي بالتجلي الوجودي (و لكن ذاك)، أي التجلي الشهودي يكون (أحيانا) بحسب الاستعدادات التي تحصل لقلوبنا[16]
    «ما به صورت مستمر در آينه وجود حق، ظاهر بوده‌ايم. گاهي به صورت «اکوان» يعني موجوداتي ابداعي در مرتبه ارواح و گاهي به صورت«اعيان ثابته» در مرتبه علم( الهي) و گاهي به صورت«ازمان» يعني موجوداتي زمانمند بوده‌ايم. حق، به طور دائم با تجلي شهودي در ما تجلي نمي‌کند،. اگر چه با تجلي وجودي دائما در تجلي است. اما تجلي شهودي، گاه گاهي و به حسب استعدادهايي است‌که براي دل‌هاي ما حاصل مي‌شود.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۲:۴۳

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود