صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگی با مادر شوهر در یک خانه (به من راهکار بدهید)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    7
    حضور
    6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    38

    زندگی با مادر شوهر در یک خانه (به من راهکار بدهید)




    باسلام.
    چندسالی میشه ازدواج کردم ازاول شوهرم بهم گفت ممکنه یه زمانی مادرم بخادپیر بشه بامازندگی کنه من هم قبول کردم..فکر نمیکردم این قدر سخت باشه.
    مادرشوهرم کمی مریض هست مثل همه ی افراد60-70 ساله ولی بیشترخودشو به مریضی میزنه
    از خیلی وقت پیش ها کم کم وسایل خونش رو میفروخت من میفهمیدم که چی توسرشه هر دفعه با بهونه های مختلف از شهرستان که یکی دوساعت راهه برمیداشت میومد بخور وبخواب وبگرد اصلا توهیچ کاری به من کمک نمیکرد وبه همه چی هم کارداره بااینکه من اونموقع درس میخوندم ظهرخسته میومدم وبه خاطراون تندتند باید یه چیزی درست میکردم که غرغر نکنه

    اما حالا دوتا بچه دارم هردوکوچک خانم هم 6-7 ماهه به بهانه ی کمردردش اومده بخور وبخواب ودخالت توهمه چی یه روز میگه چرا برنجت ته دیگ داره
    بچه ام رو کتک میزنه
    من جرات نمیکنه باکسی رفت وامد کنم چون میگه من اعصاب بچه ی کسی رو ندارم درصورتی که میدونم خودش هیچ وقت مهمون به خونه اش راه نداده خونواده ام هم رو من رفت وامد نمیکنن
    اینجا غریبم ودر وهمسایه هم که اخلاقش رو دیدن دیگه نمیان فوق العاده خسیسه ومعتقده مهمون داری ولخرجیه باید راه ندی درصورتی که از لحاظ مالی ما نسبتا ضعیفیم ومهمون هم که بیادخیلی مختصرولی ابرومندانه از خونه مون میرن
    اصلامثل زنای همسن وسالم اهل خرید ولباس وعروسی و و و...نیستم اب هم خودش نمیخوره
    وسواسی هست میگه یخچالتون کثیفه بچه ام جرات نداره دست به پتو وبالشش بزنه درصورتی که همه ی شست وشور باخودمه اندکی پولی هم داره هیچ کمکی به مانمیده
    میگه حق نداره کسی بیاد اینجا تا من زنده ام اب بهش میدم برمیدارم غذا جلوش میزارم برمیدارم روزی چندبار باید بهش بگم فلان چیز نمیخای میوه نمیخای وهی التماسش کنم

    خلاصه از اول از روی دلسوزی این کارا رو کردم حالا شده وظیف ام وبسیار پر رو شده وقتی چیزی میگه میخام روانی بشم دست وپام میلرزه وفشاررم بالا پایین میشه
    خودش خونه داره میگه نمیرم خونه ی خودم از بس اینجا بهش خوش میگذره بچه ی چندماهه ام اگه از گریه قرمز هم بشه محل نمیزاره ارومش کنه
    منم هی گذشت کردم هی چشم پوشی شوهرم چون تک فرزنده وخیلی مقید نمیخاد ناراحتش کنه منم از نفرینش میترسم دارم تحملش میکنم ولی تا کی....تا وقتی که خودم روانی بشم...
    اونقد دلم ازش پره که هرجابشینم درد ودل میکنم نمیدونم غیبتش میشه یانه؟
    خونه ی ما یک خوابه هست و از خودمون نیست دایم توی سالن نشسته من وشوهرم جرات نداریم درست باهم حرف بزنیم یا بگیم بخندیم یا باتلفن صحبت کنم کلا معذب هستم حتی توی پوششم...امکان رهن وکرایه جای دیگه هم نداریم
    نمیدونم چکار کنم اگه میرفت خونه خودش وهر هفته مابهش سرمیزدیم ولی باکمال پر رویی میگه نمیرم ول کنتون نیستم زبون درازی داره وحتی شوهرم بامهربونی هم نمیتونه متقاعدش کنه ادمی که حوصله سوصدای بچه نداره من چکارش کنم داره به بچه هام هم ظلم میشه من قبلا با بچه بازی میکردم خونمون پراز نشاط بود از ترس ایشون ......
    دلسوزی وعذاب وجدان اجازه هیچ کاری بهم نمیده...ولی اگه خودمم روانی شدم یا وسواس فکری گرفتم چی...



    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۶/۰۲ در ساعت ۰۲:۴۲ دلیل: تغییر سایز فونت

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58293



    با نام و یاد دوست






    زندگی با مادر شوهر در یک خانه (به من راهکار بدهید)








    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    با سلام خدمت شما خواهر محترم و بزرگوار
    خب واقعا شرايط سختي داريد و زندگي با اين شرايط بسيار دشوار است. از سويي به شوهرتان قول داده ايد كه با شرايط او و مادرش كنار مي آييد و از سويي هم فشار چنين زندگي اي را داريد. خب با ديد دقيق تر شوهرتان هم حال و روز خوبي ندارد و مجبور است طوري زندگي كند كه شما و مادرش را راضي نگه دارد و در واقع خود مادر هم شرايط دشواري دارد. درست است كه شما تلاش مي كنيد در وسع خودتان به او رسيدگي كنيد و هواي او را داشته باشيد ولي مثلي هست كه مي گويد هيچ جا خانه خود انسان نمي شود. يعني واقعا او هم از درون خود را سربار زندگي شما مي داند و از بد حادثه و مشكلات پيري به شما پناه آورده است و غير از شما و فرزندش اميدي ندارد.
    مي فرماييد برخي رفتارهايش مانند تحمل سر و صدا نداشتن يا خساست و...زندگي را براي شما دشوارتر كرده است. بله اين صفات ممكن است به دليل پيري بيشتر شده باشد. انسان وقتي پير مي شود مانند كودكان مي شود از نظر جسمي ضعيف مي شود از روحيه زودرنجي خواهد داشت و گاهي بهانه گير مي شود و...

    چاره چيست؟
    گفتيم كه همه به طوري در اين رابطه درگير شده اند و حس خوبي ندارند. چه طور بايد اين شرايط را جمع كرد تا شما زير قول تان نزده باشيد، شوهر شما احساس خوشايندي در پرتو رسيدگي به شما و مادرش داشته باشد و مادر احساس بي كس بودن و طرد شدن نكند؟
    با توجه به تك فرزند بودن شوهرتان دايره حل مشكل تنگ خواهد شد.
    راحت مي توان گفت او را به خانه سالمندان بسپاريد ولي آفات و آسيب هاي اين كار زياد است مطمئن هستم خود شما هم دير يا زود احساس گناه خواهيد داشت، فرزند شما ممكن است هم بلا را به سر خودتان بياورد و شوهرتان از اين كار تا مرز افسردگي برود و...
    شايد راه حل هايي كه مي خواهم بدهم مانند شنا برخلاف جهت آب باشد در شرايط زندگي اجتماعي ما. چون در اين دوره كمتر عروسي حاضر است با مادرشوهر زندگي كند و غالبا از همان شروع زندگي مستقل مي شوند و افراد زيادي در شهرهاي بزرگ والدين پير خود را به خانه سالمندان مي سپارند. ولي اين راهكار با رضايت خدا و و همه شما نزديك تر است.
    الف) اگر مادر ايشان از نياز به مراقبت شديد ندارند مي توانيد از واسطه اي كمك بگيريد كه محبوب مادر شوهرتان باشد و او كمك كند تا مادر شوهر در منزل خودش زندگي كند و شما بيشتر به او سر بزنيد.
    ب) اگر ممكن است نزديك منزل ايشان خانه بگيريد تا شوهرتان بيشتر بتواند به او خدمت كند يا منزل او را بفروشيد و در محل زندگي خود منزلي برايش بخريد.
    ج) اگر راهكار بالا هم مقدور نيست يعني واقعا او به دليل پيري و بيماري نمي تواند تنهايي زندگي كند اگر منزل او بزرگ است به منزل او برويد ولي طوري فضاها را تقسيم كنيد كه شما بتوانيد مستقل باشيد ولي او هم احساس در حمايت شدن كند.
    د)اگر شرايط مالي شما اجازه مي دهيد با پول خودتان و فروش منزل ايشان منزلي بزرگتر يا دو طبقه اي هرچند كوچك و در منطقه دورتر تهيه كنيد. البته اگر شرايط تان الان خوب نيست مي توانيد براي آينده اين برنامه را در نظر بگيريد.
    مناطق شهرها با هم فرق دارد گاهي مي توان از مركز شهر يا مناطق گران قيمت فاصله گرفت و منزل بزرگتري خريد يا اجاره كرد.

    چند تذكر مهم:
    - دقت كنيد پيشنهاد اين جدا سازي نبايد از سوي شما كه عروس خانواده هستيد يا خانواده شما داده شود. اين پيشنهاد را بهتر است برادر مادرشوهر يا خواهر ايشان بدهد و البته با جهت دهي و مقدمه چيني هاي شوهرتان.
    - يك خانواده (شوهر و زن و فرزند) يك سيستم است و سيستم سالم ميل به بسته شدن دارد و مرز روابط بين اعضاي خانواده با هم و كل خانواده با افراد بيرون از سيستم ( فاميل يا همسايه يا دوستان و..) بايد مشخص باشد. اختلاط مرزها سبب كدورت و مداخله مي شود و خانواده در تربيت فرزندان توفيقي نخواهند داشت و احساس نارضايتي اعضا از همديگر رشد خواهد كرد. بنابراين بايد كاري كنيد كه سيستم خانواده شما مشخص و جدا شود در عين حال مراقب مادر شوهرتان هم باشيد. براي اين كه شوهرتان از پيشنهاد شما دلخور نشود و گرفتار سوء تفاهم نشود متن بالا را با هم بخوانيد و حتي بهتر است با هم از كارشناس با تجربه كمك بگيريد.
    بدانيد كه بركت با بزرگان است مراقبت از مادر شوهر مشكلاتي دارد ولي خداوند قول داده كه اين مشكلات بركت هم به همراه دارد.
    مراقب نيكي هاي تان باشيد نسوزد از مرحوم نخودكي پرسيده بودند چه كرديد به اين مقامات عرفاني و كرامات رسيديد ايشان گفته بودند نوري را كه از عبادات و بندگي خدا به دست مي اوردم حراج نمي كردم. بله در سختي هاي اين زندگي ممكن است ناخودآگاه گرفتار منت و اذيت (نق زدن و غرولند و بهانه گيري و...) شويد و سرمايه معنوي خود را كه با سازگاري با ايشان و حمايت از او و لطف به شوهرتان به دست آورده ايد از دست بدهيد. البته شوهر شما بايد در مراقبت از مادرشان بسيار كوشاتر از شما باشند كه به شما فشار نياييد
    براي موفقيت در اين هدفتان و رسيدن به آرامش دعا و صدقه و نماز اول وقت و نذر را فراموش نكنيد.
    ما و كاربران اين سايت دعاگويتان هستيم.
    بي ترديد خدا دعاي شما را به دليل اين خدمت تان كه نوعي صدقه رفتاري و عاطفي است مي شنود ما را نيز از دعايتان بي بهره نكنيد.

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۶/۱۵ در ساعت ۱۴:۵۲
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 17


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه در مورد دين اسلام
    نوشته
    300
    حضور
    10 روز 5 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1387



    بد ذات تر خبيث تر اذيت كن تر از مادر شوهر من تو عالم هستي وجود نداره كارهاي مادر شوهر تو هيچه در مقابلش من كه با تمام وجودم نفرينش كردم از صدتا هوو برام بدتره
    اون قدر كه اون شوهر بازي برام درمياره شوهر خودم إنجام نميده
    ولي چه فايده كه خدا انگاري جواب ظالم ها رو نميده

  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    328
    حضور
    5 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2319



    نقل قول نوشته اصلی توسط Nla نمایش پست ها
    بد ذات تر خبيث تر اذيت كن تر از مادر شوهر من تو عالم هستي وجود نداره كارهاي مادر شوهر تو هيچه در مقابلش من كه با تمام وجودم نفرينش كردم از صدتا هوو برام بدتره اون قدر كه اون شوهر بازي برام درمياره شوهر خودم إنجام نميده ولي چه فايده كه خدا انگاري جواب ظالم ها رو نميده
    همدرديم نهال جون خخخخمن كه تو يه ساختمون هم هستم هيچ راه فراري ندارم
    دختران پوشيه زن

    http://www.askdin.com/group163.html

    دفاع از حجاب فاطمي

  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    328
    حضور
    5 روز 5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2319



    به خدا آدمي هستم تو سرمم بزنن صدام در نمياد كلا از خاله زنك بازي متنفرم ولي مادر شوهرم خيلي بهم بدي ميكنه خيلي(((
    دختران پوشيه زن

    http://www.askdin.com/group163.html

    دفاع از حجاب فاطمي

  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    719
    حضور
    23 روز 11 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    28
    صلوات
    3066



    واقعا عجیبه مادر شوهر ها با اینکارشون دارند به پسر خودشون ظلم میکنن
    حتی نگیم عروسشون همجنسشونه و باید هواشو داشته باشن

    اینجوری زندگی رو به پسر خودشون زهر میکنن
    واقعا عجیبه برام

    خدا صبر بده بهتون


  17. صلوات ها 10


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه در مورد دين اسلام
    نوشته
    300
    حضور
    10 روز 5 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1387



    نقل قول نوشته اصلی توسط ريحانه سادات نمایش پست ها
    به خدا آدمي هستم تو سرمم بزنن صدام در نمياد كلا از خاله زنك بازي متنفرم ولي مادر شوهرم خيلي بهم بدي ميكنه خيلي(((
    منم هرچي سرم اومده تا الان از مظلوميمه ، اگه جواب ميدادم كه اينجور روانيم نميكرد

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    91
    حضور
    2 روز 21 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    498



    بابا ديگه ديو دوشاخ كه نيستن مشكل شماها همين مظلوم بودنه اگه به وقتش جواب بديد اينجور كينه نميشه تو دلتون ادم بايد از حقش دفاع كنه ولي به رسم اينكه بزرگترن
    بايد در كمال احترام و ادب باشه

    یکرنگ بمان ، حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند.

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود