صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا من ترسو ام؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    علاقه
    شنا
    نوشته
    67
    حضور
    2 روز 4 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    147

    اشاره چرا من ترسو ام؟




    سلام
    من همونی هستم که به خاطر نیاز جنسی قصد خودکشی داشتم. مشکلاتم را در یک تاپیک نوشته ام. در راهنمایی هایی که در این سایت شد گفتید که نا امیدی از خدا بزرگترین گناه است. خدا گناهان را می بخشد. سوال من اینه کا اصلا فکر کنید که خدا گناهان مرا بخشید. با این مشکلات روحی و روانی ای که برایم پیش آمده چه کنم؟ با این مسئله که هیچ وقت در رابطه ام با همسرم موفق نخواهم شد چه کار کنم؟ بدتر ازهمه و بدتر از همه وبدتر ازهمه با حسادت چه کار کنم؟ با حسادت به بچه هایی که به علت مراقبت پدر و مادرشان هیچ وقت به این بلاها دچار نمی شوند چه کار کنم؟ چند روز پیش یک برنامه ای در شبکه افق نشون می داد در رابطه با زوجی جوان که در خوابگاه متاهلی دانشگاه تهران زندگی می کردند. پسره ترم 3یا 4 بوده ورفته پیش باباش و گفته من می خواهم ازدواج کنم. پدرش بهش گفته بود که اتفاقا من هم می خواستم در این مورد با تو صحبت کنم. حالا من ترم 6بودم به مادرم گفتم می خواهم ازدواج کنم. او به من گفت که این قدر فاسد نباش. خجالت بکش مردیکه فلان و فلان. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا. ساعت ها بانفرت داشتم به عکس این پسره نگاه می کردم. اگر روزی پسره رو ببینم معلوم نیست از شدت حسادت کتک بارونش نکنم. هم حسادت به خاطر این که رفتار پدرش را با رفتار مادرم و پدرم مقایسه می کنم و هم به خاطر این که اون زودتر از من و با وجود نداشتن مشکلات جنسی که ناشی از محیط فاسد است ازدواج کرده است. هرکس از رفیق های قدیمی ام مرامی بیند می گوید چقدر پیر شده ای؟ فقط به عکس این پسره نگاه می کردم و همش حسرت می خوردم. چرا خدا هم بین بندگانش فرق می گذارد؟؟؟؟؟؟ چرا خدا هم پارتی بازی می کند؟ مگه من در پیمان الست چه کردم؟آیا چون اون پسره در شهر قم زندگی می کند و احتمالا هفته ای یک بار می رود زیارت حضرت معصومه پیش خدا از من عزیز تر است؟ چرا بعضی ها پیش خدا عزیزترند؟؟؟؟؟؟؟ چرا خدا برای بعضی ارزش زیادی قائل است و برای بعضی از انسان ها از سگ کمتر ارزش قائل است؟چرا خدا ما را دوست ندارد؟؟؟؟ چرا خدا قهر کرده است؟؟؟؟ چرا خدا گم شده است؟ چرا خدا نیست یا بهتر بگم چرا خدا برای بعضی خیلی و خیلی هست و برای بعضی اصلا نیست؟ آهای سهراب کجایی که ببینی که خدای ما از لای این شب بو ها پرکشیده است. کجایی که ببینی که رفتم پای آن کاج بلند و خدا را ندیدم. کجایی که ببینی خدای من دیگر دراین نزدیکی نیست بلکه خدای من دور است.آری با تو موافقم آقای ابو سعید. قدیم قحطی نان بود و امروز قحطی خدای آمدی. بروید خدا را پیدا کنید. خدا کجاست؟ خدا کجاست؟ خدا را به من نشان دهید. من خدا ندارم.من صاحب ندارم.من هیچ کس را ندارم. من دیگه نمی تونم این زندگی را تحمل کنم.برام سخته. فقط هم به خاطر نیاز جنسی نیست بلکه گذشت زمان برایم سخت شده است. دیگه نمی تونم تحمل کنم. فقط می خواهم خدا را ببینم و بهش بگم مگه من رحمت احتیاج ندارم؟ نامرد چرا رحمتت را فقط بین دوستانت خرج می کنی؟ چرا بعضی انسان ها باید حیوان صفت باشند و بعضی ها انسان ها انسان باشد؟ چرا بین نطفه ها فرق می گذاری؟ این قدر سخن از دین نکنید. شاید انسان بدون دین بتواند زندگی کند. من نه به شریعت محمدی احتیاج دارم نه به شیعه گری علی و نه به حکومت امام زمان.من خدا می خواهم ؟کسی آدرس خدا رو داره به من بده؟ نه آدرسی که سهراب می ده. نه آدرسی که می گویند از رگ گردن نزدیک تره. بلکه اون دور دورا. اگر از این جا سفرکنی به دورترین نقطه کهکشان پشت آن شاید بتوانی خدای واجب الوجود نورالسماوات والارض رو ببینی. بگذار باور کنیم ما هم یکی رو داریم. خیلی سخته. خیلی سخته آدم هیچکی رو نداشته باشه. خیلی سخته نگاه کنی ببینی هیچکی رو نداری. من هیچکی رو ندارم. من هیچکی رو ندارم. من بدبخت بن بدبخت بن بدبختم. خدا نکند انسان احساس بدبختی کند. خدا کند کافران هم احساس بدبختی نکنند. خدا کند دشمنان امام زمان هم احساس بدبختی نکنند. بدبخت بودن خیلی سخت است. بدبخت بودن بدترین عذاب روی زمین است.
    بگذریم.من چند روز پیش وارد بازدید از یک مجتمع صنعتی شدم. در اون جا یک کوره بسیار بزرگ بود. برنامه ریزی کرده بودم که خودم را بندازم در اون کوره. اما وقتی نزدیک اون کوره رسیدم ترس ورم داشت. ترسیدم خودم را بندازم داخل اون کوره. یکی نیست بگه قراره من سال های سال درآتشی بدتر از این کوره بسوزم چرا از این آتش می ترسم؟منو که برای سوختن آفریده اند پس برای چی می ترسم از این آتش . تازه فهمیدم مسبب بدبختی هایم خودمم. اگه من نمی ترسیدم و خودم را همون اول می کشتم دیگه این ببختی ها رو نمی کشیدم. دیگه عقده نداشتم؟ به نظر شما چطوری به این ترس غلبه کنم؟اگه راهکاری دارید ارائه کنید. این لجن زار دنیا ارزش ماندن ندارد. به خواهر و برادرم هم فکر کردم اما اون ها هم به من می گن برو بمیر. اون ها هم به من می گن از دستت خسته شده ایم. مادرم وپدرم می گویند تو یک فاسدی.خوا
    ویرایش توسط سید حسینی : ۱۳۹۴/۰۶/۱۵ در ساعت ۱۱:۵۷

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58327



    با نام و یاد دوست






    چرا من ترسو ام؟








    کارشناس بحث: استاد نشاط

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۵/۲۴ در ساعت ۱۱:۴۴ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,160
    حضور
    28 روز 23 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6896



    با سلام
    با این وضعیت روحی که شما دارید و مشکلاتی شما را خسته و ناراحت و نا امید کرده درکتان می کنیم،و معلوم است که خیلی ناراحت و نگران هستید.
    اما عزیزم توجه داشته باشید:
    برای اینکه مشکل حل شود و خصوصا در مباحث مشاوره ای برای اینکه شما بتوانید بهترین استفاده را ببرید،لازمه اش این است که شما هم باید قدم و حرکتی داشته باشید،گفتن ما و عدم حرکت و عدم تغییر در رفتار و عدم تصمیم برای حل مشکل ثمره ای ندارد.
    قبل از وارد شدن به بحث اشاره کنم که این لعن گفتن به خدا و مقدسات حرام است،و باید توبه کنید.
    پس دوست خوبم:
    اگر شما دوست دارید مشکلتان حل شود!
    اگر دوست دارید زندگی خوبی داشته باشید!
    اگر می خواهید از این فشارهای ذهنی و روحی خلاص شوید!
    اگر می خواهید با خدای رحمت دوست شوید!
    اگر می خواهید همه شما را دوست داشته باشند!
    اگر می خواهید در مقابل تمام مشکلاتی که برایتان اتفاق می افتد کم نیاورید!
    اگر می خواهید افکارتان همیشه مثبت و پر انرژی باشد!
    اگر می خواهید پدر و مادرتان عاشقانه شما را دوست داشته باشند!
    اگر می خواهید ازدواج خوب و موفقی داشته باشید!
    اگر می خواهید جزء بهترین ها باشید!
    اگر می خواهید ذره ای ناامید نشوید!
    اگر می خواهید بهترین زندگی را داشته باشید!
    اگر می خواهید به همه خیر برسانید!
    ...
    پس:
    مرحله اول:
    جهان بینی و شناخت خودتان را نسبت به خدا و جهانی را که در آن زندگی می کنید،تغییر دهید.
    1.خدای متعال عادل است و ظلم در او سزا نیست.
    چون ظلم از سر نقص است و او کمال مطلق است یعنی نقص در او راه ندارد،نقص در او منافات با ذاتش هست ،اگر به کسی نعمتی را می دهد،یا از سر امتحان است یا به خاطر لیاقت و تلاشی که کرده است،و اسباب را فراهم کرده.
    برای رفتن به ساختمانی که مثلا:5 طبقه هست،طبیعتا باید اول از پله ها به طبقه اول بعد دوم بعد سوم بعد چهارم بعد پنجم پیش رفت.
    یعنی برای حل هر مشکلی و مسیری در زندگی اصول و روشی هست، که با اسباب و اصول خاص مشکلات حل می شود.
    برای رسیدن به مراتب بالا و موفقیت ها باید سلسله مراتب و پله ها را رعایت کنیم تا به مقصد برسیم.
    خدا همین عنایتی که دارد و حیات و وجود را به ما بخشیده،خودش لطف بزرگی است منتها با اراده،تلاش و با اسباب باید پیش رفت و حرکت کرد تا نتیجه بگیریم.
    2.او بسیار مهربان و رئوف است.
    قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
    گفت: «به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم، كه او همانا آمرزنده مهربان است.»(یوسف آیه : 98)
    از صفات خداست که مهربان و بخشنده است،او بندگانش را دوست دارد و در تمام شرایط حواسش به بندگانش هست.
    «در روایتی نقل شده که فردی را که در جنگ اعراب به عنوان اسیر گرفته بودند،می خواستند بیاورند در میدان برده فروشان او را به عنوان برده بفروشند،او مادری داشت که تمام دنیایش همین یک فرزند بود که می خواستند او را بفروشند،صحنه را اینگونه معرفی می کنند که در مکه در یک جایی که هوا خیلی گرم بود و شنزارها داغ و سوزان بود.این فرزند را پیاده می آوردند تا به محلی که میخواستند او را در معرض فروش قرار دهند،مادر با دیدن پای برهنه و سوزان بودن زمین خود را در میان آن انبوه جمعیت به جلوی پای فرزند می اندازد و می گویید ای فرزندم پای خود را روی سینه من بگذار تا پای تو را سوزش این شنزارها نسوزاند،همه با دین این صحنه خیلی متاثر می شوند و این پسر ار از دست آنها می گیرند و به مادرش می بخشند،این رافت مادری بود که فرزندش را آزاد کرد.
    همین جریان را پیش پیامبر اکرم(ص)نقل می کنند که مادر چنین فداکاری و دلسوزی کرد،پیامبر اکرم (ص)در همان لحظه می گوید،که ای اصحاب من توجه داشته باشید که خدای بزرگ رافت و مهربانی اش هزاران هزاران مرتبه از این مادر نسبت به بندگانش مهربانتر است.»

    اما ما غافلیم.
    او به ما وجود داده،چشم داده،سلامتی داده،گوش داده،نعمت های بسیار بزرگی داده که اگر بگیرد آن موقع متوجه می شویم که چه قدر حواسش به ما بود.و چه قدر ما‌ ضعیفیم.
    یکی از دوستانم نقل می کرد که با یک زندانی مشاوره داشتم که بزرگترین آرزویش داشتن پدر و مادر بود که در کنارش باشد.
    وقتی پدر داری یا مادر داری و....هزاران نعمت را که اطرافت هست بشماری که باز هم نمی توانیم بشماریم،اگر آن خدای مهربون اینها را از دست ما می گرفت آن موقع می فهمیدیم که چه قدر از او غافل هستیم.و چه قدر وجود آنها برای ما زمینه پیشرفت بود.
    به هر چه داری فکر کن،تحصیلات،سلامتی،توانایی و...
    واقعا اگر نداشتی چه کسی جرات داشت اینها را بدون هیچ چشم داشتی به شما عطا کند.
    وقتی کسی قلبش درد می کند،می رود با هزار التماس از دکتر خواهش می کند ،پول می دهد،منتش را می کشد که کاری کند که این مشکل درد را نداشته باشد،و سعی می کند که همیشه از او شکر گزار باشد چون حیات را به او بخشیده.
    3.خدا رحمتش وسیع هست
    دوست خوبم:
    خدای متعال رحمتش وسیع و گسترده است، به گونه‌ای که شامل تمام انسان‌ها و تمام موجودات می‌شود: «وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء»؛[/ اعراف، 156.1] رحمتم همه چیز را فراگرفته است. اما گروهی از انسان‌ها به جای شکر و سپاس در برابر نعمت‌های الهی با انجام گناهانی که مرتکب می‌شوند، خود را از دایره رحمت خداوند دور می‌کنند. دوری از رحمت حق دارای مراتب است؛ یعنی به شدت گناهی که از انسان سر می‌زند بستگی دارد. هرچه گناه بیشتر و سنگین‌تر باشد، دوری از لطف و رحمت حق بیشتر خواهد بود.
    با ایمان قلبی به رحمت او یقین داشته باشید،و ارتباط معنوی خودتان را با او بیشتر کنید.
    4.خوبی ها از سوی خداست و بدی ها از جانب خود ما است.
    در سوره : النساء آیه : 79
    «مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا»
    هر چه از خوبيها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پيامبرى، براى مردم فرستاديم، و گواه بودن خدا بس است.
    باید بپذیرید که سرمنشا بدبختی ها ما خودمان هستیم.
    اگر ما تلاش نکنیم.
    اگر کارها را با روش و اصول خودش انجام ندهیم.
    اگر برای زندگی برنامه نداشته باشیم.
    اگر خطاهای فکری را اصلاح نکنیم.
    اگر هنگام رانندگی مواظب نباشیم.
    اگر به سلامتی خودمان فکر نکنیم و اهمیت ندهیم.
    اگر برای رفتارهای خودمان با دیگران ارزش و اهمیتی قائل نشویم.
    اگر در انجام کارهای مهم بی دقت باشیم.
    ....
    خوب در این صورت زندگی طبیعتا بر وفق مراد ما نخواهد بود.
    در این شرایط آیا خدا مقصر است یا من که کوتاهی کرده ام و اسباب آن را خوب اجرا نکرده ام؟؟!!!!
    پس منطقی فکر کنیم!
    5.خدا حکیم است
    «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »(سوره حديد آیه : 1)
    آنچه در آسمانها و زمين است، خدا را به پاكى مى‏ستايند، و اوست ارجمند حكيم.
    به چرخش زمین به دور خورشید بیاندیشید.
    به تغییرات فصول سال بنگرید.
    به چگونگی روییدن گیاهان بنگرید.
    به خلقت انسان بنگرید.
    به نظم نظام هستی بنگرید.
    به بارش باران و... هزاران نعمت الهی بیاندیشید،که چگونه با تدبیر و حکمت برتر در این جهان مدیریت می شود.
    مگر غیر از این است که او با حکمت و قدرت خودش جهان را اداره می کند.
    او حکیم است و می داند که مصحلت هر چیزی چگونه هست؟و طبق آن عالم را تدبیر می کند.
    آیا شناخت شما از خدا اینگونه هست؟

    او همه چیز رامی داند چون علمش مثل بشر نیست.
    می داند چون کمال مطلق است.
    میداند چون خالق جهان وهستی است.
    می داند چون تمام وجود از او نشات گرفته است.
    پس بهتر است با او باشیم تا دست ما را بگیرد،مسیر شیطان رانده شده سودی ندارد.


    ویرایش توسط نشاط : ۱۳۹۴/۰۵/۲۹ در ساعت ۲۲:۵۸

  7. صلوات ها 14


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,160
    حضور
    28 روز 23 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6896



    مرحله دوم:
    باید علل نا امیدی ها را شناسایی کنید.

    نا امیدی شوق و نشاط را از انسان می گیرد،و در نهایت جز بدبختی چیزی حاصل انسان نمی شود.
    بعد شناسایی برای رفع و از بین بردن باید تلاش کنید. حواستان باشد نا امیدی ها از سوی شیطان هست.
    ادیسون مخترع برق بیش از1000بار آزمایش،بالاخره توانست از کار خودش نتیجه بگیرد،و در هر بار که نتیجه ای نمی گرفت باز تلاش می کرد، در نهایت از کار خودش نتیجه گرفت.نا امید نشد،توقف نکرد،بلکه تلاش کرد و نتیجه گرفت.
    شما هم باید برای رسیدن به اهداف و آرزوها باید برنامه ریزی کنید و الا همه چیز را نباید گردن خدا بیاندازید،هر رسیدنی و موفقیتی تلاش و تدبیر و حرکتی را می خواهد.
    در هنگام یاس و ناامیدی باید به فکر چاره باشید.نه شکست و بی حرکتی بر شما غالب باشد.
    مرحله سوم:
    رفتارتان را با خانواده خوب کنید به جای بدی کردن ،به جای حرف های نا امید گفتن،به جای اینکه آنها را مقصر بدانید،می توانید با محبت و احترام و حرف های خوب و منطقی نظر آنها را به خودتان جلب کنید.
    نگاه خانواده نسبت به شما،نگاه خوبی نیست،باید این نگاه را عوض کنید.
    باید ثابت کنید که شما فرد موفق و خوب و مفیدی هستید،
    حرف های خود کشی و نا امید گونه نشان از ضعف و کم توانی است،
    و شما باید با نشاط و با روحیه بالا و اخلاق خوب نگاه آنها را عوض کنید.
    در این صورت شما
    اولا: باعث خوشحالی آنها شدید،
    دوما: خدا هم از شما راضی خواهد شد(چون در روایت هست که امام رضا فرموده،خدای متعال در صورتی که پدر و مادر از فرزندش راضی نشود،خدا هم راضی نیست) از شما و برنامه هایتان حمایت خواهند کرد،
    از رفتاری که باعث ناراحتی شما می شود انجام نخواهند داد.
    خانواده بهترین حمایتگر فرد می تواند باشد.
    پس شما سعی کنید:
    با آنها مهربان باشد.
    احترام بگذارید.
    حقوق آنها را رعایت کنید.
    مودب و متین برخورد کنید.

    مرحله چهارم:
    خودتان را با دیگران مقایسه نکنید.

    اگر فردی یک موفقیتی را کسب می کند،شاید در جاهای دیگری شما از او برتر و جلوتر هستید.
    شاید تلاشش از توبیشتر بوده.
    شاید پدر و مادرش در حق او دعا کرده.
    شاید در جاهای دیگر از شما عقب تر و با مشکلات عجیبی درگیر است.
    شاید شرایطش با شما فرق می کند.
    خلاصه به جای مقایسه به خودتان فکر کنید،به داشته های خودتان بیاندیشید،و هر آرزوی هم دارید می توانید با تلاش و توکل به خدا برسید. یک طرفه قضاوت نکنید. شاید خدا یک نعمتی که تو داری به او نداده و یا گرفته و در مقابلش یک نعمت دیگری به او داده. و چه بسا شاید در وجود تو نعمت ها و استعدادهایی را داده که به خیلی ها نداده. حواستان باشد که مقایسه گری کار شیطان هست. اما اگر از نکات مثبت دیگران استفاده کنید آن موقع شما هم می توانید موفق بشوید.

    مرحله پنجم:
    هر باور و فکری که بوی تنفر و نفرت و کینه و منفی بافی را دارد باید از دایره ذهن و شناخت خودتان شناسایی و از بین ببرید.

    پشتوانه هر رفتار فکر است،اگر فکر منطقی و مثبت گرا نباشد،در رفتار هم تاثیر گذار خواهد بود.
    و یقیننا شخص نتیجه ای نخواهد گرفت.
    پس افکارتان را یک بار دیگر پالایش کنید.
    مرحله ششم:
    به مطالعات شناختی در مورد خدا و مباحث باورهای اعتقادی وقت بگذارید.
    سفارش ما: مطالعه تفسیر قرآن خصوصا تفسیر نمونه، کتابهای اعتقادی شهید مطهری
    مرحله هفتم:
    به رفتارهای منفی خودتان وقت بگذارید و آنها را شناسایی و برای رفع آنها با مشاور هماهنگ باشید.
    اگر انشالله مشکل حل شد،خدا را شکر در غیر این صورت مراجعه به شخص متخصص مشاور را حتما داشته باشید.

    ویرایش توسط نشاط : ۱۳۹۴/۰۵/۲۴ در ساعت ۲۳:۴۲

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    باشگاه
    نوشته
    649
    حضور
    11 روز 11 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2168



    دلم سوخت،منم مشکلات دارم افسردگی دارم وهزاران مشکل دیگه که توانی برام نزاشته اينقد مشكلم زياده كه اكه بخوام بكم تاپيك ميتركه،ولي خب خدا جيزهاي ديكه اي بهم داده كه با ارزش هستن،من دركت ميكنم جون هم بسريم هم جوونيم.ولي بي خيال جند روز ديكه باييز شروع ميشه وزندكي ما هم بهتر ميشه فقط به باييز فكركن به سرما ودلتنكي باييز راه رفتن زير بارون تو هواي دلتنك وغم انكيز باييز

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    علاقه
    پزشکی.روانشناسی،قرآن،شنا
    نوشته
    657
    حضور
    68 روز 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    14
    صلوات
    2558



    سلام.امیدوارم باراهنمایی استادنشاط حالتان بهترشود.
    استادنشاط یه چیزی که گفتن وخیلی نکته مهمی هست اینه که وقتی ایشون شماروراهنمایی کنند ولی شما هیچ اقدامی درجهت بهبودی نکنیدبیشترکلافه میشید واحساس درجازدن پیدامیکنید ومطمئنم آتش درونتون بهترهم نمیشه.
    این آتش ونفرت بایدپاک بشه.براتون دعامیکنم.
    میدونم ودرکتون میکنم چقدرسخته این مشکلاتی که دارید ولی من باهمه ی مشکلاتی که دارم هیچوقت نگفتم خداوجودنداره ویابین بندگانش خیلی فرق میگذاره بلکه میگم خدااندازه ظرفیت خودفرد روبیشترتوجه داره وقتی شما ظرفیتتون بالاباشه سختی بیشتری برای ساخته شدنتون می ه ولی اگرکن باشه درجه سختی هم کمتره.
    بنظرم هیچکقت ازیادخداغافل نباشیداین تنها چیزی هست که میتونم بگم.چون خدای به این بزرگی بنده ی خلق خودش روفراموش نمیکنخ ولی بنده ی به این کوچکی خداروفراموش میکنه وحتی منکرش میشه.
    میدونم درک نشدن ازطرف خانواده وحتی حرف های دلسردکننده خیلی خیلی سخته تحملش ولی حتما به توصیه ی استادنشاط توجه کنید وانجام دهیدتااین بحران روبه خوبی پشت سربگذارید.
    خدارودوست داشته باشید.وحتماخدابهتون کمک میکنند.همیشه میگن ازتوحرکت ازخدابرکت.
    تویک قدم که به سمت خدابری ؟خداوند10قدم برات برمیداره.
    به این تاپیک حتماسربزنید،استادحامی جواب این کاربرروخیلی قشنگ دادندوبنظرم مشکل خودم هم همین هست.
    حتماببینید.
    امیدوارم روزی تاپیکی درباره ی تجربیاتتون ازاین دوران بگذاریدتابرای دیگران راهنمایی باشد.اونوقت حس خیلی بهتری دارید ازاینکه این دوران روباموفقیت پشت سرگذاشتید.
    موفق باشید.
    خدایا کمکم کن،پیمانی را که درطوفان باتوبستم درآرامش فراموش نکنم

  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    729
    حضور
    36 روز 19 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    29
    صلوات
    3410



    دوستان سلام

    خواهش می کنم که مهمان چند داستان باشید:

    گلستان سعدی> باب قناعت>حکایت 18
    هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم
    http://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab3/

    چه کسی می تواند خدا را ببیند؟
       
    روزی مرد جوانی نزد زاهدی آمد و گفت: می­خواهم خدا را همین حالا ببینم!!!
    زاهد گفت: قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه بروی و خود را شستشو بدهی...او آن مرد را به کنار رودخانه رودخانه برد و گفت: بسیار خوب حالا برو درون آب. هنگامی که جوان در آب فرو رفت، زاهد او را به زیر آب نگه داشت. تلاش مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی زاهد متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمی­تواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود. در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس می­کشید، زاهد از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر می­کردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا شهرت و مقام؟!!مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر می­کردم هوا بود. زاهد گفت: درست است. اگر به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید...




    پنجره
       
    در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند. يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. آنها ساعتها با هم صحبت مي‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعتيلاتشان با هم حرف مي‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بيماري که تختش کنار پنجره بود، مي‏نشست و تمام چيزهائي که بيرون از پنجره مي‏ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي‏کرد. پنجره، رو به يک پارک بود که درياچه زيبائي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي‏کردند و کودکان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون، زيبيايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي‏شد. همان‏طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‏کرد، هم اتاقيش جشمانش را مي‏بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‏کرد و روحي تازه مي‏گرفت. روزها و هفته‏ها سپري شد. تا اينکه روزي مرد کناز پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند. مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد. مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره مي‏توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب، با يک ديوار بلند مواجه شد! مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي‏کرده است. پرستار پاسخ داد: ولي آن مرد کاملا نابينا بود


    چه کسی می تواند مانع پیشرفت شما شود؟
       
    یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلواعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:

    (( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم .

    در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است .

    این کنجکاوی ، تقریباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زیاد می شد هیجان هم بالا رفت. همه پیش خود فکر می کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!

    کارمندان در صفی قرار گرفتند و یکی یکی از نزدیک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه می کردند ناگهان خشکششان می زد و زبانشان بند می آمد.

    آینه ایی درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه می کرد، تصویر خود را می دید. نوشته ای نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

    ((تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنید.شما تنها کسی هستید که می توانید بر روی شادی ها، تصورات و وموفقیت هایتان اثر گذار باشید.شما تنها کسی هستید که می توانید به خودتان کمک کنید.))

    زندگی شما وقتی که رئیستان، دوستانتان،والدینتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغییر می کند،دستخوش تغییر نمی شود.

    زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنید، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاریدو باور کنید که شما تنها کسی هستید که مسوول زندگی خودتان می باشید.

    مهم ترین رابطه ای که در زندگی می توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.

    خودتان امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیر ممکن و چیزهای از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت های زندگی خودتان را بسازید.

    دنیا مثل آینه است.


    و اما یک سرگذشت واقعی:
    http://irarmy.blog.ir/page/about-me


    علی علی
    برای دنیایت طوری تلاش کن که انگار تا ابد زنده هستی و برای آخرتت به گونه ای که انگار فردا می میری
    اگر خواهان صلحی آماده جنگ باش
    بیایید زین پس بگوییم : امام خامنه ای

    تکلیف شناسی پیش از تکلیف گرایی


  15. صلوات ها 11


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    پوووووول
    نوشته
    228
    حضور
    8 روز 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    731



    نقل قول نوشته اصلی توسط انتخاب اول نمایش پست ها
    بگذریم.من چند روز پیش وارد بازدید از یک مجتمع صنعتی شدم. در اون جا یک کوره بسیار بزرگ بود. برنامه ریزی کرده بودم که خودم را بندازم در اون کوره. اما وقتی نزدیک اون کوره رسیدم ترس ورم داشت. ترسیدم خودم را بندازم داخل اون کوره. یکی نیست بگه قراره من سال های سال درآتشی بدتر از این کوره بسوزم چرا از این آتش می ترسم؟منو که برای سوختن آفریده اند پس برای چی می ترسم از این آتش . تازه فهمیدم مسبب بدبختی هایم خودمم. اگه من نمی ترسیدم و خودم را همون اول می کشتم دیگه این ببختی ها رو نمی کشیدم. دیگه عقده نداشتم؟ به نظر شما چطوری به این ترس غلبه کنم؟اگه راهکاری دارید ارائه کنید. این لجن زار دنیا ارزش ماندن ندارد. به خواهر و برادرم هم فکر کردم اما اون ها هم به من می گن برو بمیر. اون ها هم به من می گن از دستت خسته شده ایم. مادرم وپدرم می گویند تو یک فاسدی.خواهر و برادرم هم می گن برو بمیر و ما را خلاص کن. من فقط مشکل ترس دارم. با ترسم چطور مقابله کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    سلام . میدونی چرا انقد ترسویی چون تا حالا خطر نکردی .برو کارای ریسک دار انجام بده جراتت زیاد میشه .راستی همه از مردن میترسن نه فقط تو . منم ترسوام و بابت این از خودم بدم میاد.
    اما پسر تزسو دیگه خیلی حالمو بد میکنه .خودت برو زن بگیر تو که آزادی .
    یا شجاع باش یا روزت مبارک

    خدایا چوب لای چرخ کارم مکن
    خدا خسته ام صبح بیدارم مکن
    ...

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    اردک؛ نوزاد رسیده و تپل و ضربه گیر دار!؛ کرانچی تند آتشین در کنار یار! :))
    نوشته
    1,176
    حضور
    59 روز 7 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    6348



    نقل قول نوشته اصلی توسط انتخاب اول نمایش پست ها
    سلام
    سلام...

    تا یه جاهایی از حرفاتون رو خوندم و با توجه به یه شباهت هایی که به خودم داشتین.... تصمیم گرفتم یکی از چیزایی که رو من اثر گذاشت رو برای شما بنویسم!!

    این نوشته که می نویسم... اطلاعات پروفایل یه بنده خداست....

    درباره ........

    علاقمندي ها:علاقه به شفا قطع نخاع هستم و 24 ساله هستم.
    شغل:ندارم
    میزان تحصیلات:مدرك ندارم
    جنسيت:مرد
    بيوگرافي:شب زنده دار ...محكوم به مجرد بودن...جالب و رك بي كلك...قطع نخاع

    من آدم هستم دنبال حواي خود ميگردم ...خدا نياره اگر از هدف خود برگردم
    ..........
    در جاي كه بزرگان كوچك ميشوند ...كوچك ها هرگز بزرگ نميشوند
    ...........
    و
       
    دوستان ميخواهيد باور كنيد من قطع نخاع هستم ميخواهيد باور نكنيد براي من فرقي نميكند .
    در هر حال التماس دعا
    این که نقل و قول کردم... قصه نیست... عین واقعیته...

    با دیدن شرایط سخت تر از خودت سعی کن که ریلکس باشی و احساس آرامش کنی....چجوری.... خب اگه با دیدن عکس اون پسری که زود ازدواج کرده بود اعصابت خورد شد که چرا قسمت من نمی شه..... الانم شرایط امثال این کاربر بزرگوار رو تصور کن.... بعدش در درجه اول به خاطر داشته ها خدا رو شکر کن.... (زیرا همه آدما در سختی و رنج هستن).... البته هر کس یه جور...

    این وسط کی برندس.... اونی که صبر می کنه.... اجازه بده سختی هایی که توشی باعث رشدت بشن...

       
    حالا یه چیزی بگم؟..
       
    من احساس می کنم شما دوست دارین بنده خوبی برا خدا باشین... پس.... ان شا الله که تو مسیر درستش قرار بگیریم... هم من... هم شما
    [/SPOILER][/SPOILER]

    آخر حرفم این باشه که ... پاشو... پاشو خدا خیرت بده.... پاشو برو واسه شفا این بنده خدا دعا کن... برا مشکلات بقیه دعا کن... اینجوری خیلی با کلاس تره..

       
    یه نکته دیگه... سعی کن مثل من... مثل یا رقیه ادای آدمای آروم رو در بیاری... خیلی تاثیر خوبی داره.... باعث می شه واقعا آروم بشی....

    یا علی

    سلام عامو
    بنده هیچ مسئولیتی راجع به مطلبی که نوشتم قبول نمی کنم و فقط نظر شخصی خودم بوده که بار ها دستخوش تغییر و تکامل شده
    چون زیاد نمیام اینجا ، اینو گفتم که فردای روزگار آثار ما تاخر یقه منو نگیره

  19. صلوات ها 14


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    درک زیبایی به گونه ای که به آموختن وادارم کند
    نوشته
    905
    حضور
    78 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    3
    گالری
    8
    صلوات
    3523



    نقل قول نوشته اصلی توسط smart star نمایش پست ها
    تویک قدم که به سمت خدابری ؟خداوند10قدم برات برمیداره.
    به این تاپیک حتماسربزنید،استادحامی جواب این کاربرروخیلی قشنگ دادندوبنظرم مشکل خودم هم همین هست.
    حتماببینید.
    سلام. ببخشید کدوم تاپیک؟


    • شاید منظورتون این عنوان هست:تویک قدم که به سمت خدابری ؟خداوند10قدم برات برمیداره.
      ؟؟
      ولی هر جور سرچ کردم، پیداش نکردم



    خداوندا
    مرا برای همه ی چیز هایی که نمی دانم ولی جار می زنم ببخش

  21. صلوات


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود