صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کتابسوزی زمان حمله مسلمانان به ایران حقیقت داره؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    327
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1147

    اشاره کتابسوزی زمان حمله مسلمانان به ایران حقیقت داره؟




    درسته که می گن مسلمانان در حمله به ایران کتابخانه های ملی ما را سوزاندند ؟جریان کتابسوزی چیه ؟ لطفا درست پاسخ بدهید و جوانبش را بررسی کنید .
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۶/۲۵ در ساعت ۱۴:۱۷
    کاکه موسلمان خه وتن هه تاکه ی
    گوی نه دان به دین سر ه وتن تاکه ی
    مامه له ی کالای مه عریفت و دین
    سه یری سه یرانگای بی گول و په رژین
    هه تا که ی ئه بی ده مارت ببرن
    به رگی زیرینی حه یات دادرن
    با هه مو ساتی تیفکرین به دل
    تامه و داماوه و نه چوینه ته گل
    بزانین بو چی دروس کراوین
    به بنی ئاده م بو ناو براوین

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482



    شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل به این پرداخته و پاسخ داده ،می توانید مراجعه کنید ،البته به زودی پاسخ مفصلی ارائه خواهد شد انشاء الله
    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    کامپیوتر ، والیبال ، فوتبال
    نوشته
    219
    حضور
    1 روز 4 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    15
    صلوات
    1505



    نقل قول نوشته اصلی توسط هیوا نمایش پست ها
    درسته که می گن مسلمانان در حمله به ایران کتابخانه های ملی ما را سوزاندند ؟جریان کتابسوزی چیه ؟ لطفا درست پاسخ بدهید و جوانبش را بررسی کنید .
    سلام
    این سوال برای من هم پیش اومده و می خواستم یه تاپیک در این مورد بزنم
    منتظر جواب اساتید بزرگوار هستم

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    موسیقی رپ - علوم دینی و فلسفی - زبان انگلیسی
    نوشته
    253
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1204



    به نظر من که قطعاً چنین اتفاقاتی افتاده به خاطر اینکه اگر دقت کنید ما دقیقاً از بعد از اسلام شاعران و عارفان بزرگی داریم در حالی که قبل از آن شاعر آنچنانی نداریم !!
    نمیشود که به یک باره هنر شعر در ایرانیان بیافتد آن هم به واسطه ی اعراب !
    پس به نظر من حتماً بسیاری از کتاب های هنری و عرفانی و فلسفی و علمی ما را آتش زده اند یا به هر طریق دیگری آن ها را از بین برده اند چون این احتمال وجود دارد که اعراب آن زمان هر کتابی به جز قرآن را کفر قلمداد می کرده اند.
    حسین
    بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود !
    اما افسوس که به جای افکارش ،
    زخم های تنش
    را نشانمان دادند !!!
    و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند !!!!!!

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    میانه روی
    نوشته
    55
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    239



    با سلام
    من در کتبی که داشتم، مطلب زیر را مشاهده کردم
    در خصال
    کتاب خصال از شیخ صدوق(که در قرن 4 هجری زندگی می کردند) است.کتاب من چاپ اسلامیه است.

    يحيى بن جعده نيز روايت ميكند كه عمر بن خطاب خواست كه سنّت پيغمبر را بنويسد ولى بعدا تصميم گرفت كه ننويسد و بشهرها بخشنامه كرد كه هر كس چيزى نزد او هست آن را بسوزاند. و ابن سعد از عبد اللَّه بن علاء روايت ميكند كه از قاسم بن محمّد درخواست كردم تا مگر حديثهائى را بر من املاء كند او گفت: در زمان عمر بن الخطاب حديثها فراوان گرديد و مردم از هر سو احاديث را بنزد عمر آوردند همين كه آنها را آوردند عمر دستور سوزاندن احاديث را داد و سپس گفت اين هم همچون مثنات اهل كتاب مثنات ديگرى است‏
    --------------------------------------
    پاورقی: يهود توراة را كنار گذاشته و مجموعه‏اى از روايات اسرائيليه را برنامه عمل خود نمودند و آن مجموعه را مثناة ميناميدند و مختار الصحاح از ابى عبيدة باز گو ميكند كه پارسايان و رهبانان يهود پس از موسى كتابى مطابق دلخواه خودشان با تشريك مساعى همديگر درست كردند و نام آن را مثناة گذاشتند و بعضى با شين( مشناة) روايت نموده است.

    صفحه ی 6

    لطفا به امضای من دقت کنید
    خیز و ز رخساره بر افکن نقاب
    ای خجل از سایه ی تو آفتاب
    خیز که آیین تو از یاد رفت
    سنت اجداد تو بر باد رفت

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    کامپیوتر ، والیبال ، فوتبال
    نوشته
    219
    حضور
    1 روز 4 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    15
    صلوات
    1505



    در این مورد من شنیده ام که آتش خزینه یکی از شهرهای اعراب تا مدت ها از کتاب های ایرانیان بوده است
    این موضوع درسته؟
    ویرایش توسط persianboy : ۱۳۸۹/۰۲/۲۶ در ساعت ۱۱:۵۵

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط هیوا نمایش پست ها
    درسته که می گن مسلمانان در حمله به ایران کتابخانه های ملی ما را سوزاندند ؟جریان کتابسوزی چیه ؟ لطفا درست پاسخ بدهید و جوانبش را بررسی کنید .

    سلام


    درباب اتش سوزی کتابخانه ها قبل از هرچیز باید چند نکته را در نظر داشت اول اینکه در اینباره هیچ یک از مورخان اولیه اسلامی و هیچ روایی تا اوایل قرن ششم در اینباره چیزی نگفته و نه نقل کرده اند یعنی تورایخ کهنی چون تاریخ طبری فتوح البلدان بلاذری فتوح اشام واقدی مروج الذهب مسعودی کامل ابن اثیر و... ضمن بحث در مورد جزییات و چگونگی حوادث فتح ایران ، کمترین اشاره ای به این موضوع نداشته اند . و این ادعا که چندین قرن بعد[قرن هفتم به بعد] ، از سوی برخی به میان آمده فاقد هرگونه سند تاریخی است
    از اینرو برخی خاورشناسان نیز این مساله را رد کرده اند و نادرست شمرده اند : « چنانکه گیبون اظهار می دارد کتابخانۀ گرانبهای اسکندریه سه قرن پیش از حمله مسلمین به مصر، به دست مسیحیان متعصب سوخته شد» (ن.ک: ادوارد براون-ß نقد اثار خاورشناسان)
    افزون براین مارا عقیده براینست که اسلام از انرو که با فرمان خواندن (علق3-6) اغاز شد و خدای محمد(ص) به مصداق ایه "ن والقلم و مایسطرون " به قلم و نگارش سگوند یاد فرمود ، و پیامبر مسلمانان رابارها به فراگیری خواندن و نوشتن تشویق مینمود ، چنانکه در جنگ بدر مقرر فرمود اسیرانی که نوشتن میدانند شرط ازادیشان را اموزش و اموختن 10 کودک مقرر داشت و در خلال سخنان هدایت بخشش بار می فرمود که « دانش را بوسیله نگارش دربند کنید(تا از بین نرود) » از اینرو دلیلی نداشت که مسلمانان صدر اسلام دشمن کتابت و نگارش باشند و هر اثر مکتوبی را یافتند به شعله های اتش سپارند!چنانکه پیامبر مسلمانان را هماره به جستجوی دانش فرمان میداد چنانکه میفمود « علم را بجویید حتی اگر در چین باشد (چین نماد دوری از شبه جزیره)»


    با اینهمه اینکه برخی معاصرین دراینباره نظراتی بیان داشته اند تنها بر قرائنی استوارند که هرگز نتیجه کلی مورد نظر از پی نخواهد داشت بلکه بقول شهید مطهری نام شاهد یا قرینه تاریخی نیز بران نمیتوان گذاشت .



    شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران این مساله را بطور مبسوط مطرح میکند و به بحث و بررسی میگذارد.

    خدمات متقابل اسلام و ایران ص 308-354

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    کتاب سوزی ایران و مصر




    از جمله مسائلی كه لازم است در روابط اسلام و ايران مطرح شود مسئله‏ كتابسوزی در ايران وسيله مسلمين فاتح ايران است . در حدود نيم قرن است‏ كه بطور جدی روی اين مسئله تبليغ می‏شود تا آنجا كه آنچنان مسلم فرض‏ ميشود كه در كتب دبستانی و دبيرستانی و دانشگاهی و بالاخره در كتب درسی‏ كه جز مسائل قطعی در آنها نبايد مطرح گردد و از وارد كردن مسائل مشكوك‏ در اذهان ساده دانش آموزان و دانشجويان بايد خودداری شود ، نيز مرتب از آن ياد ميشود . اگر اين حادثه ، واقعيت تاريخی داشته باشد و مسلمين‏ كتابخانه يا كتابخانه‏های ايران يا مصر را به آتش كشيده باشند جای اين‏ هست كه گفته شود اسلام ماهيتی ويرانگر داشته نه سازنده ، حداقل بايد گفته‏ شود كه اسلام هر چند سازنده تمدن و فرهنگی بوده است اما ويرانگر تمدنها و فرهنگهايی هم بوده است . پس در برابر خدماتی كه به ايران كرده زيانهائی‏ هم وارد كرده است و اگر از نظری " موهبت " بوده از نظر ديگر " فاجعه‏ " بوده است.
    در اطراف اين مسئله كه واقعا در ايران كتابخانه‏ها بوده و تاسيسات‏ علمی از قبيل دبستان و دبيرستان و دانشگاه وجود داشته و همه بدست‏ مسلمانان فاتح به باد رفته است ، آن اندازه گفته و نوشته‏اند كه برای‏ برخی از افراد ايرانی كه خود اجتهادی در اين باب ندارند كم كم به صورت‏ يك اصل مسلم در آمده است . چند سال پيش يك شماره ازمجله " تندرست " كه صرفا يك مجله پزشكی است به دستم رسيد . در آنجا خلاصه سخنرانی يكی از پزشكان بنام ايران در يكی از دانشگاههای غرب درج شده بود . در آن سخنرانی ، پس از آنكه به مضمون اشعار معروف سعدی " بنی آدم اعضای يك پيكرند " اشاره‏ كرده و اظهار داشته بود كه برای اولين مرتبه اين شاعر ايرانی انديشه‏ جامعه ملل را پرورانده است به سخنان خود اينچنين ادامه داده بود :
    " يونان قديم مهد تمدن بوده است ، فلاسفه و دانشمندان بزرگ مانند سقراط . . . داشته ولی آنچه بتوان به دانشگاه امروز تشبيه كرد در واقع‏ همان است كه خسرو پادشاه ساسانی تاسيس كرد . و در شوش پايتخت ايران‏ آنروز دارالعلم بزرگی به نام " گندی شاپور " . . . اين دانشگاه سالها دوام داشت تا اينكه در زمان حمله اعراب به ايران مانند ساير مؤسسات ما از ميان رفت . و با آنكه دين مقدس اسلام صراحتا تاكيد كرده است كه علم‏ را ، حتی اگر در چين باشد ، بايد بدست آورد ، فاتحين عرب بر خلاف دستور صريح پيامبر اسلام حتی كتابخانه ملی ايران را آتش زدند و تمام تاسيسات‏ علمی ما را بر باد دادند و از آن تاريخ تا مدت دو قرن ايران تحت نفوذ اعراب باقی ماند"[1].
    از اين نمونه و از اين دست كه بدون ذكر هيچگونه سند و مدركی مطالبی‏ اينچنين گفته و نوشته ميشود فراوان است . ما پيش از آنكه به تحقيق‏ تاريخی درباره اين مطلب بپردازيم و سخن افرادی را كه به اصطلاح يك سلسله‏ ادله نيز رديف كرده اند نقد علمی نمائيم ، در پاسخ اين پزشك محترم كه‏ چنين قاطعانه در يك مجمع پزشكی جهانی كه علی القاعده اطلاعات تاريخی‏ آنها هم از ايشان بيشتر نبوده ، اظهار داشته است عرض ميكنيم : اولا بعد از دوره يونان و قبل از تاسيس دانشگاه جندی شاپور در ايران ، دانشگاه عظيم اسكندريه بوده كه با دانشگاه جندی شاپور طرف قياس نبوده‏ است.
    مسلمين كه از قرن دوم هجری و بلكه اندكی هم در قرن اول هجری به نقل علوم‏ خارجی به زبان عربی پرداختند به مقياس زيادی از آثار اسكندرانی استفاده‏ كردند ، تفصيل آنرا از كتب مربوط ميتوان به دست آورد.
    ثانيا دانشگاه جندی شاپور كه بيشتر يك مركز پزشكی بوده كوچكترين آسيبی‏ از ناحيه اعراب فاتح نديد و به حيات خود تا قرن سوم و چهارم هجری ادامه‏ داد ، پس از آنكه حوزه عظيم بغداد تاسيس شد دانشگاه جندی شاپور تحت‏ الشعاع واقع گشت و تدريجا از بين رفت ، خلفای عباسی پيش از آنكه بغداد دارالعلم بشود ، از وجود منجمين و پزشكان همين جندی شاپور در دربار خود استفاده ميكردند ، ابن ماسويه‏ها و بختيشوع‏ها در قرن دوم و سوم هجری فارغ‏ التحصيل همين دانشگاه بودند . پس ادعای اينكه دانشگاه جندی شاپور بدست اعراب فاتح از ميان رفت از كمال بی اطلاعی است .
    ثالثا دانشگاه جندی شاپور را علمای مسيحی كه از لحاظ مذهب و نژاد به‏ حوزه روم ( انطاكيه ) وابستگی داشتند اداره ميكردند ، روح اين دانشگاه‏ مسيحی رومی بود نه زردشتی ايرانی ، البته اين دانشگاه از نظر جغرافيايی و از نظر سياسی و مدنی جزء ايران و وابسته به ايران بود ولی روحی كه اين‏ دانشگاه را به وجود آورده بود روح ديگری بود كه از وابستگی اولياء اين‏ دانشگاه به حوزه‏های غير زردشتی و خارج از ايران سرچشمه می‏گرفت ، همچنانكه برخی مراكز علمی ديگر در ماوراء النهر بوده كه تحت تاثير و نفوذ بودائيان ايجاد شده بود . البته روح ملت ايران يك روح علمی بوده‏ است . ولی رژيم موبدی حاكم بر ايران در دوره ساسانی ، رژيمی ضد علمی‏ بوده و تا هر جا كه اين روح حاكم بوده مانع رشد علوم بوده است . به همين‏ دليل در جنوب غربی و شمال شرقی ايران كه از نفوذ روح مذهبی موبدی به دور بوده ، مدرسه و انواع علوم وجود داشته است و در ساير جاها كه اين روح‏ حاكم بوده درخت علم رشدی نداشته است .
    در ميان نويسندگان كتب ادبی و تاريخی و جغرافيائی درسی برای دبيرستانها كه غالبا بخشنامه وار مطالب بالا را تكرار می‏كنند مرحوم دكتر رضا زاده شفق كه هم مردی عالم بود و هم از انصاف بدور نبود تا حدی‏ رعايت انصاف كرده است . مشاراليه در تاريخ ادبيات سال چهارم ادبی در اين زمينه چنين می‏نويسد : " در دوره ساسانی آثار دينی و ادبی و علمی و تاريخی از تاليفات و ترجمه بسيار بوده ، نيز از اخباری كه راجع به شعرا و آواز خوانهای درباری‏ به ما رسيده است استنباط ميشود كه كلام منظوم ( شعر ) وجود داشته است .
    با وجود اين از فحوای تاريخ ميتوان فهميد كه آثار ادبی در ادوار قديم‏ دامنه بسيار وسيع نداشته بلكه تا حدی مخصوص درباريان و روحانيان بوده‏ است ، و چون در اواخر دوره ساسانی اخلاق و زندگانی اين دو طبقه يعنی‏ درباريان و روحانيان با وفور فتنه و فساد دربار و ظهور مذاهب گوناگون در دين فاسد شده بود ، لهذا ميتوان گفت اوضاع ادبی ایران نيز در هنگام ظهور اسلام درخشان نبوده و بواسطه فساد اين دو طبقه ، ادبيات نيز رو به سوی‏ انحطاط ميرفته است " .

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۲/۲۶ در ساعت ۱۵:۵۹
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    رابعا اين پزشك محترم كه مانند عده‏ای ديگر طوطی وار ميگويند " فاتحين‏ عرب كتابخانه ملی ما را آتش زدند و تمام تاسيسات علمی ما را بر باد دادند " بهتر بود تعيين ميفرمودند كه آن كتابخانه ملی در كجا بوده ؟ در همدان بوده ؟ در اصفهان بوده ؟ در شيراز بوده ؟ در آذربايجان بوده ؟ در نيشابور بوده ؟ در تيسفون بوده در آسمان بوده ؟ در زير زمين بوده ؟ در كجا بوده است ؟ چگونه است كه ايشان و كسانی ديگر مانند ايشان كه اين‏ جمله‏ها را تكرار ميفرمايند از كتابخانه‏ای ملی كه به آتش كشيده شد اطلاع‏ دارند اما از محل آن اطلاع ندارند . نه تنها در هيچ مدركی چنين مطلبی ذكر نشده و با وجود اينكه جزئيات‏ حوادث فتوحات اسلامی در ايران و روم ضبط شده نامی از كتابخانه‏ای در ايران اعم از اينكه به آتش كشيده شده باشد و يا به آتش كشيده نشده باشد در هيچ مدركی تاريخی وجود ندارد ، بلكه مدارك خلاف آنرا ثابت می‏كند ، مدارك ميگويند كه در حوزه‏ زردشتی علاقه‏ای به علم و كتابت نبوده است . جاحظ ، هر چند عرب است ، ولی تعصب عربی ندارد به دليل اينكه عليه عرب زياد نوشته است و ما عن‏ قريب از او نقل خواهيم كرد وی در كتاب المحاسن و الاضداد [2] می‏گويد : " ايرانيان علاقه زيادی به نوشتن كتاب نداشتند ، بيشتر به ساختمان‏ علاقمند بودند " در كتاب " تمدن ايرانی به قلم جمعی از خاورشناسان[3] تصريح ميكند به عدم رواج نوشتن در مذهب زردشت در عهد ساسانی . محققان اتفاق نظر دارند حتی تكثير نسخ اوستا ممنوع و محدود بود . ظاهرا وقتی اسكندر به ايران حمله كرد از اوستا دو نسخه بيشتر وجود نداشته است‏ كه يكی در استخر بوده و وسيله اسكندر سوزانيده شده است . نظر به اينكه درس و مدرسه و سواد و معلومات در آيين موبدی منحصر به‏ درباريان و روحانيان بود و ساير طبقات و اصناف ممنوع بودند ، طبعا علم‏ و كتاب رشد نمی‏كرد ، زيرا معمولا دانشمندان از طبقات محروم برميخيزند نه‏ از طبقات مرفه . موزه گرزاده‏ها و كوزه گرزاده‏ها هستند كه بوعلی و ابوريحان و فارابی و محمد بن زكريای رازی ميشوند نه اعيان زادگان و اشراف زادگان . و به علاوه همانطور كه مرحوم دكتر شفق ياد آور شده است‏ اين دو طبقه هم در عهد ساسانی هر يك به گونه‏ای فاسد شده بودند و از طبقه‏ فاسد انتظار آثار علمی و فرهنگی نمی‏رود . بدون شك در ايران ساسانی آثار علمی و ادبی كما بيش بوده است ، بسياری از آنها در دوره اسلامی به عربی ترجمه شد و باقی ماند ، و بدون شك‏ بسياری از آن آثار علمی و ادبی از بين رفته است ولی نه بعلت كتابسوزی يا حادثه‏ای از اين قبيل بلكه به اين علت طبيعی و عادی كه هرگاه تحولی در فكر و انديشه‏ مردم پديد آيد و فرهنگی به فرهنگ ديگر هجوم آورد و افكار و اذهان را متوجه خود سازد ، به نحو افراط و زيانبار فرهنگ كهن مورد بی مهری و بی‏ توجهی واقع ميگردد و آثار علمی و ادبی متعلق به آن فرهنگ در اثر بی‏ توجهی و بی علاقگی مردم تدريجا از بين می‏رود . نمونه اين را امروز در هجوم فرهنگ غربی به فرهنگ اسلامی می‏بينيم . فرهنگ غربی در ميان مردم ايران " مد " شده و فرهنگ اسلامی از " مد " افتاده است ، و به همين دليل در حفظ و نگهداری آنها اهتمام نميشود نسخه‏های با ارزشی در علوم طبيعی ، رياضی ، ادبی ، فلسفی ، دينی در كتابخانه‏های خصوصی تا چند سال پيش موجود بوده و اكنون معلوم نيست چه‏ شده و كجا است ؟ قاعدتا در دكان بقالی مورد استفاده قرار گرفته و يا به‏ تاراج باد سپرده شده است . مطابق نقل استاد جلال الدين همائی نسخه‏های‏ نفيسی از كتب خطی كه مرحوم مجلسی به حكم امكاناتی كه در زمان خود داشت‏ از اطراف و اكناف جهان اسلامی در كتابخانه شخصی خود گرد آورده بود در چند سال پيش با ترازو و كش و من به مردم فروخته شد . علی القاعده هنگام‏ فتح ايران كتابهائی كه بعضی از آنها نفيس بوده در كتابخانه‏های خصوصی‏ افراد وجود داشته است و شايد تا دو سه قرن بعد از فتح ايران هم نگهداری‏ ميشده است ، ولی بعد از فتح ايران و اسلام ايرانيان و رواج خط عربی و فراموش شدن خط پهلوی كه آن كتابها به آن خط بوده است ، آن كتابها برای‏ اكثريت قريب به اتفاق مردم بلااستفاده بوده و تدريجا از بين رفته است . اما اينكه كتابخانه يا كتابخانه‏هائی بوده و تاسيسات علمی وجود داشته‏ است و اعراب فاتح هنگام فتح ايران آنها را به عمد از بين برده باشند افسانه‏ای بيش نيست .
    ابراهيم پور داود ، كه درجه حسن نيتش روشن است و به قول مرحوم قزوينی‏با عرب و هر چه از ناحيه عرب است " دشمن " است ، دست و پا كرده از گوشه و كنار تاريخ قرائنی بيابد و آن قرائن را كه حتی نام قرينه نميتوان‏ روی آنها گذاشت( احيانا با تحريف در نقل ) به عنوان " دليل " بر كتابسوزی اعراب فاتح در ايران و بر باد دادن تاسيسات علمی به كار ببرد . بعد از او و تحت تاثير او افرادی كه لااقل از بعضی از آنها انتظار نميرود كه تحت تاثير اين موهوم قرار گيرند از او پيروی كرده‏اند . مرحوم دكتر معين از آن جمله است[4 ] مرحوم دكتر معين در كتاب‏ مزديسنا و ادب فارسی آنجا كه نتايج حمله عرب به ايران را ذكر ميكند متعرض اين مطلب شده و بيشتر آنچه آورده از پورداود است . آنچه به‏ عنوان دليل ذكر كرده عبارت است از:
    1- سرجان ملكم انگليسی در تاريخش اين قضيه را ذكر كرده است
    2- در جاهليت عرب ، مقارن ظهور اسلام مردم بيسواد و امی بودند ، مطابق نقل واقدی در مكه مقارن بعثت حضرت رسول فقط 17 تن از قريش با سواد بودند ، آخرين شاعر بدوی عرب " ذوالرمه " باسواد بودن خود را پنهان ميكرد و ميگفت قدرت نوشتن در ميان ما بی ادبی شمرده ميشود[5]
    3- جاحظ در كتاب البيان و التبيين نقل كرده كه روزی يكی از امراء قبيله قريش كودكی را ديد كه به مطالعه كتاب سيبويه مشغول است ، فرياد برآورد كه " شرم بر تو باد ، اين شغل آموزگاران و گدايان است " در آن‏ روزگار آموزگاری يعنی تعليم اطفال در ميان عرب بسيار خوار بود زيرا حقوق‏ آنان شصت درهم بيش نبود ، و اين مزد در نظر ايشان ناچيز بود [6]
    4- ابن خلدون در فصل " العلوم العقليه و اصنافها " ( از مقدمه‏ تاريخش ) گويد : وقتی كشور ايران فتح شد كتب بسياری در آن سرزمين به‏ دست تازيان افتاد ، سعد بن ابی وقاص به عمر بن الخطاب در خصوص آن‏ كتب نامه نوشت و در ترجمه كردن آنها برای مسلمانان رخصت خواست ، عمر بدو نوشت كه آن كتابها را در آب افكند چه اگر آنچه در آنها است‏ راهنمائی است خدا ما را به رهنماتر از آن هدايت كرده است ، و اگر گمراهی است خدا ما را از شر آن محفوظ داشته . بنابراين آن كتابها را در آب يا در آتش افكندند . و علوم ايرانيان كه در آن كتب مدون بود از ميان رفت و به دست ما نرسيد ابوالفرج بن العبری در مختصر الدول و عبداللطيف بغدادی در كتاب‏ الافاده و الاعتبار و قفطی در تاريخ الحكماء در شرح حال يحيی نحوی و حاج‏ خليفه در كشف الظنون و دكتر صفا در تاريخ علوم عقلی از سوختن كتب‏ اسكندريه توسط عرب سخن رانده‏اند " يعنی اگر ثابت شود كه اعراب فاتح‏ كتابخانه اسكندريه را سوخته‏اند ، قرينه است كه در هر جا كتابخانه‏ای‏ می‏يافته‏اند ميسوخته‏اند . پس بعيد نيست در ايران هم چنين كاری كرده‏ باشند ) ولی شبلی نعمان در رساله‏ای به عنوان " كتابخانه اسكندريه " ترجمه فخر داعی ، و همچنين آقای ( مجتبی ) مينوی در مجله سخن 74 صفحه 584 اين قول را ( كتابسوزی اسكندريه را ) رد كرده‏اند.
    5- ابوريحان بيرونی در " الاثار الباقيه " درباره خوارزم می‏نويسد كه‏ : چون قتيبه بن مسلم دوباره خوارزم را پس از مرتد شدن اهالی فتح كرد" ، اسكجموك را برايشان والی گردانيد . و قتيبه هر كس كه خط خوارزمی‏ می‏دانست و از اخبار و اوضاع ايشان آگاه بود و از علوم ايشان مطلع ، به كلی فانی و معدوم الاثر كرد و ايشان را در اقطار ارض‏ متفرق ساخت و لذا اخبار و اوضاع ايشان به درجه‏ای مخفی و مستور مانده‏ است كه به هيچ وجه وسيله‏ای برای شناختن حقايق امور در آن كشور بعد از ظهور اسلام در دست نيست [7] " ايضا ابوريحان در همان كتاب نويسد : " و چون قتيبه بن مسلم نويسندگان ايشان ( خوارزميان ) را هلاك كرد و هربدان ايشانرا بكشت و كتب و نوشته‏های آنانرا بسوخت ، اهل خوارزم امی‏ ماندند و در اموری كه محتاج اليه ايشان بود فقط به محفوظات خود اتكا كردند ، و چون مدت متمادی گرديد و روزگار دراز بر ايشان بگذشت امور جزئی مورد اختلاف را فراموش كردند و فقط مطالب كلی مورد اتفاق در حافظه‏ آنان باقيماند [8]
    6- داستان كتابسوزی عبدالله بن طاهر كه دولتشاه سمرقندی در تذكره‏ الشعرا آورده است . اينها مجموع به اصطلاح دلائلی است كه مرحوم دكتر معين بر كتابسوزی در ايران اقامه كرده است ، در ميان اين ادله تنها دليل چهارم كه از زبان‏ ابن خلدون نقل شده به علاوه با داستان كتابسوزی اسكندريه كه ابن العبری و بغدادی و قفطی آنرا نقل كرده‏اند و با آنچه حاجی خليفه در كشف الظنون‏ آورده مورد تاييد قرار گرفته است قابل بررسی است . دليل هفتمی هم هست كه مرحوم دكتر معين متعرض آن نشده ولی جرجی زيدان‏ و بعضی نويسندگان ايرانی فراوان آنرا ياد آوری ميكنند و دليل بر ضديت‏ عرب با كتاب و كتابت و علم گرفته ميشود . و آن اينكه خليفه دوم به‏ شدت جلو كتابت و تاليف كتاب را گرفته و با طرح شعار " حسبنا كتاب‏ الله " ( ما را قرآن بس13 هجری ميزيسته و ناچار گفته‏هايش درباره حادثه‏ای كه در حدود سيزده قرن‏ با او فاصله تاريخی دارد بايد به يك سند تاريخی مستند باشد و نيست ، به‏ علاوه او آنچنان تعصب ضد اسلامی خود را آشكار ساخته است كه كوچكترين‏ اعتباری به گفته‏اش باقی نمی‏ماند

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۲/۲۷ در ساعت ۱۴:۲۹
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    او مدعی است كه پيروان پيامبر عربی شهرهای ايران را با خاك يكسان‏ كردند ( دروغی كه در قوطی هيچ عطاری پيدا نمی‏شود ) عجب است كه مرحوم‏ دكتر معين گفتار سراسر نامربوط سرجان ملكم را بعنوان يك دليل ذكر مينمايد . اما مسئله " اميت " و بيسوادی عرب جاهلی ، مطلبی است كه خود قرآن‏ هم آنرا تائيد كرده است ، ولی اين چه دليلی است ؟ ! آيا اينكه عرب‏ جاهلی بيسواد بوده دليل است كه عرب اسلامی كتابها را سوزانيده است ؟ به‏ علاوه در فاصله دوره جاهلی و دوره فتوحات اسلامی كه ربع قرن تقريبا طول‏ كشيد يك نهضت قلم بوسيله شخص پيغمبر اكرم در مدينه بوجود آمد كه حيرت آور است . اين عرب جاهلی به دينی رو آورد كه پيامبر آن دين " فديه " برخی‏ اسيران را كه خواندن و نوشتن ميدانستند " تعليم " اطفال مسلمين قرار داد . پيامبر آن دين برخی اصحاب خود را به تعليم زبانهای غير عربی از قبيل سريانی و عبری و فارسی تشويق كرد خود ، گروهی در حدود بيست نفر " دبير " داشت و هر يك يا چند نفر را مسؤول دفتر و كاری قرار داد [9]
    اين عرب جاهلی به دينی رو آورد كه كتاب آسمانيش به قلم و نوشتن سوگند ياد كرده است [10] و وحی آسمانيش با " قرائت " و " تعليم " آغاز گشته است [11] آيا روش پيغمبر و تجليل قرآن از خواندن و نوشتن و دانستن در عرب جاهلی كه مجذوب قرآن و پيغمبر بود تاثيری در ايجاد حس‏ خوش بينی نسبت به كتاب و كتابت و علم و فرهنگ نداشته است ؟!!

    اما داستان تحقير قريش و ساير عربان آموزگاری و معلمی را ميگويند :
    قريش و عرب تعليم اطفال را خوار ميشمردند و كار معلمی را پست‏ ميشمردند بلكه اساسا سواد داشتن را ننگ ميدانستند .
    اولا در خود آن بيان تصريح شده كه كار معلمی به علت كمی در آمد خوار شمرده شده است ، يعنی همان چيزی كه امروز در ايران خودمان شاهد آن هستيم‏ . آموزگاران و دبيران و روحانيان جزء طبقات كم درآمد جامعه‏اند و احيانا بعضی افراد به همين جهت تغيير شغل و مسؤليت ميدهند . اگر يك آموزگار يا دبير يا روحانی جوان به خواستگاری دختری برود و آن‏ دختر ، خواستگاری هم از كسبه ، و يا طبقه مقاطعه كار و بساز و بفروش ، هر چند بيسواد ، داشته باشد خانواده دختر ترجيح ميدهند كه دختر خود را به‏ آن كاسب يا مقاطعه كار بدهند تا آن آموزگار يا دبير يا روحانی . چرا ؟
    آيا به علت اينكه علم و معنويت را خوار ميشمرند ؟ البته نه . ربطی به‏ تحقير علم ندارد ، دختر بچنين طبقه‏ای دادن قدری فداكاری ميخواهد و همه‏ آماده اين فداكاری نيستند.
    عجبا ، ميگويند به دليل اينكه فردی از قريش كتابخوانی كودكی را تحقير كرده پس عرب مطلقا دشمن علم و كتابت بوده ، پس به هر جا پايش رسيده‏ كتابها را آتش زده است اين درست مثل اينست كه بگويند به دليل اينكه‏ عبيد زاكانی اديب و شاعر ايرانی گفته است :
    ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم کاندر لب را تب یک روزه بمانی
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی

    پس مردم ايران عموما دشمن علم و مخالف سواد آموزی هستند و هر جا كتاب و كتابخانه بدستشان بيفتد آتش ميزنند ، و بر عكس طرفدار مطربی و مسخرگی ميباشند يا بگويند بدليل اينكه ابوحيان توحيدی در اثر فقر و تنگدستی تمام كتابهای خود را سوزانيد ، پس مردم كشورش دشمن علم و سوادند.
    اما آنچه ابوريحان درباره خوارزم نقل كرده است ، هر چند مستند به سندی‏ نيست و ابوريحان مدرك نشان نداده است ، ولی نظر به اينكه ابوريحان‏ مردی است كه علاوه بر ساير فضايل ، محقق در تاريخ است و به گزاف سخن‏ نمی‏گويد و فاصله زمانی زيادی ندارد . زيرا او در نيمه دوم قرن چهارم و نيمه اول قرن پنجم ميزيسته است و خوارزم در زمان وليد بن عبدالملك در حدود سال 93 فتح شده است و به علاوه خود اهل خوارزم بوده است بعيد نيست‏ كه درست باشد.
    اما آنچه ابوريحان نقل كرده . اولا مربوط به خوارزم و زبان خوارزمی است‏ ، نه به كتب ايرانی كه زبان پهلوی يا اوستائی بوده است .
    و ثانيا خود ابوريحان در مقدمه كتاب " صيدله " يا " صيدنه " كه‏ هنوز چاپ نشده درباره زبانها و استعداد آنها برای بيان مفاهيم علمی بحث‏ ميكند و زبان عربی را بر فارسی و خوارزمی ترجيح ميدهد ، و مخصوصا درباره‏ زبان خوارزمی ميگويد : اين زبان به هيچوجه قادر برای بيان مفاهيم علمی‏ نيست ، اگر انسان بخواهد مطلبی علمی با اين زبان بيان كند ، مثل اينست‏ كه شتری بر ناودان آشكار شود [12]. بنابراين اگر واقعا يك سلسله كتب علمی قابل توجه به زبان خوارزمی‏ وجود داشت ، امكان نداشت كه ابوريحان تا اين اندازه اين زبان را غير وافی معرفی كند . كتابهائی كه ابوريحان اشاره كرده يكعده كتب تاريخی بود و بس .
    رفتار قتيبه بن مسلم با مردم خوارزم كه در دوره وليد بن‏ عبدالملك صورت گرفته نه در دوره خلفای راشدين ، اگر داستان اصل داشته‏ باشد و خالی از مبالغه باشد [13] رفتاری ضد انسانی و ضد اسلامی بوده و با رفتار ساير فاتحان اسلامی كه ايران و روم را فتح كردند و غالبا صحابه رسول‏ خدا و تحت تاثير تعليمات آن حضرت بودند تباين دارد عليهذا كار او را كه در بدترين دوره‏های خلافت اسلامی ( دوره امويان ) صورت گرفته نميتوان‏ مقياس رفتار مسلمين در صدر اسلام كه ايران را فتح كردند قرار داد . به هر حال آنجا كه احتمال ميرود كه در ايران تاسيسات علمی و كتابخانه‏ وجود داشته است ، تيسفون يا همدان ، يا نهاوند ، يا اصفهان ، يا استخر ، يا ری ، يا نيشابور ، يا آذربايجان است ، نه خوارزم . زبانی كه احتمال‏ ميرود به آن زبان كتابهائی علمی وجود داشته زبان پهلوی است نه زبان خوارزمی ، در دوره‏ اسلام كتابهای ايرانی كه به عربی ترجمه شد از قبيل كليله و دمنه وسيله ابن‏ مقفع و قسمتی از منطق ارسطو وسيله او يا پسرش از زبان پهلوی بوده نه‏ زبان خوارزمی يا زبان محلی ديگر .
    . كريستن سن مينويسد : " عبدالملك بن مروان دستور داد كتابی از پهلوی‏ به عربی ترجمه كردند " [14] .
    اينكه با حمله يك يورشگر ، آثار علمی زبانی بكلی از ميان برود و مردم‏ يكسره به حالت " اميت " و بيسوادی و بی خبری از تاريخ گذشته‏شان بر آيند ويژه زبانهای محدود محلی است ، بديهی است كه هرگز يك زبان محدود محلی نميتواند به صورت يك زبان علمی در آيد و كتابخانه‏ای حاوی انواع‏ كتب پزشكی ، رياضی ، طبيعی ، نجومی ، ادبی ، مذهبی با آن زبان تشكيل شود اگر زبانی به آن حد از وسعت برسد كه بتواند كتابخانه از انواع علوم‏ تشكيل دهد ، با يك يورش مردمش يكباره تبديل به مردمی امی نميگردند.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۲/۲۶ در ساعت ۱۶:۰۳
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۸/۲۳, ۲۲:۳۱ : 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود