صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه به غیر خدا وابسته نباشیم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752

    اشاره چگونه به غیر خدا وابسته نباشیم؟




    سلام
    چگونه وابسته به غیر خدا(همسر، پدر و مادر و غیره ) نباشیم؟ یعنی طوری که بدون اونها از هم نپاشیم و بتوانیم به زندگی ادامه دهیم؟
    در واقع سوالم اینه که اساسا چگونه میشه آدم وابسته ایی نباشیم در حالی که اگر بعنوان مثال از الف دل بکنیم نهایتا بواسطه انس گرفتن با ج بوده...
    یعنی نهایتا از یه وابستگی به یه وابستگی دیگه گیر می افتیم که باز نهایت آن درد و زجر جدا شدن است
    چگونه از این چرخه رهایی یابیم و چگونه وابسته خدایی باشیم که در اندیشه و تصور ما نیست؟
    ویرایش توسط یا عالی : ۱۳۹۴/۰۷/۰۷ در ساعت ۲۱:۱۳

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58322



    با نام و یاد دوست






    چگونه به غیر خدا وابسته نباشیم؟








    کارشناس بحث: استاد اویس

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۵/۰۷ در ساعت ۱۶:۵۶ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,184
    حضور
    55 روز 23 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30927



    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست گرامی

    مهمترین رکن برای راه یابی به کمال انقطاع الی الله، دریافت حقیقت معنای توحید صمدی قرآنی «هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن» و شهود سرّ آن است.

    آری انسان کامل در مقام توحیدیِ «محو»، جمیع افعال و اشیاء را در افعال حق فانی یافته و هیچ شیئ ای را غیر حقِ فاعل نبیند و غیر از او مؤثر نشناسد ودر مقام توحیدیِ «طَمس»،صفات تمام اشیاء را در صفات حق فانی یافته و صفات اشیاء را در صفات حق بیند و غیر حق را مطلقا هیچ صفت نبیند و اشیاء را مظهر و مجلای صفات الهی بشناسد و در نهایت در مقام توحیدیِ «مَحق»،تمام ذوات اشیاء را در پرتو نور تجلی ذات خدا فانی یافته و هیچ شیئی را به غیر حق موجود نبیند و نداند و وجود را از آنِ حق بلکه عین حق داند و تمام اشیاء و صفات و افعال را متلاشی در ذات حق مشاهده کند.

    نکته مهمی را که بايد بدان توجه‌ كرد این است كه‌ در بینش توحید صمدی قرآنی، نفی وجود غيرخدا به‌ معنای نفی خلق‌ نيست‌ بلكه‌ مراد اين‌ است‌ كه‌ با مشاهده‌ وجود حقيقی، از صور جميع‌ موجودات‌ و تعيّنات‌ و كثرات‌ آنها، به‌ عنوان‌ موجودات‌ حقيقی مستقل‌ و قائم‌ به‌ خود، قطع‌ نظر شود و وجود به یک حقیقت واحد و دارای مظاهر گوناگون استناد شود.
    به عبارت دیگر غرض از راه یابی به مراتب عالی توحید نفی خلائق و سلب وابستگی تام از زن و فرزند و مال و دیگر شئون دنیایی نیست بلکه غرض آن است که در عین تعلق خاطر به هریک از مقتضیات جسمانی عالم ماده همه آنها را عین الربط و محض التعلق به حضرت حق سبحانه و تعالی دانسته و هیچ ذره ای را از دایره وجود حق خارج ندانیم و آنکه گفته اند: «التوحید اسقاط الاضافات» اشاره به همین حقیقت ناب است. به تعبیر شیرین جناب مولوی:

    چیست دنیا از خدا غافل بُدَن

    نی قماش و نقده و میزان و زن


    بر این اساس باید گفت مساله توحید اصل در سلوک و صراط مستقیم انسانی بوده و حصول‌ دين‌ و كمال‌ به‌ حسب‌ ظاهر و باطن‌ موقوف‌ و منوط‌ به‌ توحيد حقيقی است.‌ به عبارت دیگر توحيد محو آثار بشريت‌ و تجرد الوهيت‌ است به گونه ای که انسان در میان خلق باشد و از خلق جز حق نبیند. اگر انسان به چنین بینش عمیق و درک والایی رسد زن و فرزند و مال و منال را نه تنها رهزن دیدار حق نبیند بلکه همه این زلف پریشان شئون وجود را دال بر کمال سلطنت احاطی حضرت حق سبحانه مشاهده کند و این همان است که جناب حافظ بدان اشاره داد آنجا که می گوید:

    در خلاف آمد عادت بطلب کام که من


    کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم




  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    98
    حضور
    1 روز 14 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    224



    با سلام؛ با کسب اجازه از جناب استاد اویس، در راستای فرمایش ایشان، به یاد سخن یکی از بزرگان افتادم که نقل به مضمون آن خالی از لطف نیست؛
    شخصی خدمت جناب شیخ رجبعلی خیاط رسید در حالیکه جناب شیخ در مقابل چرخ خیاطی خود بود جناب شیخ به ایشان گفت: می‌بینی! تمام قطعات این چرخ خیاطی، دارای مارک شرکت سازنده این چرخ خیاطی است! ما هم باید تمام کارهایی که انجام می‌دهیم دارای مارک خدا باشد یعنی هر کار که می‌کنیم برای «خدا» انجام دهیم و مارک «خدا» بر روی آن خورده باشد.

    این سخن شیخ رجبعلی خیاط، به ظاهر «یک» نصیحت است اما نتایج فراوانی را به دنبال دارد از جمله نتایج این است که آهسته آهسته، محبت خدا در قلب انسان می‌نشیند و خدا برای ما به عنوان یک «محبوب»‌مطرح خواهد شد. با ادامه این روند، کم کم این محبوبیت، فراگیر شده تمام قلب انسان را پر خواهد کرد در اینجاست که دیگر هیچ چیز غیر از خدا توان لرزه انداختن بر اندام این دل را ندارد. فقط با خداست که دل او، علائم حیاتی از خود نشان می‌دهد.
    برخی از بزرگان مانند مرحوم کشمیری، مقید به گفتن ذکر «الله» بوده‌اند و هزاران بار در شبانه روز این ذکر را تکرار می‌کردند.

    از سوی دیگر، می‌گویند اگر کسی بخواهد محبت شخص دیگری در دلش قرار بگیرد، با میزبانی از او، این کار سهل و آسان می‌شود؛ کار کردن برای خدا خود، یک نوع میزبان نمودن خدا در اعمال شخصی است؛ زیرا خداوند را در همه افعال و اعمال جوانحی و جوارحی سهیم کرده ‌ایم و با این میزبانی، محبت میهمان در دلمان رسوخ می‌کند.

    دامی و مرغ از تو رمد
    رو لانه شو رو لانه شو

  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752



    نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست گرامی

    مهمترین رکن برای راه یابی به کمال انقطاع الی الله، دریافت حقیقت معنای توحید صمدی قرآنی «هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن» و شهود سرّ آن است.

    آری انسان کامل در مقام توحیدیِ «محو»، جمیع افعال و اشیاء را در افعال حق فانی یافته و هیچ شیئ ای را غیر حقِ فاعل نبیند و غیر از او مؤثر نشناسد ودر مقام توحیدیِ «طَمس»،صفات تمام اشیاء را در صفات حق فانی یافته و صفات اشیاء را در صفات حق بیند و غیر حق را مطلقا هیچ صفت نبیند و اشیاء را مظهر و مجلای صفات الهی بشناسد و در نهایت در مقام توحیدیِ «مَحق»،تمام ذوات اشیاء را در پرتو نور تجلی ذات خدا فانی یافته و هیچ شیئی را به غیر حق موجود نبیند و نداند و وجود را از آنِ حق بلکه عین حق داند و تمام اشیاء و صفات و افعال را متلاشی در ذات حق مشاهده کند.

    نکته مهمی را که بايد بدان توجه‌ كرد این است كه‌ در بینش توحید صمدی قرآنی، نفی وجود غيرخدا به‌ معنای نفی خلق‌ نيست‌ بلكه‌ مراد اين‌ است‌ كه‌ با مشاهده‌ وجود حقيقی، از صور جميع‌ موجودات‌ و تعيّنات‌ و كثرات‌ آنها، به‌ عنوان‌ موجودات‌ حقيقی مستقل‌ و قائم‌ به‌ خود، قطع‌ نظر شود و وجود به یک حقیقت واحد و دارای مظاهر گوناگون استناد شود.
    به عبارت دیگر غرض از راه یابی به مراتب عالی توحید نفی خلائق و سلب وابستگی تام از زن و فرزند و مال و دیگر شئون دنیایی نیست بلکه غرض آن است که در عین تعلق خاطر به هریک از مقتضیات جسمانی عالم ماده همه آنها را عین الربط و محض التعلق به حضرت حق سبحانه و تعالی دانسته و هیچ ذره ای را از دایره وجود حق خارج ندانیم و آنکه گفته اند: «التوحید اسقاط الاضافات» اشاره به همین حقیقت ناب است. به تعبیر شیرین جناب مولوی:

    چیست دنیا از خدا غافل بُدَن


    نی قماش و نقده و میزان و زن


    بر این اساس باید گفت مساله توحید اصل در سلوک و صراط مستقیم انسانی بوده و حصول‌ دين‌ و كمال‌ به‌ حسب‌ ظاهر و باطن‌ موقوف‌ و منوط‌ به‌ توحيد حقيقی است.‌ به عبارت دیگر توحيد محو آثار بشريت‌ و تجرد الوهيت‌ است به گونه ای که انسان در میان خلق باشد و از خلق جز حق نبیند. اگر انسان به چنین بینش عمیق و درک والایی رسد زن و فرزند و مال و منال را نه تنها رهزن دیدار حق نبیند بلکه همه این زلف پریشان شئون وجود را دال بر کمال سلطنت احاطی حضرت حق سبحانه مشاهده کند و این همان است که جناب حافظ بدان اشاره داد آنجا که می گوید:

    در خلاف آمد عادت بطلب کام که من



    کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

    سلام و تشکر

    اینکه بدانیم همه چیز (همسر و غیره...)از خداست..چگونه کمک میکند که وابسته نباشیم؟
    مگر حضرت یعقوب که پیامبر الهی و مبلغ توحید بوده ..از دوری یوسف اونقدر گریه نکرد که کور شد؟

    خب ما انسان معمولی چه طور از دوری عزیزان مریض و افسرده نشیم؟
    اساسا باور توحیدی چگونه میتواند این مشکل را حل کند؟
    و اگر واقعا حل میکند پس داستان افسردگی حضرت یعقوب چیست؟

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,184
    حضور
    55 روز 23 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30927



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    اینکه بدانیم همه چیز (همسر و غیره...)از خداست..چگونه کمک میکند که وابسته نباشیم؟
    مگر حضرت یعقوب که پیامبر الهی و مبلغ توحید بوده ..از دوری یوسف اونقدر گریه نکرد که کور شد؟

    خب ما انسان معمولی چه طور از دوری عزیزان مریض و افسرده نشیم؟
    اساسا باور توحیدی چگونه میتواند این مشکل را حل کند؟
    و اگر واقعا حل میکند پس داستان افسردگی حضرت یعقوب چیست؟
    همچنان که در پست پیشین به عرض محضر رسید محبت وافر و عشق و علاقه انسان کامل به همسر و فرزند خویش نه تنها وی را از توجه حق منصرف نمی سازد بلکه اشتغال به هر یک از مظاهر الهی حق، موجب تقویت حضور و مراقبت انسان کامل می شود چرا که وی هیچ کدام از خلائق را بیرون از دایره وجود حق نمی بیند و از هر خلقی رایحه ای از حق استشمام می کند و گریه و فغان وی برای از دست دادن یک عزیز نیز منافاتی با بینش توحیدی وی ندارد چرا که از جمله مختصات انسان کامل این است که در هر عالمی به وفق همان عالم عمل نموده و احکام هر مرتبه ای را به درستی جاری می سازد از جمله احکام و قواعدی که در نشئه طبیعت مقرر است دردمندی و غلیان عاطفه و دلسوزی برای وفات یک عزیز است.

    نقل است پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرزندی از همسرش ماریه به نام ابراهیم داشت که به شدت به وی علاقه مند بود ولی ابراهیم در 18 ماهگی بیمار شد و از دنیا رفت. پیامبر در مرگ او به شدت غصه‌دار شد و در سوگ او چنین فرمود:« ای ابراهیم، کاری از ما برای تو ساخته نیست. تقدیر الهی برگشت پذیر نیست. چشم پدرت در مرگ تو گریان و دلش محزون و غمگین است، ولی هرگز سخنی که مایه خشم خداست، بر زبان جاری نمی‌سازد. اگر وعده صادق و حتمی خدا نبود که ما نیز به دنبال تو خواهیم آمد، در فراقت بیش از این گریه می کردم و محزون می‌شدم.» در روایت آمده است که برخى حاضرین به خاطر شدت گریه و ناله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن حضرت اعتراض کردند که اى رسول خدا مگر تو ما را از گریه نهى نکردى؟ فرمود: نه، من نگفتم در مرگ عزیزانتان گریه نکنید، زیرا گریه نشانه ترحم و مهربانى است و کسى که دلش به حال دیگران نسوزد و مهر و محبت نداشته باشد مورد رحمت الهى قرار نخواهد گرفت. آنچه من گفته‏ام این است که در سوگ و فقدان عزیزان خود فریاد نزنید و صورت خود را مخراشید و گریبان چاک نزنید و از سخنانى که نشانه اعتراض و نارضایتى از است ‏خوددارى کنید.

    بر این اساس باید فرق نهاد بین موحدی که از سر عاطفه و محبتی که به مظاهر الهی حق دارد از نبودشان گریه می کند با کسی که مبنای عشق و علاقه اش خلقی است که وجودش جدای از حق است آری این فرد نیز از عاطفه و محبت برخوردارند اما خلق را جدای از حق می پندارند لذا در مرگ عزیزانش از دستورات الهی حق تجاوز نموده و نه تنها صورت خراشیده وگریبان چاک میکنند بلکه به قضا و قدر الهی نیز اعتراض کرده و حق سبحانه و تعالی را مسبب مصائب و ناکامیهای دنیوی خویش می بینند.




  13. صلوات ها 12


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    98
    حضور
    1 روز 14 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    224



    نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
    همچنان که در پست پیشین به عرض محضر رسید محبت وافر و عشق و علاقه انسان کامل به همسر و فرزند خویش نه تنها وی را از توجه حق منصرف نمی سازد بلکه اشتغال به هر یک از مظاهر الهی حق، موجب تقویت حضور و مراقبت انسان کامل می شود چرا که وی هیچ کدام از خلائق را بیرون از دایره وجود حق نمی بیند و از هر خلقی رایحه ای از حق استشمام می کند و گریه و فغان وی برای از دست دادن یک عزیز نیز منافاتی با بینش توحیدی وی ندارد
    <br>
    با تشکر از جناب اویس و پاسخ ایشان؛
    حقیر گمان نمی‌کنم سوال پرسشگر محترم در مورد انسان کامل بوده باشد بلکه در مورد یک انسان معمولی است. اینکه انسان کامل بدین صورت است در جای خود صحیح است اما انسان‌های معمولی که از درجه معرفتی انسان کامل بر خوردار نیستند چگونه می‌توانند با محرومیت‌ها و از دست دادن‌ها کنار بیایند؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
    از جمله مختصات انسان کامل این است که در هر عالمی به وفق همان عالم عمل نموده و احکام هر مرتبه ای را به درستی جاری می سازد از جمله احکام و قواعدی که در نشئه طبیعت مقرر است دردمندی و غلیان عاطفه و دلسوزی برای وفات یک عزیز است.
    <br>
    <strong>در قدم بعدی این سوال پیش می‌آید که چه فرایندی در انسان کامل طی می‌شود تا انسان کامل اینگونه رفتار نماید؟ اگر قرار است انسان کامل هم بشری باشد هم فوق بشری، آیا می‌توان همه اوصاف بشری را به وی منتسب کرد؟ آنوقت این حقیقت، با «اسوه‌ی حسنه‌» بودن این بزرگواران در تضاد نیست؟ آیا خلائق از این دو حیثی بودن انسان کامل دچار حیرت روانشناختی نمی‌شوند؟ شاید همین دو حیثیتی بودن انسان کامل سبب شد تا افرادی که در زمان حضرات معصومین می‌زیستند رفتارشان با اولیای دین، بسان رفتار با یک انسان معمولی شده، دچار ریزش و ولایت گریزی شوند!

    اوصاف بشری شامل اوصافی از قبیل نسیان، جهل، زودرنجی و ... است اگر چنین نظریه‌ای صحیح باشد بر اساس چه ملاکی این اوصاف گزینش می‌شوند؟



  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752



    نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها


    همچنان که در پست پیشین به عرض محضر رسید محبت وافر و عشق و علاقه انسان کامل به همسر و فرزند خویش نه تنها وی را از توجه حق منصرف نمی سازد بلکه اشتغال به هر یک از مظاهر الهی حق، موجب تقویت حضور و مراقبت انسان کامل می شود چرا که وی هیچ کدام از خلائق را بیرون از دایره وجود حق نمی بیند و از هر خلقی رایحه ای از حق استشمام می کند و گریه و فغان وی برای از دست دادن یک عزیز نیز منافاتی با بینش توحیدی وی ندارد چرا که از جمله مختصات انسان کامل این است که در هر عالمی به وفق همان عالم عمل نموده و احکام هر مرتبه ای را به درستی جاری می سازد از جمله احکام و قواعدی که در نشئه طبیعت مقرر است دردمندی و غلیان عاطفه و دلسوزی برای وفات یک عزیز است.

    نقل است پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرزندی از همسرش ماریه به نام ابراهیم داشت که به شدت به وی علاقه مند بود ولی ابراهیم در 18 ماهگی بیمار شد و از دنیا رفت. پیامبر در مرگ او به شدت غصه‌دار شد و در سوگ او چنین فرمود:« ای ابراهیم، کاری از ما برای تو ساخته نیست. تقدیر الهی برگشت پذیر نیست. چشم پدرت در مرگ تو گریان و دلش محزون و غمگین است، ولی هرگز سخنی که مایه خشم خداست، بر زبان جاری نمی‌سازد. اگر وعده صادق و حتمی خدا نبود که ما نیز به دنبال تو خواهیم آمد، در فراقت بیش از این گریه می کردم و محزون می‌شدم.» در روایت آمده است که برخى حاضرین به خاطر شدت گریه و ناله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن حضرت اعتراض کردند که اى رسول خدا مگر تو ما را از گریه نهى نکردى؟ فرمود: نه، من نگفتم در مرگ عزیزانتان گریه نکنید، زیرا گریه نشانه ترحم و مهربانى است و کسى که دلش به حال دیگران نسوزد و مهر و محبت نداشته باشد مورد رحمت الهى قرار نخواهد گرفت. آنچه من گفته‏ام این است که در سوگ و فقدان عزیزان خود فریاد نزنید و صورت خود را مخراشید و گریبان چاک نزنید و از سخنانى که نشانه اعتراض و نارضایتى از است ‏خوددارى کنید.

    بر این اساس باید فرق نهاد بین موحدی که از سر عاطفه و محبتی که به مظاهر الهی حق دارد از نبودشان گریه می کند با کسی که مبنای عشق و علاقه اش خلقی است که وجودش جدای از حق است آری این فرد نیز از عاطفه و محبت برخوردارند اما خلق را جدای از حق می پندارند لذا در مرگ عزیزانش از دستورات الهی حق تجاوز نموده و نه تنها صورت خراشیده وگریبان چاک میکنند بلکه به قضا و قدر الهی نیز اعتراض کرده و حق سبحانه و تعالی را مسبب مصائب و ناکامیهای دنیوی خویش می بینند.

    احساس میکنم درست متوجه سوال من نشده اید
    نگاه کنید
    ما وقتی می توانیم بگوییم که نباید وابسته غیر خدا بود که بتوانیم ورای جلوه و ظهورات خداوند با خدا مانوس باشیم..درحالی که برای اکثر انسانها و شاید برای همه این ممکن نیست...
    یعنی که رابطه با خدا از طریق نیازها و نعمات خداوند است...نه رابطه با خود خود خدا..چراکه آنچه که در اندیشه نیاید آن خداست
    درحالی که خواسته های ما و مانوسات ما ورای تصور و تجسم نیستند

    اگر انسان را از خواسته های بنیادینش جدا کنیم و بگوییم که خدا برای تو کافی است..در اصل اورا با هیچی روبرو کردیم...درسته؟
    و راز افسرده و بی تاب شدن موقع از دست دادن متعلقات همین است علیرقم اینکه طرف به خداهم اعتقاد دارد...

    پس مسله بر نگاه توحیدی نیست مسله اینجاست که چطور میشه از وابستگی به جلوه ایی که یک روز هست و یک روز نیست رها شد؟آیا باید تبدیل به وجود عقلی مانند ملایکه شد؟چه طوری ممکن است

    در ضمن این تناقض هم وجود دارد که به هر حال حضرت یعقوب به واسطه نابینا شدن به خود آسیب زده...
    جایی خوندم که مولوی گفته من به مقامی رسیدم که با بدست آوردن و از دست دادن چیزی حالم متغیر نمیشود
    خب این حرف خیلی بزرگی است..یعنی مقام مولوی از حضرت یعقوب هم بالاتر بوده...
    مگر نه اینکه پیامبران و انسان کامل برعوالم مافوق احاطه وجودی دارند؟ غم از دست دادن برای ایشان چه وجهی دارد؟
    این تناقض چگونه قابل حل است؟

    چگونه میشه به مقام متغیر نشدن رسید؟
    و اساسا منظور از صبر بر مصیبت چیست؟ یعنی مصداقی توضیح دهید که چه اتفاقی باید در ذهن و خیال بیافتد تا معنای صبر منظور شود؟


    نکته:
    پاسخ به سوال این تاپیک خیلی برای من حیاتی است
    خوهشا عنایت بیشتری داشته باشید
    ویرایش توسط غریبه آشنا : ۱۳۹۴/۰۵/۱۷ در ساعت ۰۲:۲۰

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,184
    حضور
    55 روز 23 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30927



    نقل قول نوشته اصلی توسط نفس الرحمان نمایش پست ها
    حقیر گمان نمی‌کنم سوال پرسشگر محترم در مورد انسان کامل بوده باشد بلکه در مورد یک انسان معمولی است. اینکه انسان کامل بدین صورت است در جای خود صحیح است اما انسان‌های معمولی که از درجه معرفتی انسان کامل بر خوردار نیستند چگونه می‌توانند با محرومیت‌ها و از دست دادن‌ها کنار بیایند؟
    سوال اصلی این بود: چگونه به غیر خدا وابسته نباشیم؟

    و عرض بنده نیز در یک کلمه، تقویت توحید صمدی قرآنی بود که البته این مطلب اختصاص به انسان کامل ندارد و اگر انسان کامل بدین مقام نائل شده است صراط بندگی وی به عنوان الگوی حیات الهی همه انسانها قابل بهره برداری و استفاده است. اگر قرار باشد همه کمالاتی را که انسانهای کامل به دارا شده اند مخصوص ایشان و غیر قابل دست یابی بدانیم پس دیگر معنایی برای امام و مقتدایی ایشان برای آحاد بشر باقی نمی ماند در حالی که ایشان آمده اند تا برای ما مصداق بارز پیاده سازی حقایق قرآن کریم باشند و ما در این صراط با چراغ هدایت ایشان از تاریکی جهل و خطر سقوط به مراتب مادون انسانی برهیم. علاوه بر اینکه ما در میان آحاد رعیت غیر معصومین علمای بزرگی را مشاهده می کنیم که بدین مقامات الهی تقرب جسته اند.



    نقل قول نوشته اصلی توسط نفس الرحمان نمایش پست ها
    در قدم بعدی این سوال پیش می‌آید که چه فرایندی در انسان کامل طی می‌شود تا انسان کامل اینگونه رفتار نماید؟ اگر قرار است انسان کامل هم بشری باشد هم فوق بشری، آیا می‌توان همه اوصاف بشری را به وی منتسب کرد؟ آنوقت این حقیقت، با «اسوه‌ی حسنه‌» بودن این بزرگواران در تضاد نیست؟ آیا خلائق از این دو حیثی بودن انسان کامل دچار حیرت روانشناختی نمی‌شوند؟ شاید همین دو حیثیتی بودن انسان کامل سبب شد تا افرادی که در زمان حضرات معصومین می‌زیستند رفتارشان با اولیای دین، بسان رفتار با یک انسان معمولی شده، دچار ریزش و ولایت گریزی شوند!

    اوصاف بشری شامل اوصافی از قبیل نسیان، جهل، زودرنجی و ... است اگر چنین نظریه‌ای صحیح باشد بر اساس چه ملاکی این اوصاف گزینش می‌شوند؟
    انسان کامل برزخی نورانی بین مقام بشریت محض با مَلَکیت محض است یعنی دارای خواصی است که هم او را از صرفیت بشریت جدا می سازد و هم از صرفیت مَلَکیت بدین معنا که علی رغم اوصاف بشری و خصائص بدنی در قالب محدودیتهای مادی اسیر نگشته و با اوج گرفتن به عوالم مافوقِ ماده و خیال و عقل، از رتبه ملائکه الله نیز فراتر می رود.
    اما باید توجه داشت که این خصیصه انسان کامل نه تنها در معنای امامت و مقتدایی و اسوه بودن ایشان در تضاد نیست بلکه موید این حقیقت است. چرا که اگر انسان کامل بدین مقام راه یافته با طی کردن یکایک اوصاف بشری بدین مقام رسیده است و تمامی منازل مادون از عقل هیولانی گرفته تا عقل بالملکه و عقل بالفعل و عقل بالمستفاد را یکی پس از دیگری درنوردیده است و از همان جایی نفس نفیسش برخواسته که آحاد نفوس بشری از آنجا برخواسته اند و هیچ تفاوتی بین حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس وی با حدوث جسمانی و بقای روحانی نفوس دیگر نیست و اگر در این میان فقط او توانسته به این کمالات راه یابد نه به جهت امتیاز خاصی در نحوه خلقت نفوس ایشان است بلکه به جهت تقید به دستوراتی است که از ناحیه حق سبحانه و تعالی برای مدارج و معارج عالیه همه انسانها تشریع شده است. در حقیقت رعایت آدابی چون تقویت توحید و مراتب طهارت و ادب مع الله در پیشگاه حق سبحانه و تعالی وی را بدین مقام رسانیده است.
    لازم به ذکر است اگر این معنای برزخیت انسان کامل برای مخالفین حضرات معصومین روشن می شد نه تنها باعث ولایت گریزی ایشان نبود بلکه موجب تقویت ولایت پذیری ایشان بود. منشا همه مخالفتها و دشمنی ها آنجا بود که ایشان ائمه معصومین علیهم السلام را انسانهای بشری می دانستند که مدعی مقامات فوق بشری اند.





  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,184
    حضور
    55 روز 23 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30927



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    احساس میکنم درست متوجه سوال من نشده اید
    حق آن است که بگویم بنده به خوبی متوجه سوال شما شده ام ولی متاسفانه شما به پاسخ بنده عنایت کافی ننمودید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    نگاه کنید
    ما وقتی می توانیم بگوییم که نباید وابسته غیر خدا بود که بتوانیم ورای جلوه و ظهورات خداوند با خدا مانوس باشیم..
    اتفاقا حقیقت عکس این مطلب است. ما وقتی می توانیم بگوییم نباید وابسته غیر خدا بود که بتوانیم با جلوه گری و مظهریت اشیاء نسبت به خداوند مانوس باشیم نه آنکه با ورای جلوه و ظهورات خداوند مانوس باشیم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    یعنی که رابطه با خدا از طریق نیازها و نعمات خداوند است...نه رابطه با خود خود خدا..چراکه آنچه که در اندیشه نیاید آن خداست
    مشکل اصلی همه ما در عدم توفیقات همین مساله است که بین خدا و ظهورات و نعمتهای وی دیواری عظیم رسم می کنیم که مشاهده نعمتها و ظهورات از این طرف دیوار مانع از مشاهده خداوند در آن طرف دیوار است که این دوئیت پنداری و دیوار انگاری نیز ناشی از بینش غلط توحید عددی ماست لذا تاکید کردم که پاسخ شما در یک کلمه تقویت بنیه توحید صمدی قرآنی است.



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    اگر انسان را از خواسته های بنیادینش جدا کنیم و بگوییم که خدا برای تو کافی است..در اصل اورا با هیچی روبرو کردیم...درسته؟
    صددرصد این حرف غلط است. اولا خواسته های بنیادی انسان همان خداجویی و خدا طلبی است و معنا ندارد که انسان را از خواسته های بنیادین وی جدا نموده و خدا را برایش کافی بدانیم با منتفی سازی خواسته های بنیادی انسان چیزی به نام خدا نیز در میان نخواهد بود.
    ثانیا سخن در این است که انسان نوع نگاه خویش را به خود و موجودات پیرامون خود تغییر دهد و هیچ یک از موجودات را بیرون از قلمرو احاطی حق سبحانه و تعالی نبیند اگر این معنی تقویت شود هیچ وابستگی دنیوی منافی با تقرب روحانی انسان کامل به خداوند نمی شود.



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    در ضمن این تناقض هم وجود دارد که به هر حال حضرت یعقوب به واسطه نابینا شدن به خود آسیب زده...
    تناقضی در میان نیست. اگر انسان کاملی چون یعقوب نبی علیه السلام بواسطه اندوه فراق فرزند، بینایی چشم نازنین خویش را از دست داده است به جهت تسلیم وی به حکم خداوندی مبنی بر تاثیر گزاری علل مادی و طبیعی بر بدن مبارک ایشان است وگرنه مطمان باشید که ایشان بواسطه نفس قدسی و الهی خود آن توان را داشتند که در برابر این این احکام عالم جسمانی قدعلم کرده و مانع تاثیراتی چون زوال بینایی چشم خود گردند. ادب مع الله انسان کامل در پیشگاه خداوند اجازه نمی دهد ایشان در برابر احکامی که خداوند برای عالم جسمانی مقرر نموده است قد علم نموده و رویه ای متمایز از دیگران را برای خود اختصاص دهند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    جایی خوندم که مولوی گفته من به مقامی رسیدم که با بدست آوردن و از دست دادن چیزی حالم متغیر نمیشود
    خب این حرف خیلی بزرگی است..یعنی مقام مولوی از حضرت یعقوب هم بالاتر بوده...
    اولا با یک آشنایی اجمالی نسبت به آثار مولوی به خوبی دانسته می شود که ادب و تواضع ایشان هرگز به وی اجازه مقایسه خود با انسان معصومی چون یعقوب نبی علیه السلام را نمی دهد.
    ثانیا اگر مولوی چنین سخنی گفته مرادش همان مقام طمانیه و آرامش نفسانی عارف است که در همه حال نظر به وجه الله دارد و از مواجهه نعمتها و مصائب حتی یک دم نیز غافل از درگاه ربوبی نمیشود این سخن بدان معنا نیست که عارف در بند احکام عالم طبیعت نبوده و حتی از فقدان فرزند خویش گریه و زاری نکند چرا اینگونه باشد در حالی که پیامبر خاتمش صلی الله علیه و آله در سوگ فرزند خویش ابراهیم آنچنان ناله سر می دهد که مورد تعجب حاضرین قرار می گیرد.
    ثالثا خوب است در این اشعار جناب سعدی خصوصا بیت آخر او تامل بیشتری داشته باشید آنجا که میفرمایند:
    یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
    که ای روشن گهر پیر خردمند
    ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
    چرا در چاه کنعانش ندیدی؟
    بگفت احوال ما برق جهان است
    دمی پیدا و دیگر دم نهان است
    گهی بر طارم اعلی نشینیم
    گهی بر پشت پای خود نبینیم
    اگر درویش در حالی بماندی
    سر دست از دو عالم برفشاندی



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    مگر نه اینکه پیامبران و انسان کامل برعوالم مافوق احاطه وجودی دارند؟ غم از دست دادن برای ایشان چه وجهی دارد؟
    این تناقض چگونه قابل حل است؟

    چگونه میشه به مقام متغیر نشدن رسید؟
    و اساسا منظور از صبر بر مصیبت چیست؟ یعنی مصداقی توضیح دهید که چه اتفاقی باید در ذهن و خیال بیافتد تا معنای صبر منظور شود؟
    همه این سوالات ناشی از عدم توجه و عدم اندیشه در پاسخی است که در پست اول محضرتان تقدیم نمودم.



  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود