صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ارتباط میان وجود فطرت و اثبات خداوند

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    214
    حضور
    24 روز 23 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    380

    اشاره ارتباط میان وجود فطرت و اثبات خداوند




    سلام....
    به فرض انسان فطرتی دارد که ندا می دهد که خدایی وجود دارد، بی همتا، خدایی به نام الله که قرآن و رسول فرستاده... حالا این امر چه چیزی را ثابت می کند؟؟ثابت می کند که پس حتما الله وجود دارد؟؟چه رابطه ای بین فطرت آدمی و یا آن احساس درونی با وجود های خارجی هست؟؟مثلا اگر به فرض محال فطرت آدمی می گفت که در آسمان موجودی شاخدار نشسته، ما باید می گفتیم پس حتما موجودی شاخدار بالای ما نشسته؟؟چرا؟
    ویرایش توسط مرید الحسین (ع) : ۱۳۹۴/۰۶/۰۱ در ساعت ۱۱:۵۳

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,565
    حضور
    175 روز 14 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58351



    با نام و یاد دوست






    ارتباط میان وجود فطرت و اثبات خداوند








    کارشناس بحث: استاد طاها

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۵/۰۳ در ساعت ۰۶:۴۱

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    در پاسخ به سوالتان دو نکته عرض میشود:

    نکته اول:
    امور فطری مانند غرایز، در سرشت انسان است و انسان نسبت به آن علم حضوری دارد.

    علم حضوری در مقابل علم حصولی است. علم حصولی آنجاست که معلوم، حقیقتی خارج از وجود عالِم است و ارتباط شخصِ عالم با آن معلوم، از راه تصورات ذهنی امکانپذیر میشود مانند علم ما به وجود درخت. اما علم حضوری آنجاست که میان شخص عالم و حقیقت معلوم، صورتهای ذهنی فاصله نشده باشند و اصطلاحا، معلوم نزد عالم، ‎حاضر است مانند علم شخص به گرسنگی و تشنگی اش.

    با لحاظ این توضیح مختصر عرض میکنیم:

    پیشفرض شما در سوال یاد شده اینست که بین اصل فطرت (که گفتیم از سنخ علم حضوری به خداوند در سرست خویش است) و بین معلوم (حس موجودی متعالی) تفاوت است؛ در حالیکه چنین نیست یعنی در گزاره‌هایی که انسان از معلوم درونی و وجدانیات خویش خبر می‌دهد (مانند: من تشنه‌ام) علم با حقیقت معلوم، متحد است.

    بر این اساس، معنای فطری بودن خداشناسی اینست که انسان‌ها به ویژه در حال اضطرار و قطع امید از عوامل طبیعی، با علم حضوری و در باطن خود، قدرت برتر و متعالی را مشاهده می‌کنند و به آن امیدوار شده و به او دل می بندند (علم حضوری) و سپس از آن خبر می‌دهند (علم حصولی).

    و باید اضافه کرد که علم حضوری خطابردار نیست و سرّ آنرا دانش منطق اینگونه توضیح داده است: چون معلوم در ذات و حقیقت شخص عالم قرار دارد، پس فرض و راهی برای تصور خطا در آن نیست زیرا بیواسطه نزد شخص عالم، حاضر است.

    نکته دوم:
    همانطور که همه میدانیم در وجود و نهاد درونی انسان یک سری خواست‌ها و کشش‌ها و میل‌هایی وجود دارد که انسان را به‌طور غریزی برای پاسخ مثبت به آن‌ها سوق می‌دهد؛ مثلا انسان گرسنه و تشنه می‌شود.

    با نگاهی به طبیعت مادی در‌می‌یابیم که در عالم واقعیت، آنچه مایه تأمین امیال پیشین است وجود دارد و اصطلاحا نوعی رابطه تضایف میانشان برقرار است یعنی اگر میلی هست پاسخ به آن نیز هست. انسان تشنه و گرسنه به دنبال آب و غذا میرود و با دریافت آب و غذا به میل خود پاسخ مثبت می‌دهد.

    امیال دیگری نیز برای انسان وجود دارد که انسان عامل تأمین آن‌ها را نه در عالم مادی، بلکه در عالم فرا‌مادی حس می‌کند؛ مانند میل به کمال مطلق که آدمی را وامیدارد به دنبال معشوق و محبوب مطلق باشد.

    چنان‌که در قسم اول، میان میل و پاسخ آن میل رابطه تضایف و وابستگی وجود دارد ، در قسم دوم امیال انسان نیز باید چنین باشد؛ چرا که هر دو قسم، از امیال درونی و سرشتی انسان هستند که وصف واقع‌نما را دارند (همانطور که در نکته اول عرض شد) و نمی‌توان در این جهت، بین این امیال تفاوت گذاشت.

    عین این رابطه، میان میل‌ و امید به وجود قدرت برتر و متعالی در ضمیر انسان و پاسخ آن میل نیز هست؛ به‌ویژه انسان در مواقع خطر‌ و قطع امید از اسباب و امیدهای عادی و طبیعی در اعماق وجود خویش به یک قدیر و پناهگاه لایتناهی و برتر ایمان دارد و آن را با تمام وجود خویش حس می‌کند. مثال آن، هنگام غرق کشتی یا سقوط هواپیما یا تصادف دو قطار است و چون انسان امید به قدرت برتر و فراتر از طبیعت را بالفعل در خود حس می‌کند، بنابراین باید طرف دیگر این رابطه و نسبت یعنی وجود قدرت برتر در عالم خارج، تحقق داشته باشد تا رابطه تضایف صدق کند.

    برای توضیحات بیشتر در این باره مراجعه کنید به: مقاله «خداشناسی فطری (ادله و شبهات)» اثر محمدحسن قدردان در مجله قبسات، تابستان 1384، شماره 36، ص75، و یا آدرس اینترنتی: http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/61651/

    در پناه حق


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    214
    حضور
    24 روز 23 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    380



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    نکته اول:
    امور فطری مانند غرایز، در سرشت انسان است و انسان نسبت به آن علم حضوری دارد.

    علم حضوری در مقابل علم حصولی است. علم حصولی آنجاست که معلوم، حقیقتی خارج از وجود عالِم است و ارتباط شخصِ عالم با آن معلوم، از راه تصورات ذهنی امکانپذیر میشود مانند علم ما به وجود درخت. اما علم حضوری آنجاست که میان شخص عالم و حقیقت معلوم، صورتهای ذهنی فاصله نشده باشند و اصطلاحا، معلوم نزد عالم، ‎حاضر است مانند علم شخص به گرسنگی و تشنگی اش.

    با لحاظ این توضیح مختصر عرض میکنیم:

    پیشفرض شما در سوال یاد شده اینست که بین اصل فطرت (که گفتیم از سنخ علم حضوری به خداوند در سرست خویش است) و بین معلوم (حس موجودی متعالی) تفاوت است؛ در حالیکه چنین نیست یعنی در گزاره‌هایی که انسان از معلوم درونی و وجدانیات خویش خبر می‌دهد (مانند: من تشنه‌ام) علم با حقیقت معلوم، متحد است.

    بر این اساس، معنای فطری بودن خداشناسی اینست که انسان‌ها به ویژه در حال اضطرار و قطع امید از عوامل طبیعی، با علم حضوری و در باطن خود، قدرت برتر و متعالی را مشاهده می‌کنند و به آن امیدوار شده و به او دل می بندند (علم حضوری) و سپس از آن خبر می‌دهند (علم حصولی).

    و باید اضافه کرد که علم حضوری خطابردار نیست و سرّ آنرا دانش منطق اینگونه توضیح داده است: چون معلوم در ذات و حقیقت شخص عالم قرار دارد، پس فرض و راهی برای تصور خطا در آن نیست زیرا بیواسطه نزد شخص عالم، حاضر است.
    سلام تشکر از پاسختون...بنده اول با این علم حضوری مشکل دارم... و دلیل اشاره دن به آن را در این تاپیک متوجه نشدم.
    خوب این علم حضوری تنها نشان می دهد که بله مثلا انسان تشنه است...انسان در می یابد با این علم حضوری که گشنه است..یعنی دیگر این علم حضوری نشان نمی دهد که پس حتما عامل برطرف کردن این نیاز هم موجود است که؟؟حتی این علم حضوری در بیان اینکه واقعا انسان گشنه است و یا واقعا تشنه است هم می تواند دچار خطا شود.مثلا بیماری که به واقع تشنه نیست ولی به علت اختلالی در سلامتی اش و روانش احساس تشنگی شدید می کند.اینجا می توانیم بگوییم که علم حضوری دارد که تشنه است ولی در واقع بدن اون هیچ نیازی به آب ندارد و بدن او واقعا تشنه نیست.
    یعنی این علم حضور نهایت برای شخص معلوم می کند که به واقع انسان نیازمند به یک الله ای هست...و یا این نشان می دهد که من مثلا احساس می کنم که خدایی هست...دیگه این علم حضوری که نشان نمی دهد که حالا به واقع و به یقین حتما عامل برطرف کنند این نیاز تشنگی یا این نیاز خدایی هم برطرف می شود.که ما هم در این تاپیک فرض گرفتیم که همه انسان ها به واقع همچین احساسی دارند.و من دقیقا هدفتان را از اشاره به علم حضوری و حصولی متوجه نشدم...ار نکته ای را از قلم انداختم اشاره داشته باشید به آن.ممنون

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    همانطور که همه میدانیم در وجود و نهاد درونی انسان یک سری خواست‌ها و کشش‌ها و میل‌هایی وجود دارد که انسان را به‌طور غریزی برای پاسخ مثبت به آن‌ها سوق می‌دهد؛ مثلا انسان گرسنه و تشنه می‌شود.

    با نگاهی به طبیعت مادی در‌می‌یابیم که در عالم واقعیت، آنچه مایه تأمین امیال پیشین است وجود دارد و اصطلاحا نوعی رابطه تضایف میانشان برقرار است یعنی اگر میلی هست پاسخ به آن نیز هست. انسان تشنه و گرسنه به دنبال آب و غذا میرود و با دریافت آب و غذا به میل خود پاسخ مثبت می‌دهد.

    امیال دیگری نیز برای انسان وجود دارد که انسان عامل تأمین آن‌ها را نه در عالم مادی، بلکه در عالم فرا‌مادی حس می‌کند؛ مانند میل به کمال مطلق که آدمی را وامیدارد به دنبال معشوق و محبوب مطلق باشد.
    اما نکته مهم تر و جدی تر اینکه:
    شما از روش تجربی استفاده می کنید...یعنی می گویید که همانطور که کشش ها و میل در انسان وجود دارد که به طور غریزی انسان را برای پاسخ مثبت به آنها سوق می دهد و از طرفی با نگاهی به طبیعت مادی در می یابیم که در عالم واقعیت، آنچه مایه تامین آن امیال پیشین است وجود دارد پس نتیجه اینکه...الی آخر....یعنی از روش تجربی استفاده کردید و بعد می گویید که حالا مشاهده نشان می دهد که پس هر نیازی در انسان وجود دارد حتما مایه تامینشان هم باشد...یعنی از روش تجربی استفاده کردید.پس ما باید دقیق تر مشاهده کنیم و مشاهداتمان ناقض نباشد بلکه کلی باشد و نباید مثال نقضی پیدا شود.این یک اصل علمی است(که تازه آن هم هیچگاه نمی تواند ما را به یقین صد درصد برساند)که در نهایت روش تجربی یقین آور نیست و نمی تواند پایه و اساس دینمان باشد.

    اصلا همین که می گویید که در انسان نیاز هایی وجود دارد که در عالم مادی تامین نمی شود دارید می گویید که از تجربه حاصل می شود این نکته و یا گذاره که نیاز هایی وجود دارد که در این دنیا تامین نمی شوند..خوب حالا شما این عالم فرامادی را از کجا آوردید؟ما یک مشاهده داریم ویک دنیای مادی دیگر....مگر دنیای فرامادی را شما قبلا اثبات کرده اید که می گویید که انسان نیاز هایی را در خود می بیند که در این دنیای مادی برطرف نمی شود...بلکه در دنیای فرامادی برطرف می شود..این دنیای فرامادی اصلا وجود دارد مگر؟؟؟چطور اثبات شده؟شما از یک جهت از روش تجربی پیش می روید و از یک جهت بی دلیل پای یک دنیای فرا مادی را وسط می کشید؟
    شما که از روش تجربی بهره می برید.چرا نمی گویید که انسان می بیند که نیاز هایی دارد که برطرف شدنی نیست مثل کمال طلبی، دیگر چرا آن را گسترش می دهید و می گویید خیر این نیاز ها هم برطرف می شوند ولی در دنیای فرامادی، شما چرا و چگونه این دنیای فرامادی را آوردید؟
    می توانستید اینطور بگویید که...همانطور که انسان فطرتا کمال طلب است ، ولی در این دنیا نمی تواند به کمال برسد و میمیرد و در سختی های روزگار گرفتارمی شود و به کمال نمی رسد و یا فطرتا عمر جاوید طلب می کند و به آن نمی رسد، یعنی همانطور که این همه نیازهای انسان تامین شدنی نیست و دلیلی نداریم بر برطرف شدنشان پس این فطرتی که موجودی برتر را می خواهد و یا این فطرت خدا طلبی و نیاز خداپرستی هم می تواند برطرف نشود.
    (البته ما اینجا فرض گرفیتم که واقعا انسان همچین فطرت خدایی داشته باشد وگرنه همین فطرت که آیا انسان دارایش هست و یا نه، خودش جای سوال می تواند قرار بگیرد.)

    من انتظار داشتم شما پاسخی که حاصل تجربه است را به بنده ندهید.ولی احساس می کنم پاسخ شما،اولا پاسخی تجربی بود..یعنی این پاسخ که بین نیازهایمان و عامل رفع آن نیاز ها، رابطه ای مستقیم وجود دارد و انسان مثلا اگر نیاز تشنگی دارد ، پس عامل سیراب شدنش هم وجود دارد، را شما به روش تجربی بیان داشتید و من انتظار همچین پاسخی را نداشتم.دوم اینکه من احساس می کنم برای اثبات و پذیرفتن این امر که رابطه ای بین فطرت آدمی و وجود های خارجی هست، نیاز به استدلال و تحلیل داریم.. وشما تحلیل و استدلال داشتید و این در حالی است که بعضی از علما گو می خواهند برهان فطرت را یک برهانی معرفی کنند که بی نیاز از استدلال و برهان و بر هر عامی و خواصی و دانشمندی وجود خدا را ثابت می کند و گو بدیهی است و اصلا نیاز به تحلیل ندارد!!!!!!!
    ویرایش توسط پیروز : ۱۳۹۴/۰۵/۰۵ در ساعت ۰۰:۱۴

  9. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    نقل قول نوشته اصلی توسط پیروز نمایش پست ها
    .بنده اول با این علم حضوری مشکل دارم... و دلیل اشاره دن به آن را در این تاپیک متوجه نشدم.
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    سوالات و ابهاماتی که مطرح کرده اید حاکی از این است که به منبعی که معرفی کردیم مراجعه ای نداشته اید در حالی که عرض شد: «برای توضیحات بیشتر» به آن مقاله مراجعه کنید. اگر مقاله را بطور کامل مطالعه کنید چند نکته بخوبی روشن میشود:

    1. خداشناسی فطری دو تبیین قابل قبول کلی دارد که بر اساس یک تبیین، خداشناسی فطری از سنخ «علم حصولی بدیهی» شمرده شده است و طبق تبیین دیگر، از سنخ «علم حضوری» دانسته شده است. قویترین تحلیل از خداشناسی فطری، تبیین دوم یعنی علم حضوری دانستن آن است.

    2. فلاسفه معتقدند از نظر ارزش، علم حضوری مقدم بر علم حصولی بدیهی است و حتی گفته شده است که اعتبار بدیهیات به نوعی ریشه در علم حضوری دارد. در این باره میتوانید به: نهایه الحکمه/مرحله یازدهم/فصل یازدهم، مراجعه نمایید. هرچند مناسبتر این است که کل این مرحله (مرحله 11) را مطالعه کنید و به نظرم اینگونه مشکلی که با علم حضوری دارید نیز مرتفع شود.

    3. در نکته اول قسمتی را بولد کردیم و زیر بخشی نیز خط کشیدیم:

    معنای فطری بودن خداشناسی اینست که انسان‌ها به ویژه در حال اضطرار و قطع امید از عوامل طبیعی، با علم حضوری و در باطن خود، قدرت برتر و متعالی را مشاهده می‌کنند و به آن امیدوار شده و به او دل می بندند (علم حضوری) و سپس از آن خبر می‌دهند (علم حصولی)

    این از آنرو بود که اشکال نکنید: ما در فطرت خداشناسی فقط به «حس وجود خدا» علم حضوری داریم. خیر، ما در فطرت خداشناسی، به «اصل وجود خدا» علم حضوری داریم یعنی: انسان‌ها به ویژه در حال اضطرار و قطع امید از عوامل طبیعی، با علم حضوری و در باطن خود، قدرت برتر و متعالی را مشاهده می‌کنند. به عبارت دیگر، خدا را میبینند.

    4. میگویید ممکن است شخص در علم حضوری خود دچار اشتباه شود. قبلا عرض شد این غیرممکن است کسی در علم حضوری خود دچار اشتباه شود زیرا معلوم نزد عالم حضور دارد. در مثالی که به حس تشنگی شخص بیمار زدید نیز باید میان علم حضوری و عامل پدید آمدن علم حضوری تفکیک کنید. در اینکه شخص حس تشنگی دارد شک و شبهه ای نیست یعنی بیمار حقیقتا این حس تشنگی را دارد و از اینروست که آب طلب میکند اما نکته اینجاست که این حس تشنگی عاملی دیگر غیر از عامل نیاز بدن به آب را دارد. به عبارت دیگر، در علم حضوری خطایی رخ نداده؛ چیزی که هست، عامل این علم حضوری یک عامل غیرطبیعی (و در اصطلاح فلسفه، عامل قسری) است یعنی بیماری عامل به وجود آمدن حس تشنگی است همانطور که نیاز بدن عامل دیگر است؛ البته غیرطبیعی و قسری بودن عامل نیز حقیقی است نه توهم یعنی بیماری و عامل بودن آن برای حس تشنگی، یک حقیقت است. در هر دو صورت یعنی چه عامل آن علم حضوری یک عامل طبیعی باشد و چه یک عامل غیرطبیعی، رابطه میل به آب و وجود آب (که در نکته دوم پست سابق توضیح دادیم)همچنان پابرجاست.

    خلاصه اینکه، در درستی علم حضوری این شخص بیمار خدشه ای رخ نمیدهد. شخص بیمار حقیقتا حس تشنگی را در خود می یابد همانطور که انسان در مواقع خطر حقیقتا وجود قدرت فراطبیعی را در خود می یابد.

    5. در نکته دوم نیز گویا تلقی شما اینست که استناد به گرسنگی و تشنگی، از باب دلیل است در حالی که (همانگونه که در منبع معرفی شده مورد تاکید است) این از باب «تقریب به ذهن و توضیح بیشتر» است.

    ضمنا توجه داشته باشید حکم بخشی از امور غریزی را میتوان از باب تنقیح مناط به بخشی دیگر تسری داد. به عبارت دیگر، ملاکی که عامل تحقق رابطه تضایف میان «تشنگی و وجود آب» است همین ملاک در مورد دیگر غرایز درونی وجود دارد پس حکم تضایف نیز در این صورت قابل تسری است و نتیجه این میشود که همانطور که میان «حس تشنگی و وجود آب» رابطه تضایف است میان «میل به کمال مطلق و وجود آن» نیز رابطه و نسبت تضایف برقرار است. (توضیح بیشتر در منبع معرفی شده)

    از اینجا نکته دیگری روشن میشود و آن اینکه ما در نکته دوم در صدد توضیح و تبیین فطرت خداشناسی هستیم و وقتی پای تبیین در بین است باید از علم حصولی بهره جست؛ به عبارت دیگر گرچه فطرت خداشناسی خودش از سنخ علم حضوری است اما در مقام تبیین آن از علم حصولی بهره میجوییم. ضمنا شما گمان کرده اید ما در این تبیین از روش تجربه صرف استفاده کرده ایم در حالیکه ما از تنقیح مناط بهره جسته ایم که یک استدلال عقلی است.

    ملاک در این تنقیح مناط، علم حضوری شخص به حس تشنگی یا کمال مطلق خواهی است و وقتی ما در مقام تبیین میخواهیم این کمال مطلق خواهی را توضیح دهیم به ناچار باید از ابزار علم حصولی بهره جوییم مثلا:

    مقدمه اول: انسان دارای فطرت کمال مطلق خواهی است (علم حضوری)
    مقدمه دوم: کمال مطلق در جهان مادی یافت نمیشود (علم حصولی عقلی)
    نتیجه: پس این کمال مطلق باید در ورای ماده قرار داشته باشد.

    با دقت در امثال این استدلال روشن میشود: در مقام تبیین فطرت خداشناسی میتوان به مقدماتی استناد جست که قبلا اثبات شده اند (مقدمه دوم) و این خدشه ای به اصل علم حضوری بودن فطرت خداشناسی نمیزند؛ تاکید میکنیم: «مقام تبیین» از «مقام درک حضوری» جداست و هر یک اصول و قواعد خاص خود را دارند.

    در پناه حق


  10. صلوات ها 3


  11. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    214
    حضور
    24 روز 23 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    380



    ممنون.خیلی خوب و عالی توضیح دادید
    حالا امکان دارد بپرسم چرا و از کجا پی برده می شود که این باور که خدا وجود دارد، یک باور کاذب و توهم و خطا نیست
    مثلا شما نوشتید که:

    "معنای فطری بودن خداشناسی اینست که انسان‌ها به ویژه در حال اضطرار و قطع امید از عوامل طبیعی، با علم حضوری و در باطن خود، قدرت برتر و متعالی رامشاهده می‌کنند و به آن امیدوار شده و به او دل می بندند (علم حضوری) و سپس از آن خبر می‌دهند (علم حصولی)"

    می شود بپرسم چطور به کذاره بالا رسیدید و چطور گذاره بالا را نتیجه گرفته اید؟
    نگاه کنید.الان شما فرمودیدی که همه افراد علم حضوری دارند که خدا و یا موجودی متعال وجود دارد.ولی من همین حالا وقتی همه براهین و ادله های وجود خدا، مثل برهان نظم و امثال آن را و همه نشانه ها و شواهدی دال بر وجود خدا مثل قرآن و پیامبرانش را کنار گذاشتم...و هرچه با خودم خلوت کردم، دیدم من تنها یک حس تشنگی دارم...دیگر نه حس دارم و نه علم حضوری دارم که یک موجود برتر و متعالی حقیقتا وجود دارد.به مغزم فشار آوردم.به ذهنم فشار آوردم.دستم را نگاه کردم.پایم را نگاه کردم.والا من همچین علم حضوری را تجربه نکردم اکنون.نمی دانم شاید در سختی های روزگار.اگر اشتباه نکنم به قول شهید مطهری، در هنگام قرق شدن در دریا به این علم حضوری برسم
    .من می گویم شاید این فطرت که از آن دم می زنیم.یک احساس و یک باور است که می گوید خدا هست.ولی این باور و اعتقاد حاصل توهم و تلقینات خودمان است و خودمان برای خودمان تلقین کرده ایم که خدایی وجود دارد و این یک باور کاذب است.حالا شما چطور به ذهن عموم مردم پی برده اید.شاید در خلوت خود و در ذهن خود پی ببرید که همچین علم حضوری را دارید ولی چطور آن را بسط می دهید و بیان می کنید که همه مردم یک چنین علم حضوری ای دارند که می گوید یک خدا وجود دارد ویا به عبارتی با علم حضوری خدا قدرت برتری را مشاهده می کنند.

    امیدوارم منظور و اصل مطلب و سوال اصلی ام را درست رسانده باشم به شما که سوال و حرف پیچیده ای هم بیان نکردم فکر می کنم.شاید هم برای شما تکراری باشد.
    پس اگر می شود ابتدا تکلیف این شبهات و گذاره هایی را که بیان داشتم را روشن کنید لطفا.حالا اگر مشکل حل نشد و کافی نبود.به بخش دوم بیانتان هم یک اشاره ای بکنم، چون در مورد آن بیانات هم شبهاتی برایم پیش آمده.البته من مطالعه می کنم، منابع را شاید حل شد.
    ویرایش توسط پیروز : ۱۳۹۴/۰۵/۰۵ در ساعت ۱۷:۲۱

  12. صلوات


  13. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    214
    حضور
    24 روز 23 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    380



    طور دیگر بگویم.از کجا معلوم آن فطرتی که(باز تاکید می کنم، خود این باور و فطرت که آیا هست و یا نیست می تواند سوال باشد.ولی ما فرض می گیریم که هست)از کجا معلوم این فطرت یک باور است که خدایی هست...و از آن جنس باور هایی نیست که مصداق و حاصل یک علم حضوری است و کاذب و حاصل توهم و خیال و خطا است؟؟شاید شخص برای خود قرار گذاشته و تلقین کرده که خدایی هست؟در حالی که در حقیقت هیچ علم حضوری به وجود خدا ندارد.و همین توهم و خیال اشتباه هست که باعث می شود که خدا را در زمانی که از عوامل محیطی قطع امید کرده صدا بزند
    ویرایش توسط پیروز : ۱۳۹۴/۰۵/۰۵ در ساعت ۱۸:۴۸

  14. صلوات ها 2


  15. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    نقل قول نوشته اصلی توسط پیروز نمایش پست ها
    حالا امکان دارد بپرسم
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    در پاسخ چند نکته عرض میشود:

    1. این که «چرا و از کجا پی برده می شود که این باور که خدا وجود دارد، یک باور کاذب و توهم و خطا نیست» چون فطرت خداشناسی از سنخ علم حضوری است و همانطور که قبلا نیز عرض شد در علم حضوری امکان خطا و کذب و توهم وجود ندارد زیرا معلوم، نزد شخص عالم حضور دارد؛ اگر حضور دارد و عالم آنرا مشاهده میکند معنا ندارد که بگوییم خیر تو آنرا نمیبینی و خیال میکنی که مشغول دیدن آن هستی!

    2. اما اینکه «از کجا به علم حضوری بودن فطرت خداشناسی پی بردیم» یک پاسخ این است که از راه مطالعه در آرا و باورهای انسان‌ها در طول تاریخ و یافتن هسته مشترک تجربه دینی آنها. این مطلب در دلیل اول از ادله اثبات فطرت خداشناسی در منبع معرفی شده بخوبی توضیح داده شده است. مراجعه نمایید.

    3. اما درباره اینکه «چرا شما علم حضوری به خدا را در خود نمی یابید» باید عرض کنیم زیرا علم حضوری در جایی است که زمینه بروز آن فراهم باشد؛ مثلا احساس تشنگی یا گرسنگی تنها در زمانی است که زمینه و عامل بروز آن محقق باشد. کسی که نیم ساعت پیش غذا تناول کرده و الان احساس گرسنگی ندارد در حقیقت عامل و زمینه تحقق «علم حضوری به گرسنگی» را دارا نیست. حال فرض کنید چنین شخصی الان در صدد برآید تا حس گرسنگی را فی الحال در خود بیاید. هر چه هم که تلاش کند این علم حضوری را در خود نخواهد یافت.
    درباره علم حضوری به قدرت نامتناهی نیز چنین است؛ یعنی وقتی عامل و زمینه بروز علم حضوری به قدرت نامتناهی محقق نباشد طبعا اگر فرد به تک تک سلولهای بدنش هم نگاه کند علم حضوری به خدا را نخواهد یافت. از جمله عوامل بروز این علم حضوری، حالت بکر داشتن انسان و دچار تشویش ذهنی نبودن درباره وجود خداست و نیز مواقع خطر و قطع امید از عوامل طبیعی.

    4. مطلبی که درباره «تلقینی بودن فطرت خداشناسی» گفته اید نیز به نظرم با مطالعه ادله اثبات فطرت خداشناسی در منبع یاد شده به کلی مرتفع خواهد شد. پس از مطالعه اگر چنانچه همچنان سوالتان باقی بود بفرمایید تا مورد بحث قرار گیرد.

    در پناه حق




  16. صلوات ها 2


  17. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    214
    حضور
    24 روز 23 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    380



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    ا عرض سلام به شما دوست گرامی
    سلام مجدد و تشکر.
    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    1. این که «چرا و از کجا پی برده می شود که این باور که خدا وجود دارد، یک باور کاذب و توهم و خطا نیست» چون فطرت خداشناسی از سنخ علم حضوری است و همانطور که قبلا نیز عرض شد در علم حضوری امکان خطا و کذب و توهم وجود ندارد زیرا معلوم، نزد شخص عالم حضور دارد؛ اگر حضور دارد و عالم آنرا مشاهده میکند معنا ندارد که بگوییم خیر تو آنرا نمیبینی و خیال میکنی که مشغول دیدن آن هستی!

    ولی فکر نمی کنم این پاسخ سوال من باشد...چون من در واقع می توانم بگویم که منظور سوالم این بود که شما از کجا می دانید این یک باور خطا و کاذب نیست و بیان می کنید که یک فطرت خدا شناسی است!!!!!



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    2. اما اینکه «از کجا به علم حضوری بودن فطرت خداشناسی پی بردیم» یک پاسخ این است که از راه مطالعه در آرا و باورهای انسان‌ها در طول تاریخ و یافتن هسته مشترک تجربه دینی آنها. این مطلب در دلیل اول از ادله اثبات فطرت خداشناسی در منبع معرفی شده بخوبی توضیح داده شده است. مراجعه نمایید.
    بنده اشاره کردم...همین باور کاذب و خطا هم می تواند سرچشمه آن هسته ی مشترک تجربه دینی همه انسان ها باشد.مگر اینکه من در مورد آن تجربه مشترک به اشتباه برداشت کرده ام.آن تجربه مشترک چه بوده؟؟و چطور به آن رسیده اید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    4. مطلبی که درباره «تلقینی بودن فطرت خداشناسی» گفته اید نیز به نظرم با مطالعه ادله اثبات فطرت خداشناسی در منبع یاد شده به کلی مرتفع خواهد شد. پس از مطالعه اگر چنانچه همچنان سوالتان باقی بود بفرمایید تا مورد بحث قرار گیرد.
    خوب من تلقینی بودن را به این حساب گفتم.که بیان داشتم، از کجا معلوم و چرا گفته نمی شود که این فطرت یک باور کاذب است و حاصل تلقین؟؟حالا شما می فرمایید که فطرت نمی تواند حاصل خطا و تلقین باشد و در فطرت، شخص علم حضوری دارد و خطا در آن راه ندارد.این با پیش فرض بنده اولا مخالف است(من فرض گرفتم که فطرت می تواند همان باور کاذب خوانده شود) ولی باز در پاسخ شما، من خوب می تواند سوالم را اینطور مطرح کنم.که شما چرا می گویید که آدمی فطرت خداپرستی دارد!؟؟؟واین مطالعه در باور عموم مردم و تجربه دینی آنها هم فکر می کنم می تواند نشان این باشد که اینها همه یک باور کاذب دارند.
    حال ما از کجا بدانیم که این فطرت که شما بیان می کنید یک علم حضوری به وجود داشتن خداست.همان باور و تصور های غلط نیست؟یا به عبارتی یک امریست فطریست و نه باوری و تصوری کاذب؟
    همه آن هسته مشترک تحربه دینی افراد هم می تواند حاصل این توهم و تصور های کاذب باشد که از کودکی با آنها رشد کرده.مگر اینکه حالا باز شما کمی در مورد این تجربه مشترک توضیح دهید.این تجربه مشترک چه بوده این تجربه مشترک این بوده که همگان در مواقعی به این تصور و باور رسیده اند که خدایی وجود دارد یا نیرویی متعالی وجود دارد ؟؟که این باور و تصور می تواند حاصل خطا باشد.؟؟؟
    ویرایش توسط پیروز : ۱۳۹۴/۰۵/۰۶ در ساعت ۲۱:۲۳

  18. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    اما اینکه «از کجا به علم حضوری بودن فطرت خداشناسی پی بردیم» یک پاسخ این است که از راه مطالعه در آرا و باورهای انسان‌ها در طول تاریخ و یافتن هسته مشترک تجربه دینی آنها. این مطلب در دلیل اول از ادله اثبات فطرت خداشناسی در منبع معرفی شده بخوبی توضیح داده شده است. مراجعه نمایید.
    این فقط دلیل فطری بودن باور به خداست، نه دلیل علم حضوری بودن آن. از کجا فهمیدید این باور فطری حضوری هم هست؟

  19. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود