صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا نمی تونم ازدواج کنم؟ (دل بستن در دوران نامزدی و به هم خوردن عقد)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58295

    چرا نمی تونم ازدواج کنم؟ (دل بستن در دوران نامزدی و به هم خوردن عقد)




    با نام و یاد دوست


    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:




    سلام علیکم.
    بنده بدون مقدمه مشکلی که دارم رو مطرح میکنم.

    بنده حدود 4 ماه پیش توسط یک واسطه ای با یک خانم بسیار مذهبی اشنا شدم بعد از صحبت و گفتن ملاک ها دیدیدم هم عقیده هستیم و میتونیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم.
    اما ایشون گفت خانوادشون اصلا اجازه نمیدن که در این سن ازدواج کنن و تا به الان 19 خواستگار رو رد کرد و الباقی رو اصلا نذاشتن مطرح کنن.برای همین بنده با ایشون عقد موقت کردم (بنا به دلیلی اذن پدرشون ساقط بود)
    ما قرار بود تا 20 تیر عقد موقت کنیم و بعد از این عقد کردن اگر دیدیم که ممکن هست بنده برم خواستگاری در غیر این صورت دوباره عقد کنیم.
    4 روز بعد از خوندن عقد ایشون گفتن من به خواستگار قبلی علاقه دارم و اصلا نمیتونم از یاد ببرم ایشون رو؛ بنده گفتم خب اگر علاقه دارید همینجا تموم کنیم همه چیز رو که بیشتر از این بنده بهتون علاقه مند نشم. اما ایشون گفتن که خیر، اگر با شما باشم علاقه من نسبت به ایشون از بین میره.

    خلاصه گذشت و بنده با این خانم مسافرت رفتم و خانم گفتن که دیگه علاقه ای به خواستگار قبلی شون ندارن بنده هم خیالم راحت شد که دیگه علاقه ای به ایشون ندارن و گفتن به بنده علاقه بسیار شدیدی دارن که اگر از هم جدا بشیم نمیتونن زندگی کنن. اما بعد از اینکه از مسافرت برگشتیم ایشون روز بعدش گفتن که به من هیچ علاقه ای ندارن ؛ بلکه به خواستگار قبلیشون علاقه دارن. بنده متوجه شدم مادرشون این خانم رو بردن پیش خواستگار قبلیشون و علاقه ایشون برگشته.

    خلاصه بنده هر چقدر سعی کردم نشد حتی مجبور شدم و با خانواده دختر خانم در میون گذاشتم اما فایده ای نداشت که نداشت.ضربه ای که بنده از ایشون خوردم بسیار سخت بود.به قدری که بنده شب ها نمیتونستم بخوابم و اگر میخوابیدم در خواب هم عذاب میشدم و وقتی از خواب بیدار میشدم تا چند دقیقه فکر میکردم رابطه قبلی وجود داره اما بعد از چند دقیقه یادم میومد.

    حالا از این موضوع مدتی گذشته و تقریبا حال بنده بهتر شده بود که یک مورد دیگری به بنده معرفی کردن که با صحبت کردن با خانواده تصمیم بر این شد برای عقد به پیشنهاد خانواده خانم عقد موقت بخونیم تا مهر ماه. اما بعد از عقد متوجه شدم ایشون هم به شخص دیگری علاقه دارن و این در زمانی بود که بنده مقداری به ایشون علاقه مند شدم.
    حال این موضوع من رو اذیت میکنه و ازدواج با این خانم رو هم کنار گذاشتم.
    آیا مشکل از من هست؟واقعا بعد از کلی گشتن و انتخاب چند مورد و انتخاب یک نفر از این چند مورد خوبشون اینطوری میشه بنده باید چیکار کنم؟
    دیدم به ازدواج داره بد میشه خیلی ناراحت کننده هست.از طرفی هم حال خودم بد میشه.الان تمام خاطرات با اون خانم اولی برام زنده شده (خصوصا اینکه رابطه صمیمی هم باهم داشتیم و حتی مسافرت رفتیم)
    اصلا احساس خوبی ندارم ویک هدف داشتم اون هم این بود که ازدواج کنم و در ارامش درس بخونم الان اصلا هدفی ندارم درس رو رها کردم اصلا زندگی برام هیچ معنی نداره.از بس به خودم گفتم تقصیره خودته یا گفتم حتما به صلاح نبوده خسته شدم.
    واقعا نمیدونم چیکار کنم.احساس میکنم دارم دچار یاس میشم وافسرده شدم.
    یعنی این همه دنبال یک فرد مناسب گشتم برای زندگی و از بین اون همه موردی که معرفی شد این رو انتخاب کردم و حال میبینم که ایشون هم اینطور.
    از طرفی هم وقتی میگن حلال کنید میگم حلالتون اما قلبا اذیت میشم و راضی نمیشم از ته قلب.
    لطفا کمک کنید واقعا وضعم بحرانیه.




    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید




  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58295



    با نام و یاد دوست






    چرا نمی تونم ازدواج کنم؟ (دل بستن در دوران نامزدی و به هم خوردن عقد)








    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام خدمت شما برادر محترم
    دوست من!
    مي دانم شرايطي روحي خوبي نداريد و به هر حال شرايط بر وفق مرادتان تنظيم نشده است. ولي خب زندگي از اين نوسان ها زياد دارد و هميشه باب ميل ما نخواهد بود. انساني كه زندگي روشمندي دارد زندگي اش را براساس مهارت هاي زندگي اداره مي شود. از قديم گفته اند جلوي ضرر را از هر جا بگيريم منفعت است. بنابراين به جاي نگراني و غصه خوردن از گذشته عبرت بگيريد و با مشورت زندگي آينده را از آفات حفظ كنيد. در اينجا تا حدود زيادي شما برادر بزرگوار تجربه كافي نداشته ايد و چوب كم تجربه بودن تان را مي خوريد. مشاوره ازدواج و هم انديشي با افراد ريش سفيد ما را با ميان بر هاي زندگي آشنا مي كند و آسيب ها را تا حد امكان دفع مي كند.
    از قديم گفته اند اول چاه را بكن بعد منار را بدزد. در هر دو مورد شما بي گدار به آب زده ايد. (احتمال كم پذيرش خانواده، ترديد دختر در گزينش، زود عقد كردن، و...)
    ازدواج موقت اسمش را با خود يدك مي كشد. يعني ممكن است بعد از اتمام اين زمان هر كسي به سويي برود. اگر ذهن بر اساس موقت بودن اين ازدواج تنظيم نشود مرد و زن آسيب مي بينند. تصور كنيد به ويلايي بسيار خوش آب و هوا رفته ايد.
    اگر ذهنتان تنظيم نشود كه اين ويلا براي مدتي در اختيار شما است نمي توانيد با اتمام وقت از آنجا دل بكنيد. ارتباط با نزديكان مانند پدر و مادر و زندگي دنيا هم همين است بايد ذهن بر موقت بودن اين روابط و گذرا بودن زندگي دنيا تنظيم شود و گرنه آسيب جدي مي بينيم.
    فرموديد ديدتان نسبت به ازدواج منفي شده است خوب اگر هنگام اسب سواري چندباري محكم زمين بخوريم طبيعي است كه از اسب سواري بهراسيم. ولي اگر از استادي سوار كاري را ياد بگيريم همين اسب سواري بسيار لذت بخش خواهد بود.
    بنابراين براي ازدواج ابتدا بايد خوب ملاك ها را بشناسيد به تناسب ها و همتايي توجه داشته باشيد و حتما زير نظر مشاور ازدواج باشيد. تا از اين آسيب ها در امان باشيد و از ازدواج و زندگي شيرين لذت ببريد.
    در مورد بر هم خوردن ازدواج هم نگران نباشيد شايد اين فرصتي بوده كه خداوند به شما داده كه با مطالعه و مشورت زندگي روشمندي داشته باشيد.
    تذكر
    1- مراقب باشيد ذهنتان شما را به روابط قبل نكشاند و شما را در فضايي تخيلات قرار ندهد. با ذكر، تلاوت قرآن با تدبر، مرور دروس، زمزمه شعر و آواز، محاسبات رياضي، بازهاي هاي فكري، مطالعه، شنيدن سخنراني، حضور در جمع، نماز جماعت، ورزش هاي گروهي و... مانع خيال پردازي و افسردگي شويد.
    2- پيشنهاد مي كنم براي دريافت راهنمايي دقيق تر از مشاوران تلفني اين مركز با شماره 09640 كمك بگيريد.
    3- از بخش كتابخانه كتاب هاي مربوط به ازدواج را مطالعه كنيد و بررسي كنيد كه آيا واقعا با ديد پخته اي سراغ ازدواج رفته ايد. ملاك هاي خود را با مشاور بسنجيد.
    4- اگر بي قرار هستيد و گريه هاي مكرر داريد و افكار تكراري دست از سر شما بر نمي دارد و رضايت شما از زندگي افت پيدا كرده است حتما با روان شناس باليني يا روان پزشك مشورت كنيد و تا رسيدن به آرامش به فكر ازدواج نباشيد چون هيجان هاي منفي مانند مه است مانع ديد باز شما و شناخت كافي مي شود.
    موفق باشيد

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۵/۰۱ در ساعت ۲۳:۴۴
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    2,802
    حضور
    132 روز 8 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10765



    تیتر تاپیک شبیه یه تاپیکی هست که من زده بودم:{ چرا نمیتونم ازدواج کنم؟ }
    این لینکشه:
    http://www.askdin.com/thread43522.html
    و با دیدن این تاپیک فکر کردم تاپیک خودمه!
    ولی بعد از مدتها گذشتن از اون تاپیک من، هنوز ازدواج نکردم
    فقط در مورد رابطه اولشون خواستم بگم رابطه بدون اطلاع خانواده ها معمولا همینطوره و کم پیش میاد ازدواج موفقی از آب دربیاد
    ویرایش توسط mehrant : ۱۳۹۴/۰۵/۰۱ در ساعت ۲۳:۳۶

  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    61
    حضور
    1 روز 5 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    330



    سلام
    چقد ناراحت کننده بود...
    ی چیزی ب ذهنم میرسه... البته نمیخوام گناه اون خانومو بشورم!
    اما در کل... فک میکنم خانوم اول، از اولشم ی جورایی شاید این آقارو ب اصطلاح تو آب نمک گذاشته بوده! یعنی چی آخه؟ اول بگه من ب خواستگار قبلیم علاقمندم! بعد بره سفر بگه نه دیگه ب تو علاقمندم! بعد بیاد و بگه باز ب قبلی علاقمندم! من فک میکنم اگه ایشون ب این آقا علاقمند بودن! کل دنیا هم نمیتونستن علاقشونو خدشه دار کنن! چه برسه ب اینکه مامانش دستشو بگیره ببره پیش اون خواستگار قبلی!!! مخصوصا اینکه!!! این آقا و اون خانوم تجربه ی سفر و روابط خصوصی داشتن و ی خانوم ب هیـــــــــــچ وجه اولین روابطشو ب این سادگیا فراموش نمیکنه! ب هیچ وجه....
    و ضمن اینکه روابطی ک دور از اطلاع خونواده ها باشه معمولا بهتر از این نمیشه....
    خانوم دوم هم! چی بگم...
    آخه یعنی چی؟! من ب یکی دیگه علاقه دارم! خب یا با همون ازدواج کن یا اگه خونوادت مخالفن، دل جوون دیگه ای رو آزرده نکن...
    شما هم انقد درگیر روابط قبلی نباشین و سعی کنین با راهکارهایی ک کارشناس دادن فراموششون کنین... ایشالا ک ی همسر خوب نصیبتون میشه....
    خدا هممونو ب راه راست هدایت کنه...
    خدای خوبم فقط تو آغوش خودته که آرومم....
    هیچ وقت آغوشتو ازم دریغ نکن....
    باشه؟

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    91
    حضور
    2 روز 21 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    498



    اون دوتا دختر خود درگيري داشتن
    شما بدبين نشو برا شفاشون دعا كن

    یکرنگ بمان ، حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند.

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه کردن و مباحثه درباره ی مطالعه ،ورزش کردن
    نوشته
    390
    حضور
    15 روز 1 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1635



    سلام علیکم


    مگه میشه ؟ مگه داریم؟
    علاقه همینجوری بیاد و همینجوری بره....
    فک کنم اگه شما معیارهای ازدواجتون رو بررسی کنین خیلی خیلی به شما تو ازدواج کمک میکنه
    البته فعلا با این وضعیت بهتره کمی به روحیه ی خودتون فکر کنین و از روش هایی که استاد حامی گفتن استفاده کنین که خیلی خوب هستن
    در ضمن شما سنتون و اینکه چطوری تو 4 ماه دو بار ازدواج کردین رو هم بگین
    آخه خیلی سریع فراموش شده مشکل قبلی یعنی یه جورایی بهش بی توجهی کردین و این باعث شده که کم کم به ازدواج بدبین بشین شما چاله ی ای که پشت سرتون بوده رو پر نکرده رفتین سراغ چاله ی بعدی....

    دل حرم خداست ...
    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب/تا دراين پرده جز انديشه ی او نگذارم

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    یکی واسه من توضیح بده : عقد معمولی و عقد موقت و صیغه و ... اینا با هم فرق فوکولن!من یکی که مخالف هر نوع عقدیم که ثبت محضری (چقدر بیسوادم من مهظر مهضر...نمیدونم چجوری مینویسن) نشده باشه.عاقبتش میشه مثل مورد اولتون.جنابعالی هم سعی کن اینقدر زود وابسته نشی.چند سالته مگه!!!اگه بگی دهه هفتادی هستی خودمو دار میزنمااا2بارم عقد کردی مورد دومم از شانس بدتون بوده.چرا نمی تونم ازدواج کنم؟ (دل بستن در دوران نامزدی و به هم خوردن عقد)
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    98
    حضور
    4 روز 12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    303



    نقل قول نوشته اصلی توسط mehrant نمایش پست ها
    تیتر تاپیک شبیه یه تاپیکی هست که من زده بودم:{ چرا نمیتونم ازدواج کنم؟ }
    این لینکشه:
    http://www.askdin.com/thread43522.html
    و با دیدن این تاپیک فکر کردم تاپیک خودمه!
    ولی بعد از مدتها گذشتن از اون تاپیک من، هنوز ازدواج نکردم:ghamgin:
    فقط در مورد رابطه اولشون خواستم بگم رابطه بدون اطلاع خانواده ها معمولا همینطوره و کم پیش میاد ازدواج موفقی از آب دربیاد
    منم مثل شما بودم اون موقع خیلی ازدواجی بودم و دنبال ازدواج و همش هی نمیشد :دی
    فکر میکنی من و شما تا کی مجردیم
    من دیگه دارم به سمتی میرم که دیگه نیاز به ازدواج ندارم و میل به ازدواج هم درونم داره کم رنگ میشه و واقعا فکر میکنم ازدواج نکردن بهتر از ازدواج کردنه
    این همه مسئولیت و مشکلات و . . . رو برای چی آدم متحمل بشه
    جوننیمون که تموم شد بقیشو هم تنها راحت زندگی میکنیم . والا

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    308
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1228



    سلام
    اخی !! چه بد شانسی اوردید.
    در یک ملک دو پادشاه نگنجند وقتی شما فهمیدی کسی را دوست دارند باید تمومش میکردید چون تا مهر از دل نره نمیتونه به کسی دیگه دل ببنده. خانم اولی که احتمالا وابسته بوده نه دلبسته !!!
    دومی هم که خداروشکر باز زود فهمیدید . خودتون هم میگویید دوران اشنایی بوده !! پس چرا اینقد خودتون سرزنش میکنید .
    توکل بخدا کنید .
    منم موندم !!! کلی دختر خوب و مومن و خداشناس که منتظر فرصت ازدواج اند !!!! کلی پسر خوب هم هست ولی چرا اینها همدیگه پیدا نمیکنند
    ناشنوا باش، وقتی از محال بود ن آرزوهایت سخن می گویند
    خداوند برای امید رسیدن به همه ارزوهایت کافیست

    همانا او شنوای داناست


  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود