صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خانواده از هم پاشیده

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58280

    اشاره خانواده از هم پاشیده




    با نام و یاد دوست


    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    سلام.

    خیلی توضیح نمیدم.
    همینو بگم که نزدیک 28 سال هستم. دخترم و مجرد.
    پدرم اعتیاد داره. از خانواده اصیل و نسبتا معروفی در شهر خود هستیم.
    یه برادر بزرگتر دارم. حدود 20 سالی میشه که والدین از هم طلاق عاطفی گرفتن. حدود 10 سالی میشه که برادرم شبها میره بیرون. دیر میاد یا اصلا نمیاد. نمیشه ازش پرسید کجا میری چون مثل اننبار باروت منفجر میشه. نمیشه دنبالش رفت چون می فهمه و قاطی میکنه.
    دیگه ازین وضع خسته شدم. خیلی بداخلاقه. جدیدا متوجه شدم سیگار میکشه. نماز و روزه اش تعطیله. تو خانواده هیچکس با هیچکس حرف نمیزنه. برادرم خیلی بداخلاقه کافیه بیش از 2 کلمه باهاش حرف بزنی تا بی آبروت کنه. من خیلی نگرانشم. نمیدونم کجا میره چی کار میکنه. شبهای ماع رمضان تا 4 صبح بیرونه. همیشه میگفتیم میره سرکار درست میشه دوسالی هست سر کاره ولی اوضاعش هموهه. خیلی خیلی رفیق بازه.

    من نمیدونم باید چه کار کنم. خیلی ناراحتم. از یه طرف تو کار خودم موندم که با فوق لیسانس هیچ کار درست و حسابی پیدا نمیکنم. شرایط ازدواج مهیا نیست و غصه مادرم رو هم میخورم که خیلی زجر میکشه. پدرم که همه اش در چرته و برادرم که اینجوری.
    همیشه به آینده خودم فکر میکنم. جدیدا خوابم نمیبره شبها و همش فکر میکنم که میشم مثل یکی از اون دخترهای کارتون خواب که از خونه به خاطر مشکلات گذاشتن رفتن.
    میترسم بعد از پدر و مادر بخوام با برادرم سر کنم. همش دعا میکنم زودتر از پدر و مادرم از این دنیا برم. نمیدونم چکار کنم. هر چی میرم تو جمع و فعالیت های اجتماعی فایده نداره. حالم بهتر نمیشه. به فامیل هم چند بار گفتیم بیاید کمک کنیم این پسر درست بشه اما انگار نه انگار.

    البته بگم که مادرم با ناراحتی همیشه میگه که این پسر به خودش از بچگی محبت ندیده .
    من خودم عقیده دارم که هر چی هم که کمبود محبت باشه باالاخره آدم خودش یه جاهایی اختیار داره.

    یه نکته دیگه هم این که الان حدود 10 روزه که صبح ها که از خواب بیدار میشه میخواد صبحانه بخوره ( خیلی معذرت میخوام) آبریزش بینی داره- اولش گفت سرما خوردم اما این آبریزش بینی فقط اول صبحه و در بقیه روز ازش خبری نیست.
    نمیدونم چکار کنم میترسم آخرش تو دام افتاده باشه و معتاد بشه

    با تشکر








    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید


  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58280



    با نام و یاد دوست






    خانواده از هم پاشیده








    کارشناس بحث: استاد راهنما


  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    756
    حضور
    25 روز 30 دقیقه
    دریافت
    37
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3674



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    سلام.

    خیلی توضیح نمیدم.
    همینو بگم که نزدیک 28 سال هستم. دخترم و مجرد.
    پدرم اعتیاد داره. از خانواده اصیل و نسبتا معروفی در شهر خود هستیم.
    یه برادر بزرگتر دارم. حدود 20 سالی میشه که والدین از هم طلاق عاطفی گرفتن. حدود 10 سالی میشه که برادرم شبها میره بیرون. دیر میاد یا اصلا نمیاد. نمیشه ازش پرسید کجا میری چون مثل اننبار باروت منفجر میشه. نمیشه دنبالش رفت چون می فهمه و قاطی میکنه.
    دیگه ازین وضع خسته شدم. خیلی بداخلاقه. جدیدا متوجه شدم سیگار میکشه. نماز و روزه اش تعطیله. تو خانواده هیچکس با هیچکس حرف نمیزنه. برادرم خیلی بداخلاقه کافیه بیش از 2 کلمه باهاش حرف بزنی تا بی آبروت کنه. من خیلی نگرانشم. نمیدونم کجا میره چی کار میکنه. شبهای ماع رمضان تا 4 صبح بیرونه. همیشه میگفتیم میره سرکار درست میشه دوسالی هست سر کاره ولی اوضاعش هموهه. خیلی خیلی رفیق بازه.

    من نمیدونم باید چه کار کنم. خیلی ناراحتم. از یه طرف تو کار خودم موندم که با فوق لیسانس هیچ کار درست و حسابی پیدا نمیکنم. شرایط ازدواج مهیا نیست و غصه مادرم رو هم میخورم که خیلی زجر میکشه. پدرم که همه اش در چرته و برادرم که اینجوری.
    همیشه به آینده خودم فکر میکنم. جدیدا خوابم نمیبره شبها و همش فکر میکنم که میشم مثل یکی از اون دخترهای کارتون خواب که از خونه به خاطر مشکلات گذاشتن رفتن.
    میترسم بعد از پدر و مادر بخوام با برادرم سر کنم. همش دعا میکنم زودتر از پدر و مادرم از این دنیا برم. نمیدونم چکار کنم. هر چی میرم تو جمع و فعالیت های اجتماعی فایده نداره. حالم بهتر نمیشه. به فامیل هم چند بار گفتیم بیاید کمک کنیم این پسر درست بشه اما انگار نه انگار.

    البته بگم که مادرم با ناراحتی همیشه میگه که این پسر به خودش از بچگی محبت ندیده .
    من خودم عقیده دارم که هر چی هم که کمبود محبت باشه باالاخره آدم خودش یه جاهایی اختیار داره.

    یه نکته دیگه هم این که الان حدود 10 روزه که صبح ها که از خواب بیدار میشه میخواد صبحانه بخوره ( خیلی معذرت میخوام) آبریزش بینی داره- اولش گفت سرما خوردم اما این آبریزش بینی فقط اول صبحه و در
    بقیه روز ازش خبری نیست.
    نمیدونم چکار کنم میترسم آخرش تو دام افتاده باشه و معتاد بشه

    با تشکر
    با عرض سلام و ادب خدمت شما خواهر گرامی
    از مشکلی که برای شما پیش اومده بسیار متاسفم و ضمن دعا برای رفع مشکل شما امیدوارم نکاتی را که خدمتتون عرض میکنم راهگشا باشد :
    در ابتدا نکاتی را در مورد مشکلات خدمتتون عرض میکنم :

    یکی از عللی که سبب بهترین حالات و اعمال می باشد بینش و نگرش ما نسبت به هستی و آنچه در آن است می باشد
    از جمله بینش و نگرش ما نسبت خداوند،تولد مرگ،عدالت،مشکلات و ناخوشیها و...
    اگر بینش و نگرش ما درست باشد تحمل بسیاری از سختیها و ناملایمات راحتتر می شود و بسیاری از سوالات را راحتتر پاسخ می دهیم
    پس دوست عزیز که دنبال پاسخ هستید ابتدا باید دانش و آگاهی و سپس باور خود را نسبت به هستی و آن چیزهایی که درون آن می باشد را اصلاح نمایید ورود شما به این سایت و طرح این سوال می توانید ورودی نیکو باشد انشاءالله
    فکر میکنم غیر از کمبود دانش و آگاهی و باور مسئله اصلی که سبب این مشکل برای شما شده است مشکلات و ناملایماتی باشد که در کنار شما وجود دارد
    لذا سعی نمایید ضمن یافتن حکمت و فلسفه مشکلات و گرفتاریها در برطرف کردن آنها بسیار تلاش نمایید.

    مولوى داستانى آورده به اين مضمون كه: اگر شخصى بر گليم چوب مى زند، مى خواهد گرد و غبار آن را بگيرد و قصد ندارد گليم را كتك بزند. مصيبت ها و گرفتارى ها از اين باب است. يعنى اگر بخواهد گرد و غبار غفلت و زنگار از دل ها زدوده شود راه آن تازيانه مصيبت و گرفتارى است. البته گرفتارى ها هم دوره اى دارد و خواهند گذشت. چرا كه خداوند مى فرمايدانّ مع العسر يسراً. زمانى ما مى توانيم زيبايى را احساس نماييم كه در كنار آن مشكلات را ببينيم در كنار هر گل زيبا خارى براى محافظت وجود دارد گرفتارييها و موضوعات ناگوار براى اين است كه قدر لحظات آرام و زيباى زندگى را بدانيم اما گاهى افراد فقط به اين نيمه خالى نگاه مى نمايند و بدون نگاه به ديگران فكر مى كنند فقط خودشان به اين موضوع گرفتار هستند.
    اگر نگاهى به اطرافيان خود نماييد مى بينيد افراد زيادى هستند كه در وضعيت شما هستند
    با دعا برای حل مشكلات موارد زير مى تواند راهگشا باشد:
    1مشكلات جزء لاينفك زندگى است وبه نوعى شيرينى زندگى به شما مى آيد.
    2شيرينى زندگى به حل كردن مشكلات موجود است اما با راههاى صحيح وموثر.
    3مشكلات ومسائل مطرح شده ى شما به نوعى با اشكال ديگر در خانواده هاى ديگر نيز موجود مى باشد.
    4پيدا كردن ريشه ى مشكلات نيمى از پيمودن راه براى حل مشكلات است.
    5انتظار حل شدن يك شبه ى مشكلات خود نباشيد.
    6انتظار معجزه براى مرتفع شدن مشكلات را نداشته باشيد چرا كه بعضى مواقع معجزه درپيمودن راههاى طبيعى وحل مشكلات به صورت عادى مى باشد(که در مورد شما مراجعه به طبیبان سنتی و غیر سنتی مطمئن ،متعهد و متخصص می باشد) اگر چه توسلات ونذر ونذورات موثر وراهگشا مى باشد.
    7قضاياى موجود در زندگى را به طور صحيح ودرست تفسير كنيد واز تفاسير غير منطقى وغير دينى بپرهيزيد وحتما با شخص خبره مشكل خود را مطرح كنيد.
    8مشكلات را قدرى آسان تر بگيريدزيرا هر چه مشكل را با نگاه سخت ببينيد حل مشكل هم سخت خواهد شد.
    9اعتقاد بر اينكه در زندگى شما مشكلات زياد است سبب می شود که شما حتی در زمانهای شادی نگران باشید و از شادیهای خود کاملا بهره مند نشوید.
    10 اگرامكان دارد ريشه ى مشكلات را پيدا كرده و آن ها را براى ما مكاتبه كنيد تا جواب موثر ترى را ارائه دهيم.

    به طور كلى بلاء و مصيبت و مشکلات به سه بخش تقسيم مى شود::
    1 بلاء و مصيبت به هدف آزمايش و امتحان: برخى از بلاها و
    2 بلاها و مصيبت هايى كه به عنوان كفاره گناه مؤمن، موجب ريزش گناهان اوست
    3 بلاها و مصيبت هايى كه براى ترفيع درجه و ارتقاء كمالات انسانى است، مانند بلاها و مصيبت هايى كه به انبياء و اولياء عظيم الشأن وارد مى شد.
    امام على (ع) مى فرمايند: «ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبياء درجه» بلا براى ستمگر تأديب است و براى مؤمن امتحان و براى پيامبر، مقام و درجه است.
    بهترین کار در مواقع مشکلات در کنار موارد بالا، استغفار کردن جهت آمرزش گناهان می باشد
    بلاها و دشوارى‏ها، فلسفه‏ هاى متعددى دارند. حداقل آن در مورد بندگان صالح خدا امور زير است: 1- وسيله‏ اى براى آمرزش گناه، 2- زمينه تقرب بيشتر و اعتلاى رتبه، 3- وسيله‏ اى براى تربيت و استكمال نفس

    در زمینه نوع رفتار با خانواده و برادرتون عرض میکنم که در راهکارهای تاثیر گذاری روی دیگران استفاده نمایید که عبارتند از:
    ادامه دارد...

    ویرایش توسط راهنما : ۱۳۹۴/۰۵/۰۳ در ساعت ۱۵:۰۱

  7. صلوات ها 17


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    54
    حضور
    1 روز 23 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    167



    سلام .عرض ادب و احترام
    نمی دونم چرا دلم میخواد حرف بزنم.میدونم اینجا جاش نیست ولی دیگه .....بذارید یه بار تو عمرم اینا رو بگم.
    دختری که از وقتی تو شکم مادرش بوده،شاهد دعواهای پدر مادرش بوده. مادرش هفت ماهه باردارش بوده که از طبقه دوم خودشو میندازه پایین که خودکشی کنه.میبرنش بیمارستان.تمام دکترا میگفتند بچه که از بین رفته به داد خودش برسید . بعد 4 ساعت وقتی کاراشون تموم میشه میبینند بچه زنده است
    سلام علیکم .اون بچه منم.دو ماه بعد به دنیا اومدم
    گذشت . حال و حول میکردیم(هر شب دعوا.همیشه بد و بیراه.یک بار نشد بابام مامانمو با اسمش صدا کنه. همیشه بهش میگفت ...راستی من 29 سالمه.تا حالا نتونسته بهم بگه بابا.)،تا دوازده سالم شد. افسردگی شدید.عصر ها وقتی هوا میخواست تاریک بشه،محال بود بتونم گریه نکنم.تو مدرسه معلم ها میگفتند چته.تنها چیزی که میتونستم بگم این بود که نمیدونم.یه جوری ام.
    هیچ وقت نفهمیدم دوستام چرا این قدر تعطیلی رو دوست داشتند. تعطیلی برای من بزرگترین عذاب بود.باز هم گذشت.از شش ماه قبل از کنکورم یه دوره جنگهای چریکی رو شروع کردند که من تو آ؛رامشی که تا اون روز تجربه نکرده بودم درس بخونم. شبی که کنکور داشتم،جنگ وارد مرحله ای شد که نصفه شب همسایه ها اومدند در خونه بس نشستند و گفتند گناه ما چیه که همسایه شما شدیم.راستی تا یادم نرفته بگم برادرم در تمام این شبها بیرون از خونه بود .البته جای بدی نمیرفت. اینو میدونم.ولی این من بودم که باید در بحبوهه ی مشکلات زندگی آبدیده میشدم.خلاصه جاتون خالی کنکورو دادم .
    یه چیز جالب برا عوض شدن فضا:
    سر کنکور سوالای ریاضی رو زدم .بعد دیدم یه ربع وقت زیاد آوردم.و در عین حال هی از خودم میپرسیدم چرا از گسسته فقط یه سوال اومده .این همه گسسته خوندم!!
    .خلاصه وقت رو گذروندم به خراب کردن جواب سوالای قبلی.یه ربع که تموم شد ورق زدم برم سراغ درس بعدی و دیدم جاتون خالی یه صفحه کامل سوال گسسته هست.اینو بهش میگن تاثیر استرس.البته برا کنکور استرس نداشتما. تمام مدت میترسیدم بابام تو خونه مامانمو بکشه. آخه روز تعطیل بود.
    تو دانشگاه شهرم که یکی از بهترین هاست قبول شدم.البته شبانه.البته اونم ادامه ش ماجرا ها داره....
    20 سالم شد . خودم رفتم دادگاه و بالاخره بوسیله ی احکامی که ذکرش اینجا صلاح نیست ،بابا رو فرستادم که تو خونه خودش جدا زندگی کنه.من بالا خره جنگ جهانی سوم رو پایان دادم

    خودم هم چشمم کور هم خانم خونه ام هم آقای خونه.آچار فرانسه به معنای واقعی.بگذریم که دیگه برای خودم هیچی وقت ندارم ولی مسلما َبهتر از زندگی وسط جنگ جهانی و نقش امدادگر بازی کردنه.
    ویرایش توسط برای همیشه : ۱۳۹۴/۰۴/۳۱ در ساعت ۱۷:۳۹

  9. صلوات ها 24


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    719
    حضور
    23 روز 11 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    28
    صلوات
    3066





    لطفا اگه پست منو کوت کردید نوشته هامو پاک کنید چون میخوام چند روز دیگه پست رو پاک کنم

    ****
    به دلایل امنیتی ادیت شد

    ویرایش توسط شروین : ۱۳۹۴/۰۵/۰۵ در ساعت ۱۴:۴۹

  11. صلوات ها 17


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    پیدا نکردم
    نوشته
    6
    حضور
    1 روز 7 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    53



    سلام
    خواستم بگم منم مثل شما هام(شاید یکم کمتر)
    حوصله ندارم داستان زندگیمو بنویسم چون یاد اوریش هم حالمو بد میکنه
    تصمیمم اینکه بهش فکر نکنم ولی
    همیشه و تو هر سختی شکر گذار بودن حال آدمو بهتر میکنه
    مشکلات بعضیا از ما هم بیشتره
    خدایا بخاطر داده هایت و نداده هایت شکر
    بنشستم که نویسم سخت عشق و ز دل
    شعله ای در قلم افتاد که طومار بسوخت
    اوحدی

  13. صلوات ها 19


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    186
    حضور
    4 روز 23 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    819



    سلام
    چقدر بد...
    هر وقت ماشین عروس میبینم از ته دلم از خدا میخوام که حتی یه دعوای جدی تو زندگیشون پیدا نکنن!
    خدایا همه رو خوشبخت و عاقبت به خیر کن!
    آمین


  15. صلوات ها 19


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    53
    حضور
    4 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    279



    خاطرات همه ی دوستان خیلی ناراحت کننده بود
    اتفاقا امروز دوستم اومده بود برای اولین بار بعد از چندین سال دوستی برای ما تعریف میکرد برادرش بعد از اینکه پدرشان فوت کرده چه بلایی سرشان آورده همیشه یک نفر با خودخواهی زندگی بقیه رو بهم میریزه
    از صمیم قلب از خدا میخوام مشکل همه (از جمله استارتر عزیز) حل شود و از این به بعد زندگیتون سرشار از شادی شود

  17. صلوات ها 15


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    156
    حضور
    5 روز 9 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    655



    به نظرم شما هدف زندگی تو پیدا کن، به محیط اطرافت هم زیاد اهمیت نده، بالاخره که یه روز تموم میشه.


    خدا برای بنده هاش کافیه،

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    میترسم بعد از پدر و مادر بخوام با برادرم سر کنم. همش دعا میکنم زودتر از پدر و مادرم از این دنیا برم.
    بی خودی هم نگران اتفاقاتی که معلوم نیست می افته یا نه نباش، از کجا معلوم که زندگی شما دو ماه بعد دگرگون نشد، حالا شما دعای مرگ می کنی.

    برای برادر شما هم تا خودش نخواد کاری نمیشه کرد، اگر همه فامیل هم جمع شن وقتی خودش اراده نداشته باشه نمیشه.
    خدایا

    من منتظرم

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    نقل قول نوشته اصلی توسط برای همیشه نمایش پست ها
    .20 سالم شد . خودم رفتم دادگاه و بالاخره بوسیله ی احکامی که ذکرش اینجا صلاح نیست ،بابا رو فرستادم که تو خونه خودش جدا زندگی کنه.من بالا خره جنگ جهانی سوم رو پایان دادم

    خودم هم چشمم کور هم خانم خونه ام هم آقای خونه.آچار فرانسه به معنای واقعی.بگذریم که دیگه برای خودم هیچی وقت ندارم ولی مسلما َبهتر از زندگی وسط جنگ جهانی و نقش امدادگر بازی کردنه.
    تو خیلی مردی به خدا.اگر مذکر بودی مرد زندگی میشدی افسردگی گرفتم با خوندن این پیج.واقعا شرایطتون سخته.منکه هنگ کردم نمیدونم چی بگم.امیدوارم نظرات بقیه دوستان در ادامه بتونه بهتون کمک کنه.
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  21. صلوات ها 12


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود