جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگی ابوذر غفاری

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511

    مطلب زندگی ابوذر غفاری




    در ابتداي سخن و قبل از بيان اهميت موضوع، اشاره به اين نكته ضروريست كه علاوه بر مشخص بودن اصحاب نزديك پيامبر اكرم (ص)، در رواياتي (از منابع سني) صراحتاً از برخي اصحاب، با عنوان دوستان پيامبر (ص) نام برده شده است: «رفقاي رسول خدا(ص) دوازده نفرند؛ ابوبكر، عمر، علي (ع)، حمزه، جعفر، ابوذر، مقداد، سلمان، خديجه، ابن مسعود، عمار ياسر، بلال بن رياح.» همچنين در تأكيد بر علو شخصيتي برخي از آنان آمده است كه: ترمذي ما را حديث كرد كه رسول خدا فرمود:« پروردگار مرا به دوست داشتن چهار تن امر كرده است، علي(ع) يكي از آنهاست و ابوذر و مقداد وسلمان را هم؛ و خبر داده كه خود نيز آنها را دوست دارد.»
    جالب توجه است كه پس از رحلت پيامبر اكرم (ص)، از بين اين اصحاب، دو نفر از آنان در پي خلافت راهي را بر مي گزينند كه بقيه مخالف بوده، و از امام علي (ع) حمايت مي نمايند لذا علاوه بر اينكه اينان از اصحاب بزرگ پيامبر (ص) بوده و در كنار حضرتش زيسته اند پس از ايشان نيز در كنار امام علي (ع) ماندند و بر عملي شدن خواستهاي پيامبر(ص) تأكيد داشتند كه به عنوان شيعيان اوليه شناخته شده اند همچنين ثبات شخصيتي و معروفيت ديانت و نقش آنان به حدي بوده كه علي رغم دشمني بني اميه و بني عباس كه سالها حاكميت را در دست داشتند و از هيچ ترفندي براي خدشه دار نمودن چهره آنان كوتاهي نكردند با چنين وضعيتي، ثبات ديني آنان به حدي قوي بود كه ماندگاري و درخشش شخصيتي آنان حفظ شد، خصوصاً ابوذر كه مستقيماً با شخص معاويه و دستگاه تبليغاتي او نيز در مي افتد.

    پس شناخت چنين شخصيتهايي براي فرهنگ و رفتار اجتماعي مسلمانان، و چگونگي مسلماني ضروريست مضافاً اينكه شيعه بودن، درشناخت و الگو پذيري عملي از سر چشمه هاي اوليه امكان پذير است. اگر در رابطة با اسلام و اصحاب، استفاده از تمثيل ظرف و مظروف صحيح باشد هر دو مستقيماً با معمار اصلي اسلام مرتبط بوده، همچين مي بايست متوجه اين نكته بسيار حساس بود كه بخشي از تحولات غير قابل تصور صدر اسلام، نشأت گرفته از درستكاري اصحابي بود كه كاركردهاي واقعي و مترقي اسلام را به منصة ظهور رساندند. لذا در اين قسمت با تكيه بر منابع دست اول شيعي و سني به معرفي اجمالي، و بررسي برخي از ويژگيهاي شخصيتي ابوذر پرداخته خواهد شد.

    چگونگي گرايش به اسلام
    نامش جُندب بن جُناده، و از قبيله بني غفار بود. قبل از رسالت پيامبر اكرم (ص)، در دوره جاهلي، ترك بت پرستي نمود. خدا را پرستش مي كرد و مي گفت خدايي جز خداي يگانه نيست. ابوذر خود گفته است؛ من سه سال پيش از آنكه به حضور رسول خدا(ص) برسم نماز مي خواندم و در علت بي اعتقاديش به «فلس»، بت قبيله، گفته اند كه روزي ديد كه سگ قبيله، خود را به كنار «فلس» رسانده و بت را آلوده نمود در حالي كه بت از خود هيچ واكنشي نشان نداد. به هر صورت وقتي كه به ابوذر خبر رسيد كه مردي در مكه مبعوث شده و مي گويد كه پيامبر خداي يكتاست روح دردمند و جستجوگرش بي صبرانه بدنبال دست يابي به واقعيت اميد مي بندد. برادرش اُنيس كه خبر از دعوت جديد پيامبر (ص) را آورده، مي گويد او مردي است كه راست مي گويد در حالي كه قريش برايش چهره عبوس كرده اند. بدنبال اين خبر ابوذر راهي مكه شده به حضور پيامبر اكرم (ص) مشرف و اسلام را بر مي گزيند. ايشان را از پيشگامان غير قريش، و چهارمين يا پنجمين مسلماني دانسته اند كه به اسلام گرويد.

    ابوذر صحابي بزرگ پيامبر (ص)
    علاقه به حقيقت، صداقت و روشن ضميري بي نظير ابوذر غفاري، ايشان را به يكي از اصحاب بزرگ پيامبر اكرم (ص) تبديل نموده، عنصر لياقت، روشن ضميري، خوش طينتي، و … هر چه بود از ابوذر مسلماني دگرگونه و متمايز با ديگران مي سازد. پاكي و تشنگي خاصش به حقيقت جويي، باعث مي گردد كه باران رحمت ديانت اسلام را كه توسط پيامبر (ص) بر انسانها عرضه مي شد با صداقت تمام پذيرا شده، در مقاطع مختلف ايفاي نقش كند. ابوذر بعد از اينكه مسلمان شد تا پس از جنگ بدر و احد در ميان قوم خويش مقيم بود سپس به مدينه به حضور پيامبر اكرم (ص) رسيد حضرت رسول (ص) در برخي از غزوات ايشان را در مدينه جانشين خود مي نمود از جمله به هنگام غزوه ذات الرقاع و غزوه بني المصطلق (المريسيع) جانشين حضرتش بود. در فتح مكه پرچم بني غفار را داشت. در جنگ تبوك ابوذر از سپاه اسلام عقب افتاد وقتي كه رسيد پيامبر اكرم (ص) فرمود: «آفرين بر ابوذر كه تنها راه مي رود و تنها مي ميرد و تنها برانگيخته مي شود. مثل اين بود كه يكي از عزيزان خانواده ام از من بازمانده و نرسيده است.» همچنين در فضيلتش مي فرمايد: «آسمان بر سر مردي راستگوتر از ابوذر سايه نيفكنده است و زمين راستگوتر از او را برپشت خود نداشته است.»
    «ابوذر مي گفت: روز قيامت مجلس من از همه شما به رسول خدا (ص) نزديكتر است و اين به آن جهت است كه از آن حضرت كه درود و سلام خدا بر او باد شنيدم كه مي فرمود: نزديك ترين شما روز قيامت به من كسي است كه از دنيا همانگونه بيرون رود كه در زمان رحلت من بوده است و بخدا سوگند هيچ كس از شما نيست مگر آنكه به چيزي از دنيا دست يازيده است جزمن.» شخصيت استثنايي ابوذر به حدي مي رسد كه از سوي جبرئيل به پيامبر خدا (ص) ندا مي رسد كه: سوگند به كسي كه ترا به حق به پيامبري برانگيخته است او در ملكوت آسمانها از زمين مشهورتر است به پارسايي و پرهيزكاريش در اين جهان فاني. براستي كه تعمق و تفكر در خصيصه هاي شخصيتي ابوذر، در دنياي خودخواهيها و مكرها، اين كلام الهي را به خاطر مي آورد كه به پيامبر(ص) وحي شده: «وَ ِاذ قال ربك للملئكه اني جاعل‘’ في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء ونحن نسج بحمدك ونقدس لك قال اني اعلم مالا تعلمون» (سوره بقره آیه 30، چون پروردگارت به فرشتگان گفت من در زمين خليفه اي مي آفرينم، گفتند: آيا كسي را مي آ فريني كه در آنجا فساد كند و خونها بريزد، و حال آنكه ما به ستايش تو تسبيح مي گوييم و تو را تقديس مي كنيم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمي دانيد.)

    از خصوصيات ديگر ابوذر فزوني علم و دانش و ديانت بود كه امام علي(ع) در موردش فرمود:«انباشته از علمي شد كه از كشيدن آن ناتوان ماند بسيار سختگير و آزمند بود، سختگير به از دست دادن دين خود و آزمند نسبت به كسب علم» چنانچه ابوذر، خود نيز مي گفت:«پس از ترك محضر رسول خدا (ص) چنان شد كه اگر پرنده اي در آسمان بال مي زد، از آن حالت دانشي را به خاطر مي آورديم و بهرة علمي مي برديم» بدين ترتيب شخصيتي آگاه باوفا، الگوي دينداري، ثبات و پايداري، و شخصيتي بي نظير براي جهان اسلام شكل مي گيرد چنانچه يكي از شخصيتهاي مهم شيعي چون مالك اشتر با ابوذر مصاحبت داشته و از علم او نيز بهره مند شده است.» مهمتر اينكه منزلت و اعتبار ابوذر نزد پيامبر (ص) بيش از ديگر اصحاب بود چرا كه براساس شناختي كه از ايشان داشتند تنها وي را لايق مي داند كه وظيفه بسيار خطير دفاع از حق را برعهده اش قرار داده، پيمان گرفت كه در راه خدا از سرزنشِ سرزنش كننده ها نهراسد و حق را بگويد هر چند تلخ باشد. ايشان نيز، پس از رحلت نبي اكرم (ص) در عملي كردن اين پيمان به خوبي عمل نمود و در حمايت از امام علي (ع) و اصول اسلامي، با تكيه بر آيات قرآن همه سختي ها را به جان خريد و در برابر خود خواهان قدرت طلب و بي عدالتيها و نابهنجاريهاي اجتماعي ايستاد تا آنجا كه هيچ ترفندي براي همراه نمودنش كارساز نشد و «نه اي» كه در برابر معاويه و دستگاه حاكمة او گفت چنان با اصالت، زيبا، انساني و محكم بود كه او را به ربذه كشاند ابوذر رنج آن را به جان پذيرا شد چرا كه «نه» او، از جنس همان «نه اي» بود كه خداوند متعال به پيامبر اكرم (ص) آموخت «لااله الاالله» لايي كه پرچمدارش پيامبر (ص)، و مظهر عدالتش، روح بزرگ و باشگوه امام علي (ع) بود و منادي اش ابوذر!

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    ابوذر حامي و صحابي امام علي(ع)
    ابوعمرو كندي مي گويد روزي نزد علي (ع) بوديم مردم گفتند براي ما از اصحاب خود چيزي بگو، فرمود: از كدام يك از اصحابم؟ گفتند از اصحاب محمد (ص) گفت: همه اصحاب محمد (ص) اصحاب من هستند، از كدام يك مي پرسيد؟… گفتند: از ابوذر چيزي بگو، گفت: ابوذر فراوان سؤال مي كرد، گاه رسول الله (ص) به او پاسخ مي داد و گاه پاسخ نمي داد. ابوذر در دينش آزمند بود و به فراگرفتن علم حريص، آن قدر علم آموخت كه پيمانة علمش پرشد آن گونه كه از تحمل آن عاجز آمد. پس با توجه به اينكه ابوذر دانشمندترين اصحاب پيامبر(ص) بود به عنوان بزرگترين صحابي و حامي امام علي (ع) نيز ايفاي نقش نموده، بيان مي داشت كه رسول الله (ص) مي فرمود:«هركس از من جدا شود از خدا جدا شده و هركس از علي (ع) جدا شود از من جدا شده!» لذا پس از حادثه سقيفه همراه مقداد، سلمان فارسي، عباده بن صامت، ابوالهثيم بن التيهان و حذيفه و عمار، تلاش مي نمايند كه انحراف حاصل شده در امر خلافت را به صلاح آورند و در اعتراض به واقعه سقيفه مي گويد: اي گروه مهاجر و انصار شما و بستگان شما مي دانيد كه رسول خدا (ص) فرمود: امر خلافت پس از من از آن علي (ع) است ولي شما فرمايش رسول خدا (ص) را دور انداخته، به دست فراموشي سپرديد پيرو دنيا شديد و آخرت را رها كرديد آري به بهره و ميوه آن دست يافتيد و پوسته آن را رها كرديد و حال آنكه اگر اين كار را در خاندان پيامبرتان قرار مي داديد حتي دو تن هم با شما اختلاف نمي كردند.
    همچنين با صداي رسا فرياد برمي آورد: من جندب بن جناده يار و صحابي رسول خدا (ص)، هر كس مرا نمي شناسد بشناسد. من از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: «مثلُ اهل بيتي كمثل سفينه نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها غرق». «مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است هر کس سوار آن شود نجات یابد و هر کس مخالفت کند غرق می گردد». به هر حال ابوذر در شرايط مختلف به عنوان مسلماني ثابت قدم و بي نظير، شيعه بودن را به تصوير مي كشد و مرز ميان ديانت زنده واصيل با كاركردهاي واقعي، و دينداري خود خواهانه، منحط و دروغين را تفكيك مي نمايد و خدمت بزرگي به دنياي اسلام نمود چرا كه دو تيپ و دوگونه مسلمان را در درون اصحاب پيامبر (ص) از هم متمايز و مشخص كرد يك طرف چهره عمليِ ابوذر بودن، و ديگر، فرزند دنيا بودن، طلحه شدن، زبيرشدن و معاويه بودن.

    آن هنگامي كه اصحاب ضعيف و دون پايه، به فزوني قدرت و مجلل نمودن هر چه بيشتر زندگي روي آورده و حركت به سوي كاخها، زندگي روزمره شان شد و با سرعتي بدور از انتظار به سمت و سوي شكل دهي جامعه طبقاتي گام بر داشتند ابوذر سيماي پايبندي به پيامبر (ص) و مسلمان واقعي بودن را به نمايش مي گذارد. اين چنين شدن را در مكتب قرآني پيامبر(ص): «و ما الحيوه الدنيا الا لعب ولهو وللدار الاخره خير للذين يتقون افلا تعقلون » (سوره انعام آیه 32، و زندگي دنيا چيزي جز بازيچه و لهو نيست و پرهيزكاران را سراي آخرت بهتر است. آيا به عقل نمي يابيد؟) و در كنار شخصيت بي نظيري چون امام علي (ع) مي آموزد كه مي فرمود: «چهارپايان در بند شكمند، و درندگان در پي تجاوز به هم، مؤمنان فروتنند، مؤمنان مهربانند، مؤمنان ترسان، آنرا كه تقوا فراز برده فرو مياريد، و آن را كه دنيا بالا برده بلند مشماريد». و نهايتاً در طي مسير شرافت و انسانيت به مرتبتي صعود مي نمايد كه امام علي (ع) مي فرمايند: «امروز هيچ كس جز ابوذر و خودم باقي نمانده است كه در راه خدا از سرزنشِ سرزنش كننده نترسد!»

    ابوذر و خلفا:
    پس از فروكش نمودن اعتراضات، به حادثه سقيفه و بيعت امام علي (ع)، ابوذر نيز بدون اينكه در موضع اعتراض آميز خود باقي بماند به فعاليتهاي اجتماعي همراه ديگر مسلمانان پرداخت ولي بر خلاف ديگر شيعيان كه معمولاً پست هايي را داشتند (از جمله عمار كه يكي از كارگزاران عمر بود) ابوذر پستي را نپذيرفت و وقتي كه به او مي گفتند: اي ابوذر آيا تو هم چون ابوهريره كه حاكم بحرين است پستي را نمي پذيري؟ در پاسخ مي گفت: مگر چه مي خواهم مرا هر روز مقداري آب يا شير و مقداري نان كافي است. اين شيوه رفتاري در حالي است كه ابوذر در زمان پيامبر (ص) بارها جانشين آن حضرت شده بود گويا با چنين رفتاري در نظر داشت كه قدرت طلبي را ناچيز و مطرود جلوه داده، عملاً نشان دهد كه حكومت موضوعيتي ندارد، تنها هدف، ديانتي است كه عنصر نمادينش نيز عدالت مي باشد، لذا علي رغم اينكه حاكمان سقيفه با ترفند خلافت را در دست گرفته بودند چون بطور تقريبي و در حد توان شيخين، عدالت و اصول اسلامي جريان داشت و جامعه در وضعيتي قابل قبول بود ايشان نيز انتقادي نداشت اما چون عثمان به خلافت نشست و ثروت اندوزي و بي عدالتي حاكم شد وضعيت ابوذر نيز دگرگونه گرديده به فردي معترض و ناآرام تغيير موضع داد. اين عكس العمل عمق و اهميت كاركرد عدالت و ارزش واهميت انسان، از نگاه ابوذر را مي رساند.

    اعثم كوفي مي نويسد: ابوذر در اعتراض به عثمان مي گفت:«تو بر سيرت و سنت ابوبكر و عمر برو تا فارغ باشي و كسي انكار نكند… عثمان گفت: تو را با اين سخن چه كار؟ ابوذر گفت: من خودم را گناهي نمي دانم مگر امر به معروف و نهي از منكر». همچنين هنگامي كه عثمان در مدينه عمار را كتك كاري مي نمايد ابوذر كه آن هنگام در شام بود زبان به نكوهش عثمان مي گشايد بطوري كه عرصه را بر معاويه چنان تنگ مي كند كه به عثمان مي نويسد: «ابوذر ولايت شام را بر تو تباه كرد و دلهاي مردمان را از دوستي تو بگردانيد» به اين ترتيب ابوذر در دوره خلفا، دو روش متفاوت را در پيش مي گيرد در دوره خليفه اول و دوم كه دين به ابزار دست قدرت و ثروت تبديل نشده، بلكه براين دو برتري دارد همراهي آرام است اما وقتي كه ثروت و قدرت به عنوان نماد خودخواهي انسان مي خواهد دين را نيز به ابزار دست خود تبديل كند و مثلث خطرناك خودخواهي مطلق را تشكيل داده، اسلام پيامبر را تحقير نمايد ابوذر به بزرگترين منتقد عثمان (حاكميت زر و زور) مبدل مي گردد و همين خصيصه است كه شيعه را در طول تاريخ همواره انقلابي نگهداشته است.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود