صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حضرت ایوب (ع) و یافته های باستان شناسی ( ایوب سومری)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389

    حضرت ایوب (ع) و یافته های باستان شناسی ( ایوب سومری)




    در « کتاب جامعه» که بخشی از عهد عتیق است می خوانیم: (( زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست. آیا چیزی هست که درباره اش گفته شود : ببین این تازه است؟ در زوزگارانی که قبل از ما بود آن چیز قدیم بود!)) و راستی که با اکتشافات انجام شده در مراکز تمدنهای باستانی به ویژه در مشرق زمین و خصوصا بین النهرین درستی این سخن معلوم می شود و آشکارا می توان گفت یکی از مصادیق این سخن (( منظومه ایوب سومری)) است که با اندکی دقت در متن الواح مربوطه متوجه شباهتهای غیر قابل انکار آن با مندرجات (( کتاب ایوب)) در عهد عتیق خواهیم شد. هرچند چون متن کامل آن در دست ما نیست نمی توانیم داوری همه جانبه ای درباره ی آن بکنیم اما در همین مختصر نیز آنقدر مشترکات به چشم می خورد که یکسانی و دست کم هماهنگی فضای کلی دو متن را گوشزد می نماید. توضیحا باید بگوییم که متن مقابله ی سومری از به هم پیوستن شش پاره لوح گلی تهیه شده است. این الواح را هیات باستان شناسی دانشگاه پنسیلوانیا در (( نیپور)) صد مایلی جنوب بغداد کشف کرده بود. چهار پاره لوح از آن هم اکنون در موزه دانشگاه فیلادلفیا وجود دارد و دو پاره لوح دیگر آن در موزه ی شرق شناسی استانبول
    است و مترجم متن انگلیسی آن با سختکوشی خاص خود توانسته آنها را بیابد و کنار هم قرار دهد. در مورد این متن شاید بتوان گفت این نخستین اثری است که از رنج و تسلیم انسان سخن گفته همان موضوعی که به وسیله ی (( سفر ایوب)) در تورات به جهان ادبیات و معتقدات مذهبی راه یافته است. البته منظومه سومری را از نظر عمق معنی و شیوایی بیان و دامنه ی وسیع موضوع نمی توان با داستان ایوب در تورات مقایسه کرد اهمیت (( ایوب سومری)) در تقدم آن است چرا که این الواح دست کم هزار سال پیش از تدوین سفر ایوب تحریر شده است. این منظومه را از لحاظ ترکیب می توان به چهار بخش تقسیم کرد: بخش اول مقدمه موجزی است که انسان را به ستایش و نیایش پروردگار ترغیب می کند و به او اندرز می دهد که خشنودی و رضای خدا را با تضرع و زاری بجوید. در قسمت دوم شاعر حال مرد ناشناخته ای را توصیف می کند که در عین سیه روزی و رنجوری اشکریزان و مویه کنان روی به درگاه خدا می نهد. در قسمت سوم التماس و زاری مرد مصیبت رسیده تشریح می شود و بخش عمده ی قصیده را نیز در بر می گیرد. این قسمت با توصیف کجرفتاری مردم زمانه چه دوست و چه دشمن آغاز می شود سپس آن مرد بر بخت بد و طالع نگون خود افسوس می خورد و با بیانی شیوا و دلنشین از رامشگران و کسان خود می خواهد که با او هم آواز شوند و در پایان به گناهان خویش اعتراف می کند و نجات و رهایی می طلبد. قسمت چهارم خاتمه ی خوش داستان است زیرا خداوند دعاهای آن مرد را اجابت می کند و او را رهایی می بخشد و اینک بخشهایی از منظومه ی سومری:



    ... من مردی روشندلم اما هرکس مرا گرامی دارد کامیاب نخواهد شد/ سخنان راست من به دروغ بدل شده است/ مرد نیرنگ باز (( بادهای جنوبی)) را بر من چیره کرده و من ناگزیرم که او را خدمت کنم/ آن کس که مرا بزرگ ندارد نزد تو خوارم کرده.


    مرا در رنج و دردی افکندی که هردم تازه تر می شود/ به خانه پا می نهم اندوهگینم/ به کوچه می روم قلبم محزون است/ شبان دلاور و درستکارم بر من خشم گرفته/ و خصمانه بر من می نگرد.

    چوپان من قوای اهریمنی را بر من مسلط کرد/من که دشمن او نیستم/ یارانم با من به راستی سخن نمی گویند/ و گفته ی راست مرا دروغ می پندارند/ مرد دغلکار علیه من دسیسه می چیند/ و تو ای خدای من کوشش او را خنثی نمی کنی...!

    من که فرزانه و عاقلم چرا در بند جوانان کم مایه باشم؟/ مرا که خردمند و روشندلم در زمره ی نابخردان می پندارند/ غذا همه جا فراوان است اما بهره ی من گرسنگی است/آن روز که قسمت و نصیب همه را دادند سهم من رنج و ناکامی گشت!


    خداوندا به تو پناه می آورم تا با تو سخن گویم... سخن من آه و ناله است/ پروردگارا رازم را به تو می گویم و از تلخکامی خود نزد تو می نالم/ می نالم و پریشانم...


    مگذار مادرم که هستی من از اوست از بیان درد و رنجم نزد تو کوتاهی کند/ مگذار خواهرم آهنگ خوشبختی بنوازد/ بگذار خواهرم با چشمانی اشکبار از درد و رنج من سخن بگوید/ و همسرم به زاری از درد من به درگاه تو سخن گوید/بگذار نغمه سرای خوش الحان سرگذشت تلخ مرا بخواند.


    خداوندا روشنایی روز همه جا را دربرگرفت اما روز من تیره و تار است/ اشک و غم و افسردگی و ملال در دل من خانه کرده است/ رنج و درد چنان بر من مستولی است که گویی جز اشک نصیبی ندارم/ بخت شوم مرا در چنگال خود می فشارد و از نفس کشیدن باز می دارد/ بیماری جانکاهی بر من چیره گشته است...


    خداوندا تو که پدر من هستی و هستی من از تو است یاری ام کن تا بر پای خیزم/ چون گاو بی گناهی می نالم از دریغ/ تا چند مرا ندیده می گیری و بی پناه می گذاری؟ چون گاوی نر.../ تا کی مرا سر گشته و گمراه رها می کنی؟


    حکیمان باریک اندیش سخن درست گفته اند:/(( هیچ مادری کودک بی گناه نزاد/ و از دیرباز کودک بی گناه دیده در جهان نگشود))


    ( و اما خاتمه ی خوش داستان:)


    خداوند اشک و گریه آن مرد را دید/ شکوه و ناله اش را شنید و خرسند شد/ سخن درست و پاک او را پذیرفت/ اعترافاتی که هنگام دعا بر زبان رانده بود/ ( او را) شاد کرد... و دست و بلا را از وی کوتاه نمود/ اهریمن ناتوانی که بر او سایه افکنده بود دور راند/ دردی که او را کوفته بود زایل شد/ سرنوشت شومی را که برایش مقدر شده بود تغییر داد/ رنج و دردش را به شادی مبدل ساخت/ فرشته ی مهربنی را برای حمایت و نگهداری او گماشت/ فرشته ای خوش سیما بدو سپرد.


    منبع:

    الواح سومری – ساموئل کریمر- ترجمه داوود رسایی ص 139- 144

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    323
    حضور
    4 روز 11 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1436



    با سلام خدمت دوست گرامی
    بنده متوجه منظور حضرتعالی از مقایسه و نقل این مظالب نشدم اگر ممکن است توضیح بیشتری بفرمائید .


  4. صلوات


  5. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    نقل قول نوشته اصلی توسط مبشر نمایش پست ها
    با سلام خدمت دوست گرامی
    بنده متوجه منظور حضرتعالی از مقایسه و نقل این مظالب نشدم اگر ممکن است توضیح بیشتری بفرمائید .
    سلام
    با کمال احترام من شبهه و یا سوالی مطرح نکردم که شما بخواهید به آن جواب بدهید. فقط مطلبی برای اطلاعات عمومی دوستان از کتاب (( الواح سومری)) ساموئل کریمر نقل کردم .

    منظور خاصی هم در میان نیست. من نه مجهز به سلاح سرد یا گرم هستم و نه در اداره ی آگاهی پرونده دارم و نه عضو گروهک تروریستی هستم. پس نگران نباشید منظور خاصی ندارم!

    مدیر محترم ارجاعات ظاهرا این موضوع برای ارزیابی شما برای تایید موضوع به شما ارجاع داده است نه برای پاسخگویی شما. فکر کنم سوءتفاهمی شده و شما فکر کردید که پرسشی مطرح کرده ام.
    با تشکر از شما
    ویرایش توسط عصران : ۱۳۹۴/۰۵/۰۶ در ساعت ۱۹:۰۲


  6. صلوات ها 2


  7. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    323
    حضور
    4 روز 11 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1436



    با سلام خدمت شما دوست بزرگوار

    از لطف شما در ارسال این مطلب پربار بسیار سپاسگذارم
    امیدوارم همیشه از مطالب ارزشمند شما که نشان دهنده سطح بالای معلومات شماست بهره مند شویم .
    همچنین بر خود لازم می دانم از تمام دوستان گرامی تشکر نمایم .
    تشکر ویژه ما را پذیرا باشید .


  8. صلوات


  9. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    169
    حضور
    8 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    480



    نقل قول نوشته اصلی توسط مبشر نمایش پست ها
    با سلام خدمت دوست گرامی
    بنده متوجه منظور حضرتعالی از مقایسه و نقل این مظالب نشدم اگر ممکن است توضیح بیشتری بفرمائید .
    سلام
    در 80 کیلومتری بجنورد آرامگاهی منصوب به حضرت ایوب وجود دارد
    و همینطور چشمه ای آب گرم که میگویند بیماری آن حضزت زا شفا داده

    میشه در مورد حضرت ایوب و سرگذشت ایشون توضیحات کوتاه و معتبری بدید؟
    خانواده ای سه نفر بیمار لاعلاج دارد یعنی دکترها جوابشان کرده اند
    چقدر کرم دارید؟ یک سوره حمد - یا یه ختم صلوات - یا یه زیارت عاشورا - یا حتی فقط یه صلوات - یا هر چیز دیگه ای که میدونید تاثیر داره
    فکر کنید خدایی نکرده خانواده خودتونه . چیکار میکردید؟ - دستشون از همه جا کوتاهه - شما بزرگی کنید


  10. #6
    اناالعبد آنلاین نیست. همکار اجرایی بخش آرشیو و عرفانهای کاذب

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    علاقه
    هیچی ... کاش بتونم بنده باشم..هیچی نمیخوام دیگه
    نوشته
    1,049
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    47
    صلوات
    7340



    نقل قول نوشته اصلی توسط darkalone نمایش پست ها
    میشه در مورد حضرت ایوب و سرگذشت ایشون توضیحات کوتاه و معتبری بدید؟
    خیلی خلاصش این میشه
    البته با ذکر منبعش
    داستانش قشنگه پس بخون حتما


    1- داستان ایوب از نظر قرآن: در قرآن کریم از داستان آن جناب به جز این نیامده که: خدای تعالی او را به ناراحتی جسمی و به داغ فرزندان مبتلا نمود، و سپس، هم عافیتش داد، و هم فرزندانش را و مثل آنان را به وی برگردانید.و این کار را به مقتضای رحمت خودکرد، و به این منظور کرد تا سرگذشت او مایه تذکر عابدان باشد (1).
    2- ثنای جمیل خدای تعالی نسبت به آن جناب: خدای تعالی ایوب(ع)را در زمره انبیا و از ذریه ابراهیم شمرده، و نهایت درجه ثنا را بر او خوانده (2) و درسوره"ص"او را صابر، بهترین عبد، و اواب خوانده است (3).

    3- داستان آن جناب از نظر روایات:
    در تفسیر قمی آمده که پدرم از ابن فضال، ازعبد الله بن بحر، از ابن مسکان، از ابی بصیر، از امام صادق(ع)چنین حدیث کردکه ابو بصیر گفت: از آن جناب پرسیدم گرفتاریهایی که خدای تعالی ایوب(ع) رادر دنیا بدانها مبتلا کرد چه بود، و چرا مبتلایش کرد؟در جوابم فرمود: خدای تعالی نعمتی به ایوب ارزانی داشت، و ایوب(ع)همواره شکر آن را به جای می آورد، و در آن تاریخ شیطان هنوز از آسمانها ممنوع نشده بود و تا زیر عرش بالا می رفت.روزی از آسمان متوجه شکر ایوب شد و به وی حسد ورزیده عرضه داشت: پروردگارا!ایوب شکر این نعمت که تو به وی ارزانی داشته ای به جای نیاورده، زیرا هر جور که بخواهد شکر این نعمت را بگذارد، بازبا نعمت تو بوده، از دنیایی که تو به وی داده ای انفاق کرده، شاهدش هم این است که: اگردنیا را از او بگیری خواهی دید که دیگر شکر آن نعمت را نخواهد گذاشت.پس مرا بر دنیای او مسلط بفرما تا همه را از دستش بگیرم، آن وقت خواهی دید چگونه لب از شکر فرو می بندد،و دیگر عملی از باب شکر انجام نمی دهد.از ناحیه عرش به وی خطاب شد که من تو را برمال و اولاد او مسلط کردم، هر چه می خواهی بکن.امام سپس فرمود: ابلیس از آسمان سرازیر شد، چیزی نگذشت که تمام اموال و اولادایوب از بین رفتند، ولی به جای اینکه ایوب از شکر بازایستد، شکر بیشتری کرد، و حمد خدازیاده بگفت.ابلیس به خدای تعالی عرضه داشت: حال مرا بر زراعتش مسلط گردان.خدای تعالی فرمود: مسلطت کردم.ابلیس با همه شیطانهای زیر فرمانش بیامد، و به زراعت ایوب بدمیدند، همه طعمه حریق گشت.باز دیدند که شکر و حمد ایوب زیادت یافت.عرضه داشت: پروردگارا مرا بر گوسفندانش مسلط کن تا همه را هلاک سازم، خدای تعالی مسلطش کرد.گوسفندان هم که از بین رفتند باز شکر و حمد ایوب بیشتر شد.ابلیس عرضه داشت: خدایا مرا بر بدنش مسلط کن، فرموده مسلط کردم که در بدن اوبه جز عقل و دو دیدگانش، هر تصرفی بخواهی بکنی.ابلیس بر بدن ایوب بدمید و سراپایش زخم و جراحت شد.مدتی طولانی بدین حال بماند، در همه مدت گرم شکر خدا و حمد اوبود، حتی از طول مدت جراحات کرم در زخمهایش افتاد، و او از شکر و حمد خدا بازنمی ایستاد، حتی اگر یکی از کرمها از بدنش می افتاد، آن را به جای خودش برمی گردانید،و می گفت به همانجایی برگرد که خدا از آنجا تو را آفرید.این بار بوی تعفن به بدنش افتاد، ومردم قریه از بوی او متاذی شده، او را به خارج قریه بردند و در مزبله ای افکندند.در این میان خدمتی که از همسر او - که نامش"رحمت"دختر افراییم فرزند یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(ع)بود - سرزد این که دست به کار گدایی زده، هر چه از مردم صدقه می گرفت نزد ایوب می آورد، و از این راه از او پرستاری و پذیرایی می کرد.امام سپس فرمود: چون مدت بلا بر ایوب به درازا کشیده شد، و ابلیس صبر او را بدید، نزد عده ای از اصحاب ایوب که راهبان بودند، و در کوهها زندگی می کردند برفت، و به ایشان گفت: بیایید مرا به نزد این بنده مبتلا ببرید، احوالی از او بپرسیم، و عیادتی از او بکنیم.اصحاب بر قاطرانی سفید سوار شده، نزد ایوب شدند، همین که به نزدیکی وی رسیدند، قاطران از بوی تعفن آن جناب نفرت کرده، رمیدند.بعضی از آنان به یکدیگر نگریسته آنگاه پیاده به نزدش شدند، و در میان آنان جوانی نورس بود.همگی نزد آن جناب نشسته عرضه داشتند: خوبست به ما بگویی که چه گناهی مرتکب شدی؟شاید ما از خدا آمرزش آن را مسالت کنیم، و ماگمان می کنیم این بلایی که تو بدان مبتلا شده ای، و احدی به چنین بلایی مبتلا نشده، به خاطر امری است که تو تاکنون از ما پوشیده می داری.ایوب(ع)گفت: به مقربان پروردگارم سوگند که خود او می داند تاکنون هیچ طعامی نخورده ام، مگر آنکه یتیم و یا ضعیفی با من بوده، و از آن طعام خورده است، و برسر هیچ دو راهی که هر دو طاعت خدا بود قرار نگرفته ام، مگر آن که آن راهی را انتخاب کرده ام که طاعت خدا در آن سخت تر و بر بدنم گرانبارتر بوده است.از بین اصحاب آن جوان نورس رو به سایرین کرد و گفت: وای بر شما آیا مردی را که پیغمبر خداست سرزنش کردیدتا مجبور شد از عبادتهایش که تاکنون پوشیده می داشته پرده بردارد، و نزد شما اظهار کند؟!ایوب در اینجا متوجه پروردگارش شد، و عرضه داشت: پروردگارا اگر روزی درمحکمه عدل تو راه یابم، و قرار شود که نسبت به خودم اقامه حجت کنم، آن وقت همه حرفها ودرد دلهایم را فاش می گویم.ناگهان متوجه ابری شد که تا بالای سرش بالا آمد، و از آن ابر صدایی برخاست: ای ایوب تو هم اکنون در برابر محکمه منی، حجت های خود را بیاور که من اینک به تو نزدیکم هرچند که همیشه نزدیک بوده ام.ایوب(ع)عرضه داشت: پروردگارا!تو می دانی که هیچگاه دو امر برایم پیش نیامد که هر دو اطاعت تو باشد و یکی از دیگری دشوارتر، مگر آن که من آن اطاعت دشوارتر را انتخاب کرده ام، پروردگارا آیا تو را حمد و شکر نگفتم؟و یا تسبیحت نکردم که این چنین مبتلا شدم؟!بار دیگر از ابر صدا برخاست، صدایی که با ده هزار زبان سخن می گفت، بدین مضمون که ای ایوب!چه کسی تو را به این پایه از بندگی خدا رسانید؟در حالی که سایرمردم از آن غافل و محرومند؟چه کسی زبان تو را به حمد و تسبیح و تکبیر خدا جاری ساخت، در حالی که سایر مردم از آن غافلند.ای ایوب!آیا بر خدا منت می نهی، به چیزی که خودمنت خداست بر تو؟امام می فرماید: در اینجا ایوب مشتی خاک برداشت و در دهان خودریخت، و عرضه داشت: پروردگارا منت همگی از تو است و تو بودی که مرا توفیق بندگی دادی.پس خدای عز و جل فرشته ای بر او نازل کرد، و آن فرشته با پای خود زمین را خراشی داد، و چشمه آبی جاری شد، و ایوب را با آن آب بشست، و تمامی زخمهایش بهبودی یافته دارای بدنی شاداب تر و زیباتر از حد تصور شد، و خدا پیرامونش باغی سبز و خرم برویانید، واهل و مالش و فرزندانش و زراعتش را به وی برگردانید، و آن فرشته را مونسش کرد تا با اوبنشیند و گفتگو کند.در این میان همسرش از راه رسید، در حالی که پاره نانی همراه داشت، از دور نظر به مزبله ایوب افکند، دید وضع آن محل دگرگون شده و به جای یک نفر دو نفر در آنجانشسته اند، از همان دور بگریست که ای ایوب چه بر سرت آمد و تو را کجا بردند؟ایوب صدازد، این منم، نزدیک بیا، همسرش نزدیک آمد، و چون او را دید که خدا همه چیز را به اوبرگردانیده، به سجده شکر افتاد.در سجده نظر ایوب به گیسوان همسرش افتاد که بریده شده،و جریان از این قرار بود که او نزد مردم می رفت تا صدقه ای بگیرد، و طعامی برای ایوب تحصیل کند و چون گیسوانی زیبا داشت، بدو گفتند: ما طعام به تو می دهیم به شرطی که گیسوانت رابه ما بفروشی."رحمت"از روی اضطرار و ناچاری و به منظور این که همسرش ایوب گرسنه نماند گیسوان خود را بفروخت.ایوب چون دید گیسوان همسرش بریده شده قبل از اینکه از جریان بپرسد سوگند خوردکه صد تازیانه به او بزند، و چون همسرش علت بریدن گیسوانش را شرح داد، ایوب(ع)در اندوه شد که این چه سوگندی بود که من خودم، پس خدای عز و جل بدو وحی کرد: "و خذ بیدک ضغثا فاضرب به و لا تحنث - یک مشت شاخه در دست بگیر و به او بزن تاسوگند خود را نشکسته باشی.او نیز یک مشت شاخه که مشتمل بر صد ترکه بود گرفته چنین کرد و از عهده سوگند برآمد" (4).مؤلف: ابن عباس هم قریب به این مضمون را روایت کرده.و از وهب روایت شده که همسر ایوب دختر میشا فرزند یوسف بوده.و این روایت - به طوری که ملاحظه گردید -ابتلای ایوب را به نحوی بیان کرد که مایه نفرت طبع هر کسی است، و البته روایات دیگری هم مؤید این روایات هست، ولی از سوی دیگر از ائمه اهل بیت(ع)روایاتی رسیده که این معنا را با شدیدترین لحن انکار می کند و - ان شاء الله - آن روایات از نظر خواننده خواهد گذشت.و از خصال نقل شده که از قطان از سکری، از جوهری، از ابن عماره، از پدرش از امام صادق، از پدرش(ع)روایت کرده که فرمود: ایوب(ع)هفت سال مبتلاشد، بدون اینکه گناهی کرده باشد، چون انبیا به خاطر عصمت و طهارتی که دارند، گناه نمی کنند، و حتی به سوی گناه - هر چند صغیره باشد - متمایل نمی شوند.و نیز فرمود: هیچ یک از ابتلائات ایوب(ع)عفونت پیدا نکرد، و بدبو نشد،و نیز صورتش زشت و زننده نگردید، و حتی ذره ای خون و یا چرک از بدنش بیرون نیامد، واحدی از دیدن او تنفر نیافت و از مشاهده اش وحشت نکرد، و هیچ جای بدنش کرم نینداخت،چه، رفتار خدای عز و جل در باره انبیا و اولیای مکرمش که مورد ابتلایشان قرار می دهد، این چنین است.و اگر مردم از او دوری کردند، به خاطر بی پولی و ضعف ظاهری او بود، چون مردم نسبت به مقامی که او نزد پروردگارش داشت جاهل بودند، و نمی دانستند که خدای تعالی اورا تایید کرده، و به زودی فرجی در کارش ایجاد می کند و لذا می بینیم رسول خدا(ص) فرموده: گرفتارترین مردم از جهت بلاء انبیا و بعد از آنان هر کسی است که مقامی نزدیک تر به مقام انبیا داشته باشد.و اگر خدای تعالی او را به بلایی عظیم گرفتار کرد، بلایی که با آن در نظر تمامی مردم خوار و بی مقدار گردید، برای این بود که مردم در باره اش دعوی ربوبیت نکنند، و از مشاهده نعمت های عظیمی که خدا به وی ارزانی داشته، او را خدا نخوانند.و نیز برای این بود که مردم از دیدن وضع او استدلال کنند بر اینکه ثوابهای خدایی دونوع است، چون خداوند بعضی را به خاطر استحقاقشان ثواب می دهد، و بعضی دیگر را بدون استحقاق به نعمت هایی اختصاص می دهد.و نیز از دیدن وضع او عبرت گرفته، دیگر هیچ ضعیف و فقیر و مریضی را به خاطرضعف و فقر و مرضش تحقیر نکنند، چون ممکن است خدا فرجی در کار آنان داده، ضعیف راقوی، و فقیر را توانگر، و مریض را بهبودی دهد.و نیز بدانند که این خداست که هر کس را بخواهد مریض می کند، هر چند که پیغمبرش باشد، و هر که را بخواهد شفا می دهد به هر جور و به هر سببی که بخواهد، و نیزهمین صحنه را مایه عبرت کسانی قرار می دهد، که باز مشیتش به عبرت گیری آنان تعلق گرفته باشد، همچنان که همین صحنه را مایه شقاوت کسی قرار می دهد که خود خواسته باشدو مایه سعادت کسی قرار می دهد که خود اراه کرده باشد، و در عین حال او در همه این مشیت ها عادل در قضا، و حکم در افعالش است.و با بندگانش هیچ عملی نمی کند مگر آن که صالحتر به حال آنان باشد و بندگانش هر نیرو و قوتی که داشته باشند از او دارند" (5).و در تفسیر قمی در ذیل جمله"و وهبنا له اهله و مثلهم معهم..."آمده که خدای تعالی آن افرادی را هم که از اهل خانه ایوب قبل از ایام بلاء مرده بودند به وی برگردانید، و نیز آن افرادی را که بعد از دوران بلاء مرده بودند همه را زنده کرد و با ایوب زندگی کردند.و وقتی از ایوب بعد از عافیت یافتنش پرسیدند: از انواع بلاها که بدان مبتلا شدی کدامیک بر تو شدیدتر بود؟فرمود: شماتت دشمنان" (6).و در تفسیر مجمع البیان در ذیل جمله"انی مسنی الشیطان..."گفته: بعضی هاگفته اند دخالت شیطان در کار ایوب بدین قرار بود، که وقتی مرض او شدت یافت بطوری که مردم از او دوری کردند، شیطان در دل آنان وسوسه کرد که آن جناب را پلید پنداشته، و از اوبدشان بیاید، و نیز به دلهایشان انداخت که او را از شهر و از بین خود بیرون کنند، و حتی اجازه آن ندهند که همسرش که یگانه پرستار او بود، بر آنان درآید، و ایوب از این بابت سخت متاذی شد، به طوری که در مناجاتش هیچ شکوه ای از دردها که خدا بر او مسلط کرده بودنکرد.بلکه تنها از شیطنت شیطان شکوه کرد که او را از نظر مردم انداخت.قتاده گفته: این وضع ایوب هفت سال ادامه داشت، و همین معنا از امام صادق(ع)هم روایت شده (7).

    خبری از یسع و ذو الکفل(ع)

    خدای سبحان نام این دو بزرگوار را در کلام مجیدش برده، و آن دو را از انبیا شمرده،و بر آن دو ثنا خوانده، و آنها را از اخیار معرفی فرموده (8).و ذو الکفل را از صابران شمرده (9).درروایات هم نامی از این دو پیغمبر دیده می شود.در بحار از کتاب احتجاج، و کتاب توحید، و کتاب عیون، در ضمن خبری طولانی که حسن بن محمد نوفلی آن را از حضرت رضا(ع)نقل کرده آمده: آن جناب درضمن احتجاج علیه جاثلیق نصاری به اینجا رسید که فرمود: یسع همان کارهایی را می کردکه عیسی(ع)می کرد، یعنی او نیز روی آب راه می رفت، و مردگان را زنده می کرد، و کور مادرزاد، و بیمار برصی را شفا می داد با این تفاوت که امت او قائل به خدایی او نشدند، و شما قائل به خدایی مسیح(ع)شدید...(10).و از قصص الانبیاء نقل شده که صدوق، از دقاق، از اسدی، از سهل، از عبد العظیم حسنی(ع) روایت کرده که فرمود: نامه ای به امام جواد(ع)نوشتم، و درآن از ذو الکفل پرسیدم که نامش چه بود؟و آیا از مرسلین بود یا خیر؟در جوابم نوشت: خدای عز و جل صد و بیست و چهار هزار پیغمبر فرستاد که سیصد و سیزده نفر آنان مرسل بودند، وذو الکفل یکی از آن مرسلین است که بعد از سلیمان بن داوود می زیست، و در میان مردم مانند داوود(ع)قضاوت می کرد، و جز برای خدای عز و جل خشم نکرد، و نام شریفش" عویدیا"بود، و او همان است که خدای عز و جل در کتاب عزیزش نامش را برده، وفرموده: " و اذکر فی الکتاب اسمعیل و الیسع و ذا الکفل کل من الاخیار" (11).مؤلف: البته در باره ذو الکفل و یسع روایات متفرقه دیگری در باره گوشه هایی اززندگی آن دو بزرگوار هست که چون معتبر و قوی نبود، و نمی شد بر آنها اعتماد کرد از ایرادش صرف نظر کردیم.


    پی نوشت ها:

    1) سوره انبیاء، آیه 83 و 84.سوره ص، آیه 41 و 44.2) سوره انعام، آیه 90.3) سوره ص، آیه 44.4) تفسیر قمی، ج 2، ص 241 - 239.5) خصال(صدوق)، ص 399، ح 107.6) تفسیر قمی، ج 2، ص 242.7) مجمع البیان، ج 8، ص 478.8) سوره ص، آیه 48.9) سوره انبیاء، آیه 85.10) بحار، ج 10، ص 303، ح 1.11) بحار، ج 13، ص 405، ح 2.

    طرح ترک رذائل اخلاقی و انجام فضائل اخلاقی برای نزدیکتر کردن ظهور امام زمان (عج) ... این هفته قرائت یک صفحه قرآن هر روز http://www.askdin.com/showthread.php...356#post819356

    انسان
    هرچند هم که عبادتش بسیار باشد، نباید مغرور گشته و خیال کند که به کمال نهایی خویش راه یافته است، بلکه باید بداند که انسان تا زنده است، هدف تیر شیطان و نفس اماره است و درهرحال باید خود را ضعیف و محتاج به مدد و کمک حضرت حق ببیند.

  11. صلوات ها 2


  12. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    169
    حضور
    8 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    480



    ممنون از متن جالب شما

    در مورد آرامگاه ایشون سندی هست؟
    خانواده ای سه نفر بیمار لاعلاج دارد یعنی دکترها جوابشان کرده اند
    چقدر کرم دارید؟ یک سوره حمد - یا یه ختم صلوات - یا یه زیارت عاشورا - یا حتی فقط یه صلوات - یا هر چیز دیگه ای که میدونید تاثیر داره
    فکر کنید خدایی نکرده خانواده خودتونه . چیکار میکردید؟ - دستشون از همه جا کوتاهه - شما بزرگی کنید


  13. صلوات


  14. #8
    اناالعبد آنلاین نیست. همکار اجرایی بخش آرشیو و عرفانهای کاذب

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    علاقه
    هیچی ... کاش بتونم بنده باشم..هیچی نمیخوام دیگه
    نوشته
    1,049
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    47
    صلوات
    7340



    نقل قول نوشته اصلی توسط darkalone نمایش پست ها
    ممنون از متن جالب شما

    در مورد آرامگاه ایشون سندی هست؟
    خواهش میکنم

    در مورد آرامگاه



    درباره ی مدفن حضرت ایوب (علیه السلام) اختلاف است و قبور متعددی به آن حضرت نسبت داده شده، اما مشهورترین بقعه ی منسوب به ایشان، در 10 کیلومتری جنوب شهر حلّه در کشور عراق قرار دارد. این منطقه که به نام «الرّانْجِیَّه» شناخته می شود، در حاشیه ی جاده ی اصلی حلّه به کوفه واقع است. به محق ورود به محدوده ی حرم، این جمله که به خط نستعلیق بر بالای ایوان نوشته شده، جلب توجه می کند: «مَرقَدُ صابِرِ نَّبیّ الله اَیوب علیه السَّلام»

    اما عجیب آن است که مزار دیگری منسوب به حضرت ایوب نبی (علیه السلام) در کشور عمّان قرار دارد. این بقعه در 7 کیلومتری شمال غربی بندر سَلاله و در کنار جاده ی سلاله به «عِین جَرْزیز»، بر بلندای کوه «اِتّین» واقع شده و شامل اتاق آرامگاه و مسجدی بسیار زیباست.

    مزار دیگری نیز در منطقه ی آسیای مرکزی وجود دارد که منسوب به حضرت ایوب نبی (علیه السلام) است. این مکان در شهر بخارا در جنوب کشور ازبکستان قرار دارد و احتمالاً از ابداعات دوره ی تیموری است. تیمور لنگ به سبب علاقه ی فراوانی که به موطن خود - سمرقند و بخارا - داشت، از هیچ کوششی برای رونق و آبادانی این دو شهر دریغ نمی کرد و جعل مزاری به نام حضرت ایوب نبی (علیه السلام) و مزار دیگری به نام حضرت دانیال نبی (علیه السلام) در این نواحی، از نتایج همین افکار نابخردانه است.

    در روستای گرماب از توابع شهرستان بجنورد نیز مقام و مقبره ای منسوب به حضرت ایوب (علیه السلام) وجود دارد و به تازگی بر فراز آن ساختمانی احداث کرده اند. با فاصله ی کمی از این مقام، چشمه های آب گرم که دارای خواص طبی و معالج امراض پوستی است، بر زمین جاری است. اهالی بومی این روستا، خواص درمانی این چشمه آب گرم را مربوط به واقعه ی شفای حضرت ایوب نبی (علیه السلام) می دانند، اما این فرضیه قابل قبول نیست، چرا که چشمه های معدنی آب گرم با خواص مشابه در بسیاری از نقاط ایران از جمله فردوس و فریمان و برخی شهرهای دیگر وجود دارد.

    طرح ترک رذائل اخلاقی و انجام فضائل اخلاقی برای نزدیکتر کردن ظهور امام زمان (عج) ... این هفته قرائت یک صفحه قرآن هر روز http://www.askdin.com/showthread.php...356#post819356

    انسان
    هرچند هم که عبادتش بسیار باشد، نباید مغرور گشته و خیال کند که به کمال نهایی خویش راه یافته است، بلکه باید بداند که انسان تا زنده است، هدف تیر شیطان و نفس اماره است و درهرحال باید خود را ضعیف و محتاج به مدد و کمک حضرت حق ببیند.

  15. صلوات ها 2


  16. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    169
    حضور
    8 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    480



    نقل قول نوشته اصلی توسط اناالعبد نمایش پست ها
    در روستای گرماب از توابع شهرستان بجنورد نیز مقام و مقبره ای منسوب به حضرت ایوب (علیه السلام) وجود دارد و به تازگی بر فراز آن ساختمانی احداث کرده اند. با فاصله ی کمی از این مقام، چشمه های آب گرم که دارای خواص طبی و معالج امراض پوستی است، بر زمین جاری است. اهالی بومی این روستا، خواص درمانی این چشمه آب گرم را مربوط به واقعه ی شفای حضرت ایوب نبی (علیه السلام) می دانند، اما این فرضیه قابل قبول نیست، چرا که چشمه های معدنی آب گرم با خواص مشابه در بسیاری از نقاط ایران از جمله فردوس و فریمان و برخی شهرهای دیگر وجود دارد.
    جالبه
    چون اونجا گنبد و بارگاه درست کردن و مردم هم واقعا به شفا بودن آب اونجا اعتقاد دارن. توی روایات از مکان اون چشمه ای که حضرت ایوب رو شفا داده چیزی نیومده؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط مبشر نمایش پست ها
    با
    کارشناس محترم هم لطفا جواب بدند
    خانواده ای سه نفر بیمار لاعلاج دارد یعنی دکترها جوابشان کرده اند
    چقدر کرم دارید؟ یک سوره حمد - یا یه ختم صلوات - یا یه زیارت عاشورا - یا حتی فقط یه صلوات - یا هر چیز دیگه ای که میدونید تاثیر داره
    فکر کنید خدایی نکرده خانواده خودتونه . چیکار میکردید؟ - دستشون از همه جا کوتاهه - شما بزرگی کنید


  17. صلوات ها 2


  18. #10
    اناالعبد آنلاین نیست. همکار اجرایی بخش آرشیو و عرفانهای کاذب

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    علاقه
    هیچی ... کاش بتونم بنده باشم..هیچی نمیخوام دیگه
    نوشته
    1,049
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    47
    صلوات
    7340



    نقل قول نوشته اصلی توسط darkalone نمایش پست ها
    توی روایات از مکان اون چشمه ای که حضرت ایوب رو شفا داده چیزی نیومده؟
    متاسفانه چیزی پیدا نکردم ... اگر توی روایات بصورت قطع اشاره میکرد که کدوم چشمه بوده الان دیگه
    مشخص بود که آرامگاه ایشون دقیق کجاست .. اما آرامگاه اصلی مشخص نیست فقط همون اولی که بهتون گفتم احتمالش بیشتره

    طرح ترک رذائل اخلاقی و انجام فضائل اخلاقی برای نزدیکتر کردن ظهور امام زمان (عج) ... این هفته قرائت یک صفحه قرآن هر روز http://www.askdin.com/showthread.php...356#post819356

    انسان
    هرچند هم که عبادتش بسیار باشد، نباید مغرور گشته و خیال کند که به کمال نهایی خویش راه یافته است، بلکه باید بداند که انسان تا زنده است، هدف تیر شیطان و نفس اماره است و درهرحال باید خود را ضعیف و محتاج به مدد و کمک حضرت حق ببیند.

  19. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود