جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آسماني ترين هديه ي خداوند

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    راهنما آسماني ترين هديه ي خداوند




    حدود 600سال از ظهور مسيح مي­گذشت و تعاليم او آغشته به خرافه­ها و بدعت­ها و حق­فراموشي و هوس­محوري شده بود؛
    - جهان در آتش جهل و زور و زر و تزوير مي­سوخت؛
    - دختركان معصوم پس از تولد به جاي آغوش گرم مادران در گورهاي سرد، زنده به گور مي­شدند؛
    - زن چون كالايي خريد و فروش مي­شد، به غارت برده مي­شد، به ارث مي رسيد و حق هيچ­گونه انتخابي نداشت؛
    - قتل و غارت و شبيخون و جنگ، شغل اكثر مردم حجاز بود و كينه و نفرت، طايفه ها را در كام مرگ مي­كشيد؛
    - كسرايان در ايران برگردن مظلومان آن چنان فشار مي­آوردند كه كمر اكثريت مردم در زير بار ظلم شاهان خميده بود؛
    - هيچ ايراني خارج از طبقه­ی اشراف، حق تحصيل و خواندن و نوشتن نداشت؛
    - شاهان خود را سايه­ی خدا مي­ناميدند؛ اما بيشتر از دوزخ ابليس، بندگان خدا را در آتش ستم خويش داغ مي­كردند؛
    - كعبه مركز توحيد، تبديل به بتخانه اي شده بود كه 360 شيطان در آن ايستاده بودند و از مركز توحيد، مردم را به بت پرستي مي­خواندند؛
    - در روم بندگان خدا را به جرم خداپرستي و حق­گويي در ميادين به چنگ حيوانات وحشي مي­سپردند تا از تماشاي تكه­تكه شدن آن­ها، لذت حيواني ببرند؛
    - همه در بند هم بودند و در حال گرفتار كردن يكديگر و گرفتار شدن به هم.
    گويي در روي زمين، كسي به فكر آسمان نبود!
    محمد(ص) مردی امين، پاك، راستگو، درستكار، مهربان، جوانمرد و انساني بود. برعكس ديگران كه به زمين دوخته شده بودند، غرق در افكار آسماني بود.
    آهسته و با تأمل، با كوله بار انديشه­ی پاك و فرا زميني از جمعيت جدا مي­شد و يكه­و­تنها به سوي قله جبل­النور مي­شتافت. گويي نيرويي عظيم و شگرف و ماورايي همچون مغناطيسي بزرگ او را از دل مكه بر ­مي­گرفت و بر تارك جبل النور و بر پيشاني اين شهر قرار مي­بخشيد.
    او در سايه­ی اين كشش شيرين، فاصله­ی خانه تا دامنه­ی جبل­­النور و از دامنه­ی اين كوه تا غار حراء كه در قله­ی آن قرار داشت را چابك و استوار مي­پيمود و در پيشاني مكه، بر بالاترين نقطه­ی زمين و نزديك­ترين فاصله به آسمان آرامش مي يافت. هيچ­كس نتوانست بفهمد كه او در اين هجرت­هاي مكرر و روزانه و از اين صعود به آسمان و قرارگرفتن بر قله­ی جبل­النور چه حظ عظيمي مي­يافت! چه مكاشفه­ی نابي به او دست مي­داد و چگونه از زمين، آسمان را در مي­نورديد! او چگونه از وراي زمينيان گم شده در خودخواهي، با اين سفر جسماني و روحاني، عروجي آسماني مي­يافت و نزديك­ و ­نزديك به حق مي­شد تا:
    «... وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى، ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏، فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏... عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏، عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى... لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى...‏ ».[1]

    اين حال وقتي همراه با سكوت و انديشه در غار حراء بر محمد(ص) متولي مي شد، او را از قالب يك انسان خارج مي­ساخت و بر آفرينش غالب مي­ساخت.
    در روز 72 رجب پس از اينكه آن حضرت در غار حراء آرامش يافت باز به سوي آسمان نگريست، اما اين بار جبرئيل را ديد كه به او فرمود: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ» بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. محمد(ص) فرمود: من نمي­توانم بخوانم! فرشته وحي به او فرمود: بخوان!
    او احساس كرد كه به راحتي مي­تواند آنچه را جبرئيل به او وحي مي­كند، بخواند و همراه فرشته خواند:
    «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ،
    الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ».[2]
    از این پس امين مكه، رسول‌الله بود. او با ملكوت آشنا شده و ابلاغ رسالت الهي و وظيفه­ی رهايي انسان از بند خاك را در وجود خويش احساس مي­كرد و آسماني­ترين هديه­ی خداوند به بندگان،(مأموريت الهي خويش) را آغاز كرد.
    اينچنين بود كه عطر رياحين بهشتي در آفاق پيچيد و مصداق آيه­ی دوم سوره‌ی جمعه عزم خويش را جزم هدايت و تزكيه و تعليم مردم نمود:
    «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ».
    او كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت كه آيات (هدايت بخشش) را بر آن­ها مي­خواند و آن­ها را تزكيه مي­كند و به آن­ها كتاب (قرآن) و حكمت مي­آموزد و مسلما پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند. پيامبر آيه­هاي نور و صاحب «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» آرام و انديشمندانه از دامنه جبل­النور به سوي مكه حركت كرد.
    آن روز، "خديجه" در منزل بي­صبرانه در انتظار محمد(ص) بود. او قبلا از غلامش "ميسره" شنيده بود كه "راهب نصراني" در شام درباره محمد(ص) گفته بود: «هذا نبي الامه و...» .[3]
    محمد(ص) به خانه رسيد و دل خديجه با ديدن او زنده شد. غنچه­ی لب­هاي امين مكه شكفته شد كه: خديجه؛ فرشته وحي بر من نازل شد. خديجه سرشار از شور و شعف شد، و به "ورقه بن نوفل" كه از دانشمندان مسيحي بود جريان را خبر داد. ورقه گفت:
    به خدا سوگند! او همان ناموس اكبر(جبرئيل) است كه بر موسي نيز نازل مي شد. محمد(ص) بدون هيچ شكي پيامبر اين امت خواهد بود... .[4]

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    خديجه بر انتخاب خويش آفرين گفت! اشك شوق در چشمانش حلقه زد و با هزاران چشم به سيماي ملكوتي رسول الله­(ص) نگريست. احساس كرد چقدر محمد(ص) ملكوتي شده است، چه ماورايي سخن مي­گويد و چه دلنشين لبخند مي­زند. هاله­اي از نور رسالت، سيماي تابناك محمد(ص) را فراگرفته بود و خديجه محو تماشاي جمال محمد(ص) شده بود.
    ناگهان خديجه به خود آمد و گفت:
    يا رسول الله(ص)؛ من به رسالت شما ايمان دارم، براي ورود به اين دين مرا راهنمايي فرماييد. مي­خواهم اولين ايمان آورنده به رسالت شما و وارده شونده به دين اسلام باشم. غنچه لب­هاي پيامبر رحمت(ص)، آرام از هم شكفت و فرمود: به يكتايي خداوند و پيامبري من گواهي بده.
    خديجه فرمود: اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله و بدین صورت بانوي مكه و حجاز، ام المؤمنين و اولين مسلمان پس از رسول الله(ص) شد.
    در خانه­ی رسالت، كودكي ده ساله زندگي مي­كرد. علي(ع) در روزگار قحطي و تنگدستي ابوطالب به خانه پيامبر آمده بود.[5] او نزد پيامبر(ص) بود و زير نظر آن حضرت تربيت مي­شد. از نزديك شاهد صداقت و امانت و رسالت محمد(ص) بود و باهوش و ذكاوت سرشاري كه داشت در ده سالگي به رسالت پيامبر(ص) گواهي داد و سومين مسلمان و در زمره­ی: «السابقون السابقون اولئك المقربون»[6] قرار گرفت و گوي سبقت در ايمان را از همگان ربود؛
    نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
    به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
    آن‌ گاه بود که عطر معنويت و رايحه­ی ملكوت و بزم روح و ريحان در جهان پراكنده شد و انسان، دام ابليس را پاره كرد و در هواي انسانيت آزاد شد.


    عباسعلي كامرانيان


    [1] . سوره نجم، آيات 7 - 15
    [2] . قرآن كريم، سوره علق، آيات 1- 4
    [3] . اعلام الوري، صفحه 47
    [4] . سيره ابن هشام، جلد 1، صفحه 238
    [5] . بحارالانوار، جلد 18، صفحه 208
    [6] . سوره واقعه، آيات 10و 11
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود