جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان جالب شخصی که ابلیس او را 'بنده من' خطاب کرد

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    312
    حضور
    17 روز 10 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1181

    داستان جالب شخصی که ابلیس او را 'بنده من' خطاب کرد




    آيت الله سيّد علي علم الهدي (1273 ـ 1351 ش.) در كتاب ارزشمند «مناظره با دانشمندان» مي‌نويسد:
    مؤلّف گويد: مرحوم والد ماجد براي ما نقل كرد:

    در ايّام تحصيل من در نجف اشرف كه در عهد ناصرالدّين شاه بود، شخصي به نام ابراهيم خان، مستوفي ديوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا يك سال وارد شهر نشد، فقط مشك را از شطّ پر آب مي‌كرد و در بين نجف و كوفه سقّايي مي‌كرد و به افرادي كه بين نجف و كوفه رفت و آمد مي‌كردند، آب مي‌داد.

    پس از يك سال وارد شهر شد، به عبادت و رياضت پرداخت، رفته رفته مقاماتي پيدا كرد، مردم عوامّ نجف مريد او شدند و كشف و كراماتي از او مي‌ديدند و حوائج خود را از او مي‌طلبيدند.

    كار به جايي رسيد كه منزل او زيارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زيارتش مي‌رفتند، براي او خدم و حشمي فراهم گرديد، ولي خواص از او كناره مي‌گرفتند و عقيده به او نداشتند. او در ميان صحن مطهّر در غرفه‌اي مي‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هايش مي‌افتادند و مي‌گريستند.

    داستان جالب شخصی که ابلیس او را 'بنده من' خطاب کرد

    چند سالي به اين منوال گذشت، عرب و عجم قيد ارادت او را به گردن انداختند.
    در آن ايّام، مرحوم آيت الله شيخ طه نجف در صحن مطهّر اقامة جماعت مي‌كرد.
    شبي مرد عربي آمد و خود را بر سجّادة شيخ طه انداخت، گريه و ناله مي‌كرد و پيوسته مي‌گفت: غلط كردم، غلط كردم.
    شيخ طه با ملاطفت مي‌پرسيد: چه شده؟ داستان چيست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله مي‌كرد و مي‌گفت: غلط كردم.
    مردم به تماشاي او جمع شدند، برخي مي‌گفتند: ديوانه شده، برخي مي‌گفتند: مورد ستم قرار گرفته. شيخ هم اصرار مي‌كرد كه پسرم چه شده؟


    يك مرتبه به سوي ابراهيم خان اشاره كرد و گفت:
    «اين ملعون الوالدين».
    تا اين جمله را بر زبان جاري كرد، چشم‌ها به سويش خيره شد، دست‌ها بالا رفت كه كتكش بزنند.
    شيخ طه بر مردم تشر زد و گفت: صبر كنيد ببينم چه مي‌گويد.

    آن مرد گفت: شغل من سقّايي است، به خانة ابراهيم خان آب مي‌بردم و پيوسته به او التماس مي‌كردم كه مرا به مقامي برساند و از آنچه دارد، به من نيز عطا فرمايد.
    او در جواب مي‌گفت: نه، تو لياقت نداري، تو قابليّت اين مقام را نداري.
    يك سال من از او تقاضا مي‌كردم و او اجابت نمي‌كرد.
    روزي به گريه افتادم و التماس را از حد گذرانيدم.
    ابراهيم خان گفت: ‌اگر مقام مي‌خواهي، بايد آنچه مي‌گويم اطاعت و به دستور من عمل كني.
    گفتم: ‌حاضرم.
    گفت: برو، امور خانواده‌ات را فراهم كن و به آنها بگو كه من مدّتي نخواهم آمد.
    رفتم امور خانواده را تأمين كردم و آمدم.
    مرا به سرداب خانه برد و گفت: حق نداري از اين مكان خارج شوي. شب و روز بايد در اين سرداب باشي تا هنگامي كه من اجازة خروج بدهم.
    دستوراتي به من داد، اذكار و اورادي تعليم كرد و گفت: بايد در اوّل وقت وضو بگيري و نماز بخواني.
    من چهل روز در آن سرداب، مطابق دستور عمل مي‌كردم و او خودش براي من غذا مي‌آورد.

    پس از چهل روز ظرفي آورد و گفت: از امروز بايد در اين ظرف ادرار كني، با ادرار خود وضو بگيري و اعمال خود را با همان وضو انجام بدهي و نماز را هم با همان وضو بخواني.
    چهل روز تمام به اين دستور عمل كردم.
    بعد از چهل روز تغييراتي در دستور داد و گفت: بايد از امروز به همان طريق وضو گرفته، نماز بخواني و هر روز صد مرتبه ...
    بر من گران آمد، گفت: چاره نيست، اگر مقام مي‌خواهي، بايد به دستور عمل كني. من نيز انجام دادم. غلط كردم، غلط كردم.
    وقتي كه چهل روز گذشت و سه اربعين تمام شد، گفت: اكنون وقت آن است كه به مقصد برسي، فردا پس از انجام عمل از سرداب خارج شو، برو در خارج شهر، آنچه ديدي و آنچه به تو گفته شد، به آن عمل كن.
    فردا، كه همان امروز باشد، از سرداب خارج شدم و ديدم اوضاع نجف به كلّي تغيير يافته، گويي اين همان نجف نيست كه چهار ماه پيش ديده بودم.

    از دروازه بيرون رفتم، باغ بسيار خوبي ديدم، با درختان زيبا و نباتات خوش منظره، در آخر باغ، جمعي نشسته بودند و منبري نصب شده، شخصي با هيكل خاصّي بر فراز منبر نشسته بود و براي آن جمع سخنراني مي‌كرد.
    من متحيّرانه به اطراف نگاه مي‌كردم و بر حيرتم افزوده مي‌شد كه در بيرون نجف چنين باغي وجود نداشت، اين چه منظره‌اي است كه مي‌بينم.

    داستان جالب شخصی که ابلیس او را 'بنده من' خطاب کرد

    آرام آرام به سوي آن جمع قدم زدم، چون چشم آن گوينده از بالاي منبر به من افتاد، گفت:
    مرحبا به بندة من! من خداي تو هستم! مرا سجده كن تا به مقاصد خود برسي و تو را مانند ابراهيم خان گردانم.


    گفتم: خدا شيطان را لعنت كند.
    به مجرّد گفتن اين جمله، از پشت سر سيلي محكمي به من وارد شد، به زمين افتادم و ديدم ابراهيم خان است. چند لگد به من زد و من بي‌هوش شدم، پس از مدّتي به هوش آمدم و ديدم در خارج نجف در ميان آفتاب افتاده‌ام، نه باغي هست و نه كسي را مي‌بينم. فهميدم كه اين رياضت شيطاني بوده، اكنون توبه مي‌كنم، آيا توبة من قبول است؟

    مرحوم شيخ طه كه از بزرگان علماي عصر بود و در ميان مردم عرب نفوذ داشت، تا اين سخنان را شنيد، به مردم خطاب كرد و به زبان عربي فرمود:
    واي بر شما، كه مريد چنين شخصي شده‌ايد!!
    مردم با شنيدن اين داستان به خانة ابراهيم خان هجوم بردند كه او را بكشند، او متوجّه شد و فرار كرد.


    خانه‌اش را خراب كردند و اموالش را غارت نمودند، ولي به خودش دسترسي پيدا نكردند، اكنون هم كوچة ابراهيم خان در نجف معروف است.1

    ویرایش توسط تسنیـم : ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ در ساعت ۰۷:۱۸
    دنیا، سرنوشت، سرگذشت یا خلاصه هر چیزی که اسمش هست
    آنچه بر من گذشت مرا به اینجا رساند؛

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21816



    نقل قول نوشته اصلی توسط تسنیـم نمایش پست ها
    مرحوم شيخ طه كه از بزرگان علماي عصر بود و در ميان مردم عرب نفوذ داشت، تا اين سخنان را شنيد، به مردم خطاب كرد و به زبان عربي فرمود:
    واي بر شما، كه مريد چنين شخصي شده‌ايد!!
    مردم با شنيدن اين داستان به خانة ابراهيم خان هجوم بردند كه او را بكشند، او متوجّه شد و فرار كرد.
    با سلام و احترام:

    داستان بسیار زیبایی بود و فارغ از اشکالاتی که در آن وجود دارد بسیار عبرت آموز.

    اما به نظر می رسد اشکال بزرگی در آن است:

    چگون آیت الله مذکور صرف خبر جوانی که او را نمی شناسد و با اعتماد به سخن او و با عنایت به اینکه می داند چه نفوذی بر مردم دارد

    و ممکن است نتیجه سخنش قتل نفس و فتنه ای بزرگ باشد،سخن جوان را بدون بررسی و یقین به صحتش پذیرفته و بر طبق آن عمل می کند؟

    در حالیکه در قران کریم (در جای جای آن) از عمل بدون علم نهی شده است:

    "لاتقف ما لیس لک به علم"

    "و إن جائکم فاسق بنبإ فتبینوا أن تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین"

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا

    به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ ايد پشيمان شويد./حجرات.6


    "یا ایها الذین آمنوا إجتنبوا کثیرا من الظن إنّ بعض الظن إثم"

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‏ اى از گمانها گناه است.حجرات.12

    لطفا اساتید محترم اگر اشکال را بیجا می دانند بفرمایند.

    با سپاس
    ویرایش توسط حبیبه : ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۰:۲۹


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    علاقه
    اهل البيت عليهم السلام،فلسفه،عرفان،ادبيات،فيزيك،مطالعه
    نوشته
    4,988
    حضور
    133 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    21816



    با سلام:

    این تصاویر باز تاب خوبی ندارند و کلا اخبار حوادث را بعضی مراجع معظم تقلید

    جایز نمی دانند فکر می کنم حضرت آیت الله مکارم شیرازی جزء همین مراجع باشند.

    علاوه بر اینکه دیدن این نوع تصاویر بخصوص برای خانمها خوب نیست.(به لحاظ روحیاتشان).

    عذرخواه


    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

    و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک




  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    312
    حضور
    17 روز 10 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1181



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه نمایش پست ها
    این تصاویر باز تاب خوبی ندارند و کلا اخبار حوادث را بعضی مراجع معظم تقلید

    جایز نمی دانند فکر می کنم حضرت آیت الله مکارم شیرازی جزء همین مراجع باشند.

    علاوه بر اینکه دیدن این نوع تصاویر بخصوص برای خانمها خوب نیست.(به لحاظ روحیاتشان).

    عذرخواه
    خواهش میکنم. تصویر رو پنهان کردم اما
    متاسفانه دنیا جای چندان قشنگی نیست و خانمها هم در همین دنیا زندگی میکنند


    ارسال توسط سرکار الینا حذف شد
    ولی منبعش موثق بودهـــا داستان ببخشید خبر ش کل دنیا پیچیده عجیبه
    ویرایش توسط تسنیـم : ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۰:۴۰
    دنیا، سرنوشت، سرگذشت یا خلاصه هر چیزی که اسمش هست
    آنچه بر من گذشت مرا به اینجا رساند؛

  9. صلوات ها 3


  10. #5
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565



    نقل قول نوشته اصلی توسط تسنیـم نمایش پست ها
    بعد از چهل روز تغييراتي در دستور داد و گفت: بايد از امروز به همان طريق وضو گرفته، نماز بخواني و هر روز صد مرتبه ...
    بر من گران آمد،
    من اینو متوجه نشدم...
    هروز صد مرتبه چی؟!
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    312
    حضور
    17 روز 10 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1181



    نقل قول نوشته اصلی توسط لبیک یا علی النقی نمایش پست ها
    من اینو متوجه نشدم...
    هروز صد مرتبه چی؟!
    کفریات، صلاح نبود نوشتن آنچیز ها

  13. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود