جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از همه چیز ناامید شدم و ادامه زندگی برایم بی معناست

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    6
    حضور
    5 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    24

    غمگین از همه چیز ناامید شدم و ادامه زندگی برایم بی معناست




    سلام

    پسر جوونی هستم 23 ساله. یه موقع خیلی علاقه داشتم ازدواج کنم ولی الان خیلی کمتر شده. یه موقع خیلی دوست داشتم کار کنم و پول در بیارم ولی الان خیلی کمتر شده. به نظرم اون موقعی که خیلی بهشون نیاز داشتم و باید بهشون می رسیدم نرسیدم.خیلی مشتاق درس خوندن بودم ولی این هم الان کمتر شده (کاری که فقط بلدم تو عمرم انجام بدم همین درس خوندن بود).
    کمال گرایی نیست ولی فکر می کردم میتونم تو آینده کارهای خیلی مهمی انجام بدم، بود و نبودم اگه واسه دنیا فرق نکنه لااقل برای کشورم فرق کنه. الان که دارم نگاه می کنم می بینم تاثیر خیلی خاصی رو از خودم نمی بینم.
    وقتی که چیزایی رو که میخواستم به دست بیارم با چیزایی که یه دست آووردم رو مقایسه می کنم امید و نشاط چندانی برای ادامه زندگی نمی ببنم. طرز تفکری که از بچگی نسبت به دنیا و مردم و کشورم داشتم با طرز تفکر فعلیم خیلی تفاوت می کنه. الان که 23 سال از زندگیم گذشته، 23 سالی که هر کس تو اوج نشاط و شادابی خودش هست وضعیتم اینه، چه امیدی به بقیه عمرم هست؟
    تو نگاه دین اصلا باید به چه امیدی زندگی کرد؟ اینکه هر کس بیاد ازدواج کنه و صاحب فرزند بشه، بعد بچه ش بیاد ازدواج کنه و همین طور الی آخر هدف زندگیه؟ اینکه فقط خدا یه سری موجودی رو خلق کرده که یه مدت بیارشون تو دنیا تا عبادتش کنن هدف زندگیه؟ اینکه یه سری کار خوب کنیم و کارهای بد نکنیم تا خدا ما رو جهنم نفرسته و بهشت بفرسته هدف زندگیه؟ اینکه سعی کنیم تا آدم خوبی باشیم تا اون دنیا نعمت های بهشتی به ما بدن هدف زندگیه؟ واقعا هدف اصلی زندگی ایناهاست؟

    با تشکر

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304



    با نام و یاد دوست






    از همه چیز ناامید شدم و ادامه زندگی برایم بی معناست








    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4649



    سلام

    خداوند در قرآن می فرماید ما جن و انس را فقط برای عبادت و بندگی آفریدیم. (سوره مبارکه ذاریات آیه 56) طبق این ایه شریفه، باید گفت هدف نهایی خلقت انسان نیز عبودیت و بندگی است و هر آنچه که ما را در مسیر این هدف قرار دهد، می تواند اهداف میانه ما باشد. با این بیان درس خواندن و ازدواج و کار و ... همگی به نوعی هدف محسوب می شوند؛ اما نه هدف اصلی و نهایی؛ بلکه اهدافی که رسیدن به آنها ما را یک قدم به هدف اصلی نزدیک تر می کند. اینکه عبودیت به چه معناست یک بحث کلامی است که توضیح آن نیاز به تفصیل دارد؛ اما به طور خلاصه می توان گفت عبد کسی است که تابع و پیرو بی چون و چرای مولای خود است و برای بالا کشیدن خود به او می نگرد. یک عبد می نگرد که مولایش چه خصوصیاتی دارد و سپس برای شبیه شدن به او تلاش می کند. او سخنان مولایش را تماما گوش می دهد و به آن عمل می کند؛ چون می داند هدف مولاییش چیزی جز ارتقای او نیست. معلمی که شاگردش را امر و نهی می کند نه به این خاطر است که می خواهد خودش به منفعتی دست یابد یا علم خود را زیاد کند؛ بلکه فقط به خاطر ارتقای شاگردش است که او را امر و نهی و حتی تهدید و تشویق می کند. بنابراین هدف ما رسیدن به کمال و عالی ترین مقام و منزلت در عالم امکان است که جز از مسیر بندگی میسر نمی شود.

    رسیدن به کمال و عالی ترین مقام، یک خواست درونی و فطری در همه انسان هاست. برای همین است که وقتی فردی می بیند رشد کرده و به جایی رسیده، از خودش خوشنود می شود و احساس رضایت می کند و در مقابل اگر احساس کند رشدی نداشته، احساس ناامیدی و پوچی به او دست می دهد؛ چیزی شبیه همین احساسی که شما الان درگیر آن هستید.

    اما این وسط یک مشکلی وجود دارد و آن اینکه گاهی اوقات اضطراب و دلمردگی ما نه برای این است که پیشرفت نکرده ایم؛ بلکه برای این است که مصداق پیشرفت و ترقی را اشتباه گرفته ایم. مثلا ما گاهی فکر می کنیم که رسیدن به پول و ثروت و مقام، پیشرفت است که البته در ظاهر هم هست؛ اما چون این موارد پیشرفت حقیقی نیستند، وقتی به آن می رسیم باز هم یک احساس نارضایتی و ناخشنودی داریم! در غالب موارد احساس نارضایتی و پوچی ما ناشی از همین عدم شناخت ما نسبت به کمال حقیقی است. از این رو اولین قدم برای رفع احساس بیهودگی و پوچی این است که شناخت خود را کامل کرده و بدانیم می خواهیم به کجا و از چه راهی برسیم. در ادامه به نکاتی که خدمت شما عرض می شود توجه کنید تا انشاءالله بتوانید این احساس را از خود دور کرده و در مسیر موفقیت گام بردارید:

    1- سن شما تا حدودی اقتضای این احساس را دارد؛ اما با این حا شما نباید موفقیت ها و خوبی های خود را نادیده بگیرید. هر چند شما هنوز به حد ایده آل نرسیدید؛ ولی همین هایی که دارید کم نیست. شما هنوز 23 سال دارید و حالا حالاها فرصت دارید تا به جایگاه بالاتری برسید و آنچنان که باید مفید واقع شوید. ما عالمانی داریم که تازه از 40 سالگی شروع به درس خواندن و تهذیب نفس کرده اند؛ ولی تاثیر آنها در تاریخ به حدی بوده که هیچ گاه فراموش نمی شوند.

    2- مقایسه کردن یک عملکرد اتوماتیک در درون ماست؛ چنانچه حسرت ناشی از این مقایسه هم یک مکانیزم درونی است که خداوند برای ایجاد انگیزه درون ما نهادینه کرده است. اگر آن را درست مدیریت نکنیم برای ما مشکل ساز می شود. طبق توصیه دین یک انسان باید در امور مادی همیشه به پایین دست خود نگاه کنید و به خاطر همه آنچه که خدا به او داده و نداده شکر گذار باشد و نباید حسرت کسانی را بخورد که از لحاظ مادی از او بالاترند. از آن طرف در امور معنوی باید به بالادست خود بنگرید و برای به دست آوردن نداشته های معنویش به رحمت خدا امیدوار باشید و تلاش کنید. حسرت خوردن در این مورد نه تنها بد نیست؛ بلکه خوب هم هست؛ منتها باید از این علامت هشدار به درستی استفاده کرد و برای رسیدن به مقامات عالیه تلاش کرد.

    3- به ازدواج و کار و ... به چشم هدف نهایی و اصلی نگاه نکنید. شما ازدواج و کار و تحصیل و ... را باید برای رسیدن به هدف اصلی و نهایی به کار گیرید؛ در غیر این صورت همه آنها وبال کردن شما خواهد بود. نیت شما در انجام هر کاری رضایت خدا و تقرب به او باشد تا کوچکترین کار شما موجب تکامل شما شود.

    4- اهل حساب و کتاب باشید و هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال خود را به حساب بکشید. خوبی ها را هم بنگرید تا به خود امیدوار شوید و هم آنها را تقویت کنید. بدی ها را هم حذف کنید تا بر خوبی هایتان افزوده شود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:
    «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا»؛(۱) خود را به محاسبه بکشید، قبل از اینکه شما را به پای حساب و کتاب بکشند. حساب و کتاب الان شما، منجر به تقویت نقاط مثبت و تضعیف نقاط منفیتان خواهد شد؛ چون فرصت جبران دارید؛ اما محاسبه روز جزا مشخص کننده جایگاه شماست و هیچ فرصتی برای جبران نیست.

    5- رابطه خود با خدا و اهل بیت علیهم السلام را تقویت کنید. این کار نشاط و شادابی و انرژی و امید را در زندگی شما تقویت خواهد کرد

    پیروز و سربلند

    پی نوشت:
    (1) وسائل الشيعة، شیخ حر عاملی، ج ‏۱۶، ص ۹۹ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۷۳.


    ویرایش توسط امین : ۱۳۹۵/۰۲/۱۴ در ساعت ۲۱:۱۴

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه کردن و مباحثه درباره ی مطالعه ،ورزش کردن
    نوشته
    390
    حضور
    15 روز 1 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1635



    باز یه پست قشنگ دیگه که یکی از دوستان نا امید و بی هدف شدن
    فک کنم قبلا یکی بود که کلا با همه چی حتی ازدواج هم مخالف بودن و انگیزه ای برای ازدواج نداشتن
    یادم نمیاد اسمشون رو ولی جالبه....
    خوبه که شما الان تو 23 سالگی به این فکر افتادین و دارین از خودتون سوال میپرسین
    همیشه توجه کنین اگه تو جامعه از یه سری افرادی که تو دید شما بالا هست شاید پایین باشین ولی مطمئن هم باشین که از یه سری دیگه بالا هستین و خیلی خیلی زوده برای نا امید شدن
    هنوز فرصت زیادی دارین و اوج جونیتون هست
    شما اول باید به ما بگین دوست داشتین به کجا برسین
    یکی هدف تعالی رو گرفتن لیسانس میدونه
    یکی میلیاردر شدن
    یکی یه زندگی آروم در کنار خانومش رو
    پس اول برای خودتون یه هدفی رو تعریف کنین که ارزش تلاش رو داشته باشه
    وقتی هدفی تعیین شد مطمئن باشین بعد از اون انگیزه هم به دنبالش خواهد اومد
    اهداف جدید انگیزه ی جدید و تلاش جدید زندگی رو پر از تحرک میکنه

    دل حرم خداست ...
    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب/تا دراين پرده جز انديشه ی او نگذارم

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    پوووووول
    نوشته
    228
    حضور
    8 روز 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    731



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    سلام

    پسر جوونی هستم 23 ساله. یه موقع خیلی علاقه داشتم ازدواج کنم ولی الان خیلی کمتر شده. یه موقع خیلی دوست داشتم کار کنم و پول در بیارم ولی الان خیلی کمتر شده. به نظرم اون موقعی که خیلی بهشون نیاز داشتم و باید بهشون می رسیدم نرسیدم.خیلی مشتاق درس خوندن بودم ولی این هم الان کمتر شده (کاری که فقط بلدم تو عمرم انجام بدم همین درس خوندن بود).
    کمال گرایی نیست ولی فکر می کردم میتونم تو آینده کارهای خیلی مهمی انجام بدم، بود و نبودم اگه واسه دنیا فرق نکنه لااقل برای کشورم فرق کنه. الان که دارم نگاه می کنم می بینم تاثیر خیلی خاصی رو از خودم نمی بینم.
    وقتی که چیزایی رو که میخواستم به دست بیارم با چیزایی که یه دست آووردم رو مقایسه می کنم امید و نشاط چندانی برای ادامه زندگی نمی ببنم. طرز تفکری که از بچگی نسبت به دنیا و مردم و کشورم داشتم با طرز تفکر فعلیم خیلی تفاوت می کنه. الان که 23 سال از زندگیم گذشته، 23 سالی که هر کس تو اوج نشاط و شادابی خودش هست وضعیتم اینه، چه امیدی به بقیه عمرم هست؟
    تو نگاه دین اصلا باید به چه امیدی زندگی کرد؟ اینکه هر کس بیاد ازدواج کنه و صاحب فرزند بشه، بعد بچه ش بیاد ازدواج کنه و همین طور الی آخر هدف زندگیه؟ اینکه فقط خدا یه سری موجودی رو خلق کرده که یه مدت بیارشون تو دنیا تا عبادتش کنن هدف زندگیه؟ اینکه یه سری کار خوب کنیم و کارهای بد نکنیم تا خدا ما رو جهنم نفرسته و بهشت بفرسته هدف زندگیه؟ اینکه سعی کنیم تا آدم خوبی باشیم تا اون دنیا نعمت های بهشتی به ما بدن هدف زندگیه؟ واقعا هدف اصلی زندگی ایناهاست؟

    با تشکر
    سلام
    انقد خودتونو عذاب ندید با فکر کردن زیادی .اینو بدون که خدا از آفریدن تک تک آدمایی که به وجود آورد هدف داره .یعنی تو هم قسمتی از این نظام آفرینش هستی و اگه نباشی یه جای دنیا لنگ میزنه حتما
    یعنی خدا خواسته من انقد بی خاصیت باشم؟ چراااااااااااااااا

    تو از خودت ناراضی هستی نه از هدف زندگی.مث من...
    حالا چه کار کنیم ؟
    خدایا چوب لای چرخ کارم مکن
    خدا خسته ام صبح بیدارم مکن
    ...

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    عشقم شهداست و هرچی ک بهشون نزدیکم کنه...
    نوشته
    407
    حضور
    8 روز 21 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1459



    سلام ...
    خب چرا الان اون حسا رو ندارین؟شما همش 23 سالتونه پس دقیقا کی دوس داشتین ازدواج کنین کار کنین درس بخونین؟؟ بابا اینقد ب خودتون انرژی منفی ندین ب نظر من الان سنیه ک باید این آرزوهاتونو جامه عمل بپوشونین و بهشون برسین قبلش ک فکر نمیکنم خیلی بهشون نیاز میداشتین اگه هم بوده یه هدف عبوری بوده ...
    ب نظرم تازه اولش هستین یه برنامه واسه همین سه تا هدفی ک گفتین بریزین و بچسبین ب رسیدن بهشون اینجوری نظرتون راجع ب خدا و زندگی تونم عوض میشه ...
    موفق باشین ...
    حالا تمام دغدغه ام این شده حسین
    این اربعین کرب و بلا میبری مرا

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    6
    حضور
    5 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    24



    نقل قول نوشته اصلی توسط امین نمایش پست ها
    حال راه رسیدن به این مقام و کمال چیست؟ تعبد
    سلام
    متشکر از پاسخگویی شما و تمام دوستان.

    میخواستم بدونم منظور از تعبد چیه؟ اینکه صبح تا شب تو نماز و روزه و مستحبات باشیم یا اینکه به کارهای دیگه ای هم تعلق میگیره؟
    اگه تعبد به کارهای دبگه هم اطلاق میشه، شرط اطلاق شدنش چیه؟

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4649



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    سلام
    متشکر از پاسخگویی شما و تمام دوستان.

    میخواستم بدونم منظور از تعبد چیه؟ اینکه صبح تا شب تو نماز و روزه و مستحبات باشیم یا اینکه به کارهای دیگه ای هم تعلق میگیره؟
    اگه تعبد به کارهای دبگه هم اطلاق میشه، شرط اطلاق شدنش چیه؟
    سلام

    این مباحث مربوط به کارشناسان اعتقادات و اخلاق و عرفان است و بهتر است در این باره با آنها صحبت کنید. اما به طور کلی تعبد به این معناست که ما خودمون رو عین ربط و وابستگی به خدا بدونیم. اینکه من بدونم بدون خدا هیچم. اون کسی که باید از من راضی باشه فقط خداست. اون کسی که باید حرفش رو بدون چون و چرا پذیرفت خداست.

    اون وقت این نگاه ما خودش رو در همه اعمالمون نشون میده. از نماز و روزه و مستحبات گرفته تا انفاق و خمس و زکات و جهاد و ... . بنابراین تعبد منحصر در نماز و روزه نیست. نماز و روزه بخشی از اونه. تعبد باید در گوشت و پوست و استخوان ما نهادینه بشه تا تک تک کاهامون رنگ خدایی داشته باشه و ...


  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4649

    جمع بندی




    عنوان: از همه چیز ناامید شدم و ادامه زندگی برایم بی معناست

    خلاصه سوال:
    از منظر دین یک انسان باید چه اهدافی در زندگی خود داشته باشد و برای رسیدن به آنها تلاش کند؟ من به خاطر اینکه نتوانستم به آن جایگاهی که می خواستم برسم و برای مملکتم مفید باشم، احساس ناامیدی و پوچی می کنم. چه کنم؟

    اصل سوال:
    سلام/ پسر جوانی هستم 23 ساله. زمانی خیلی علاقه داشتم ازدواج کنم؛ ولی الان این تمایلم خیلی کمتر شده. یک موقع خیلی دوست داشتم کار کنم و پول در بیاورم ولی الان خیلی کمتر شده. به نظرم آن موقعی که خیلی به این چیزها نیاز داشتم و باید بهشان می رسیدم نرسیدم. خیلی مشتاق درس خواندن بودم ولی این هم الان کمتر شده. تنهای کاری که بلدم تو عمرم انجام بدهم همین درس خوندن بود که آن هم الان کم شده.
    کمال گرایی نیستم ولی فکر می کردم می توانم در آینده کارهای خیلی مهمی انجام بدهم. بود و نبودم اگر برای دنیا فرق نکند، لااقل برای کشورم فرق کند. الان که دارم نگاه می کنم می بینم تاثیر خیلی خاصی را از خودم نمی بینم.
    وقتی چیزهایی را که میخواستم به دست بیاورم با چیزهایی که به دست آوردم مقایسه می کنم، امید و نشاط چندانی برای ادامه زندگی نمی بینم. طرز تفکری که از بچگی نسبت به دنیا و مردم و کشورم داشتم با طرز تفکر فعلیم خیلی تفاوت می کند. الان که 23 سال از زندگیم گذشته، 23 سالی که هر کس در اوج نشاط و شادابی خودش هست، وضعیتم این است. با این شرایط چه امیدی به بقیه عمرم هست؟
    در نگاه دین اصلا باید به چه امیدی زندگی کرد؟ اینکه هر کس ازدواج کند و صاحب فرزند شود و بعد هم بچه اش ازدواج کند و همین طور الی آخر هدف زندگی است؟ اینکه فقط خدا یک سری موجودی را خلق کرده که یک مدت آنها را به این دنیا بیاورد تا عبادتش کنند هدف زندگی است؟ اینکه یک سری کار خوب کنیم و کارهای بد نکنیم تا خدا ما را جهنم نفرستد و بهشت بفرستد هدف زندگی است؟ اینکه سعی کنیم تا آدم خوبی باشیم تا آن دنیا نعمت های بهشتی به ما بدهند هدف زندگی است؟ واقعا هدف اصلی زندگی اینهاست؟
    با تشکر

    پاسخ:
    سلام/ خداوند در قرآن می فرماید ما جن و انس را فقط برای عبادت و بندگی آفریدیم. (سوره مبارکه ذاریات آیه 56) طبق این ایه شریفه، باید گفت هدف نهایی خلقت انسان نیز عبودیت و بندگی است و هر آنچه که ما را در مسیر این هدف قرار دهد، می تواند اهداف میانه ما باشد. با این بیان درس خواندن و ازدواج و کار و ... همگی به نوعی هدف محسوب می شوند؛ اما نه هدف اصلی و نهایی؛ بلکه اهدافی که رسیدن به آنها ما را یک قدم به هدف اصلی نزدیک تر می کند. اینکه عبودیت به چه معناست یک بحث کلامی است که توضیح آن نیاز به تفصیل دارد؛ اما به طور خلاصه می توان گفت عبد کسی است که تابع و پیرو بی چون و چرای مولای خود است و برای بالا کشیدن خود به او می نگرد. یک عبد می نگرد که مولایش چه خصوصیاتی دارد و سپس برای شبیه شدن به او تلاش می کند. او سخنان مولایش را تماما گوش می دهد و به آن عمل می کند؛ چون می داند هدف مولاییش چیزی جز ارتقای او نیست. معلمی که شاگردش را امر و نهی می کند نه به این خاطر است که می خواهد خودش به منفعتی دست یابد یا علم خود را زیاد کند؛ بلکه فقط به خاطر ارتقای شاگردش است که او را امر و نهی و حتی تهدید و تشویق می کند. بنابراین هدف ما رسیدن به کمال و عالی ترین مقام و منزلت در عالم امکان است که جز از مسیر بندگی میسر نمی شود.
    رسیدن به کمال و عالی ترین مقام، یک خواست درونی و فطری در همه انسان هاست. برای همین است که وقتی فردی می بیند رشد کرده و به جایی رسیده، از خودش خوشنود می شود و احساس رضایت می کند و در مقابل اگر احساس کند رشدی نداشته، احساس ناامیدی و پوچی به او دست می دهد؛ چیزی شبیه همین احساسی که شما الان درگیر آن هستید.
    اما این وسط یک مشکلی وجود دارد و آن اینکه گاهی اوقات اضطراب و دلمردگی ما نه برای این است که پیشرفت نکرده ایم؛ بلکه برای این است که مصداق پیشرفت و ترقی را اشتباه گرفته ایم. مثلا ما گاهی فکر می کنیم که رسیدن به پول و ثروت و مقام، پیشرفت است که البته در ظاهر هم هست؛ اما چون این موارد پیشرفت حقیقی نیستند، وقتی به آن می رسیم باز هم یک احساس نارضایتی و ناخشنودی داریم! در غالب موارد احساس نارضایتی و پوچی ما ناشی از همین عدم شناخت ما نسبت به کمال حقیقی است. از این رو اولین قدم برای رفع احساس بیهودگی و پوچی این است که شناخت خود را کامل کرده و بدانیم می خواهیم به کجا و از چه راهی برسیم. در ادامه به نکاتی که خدمت شما عرض می شود توجه کنید تا انشاءالله بتوانید این احساس را از خود دور کرده و در مسیر موفقیت گام بردارید:

    1- سن شما تا حدودی اقتضای این احساس را دارد؛ اما با این حا شما نباید موفقیت ها و خوبی های خود را نادیده بگیرید. هر چند شما هنوز به حد ایده آل نرسیدید؛ ولی همین هایی که دارید کم نیست. شما هنوز 23 سال دارید و حالا حالاها فرصت دارید تا به جایگاه بالاتری برسید و آنچنان که باید مفید واقع شوید. ما عالمانی داریم که تازه از 40 سالگی شروع به درس خواندن و تهذیب نفس کرده اند؛ ولی تاثیر آنها در تاریخ به حدی بوده که هیچ گاه فراموش نمی شوند.
    2- مقایسه کردن یک عملکرد اتوماتیک در درون ماست؛ چنانچه حسرت ناشی از این مقایسه هم یک مکانیزم درونی است که خداوند برای ایجاد انگیزه درون ما نهادینه کرده است. اگر آن را درست مدیریت نکنیم برای ما مشکل ساز می شود. طبق توصیه دین یک انسان باید در امور مادی همیشه به پایین دست خود نگاه کنید و به خاطر همه آنچه که خدا به او داده و نداده شکر گذار باشد و نباید حسرت کسانی را بخورد که از لحاظ مادی از او بالاترند. از آن طرف در امور معنوی باید به بالادست خود بنگرید و برای به دست آوردن نداشته های معنویش به رحمت خدا امیدوار باشید و تلاش کنید. حسرت خوردن در این مورد نه تنها بد نیست؛ بلکه خوب هم هست؛ منتها باید از این علامت هشدار به درستی استفاده کرد و برای رسیدن به مقامات عالیه تلاش کرد.
    3- به ازدواج و کار و ... به چشم هدف نهایی و اصلی نگاه نکنید. شما ازدواج و کار و تحصیل و ... را باید برای رسیدن به هدف اصلی و نهایی به کار گیرید؛ در غیر این صورت همه آنها وبال کردن شما خواهد بود. نیت شما در انجام هر کاری رضایت خدا و تقرب به او باشد تا کوچکترین کار شما موجب تکامل شما شود.
    4- اهل حساب و کتاب باشید و هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال خود را به حساب بکشید. خوبی ها را هم بنگرید تا به خود امیدوار شوید و هم آنها را تقویت کنید. بدی ها را هم حذف کنید تا بر خوبی هایتان افزوده شود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:
    «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا»؛(۱) خود را به محاسبه بکشید، قبل از اینکه شما را به پای حساب و کتاب بکشند. حساب و کتاب الان شما، منجر به تقویت نقاط مثبت و تضعیف نقاط منفیتان خواهد شد؛ چون فرصت جبران دارید؛ اما محاسبه روز جزا مشخص کننده جایگاه شماست و هیچ فرصتی برای جبران نیست.
    5- رابطه خود با خدا و اهل بیت علیهم السلام را تقویت کنید. این کار نشاط و شادابی و انرژی و امید را در زندگی شما تقویت خواهد کرد. (2)

    نتیجه:
    انسان یک هدف نهایی دارد که آن رسیدن به کمال و تقرب به خدا در مسیر بندگی است. اما برای رسیدن به اینها اهداف میانه ای هم وجود دارد مثل تحصیل و ازدواج و اشتغال و ... . بخشی از احساس ناامیدی شما ناشی از این است که هدف اصلی را به درستی درک نکرده اید. البته بخشی از آن هم اقتضای سن شماست که با در نظر گرفتن نکات گفته حل خواهد شد.

    (1)
    وسائل الشيعة، شیخ حر عاملی، ج ‏۱۶، ص ۹۹ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۷۳.
    (2) سایت انجمن گفتگوی دینی، انجمن مشاوره، کارشناس: امین، تاریخ: 1395/02/14


    از همه چیز ناامید شدم و ادامه زندگی برایم بی معناست



    وَقالَ الرَّسولُ يا رَبِّ إِنَّ قَومِي اتَّخَذوا هٰذَا القُرآنَ مَهجورًا


    و پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».
    سوره مبارکه الفرقان آیه ۳۰


    <<<<<<<<<<<<<<!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!> >>>>>>>>>>>>>
    پرسید:

    "سخت می گذرد"

    چه باید کرد؟

    گفت:خودت که می گویی

    سخت
    "می گذرد"؛ سخت که "نمی ماند"






  19. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود