صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مسایل انقلاب وجبهه وجنگ
    نوشته
    708
    حضور
    6 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2103

    آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟




    بنام آنکه زیباست و زیبایی را آفرید
    به نام الله
    خاطره ای بسیار کوچک ولی بسیار بزرگ و عمیق ؛ و ... را برایتان می نویسم تا حالا چنین ژرف و واقعی برای کسی خاطره تعریف نکرده ام ؛ درست است از دیده ها و کرده های زمان جنگ تعریف میکنم ولی نقاط ناراحت کننده اش راحذف میکردم که مبادا درمیان شنونده گان از خانواده شهدای بزرگوارمان باشد و این عمل من شاید رضای خدا را در برنداشته باشد همیشه از رشادتهای ارتش ؛ نیروی هوایی قهرمان ؛ هوانیروز؛ سپاه ؛ بسیج و... تعریف کرده ام ضمنآ سالهاست از جنگ و جبهه با کسی حرف نمی زنم کلآ جبهه را از یادم پاک کرده ام لذا خاطره من مربوط به امسال است جای تعمل است اکر جمله بندی خوبی ندارم به بزرگواری خودتان ببخشید

    حسنعلی ابراهیمی سعید آیا من واقعآ یک کهنه سربازم ؟؟؟!!!.
    درسال 55 به استخدام آرتش در آمدم در اوایل انقلاب قطره ای شدم از این دریای عظیم ملت شریف ایران ؛ خودم را به موج سپردم
    و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران دوباره به محل خدمتم برگشتم و به لشکر 92 زرهی اهواز منتقل شدم
    آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
    تازه ازدواج کرده بودم در 19 شهریوراز پادگان خارج به مآموریت مرزی (فکه) عازم شدیم 31 شهریور عراق تهاجم همه جانبه ای را در سراسر مرزهای ایران اسلامی آغاز کرد نیروها 10 زرهی و 1 مکانیزه عراق وارد خاک مقدس ایران شدند و همان روز گردان ما (283 سوارزرهی) لطمه های فراوانی می بیند و پس از درگیری بسیار شدید با دادن تعدادی اسیر و شهید دستور عقب نشینی دادند اما دشمن یکانهای مارا دور زده بود ما در محاصره قرار داشتیم با استفاده از نوعی درختهای آن منطقه بنام گزو استتار در پشت آنها، نفرات گردان ظرف 24 لغایت 48 ساعت به دیکر نیروها در پادگان عین خوش ملحق شدند که منهم با آنها بودم عراقی ها نیروهای خود عزم دزفول کرده بودند که من اولین نفری بودم که با موشک تاو یکی از تانگهای دشمن را هدف قرار دادم همکارانم روحیهء عجیبی پیدا کردند و با تانگهای اسگورپین آتش عظیمی روی دشمن ریختند و من در واقع اولین پایه گذار مقاومت در آن منطقه شدم و دشمن نیز مقاومت را درک کرد بعد از سه روز مقاومت جانانه ؛ فرماندهان احتمال محاصره افتادن نیروهای موجود در پادگان عین خوش و دستگیری آنها را می دادند دستور عقب نشینی را صادر کردند یگان ما در تپه های علی گره زد مستقر شد و بعد از یکروز بر اثر آتش شدید دشمن به ساحل رودخانه کرخه عقب نشینی کردیم نکرانی شدیدی بین فرماندهان بود اگر عراق از دو پل موجود (پل جسرنادری و پل فلزی کنار آن) عبور می کرد دیکر کسی نبود که جلوی آن نیروی بزرگ را سد کند و دشمن به راحتی پادگان دزفول و پایگاه هوایی دزفول و انبارهای مهمات آن منطقه به تصرف خود در می آورد تبلیغات مسموم دشمن و ستون پنجم هر روز شدت بیشتری می گرفت ما نمی دانستیم با دشمن بجنگیم یا به فکر خانواده هایمان که در اهوازند باشیم اما این را هم میدانستیم سقوط پل جسر نادری یعنی سقوط ؛دزفول ؛شوش؛ شوشتر، اهواز ؛و... سروان سید مجتبی تهامی فرمانده فهیم و دانشمند وقت گردان 283 سوار زرهی 6 نفر تیرانداز موشک تاو را احضار کرد وقتی به حضورش رفتیم آن هم مثل خودمان چند روزی بود نخوابیده بود به زحمت می توانست کلمات را کنار هم چیده و جمله ای بسازد و دستورات لازمه را بدهد با هر زحمتی بود لب به سخن باز کرد و فرمودند بچه ها اینجا محل حماسه ما خواهد بود یا دفاع می کنیم یا شهید می شویم چون عراق از این پلها عبور کند هیچکدام از ما صاحب ناموس خود نخواهیم بود ما نمی دانستیم چه اتفاقی در حال شکل گیری است همه جا خورده بودیم لحظه ای همه در سکوت مطلق قرار گرفتیم نمدانستیم چه باید بگیم یا انجام دهیم بمباران شدیدی که توسط هواپیما های خودمان روی خط مقدم عراق انجام می گرفت ما را بخود آورد من دهان به سخن وا کردم و گفتم اکر مرا بکشند باز هم تک تک موهای سرم پشت قبضه قرار خواهد گرفت و دشمن را مورد هدف قرار خواهد داد دیکر جمله ای بهتر از این را نتوانستم بیان کنم
    آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
    هر 6 نفر موشک انداز با هم عهد بستیم یا دفاع یا شهادت ... بعد به سمت مواضع تعیین شده حرکت کردیم پنجم مهر بود که دشمن بمباران و آتش شدید خود را روی مواضع ما متمرکز کرد دستور داشتند ازپل عبور کنند بمباران به حدی شدید بود که هر لحظه جرآت نگاه کردن به آسمان را داشتی در هر لحظه 20 الی 30 هواپیما را در حال بمباران مواضع ما می توانستی ببینی و بشماری !!! تعدادی تانگ و نفربر دشمن به سمت پلها حرکت کردند من و استوار کوشکی و کروهبان ابوالفضل رجبی شمیرانی در یک خط قرار داشتیم من و شمیرانی همدوره بودیم باهم دوستی مستحکمی داشتیم به همسر من زن داداش میگفت 23 روز بود عقد کرده بود یک ساعت قبل از اینکه فرمانده عزیزمان با ما صحبت کند به ما دستور داده بودند پل فلزی را با موشک منهدم کنیم که انگشتر نامزدی شمیرانی بدون دلیل به چهار قسمت تقسیم شد به من گفت داداش حسن یادت از مرخصی آمدم به تو چه گفتم ؟ جواب دادم یادم نیست !!! کفت ؛ به تو گفتم خواب دیدم جنگ شده من گشته شده ام ؛ وقتش رسیده است ! به آغوشش گرفتم تادلمان می خواست گریه کردیم .گریه من شدیدتر بود آخه او بهترین و صمیمی ترین و نزدیکترین و ...
    دوستم هست توان دیدن ناراحتی او نداشتم حلقه خودم ازانگشتم در آوردم به او دادم قبول نکرد گفتم یکی بهترش را برات می خرم با لبخند عجیبی گفت داداش حسن این شکست یعنی منهم می شکنم بمباران هوایی و توپخانه ای دشمن هر لحظه شدید
    میشد تانگهای دشمن از مواضع خود خارج شدند شروع به تیراندازی تیر مستقیم کردند صدایی تمامی منطقه فرا گرفت * آخ سوختم* صدا خیلی آشنا بود جرآت نگاه کردن به سمت نفربر شمیرانی را نداشتم به خودم هم نمی توانستم بقبولانم این صدای تنها دوست زندگی ام است اما باید کاری میکردم دوباره آن صدای * آخ سوختم * را در مغزم مرور کردم دیکر از ترکشهای بمباران و توپخانه و گلوله های مستقیم و تیربارهای دشمن هراسی نداشتم از موضع خارج شدم با صحنه فجیهی روبرو شده بودم بله بهترین دوستم شهید شده بود .دیگه گریه ارزشی نداشت بهترین موقع انتقام بود تعداد 5 دستگاه تانگ و نفر به پلها نزدیگ شده
    بودند در چند ثانیه هر 5 دستگاه توسط من و استوار کوشکی مورد هدف قرار گرفت و به گلوله آتش تبدیل شدند دشمن سریعآ نیروهای خود را به مواضع قبلیشان برگرداند ساعتی گیج و مبهوت از این رشادت مانده بود پایه دفاع در آن منطقه شکل گرفت در هر حرکت دشمن چندین دستگاه تانگ آنها توسط موشکهای ما منهدم می شد در طول دو روز چند ده تانک دشمن نابود شد نیروهای کمکی رسیده بودند ششم مهر مجالی بود ساعتی استراحت کنیم یادم می آید همانطوریکه به نفربر ام 113 تکیه کرده بودم چهار پنج ساعت خوابیده بودم هفتم مهر دشمن با تقویت نیروهای خود به یک سپاه مجددآ قصد سرپلها را کرد مقاومت بزرگی را از خود نشان دادیم و این دفاع ما سر درگمی عجیبی در فرماندهان عراقی ایجاد میکند و فکر عبور از پل را از ذهن خود خارج می کنند دو روز بعد یعنی 9 مهر بما دستور دادند از پلها عبور و سر پلها را در اختیار بگیریم که این سرپلها محلهای خوب و سکوهای عملیات بعدی در منطقه یعنی فتح المبین شده بود یاد تمامی شهدای لشکر 92 زرهی مخصوصآ گردان 283 سوار زرهی گرامی و جاودانه باد
    آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
    @@ بعد تقریبآ 31 سال
    # اول خرداد91 همسرم با من تماس گرفت گفت از کانون بازنشستگان تماس گرفته بودند و با این شماره تماس بگیر . تماس گرفتم شماره ای داد که با نیروی زمینی تماس بگیرم .تماس برقرار کردم آدرس منزل و دیکر اطلاعات مورد نیازشان را گرفتند و سپس با تمامی بی ادبی بدون خدا حافظی تلفن را قطع کردند .چهارساعت بعد (ساعت 17) بامن مجددآ تماس و پس از معرفی خود بنام سرهنگ ... از من خواست با هزینه نیروی زمینی همسر و سه فرزندم را تا فردا صبح به مهمانسرای سلامت بخش لویزان تهران برسانم که برای پیشکسوتان گردان 283 سوار زرهی مراسمی برقرار خواهد بود دوم خرداد من فقط به همراه همسرم به تهران رفتم وقتی به مهمانسرای سلامت بخش رسیدم آنجا با بی احترامی گفتند برای خانواده جایی نداریم وقتی با سرهنگ ...
    تماس گرفتم گفت اصلآ ما صحبت از خانواده نکردیم وقتی از قصد برگشت من با خبر شد گفت چند ساعت آنجا باشید تا محلی را واگذار کنیم بعداز ساعتی متآسفانه اطاقی را به من دادند فردای آن روز در عقیدتی نیروزمینی مراسمی بر گذار شد کلی از رشادتهای 10 روز اول جنگ ما ؛ از ما تعریف وتوصیف کردند که چگونه جلوی یک سپاه دشمن مقاومت و اراده خودمان را به دشمن تحمل کردیم و در آنجا عنوان شد که استوار کوشکی 71 دستگاه تانگ و حسنعلی ابراهیمی سعید (این حقیر) 65 دستگاه تانگ
    دشمن را مدت حضور در جبهه هدف قرار داده اند (موارد به همراه عکس و بیان دو بار نام من در مجله پایداری .خبرنامه همشهری تیر 91 صفحه 8و9 باعنوان * کهنه سربازان* چاپ شده است) سپس متآسفانه صد متآسفانه !! با یک نیم سکه از ما قدردانی کردند آیا واقعآ لیاقت ما ایجاب میکرد و یا سازمان آنقدر بدبخت هست که با یک نیم سکه از زحمات مدت منطقه و ایثار کری ما تقدیر شود ؟؟؟ من که تمامی خوبیها و بدیهای جنگ را سالها بود از یاد برده بودم و بخودم قبولانده بودم و کرده ام که آن رشادتهای من هیچ ارزشی برای جامعه ایرانی ندارد که اکر داشت وضع زندگی ام بهتر از این می بود چرا مرا دوباره به آن هوای زمان جنگ برگرداندند من هفت سال و یازده ماه در خط مقدم بودم آنقدرسازمان من به مدت منطقه بی تفاوت بوده است که من بجای افتخار برای حضور در جبهه بودنم از خودم شرم دارم که چطور جوانی ام را بی جهت به هدر داده ام و به خانواده خودم ظلم کرده ام و فکر میکنم کسانی که چنین رفتارهای تحقیر آمیز نسبت به رزمندگان جبهه و جنگ دارند یا جنگ را احساس نکرده و جبهه نرفته اند و یا رزمندگان را مورد تمسخر و تضعیف روحیه قرار میدهند !!! در آخر برای شادی روح پدر و مادر خودم و پدر ومادر همسرم که در در طول مدت جنگ آزارهای فراوانی دیده بودند فاتحه میفرستم و از زحمات همسرم که در مدتی که در جبهه بودم فرزندان پاک و مؤمن برایم تربیت کرده است قدردانی کرده و از خداوند متعال زندگی خوب و زیارت خانه خدا را یرایش آرزومندم

    حرف دل# من معامله خود را با خدای خویش کرده ام و پاداش خود را نیز از حضور لایزالی ایشان خواهیم گرفت اما باید خاطر نشان کنم که ما در این 32 سال بخود قبولاندیم که مسؤلین ما؛ ما و خانواده هایمان را به دست فراموشی سپرده اند و کاش
    زمانی که بعداز 32 سال از خواب فراموشی برخاسته اند اینگونه از ما تقدیر نمیکردند چرا که دادن یک نیم سکه به ما؛ گویی ما و حضور ما را و حماسه های ما را و خانواده ما را که پا به پای ما رنج جنگ را متحمل شده اند را به باد تمسخر گرفته اند ای کاش فقط به همان لوح کاغذی بسنده می کردند

    کهنه سرباز پشیمان از حضوردر جنگ

    آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟

    آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟
    آیا من یک کهنه سرباز قابل احترامم؟؟؟؟



  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مسایل انقلاب وجبهه وجنگ
    نوشته
    708
    حضور
    6 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2103



    جای بسی تعجب هست که کسی به این موارد ارسالی توجه ندارد وهمه سعی میکنند فقط گذرا و برای وقت گذری در انجمن باشند
    این گلیپ تعریفی هست از
    آرنولد
    از اسپایدر من و بت من و سوپر من و...

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا
    نوشته
    230
    حضور
    22 روز 7 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1565



    عالی بود............به افتخارشون
    وقتی این آدما رو میبینم بیشتر از خودم خجالت میکشم
    ممنونم ازتون


    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا
    نوشته
    230
    حضور
    22 روز 7 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1565



    عذرخواهی میکنم شما خودتون
    جناب
    حسنعلی ابراهیمی سعید هستین یا فقط نام کاربریتون رو به این نام گذاشتید؟


    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مسایل انقلاب وجبهه وجنگ
    نوشته
    708
    حضور
    6 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2103



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوست دارم خدااا نمایش پست ها
    عذرخواهی میکنم شما خودتون
    جناب
    حسنعلی ابراهیمی سعید هستین یا فقط نام کاربریتون رو به این نام گذاشتید؟
    سلام
    من خودم هستم با نام واقعی

  11. صلوات ها 5


  12. #6
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565



    نقل قول نوشته اصلی توسط حسنعلی ابراهیمی سعید نمایش پست ها
    سلام
    من خودم هستم با نام واقعی
    سلام!!!!!
    جدی می فرمایید؟!!؟!؟

    حالا یه سوال از محضرتان داشتم....
    باور کنید فقط سوال دارم....قصدم هیچ چی به جز جواب گرفتن نیست!
    آیا شما از جبهه رفتن و جنگیدن پشیمان هستید؟!
    یا اینکه این مطالب را جهت بیدارکردن مسئولین می فرمایید؟!
    (البته من این فیلمو نتونستم دانلود کنم! اما پست های قبلی شمارو خوندم! فکر کنم همین مصاحبه رو قبلا به صورت مکتوب آورده بودید)
    مسلما شما و هیچکس دیگری جان خود را به خطر نمی اندازد برای اینکه برای او به به و چه چه کنند!! یا چند تا سکه ی بیشتر به او بدهند!!!!
    هدف رزمندگان، دفاع از میهن و قطع کردن دست متجاوز در راه خدا بود... و نه اهداف مادی!
    در این مورد توضیح دهید ممنون میشم...
    سلامت باشید....
    برای ما هم دعا کنید تا ادامه ی دهنده ی راه شما باشیم ان شاءالله
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مسایل انقلاب وجبهه وجنگ
    نوشته
    708
    حضور
    6 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2103



    نقل قول نوشته اصلی توسط لبیک یا علی النقی نمایش پست ها
    سلام!!!!!
    جدی می فرمایید؟!!؟!؟

    حالا یه سوال از محضرتان داشتم....
    باور کنید فقط سوال دارم....قصدم هیچ چی به جز جواب گرفتن نیست!
    آیا شما از جبهه رفتن و جنگیدن پشیمان هستید؟!
    یا اینکه این مطالب را جهت بیدارکردن مسئولین می فرمایید؟!
    (البته من این فیلمو نتونستم دانلود کنم! اما پست های قبلی شمارو خوندم! فکر کنم همین مصاحبه رو قبلا به صورت مکتوب آورده بودید)
    مسلما شما و هیچکس دیگری جان خود را به خطر نمی اندازد برای اینکه برای او به به و چه چه کنند!! یا چند تا سکه ی بیشتر به او بدهند!!!!
    هدف رزمندگان، دفاع از میهن و قطع کردن دست متجاوز در راه خدا بود... و نه اهداف مادی!
    در این مورد توضیح دهید ممنون میشم...
    سلامت باشید....
    برای ما هم دعا کنید تا ادامه ی دهنده ی راه شما باشیم ان شاءالله
    من واقعا خودم را معرفی کرده ام
    دلیلی ندارم که با نام دیکر کاربری وارد شوم

    نههیچوقت وبه هیچ عنوانی پشیمان نیستم
    البته از رفتارهای مسؤلین ناراحتم

    جای تاسف هست فیلم را ندیدید فیلم یکی از بزرگترین وقایع تاریخ هست
    وقتی مرا درحضور تمامی فرمانده هان ومسؤلین بعنوان شکارچی تاریخ معاصر تانگهای دشمن معرفی میکنند
    اگر فیلم را ببینید متوجه میشوید چقدر ناراحتم
    با هیچکدام از اقایان دست هم نمیدهم ونگاهشان هم نمیکنم
    اگر الان هم نیاز باشد حاضرم جانم را فدای دینم وکشورم کنم
    اما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    وقتی من جبهه بودم دیکران که نیامده بودند با اختیار شغل دوم وحتی دریافت امکانات برای خود زنده گی راحتی دست وپا کردند ولی من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اگر توضیح دیکری خواستید در خدمتم
    التماس دعا

  15. صلوات ها 6


  16. #8
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565



    نقل قول نوشته اصلی توسط حسنعلی ابراهیمی سعید نمایش پست ها
    جای تاسف هست فیلم را ندیدید فیلم یکی از بزرگترین وقایع تاریخ هست
    فیلم را دیدم ... اما به نکته ای که فرمودید دقت نکرده بودم!
    ضمنا من کلمه ی "شکارچی معاصر" را در فیلم نشنیدم و در فیلم، کسی این کلمه را نگفت!

    نقل قول نوشته اصلی توسط حسنعلی ابراهیمی سعید نمایش پست ها
    من واقعا خودم را معرفی کرده ام
    دلیلی ندارم که با نام دیکر کاربری وارد شوم
    علت اینکه گفتم "جدی می فرمایید" تعجب خودم بود!
    نه خدای نکرده متهم کردن کسی به دروغ!

    التماس دعا
    ویرایش توسط لبیک یا علی النقی : ۱۳۹۴/۰۴/۱۹ در ساعت ۱۸:۰۵
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  17. صلوات ها 3


  18. #9
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565



    نقل قول نوشته اصلی توسط حسنعلی ابراهیمی سعید نمایش پست ها
    نههیچوقت وبه هیچ عنوانی پشیمان نیستم
    چرا خود را با واژه ی ناپسند "عروسک خیمه شب بازی" خطاب کردید؟!
    این واژه را معمولا کسی که پشیمان باشد می گوید!!! چنین واژه هایی در شأن شما نیست...

    چندوقت پیش یکی از عوامل موساد را دستگیر و اعدام کردند...شخصی که عامل ترور استاد علیمحمدی بود
    در مصاحبه ی قبل اعدامش گفت که "من مثل عروسک خیمه شب بازی اسرائیل بودم! اونایی که انقدر منو تشویق می کردن برای کشتن مردم، کجان الان؟!"
    آن شخص، قطعاً ازکارش پشیمان بود که اینو می گفت!
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    خـــــــــــــــــــــــــــــــــدا
    نوشته
    1,400
    حضور
    76 روز 22 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6564



    مردم ما تا قیامت مدیون شهدا و جانبازان و ایثارگرانی هستن که با گذشتن از خودشون و خانواده هاشون آسایش امروزو به ما هدیه کردند...
    نمیدونم چی بگم ...
    متاسفم از اینکه افرادی مثل شما به فراموشی سپرده شدن...
    قدردانی مردم هم اثری در زندگی شما نداره فقط گاهی بایه تلنگر یادشون میاد چه کسایی جونشونو گرفتن کف دستشون و بعد دوباره میرن به همون خواب زمستونی...
    هیچ جوری نمیشه جبران کرد کار بزرگ شماهارو هرچند میدونم شمام جبرانشو از خالق میخواین نه مخلوق ...
    ولی بی توجهی مسئولین به امثال شما واقعا چیزی جز شرمندگی برای بقیه به دنبال نداره...
    واقعا شرمنده ایم



    Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ و اُفــوِّضُ أمری إلَی الله إنّ ✿الله✿ بصیــــــــرٌ بالعباد Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
    {。^◕‿◕^。}

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی ایا تنها راه من طلاقه؟؟؟؟
    توسط marinux در انجمن آسیب شناسی و آسیب زدایی
    پاسخ: 52
    آخرين نوشته: ۱۳۹۵/۰۱/۱۵, ۰۰:۲۸
  2. جمع بندی وسواس در عمل به فرایض واجبی دین یا دقت عمل در ان؟؟؟؟
    توسط fagatbakhodabash در انجمن اخلاق فردی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۵/۲۴, ۱۰:۰۳
  3. جمع بندی معنای این جمله علامه چیست؟؟؟؟
    توسط ذکر یونسیه در انجمن مسائل عرفان نظری
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۰۷:۵۴
  4. جمع بندی دوران عقد پایان تصمیم یا تجدید نظر در تصمیم؟؟؟؟!!!!!!
    توسط مشتی خاک در انجمن مراحل ازدواج
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۲/۲۴, ۱۲:۰۱
  5. جمع بندی خلیفه الله؟؟؟؟
    توسط mlr2010 در انجمن امام شناسی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۰۶, ۲۲:۵۸

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود