صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***** اویس یمنی ؟ *****

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774

    ***** اویس یمنی ؟ *****




    اویس قرنی کیست؟


    سیره نویسان در اشاره به سلسله نسب اویس آورده اند: اویس، پسر عامربن جزءبن مالک بن عمروبن سعد بن عصوان بن قرن بن ردمان بن ناحیه بن مراد بن مالک بن اددبن مذحج(1) است. برای اویس چند لقب برشمرده اند: به سبب اینکه جد ششمش «قَرن» نام داشت، او را «قَرَنی» و به موجب آنکه جد نهمش، «مراد» نام داشت، «مرادی» و از آنجا که دوازدهمین جدش «مَذحج» بود، او را «مذحجی» خوانده اند.
    برخی بر این باورند او را از آن روی قرنی لقب داده اند که در منطقه ای به نام «قَرن المنازل»، از سرزمین یمن زندگی می کرد.(2)
    آورده اند که وقتی آیین اسلام در مکه آشکار شد، خاندان اویس به اسلام گرویدند و از دو قبیله ی این دودمان، مذحج و مراد، شخصیت های بزرگی همچون مالک اشتر و کمیل بن زیاد نخعی ظهور یافتند. خاندان مذحج، چنان از اسلام حمایت می کردند و در راه حاکمیت آن، رشادت و فداکاری نشان می دادند که رسول اکرم(ص) درباره ی ایشان فرمود: «بیشترین افراد قبایل در بهشت، مردم قبیله ی مذحج اند».(3)
    به گواهی تاریخ، در یکی از روزهای جنگ صفین، حدود هشت صد تن از خاندان مذحج، به فرماندهی مالک اشتر با شهامت و شجاعت بسیار به دشمن تاختند و صفوف مشرکان را درهم شکسته، بیش از 180 شهید، به اسلام تقدیم کردند.(4)
    آورده اند که گروهی از مردم یمن، در سال دهم هجری، به هنگام تبلیغ حضرت علی(ع) در این سرزمین، به اسلام گرویدند که گویا در این زمان، اویس در حدود چهل سالگی اسلام آورده است. بنابراین، سیره نویسان تاریخ تولد اویس را حدود سی سال پیش از هجرت دانسته اند.


    پی نوشت ها :
    1- در نام پدر او اختلاف است. برخی او را عامر و بعضی عمرو و بعضی دیگر عروه و گروهی نیز انیس خوانده اند.
    2- عباس بن محمد رضا قمی، سفینه البحار، ج1، ص53.
    3- محمد رضا یکتایی، زندگی پرافتخار اویس قرنی، ص18.
    4- عبدالحمید بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج5، ص199.

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۴/۰۳/۱۹ در ساعت ۱۹:۵۷
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    رضا لطف است وتاپیک لطف دیگر
    تشکر دارم از آن لطف و عنبر
    یمن را با اویس باید شناسیم
    وگرنه نا شناس و نا سپاسیم

    تامل کن که تا چند نکته آید
    سخن های از آن ناگفته آید

    ویرایش توسط صادق : ۱۳۹۴/۰۳/۲۰ در ساعت ۰۳:۵۴

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نور اویس در خانه ی پیامبر خدا(ص) :

    آورده اند که اویس انسانی وارسته بود. چنان که با شنیدن ویژگی ها و آموزه های پیامبراسلام، به حقانیت آن حضرت ایمان آورد. او پیش از اسلام آوردن نیز مردی پاک اندیشه و پاک رفتار بود. وی همواره به ارزش های والای اخلاقی و انسانی احترام می گذاشت و در همه ی عرصه های زندگی، این ارزش ها را رعایت می کرد. اویس در زادگاه خود سرگرم کار بود و مادری پیر داشت که احترام و نگه داری او را بر همه ی کارها مقدم می شمرد. وی هرگز از دستورهای مادرش سر نمی پیچید؛ تا آنجا که برای خدمت به مادر و تنها نگذاشتن او، حتی به سفر نمی رفت.
    روزی هجران رسول خدا(ص) او را بسیار بی تاب کرد. از این روی، نزد مادر رفت تا از او اجازه بگیرد و برای دیدار پیامبر به مدینه برود. مادر چون به وجود اویس و کمکش نیاز داشت، به او گفت: «برو، ولی زود بازگرد. بیش از نصف روز، در مدینه نمان». اویس با اشتیاق بسیار، برای دیدن پیامبر به سوی مدینه شتافت. چون به این شهر رسید، باخبر شد که رسول خدا(ص) به سفر رفته است. اصحاب به او گفتند: «امشب را نزد ما بمان تا پیامبر از سفر بازگردد». اما اویس گفت: «به مادرم قول داده ام که زود برگردم، اینک ناچارم که به یمن بازگردم. شما سلام مرا به محبوبم، رسول اکرم برسانید». سپس عازم یمن شد. هنگامی که پیامبر از مسافرت بازگشت، اصحاب به ایشان گفتند: «بیابان گردی به نام اویس از یمن آمده بود [تا شما را ببیند] و چون شما در مدینه نبودید، به شما سلام رساند و بازگشت». پیامبر خدا فرمود: «آری، این نور اویس است که در خانه ی ما بر جای مانده است».(5)


  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    اویس در کلام پیامبر خدا(ص)
    اویس، انسانی پاک سرشت، مؤمن و بااخلاص بود. از این روی، پیامبر اسلام او را بسیار دوست می داشت و گاهی میان اصحابش از او یاد می کرد. پیامبر چنان درباره ی اویس سخن می گفت که همگان می فهمیدند اویس، بنده ی بزرگوار خداوند است و نزد خدا و رسولش جایگاه والایی دارد. حتی رسول اکرم(ص) بارها از اشتیاقش برای دیدار او سخن گفت. روزی آن حضرت به یاد اویس افتاد و فرمود: «نسیم خوش بهشت، از سوی قرن (یمن)، در حال وزیدن است. آه! ای اویس قرنی، چقدر من مشتاق دیدار تو هستم. ای مردم، هر کس او را دید، سلام مرا به وی برساند». شخصی از حاضران پرسید: «ای رسول خدا، اویس قرنی کیست» پیامبر خدا فرمود: «او کسی است که اگر از نزد شما برود، از او سراغی نمی گیرید، و اگر روزی میان شما حاضر شود، به وی اعتنایی نمی کنید»؛ یعنی او به سبب ساده زیستی، نظر کسی را به سوی خدا جلب نمی کند و بسیاری از افراد به دلیل ساده بودن زندگی اش، به او اعتنا نمی کنند، ولی در پیشگاه خداوند، جایگاه بالایی دارد. حضرت همچنین در توصیف بزرگی و جایگاه والای اویس در روز قیامت فرمود: «در نتیجه ی شفاعت اویس، جمعیت بسیاری [به شمار همه ی افراد دو قبیله ی پرجمعیت ربیعه و مُضَر]، به بهشت وارد خواهند شد. او با اینکه مرا ندیده، به من ایمان آورده است و پس از من، در رکاب جانشینم، علی بن ابی طالب(ع)، در جهاد با دشمنان [خدا] به شهادت می رسد».(6)


  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    التماس دعای رسول خدا(ص) از اویس

    برخی افراد گمان می کنند صرف دیدن پیامبران و اولایی الهی، ارزش است، ولی حقیقت آن است که تنها دیدن حجت ها در رسیدن به کمال حقیقی، آن چنان که باید، کارساز نیست. چه بسیار انسان هایی که پیامبر خدا و جانشینان ایشان را زیارت کردند، ولی چون از رهنمودهای ایشان پیروی نکردند، از برکت های وجود مبارکشان بهره ای نبردند. در برابر، انسان هایی نیز بودند که توفیق زیارت پیامبر اکرم(ص) و ائمه ی اطهار(ع) را نیافتند، ولی به سبب ایمان آگاهانه به حجت های الهی و پیروی از آموزه های زندگی بخش آنان، به جایگاه های معنوی بسیار بزرگی دست یافتند. یکی از این انسان های سعادتمند، اویس قرنی است. این مرد بزرگ، با اینکه هم عصر رسول خدا(ص) بود، توقیق دیدار آن حضرت را نیافت. با این حال، چنان در ایمان به آیین اسلام و علاقه به رسول اکرم(ص) ثابت قدم بود که پیامبر خدا چندین بار او را ستود.
    آورده اند: روزی پیامبر در مدینه فرمود: «نسیم دل انگیز و پرنشاط خدای رحمان را، از سوی یمن استشمام می کنم». سلمان با شنیدن سخن پیامبر پرسید: «ای رسول خدا، مگر چه کسی در یمن زندگی می کند که چنین نعمتی در آنجا تحقق یافته است؟» پیامبر اعظم(ص) فرمود: «در یمن شخصی زندگی می کند که نام او اویس قرنی است. او روز قیامت یک تنه همچون امتی، محشور خواهد شد و جمعیت بسیاری با شفاعت او به بهشت وارد می شوند». سپس خطاب به حاضران فرمود: «آگاه باشید! اگر یکی از شما اویس را دید، حتماً سلام مرا به او برساند و از وی بخواهد که برای من دعا کند».(7)


  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    اویس؛ دوست رسول خدا(ص)

    روزی رسول اکرم(ص) میان اصحاب خود، درباره ی ویژگی های پاکان برگزیده ی الهی نکته هایی را برشمرد. چون سخن پیامبر به پایان رسید، حاضران از ایشان خواستند فردی را که در زمان آنان زندگی می کند و این ویژگی ها را دارد، به ایشان معرفی کند. پیامبر فرمود: «اگر مثالی برای این ویژگی ها می خواهید، چنین شخصی در زمان شما، اویس قرنی است». اصحاب پرسیدند: «اویس قرنی کیست؟» رسول خدا(ص)، نخست همه ی مشخصه های جسمانی و ظاهری و سپس ویژگی های معنوی او را برای حاضران شرح داد. از جمله فرمود:
    او چشمانی سیاه، مایل به کبودی، چهره ای تقریباً گندمگون، قامتی معتدل و... دارد. وقتی قرآن می خواند، اشک از چشمانش جاری می شود. لباس ساده می پوشد. اویس در زمین گمنام، ولی نزد اهل آسمان، معروف و شناخته شده است. اگر سوگندی یاد کند، سوگندش پذیرفته است و به نتیجه ی آن می رسد. در قیامت به بندگان شایسته ی خدا گفته می شود: «به بهشت وارد شوید»، ولی به اویس می گویند: «ای اویس، بایست و شفاعت کن». خداوند، شفاعت او را در حق انسان های بسیاری می پذیرد.(8)
    سخنان دیگری نیز از پیامبر خدا درباره ی اویس باز گفته اند. ایشان در جایی می فرماید: «اویس قرنی، از این امت، دوست من است».(9) رسول خدا(ص) با عبارت هایی چون: بهترین و برترین فرد از تابعان، شفاعتگر والامقام، محبوب رسول خدا(ص) و نفس رحمان [صاحب نفس ملکوتی و قدسی]، از اویس یاد کرده است.


  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    فرار از شهرت

    یکی از ویژگی های برجسته ی اویس قرنی، شهرت گریزی وی بود. وی در عصر رسول خدا(ص) و پس از ایشان، به گونه ای زندگی می کرد که کسی او را نشناسد؛ زیرا شهرت در میان مردم، انسان را از توفیق انجام دادن بسیاری از کارها و عبادت ها محروم می سازد. آورده اند روزی اویس در مدینه با عمربن خطاب برخورد کرد. عمر به سبب سخنانی که از پیامبراکرم(ص) درباره ی اویس شنیده بود، وی را بسیار گرامی داشت و حتی سمت فرمانداری کوفه را به او پیشنهاد کرد. اویس پاسخ داد: اَکونُ فی غَبراء النّاسِ اَحَبَّ اِلی؛(10) «در میان توده های مردم بودن را بیشتر دوست دارم».
    همچنین روایت شده است که عمر در زمان خلافتش، بسیار از اویس پرس و جو می کرد. این کار، سبب شهرت اویس میان مردم شد. این پیشامد خوشایند اویس نبود. بنابراین، روزی به عمر گفت: «تو مرا میان مردم مشهور ساختی و با این کار، نابودم کردی».
    حتی بارها از اویس شنیدند: «از سوی عمر، بدی و زیانی به من رسید(یعنی عمر سبب شهرت من میان مردم شد».(11)
    اویس برای فرار از شهرت، به افرادی که سخنان پیامبر را درباره ی وی برای مردم بازگو می کردند، می گفت: «هرچه از پیامبر درباره ی من شنیدی، برای کسی بازگو نکن». خود نیز تا آنجا که می توانست، از مردم کناره گیری می کرد تا به صورت فردی ناشناخته، وظایفش را انجام دهد.(12)
    اویس زاهدی گوشه گیر و دور از اجتماع نبود، بلکه زهد او در عشق به خدا و وارستگی از دل بستگی های مادی و دل سوزی به حال محرومان اجتماع جلوه گر می شد. او خود را دربرابر خدا و اجتماع، مسئول و متعهد می دانست و در دفاع از حق و رسیدگی به حال نیازمندان، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. اویس در پاسخ شخصی که از حالش پرسید، گفت:
    سوگند به خدا، مرگ و اندوه و رنج های آن و بیم از روز رستاخیز، برای فرد با ایمان، جای خوش حالی باقی نگذاشته؛ پرداخت حقوق الهی برای ما، درهم و دیناری، نیندوخته و طرف داری از حق و حقیقت، یک تن دوست میان مردم برای ما به جای نگذاشته است؛ زیرا وقتی آنها را به نیکی ها دعوت و از بدی ها نهی می کنیم، از ما می رنجند و به هزار عیب و گناه متهم می کنند. عده ای مردم بی ایمان نیز در این کار با آنان همکاری می کنند، ولی هرگز نمی توانند از مبارزه ی ما برای احقاق حق و نابودی باطل جلوگیری کنند.(13)
    اویس قرنی در زندگی خویش، عارفی زهد پیشه بود. او تلاش برای معاش را عبادت می دانست و با سستی و تنبلی و تن پروری مبارزه می کرد. او گاه شتربان بود و زمانی هسته های خرما را جمع می کرد و شب هنگام آنها را می فروخت و از دسترنج خویش، زندگی ساده ای را برای خود و مادر ناتوانش فراهم می آورد. باقی مانده ی دستمزدش را نیز در راه خدا انفاق می کرد. اویس دیگران را به خود ترجیح می داد و گاه حتی لباسش را به نیازمندان می بخشید. پیامبراکرم(ص) درباره ی ایثار اویس می فرماید: «در میان امت من، کسانی هستند که به دلیل نداشتن لباس نمی توانند در مسجد حاضر شوند و ایمانشان به آنان اجازه نمی دهد که از مردم درخواست کنند. از آن شمار، اویس قرنی و فرات بن حیان اند».(14)


  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    خلیفه ی دوم، در پی اویس قرنی :

    همان گونه که اشاره شد، رسول خدا(ص) درباره ی اویس فرمود: «نسیم رحمانی را از سوی یمن استشمام می کنم. آگاه باشید! اگر یکی از شما اویس را دید، حتماً سلام مرا به او برساند و از وی بخواهد که برای من دعا کند».(15)
    به همین دلیل بود که پس از رحلت پیامبر خدا(ص)، عمر چند بار در پی پرسش از احوال او برآمد.
    1. هرگاه از سوی یمن جمعیتی می آمد، عمر از ایشان می پرسید: «آیا اویس بن عامر با شماست؟» تا اینکه یکی از گروه های یمنی، اویس را به عمر معرفی کردند و عمر خطاب به او گفت: «آیا تو اویس، فرزند عامری؟»
    اویس پاسخ داد: «من همان اویسم».
    عمر پرسید: «از طایفه ی قرنی؟»
    اویس گفت: «آری، از همان طایفه ام».
    عمر پرسید: «آیا زمانی به بیماری برص دچار بودی که صحت یافتی و تنها به مقدار درهمی از آثار آن در بدنت باقی است؟»
    اویس گفت: «بلی، چنین است که گفتی».
    عمر پرسید: «مادر داری؟»
    اویس گفت: «آری، مادر پیری دارم».
    عمر گفت: «از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می فرمود: "اویس، فرزند عامر، جزو جمعیت های یمن نزد شما خواهد آمد. او به برص دچار بوده و از خداوند خواسته تا او را شفا دهد، مگر به مقدار درهمی [که در بدنش باقی مانده است]. مادری دارد که به او بسیار نیکی می کند. اگر بر امری سوگند یاد کند، خداوند تعالی به واسطه ی انجام مقصودش، از پیامدهای آن رهایی اش می بخشد. پس اگر توانستید از او بخواهید که برایتان از خداوند بخشایش بطلبد"».
    سپس عمر خواست که برایش بخشایش بطلبد و اویس از درگاه خداوند برای عمر، مغفرت طلب کرد.
    عمر پس از یادآوری حدیث رسول خدا(ص) به اویس گفت: «به کجا خواهی رفت؟» اویس پاسخ داد: «می خواهم به کوفه بروم».
    عمر گفت: «آیا می خواهی برای سفارش تو، نامه ای به حاکم کوفه بنویسم؟»
    اویس گفت: «هم نشینی با فقرا نزد من محبوب تر است و من به آن افتخار و مباهات می کنم».(16)
    2. گروهی از اهالی کوفه در مدینه نزد عمر رفتند. عمر پرسید: «از اهل قرن کسی اینجاست؟» شخصی خودش را قرنی معرفی کرد.
    عمر گفت:
    پیغمبر خدا(ص) به ما خبر داد که از یمن، مردی به نام اویس قرنی نزد شما می آید و جز مادرش کسی را ندارد. در بدنش سفیدی ای بود که خدا را خواند و تنها به اندازه ی یک درهم از آثار برص در بدنش به جای مانده است. هر کس او را دید از او بخواهد تا برایش مغفرت بطلبد.
    زمانی بر ما وارد شد. درباره ی او تحقیق کردم، و علامات و نشانه هایی را که پیامبر(ص) فرموده بود با او تطبیق دادم. همه ی آنها درست بود. از او خواستم برایم آمرزش بطلبد. سپس پیشنهاد کردم نزد ما بماند، اما او نپذیرفت و به کوفه رفت.
    آن شخص که همواره اویس را مسخره می کرد، با خود گفت: «شگفتا! اویس چنین مقامی داشته و ما او را نمی شناختیم». سپس به عمر گفت: «نزد ما مردی است به نام اویس».
    عمر گفت: «اویس بن عامر. قدر او را بدان، هر چند تصور نمی کنم که مقامش را بشناسی».
    آن شخص، هنگام بازگشت به کوفه، پیش از آنکه به خانه اش برود، نزد اویس رفت و از او پوزش خواست. اویس گفت: «رفتار تو با من جز این بود. چه شده است که دگرگون شده ای؟»
    آن مرد گفت: «در مدینه نزد عمر بودم و او چنین و چنان گفت. اینک از تو می خواهم که مرا ببخشایی و برایم آمرزش بخواهی».
    اویس گفت: «برایت آمرزش می خواهم، به شرط آنکه چیزهایی که از عمر شنیده ای، برای کسی بازگو نکنی».(17)
    3. عمر در مسافرت به کوفه، در پی اویس گشت، اما او را نیافت. تصمیم گرفت در مراسم حج به دیدارش برود تا اینکه در ایام حج اویس را در هیئتی زیبا و جامه ای کهنه و مندرس یافت. آن گاه از او پرسش کرد.
    حاضران، عمر را سرزنش کردند و گفتند: «از چیزی سؤال می کنی که سزاوار نیست شخصی مثل تو که خلیفه ی مسلمانان است، از او پرسش کند!»
    عمر گفت: «چرا؟»
    گفتند: «زیرا او مردی گمنام و بی عقل است و حتی گاهی بچه ها او را به بازی می گیرند و مسخره می کنند».
    عمر گفت: «او برای من محبوب تر است». سپس در برابر او ایستاد و گفت: «ای اویس! رسول خدا(ص) به من سفارش کرد که پیامش را به تو برسانم. پیامبر به تو سلام رساند و به من خبر داد که به اندازه ی دو قبیله ی «ربیعه» و «مضر» شفاعت می کنی».
    ناگهان اویس بر زمین افتاد و سجده کرد و مدتی طولانی در آن حال ماند تا اینکه از گریه ایستاد و خاموش شد؛ چنان که مردم گمان کردند او مرده است!
    به او گفتند: «ای اویس، این خلیفه ی مسلمانان است».
    پس اویس سر از سجده برداشت و گفت: «آیا اشتباه نمی کنی و خودت آن سخنان را شنیده ای؟»
    عمر گفت: «آری ای اویس. پس مرا نیز شفاعت کن».
    سپس مردم نیز از او شفاعت درخواست کردند و به او تبرک می جستند که اویس گفت: « ای خلیفه، مرا مشهور کردی و به هلاکت رساندی!»(18)
    4. عمر یکی از سال ها در موسم حج گفت: «ای مردم بایستید». همه برخاستند. سپس گفت: «همه بنشینند، مگر کسانی که از اهل یمن اند».
    گروهی نشستند. عمر گفت: «بنشینید، مگر کسانی که از قبیله ی مرادی اند». عده ای نشستند. عمر گفت: «همه بنشینید، مگر کسانی که از قرن اند». همه نشستند جز یک تن که عموی اویس قرنی بود.
    عمر گفت: «آیا قرنی هستی؟» پاسخ داد: «بلی».
    عمر گفت: «آیا اویس قرنی را می شناسی؟»
    عموی اویس گفت: «شما چرا از او می پرسید و سراغش را می گیرید. به خدا سوگند که در میان ما کسی از او بی عقل تر، نادان تر و فقیرتر نیست».
    عمر پس از شنیدن این سخنان گریه کرد و گفت: «به تو یادآور می شوم خودم از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: "با شفاعت او افرادی به اندازه ی قبیله ی «ربیعه» و «مضر» به بهشت وارد می شوند"».(19)


  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    اویس؛ شیعه ی علی بن ابی طالب(ع)

    پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، اویس همچنان گمنام زندگی می کرد تا اینکه نوبت به خلافت امیرمؤمنان، علی(ع) رسید. وی برای یاری علی(ع) به پا خاست و در زمره ی یاران ویژه ی ایشان درآمد. اویس همواره مردم را به همراهی با امیرمؤمنان، علی(ع) فرامی خواند. آورده اند که مردی به اویس گفت: «مرا موعظه ای کن». اویس پاسخ داد: «تو را سفارش می کنم به کتاب خدا [قرآن] و سنت پیامبران الهی و همراهی با صالح مؤمنان [علی بن ابی طالب(ع)]».(20) وقتی جنگ های جمل و صفین بر امام علی(ع) تحمیل شد، اویس قرنی لباس رزم پوشید و خلیفه ی برحق رسول خدا(ص) را تا پای جان یاری کرد.
    اویس قرنی آن قدر لیاقت داشت که حضرت علی(ع) در جنگ صفین به انتظارش نشست و او را ستایش کرد. او تنها یکی از یاران معمولی امام علی(ع) نبود، بلکه از حواریون آن حضرت به شمار می آمد. پیشوای هفتم، امام موسی کاظم(ع) فرمودند: «روز رستاخیز منادی الهی ندا می دهد: "حواریون محمد(ص) که از پیروی او دست نکشیدند و بر سر پیمان خود باقی ماندند، کجا هستند؟" در این هنگام چهره های درخشانی مانند سلمان، ابوذر، و مقداد از جای برمی خیزند و خود را معرفی می کنند. بار دیگر منادی ندا می دهد: "حواریون علی(ع) کجایند؟" در این هنگام، گروهی از یاران برجسته ی امیرمؤمنان، علی(ع) مانند محمد بن ابی بکر، میثم تمار و اویس قرنی برخاسته، از دیگران مشخص می شوند».(21)


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود