صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا گفته می‌شود تسلسل باطل است؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    452
    حضور
    42 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    443

    اشاره چرا گفته می‌شود تسلسل باطل است؟




    سلام

    چرا می‌گویید تسلسل در علل باطل است در حالی که از نظر منطقی ایرادی به آن وارد نیست. ممکن است دنباله‌ای بی نهایت چیز(ممکن الوجود) باشند که هر عنصر از دنباله عنصر بعدی را به وجود آورده باشد و نابود شده باشد و آن بعدی، عنصر بعد را به وجود آورده و نابود شده باشد و الی آخر.

    مثلا مثل مرغ و تخم مرغ چه دلیلی هست بر رد این موضوع که مرغ و تخم مرک از زمان‌های بینهایت دور بوده‌اند و هیچ تخم مرغ اول یا مرغ اولی وجود نداشته است؟

    برای روشنتر شدن موضوع دنبالۀ اعداد صحیح را در نظر بگیرید:

    چرا گفته می‌شود تسلسل باطل است؟

    و فرض کنید اعداد فرد نشانۀ تخم مرغ و اعداد زوج نشانۀ مرغ باشند. (نشانۀ) هر عددی (ناشنۀ) عدد بعدی را به وجود آورده باشد. (در این جا برای ساده بودن مسأله فرض کنید هر تخم مرغ بدون خروس هم جوجه می‌شود یا تخم مرغ‌ها به طریقی دیگر بارور می‌شوند).

    چه دلیل هست که همچین دنباله‌ای از علت و معلول‌ها نمی‌تواند باشد؟ چرا می‌گویید «روشن است که همچین دنباله‌ای نیست»؟

    در ریاضیات دنباله‌هایی مشابه از گزاره‌ها قابل تصور است که درستی هر گزاره درستی گزاری بعدی را نتیجه می‌دهد و ریاضیدانان هیچ مشکل منطقی‌ای با این موضوع ندارند. البته بحث ریاضیات در مورد نتیجۀ منطقی دادن است در حالی که بحث بالا دربارۀ به وجود آوردن است و هر عنصر عنصر بعدی را به وجود می‌آورد. با این حال دلیل قابل قبولی برای رد وجود چنین دنباله‌ای ندیده‌ام و لذا تسلسل باطل نیست.

    حتی در یکی از مناظرات امام معصوم وجود چنین دنباله‌ای از بی‌نهایت ممکن الوجود را از احتمالات موجود حذف نمی‌کنند. به پایان این صفحه نگاه کنید:
    http://lib.eshia.ir/27394/1/28


    يا بايد بگويى اوّلين درخت را خدا ساخته و يا بايد بگويى بى نهايت درخت و هليله وجود داشته است

    یعنی ممکن است اولین درخت وجود نداشته باشد و دنباله‌ای بی‌نهایت از درخت‌ها موجود باشد که هر یک دیگری را به وجود آورده است.



    =======================
    همین سوال را در این صفحه پیدا کردم: http://www.pasokhgoo.ir/node/29768


    پاسخی داده شده است که پس از توضیحاتی که زیاد از آن‌ها (به سبب زیادی اصطلاحات عربی) سر در نیاوردم به این برهانی رسیده است که به این شکل آغاز می‌شود:
    اگر برای ممکنات سلسله ای از علت ها و معلول ها را در نظر بگیریم و آن سلسله به یک مبدا که واجب بالذات ‏است، منتهی نگردد، سلسله ای از علت ها و معلول ها تا بی نهایت به طور بالفعل تشکیل خواهد شد. در این هنگام ‏اگر تعدادی معین از آحاد را که به طور مثال ده عدد است، از سلسله بکاهیم و پس از کاهش ده واحد از سلسله، آن ‏را با حالت پیش از کاهش مورد مقایسه و سنجش قرار دهیم، یکی از سه حالت پیش می آید که به ترتیب عبارتند ‏از‎:‎
    ‏1‏‎- ‎عدد سلسله پس از کاهش ده واحد، با عدد سلسله پیش از کاهش آن، مساوی و برابر است‏‎.‎
    ‏2‏‎- ‎عدد سلسله پس از کاهش ده واحد، کم تر از عدد سلسله پیش از کاهش آن است‏‎.‎
    ‏3‏‎- ‎عدد سلسله پس از کاهش ده واحد، بیش تر از عدد سلسله پیش از کاهش آن است‏‎.‎
    فرض اول و سوم را عقل نمی پذیرد. زیرا در فرض اول لازم می آید کم تر و بیش تر، یا زائد و ناقص، برابر ‏باشند . در فرض سوم لازم می آید که ناقص بیش تر از کامل باشد . بطلان این دو فرض از نظر عقل بدیهی ‏است. فقط فرض دوم، که عدد سلسله پس از کاهش کم تر از عدد سلسله پیش از کاهش باشد، باقی می ماند. در این ‏صورت ناچار یکی از دو سلسله که فرض نموده ایم، بیش تر از دیگری است و زیادتی نیز به مقدار متناهی ‏است . هر چیزی که به مقدار متناهی بر امر متناهی زائد باشد،َ متناهی خواهد بود‏‎.‎
    که بی شک این استدلال اشکال اساسی دارد. اشکالش این است که اثبات کننده اصلا «عدد» را تعریف نکرده است. «عدد» برای یک دنبالۀ نامتناهی چیست؟ در ریاضیات برای تعداد نامتناهی با اصولی دو نوع عدد تعریف می‌شود که یک نوع به کاردینالیتی (cardinality) و دیگری به اردینال (ordinal number) معروف است. در هر دو تعریف بین گزینه‌هایی که در اثبات آورده شده است گزینهۀ 1 صحیح است نه 2.

    پس ین برهان نادرست است. برهان دیگری وجود دارد؟

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۵/۳۱ در ساعت ۱۹:۳۴

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58310



    با نام و یاد دوست






    چرا گفته می‌شود تسلسل باطل است؟








    کارشناس بحث: استاد صادق


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط irancplusplus نمایش پست ها
    سلام

    چرا می‌گویید تسلسل در علل باطل است در حالی که از نظر منطقی ایرادی به آن وارد نیست. ممکن است دنباله‌ای بی نهایت چیز(ممکن الوجود) باشند که هر عنصر از دنباله عنصر بعدی را به وجود آورده باشد و نابود شده باشد و آن بعدی، عنصر بعد را به وجود آورده و نابود شده باشد و الی آخر.

    مثلا مثل مرغ و تخم مرغ چه دلیلی هست بر رد این موضوع که مرغ و تخم مرک از زمان‌های بینهایت دور بوده‌اند و هیچ تخم مرغ اول یا مرغ اولی وجود نداشته است؟

    برای روشنتر شدن موضوع دنبالۀ اعداد صحیح را در نظر بگیرید:

    چرا گفته می‌شود تسلسل باطل است؟

    و فرض کنید اعداد فرد نشانۀ تخم مرغ و اعداد زوج نشانۀ مرغ باشند. (نشانۀ) هر عددی (ناشنۀ) عدد بعدی را به وجود آورده باشد. (در این جا برای ساده بودن مسأله فرض کنید هر تخم مرغ بدون خروس هم جوجه می‌شود یا تخم مرغ‌ها به طریقی دیگر بارور می‌شوند).

    چه دلیل هست که همچین دنباله‌ای از علت و معلول‌ها نمی‌تواند باشد؟ چرا می‌گویید «روشن است که همچین دنباله‌ای نیست»؟

    در ریاضیات دنباله‌هایی مشابه از گزاره‌ها قابل تصور است که درستی هر گزاره درستی گزاری بعدی را نتیجه می‌دهد و ریاضیدانان هیچ مشکل منطقی‌ای با این موضوع ندارند. البته بحث ریاضیات در مورد نتیجۀ منطقی دادن است در حالی که بحث بالا دربارۀ به وجود آوردن است و هر عنصر عنصر بعدی را به وجود می‌آورد. با این حال دلیل قابل قبولی برای رد وجود چنین دنباله‌ای ندیده‌ام و لذا تسلسل باطل نیست.

    حتی در یکی از مناظرات امام معصوم وجود چنین دنباله‌ای از بی‌نهایت ممکن الوجود را از احتمالات موجود حذف نمی‌کنند. به پایان این صفحه نگاه کنید:
    http://lib.eshia.ir/27394/1/28




    یعنی ممکن است اولین درخت وجود نداشته باشد و دنباله‌ای بی‌نهایت از درخت‌ها موجود باشد که هر یک دیگری را به وجود آورده است.



    =======================
    همین سوال را در این صفحه پیدا کردم: http://www.pasokhgoo.ir/node/29768


    پاسخی داده شده است که پس از توضیحاتی که زیاد از آن‌ها (به سبب زیادی اصطلاحات عربی) سر در نیاوردم به این برهانی رسیده است که به این شکل آغاز می‌شود:


    که بی شک این استدلال اشکال اساسی دارد. اشکالش این است که اثبات کننده اصلا «عدد» را تعریف نکرده است. «عدد» برای یک دنبالۀ نامتناهی چیست؟ در ریاضیات برای تعداد نامتناهی با اصولی دو نوع عدد تعریف می‌شود که یک نوع به کاردینالیتی (cardinality) و دیگری به اردینال (ordinal number) معروف است. در هر دو تعریف بین گزینه‌هایی که در اثبات آورده شده است گزینهۀ 1 صحیح است نه 2.

    پس ین برهان نادرست است. برهان دیگری وجود دارد؟
    باسلام وتشکر .
    در تبین مسله باید به طور جامع مطالبی بیان گردد ولی قبل از همه
    باید اشاره شود که هیچ برهانی با صرف این ادعا که « نتیجه اش قابل درک نیست »، مردود نمی شود.آنچه برای یک برهان اهمیت دارد، این است که مقدماتش صحیح باشند. اگر این اتفاق افتاد ، پذیرش نتیجه امری قهریست، خواه تصورش به عقل نزدیک، خواه دور باشد.
    مثلا اگر یقین به رطوبت و میعان چیزی داشتید و یقین هم داشتید که هر مرطوب مایعی آب است، شک در آب بودن آن چیز، منطقی نخواهد بود، هر چند از نظر تصور عقلی ـ نه یک قاعده مشخص ـ بعید به نظر برسد.
    وقتی در مقدمات تسلسل علل، پذیرفتید که فلان علت، ممکن الوجود است، یعنی وجودش را الزاما باید از موجود دیگری گرفته باشد، از نظر عقلی باید بپذیرید که علت فوقش، وجودش را از علت دیگری نگرفته یا یکی از وجودهای فوق او چنین است، یعنی وجود مال خودش است و از دیگری نگرفته است.
    بنا بر این اولا ادعا می کنیم که ادامه یک وجود سرگردان دست به دست شده، تصورش سخت تر از تصور موجودی است که وجود سرگردان را از بلاتکلیفی و بی صاحبی نجات دهد.
    ثانیا بر فرض که تصور و درک آن سخت باشد، می گوییم آنچه برای صحت و سقم قضایا به عنوان یک امر دقیق و علمی مطرح است، منطقی بودن آن است .علم منطق به این جهت ضرورت پیدا کرد که معیاری برای صحت و سقم قضایا به نام « نزدیکی و دوری از ذهن » معتبر نبود، زیرا این معیار کاملا سلیقه ای و شخصی است. یک قضیه در اذهان گوناگون از نظر نزدیکی و دوری از ذهن، حالات گوناگون دارد.
    در بطلان تسلسل آن چه مهم است، صحت مقدمات آن است. اگر این امر محقق شد، مانند هر برهان دیگری، تن دادن به نتیجه امری لازم و قهری است.
    فلاسفه هر یک به سهم خود برای ادله ابطال تسلسل اقدام کرده اند، به گونه ای که برخی مانند فخر رازی، برای ‏بحث از ابطال تسلسل، فصل مخصوصی منعقد کرده است . در آن فصل جهت اثبات استحاله تسلسل سه برهان ‏اقامه نموده است. سپس کلیه اشکال هایی که ممکن است بر آن براهین وارد شود، مطرح کرده ؛ با نقض و ابرام ‏فراوان، چنان که شیوه مخصوص وی است، به آن ها پاسخ داده است.‏
    کلیه براهین ذکر شده در مورد بطلان تسلسل در علل، هنگامی می تواند بر ‏عدم تناهی تسلسل دلالت داشته باشد که سلسله را در جهت تصاعد و علیت در نظر بگیریم، به این ترتیب هیچ ‏یک از براهین مزبور بر عدم تناهی در جهت تنزل و معلولیت دلالت ندارند. یعنی مفاد براهین بطلان تسلسل این ‏است که سلسله علت ها و معلول ها از ناحیه علت هرگز نمی تواند تا بی نهایت ادامه یابد . ناچار به علتی که خود ‏معلول نیست، منتهی می گردد . در آن جا سلسله قطع می شود. ولی این سلسله از ناحیه معلول حد ايستا ندارد . لازم ‏نیست که سلسله به معلولی معین منتهی گردد و در آن جا رشته تسلسل گسسته شود.‏
    دلیل تفاوت این است که در کلیه براهین بطلان تسلسل دو شرط اساسی را که عبارتند از: 1- ترتب 2- اجتماع ‏علل معتبر می دانند؛ زیرا بدون اعتبار این دو شرط برهان ناقص خواهد بود. بنابراین در سلسله تصاعدی علت ها ‏و معلول ها کلیه علل مترتبه بر حسب فرض و مرتبه ذات معلول، موجود می باشند . تقدم آن ها فقط به اعتبار تحلیل ‏عقل است، ولی در سلسله تنازلی معلول ها، کلیه معلول های مترتب در مرتبه ذات علت موجود نیستند. این از ‏آن جهت است که معلول همواره از حیث نقص در وجود و محاط بودن نسبت به علت هرگز نمی تواند در مرتبه ‏ذات علت قرار گیرد؛ ولی علت از جهت کمال وجودی و محیط بودن به مادون خود در مرتبه ذات معلول موجود ‏است و آن را فراگرفته است. به این ترتیب دو شرط اساسی ترتب و اجتماع علل در سلسله تصاعدی از ناحیه علل ‏می تواند معتبر باشد؛ ولی در سلسله تنازلی از ناحیه معالیل نمی تواند تحقق پیدا کند.‏
    یکی از ادله ابطال تسلسل قاعده « الزائد علی المتناهی بقدر المتناهی متناهی » است که در این جا به بیان آن بسنده ‏می کنیم:‏
    اگر برای ممکنات سلسله ای از علت ها و معلول ها را در نظر بگیریم و آن سلسله به یک مبدا که واجب بالذات ‏است، منتهی نگردد، سلسله ای از علت ها و معلول ها تا بی نهایت به طور بالفعل تشکیل خواهد شد. در این هنگام ‏اگر تعدادی معین از آحاد را که به طور مثال ده عدد است، از سلسله بکاهیم و پس از کاهش ده واحد از سلسله، آن ‏را با حالت پیش از کاهش مورد مقایسه و سنجش قرار دهیم، یکی از سه حالت پیش می آید که به ترتیب عبارتند ‏از‎:‎
    ‏1‏‎- ‎عدد سلسله پس از کاهش ده واحد، با عدد سلسله پیش از کاهش آن، مساوی و برابر است‏‎.‎
    ‏2‏‎- ‎عدد سلسله پس از کاهش ده واحد، کم تر از عدد سلسله پیش از کاهش آن است‏‎.‎
    ‏3‏‎- ‎عدد سلسله پس از کاهش ده واحد، بیش تر از عدد سلسله پیش از کاهش آن است‏‎.‎
    فرض اول و سوم را عقل نمی پذیرد. زیرا در فرض اول لازم می آید کم تر و بیش تر، یا زائد و ناقص، برابر ‏باشند . در فرض سوم لازم می آید که ناقص بیش تر از کامل باشد . بطلان این دو فرض از نظر عقل بدیهی ‏است. فقط فرض دوم، که عدد سلسله پس از کاهش کم تر از عدد سلسله پیش از کاهش باشد، باقی می ماند. در این ‏صورت ناچار یکی از دو سلسله که فرض نموده ایم، بیش تر از دیگری است و زیادتی نیز به مقدار متناهی ‏است . هر چیزی که به مقدار متناهی بر امر متناهی زائد باشد،َ متناهی خواهد بود‏‎.‎
    ‎ ‎دلیل قاعده این است که زیادتی به مقدار متناهی با امر متناهی ناچار دارای نسبتی است . این نسبت به همان ‏گونه است که یک امر متناهی نسبت به امر متناهی دیگر دارا می باشدَ، در حالی که بین دو امر غیرمتناهی هرگز ‏نمی تواند همان گونه نسبتی که میان دو امر متناهی است، وجود داشته باشد‏‎.‎
    این قاعده در کتاب الالف الصغری ارسطو مورد بحث قرار گرفته است. نخستین فیلسوف عرب یعقوب بن اسحاق ‏کندی در باب ابطال غیرمتناهی بودن زمان از این قاعده استفاده کرده و به آن استدلال نموده است. بیش تر ‏متکلمان اسلامی نیز در مقام ابطال تسلسل و اثبات واجب الوجود بالذات هنگام تقریر برهان تطبیق به این قاعده ‏تمسک نموده اند.‏(1)
    اما در باره ارتباط مفهوم ازل و ابد ـ که از آن دو با کلمه سرمدیت تعبیر می شود ـ با مفهوم وجوب وجود که از بحث بطلان تسلسل نتیجه گرفته می شود، باید گفت:
    ختم شدن سلسله وجودات به واجب تعالی و علیت تامه او برای موجودات دیگر، فی نفسه به معنای ازلیت نیست، هر چند لازمه آن هست، یعنی برخی از راه های اثبات ازلیت ـ و همچنین ابدیت ـ برای خداوند، اثبات وجوب برای خداست.
    اکنون به دو تعریف مهم از سرمدیت، که ارتباط آن را با زمان، در بردارند، هم چنین ادله اثبات این دو صفت برای خداوند متعال، اشاره می کنیم، تا مشخص شود که اثبات وجوب برای خدا ـ چنان که نتیجه گرفته اید ـ به معنای این نیست که خدا از نظر زمان اول دارد، تا نتیجه گرفته شود که خدا تنها ابدی است ، نه ازلی.
    ازلیت و ابدیت از صفات ذاتی خداوند هستند ،نه از صفات فعل. بر این اساس همانند دیگر صفات ذاتی خداوند در ذات خود ازلی، ابدی و به عبارت دیگر سرمدی است. ازلی و ابدی دو اسم از اسماي حسنای خداوند سبحان هستند ،در صورتی که حالت مصدری این دو اسم یعنی «ازلیت» و «ابدیت» دو وصف از اوصاف او به شمار می­روند.
    در عرف متکلمان ازلیت و ابدیت خداوند به دو گونه تبیین و تفسیر شده­ است:
    1. برخی ازلیت و ابدیت خداوند را چنین بیان نموده­اند که: خداوند در همه زمان­ها وجود دارد؛ او در گذشته وجود داشته است، اکنون هست و در آینده نیز وجود خواهد داشت(2).
    2. بر اساس تفسیر گروهی دیگر از متکلمان، خداوند فراتر از چارچوب زمان است . در عین حال بر زمان و موجودات زمان­مند احاطه دارد(3).
    چند نکته در باره تفسیر اول :
    الف ) این تفسیر تلقی و برداشت عموم مردم و غالب متکلمان است اما روشن است که تنها تفسیر دوم از سرمدیت خداوند، برداشتی صحیح است ،زیرا مطلق بودن وجود خداوند بدین معناست که ذات او مقید به هیچ حد و قیدی حتی قید زمان نمی­گردد.
    ب) زمان از ویژگی­های موجودات مادی و متحرک است ، در حالی که ذات خداوند سبحان از مادیت و حرکت منزه است.
    ج) لازمه چنین تفسیری آن است که خداوند موجودی زمان­مند و مقید در چارچوب زمان باشد که بطلان و نادرستی آن آشکار است. چنان که علامه طباطبایی می نویسد: «اگر خداى سبحان ازلى و ابدى زمانى بود، بايد ذات مقدس او هم مانند همه زمانيات، هم در ذاتش و هم در احوالش متغير باشد، چون زمان متغير است، و نسبت به او نيز متجدد مى‏شود،»(4).
    اما بنا بر تفسیر دوم، بودن خداوند در زمان گذشته و آینده امری مسامحه­آمیز است. به خاطر محدودیت­های زبان، ناگزیر مسبوق نبودن خداوند به عدم به این صورت بیان می­شود : هیچ زمانی نبوده است که خداوند وجود نداشته باشد. همچنین جاویدان بودن خداوند و لاحق نشدن عدم بر ذات او در زبان و گفتار به این صورت بیان می­شود : خداوند در آینده و در همه زمان­ها وجود خواهد داشت.
    دلایل ازلیت و ابدیت خداوند
    ازلیت و ابدیت خداوند هم از طریق براهین عقلی قابل اثبات است و هم از طریق ادله نقلی.
    دلیل عقلی
    1) برهان از طریق وجوب وجود:
    این برهان مبتنی بر پذیرش واجب­الوجود و ضروری­الوجود بودن خداوند است. واجب­الوجود بودن خداوند بدین معناست که ثبوت وجود برای او ضروری و سلب وجود از ذات مقدس او ممتنع و محال است. بنابراین وجوب وجود خداوند مستلزم آن است که سلب وجود از ذات او در هیچ فرضی ممکن نباشد . این بدین معناست که ذات الهی نه مسبوق به عدم است و نه عدم به آن لاحق خواهد شد . این چیزی جز ازلی و ابدی بودن خداوند نیست.
    خداوند واجب الوجود بالذات است. هر واجب الوجود بالذاتی باید قدیم و ازلی باشد، چون مفهوم واجب الوجود این است که: حقیقت آن قابلیت برای عدم را ندارد .بنا بر این واجب الوجود بودن با حادث بودن ناسازگار است(5).
    خواجه نصیر­الدین طوسی برهان مذکور را با این عبارت کوتاه بیان نموده است: « و وجوب­الوجود یدل علی سرمدیته» یعنی وجوب وجود خداوند دلالت بر سرمدی بودن او می­کند(6).
    2) برهان از طریق نفی عدم از ذات خداوند:
    اگر قابلیت عدم در ذات خداوند راه داشته باشد، قابلیتش برای وجود و عدم یا مساوی است و یا جانب وجود اولویت دارد.
    صورت اوّل برای موجود شدن نیازمند مرجح است که واجب بالغیر می‏شود . با واجب الوجود بودن او نمی‏سازد.
    در صورت دوم لازم می‏آید یک شی‏ء در عین حالی که ممکن است(قابلیت عدم و وجود را دارد) بالذات اولویت به سوی وجود را داشته باشد و این هم محال است(7).
    اگر فرض کنیم که خداوند ازلی و ابدی نیست، به این معناست که ذات او قابلیت عدم را دارد . این قابلیت به دو صورت قابل تصور است:
    الف) وجود و عدم برای ذات خداوند مساوی باشد. یعنی خداوند در مقام ذات نه وجود برایش ضرورت دارد و نه عدم.
    اگر وجود و عدم برای خداوند ضروری نباشد، حکم به ممکن الوجود بودن او نموده ایم . در این صورت خداوند نیز مانند هر ممکن الوجودی برای موجود شدن نیازمند به غیر خود است . واجب الوجود بالغیر و محتاج به علت است ،در حالی که خداوند واجب الوجود بالذات و بی­نیاز مطلق است.
    ب) وجود برای ذاتش اولویت و ترجیح داشته باشد.
    در این صورت با حکم به جایز بودن راه یافتن عدم در ذات خداوند حکم به ممکن­الوجود بودن او نموده ایم. لازم می آید که یک موجود ممکن الوجود در حالی که وجود و عدم برایش ضرورتی ندارد و نسبتش با این دو مساوی است، وجود برایش اولویت داشته باشد .
    بنابراین ذات خداوند سبحان ازلی و ابدی است و به هیچ وجهی عدم در ذات او راه نمی یابد.
    3. برهان از طریق قاعده علیت: معدوم بودن موجودی در برهه­ای از زمان، نشانه نیازمندی و ممکن­الوجود بودن آن است . از آن جا که واجب­الوجود خود به خود وجود دارد و نیازمند به هیچ موجودی نیست، همیشه موجود خواهد بود.
    در این برهان بر خلاف برهان اول از قاعده علیت استفاده شده است، درحالی که برهان اول با تکیه بر وجوب وجود خداوند به اثبات ازلیت و ابدیت او می پردازد.


    پی نوشت ها:
    1. غلامحسین ابراهیمی دینانی ، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی ، نشر انجمن حکمت و فلسفه، تهران، ۱۳۵۷ ش ، ج 1 ،ص 137 تا 144 و 220 تا 221 و 198 تا 201.
    2. سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، قم، طه، 1383 شمسی، ج 1، ص 253-252؛ ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، قم، نصایح، 1381 ش، ج 1، ص 152.
    3. سبحانی، الالهیات علی هدی الکتاب و السنه و العقل، به قلم محمد مکی عاملی، قم، موسسه امام صادق (ع)، 1417 قمری، ج 1، ص 183.
    4. طباطبایی، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، 1417 ق، ج‏19، ص 149
    5. علامه حلی، باب حادی عشر، تهران، مرکز نشر کتاب، 1341 ش، ص 45-44؛ الالهیات، ج 1، ص 184؛ علامه حلی، مناهج الیقین فی اصول الدین، تحقیق، یعقوب جعفری مراغی، قم، دارالاسوة، 1415 ق، ص 286؛ سیوری، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، تحقیق صفاء الدین بصری، مشهد، مجمع البحوث الدینیة، 1412 ق، ص 55.
    6. نصیر الدین طوسی، کشف المراد، تصحیح حسن حسن زاده آملی، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1407 ق، ص 315.
    7. فخر رازی، المطالب العالیه، ج1، ص327، نشر.

  7. صلوات ها 2


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    452
    حضور
    42 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    443



    من این پاسخ رو بالا لینک کرده م و توضیج دادم که استدلال آورده شده از کتاب آقای دینانی درست نیست.

  9. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    116
    حضور
    1 روز 23 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    117



    نقل قول نوشته اصلی توسط irancplusplus نمایش پست ها
    چرا می‌گویید تسلسل در علل باطل است
    با سلام. اگه دوست دارید به این دو سؤال جواب بدهید: شما چه کتاب هایی درباره تسلسل خوانده اید؟ رشته شما چیه؟ با توجه به پاسخ تان به این دو سؤال شاید جوابی به ذهن قاصرم برسد و بتوانم کمکی کنم. البته باز هم تأکید دارم در صورتی که دوست داشتید گفتگو کنیم جواب بدهید.
    اما تذکر یک نکته هم بد نیست: گر چه اکثر براهین اثبات وجود خداوند مبتنی بر ابطال دور و تسلسل است ولی برهان هایی هم داریم که وجود خدا را اثبات می کنند ولی متوقف بر باطل شدن دور یا تسلسل نیستند. مانند برهان ابن سینا در نمط چهارم اشارات.

  10. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    116
    حضور
    1 روز 23 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    117



    نقل قول نوشته اصلی توسط irancplusplus نمایش پست ها
    اما اگر برهانی بر رد تسلسل دارید به طور کامل و با جزئیات بفرمایید تا بررسی کنیم.
    با سلام
    ابتدا بهتر است چند نکته درباره تسلسل را بدانیم: آ) بطلان تسلسل تنها مورد تأکید فلاسفه اسلامی نبوده است. بلکه دانشمندان غربی هم فراوان بر این نکته تاکید داشته اند. این را با توجه به یکی از پست های شما عرض کردم. اما مدرک: یکی از آثار مطرح در فلسفه دین کتابی است که توسط چهار فیلسوف دین : مایکل پترسون، ویلیام هاسکر، بروس رایشنباخ و دیوید بازینجر برای تدریس در دانشگاه ها نوشته است. این کتاب در دانشگاه های ایران و بعضی کشورهای جهان و بعضی از مراکز حوزه علمیه متنی برای آشنایی با دیدگاه های غربی است. در آن کتاب، درباره براهین جهان شناختی می نویسد: این براهین ابتدا یک داده تجربی را از جهان می گیرند مانند: «موجودات ممکن وجود دارند» یا «شیء متحرک وجود دارد» یا «عالم حادث است» آن گاه در مقام تبیین علت یا علل آن می گویند: تسلسل در علل نادرست پس باید به موجودی ضروری و واجب برسیم که خود معلول نیست(عقل و اعتقاد دینی، ص142)

  11. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    116
    حضور
    1 روز 23 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    117



    ب) تسلسلی که مورد قبول نیست و مورد مناقشه می گیرد تسلسل در علل است(نهایه الحکمه، ص167). یعنی ممکن نیست علت های یک شیء به سمت بی نهایت بالا بروند و هر یک معلول موجود بالاتر و علت برای موجود مادون باشند. و الا یک سلسله از موجودات که با هم هیچ رابطه عللی ندارند را بحث نکرده اند. پس اگر در عالم سلسله ای از بی نهایت موجود باشد که در کنار هم قرار دارند ایرادی ندارد کما این که به ادعای برخی الان بی نهایت موجود کنار هم هستند.

  12. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    116
    حضور
    1 روز 23 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    117



    3) باطل بودن تسلسل براهنی بسیاری دارد. که برخی از آنان مورد قبول همه نیست. و برخی هم چون مثل اکثر مباحث فلسفی دقت و تامل زیاد می خواهد ظاهر برهان را دارند و در واقع یک اقناع و یک بیان مسامحه ای هستند.
    4) سلسله ای از بی نهایت علت اول ندارد. واضح است که اگر سلسله ای علت نخست داشته باشد، نهایت دارد پس دیگر بی نهایت و نامتناهی است بلکه متناهی است. پس «بی نهایت هیچ وقت پایان ندارد!»
    5) حوادث مادی محدود به عالم ماده و زمان هستند. به عنوان مثال: این که مرغی یا دانه ای سبب به وجود آمدن تخم مرغ یا درختی شوند مستلزم گذشت زمان و طی شدن مراحلی از تغذیه و رشد است که در بعضی از پدیده ها سال ها به طول می انجامد.

  13. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    116
    حضور
    1 روز 23 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    117



    اگر برای من و شما یا هر پدیده دیگری بی نهایت علت باشد، و هر کدام از این علت ها ـ مثلا هر کدام از پدران ما یا اسباب هر پدیده مفروض دیگر ـ برای ایجاد معلول خودشان (که طبق بحث معلول آنان، علت بعدی ماست) تنها یک آن زمان بخواهد این یعنی سپری شدن بی نهایت زمان!
    توضیح: هر یک از پدران ما زمانی به دنیا می آیند و بعد از این که سال ها گذشت سبب به وجود آمدن فرزندشان می شوند ـ فرزندی که معلول آن پدر است و علت برای پدر دیگری است ـ فرض کنید این فاصله به وجود آمدن پدر (و یا هر علت دیگری) تا به وجود آمدن فرزندش (یا هر معلول دیگری) را با تخفیف یک آن و یک لحظه در نظر بگیریم. توجه داشته باشید که منظورمان از آن و لحظه کوچک ترین واحد زمان است. در این صورت برای موجود فعلی که بی نهایت علت دارد باید بی نهایت زمان گذشته شده باشد و این قابل قبول نیست بلکه تناقض است! چرا؟! ... [در ادامه]

  14. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    116
    حضور
    1 روز 23 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    117



    زیرا معنا ندارد که بی نهایت بگذرد و سپری شود! اگر بی نهایت، بی نهایت است که پایانی ندارد این در حالی است که لازمه حرف بالا طی شدن و به پایان رسیدن بی نهایت است و این امری متناقض و محال است پس لازمه فرض بی نهایت علت، امری متناقض و محال است.
    ان شاء الله در آینده دلیل دوم را عرض خواهم کرد.



صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود