صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تناقض در نظام آفرینش (دنیا و آخرت)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752

    تناقض در نظام آفرینش (دنیا و آخرت)




    آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
    چرا آخرت ضد دنیاست؟
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۴/۳۰ در ساعت ۱۴:۰۰

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58310



    با نام و یاد دوست






    تناقض در نظام آفرینش (دنیا و آخرت)








    کارشناس بحث: استاد محراب


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    1,294
    حضور
    38 روز 8 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4451



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
    چرا آخرت ضد دنیاست؟

    با سلام
    عرض ادب و احترام

    انسان گرایشی درونی به برخی امورات دنیوی دارد مثل حب مال و حب مقام و حب فرزند و......این امورات به خاطر جاذبه خاص خود انسان را به خودش فرا می خواند و به سبب همین موارد است که انسان ها ازمایش می شوند و انسان خوب از بد تشخیص داده می شود

    علاقه انسان به این اموارت در لسان دین هم تقبح شده است و هم ممدوح شمرده شده است.

    براي انسان دو دنياست: يکي ممدوح و يکي مذموم. آن چه ممدوح است حصول در اين نشئه که دارالتربية و دارالتحصيل و محلّ تجارت مقامات و اکتساب کمالات و زندگاني سعادتمند ابدي است که بدون ورود در اين جا امکان پذير نيست پس، عالم مُلک، که مظهر جمال و جلال است به این معني مذمتي ندارد؛ و آن چه مذموم است دنياي خود انسان است، به معني وجه قلب به طبيعت و دلبستگي و محبت آن است که آن منشأ تمام مفاسد و خطاهاي قلبي و قالبي است.

    قال علي (ع): اَلدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلُ باعَ فيها نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهَ فَأَعْتَقَها.(1)دنيا محل عبور است نه محل ماندن، و مردم در آن دو گروهند: کسي که خود را در دنيا بفروشد دنيا اسيرش مي کند و کسي که خود را در دنيا بخرد، دنيا آزادش مي کند.

    قال الله تعالي: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ.(2)بگو چه کسي زينتهايي که خدا براي بندگانش آفريده و همچنين روزيهاي پاکيزه را تحريم کرده است؟
    استفاده از دنيا و بهره وري از آن در حدّ معقول، متفاوت است با غرق شدن و غوطه خوردن در آن. دنياي ممدوح دنيايي است که انسان براي کمال خويش يا رفع احتياج خود و خانواده اش تلاش کند، با مشکلات دست و پنجه نرم نمايد، خستگي را به جان بخرد، به تنبلي و سهل انگاري پشت پا زند تا به آن چه خداي متعال آفريده و روزي او قرار داده دست پيدا کند. پس دنيا و هر چه که در آن است بد نيست بلکه نحو استفاده از آن و چگونگي پرداختن به آن موجب مي شود که دنياي ممدوح تبديل به دنياي مذموم شود.

    بله بزرگوار
    چنین دنیایی ممدوح است و پسندیده ولی دنیایی که انسان باید از ان دوری گزیند و در لسان روایات هم نفی شده است دنیایی است که انسان در ان دنیا نافرمانی خدانماید و غرق در گناه و فساد باشد به دنیا چنان دل ببندد که هنکام ترک این دنیا به فکر مال و ثروت و مقاوم شهوت و....باشد
    بله چنین دنیایی از نگاه دین و شریعت مذموم است و انسان در این دنیا غوطه ور در گناه و نافرمانی خداست و این انسان هنگام ترک چنین دنیایی عذاب می کشد و درد می کشد و ناراحت است.



    پی نوشت:
    1-نهج البلاغه / حکمت128
    2-اعراف/32


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752



    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست ها


    با سلام
    عرض ادب و احترام

    انسان گرایشی درونی به برخی امورات دنیوی دارد مثل حب مال و حب مقام و حب فرزند و......این امورات به خاطر جاذبه خاص خود انسان را به خودش فرا می خواند و به سبب همین موارد است که انسان ها ازمایش می شوند و انسان خوب از بد تشخیص داده می شود

    علاقه انسان به این اموارت در لسان دین هم تقبح شده است و هم ممدوح شمرده شده است.

    براي انسان دو دنياست: يکي ممدوح و يکي مذموم. آن چه ممدوح است حصول در اين نشئه که دارالتربية و دارالتحصيل و محلّ تجارت مقامات و اکتساب کمالات و زندگاني سعادتمند ابدي است که بدون ورود در اين جا امکان پذير نيست پس، عالم مُلک، که مظهر جمال و جلال است به این معني مذمتي ندارد؛ و آن چه مذموم است دنياي خود انسان است، به معني وجه قلب به طبيعت و دلبستگي و محبت آن است که آن منشأ تمام مفاسد و خطاهاي قلبي و قالبي است.

    قال علي (ع): اَلدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلُ باعَ فيها نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهَ فَأَعْتَقَها.(1)دنيا محل عبور است نه محل ماندن، و مردم در آن دو گروهند: کسي که خود را در دنيا بفروشد دنيا اسيرش مي کند و کسي که خود را در دنيا بخرد، دنيا آزادش مي کند.

    قال الله تعالي: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ.(2)بگو چه کسي زينتهايي که خدا براي بندگانش آفريده و همچنين روزيهاي پاکيزه را تحريم کرده است؟
    استفاده از دنيا و بهره وري از آن در حدّ معقول، متفاوت است با غرق شدن و غوطه خوردن در آن. دنياي ممدوح دنيايي است که انسان براي کمال خويش يا رفع احتياج خود و خانواده اش تلاش کند، با مشکلات دست و پنجه نرم نمايد، خستگي را به جان بخرد، به تنبلي و سهل انگاري پشت پا زند تا به آن چه خداي متعال آفريده و روزي او قرار داده دست پيدا کند. پس دنيا و هر چه که در آن است بد نيست بلکه نحو استفاده از آن و چگونگي پرداختن به آن موجب مي شود که دنياي ممدوح تبديل به دنياي مذموم شود.

    بله بزرگوار
    چنین دنیایی ممدوح است و پسندیده ولی دنیایی که انسان باید از ان دوری گزیند و در لسان روایات هم نفی شده است دنیایی است که انسان در ان دنیا نافرمانی خدانماید و غرق در گناه و فساد باشد به دنیا چنان دل ببندد که هنکام ترک این دنیا به فکر مال و ثروت و مقاوم شهوت و....باشد
    بله چنین دنیایی از نگاه دین و شریعت مذموم است و انسان در این دنیا غوطه ور در گناه و نافرمانی خداست و این انسان هنگام ترک چنین دنیایی عذاب می کشد و درد می کشد و ناراحت است.



    پی نوشت:
    1-نهج البلاغه / حکمت128
    2-اعراف/32
    سلام و تشکر
    شما منظور بنده رو متوجه نشدید
    من با گناه کاری ندارم
    روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
    که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟


    در کتاب معاد از دیدگاه امام خمینی صفحه 222 و 259
    آمده است که حتی انسانی که هیچ گناهی ندارد به خاطر همین علاقه طبیعی و تعلق جبلی در برزخ گرفتار است.

    والا من از وقتی که با این تعبیر ها آشنا شدم افسرده شدم و احساس میکنم بنای عالم بر عدل و رحمت نیست بر اذیت است

    دلیل این اذیت و ظلم هم این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه

    این فقط یه شعاره که آدم نباید وابسته باشه
    شما از الف نمیتونی دل بکنی مگر اینکه دلبسته ب بشی و همینطور الی آخر...
    و این الف و ب ها هیچکدام معادل خدا نیستند بلکه غیر خدا اند

    انسان موجودی است که تعلق و وابستگی از ارکان وجود اوست یعنی نهایتا تعلق به چیزی دارد و آن چیز خدا نیست چرا که آنچه که در اندیشه ناید آن خداست

    لذا عذاب در مرگ و برزخ برای انسان حتمی است حتی اگه گناه نداشته باشند
    چون نهایتا غیر خدا در ذهن او بوده
    و این از نظر من ظلم است
    ویرایش توسط غریبه آشنا : ۱۳۹۴/۰۳/۱۹ در ساعت ۲۰:۳۴

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    1,294
    حضور
    38 روز 8 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4451



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
    که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟

    با سلام
    عرض ادب و احترام
    بزرگوار همان طور که گذشت

    اولاعلایق فی نفسه نمی توانند بعث زجر و سختی و عذاب شوند
    از عدل و حکمت الهی به دور است که به صرف محبت و علایقی که خود حضرت بارتعالی در ذات انسان قرار داده است انسان را عذاب نماید یا موجبات سختی ناملایمتی انسان را فراهم نماید.

    ثانیا مگر ائمه و پیامبران و در راس ایشان پیامبر اسلام به خانواده خود محبت نداشت
    پیامبر حضرت خدیجه(س) را چنان اکرام می کردند و دوست می داشتند که در فراق اش اشک ریختند
    به دختر خویش و نوه هایش به شدت عشق می ورزید و هر روز بر درخانه شان اسلام علیکم یا اهل البیت النبوه می فرمودند اولین و اخرین فری که در مسافرت زیارت می نمود حضرت زهرا(س) بود.
    امام حسین(ع) به شدت عاشق علی اکبرش بود
    و......
    تک تک امامان به فرزندان و اهل عیال خویش عشق می ورزیدند چگونه این محبت ها موجب اذیت و سختی انسان می شود ؟؟؟



  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    1,294
    حضور
    38 روز 8 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4451



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    آمده است که حتی انسانی که هیچ گناهی ندارد به خاطر همین علاقه طبیعی و تعلق جبلی در برزخ گرفتار است.


    با سلام
    عرض ادب و احترام
    بزرگوار بنده دسترسی به این کتاب ندارم و در نت هم نتوانستم پیدا کنم
    ولی قطعا مساله این گونه نباید باشد
    علایق اگر در مسیر الهی باشد و در طول خواست الهی ممدوح است و چگونه می تواند باعث درد و رنج شود


    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    والا من از وقتی که با این تعبیر ها آشنا شدم افسرده شدم و احساس میکنم بنای عالم بر عدل و رحمت نیست بر اذیت است

    ان مطلبی که فرمودین قطعا ابتدا و انتها دارد و این مساله با دیکر مبانی اسلامی سازگار نیست
    عدل الهی برتر از این مطالب است

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    دلیل این اذیت و ظلم هم این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه


    یعنی چه دلیل این همه ازار و اذیت این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه؟؟؟
    متوجه نشدم می شه توضیح بدین؟؟؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    این فقط یه شعاره که آدم نباید وابسته باشه
    شما از الف نمیتونی دل بکنی مگر اینکه دلبسته ب بشی و همینطور الی آخر...
    و این الف و ب ها هیچکدام معادل خدا نیستند بلکه غیر خدا اند


    ببنید بزرگوار
    علاقه و محبت به مخلوقات الهی از انسان گرفته تا همه مخلوقات اکر در طول خواست الهی باشد و مخالفتی با اوامر الهی نداشته باشد نه تنها مذموم نیست که مورد تایید حضرت بارتعالی و دستور ایشان است
    هر انچه در عالم است مخلوق خداست و و ابسته به ذات حق است
    حب یه این مخلوقات به فرمان الهی صحیح است البته اگر صحیح باشد به عبارتی از افراط و تفریط دور باشد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    انسان موجودی است که تعلق و وابستگی از ارکان وجود اوست یعنی نهایتا تعلق به چیزی دارد و آن چیز خدا نیست چرا که آنچه که در اندیشه ناید آن خداست


    قطعا ان چیز خدا نیست و نخواهد بود ولی حب به ان چیز فرموده الهی و دستور خداست
    حب به فرزند و همسر و حب وطن و......که فرمان الهی است
    و از عدل الهی به دور است که عاملین به فرمان خویش را مجازات نماید


    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    لذا عذاب در مرگ و برزخ برای انسان حتمی است حتی اگه گناه نداشته باشند
    چون نهایتا غیر خدا در ذهن او بوده
    و این از نظر من ظلم است


    عذاب در هنگام مرک و در برزخ و در قیامت برای انسانهایی است که مخالف اوامر الهی نموده اند نه برای کسانی که مطیع اوامر الهی بوده اند


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752



    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست ها


    با سلام
    عرض ادب و احترام
    بزرگوار بنده دسترسی به این کتاب ندارم و در نت هم نتوانستم پیدا کنم
    ولی قطعا مساله این گونه نباید باشد
    علایق اگر در مسیر الهی باشد و در طول خواست الهی ممدوح است و چگونه می تواند باعث درد و رنج شود




    ان مطلبی که فرمودین قطعا ابتدا و انتها دارد و این مساله با دیکر مبانی اسلامی سازگار نیست
    عدل الهی برتر از این مطالب است



    یعنی چه دلیل این همه ازار و اذیت این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه؟؟؟
    متوجه نشدم می شه توضیح بدین؟؟؟




    ببنید بزرگوار
    علاقه و محبت به مخلوقات الهی از انسان گرفته تا همه مخلوقات اکر در طول خواست الهی باشد و مخالفتی با اوامر الهی نداشته باشد نه تنها مذموم نیست که مورد تایید حضرت بارتعالی و دستور ایشان است
    هر انچه در عالم است مخلوق خداست و و ابسته به ذات حق است
    حب یه این مخلوقات به فرمان الهی صحیح است البته اگر صحیح باشد به عبارتی از افراط و تفریط دور باشد.





    قطعا ان چیز خدا نیست و نخواهد بود ولی حب به ان چیز فرموده الهی و دستور خداست
    حب به فرزند و همسر و حب وطن و......که فرمان الهی است
    و از عدل الهی به دور است که عاملین به فرمان خویش را مجازات نماید




    عذاب در هنگام مرک و در برزخ و در قیامت برای انسانهایی است که مخالف اوامر الهی نموده اند نه برای کسانی که مطیع اوامر الهی بوده اند
    سلام و تشکر
    اون صحبتو در چهل حدیث هم میتونید مطالعه کنید ص123 تا129
    در صحبت های استاد اصغرزاده هم چنین مطالبی وجود دارد که اساسا بخشی از عذاب قبر بخاطر همین علایق طبیعی به خانواده و غیره است

    راستش من هیچوقت نمیتونم بی تعلق به دنیا و خانواده ام باشم
    پس از همین الآن میدونم که مرگ برای من جهنم و عذابه...

    ما که هیچی من شنیدم که حضرت زهرا هم از شب اول قبرشان میترسیدند و از شوهرشان خواسته اند که تنهایش نگذارد

    این همه وحشت و اذیت برای چی؟؟؟

    خب معلومه که کسی نمیتونه دلبسته خدا باشه چون خدا فراتر از تصور و تجسم است
    انسانها هیچ وقت نمیتونند غیر از کانال مایحتاجشون طالب خدا باشند لذا وقتی با مرگ لذتشان قطع شد با هیچی روبرو میشوند...

    و وحشتی بالاتر از این نیست که آدمی از هرانچه که با او انس داشته جدا شود

    ای کاش هیچوقت آفریده نمیشدیم.
    ویرایش توسط غریبه آشنا : ۱۳۹۴/۰۳/۲۲ در ساعت ۲۲:۰۵

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    2,599
    حضور
    54 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6491



    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست ها
    و از عدل الهی به دور است که عاملین به فرمان خویش را مجازات نماید
    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاali نمایش پست ها
    ما که هیچی من شنیدم که حضرت زهرا هم از شب اول قبرشان میترسیدند و از شوهرشان خواسته اند که تنهایش نگذارد

    این همه وحشت و اذیت برای چی؟؟؟
    با عرض سلام و احترام خدمت شما

    این سوال ما هم هست.برخی روایات مرگ مومن را بسیار آسان و مثل بوییدن گل معرفی میکند و برخی دیگر آنقدر سخت که حتی اولیاء الله هم از آن هراسانند. مثل روایتی که حضرت عیسی علیه السلام میخواهد مادرش حضرت مریم را زنده کند و از ایشان میپرسد دوست داری به دنیا بازگردی و آن حضرت میفرماید بله دوست دارم بدنیا برگردم تا روزهای بلند تابستان را روزه بگیرم و شبهای بلند زمستان را عبادت کنم. اما با این حال حاضر نمیشوند به دنیا برگردند وقتی دلیلش را حضرت عیسی میپرسد میفرمایند بخاطر سختی جان دادن.

    این تناقض روایات را چگونه باید توجیه کرد؟
    امام خامنه ای: زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهایی را میزد که دوست میزند...
    آگاهی خود را بالا ببرید. نقش نخبگان و خواص اینست که این بصیرت را نه فقط در خودشان بلکه در دیگران هم بوجود بیاورند. رسا بگویید روشن بگویید، مبین بگویید آنچه را که میفهمید. سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید درست باشد.

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    1,294
    حضور
    38 روز 8 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4451



    با سلام
    بزرگوار بنده عین مطالب کتاب چهل حدیث را خدمتتان می اورم
    سوال شما عزیز از کدام بخش مطالب است بفرمایید
    در بیان سبب زیاد شدن حب دنیا

    بدان که انسان چون ولیده همین عالم طبیعت است و مادر او همین دنیاست و اولاد این آب و خاک است، حب این دنیا در قلبش از اول نشو و نما مغروس است، و هر چه بزرگتر شود، این محبت در دل او نمو می‏کند. و به واسطه این قوای شهویه و آلات التذاذیه که خداوند به او مرحمت فرموده برای حفظ شخص و نوع، محبت او روزافزون شود و دلبستگی او رو به ازدیاد گذارد. و چون این عالم را محل التذاذات و تعیشات خود می‏پندارد و مردن را اسباب انقطاع از آنها می‏داند، و اگر به حسب برهان حکما یا اخبار انبیا، صلوات الله علیهم، عقیده‏مند به عالم آخرت شده باشد و به کیفیات و حیات و کمالات آن، قلبش باز از آن بیخبر است و قبول ننموده، چه رسد به آنکه به مقام اطمینان رسیده باشد، لهذا حبش به این عالم خیلی زیاد می‏شود.

    و نیز چون فطرتاً انسان حب بقاء دارد و از فنا و زوال متنفر و گریزان است، و مردن را فنا گمان می‏کند، گرچه عقلش هم تصدیق کند که این عالم دار فنا و گذرگاه است و آن عالم باقی و سرمدی است، ولی عمده ورود در قلب است، بلکه مرتبه کمال آن اطمینان است، چنانچه حضرت ابراهیم خلیل الرحمن، علیه السلام، از حق تعالی مرتبه اطمینان را طلب کرد و به او مرحمت گردید.(209)

    پس چون قلوب یا ایمان به آخرت ندارند، مثل قلوب ما گرچه تصدیق عقلی داریم، یا اطمینان ندارند، حب بقاء در این عالم را دارند و از مرگ و خروج از این نشئه گریزان‏اند.

    و اگر قلوب مطلع شوند که این عالم دنیا پسترین عوالم است و دار فنا و زوال و تصرم تغیر است و عالم هلاک و نقص است، و عوالم دیگر که بعد از موت است هر یک باقی و ابدی و دار کمال و ثبات و حیات و بهجت و سرور است، فطرتاً حب آن عالم را پیدا می‏کنند و از این عالم گریزان گردند. و اگر از این مقام بالا رود و به مقام شهود و وجدان رسد و صورت باطنیه این عالم را و علاقه به این عالم را (و صورت باطنیه آن عالم را) و علاقه به آن را ببیند، این عالم برای او سخت و ناگوار شود و تنفر از آن پیدا کند، و اشتیاق پیدا کند که از این محبس ظلمانی و غل و زنجیر زمان و تصرم خلاص شود.

    چنانچه در کلمات اولیا اشاره به این معنی شده است: حضرت مولی الموالی می‏فرماید: والله لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی أمه.(210) به خدا قسم که پسر ابوطالب مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش. زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالی را به هر دو عالم ندهد.

    و اگر به واسطه مصالحی نبود، در این محبس ظلمانی طبیعت نفوس طاهره آنها لحظه‏ای توقف نمی‏کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات ملکی، بلکه تأییدات ملکوتی، برای محبین و مجذوبین رنج و المی است که ما تصور آن را نمی‏توانیم کنیم. بیشتر ناله اولیا از درد فراق و جدایی از محبوب است و کرامت او، چنانچه در مناجاتهای خود اشاره بدان کرده‏اند،(211) با اینکه آنها احتجابات ملکی و ملکوتی را نداشته‏اند و از جهنم طبیعت گذشته‏اند و آن خامده بوده و فروزان(212) نبوده و تعلقات عالم در آنها نبوده و قلوب آنها خطیئه طبیعی نداشته، ولی وقوع در عالم طبیعت خود حظ طبیعی است، و التذاذ قهری که در ملک حاصل می‏شد، برای آنها ولو به مقدار خیلی کم هم باشد اسباب حجاب بوده.

    چنانچه از حضرت رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، منقول است که می‏فرمود: لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله فی کل یوم سبعین مرة.(213) و شاید خطیئه حضرت آدم، ابوالبشر، همین توجه قهری به تدبیر ملک و احتیاج قهری به گندم و سایر امور طبیعیه بوده، و این از برای اولیاء خدا و مجذوبین خطیئه است. و اگر به آن جذبه الهیه حضرت آدم می‏ماند و وارد در ملک نمی‏شد، این همه بساط رحمت در دنیا و آخرت بسط پیدا نمی‏کرد. از این مقام بگذرم. تا این اندازه هم از طور این اوراق خارج شدم.


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    1,294
    حضور
    38 روز 8 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4451



    در بیان تأثیر حظوظ دنیویه در قلب و مفاسد آن‏

    بدان که نفس در هر حظی که از این عالم می‏برد در قلب اثری از آن واقع می‏شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا. و التذاذات هر چه بیشتر باشد قلب از آن بیشتر تأثر پیدا می‏کند و تعلق و حبش بیشتر می‏گردد، تا آنکه تمام وجهه قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این منشأ مفاسد بسیاری است. تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت و علاقه است، چنانچه در حدیث کافی گذشت.(214)


    و از مفاسد بسیار بزرگ آن، چنانچه حضرت شیخ عارف(215) ما، روحی فداه، می‏فرمودند، آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حق تعالی او را از محبوبش جدا می‏کند و مابین او و مطلوباتش افتراق می‏اندازد با سخطناکی و بغض به او از دنیا برود. و این فرمایش کمرشکن باید انسان را خیلی بیدار کند که قلب خود را خیلی نگاه دارد. خدا نکند که انسان به ولینعمت خود و مالک الملوک حقیقی سخطناک باشد که صورت این غضب و دشمنی را جز خدای تعالی کسی نمی‏داند.
    و نیز شیخ بزرگوار ما، دام ظله، از پدر بزرگوار خود نقل کردند که در اواخر عمر وحشتناک بود از برای محبتی که به یکی از پسرهای خود داشت. و پس از اشتغال چندی به ریاضت از آن علاقه راحت شد و خشنود گردید و به دار سرور انتقال پیدا کرد، رضوان الله علیه.
    فی الکافی باسناده عن طلحة بن زید، عن أبی عبدالله، علیه السلام، قال: مثل الدنیا کمثل ماء البحر، کلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتی یقتله.(216) یعنی حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: مثل دنیا، مثل آب دریا است: هر چه تشنه از او بیاشامد، تشنگی را زیادتر کند تا بکشد او را. محبت دنیا انسان را منتهی به هلاکت ابدی میکند و ماده تمام ابتلائات و سیئات باطنی و ظاهری است.
    و از جناب رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، منقول است که درهم و دینار کسانی را که قبل از شما بودند کشتند، و کشنده شما هم آنهاست.(217)
    فرضاً که انسان مبتلای به معاصی دیگر نگردد - گرچه بعید بلکه محال عادی است - خود تعلق به دنیا و محبت به آن، اسباب گرفتاری است، بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است. هر چه آنها کمتر باشد، برزخ و قبر انسان روشنتر و گشاده‏تر و مکث انسان در آن کمتر است، و لهذا برای اولیاء خدا بیشتر از سه روز - چنانچه در بعضی روایات است - عالم قبر نیست، آن هم برای همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی است.

    و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن خائف کند. و این خوف، که از محبت دنیا و علاقه قلبی به آن پیدا شود، بسیار مذموم است، و غیر از خوف، از مرجع است که از صفات مؤمنین است. و عمده سختی مردن همین فشار رفع تعلقات و خوف از خود مرگ است. جناب محقق بارع و مدقق بزرگ اسلام، سید عظیم الشأن داماد،(218) کرم الله وجهه، در قبسات - که یکی از کتب کم نظیر است - در باب خود می‏فرماید: لا تخافنک الموت، فان مرارته فی خوفه.(219)نترساند البته تو را مرگ، زیرا که تلخی آن در ترسناکی از اوست.
    و از مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعیه و عبادات و مناسک باز دارد، و جنبه طبیعت را قوت دهد و تعصی نماید طبیعت از اطاعت روح، و انقیاد آن را نکند و عزم انسانی را سست کند و اراده را ضعیف نماید، با اینکه یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است که بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملک تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها کارکن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، و به طوری روح دارای سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و از هر کار بخواهد باز دارد، ملک بدن و قوای ظاهره ملکیه تابع و مقهور و مسخر ملکوت گردد به نحوی که بی‏مشقت و تکلف هر کاری را بخواهد انجام دهد. و یکی از فضایل و اسرار عبادات شاقه و پرزحمت آن است که این مقصد از آنها بیشتر انجام گیرد، و انسان به واسطه آنها دارای عزم می‏شود و بر طبیعت غالب می‏آید و بر ملک چیره می‏شود.

    و اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوی و محکم گردد، مثل ملک بدن و قوای ظاهره و باطنه آن مثل ملائکه الله شود که عصیان نکنند، به هر چه آنها را امر فرماید اطاعت کنند، و از هر چه نهی فرماید منتهی شوند، بدون آنکه با تکلف و زحمت باشد. قوای ملک انسان هم اگر مسخر روح شد، تکلف و زحمت از میان برخیزد و به راحتی مبدل گردد، و اقالیم سبعه ملک تسلیم ملکوت شود و همه قوا عمال آن گردند.

    و بدان ای عزیز که عزم و اراده قویه در آن عالم خیلی لازم است و کارکن است. میزان یکی از مراتب بهشت، که از بهترین بهشتهاست، اراده و عزم است که انسان تا دارای اراده نافذه و عزم قوی نباشد، دارای آن بهشت و مقام عالی نشوند. در حدیث است که وقتی اهل بهشت در آن مستقر گردند، یک مرقومه از ساحت قدس الهی جلت عظمته صادر گردد برای آنها به این مضمون: این کتاب از زنده پایدار جاویدان است به سوی زنده پایدار جاویدان. من چنانم که به هر چه بفرمایم بشو می‏شود، تو را نیز امروز چنان کردم که به هر چه امر کنی بشود می‏شود.(220)
    ملاحظه کن این چه مقامی و سلطنتی است، و این چه قدرتی است الهی که اراده او مظهر ارادةالله شود: معدومات را لباس وجود دهد.

    از تمام جنات جسمانی این قدرت و نفوذ اراده بهتر و بالاتر است. و معلوم است این مرقومه عبث و جزاف رقم نشود. کسی که اراده‏اش تابع شهوات حیوانی باشد و عزمش مرده و خمود باشد به این مقام نرسد. کارهای حق تعالی از جزاف مبراست: در این عالم از روی نظام و ترتیب اسباب و مسببات است، در آن عالم هم همینطور است. بلکه آن عالم الیق به نظام و اسباب و مسببات است. تمام نظام عالم آخرت از روی تناسبات و اسباب است: نفوذ اراده از این عالم باید تهیه شود - دنیا مزرعه آخرت و ماده همه نعم بهشتی و نقم جهنمی است.

    پس، در هر یک از عبادات و مناسک شرعیه علاوه بر آنکه خودش دارای صورت اخروی ملکوتی است، که به آن تعمیر بهشت جسمانی و قصور آن تهیه غلمان و حوران شود - چنانچه مطابق برهان و احادیث است(221) - همین طور در هر یک از عبادات اثری در نفس حاصل شود و کم کم تقویت اراده نفس کند و قدرت آن کامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الاعمال أحمزها.(222) مثلاً در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام کردن روح را بر قوای بدن چیره می‏کند و اراده را قوی می‏کند.

    و این در اول امر اگر قدری مشکل و ناگوار باشد، کم کم پس از اقدام. زحمت کم می‏شود و اطاعت بدن از نفس زیاد می‏شود، چنانچه می‏بینیم اهل آن بدون تکلف و زحمت قیام می‏کنند. و این که ما تنبلی می‏کنیم و بر ما مشکل و شاق است، برای آن است که اقدام نمی‏کنیم، اگر چند مرتبه اقدام کنیم، کم کم زحمت مبدل به راحت می‏شود. بلکه اهل آن، التذاذ از آن می‏برند بیشتر از آن التذاذی که ما از مشتهیات دنیایی می‏بریم، پس به اقدام نفس عادی می‏شود و الخیر عادة.

    و این عبادت چندین ثمره دارد: یکی آنکه صورت عمل در آن عالم به قدری زیبا و جمیل است که نظیر آن در این عالم نیست و از تصور آن عاجزیم. و دیگر آنکه نفس صاحب عزم و اقتدار می‏شود، و این نتایج کثیره دارد که یکی از آنها را شنیدی. و دیگر آنکه انسان را کم کم مأنوس با ذکر و فکر و عبادت می‏کند. شاید مجاز به حقیقت نزدیک کند انسان را و توجه قلبی به مالک الملوک شود و محبت به جمال محبوب حقیقی پیدا شود و محبت قلب و تعلق آن از دنیا و آخرت کم گردد.

    شاید اگر جذبه ربوبی پیدا شود و حالتی دست دهد، نکته حقیقی عبادت و سر واقعی تذکر و تفکر حاصل آید، و هر دو عالم از نظر افتد و جلوه دوست غبار دو بینی را از دل بزداید. و جز خدا کسی نمی‏داند که با همچو بنده‏ای خدا چه کرامت کند. و چنانچه در ریاضت شرعیه و عبادات و مناسک و ترک مشتهیات عزم قوت گیرد و انسان صاحب عزم و اراده شود، در معاصی طبیعت غلبه کند و عزم و اراده انسان ناقص شود. چنانچه شمه‏ای از آن سابق ذکر شد.


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 9

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود