جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***




    بسم الله الرحمن الرحیم




    خاطراتی از لحظات
    شهادت بانوان شهیده

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

    خواندن و دیدن واژه ها و جملاتی که مادران و دختران این آب و خاک قبل از چشیدن شربت شهادت روی کاغذ آورده اند، انسان را بیش از پیش متوجه کوچک بودن این دنیا می کند. کاش ما هم به پرواز در می آمدیم و این کوچکی را از اوج به نظاره می نشستیم.

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***


    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  2. صلوات ها 28


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

    شهیده
    رویا سقایی


    «دو روز قبل از شهادت در بهشت زهرا، به بهانه بیرون آوردن کیف پول خود از داخل قبرهای آماده و حفر شده، لحظاتی داخل آن می شود تا اوضاع قبر را بهتر لمس کند. وقتی بیرون آمد، گفت: من از این قبرها بدم می آید، از قبرهای بالا که مربوط به شهداست بیشتر خوشم می آید، دوست دارم در آنها خاک شوم».

    «شهیده رؤیا سقایی - بمباران مناطق مسکونی همدان - 12/11/65»




    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۴/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۴:۱۸
    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  5. صلوات ها 25


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221




    شهیده صدیقه رودباری

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***
    منبع عکس: فاش نیوز

    «تپش قلبم مانند صیقل دهل صدا می کرد و احساس می کردم گوشهایم دارد کر می شود قدمهایم را محکم می کردم، اما راه صاف برایم از سنگلاخ بیابان بدتر بود. انگار کسی داد کشید: «برو، زودباش» و من چقدر سخت از آنجا گذشتم. حالا کوههای سر به فلک کشیده کردستان زیرپایم بود و من چه تنها می رفتم با کیفی بردوشم.
    به تهران رسیدم... همه شاد بودند از اینکه به مقصد رسیده اند. اما من هوای رفتن دوباره به سرم زد... و چه وحشتناک بود تنهایی من از آن زمان به بعد!» (4 تیر 1359)

    «از دفتر خاطرات شهیده صدیقه رودباری - شهادت 28/5/59»


    تنهایی ات خیلی زود تمام شد، خواهرم! چه زود به آرزوی وصال رسیده ای! هوای رفتن به کجا را داشته ای که اینقدر بی تاب بوده ای؟ چه رازی در این پرواز هست که همه نوشته اید و آرزو کرده اید و چندی بعد راهی سفر شده اید؟!


    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۴/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۴:۴۱
    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  7. صلوات ها 26


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221




    شهیده شهناز محمدی زاده و شهیده شهناز حاجی شاه

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***
    منبع عکس: khorramshahrzadeh.

    «شهناز گفت: دیشب خواب دیدم هر دومون لباس سفید پوشیده ایم. این یکی شهناز گفت: یعنی با هم شهید می شیم !فردا جنازه هر دوشان کنار گلفروشی افتاده بود.»

    (شهناز حاجی شاه و شهناز محمدی زاده - شهادت بر اثر درگیری مسلحانه خرمشهر 8/7/59)

    حتماً آن روز گلهای گل فروشی از بوی یاس شما عروسان لبریز شده اند.






    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۴/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۴:۴۲
    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  9. صلوات ها 25


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    شهادت زنان قزوینی از زبان شهیده فاطمه قزوینی

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

    «ظهر عید مبعث بود. همه فرزندان به خانه پدر آمده بودند تا در کنار هم آن روز را جشن بگیرند. معصومه در گوشه اتاق مثل همیشه خلوتی گزیده و با کتابهایش مأنوس است. خدیجه این دنیای خلوص از شهر خون و قیام، همراه فرزندانش،علی و رفیعه و محدثه، به میهمانی پدر آمده اند. فاطمه نیز که تازه درس و دانشگاه را تمام کرده، برای شرکت در جشن مبعث آمده و اینک با فرزندانش مهدی و محمد شادی بخش محفل گرم خانواده شده اند. برای چهارمین بار از رادیو آژیر خطر به گوش می رسد. مادربزرگ نماز می خواند. و مادر زیر لب آیة الکرسی و شهادتین زمزمه می کند.»

    «روایت شهادت زنان قزوینی از زبان شهیده فاطمه قزوینی» -


    کاش صدای آژیر هیچ گاه در خانه تان شنیده نمی شد و جشن شما را خراب نمی کرد. کاش امروز معصومه و خدیجه و فاطمه بودند، مادربزرگ نماز می خواند و مادر زیرلب آیة الکرسی زمزمه می کرد، اما این بار هیچ گاه صدای آژیر نمی آمد.


    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  11. صلوات ها 21


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    شهیده ایران قربانی

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

    من پرواز را دوست دارم که عاشقانه از این عالم مادی به سوی عالم ملکوت و معنویات پرواز کنم. روحم را از زندان دنیا آزاد سازم و خودم را در راه معبودی به نیستی و فنا زنم تا بقا یابم.
    خدایا! چقدر دوست دارم پرواز در آسمان ملکوت و رسیدن به تو را. به سوی تو که تمام وجودم از عشق تو می سوزد و روحم همیشه به خاطر عشق تو می تپد و جانم چون شمع می سوزد.»


    «بخشی از دفتر خاطرات شهیده ایران قربانی - شهادت 12/11/65 مناطق مسکونی میانه»



    پرواز تماشایی ات در اوج ملکوت را می توان از لا به لای واژه های خالص دفترچه خاطراتت خواند خواهرم. خوش به حالت که به آرزویت رسیده ای! چون شمع سوخته ای! شیرین هم آرزوی پرواز داشت. شعرش حالا درست در کنار توست. حتماً هزار بار آن را برایت خوانده است. تو هم هزار بار دفترچه خاطراتت را برایش بازکرده ای.





    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  13. صلوات ها 20


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    شهیده شیرین پیمان

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

    «با الهام گرفتن از پروردگارش در روز چهارم اسفند ماه، 10 ساعت قبل از اینکه به مقام والای شهادت نایل آید، وحی الهی به او الهام شد که به عنوان وصیت نامه بر روی تخته سیاه مدرسه این چنین نوشته بود؛

    پریدم با پر و بال صبایی
    به بالاتر، به یک دنیای عالی.»

    «شیرین پیمان (12 ساله) - شهادت 5/12/62 بمباران مسکونی تهران»


    شعری که بر تخته سیاه مدرسه نوشته بودی، خواندم. نمی دانم اگر یک روز آوار اتاقت را بر سینه تحمل نمی کرد، چه می شد؟ امروز کجا می بودی؟ عکست را دیدم و دستخط زیبایت را کنار آن! من هم برای تو شعری نوشته ام؛


    تو را مهمان ملک عرش کردند
    برایت آسمان را فرش کردند

    می خوانی اش؟!


    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  15. صلوات ها 22


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    شهیده زهرا قضایی

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

    «قبل از اینکه ایشان شهید بشوند، من خواب دیده بودم که عروسی کرده اند. من وقتی به خودشان گفتم خیلی خوشحال شدند. ولی مادرم ناراحت شدند که این چه خوابی است که می گویی! و بعد از مدتها به تعبیر خوابم پی بردم، زیرا ایشان جشن و سرور شادی را در حجله شهادت برپا نمودند.»

    «نقل از خواهر شهیده زهرا قضایی»



    زهرا جان! اگر آن روز تو عروس نمی شدی، خواهران کوچکت چشمان ناز عروسکانشان را برهم گذاشته نمی دیدند. پیراهن سفید عروسی سالهاست که بر بالای آسمان باغچه ما دامن گسترده.



    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  17. صلوات ها 20


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    شهیده فوزیه شیردل

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

    «هلی کوپتر با پره های شکسته شده و اجساد درونش تلوتلو می خورد. مجروحین داخل آن همه شهید شده بودند و از همه غم انگیزتر جسد همان دختر پرستاری بود که گلوله پهلویش را شکافته بود و بعد از 18 ساعت خونریزی به شهادت رسیده بود. پایش در داخل هلی کوپتر بود و بدنش با روپوش سفید خونین از هلی کوپتر آویزان شده و دستهای آویزانش به روی خاک کشیده می شد.»

    «درباره شهیده فوزیه شیردل - شهادت 25/5/58»



    فوزیه جان! وظیفه ات تمام شد. از آن روز که چشمهایت را با آرامش فرو بسته ای، سالها می گذرد. تو پرستار بودی، همان طور که زینب پرستار بود.
    می دانم آنجا که هستی نه جنگی هست، نه مجروحی و نه...! نمی دانم تو و بی بی چطور می توانید پرستار نباشید.





    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  19. صلوات ها 21


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    شهیده شیوا شایانی فر

    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***
    منبع عکس:http://shohadayezan.ir

    اینجا طبقه سوم موزه شهدا یعنی موزه زنان شهید است. دفتر انشای دختری سیزده ساله را می بینم که در حمله موشکی خرم آباد در سال 1361 به شهادت رسیده است: «... مثلاً درباره خانمها که در دوره طاغوت مثل کالایی تزئینی بودند، ولی امروز خوشبختانه مقام والای خود را باز یافته اند. خوب حالا که جنگ تحمیلی ایران و عراق ادامه دارد، جوانان ما با سینه های سپر به جنگ این بعثیون می روند و با رهنمودهایی که امام می دهد، این بعثیها را شکست می دهند. ما هم دعا می کنیم که ایران، عراق را شکست دهد...»

    «شیوا شایانی فر... شهادت 23/4/1361»


    خواهرم ما پیروز شدیم و بعثیها شکست خوردند، اما ای کاش تو و خواهر پنج ساله ات «شادی» هم بودید و طعم شیرین این پیروزی را می چشیدید.
    شیواجان! می دانم معلمی که زیر انشای تو نمره 20 و صد آفرین را نوشته همان روز که آن را با صدای شیرین تو شنیده، طعم پیروزی را هم چشیده است.




    فرآوری : زینب سیفی
    بخش فرهنگ پایداری تبیان


    روحشان شاد یادشان پررهرو
    شادی روح
    شهدا صلوات





    فرشته های آسمانی ***خاطراتی از لحظات شهادت بانوان شهیده***

  21. صلوات ها 19


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود