صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دروغ گفتن خانواده دختر قبل از عقد

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    7
    حضور
    10 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    54

    دروغ گفتن خانواده دختر قبل از عقد




    سلام بر مشاورین عزیز. واقعا از مشاوره هاتون استفاده میکنم. من قبلا یک موضوع در رابطه با پشیمانی بعد از ازدواج فرستادم و واقعا از مشاوره هاتون استفاده کردم.اما اون تایپیک بسته شد. حالا در همین رابطه یک چیزایی هست که ذهنم رو درگیر کرده و در ارتباطاتم با خانواده خانمم تاثیر گذاشته.

    حقیقت من در ازدواج علاوه بر شخصیت و اخلاق و ایمان دختر، شخصیت خانواده دختر نیز برام مهم بود. بالاخره هر کس از خانواده اش تاثیر میپذیره و اخلاقیات اونا در او اثر میکنن.
    وقتی که من به خواستگاری خانمم رفتم با توجه با اینکه پدرخانمم فردی نسبتا مذهبی بود از من می پرسید کسی تو طایفه شما زندان رفته، کسی معتاد هست و ...
    و این بنده خدا طوری برخورد کرد و سوالاتی پرسید که من گفتم عجب خانواده خوبی هستن و چه چیزایی براشون مهم است.
    خداشاهده من اون موقع حتی یک دروغ کوچیک نمی گفتم و کلا سوالاتشو صادقانه جواب دادم. حتی مسائل ریز خانوادگیمان را بهشون گفتم چون با برخوردی که کردن گفتم شاید با خانواده من کفوییت نداشته باشند و بالاتر از ما باشد و من نمیخوام بعد از ازدواج مشکلی پیش بیاد.

    همانطور که تو تایپیک قبلی گفته بودم پدرخانم من دوتا زن داره و تا خواستگاری ما بمدت ده سال با زن اولش قطع رابطه کرده و خانم من از زن اولش بود.
    ما هم فردی مذهبی و ساده و صادق بودم و به خودم میگفتم که زن دوم گرفتن هرچند در شهر ما بده ولی خلاف شرع که نکرده.
    پدرخانمم و مادرخانمم هم خیلی خودشونو خوب نشون میدادن. مثلا مادرخانمم گفت چون من با شوهرم زندگی عاشقانه ای داشتم و چون رفته زن دوم گرفته از دستش ناراحت شدم و محلش ندادم.
    از اون ور پدرخانمم میگفت من بین زنام عدالت رعایت می کنم و ظلم نمیکنم زن اولم خودش محل نمیده. کلا پدرخانمم اهل کلاس و بلووف است که من بعد از ازدواج متوجه شدم. میگفت بچه های من در رفاه کاملن که من با زندگی خودمون مقایسه کردم و دیدم که با ما فاصله دارن و عجب پدر خوبی و خلاصه از این حرفا که حتی من به خاطر این ها تو روی خانواده خودم واسادم و گفتم خیلی خانواده خوبین. هرچه میگفتن خوب نیستن من میگفتم خوبم.
    خوب من اون موقع تازه درسم تموم شده بود و هنوز سرباز نشده بودم. بهشون گفتم من دختر خانمتونو پسندیدم ولی هنوز سربازی نرفتم و کار ندارم و یه یک ریالی ندارم. خانواده ام هم به من کمک نمی کنن. مادرخانمم گفت تو بیا کارت نباشه. از اون ور پدرخانمم میگفت من برا پسرم خونه خریدم ماشین خریدم ماهی 700 بهش میدم دست اونو گرفتم دست تو رو هم میگیرم و از این حرفا.
    و ما میگفتیم عجبا..
    البته من از چند نفر هم تحقیق کردم و میگفتن خوبن.
    البته پدرخانمم یه خورده رک بود و قبل از عقد یه چند بار متلک پروند و من هیچی نگفتم.
    باور کنین من اون موقع یک آدمه ساده، صادق و کاملا مودب بودم درسم تازه تموم شده دنبال کارای پروژه نخبگی و سربازی و این حرفا بودم.واقعا خانواده فامیلمون از خداشون بود من برم خواسگاری دختراشون و...

    اما بعد از عقد

    بعد از عقد اولی بود پدرخانمم و مادرخانم اولیه یکم ارتباط برقرار کرده بودن و یه خورده با هم کنتاکت داشتن.
    مادرخانمم ما همون هفته اول شروع کرد بدگویی از پدرخانمم گفت این چه آدمیه. کتک کاری میکرده. هوس باز بوده
    گفت بعد از زن دوم هم حدود 2 سال اصلا اینورا پیداش نمیشده و خرجی نمیداده تا دیگه مادرخانمم با دوتابچش دیگه بعد از فروختن طلاها و بی پول شدن، پسرش میره پیشش و میگه به ما هم خرجی بده. که اون هم به اندازه بخور و نمیر میده. ما دیگه مغزمون هنگید

    چون ما تو عقدیم و به اصرار شدید خانمم که با مادرش تنها هست من اومدم خونشون و شبا پیش اینها میخوابم چون پسرش هم در شهر دیگری مشغول تحصیل هستش
    الان هم از حقوق 3 میلیونی فقط 500 میریزه به حساب اینا و دیگه کاری به هیچی نداره و من گفتم عجب آدم نامردیه. حتی خودشون باید برن بخرن و ... . اگر خونه هم خراب بشه کاری نداره.

    برادرخانمم همون روز اول به من محل نداد و ما دیگه اصلا کاری بهش ندارم.

    بالاخره ما فهمیدیم چی میخواستیم و چی شد.... به همین خاطر از ازدواج با این خانواده پششششششششششششششششییمممممم ممممماااااااااننم


    فهیمدیم دروغ گو هستن. چون اگر میفهمیدم پدرخانمم اینجوریه اصلا نمی اومدم.
    رفاه کامل که پدرخانمم میگفت این بود که دوتا بچه راهنمایی با زنش رو ول کرده رفته زن دیگه گرفته و بعد از دو سه سال اومده خرج بخورنمیری میده.
    ظلمی که میگفت نمیکنم و من بین زنام عدالت برقرار میکنم فهمیدم که اینا اگر وسایلشون خراب بشه کسی نیست درست کنه و حتی اگر مریض بشن کسی نیست ببرشون دکتر واین حرفا


    دیگه از این خانواده بدم اومده. با پدرخانمم ارتباطو قطع کردم. مادرخانمم هم کم. افسرده شدم. مشکال مالی و سربازی هم دارم. هنوز سرباز نشدم . ....
    حالا چکار کنم با این حرفا؟
    روم نمیشه به خانواده ام بگم اینا چه طوری بودن و الان هستن. کل کارای خونشون اگر وسیله ای خراب بشه باید خودم انجام بدم و...
    یه یک ریالی کمک هم به من نکرد و ...



    حال چه باید کرد؟




    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۳/۲۲ در ساعت ۱۹:۳۴

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58293



    با نام و یاد دوست






    دروغ گفتن خانواده دختر قبل از عقد








    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    890
    حضور
    31 روز 11 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4646



    سلام

    سوال شما تقریبا همان است که قبلا پرسیدید. لذا نکات کلی را دوباره در همان تاپیک مطالعه کنید و اگر سوالی در مورد آنها بود بفرمایید تا بررسی کنیم.

    به نظر می رسد شما بیش از حد روی خانواده همسر خود حساب باز می کنید و انتظار دارید خانواده همسر شما جزو افرادی باشند که هیچ مشکلی ندارند و حتی پشتوانه ای برای شما باشند؛ در حالی که این تفکر درست نیست. هر چند خانواده همسرتان در زندگی مشترک شما بی تاثیر نیستند، اما نقش آنها به قدری نیست که اگر مثلا آنها دروغ گو باشند یا ...، زندگی شما هم بهم بخورد و دیگر نتوانید خوشبخت شوید!!

    شما برای اینکه زندگی خوب و خوشی داشته باشی باید بیشتر از هر چیز روی سرمایه های مادی و معنوی خودت و همسرت حساب باز کنی. اگر همسر شما زن خوبی است و از لحاظ های مختلف با شما تناسب دارد، هیچ مانع دیگری برای خوشبختی شما وجود ندارد. حتی اگر در مواردی با شما اختلاف هم داشته باشد، باز هم راه برای زندگی خوب و رضایت بخش باز است.

    نگران مسائل اقتصادی و سربازی هم نباش. هر چه زودتر برای سربازی اقدام کن. ایشالله که محل خدمتت هم در شهر خودتان و به صورت اداری باشد. در این صورت می توانی در کنار سربازی، شغل پاره وقتی هم پیدا کنی و تا زمان اتمام آن، پس اندازی هم جمع کنی. بعدش هم دنبال یک کار مناسب بگرد و کم کم زندگی مشترکت را شروع کن. اگر شرایط مالی خوبی پیدا کردی، به هر کس که میتوانی من جمله مادر خانمت کمک کن و در حد توان کمبودهایشان را جبران کن. این کار نه تنها توشه آخرت شما را پر میکند؛ بلکه به زندگی دنیوی شما هم برکت زیادی خواهد داد. اگر هم نتوانستی کمک مالی کنی باز هم ایرادی ندارد؛ چون کسی از شما انتظار کمک مالی ندارد. اما سعی کن حداقل از کمک های غیر مالی که از دستت بر می آید دریغ نکنی.

    در شرایط عادی هم لزومی به قطع رابطه با خانواده همسر نیست؛ مگر زمانی که احساس کنید رابطه با آنها روی زندگیتان اثر منفی می گذارد. لذا بهتر است با آنها هم رابطه گرم و خوبی برقرار کنید تا
    اولا با این کار رضایت همسر و در نتیجه عشق و علاقه او به خودتان را بیشتر کنید ثانیا خدا با قطع رابطه و سرد برخورد کردن موافق نیست؛ به خصوص اگر فرد مورد نظر از نزدیکان باشد ثالثا وظیفه شما به عنوان یک مسلمان این است که اگر اشتباهی از کسی دیدید در صدد اصلاح آن باشید؛ نه اینکه از آن فرار کنید. امر به معروف و نهی از منکر برای همین مواقع است. تاثیر آن زمانی بیشتر خواهد بود که رابطه شما با آنها گرم و صمیمی باشد. چه اشکالی دارد که شما تمام سعی خود برای اصلاح یک زندگی از هم پاشیده را انجام دهید؟ آیا می دانید هر قدمی که شما برای اصلاح دیگران بر می دارید چه اجر و پاداشی در پی دارد؟ کمی افق دید خود به زندگی را تغییر دهید تا از افسردگی خارج و به زندگی ایده آل برگردید.

    پیروز و سربلند


  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    407
    حضور
    20 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    872



    خب يعني الآن ميخواي طلاق بگيري؟
    به یـــــزدان که گـــــر ما خرد داشتیم
    کجـــــا این سر انجــــام بد داشتیم
    "حکیم فردوسی"

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    2,802
    حضور
    132 روز 8 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10765



    من یه سوال در تاپیک قبلی پرسیدم اینجا هم باز تکرار میکنم.
    تفصیر خانم شما چیه؟ اون بنده خدا چه گناهی کرده که اینجوری از اینکه شریک زندگیتونه ابراز پشیمانی میکنید؟ چه بدی ازش دیدید؟

  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880

    چی شده...




    اقای نخبه مگه شما مسئول رسیدگی به عدالت بین هووها هستین؟الان مثلا چه ربطی به شما داره!!!میخای پدرزنت حقوقه 3 میلیونیشو تقسیم بر دو بکنه.1.500 بده مادرزنت که بیاد خرج تو و زنت بکنه.خصویات بارز شما:غرور و پرروییه.نه کار داری.نه پول و سرمایه داری.نه سربازی رفتی.اینجوری هم که میگین نخبه ام و فلان احتمالن اهل کارکردن هم نیستی و میخای کار در حد خودت پیدا کنی.رفتی نشستی خونه مادرزنت مفتی مفتی میخوری و میخابی.نمیدونم فامیلاتون رو چه حسابی میخاستن به تو دختر بدن.الان یه نکته مثبت در مورد خودت بگو من قانع بشم وضعیت تو بهتره از همسرت.در عوض پدر دوزنه ی اون .پدر شما هم اعتیاد داره.این به اون در.هر چند اعتیاد پدر تو بدتر از دو زنه بودنه پدرزنته.رفتی رو حساب پول پدرزنت زن گرفتی حالا فهمیدی ازین خبرا نیست اومدی ناله میکنی برامون.اینجاست که حدیث داریم میگه برای پول و زیبایی و اینا نرو زن بگیر.
    ویرایش توسط mohsen1990 : ۱۳۹۴/۰۳/۲۳ در ساعت ۰۹:۰۵ دلیل: یه چی یادم رفت بارش کنم :)
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    744
    حضور
    13 روز 17 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3344



    بعضا آدم چیزایی میخونه که مغزش هنگ میکنه

    شما اصلا زندگی مشترک و آرامش رو درک نکردی که رفتی ازدواجم کردی

    بهتره طلاق بگیرین چون اون دختره حیفه واقعا

    الانم با خانمت به مشکلی بر نخوری مطمئن باش در آینده با این طرز فکرو معیارات حتما به مشکل میخوری




    كـــــــــاش
    قلبـــها انقدر صــــاف بــــود

    كه قبـــــل از پاييـــــن آمدن
    دستــــها

    دعــــا ها
    مستــــجاب ميــــشد

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    علاقه
    هنر و ورزش
    نوشته
    239
    حضور
    9 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1027



    از ب بسم الله تا اخر فقط گفتی پدر خانمم فلان پدر خانمم چنان.......
    ما نفهمیدیم این وسط خانم شما چیکاره بیدن؟ شما قرار با پدر خانم یه عمر زندگی کنی یا با خانمت؟
    میشه بگی الان این وسط اون دختر بیچاره که عقد شماست چه مشکلی داره که از ازدواج باهاش پشیمون شدی؟
    یا دیدی خبری از خونه وماشین وماهی 700 پدر خانمت خبری نیست و وعده تو خالی بوده جا زدی؟؟؟؟؟؟؟
    ادم از دست رفتار بعضی از اقایون فقط باید خودش بزنه برق
    به نظرم شما خیلی مونده تا امادگی ازدواج پیدا کنید کلا حرف زدنتون هم خیلی خام وناپخته نشون میده شخصیت شمارو
    مثل این خاله زنکا اصلیات ول کردی چسبیدی به مسائلی که اصلا به شما ربطی نداره وفکر نمیکنم در زندگی مشترک شما تاثیر منفی داشته باشه که میخوای به خاطرش همسرت طلاق بدی
    مسائل خصوصی پدر خانمت با دوتا همسرش واینکه عدالت بینشون رعایت میکنه یا نه چه ربطی به شما داره اخه
    ویرایش توسط *آبی بیکران* : ۱۳۹۴/۰۳/۲۳ در ساعت ۱۰:۵۲
    آدمی درآغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صدبار عاشق شد و دلش شکست.

    به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل
    خدا را شکسته بود.



  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    علاقه
    عاشق خدابشم
    نوشته
    711
    حضور
    113 روز 4 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3674



    اولابایدقشنگ تحقیق میکردی نه فقط ازچندنفربایدازتعدادبیشتری سوال میکردی تادلیل زن دوم گرفتن چی بوده وایابه زن اول هم میرسن یانه و.........مثلاوقتی خانوادتون این خانواده روقبول نداشتن دلیلشومیپرسیدینوخوب پرس وجومیکردید.دومابایدمیپرسی ی واقعاواسه پسرش ماشینوخونه و.......گرفته یادروغ میگه.سومانبایدفقط به امیدکمک پدرخانمتون عقدمیکردین.یک احتمال میدادیدکه شایدکمکتون نکنه بعدایامیتونیدبه تنهایی هزینه زندگی روبدید.خانمتون اصلاتقصیرنداره مگراینکه واقعاازدروغای پدرومادرش خبرداشته بوده ونگفته باشه به شما.که بهتره اگرواقعادوستش داریدببخشیدش چون همه اشتباه میکنن.الانم بهتره سربازیتونوبریدتاحداقل این مشکل حل بشه وبعدش ازکارکم درامدشروع کنیدتاکم کم کاربهتری گیرتون بیاد.ازاول انتظارنداشته باشیدمتناسب بامدرکتون بهتون شغل بدن.قانع باشیدتاخداهم کمکتون کنه.چون اگه همون کارکم درامدهم سراغش نریدکلاهیچ پولی واردزندگیتون نمیشه پس همون پول کم هم خیلیه.

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    28
    حضور
    3 روز 16 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    127



    سلام به قول دوستان الان تقصیر خانمتون چیه که باید پشیمانی شما رو هم جور بکشه؟؟ایشون با هزار امید با شما ازدواج کردن.هیچ وقت تمام این حزفایی که اینجا نوشتین رو پیششون نگین... هیچ وقت.
    شما قبل ازدواج باید تحقیقات لازم و کافی رو میکردین.خانمتون بهش ظلم شده اونم از طرف پدرش لطفا شما دیگه بهش ظلم نکنید.میگین بهتون دروغ گفتن شما خواستگاری هرکس دیگه ای هم که میرفتین نمی اومدند ریز اسرار و مشکلاتشون رو اونم برای یک غریبه ه معلوم نیست ازدواجی صورت بگیره یا نه بیان کنند.

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود