صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: با خواهری که دائم به من گیر می دهد چه کنم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    126
    حضور
    2 روز 7 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    539

    با خواهری که دائم به من گیر می دهد چه کنم؟




    سلام

    از نظر روحی خیلی خسته و داغونم،لطفا کمکم کنید

    من یک خواهری دارم حدودا15 سال ازمن بزرگتر هست ومجرد هست،وخیلی بد اخلاق البته قبلا بهتر بود ولی چندسالی هست که این رفتارها به اوج خودش رسیده،خیلی ایرادگیره،همش غیبت می کنه،از همه کاری ایراد میگیره،تو همه چی تجسس میکنه،طوری که من اصلا حوزه ی امنی واسه خودم توخونه ندارم!تاجایی که بعد ازاینکه فهمیدم دفترچه خاطراتمو خونده،خیلی احساس حقارت و ناراحتی بهم دست داد، از کوچکترین کارم هم ایرادمیگیره،اشتباهاتم رو به رخم میکشه،منظورم ازاشتباه،مثلا اینکه یه بار ناخواسته، ظرفا رو تمیز نشسته بودم!دراین حد،تویادش میمونه و میکوبه تو سرآدم!دیگه عزت نفس واعتماد بنفسی برام نمونده،درحالی که خودش پراز عیبه! مثلا اگه من دلم بگیره بخوام برم بیرون ازخونه،با حالت طلبکارانه ای میپرسه:کجا میری؟یا اینکه میگه منم باهات میام!یه جورایی آویزونم هست!منم هیچ سوء پیشینه ای ندارم که این رفتارها رو به این چیزها نسبت بدم! واقعا هم اهل هیچ کار غیر شرعی وخلافی هم نیستم!ولی خواهرم زیادی سوءظن داره!نه تنها به من،به همه! به مامان وبابام خیلی گیر میده!طوری که اونا هم جرات ندارن کاری رو که دلشون میخواد بدون اجازه اون انجام بدن!ازش میترسن!البته خواهرم بعضی وقتا خیلی مهربون میشه،همین مهربونیاش باعث میشه کارهای بدشو ببخشم و فراموش کنم،ولی متاسفانه زیاد طول نمیکشه که دوباره بازخم زبون و اخم و تخماش زندگی روبرامون زهرمار میکنه!واقعا دیگه تحملش روندارم ، یک برادر بزرگتر از خودم هم دارم که اون هم مجرد هست،و با اینکه چندباری گفته من زن می خوام،پدرومادرم اهمیتی نمیدن،ومن نگران اون هم هستم،چون رفتارهای مشکوک و بداخلاقی هاش نگران کننده شده،احساس می کنم ،نیاز جنسی بهش فشار میاره،میترسم به گناه آلوده بشه،ولی واقعا کاری ازدست من برنمیاد،چند باری به مامانم اینا گفتم که کاری براش کنن،ولی میگن،تا کار درست وحسابی گیر نیاره براش نمیریم خواستگاری،فقط دارم ذره ذره آب میشم،تمام نشاطمو از دست دادم!افسردگی گرفتم،دیگه خوشحال نیستم،هیچ موضوعی حالمو خوب نمیکنه،یه برادر کوچکتر ازخودم هم دارم که خیلی مظلومه،وخیلی هم مهربونه،تنها عاملی که باعث میشه من برای تغیر انگیزه داشته باشم همین داداشمه،

    وتنها دلخوشیم شباست،که هیچ کسی نیست بهم گیر بده،شبا تا صبح گریه می کنم،وهمین گریه ها منوآروم میکنه....
    به نظرتون چیکار کنم؟

  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 9 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58340



    با نام و یاد دوست






    با خواهری که دائم به من گیر می دهد چه کنم؟








    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4653



    سلام

    با وجود این مقدار اختلاف سن، بعضی رفتارهای ایشان نسبت به شما قابل توجیه است؛ چون ایشان به عنوان یک برزگتر نسبت به شما احساس مسئولیت می کند و همین باعث می شود که مثلا از شما بپرسد کجا می روی؟ با کی می روی؟ چرا می روی و ... . لذا این گونه رفتارها را باید به حساب بزرگتر بودن ایشان بگذارید و دلخور نشوید. شما به جای اینکه تند برخورد کنی یا ناراحت شوید، خیلی خونسرد و محترمانه می توانید پاسخش را بدهید. چه اشکالی دارد؟!

    در مورد ایرادگیری و تجسس و غیبت و ... هم خب قطعا چنین کارهایی درست نیست؛ حتی اگر خواهر یا مادر یا هر کس دیگری باشد. با این حال برای اینکه رفتار ایشان را اصلاح کنی نمی شود فقط از امر به معروف و نهی از منکر زبانی یا دعوا و جز و بحث استفاده کنی. اولین قدم این است که شما از جانب خودت زمینه های ایرادگیری و سوء ظن و ... را برطرف کنی. مثلا هر وقت می روی بیرون حتی اگر سوال هم نکرد به او بگو کجا می روی و کی بر می گردی؛ گوشی تلفنت را گاهی اوقات در اختیارش قرار بده تا خیالش راحت شد؛ در صندوق یا اتاقت را باز بگذار یا گاهی به همراه خود او همه چیز را بریز بیرون و خاطراتت را با او مرور کن. (هر چند نوشتن خاطره خوب است؛ اما چون دست نوشته هیچ وقت در امان نیست و هر لحظه ممکن است به دست کسی بیفتد، لذا بهتر است که از نوشتن مسائل خصوصی که نباید کسی بداند خودداری کنید). اگر اینگونه رفتار کنید، بعد از مدتی اعتماد او را جلب خواهید کرد و دیگر مورد بازجویی یا تجسس قرار نخواهید گرفت. در کنار این مسئله باید تا می توانید خود را به او نزدیک کنید. نزدیکی و صمیمیت شما با خواهرتان بخش زیادی از این مشکلات را حل خواهد کرد؛ به خصوص که می گویید در مواقعی خیلی مهربان می شود و ...

    در مورد اینکه عیب و ایراد شما را به رختان می کشد، بهترین کار نشان ندادن عکس العمل منفی است. اگر شما در مقابل ایرادگیری او جبهه بگیرید و مثلا بگویید خودت پر از ایرادی و ... ، دفعه بعد به دنبال ایراد بزرگتری از شما خواهد بود تا به شما بفهماند که ایراد تو بیشتر است. اما اگر با مهربانی و خوشرویی با او برخورد کنی و مثلا در پاسخش بگویی: بله شما درست می گویی و ممنون که تذکر دادی و سعی می کنم از این به بعد این کار را درست انجام دهم و ... نوع رفتار ایشان نسبت به شما تغییر خواهد کرد و دیگر اگر بنا باشد ایرادی هم از شما بگیرد، طوری می گوید که موجب دلخوری شما نشود.

    اما در مورد برادرتان باید عرض کنم کاری که از دست شما بر می آید این است که صحبت با پدر و مادر و به خصوص خواهرتان را ادامه دهید تا بتوانید آنها را راضی به ازدواج برادرتان کنید. حتی اگر با صحبت های شما راضی هم نشوند، باز هم بی فایده نخواهد بود؛ چون وقتی برادرتان ببیند در بین اعضای خانواده پشتیبانی دارد که با ازدواج او موافق است، امیدش برای ازدواج بیشتر شده و احتمال لغزشش کم خواهد شد. بنابراین به طور مستمر؛ به شوخی و جدی؛ گاه و بیگاه مسئله ازدواج او را مطرح کنید تا کم کم خانواده رضایت دهند. گاهی اوقات که با آنها تنها می شوی هم می توانی به طور منطقی با آنها صحبت کنی و بگویی که اقدام اولیه برای ازدواج نیاز به شغل و درآمد ثابت ندارد. اتفاقا وقتی ازدواج کند انگیزه بیشتری برای کار خواهد داشت. بعلاوه اینکه با مخالفت شما ممکن است به انحراف کشیده شود که در آن صورت قطعا شما مقصر اصلی این مسئله خواهید بود و باید آن دنیا پاسخگو باشید و ...

    پیروز و سربلند

    ویرایش توسط امین : ۱۳۹۴/۰۴/۰۴ در ساعت ۱۴:۰۹

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    خواهرت مادر فولاد زره هستش.به خاطر دیرازدواجیه.همه درگیرشن.تنها راهشم ازدواجه.من اون موقع ها که زیاد به ازدواج و اینا اهمیت میدادم تو خونه بداخلاق بودم.اصلا اعثاب :) نداشتم.حتی حوصله خودمم نداشتم.ولی از وقتی برام ازدواج کم اهمیت شده.همش عین دیوونه ها یه لبخند رو لبمه.و از همه چیزه زندگی راضیم.اینکاری که پدر مادر ها در حق بچه هاشون میکنن ظلم واقعا.من فکر میکنم الان که نیازامو سرکوب کردم این همه مدت و دیگه ازدواج برام بی اهمیت شده بخام ازدواج کنم دیگه اون لذت را بهم نمیده و نمیتونه دیگه کسی را خوشبخت کنم.راه حل:1-برا خواهرت شوهر پیدا کن.2-رک به پدر مادرت راجب برادرت بگو که چقدر اذیت میشه.تعارف که نداری باهاشون.3-با گریه کردنت چیزی درست نمیشه.توکل کن به خدا.همیشه لب خند بزن حتی الکی.محقق ها ثابت کردن بر اثر تغییر چهره صورت به صورت لبخند هورمونی ترشح میشه که خوبه(یادم نیست فوایدش چی بود فقط میدونم خوبه)بیشتر در زمان حال زندگی کن.
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    پوووووول
    نوشته
    228
    حضور
    8 روز 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    731



    نقل قول نوشته اصلی توسط سوالات. نمایش پست ها
    سلام

    از نظر روحی خیلی خسته و داغونم،لطفا کمکم کنید

    من یک خواهری دارم حدودا15 سال ازمن بزرگتر هست ومجرد هست،وخیلی بد اخلاق البته قبلا بهتر بود ولی چندسالی هست که این رفتارها به اوج خودش رسیده،خیلی ایرادگیره،همش غیبت می کنه،از همه کاری ایراد میگیره،تو همه چی تجسس میکنه،طوری که من اصلا حوزه ی امنی واسه خودم توخونه ندارم!تاجایی که بعد ازاینکه فهمیدم دفترچه خاطراتمو خونده،خیلی احساس حقارت و ناراحتی بهم دست داد، از کوچکترین کارم هم ایرادمیگیره،اشتباهاتم رو به رخم میکشه،منظورم ازاشتباه،مثلا اینکه یه بار ناخواسته، ظرفا رو تمیز نشسته بودم!دراین حد،تویادش میمونه و میکوبه تو سرآدم!دیگه عزت نفس واعتماد بنفسی برام نمونده،درحالی که خودش پراز عیبه! مثلا اگه من دلم بگیره بخوام برم بیرون ازخونه،با حالت طلبکارانه ای میپرسه:کجا میری؟یا اینکه میگه منم باهات میام!یه جورایی آویزونم هست!منم هیچ سوء پیشینه ای ندارم که این رفتارها رو به این چیزها نسبت بدم! واقعا هم اهل هیچ کار غیر شرعی وخلافی هم نیستم!ولی خواهرم زیادی سوءظن داره!نه تنها به من،به همه! به مامان وبابام خیلی گیر میده!طوری که اونا هم جرات ندارن کاری رو که دلشون میخواد بدون اجازه اون انجام بدن!ازش میترسن!البته خواهرم بعضی وقتا خیلی مهربون میشه،همین مهربونیاش باعث میشه کارهای بدشو ببخشم و فراموش کنم،ولی متاسفانه زیاد طول نمیکشه که دوباره بازخم زبون و اخم و تخماش زندگی روبرامون زهرمار میکنه!واقعا دیگه تحملش روندارم ، یک برادر بزرگتر از خودم هم دارم که اون هم مجرد هست،و با اینکه چندباری گفته من زن می خوام،پدرومادرم اهمیتی نمیدن،ومن نگران اون هم هستم،چون رفتارهای مشکوک و بداخلاقی هاش نگران کننده شده،احساس می کنم ،نیاز جنسی بهش فشار میاره،میترسم به گناه آلوده بشه،ولی واقعا کاری ازدست من برنمیاد،چند باری به مامانم اینا گفتم که کاری براش کنن،ولی میگن،تا کار درست وحسابی گیر نیاره براش نمیریم خواستگاری،فقط دارم ذره ذره آب میشم،تمام نشاطمو از دست دادم!افسردگی گرفتم،دیگه خوشحال نیستم،هیچ موضوعی حالمو خوب نمیکنه،یه برادر کوچکتر ازخودم هم دارم که خیلی مظلومه،وخیلی هم مهربونه،تنها عاملی که باعث میشه من برای تغیر انگیزه داشته باشم همین داداشمه،

    وتنها دلخوشیم شباست،که هیچ کسی نیست بهم گیر بده،شبا تا صبح گریه می کنم،وهمین گریه ها منوآروم میکنه....
    به نظرتون چیکار کنم؟
    سلام
    این که یه آدم بداخلاق قر قرو تو خونه دارید خیلی بده.من خودم تو خونه مث خواهر شمام با این تفاوت که در کار کسی تجسس نمیکنم.
    ولی اگه جای شما بودم با خوندن دفتر خاطراتم به بدترین نحو ممکن انتقام میگرفتم .


    اما تنها راه ممکن....باید برای خواهرتون شوهر پیدا کنید
    یکی از نشانه های ترشیدگی بداخلاقی و اینکاراس (خدای ناکرده فکر نکنی من ترشیدم...دلیل بداخلاقی من چیز دیگه ایه)


    ویرایش توسط دخترک کبریت فروش : ۱۳۹۴/۰۳/۳۰ در ساعت ۱۶:۵۹
    خدایا چوب لای چرخ کارم مکن
    خدا خسته ام صبح بیدارم مکن
    ...

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه کردن و مباحثه درباره ی مطالعه ،ورزش کردن
    نوشته
    390
    حضور
    15 روز 1 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1635



    شما سعی کنین با خونوادتون این مشکل رو درمیون بذارین تا هرچه سریعتر هم برای برادرتون هم برای خواهرتون برای ازدواج اقدام کنن
    اگه نشد شما سعی کنین با خواهرتون طبق گفته ها صمیمی بشین و براش یه کاری یا یه برنامه ای جور کنین که سرگرم اون بشه تا کم کم ذهنش از توهماتی که خانم های مجرد میزنن نجاتشون بدین از طرفی میتونین به بهانه ی برادرتون به خواهرتون نزدیک بشین و از اون مشورت بخواین که با این کار
    هم به خواهرتون نشون دادین که بزرگ شدین و نگران خونواده هستین هم باعث شدین خواهرتون نگران برادرتون بشه و تو این مسیر کمکتون کنه
    ان شاءالله که هر چه سریعتر زندگی آرومی رو تجربه کنین و همه ی حواستون هم به برادر کوچیکتون باشه و باهاش خیلی بازی کنین و بهش بها بدین
    از برنامه های کلاسیش بپرسین و کارهایی که تو مدرسه انجام داده و خاطراتی که با دوستانش داره تا برادر کوچکتون این وسط قربانی مشکلات نشن
    توکل بر خدا

    دل حرم خداست ...
    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب/تا دراين پرده جز انديشه ی او نگذارم

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    407
    حضور
    20 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    872



    من هم مشكلي شبيه به شما دارم
    واقعاً اوضاع شما رو مي فهمم
    به یـــــزدان که گـــــر ما خرد داشتیم
    کجـــــا این سر انجــــام بد داشتیم
    "حکیم فردوسی"

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    عشقم شهداست و هرچی ک بهشون نزدیکم کنه...
    نوشته
    407
    حضور
    8 روز 21 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1459



    سلام ...
    بابا آبجی تون پسر ک نیس ک نشه باهاش طرح رفاقت ریخت مثلا خانومین هردوتاتون ب نظر من شما راحت میتونین صفحه خانواده رو ب نفع خودت برگردونی با خواهر بازی ... بدین صورت ک باید یه مدت واقعا واقعا عالیییییییییییییییی صبر داشته باشی اگه ایراد میگیره خوبیشو بگو اگه میری بیرون خودت پیشنهاد بده باهات بیاد برین یه دور بزنین اگه غرغر میزنه طرفش رو بگیر و در همون حین طوری اصلاح کن حرفش رو ک بفهمه یه جور دیگه هم میتونه حرف بزنه ...
    و همه اینها اینو میخواد ک تو اگه تنفری از خواهرت تویه وجودت هست رو بیرون بریزی ... اون خواهرته و خواهر بزرگتر هیچ وقت نمیتونه ب فکرت نباشه فقط شاید راهی رو انتخاب کنه ک خیلی اشتباه باشه سعی کن دوسش داشته باشی و بهش نزدیک بشی اون از احساس تنهایی شدید ب عصبانیت پناه برده اگه یه خواهر دلسوز مثه شما داشته باشه ک باهاش حرف بزنه و درددل کنه هیچ وقت قاطی نمیکنه .... فقط باید رو خودت کار کنی ک یه وقت از کوره در نری ...
    گریه کردن هم خانوما رو آروم میکنه ولی نه هر شب ک باعث افسردگیت بشه ...
    سعی کن یه روح تازه تویه زندگیت بدمی مطمئنم با این مهربونی ک نسبت ب همه خانواده تون داری میتونی کل فضای خونه رو از این رو ب اون رو کنی ...
    موفق باشی ...
    حالا تمام دغدغه ام این شده حسین
    این اربعین کرب و بلا میبری مرا

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    خـــــــــــــــــــــــــــــــــدا
    نوشته
    1,401
    حضور
    77 روز 7 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6570



    سلام
    به نظر من غرغر کردن خواهرای بزرگتر یکی از ویژگی های جدانشدنی شونه ...
    ولی خب بهتره شما رابطه تو با خواهرت صمیمانه تر کنی و بیشتر وقتا هم کاری به کارش نداشته باشی و حرفاشو نشنیده بگیری
    در مورد سوء ظن واقعا خیلی اخلاق بدیه و به آدم برمیخوره و من نمیدونم اصن به خواهر چه ربطی داره؟؟؟
    حالا باز پدر مادر آدم بود یه حرفی... ولی واقعا خواهر دیگه خیلی زوره .... واقعا که خیلی مستبده ...
    حالا به هرحال بهتره جوری رفتار کنی که بفهمه تو چیزی واسه قایم کردن نداری
    مثلا پسورد گوشی تو بردار در مورد دوستات باهاش حرف بزن برنامه هاتو واسش توضیح بده جوری رفتار کن که انگار ریز و درشت مسائلتو داری میگی و چیزی نیس که اون نمیدونه...
    درباره داداشتم خودت گزینه پیشنهاد بده منم دقیقا اینجوری شده بود...
    البته نه اینکه بخواد منحرف بشه ولی خب احساس میکردم زیادی به نرم افزارای چت وابسته شده و سرش مدام توی گوشیش بود و من چون رابطه م با داداشم نزدیکه ، اول خودم باهاش حرف زدم و قانعش کردم اگه دختری میخوای که اونم حد و حدود رو رعایت کنه و یه خط قرمزایی رو داشته باشه اول خودت شروع کن و رابطه تو درست کن با اطرافیانت تابعد کسی سر راهت قرار بگیره که واقعا پاک باشه و معتقد ...
    بعدشم با مامان بابام حرف زدم که یکم جدی ش بگیرین و اونام قانع شدن که واقعا نباید دست روی دست بزارن و هی بگن نه بزار وضعیت مالی ش بهتر بشه یا وسیله بخره و پس انداز کنه و این حرفا...
    البته هنوز ازدواج نکرده ها ولی خب به طور جدی دنبال یه کیس مناسب واسش هستیم
    ان شالله که خواهرتم زودتر ازدواج کنه و با شروع یه فصل جدید توی زندگیش این بداخلاقی ش برطرف بشه...


    Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ و اُفــوِّضُ أمری إلَی الله إنّ ✿الله✿ بصیــــــــرٌ بالعباد Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
    {。^◕‿◕^。}

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    126
    حضور
    2 روز 7 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    539



    سلام
    از راهنمایی هاتون واقعا ممنونم
    خیلی آروم شدم وقتی فهمیدم،مثل من هم زیاده
    اینم اضافه کنم،خواهرم به این وحشتناکی هم که گفتم نیست،اون موقع که این تاپیکو زدم،از نظر روحی حالم اصلا خوب نبود،الان میبینم یکم بزرگنمایی کردم!چون ته دلش واقعا هیچی نیست،ودفترخاطراتمم،خونده چون فکر نمیکرده من ناراحت میشم،منم حساس ودل نازکم ،از این رفتارا زودناراحت میشم.


    بعضی وقتا عذاب وجدان میگیرم،از اینکه نسبت به خواهرم اینطور صحبت کردم،چون خواهرم بیشتر از خودش به فکر منه،خواستگارای منو پیگیری میکنه،به من میگه بیخود ردشون نکنم،نگران هست که منم مثل خوش نشم،همه ی حرفاشو به من میزنه،ما با هم خیلی صمیمی هستیم،همه ی جزئیات زندگیشو به من گفته،به خاطر همین فکر میکنه منم مثل خودش از این کارا ناراحت نمیشم،ولی من شخصیتم با اون فرق میکنه،شرایط منم خیلی بهتر از اونه،هم تحصیلی هم موقعیت اجتماعی،بین فامیل هم محبوبیت زیادی دارم،الان میبینم اگه گاهی حسادتی هم پیش بیاد طبیعیه،من باید ،روی خودم بیشتر کار کنم

    برای برادرمم هم یه فکرایی کردیم فعلا،خداروشکر اوضاع داره خوب میشه.

    شما هم دعا کنید خواهرم با یک انسان خوب ولایق به همین زودی ها ازدواج کنه،چون خواستگار زیاد داشت ولی چون اهل نماز وروزه نبودن ردشون میکرد

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود