صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: الاغ لاغر مردني @@ازدواج موقت جوانان مجرد@@

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469

    دعوت الاغ لاغر مردني @@ازدواج موقت جوانان مجرد@@




    با صداي مهيبي از جا پريدم. وقتي به خودم اومد مانند فردي كه به هوش آمده باشد دور و برم را برانداز كردم چهره تاري را مي ديدم و كلمات مبهمي از او مي شنيدم. گيج و منگ بودم آقاي رضايي، مدير شركت، بود. مثل اسفندي كه از روي آتش بجهد از جا پريدم و گفتم: ب ب ب ببخشيد.
    آقاي رضايي گفت: معلوم هست كجايي؟ چته؟ عاشقي؟! اين روزها پاك حواسي برات نمونده.
    خ خ خ خيلي خيلي ببخشيد قو قو قول ميدم سرم تو كارم باشه و د د دفعه آخرم...
    هنوز حرفم تموم نشده بود كه گفت: مرد حسابي چند بار صدات زدم جواب ندادي فرياد زدم جواب ندادي با مشت زدم روي ميز تازه به خودت اومدي
    مي ترسم مي ترسم حساب كتاب هاي شركت به هم بريزه و كلي ضرر كنيم.
    خانم باريك اندام كه همچين اندام قلمي هم نداشت واسطه شد و گفت:
    جناب مدير ببخشيد من خودم اينجا هستم و كمكش مي كنم كارها رديف بشه خون خودتونو كثيف نكنين....
    واي خداي من! چه جوري بگم خانم محترم من هرچي بدبختي دارم به خاطر توست. وقتي صِدام ميزنه آقا مهندس و مـــــــهــــــــنـــــــ ــدس رو ميكشه و موج تو صداش مي انداخت زلزله 9 ليشتري تو وجودم پديد مياد و موجي مي شم.
    با اشاره دست بهش فهموندم كه شما برويد خودم ي خاكي برسرم مي كنم. اون بنده خدا هم قسم خورده بود هر طوري شده بهم كمك كنه.
    به بهونه گشتن تو كمد ميزم يواش يواش خودم رو پايين كشوندم و زير چشمي زير ميز رو نگاه مي كردم ببينم از اونجا ميره يا نه.
    بالاخره شرش كنده شد. روي صندلي نشستم هنوز بوي ادكلن خانم باريك اندام دور و بر ميزم بود بلند شدم پنجره ها را باز كردم و پرونده اي از روي ميز برداشتم مانند باد بزن حركت مي دادم تا هوا به جريان بيفته و بوي ادكن از آنجا برود. تو حال و هواي خودم بودم كه آقاي رضاي مانند جن دم اتاق ظاهر شد مثل مجسمه ابوالهل هل شدم و بعد شروع كردم باد خودم را زدن حالا كي؟ تو چله زمستون. آقاي رضايي سري تكون داد و نفس عميقي كشيد و رفت.
    سه شده بود.
    مونده بودم اين همه گندي كه زدم را چه طوري درست كنم

    ادامه دارد...


    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    ویرایش توسط مدیر فرهنگی : ۱۳۹۵/۰۹/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  2. صلوات ها 47


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    خب دوستان لطف كنيد دوسط داستان پذيرايي نكنيد
    بعد از داستان در خدمت شما هستم
    راستي عيدتون مبارك

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  5. صلوات ها 29


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    مديرمون راس ميگه واقعا اين روزا خيال پرداز شدم . آره والا حالم بدجوره خرابه. شده مث كسي كه كشتي هاش غرق شده باشه

    زن نمی گیری مگر دیوانه ای
    گر نگیری زن ز دین بیگانه ای

    زن بلا باشد به هر کاشانه ای

    بی بلا هرگز نباشد خانه ای


    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۳/۰۲ در ساعت ۱۲:۴۹
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 35


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    هي دايي رحمت كجايي؟ روان شناسيت صفره! همون خواهر زادت كه به قول شما دهنش بوي شير ميده، نيستي ببيني فيلش ياد هندوستون كرده. و زن مي خواد و تازه مي فهمه نسيم چي مي گفته:

    لذت دنیا زن و دندان بود
    بی زن و دندان جهان زندان بود
    زن بود واجب برای زندگی
    روشن از زن شد سرای زندگی
    حق نهاد از وی بنای زندگی
    هست دندان آسیای زندگی
    همدم آدم در این عالم زن است
    بر اساس زندگی محرم زن است
    می شود زن باعث طول حیات
    زن بود شیرین تر از قند و نبات
    در کلام اللّه خدا از معجزات
    کرد تعریف از نساء مؤمنات
    زن تو را در خانه یاری می کند
    زن برایت خانه داری می کند
    گر نیایی «بی قراری» می کند

    گر بمیری آه و زاری می کند ...
    زن برای تو مرارت می کشد

    روز و شب در خانه زحمت می کشد
    متصل بار مشقت می کشد
    این مشقت از شفقت می کشد
    خدايا شكرت دندونام سالمن ولي اون يكيش رو برسون:
    اي خداوند حكيم همه جفتن ما تكيم اما چه كنم كه شرايط ازدواجم كامل نيست ههههههخخخخخ
    يكي رفته بود خواستگاري ازش پرسيدن خونه داري؟
    گفت: نه
    گفتن: ماشين چي؟
    گفت: نه
    گفتن: سربازي رفتي؟
    گفت: نه
    گفتن: شغل داري
    گفت: نه
    با تعجب پرسيدن پس تو چي داري؟!!!!
    گفت: من الان فقط آمادگي دارم
    شكرت خدا ما اگه هيچي نداريم اون آمادگي هنوز تو وجودمون رمقي داره
    .



    ادامه داره
    الاغ لاغر مردني @@ازدواج موقت جوانان مجرد@@

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۳/۰۱ در ساعت ۰۷:۵۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 43


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    هركسي مياد اين تاپيك مي خونه و صلوات نمي زنه از گوشت گاو هم حروم تر باشه براش
    دوستان لطف كنيد چيزي ننويسيد
    ادامه دارد

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 51


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    يادش به به خير آقاجون وقتي گاهي به فرزندانش مي گفت زود براي فرزندان تان آستين بالا بزنيد به صداي خوشش مي خواند:

    درمانده و زار مرد بی زن
    مبهوت و فگار مرد بی زن
    دل بسته به کار مرد زن دار
    وارسته ز کار مرد بی زن
    از حسرت بي زني بسوزد
    چون بید و چنار مرد بی زن
    مرهون عذاب بی شمار است
    در روز شمار مرد بی زن
    روحت شاد آقاجون اگه زنده بودي وضع ما اين نبود نيستي ببينيد وقتي كه تو دنيا دمكراسي حرف اولو ميزنه تو خونه ما حكومت هنوز هم ديكتاتوري است و استبدادي

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۳/۰۳ در ساعت ۱۸:۳۳
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  13. صلوات ها 34


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    نمي خوام بگم آدم مقدسي هستم ولي واقعا وقتي خانم باريك اندام با اون لباس تنگ و چسبون و آرايشش مياد به سمت من حالم بد ميشه. يكي نيست بهش بگه لامصب تو كه شوهر داري چرا مراعات نمي كني؟
    من بدبخت مجبورم نفقه بدم و مسكن تهيه كنم تو براي چندر غاز هر روزي مياي تو اين شركت براي چي؟ حالا مي خواي بياي بيا ولي يه رحمي هم به من بدبخت بكن. حس بدي دارم حتي فكر گناه و چشم بد نسبت به زن شوهر داشته باشم. اون مث خواهرم. ولي يه روز و دو روز نيست چه قدر چشمام رو درويش كنم. خيال لاكردار دست بردار نيست تصور اين خانومو هر چي پاك مي كنم دوباره يه تصوير ديگه مي سازه.
    باباي فلان فلان شده منم زود ازدواج كرده هر چي بهش مي خوام بفهمونم كه زندگي مجردي سخته ميگه چه سختي اي داره. مسؤوليتي نداري و آزادي. يكي بهش نيست بگه بابا ظاهرا آزادم و ذهن و فكر و قلبم اسير خيالات است. شهوت وقتي شعله بكشه مثل آتيش ميشه هر چي آب بي خيالي هم روش بريزي فايده نداره شعله ورتر ميشه.
    اون روز ديگه زدم به سيم آخر و حيا ميارو كنار گذاشتم. يه طوري بايد به بابا و مامان مي گفتم كه يه فكري به حالم كنند و شرايط ازدواجم را فراهم. ظهر پنج شنبه بود سفره كه جمع شد اجازه اي گرفتم و با احترام گفتم كمي لم بدم بعد داشتم با خنده و شرم مي گفتم خلاصه از من گفتن اگه من گناهي كردم مسؤوليتش با شما....هنوز كلامم منعقد نشده بود كه مامان گفت: تو و گناه؟!
    پسر تو نون حلال خوردي و من شير حلال بهت دادم خدا رو شكر از اين بابت خيالم راحت راحته. بابا رفت تو فكر و زل زد يه گوشه خونه. تو دلم گفتم بالاخره هر چي باشه اين همجنس منه. مي فهمه چي ميگم و اين دور زمونه سخته پاك زندگي كني و....داشتم تو ذهنم تحليل مي كردم كه بابا سرم داد زد:
    پسر تو حياي نمي كني؟! چه طوري اين حرف از دهنت بيرون اومد و بعد با ادا و تمسخر حرفاي منو تقليد وار تكرار كرد: اگه من گناهي كردم مسؤوليتش با شما............. لااله الاالله نه شرمي نه حيايي!

    ادامه داره...

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۳/۰۲ در ساعت ۰۷:۵۰
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  15. صلوات ها 41


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469




    آخه پسر من اگه خونه بزرگي دارم و ماشيني و...عمري جون كندم. بابام خدا بيامرز زود منو زن داد ولي اين مامانت ازش بپرس ما اين امكانات رو داشتيم؟ نه نداشتيم ديگه.
    حالا سي سالگي ازدواج كني چي ميشه.
    كمي پس انداز كن
    چي مي خواي
    مامانت مي پزه مي شوره. تو هم انگاري تو هتل 5 ستاره هستي.
    به جاي اين حرفا از علم حساب داريت استفاده كن. دو دو تا چهار تا حساب كنه كه چه طوري ميشه پس انداز كني و خونه اي بخري و ماشيني. خدا رو شكر كه الان شغل داري. منم ديگه دارم پير ميشم انصافش نيست با بازنشستگي از هزينه خودمون بزنيم تا تو را زن بديم. الان جووني و سالم. كار كن بابا كار كن.
    الان شايد از من ناراحت بشي ولي بزرگ بشي خواهي فهميد كه به نفع خودت گفتم كه تو اين دنياي وانفسا خودت رو پا خودت بايستي و تكيه نكني بلكه تكيه گاه بشي. يعني يك مرد درست و حسابي.
    عجب غلطي كردم چي فكر مي كردم چي شد. من كه داشتم با شوخي حرفام رو مي زدم كامم تلخ تلخ شد. ساكت ساكت گوشه اي نشستم و چاره اي نداشتم براي خاموش كردن آتشفشان بابا فقط سراپا گوش بشم و نُطق نكشم.
    بابا گفت و گفت و گفت تا خودشم خسته شد.
    مامان كنترل تلويزيون را برداشت و تلويزيونو روشن كرد. برنامه گلبرگ بود و داشت درباره ازدواج آسان اجر آن و فوايدش ميگفت. بابا كه ديد داره هرچه بافته رشته ميشه به مامان گفت: تو رو جدت اين رو خاموش كن سرم درد ميكنه.
    اين كارشناسا هم فقط بلدن شعار بدن. من رفتم بخوابم ساعت 4 منو بيدار كن بايد بروم بنگاه با مستأجر جديدمون قرار داريم.
    ادامه داره...


    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۳/۰۲ در ساعت ۰۷:۱۰
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  17. صلوات ها 41


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    ميلاد قمر بني هاشم بر شما مبارك
    عيدي ما رفع و دفع ظلم
    ظهور امام عصر ( عج)
    .....
    «
    بصیرت و ایمان عباس سلام الله علیه »

    امام صادق سلام الله عليه :

    كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصيرَةِ صُلبَ الإيمانِ جاهَدَ مَعَ أبي عَبدِاللّهِ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهيدَا؛



    عموى ما، عبّاس، داراى بينشى ژرف و ايمانى راسخ بود ؛ همراه با امام حسين عليه السلام جهاد كرد و نيك آزمايش داد و به شهادت رسيد.



    عمدة الطّالب، ص ۳۵۶ . آينه يادها ص 201

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  19. صلوات ها 38


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام بر همه شما همراهان
    لطف كنيد تمرين صبوري كنيد

    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    مديرمون راس ميگه واقعا اين روزا خيال پرداز شدم . آره والا حالم بدجوره خرابه. والا شده مث كسي كه كشتي هاش غرق شده باشه
    سلام
    بنده اين جا شعري آورده بودم كه ظاهرا خواننده خانمي خوانده و برخي بزرگواري كردند تذكر دادند اگر چه از زبان يكي از دوستان شخصيت اصلي داستان بيان شده ولي باز تأملي كردم نباشد بهتر است.

    موفق باشيد

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  21. صلوات ها 28


صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود