صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فلسفه و علت جنگ تبوک

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432

    اشاره فلسفه و علت جنگ تبوک




    سلام

    به نظر شما جنگ تبوک ، نقشه منافقین و یهودیان برای قتل رسول خدا ص در مسیر عقبه تبوک نبود ؟!

    چرا که بعد از رسیدن سپاه اسلام به مرز سوریه، هیچ لشکری از روم و قصد حمله ای به مسلمین وجود نداشت ....

    از طرف منافقین داخل مدینه هم ساختن مسجد ضرار در غیاب رسول خدا ص که مقدمات کودتا را در صورت قتل رسول خدا ص در عقبه تبوک فراهم میکردند ....

    آیه 74 سوره توبه .

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۳/۲۵ در ساعت ۲۰:۰۱

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,516
    حضور
    175 روز 1 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316



    با نام و یاد دوست






    فلسفه و علت جنگ تبوک








    کارشناس بحث: استاد عماد


  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,140
    حضور
    45 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10545



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    سلام

    به نظر شما جنگ تبوک ، نقشه منافقین و یهودیان برای قتل رسول خدا ص در مسیر عقبه تبوک نبود ؟!

    چرا که بعد از رسیدن سپاه اسلام به مرز سوریه، هیچ لشکری از روم و قصد حمله ای به مسلمین وجود نداشت ....

    از طرف منافقین داخل مدینه هم ساختن مسجد ضرار در غیاب رسول خدا ص که مقدمات کودتا را در صورت قتل رسول خدا ص در عقبه تبوک فراهم میکردند ....

    آیه 74 سوره توبه .


    سلام علیکم
    آیا مویدات بیشتری بر این نظریه دارید؟ مخصوصا گزارشی که می گوید نبطیان خبر فراهم شدن سپاه روم را به مدینه آورده اند با احتمال شما متناقض است(1) مگر اینکه سر نخهایی وجود داشته باشد که نبطیان نیز عامل یهود و منافقین بوده اند.
    البته می توان به صورت یک احتمال پذیرفت ولی برای اینکه به نظریه تبدیل شود نیاز به مستندات بیشتری دارد.

    1.واقدی، ج۳، ص۹۸۹ـ۹۹۰.ابن سعد، ج۲، قسم۱، ص۱۱۸ـ ۱۱۹؛ بلاذری، ۱۹۵۹، ج۱، ص۳۶۸.

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۴/۰۲/۲۹ در ساعت ۱۱:۴۰

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432




    سلام

    وذكر «أبو سعيد» في «شرف المصطفى» ، والبيهقي في «دلائل النبوة» من طريق «شهر بن حوشب» ، عن عبد الرحمن بن غنم: «أن اليهود قالوا: يا أبا القاسم إن كنت صادقا فالحق بالشام؛ فإنها أرض المحشر، وأرض الأنبياء فغزا «تبوك» ؛ لا يريد إلا الشام؛ فلما بلغ «تبوك» أنزل الله- تعالى- الايات من سورة «بني إسرائيل» : وَإِنْ كادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْها ... الاية [سورة الإسراء، الاية: 76] وإسناده حسن؛ مع كونه مرسلا» اه: فتح الباري.رواه ابن أبي حاتم، وأبو سعد، النّيسابوري، والبيهقي بإسناد حسن.

    این از نقشه یهود وتوصیه به شام اما نقشه مشرکین وهماهنگی با یهود :

    أخرج ابن أبي حاتم عن سعيد بن جبير رضي الله عنه قال : قال المشركون للنبي صلى الله عليه وسلم : كانت الأنبياء عليهم الصلاة والسلام يسكنون الشام ، فمالك والمدينة؟ فَهَمَّ أن يشخص فأنزل الله تعالى { وإن كادوا ليستفزونك من الأرض } الآية .





  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    سلام

    در قرآن كريم در سوره توبه، آيات متعددى درباره جنگ تبوك نازل شده كه به بيان سختيها و دشواريهاى اين جنگ و علت سستى برخى از مسلمانان و تخلف منافقان از آن مى‏پردازد و با روانشانسى خاصى حالات و ويژگيهاى منافقان را بررسى مى‏كند و پرده از چهره منافقان برمى‏دارد، ما اكنون آن بخش از آيات سوره توبه را كه مربوط به جنگ تبوك است در زير مى‏آوريم و به تدبر در مضامين اين آيات شريفه مى‏نشينيم:



    بسيج همگانى:


    يآ أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فى سَبيلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى الاْءَرْضِ أَرَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا مِنَ الاْخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَيوةِ الدُّنْيا فِى الاْخِرَةِ إِلاّ قَليلٌ إِلاّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذابًا أَليمًا وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ (توبه/39-38)


    «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شما را چه شده است كه وقتى به شما گفته مى‏شود كه در راه خدا بيرون رويد، شما بر زمين سنگينى مى‏كنيد؟ آيا شما به جاى آخرت به زندگى دنيا راضى شده‏ايد؟ كالاى دنيا در آخرت جز چيز اندكى نيست اگر شما بيرون نرويد خدا شما را با عذابى دردناك عذاب خواهد كرد و گروهى جز شما را جايگزين خواهد كرد و چيزى را به او زيان نخواهيد رساند و خدا بر هر چيزى تواناست.»


    اين آيه در مقام توبيخ آن گروه از مسلمانان است كه در جريان جنگ تبوك سستى مى‏كردند و براى تحريك و تشويق آنها به جهاد است، با اشاره به اينكه آنها به چيدن ميوه هايشان اهميتى بيشتر از جهاد كه ثواب اخروى دارد مى‏دادند.


    در آيه بعد، اين گروه از مسلمانان را به سه چيز تهديد مى‏كند: يكى اينكه اگر كوچ نكنيد خداوند شما را با عذابى دردناك عذاب خواهد كرد و منظور از آن يا عذاب آخرت و يا خوارى در اين دنيا و يا عذاب آسمانى است. دوم اينكه اگر شما به جهاد نرويد، خداوند شما را از بين مى‏برد، و گروه ديگرى را جايگزين شما مى‏سازد و به وسيله آنها دين خود را حمايت مى‏كند. سوم اينكه شما نمى‏توانيد به خدا زيان برسانيد. يعنى سرباز زدن شما از جهاد، خدا و دين او را آسيبى نمى‏رساند و خدا به شما نياز ندارد، اين شما هستيد كه زيان مى‏بينيد و خدا بر همه چيز توانايى دارد.


    اِنْفِرُوا خِفافًا وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فى سَبيلِ اللّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (توبه/41)


    «سبكباران و گرانباران بيرون رويد و با مالها و جانهاى خود در راه خدا جهادكنيد. اين براى شما بهتر است اگر بدانيد.»


    پس از انتقاد سختى كه در آيات پيش، از گروهى از مسلمانان به عمل آمد و آنان به خاطر سستى در جهاد مورد عتاب قرار گرفتند، اينك به آنان فرمان مى‏دهد كه سبكباران و گرانباران براى جهاد بيرون رويد و در راه خدا با مالها و جانهاى خود جهاد كنيد.


    طبق اين آيه، هم آنهايى كه تعلقات و وابستگيهاى زيادى ندارند و به آسانى مى‏توانند در جهاد شركت كنند و هم آنان كه به خاطر داشتن وابستگيها و مشغوليات شركت در جهاد براى آنها دشوار است، همگى بايد در جهاد شركت كنند و كسى حق ندارد به سبب كار زياد و يا گرفتاريهاى خانوادگى و مالى از شركت در جهاد سرباز زند.


    البته در آيات ديگر، كسانى كه واقعا عذر دارند و رفتن به جهاد براى آنها ميسر نيست مانند كوران و بيماران سخت، استثنا شده‏اند و به آنها اجازه داده شده كه در جهاد شركت نكنند:


    لَيْسَ عَلَى الضُّعَفآءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ (توبه/91)


    «نه بر ضعيفان و نه بر بيماران و نه بر كسانى كه توانايى ماى ندارند، باكى نيست (كه در جهاد شركت نكنند.)»


    بنابراين، آنها كه عذر واقعى و موجّه دارند مى‏توانند در جهاد شركت نكنند و در روايتى آمده ابن‏امّ‏مكتوم كه نابينا بود، خدمت پيامبر(ص) رسيد و از او كسب تكليف كرد و پيامبر در باره او سكوت كرد و او خود را آماده شركت در جهاد مى‏كرد كه آيه فوق نازل شد و كوران از رفتن به جهاد معاف شدند.(1)


    در ادامه آيه مى‏فرمايد: اين كار براى شما بهتر است اگر بدانيد. يعنى اگر درست بينديشيد، خواهيد ديد كه شركت در جهاد در اين وضع دشوار، هر چند زحمت دارد ولى استقلال و موجوديت شمار را در برابر دشمنان حفظ مى‏كند؛ در نتيجه صلاح شما در همين است.


    به اضافه اينكه پاداشهاى اخروى در انتظار شماست و اگر مبارزه كنيد خواهيد ديد كه آنها در برابر سود مادى اين دنيا به مراتب بهتر هستند.

    1-(175) - مجمع البيان، ج 5، ص 91.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    بهانه‏ جوييهاى منافقان:

    لَوْ كانَ عَرَضًا قَريبًا وَ سَفَرًا قاصِدًا لاَتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (توبه/42)«اگر سودى نزديك و سفرى كوتاه بود آنها از تو پيروى مى‏كردند، ولى دورى سفر بر آنها گران آمد و به زودى به خدا سوگند مى‏خورند كه اگر مى‏توانستيم با شما بيرون مى‏آمديم. آنها خود را هلاك مى‏كنند و خدا مى‏داند كه آنها دروغگويانند.»
    اين آيه درباره منافقان است كه در جنگ تبوك با بهانه‏هاى واهى از شركت در جهاد سرباز زدند. مى‏فرمايد: اگر سود نزديكى و سفر آسان و كوتاهى بود تورا همراهى مى‏كردند. يعنى اگر مى‏ديدند غنيمتى به دست مى‏آورند و به آسانى اين سفر را تمام مى‏كنند و زحمتى براى آنها ندارد، با تو مى‏آمدند، امّا ديدند كه سفر مشقت بارى است و دشوارى هايى در پيش است، شركت در اين سفر براى آنها گران آمد و در آن شركت نكردند.

    منافقان براى اينكه عذر و بهانه‏اى بياورند، پيش پيامبر سوگند دروغ مى‏خوردند، قرآن كريم بارها از دروغگويى منافقان پرده برداشته و پيامبر را از توطئه‏هاى آنان آگاه كرده است:وَ اللّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (منافقون/1)«و خدا گواهى مى‏دهد كه منافقان دروغگويانند.»در جريان جنگ تبوك بعضى از منافقان خدمت پيامبر آمدند و بهانه هايى آوردند و از او خواستند كه اجازه دهد آنان در اين جنگ شركت نكنند و پيامبر به آنها اجازه داد.

    البته پيامبر از جانب خدا مأمور بود براى كسانى كه واقعا عذر موجهى دارند و از آن حضرت اجازه مى‏خواهند، اجازه دهد كه در جهاد شركت نكند:
    فَاِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ (نور / 61)«پس چون از تو براى بعضى از كارهايشان اجازه خواستند به هر كسى كه بخواهى اجازه بده.»ولى اين منافقان هيچ عذر موجّهى نداشتند و فقط براى سختى جنگ از شركت در آن خوددارى مى‏كردند. بهتر اين بود كه پيامبر به آنها اجازه نمى‏داد تا راست و دروغ سخن آنها آشكار شود و پيامبر دروغگويان را بشناسد و اين كه به آنها اجازه داد هر چند گناه نبود ولى ترك اولى بود چون اگر اجازه نمى‏داد دروغگويى آنها آشكار مى‏شد و گرنه نفس عمل يعنى اجازه دادن به آنها كه در جهاد شرك نكنند به نفع مسلمانان بود؛ چون اگر شركت مى‏كردند فتنه انگيزى مى‏كردند و ميان مسلمانان تفرقه مى‏انداختند.

    عَفَا اللّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ (توبه/43)«خدا از تو درگذرد چرا پيش از آنكه كسانى كه راست مى‏گويند بر تو آشكار شود و دروغگويان را بشناسى به آنها اجازه دادى؟»
    در اين آيه به پيامبر تذكر مى‏دهد كه نبايد به آنان با مجرد ادعايى‏كه كرده‏اند اجازه مى‏داد و اظهار مى‏دارد كه خدا از تو درگذرد چرا به آنها اجازه دادى؟
    بايد صبر مى‏كردى تا راستگويان از دروغگويان شناخته شوند. در حقيقت اين آيه در عين حال كه به پيامبر هشدار مى‏دهد كه در كار آنها تحقيق كند، اين مطلب را هم مى‏گويد كه خدا از اين ترك اولى كه از پيامبر سر زده، در گذشت.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۴/۰۲/۲۹ در ساعت ۲۲:۱۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  12. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    اجازه خواستن از پيامبر براى عدم شركت در جنگ:

    لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّهُ عَليمٌ بِالْمُتَّقينَ إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فى رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ (توبه/44-45)«كسانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند در اينكه با مال و جانشان جهاد كنند از تو اجازه نمى‏خواهند و خدا به حال پرهيزگاران داناست. همانا كسانى از تو اجازه مى‏خواهند كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان به شك افتاده است و آنها در شك خود سرگشته‏اند.»كسانى كه در جريان جنگ تبوك، پيش پيامبر مى‏آمدند و از او اذن و اجازه براى ماندن مى‏خواستند همان منافقان و مسلمانان سست ايمان بودند وگرنه آنها كه ايمان درست و حسابى داشتند و خدا و روز قيامت را باور مى‏كردند آنها هرگز در موضوع جهاد از پيامبر اجازه تخلف نمى‏خواستند.از اين آيه استفاده مى‏شود كه اين مؤمنان آنچنان مطيع فرمان پيامبر بودند كه در امر جهاد هيچ سخنى به زبان نمى‏آوردند و بى چون و چرا با مالها و جانهاى خود در جهاد شركت مى‏كردند و خدا به حال اين پرهيز گاران آگاه بود.فقط كسانى در امر جهاد بگو مگو مى‏كردند كه سست ايمان و منافق بودند و به خدا و روز قيامت ايمان درستى نداشتند؛ اينها براى فرار از جهاد پيش پيامبر مى‏آمدند و با آوردن عذرها و بهانه‏هاى واهى از او اجازه مى‏خواستند كه در جهاد شركت نكنند. قرآن در باره اين افراد چنين اظهار نظر مى‏كند كه دلهاى آنان در شك و ترديد است و ايمان قطعى پيدا نكرده‏اند و در شك و ترديد خود سرگشته و حيرانند.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    فتنه‏ گرى منافقان:

    وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لاَءَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لكِنْ كَرِهَ اللّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدينَ لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاّ خَبالاً وَ لاَءَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فيكُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ (توبه/46-47)«و اگر مى‏خواستند بيرون روند، البته براى آن ساز و برگى تهيه مى‏كردند، ولى خداوند رفتن آنها را خوش نداشت پس آنان را باز داشت و گفته شد با نشستگان بنشينيد.
    اگر در ميان شما بيرون مى‏شدند شما را جز فساد نمى‏افزودند و خود را در ميان شما با هدف فتنه‏گرى جاى مى‏دادند و در ميان شما كسانى هستند كه به حرفهاى آنها گوش فرا مى‏دهند و خدا به ستمگران داناست.»
    همين منافقان كه پيش پيامبر مى‏آمدند و از او اجازه مى‏خواستند كه در جهاد شركت نكنند، پيش از آن تصميم خود را گرفته بودند كه به جهاد نروند و اين اجازه خواستن يك كار صورى و ظاهرى بود و پيامبر اجازه مى‏داد يا نمى‏داد آنها به جهاد نمى‏رفتند. در اين آيه همين مطلب را از وضع آنها استنباط مى‏كند و مى‏فرمايد: اگر آنها مى‏خواستند بيرون روند خود را آماده مى‏كردند و ساز و برگ جنگى تهيّه مى‏ديدند. اين كه آنها هرگز مقدمات سفر را آماده نكرده‏اند معلوم مى‏شود كه قصد رفتن ندارند.سپس به مطلب مهمى اشاره مى‏كند كه اساسا خدا نمى‏خواست كه آنها در جهاد شركت كنند و لذا به دلهاى آنها انداخت كه بمانند و آنها را از رفتن باز داشت و به آنها گفته شد كه شما با كسانى كه در جهاد شركت نكرده‏اند مانند كودكان و زنان و بيماران در مدينه بنشينيد. اين كه مى‏فرمايد: (به آنها گفته شد) و گوينده را مشخص نمى‏كند براى آن است كه گوينده اين سخن از نظر تكوينى خدا بود و خدا به دلهاى آنها انداخت كه بمانند ولى از نظر تشريعى و تكليفى، آنها مأمور به رفتن بودند و لذا گوينده را مشخص نمى‏كند. بعضى‏ها گفته‏اند كه گوينده اين سخن شيطان بود ولى اين احتمال درست نيست زيرا پيش از آن، بازداشتنِ آنها از جهاد را به خدا نسبت مى‏دهد و بايد اين سخن از خدا باشد ولى چون مطابق با امر تشريعى نيست، از روى احترام، گوينده را مشخص نمى‏كند و اين يك امر توبيخى است و در مقام نكوهش آنها است.البته اين كه خدا آنها را از نظر تكوينى از رفتن به جهاد باز داشت دليل بر جبر نمى‏شود زيرا آنها با اراده خود و با آزادى عملى كه داشتند در خود اين حالت را به وجود آوردند و چون شركت آنها در جهاد به نفع مسلمانان نبود، خدا براى رعايت مصلحت اسلام در دل آنها انداخت كه در جهاد شركت نكنند.در آيه بعد توضيح مى‏دهد كه اگر آنها با شما بيرون مى‏آمدند و در جهاد شركت مى‏كردند، براى شما مايه زحمت مى‏شدند و جز فساد و فتنه، كارى نمى‏كردند. آنها به سرعت در ميان صفوف شما رخنه مى‏كردند و خودشان را در ميان شما جا مى‏زدند و به فتنه انگيزى مشغول مى‏شدند و در ميان شما هم كسانى هستند كه از آنها حرف شنوى دارند و به سخنان فتنه‏انگيز آنها گوش مى‏دهند. بنابراين اگر مى‏آمدند باعث ايجاد فتنه و آشوب در ميان صفوف مسلمانان مى‏شدند.آنها با تبليغات خود مسلمانان ضعيف را از راه بيرون مى‏كردند و در سپاه اسلام تفرقه مى‏انداختند و روحيه سپاه را تضعيف مى‏كردند.لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الاْءُمُورَ حَتّى جآءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ (توبه/48)«همانا آنهاپيش از اين فتنه انگيزى كردند و كارها را براى تو وارونه ساختند تا اينكه حق آمد و امر خدا آشكار شد در حالى كه آنها ناخوشنود بودند.»اين منافقان پيش از اين امتحان خود را داده‏اند و ميان مسلمان فتنه انگيزى كرده‏اند. آيه به جريان جنگ احد اشاره مى‏كند كه در آن جنگ منافقان به سركردگى عبداللّه ابن اُبّى ضربه سختى به مسلمانان زدند و گروه بسيارى را از شركت در جهاد باز داشتند و نه تنها خودشان به جنگ نرفتند، بلكه حتى بعضى از قبايل مسلمان رانيز به شكّ و ترديد انداختند؛ مانند دو قبيله بنو سلمه و بنو حارثه كه در اثر تبليغات منافقان در رفتن به جهاد به ترديد افتادند ولى سپس به ترديد خود غلبه كردند و در جهاد شركت نمودند.بنابراين، منافقان اين سابقه را با خود داشتند كه وقتى در جنگى شركت مى‏كردند نه تنها خود كارى از پيش نمى‏بردند بلكه ديگران را از راه بيرون مى‏كردند و باعث سستى سپاه اسلام مى‏شدند.

    وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لى وَ لا تَفْتِنّىآ أَلا فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكَ مُصيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنآ أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (توبه/49-50)«و از آنان كسى است كه مى‏گويد: به من اجازه بده و مرا به فتنه نيانداز، آگاه باشيد كه آنان در فتنه سقوط كرده‏اند و همانا جهنم احاطه كننده كافران است. اگر تو را نيكى رسد، آنان را ناراحت مى‏كند و اگر تو را مصيبتى رسد، مى‏گويند: ما از پيش، كارمان را ساختيم و روى گردان مى‏شوند در حالى كه خوشحالند.»بعضى از همين منافقان كه ذكرشان در آيات پيش گذشت، پيش پيامبر مى‏آمدند و از او اجازه مى‏خواستند كه در جهاد شركت نكنند و شركت در جهاد را يك نوع بلا و مصيبت و فتنه و عذاب مى‏دانستند.
    اين آيه روشن مى‏سازد آنها كه از فتنه مى‏ترسند در وسط فتنه قرار دارند، چه بدبختى و فتنه‏اى از اين بالاتر كه آنها به خدا و پيامبر او ايمان نياورده‏اند و به دروغ ادعاى ايمان مى‏كنند. نفاق و دورويى يك بيمارى مهلكى است كه انسان را بيچاره مى‏كند و منافق خواب و راحتى ندارد و مواظب است كه كارى از او سرنزند كه باطن او آشكار شود او هميشه در اضطراب است و نگران آينده خود مى‏باشد.
    همين حالت نگرانى و اضطراب و ترس از كشف حقيقت، بزرگترين فتنه و بلا براى منافقان است به اضافه اينكه آنان از ثواب الهى هم محروم هستند و در آخرت به جهنم خواهند رفت و جهنم آنها را احاطه خواهد كرد.در آيه بعد يكى ديگر از حالتهاى خاص منافقان را بيان مى‏كند و آن اينكه اگر به پيامبر و مسلمانان خوبى و نيكى برسد، آنان را ناراحت مى‏كند و آنان از اينكه پيامبر در جنگ پيروز شود و يا غنايمى بدست آورد ناراحت مى‏شوند و خوبى و خوشى مسلمانان را نمى‏خواهند ولى اگر به مسلمانان مصيبتى برسد مثلاً شكست بخورند و كشته شوند آنان خوشحال مى‏شوند و مى‏گويند ما از پيش احتياطهاى لازم را به عمل آورديم و به اين بلا دچار نشديم. و بدين سان بر مسلمانان طعنه مى‏زنند.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  14. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    وعده رسيدن به يكى از دو هدف والا، پيروزى يا شهادت:

    قُلْ لَنْ يُصيبَنآ إِلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلينا وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنآ إِلاّآ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهآ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوآا إِنّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ (توبه/51-52)«بگو: ما را نمى‏رسد جز آنچه خداوند بر ما نوشته است او سرور ماست و مؤمنان بر خدا توكل مى‏كنند. بگو: آيا درباره ما جز يكى از دو نيكى را انتظار داريد و ما درباره شما انتظار داريم كه خداوند به شما عذابى از پيش خود يا به دست ما برساند؛ پس انتظار بكشيد كه ما نيز با شما انتظار مى‏كشيم.»در برابر اظهار خوشحالى منافقان از شكست مسلمانان، دو مطلب را عنوان مى‏كند: نخست اينكه جز آنچه خدا نوشته است چيزى بر ما نمى‏رسد او مولا و سرور ماست و مؤمنان بايد بر خدا توكل كنند. چنين اعتقادى باعث پيدايش روحيه بسيار بالايى مى‏شود و با چنين روحيه‏اى بود كه مسلمانان همواره در جنگها پيروز مى‏شدند زيرا آنها جز به پيروزى نمى‏انديشيدند و به اين وعده الهى عقيده راسخ داشتند كه جبهه توحيد بالاخره پيروز خواهد بود و اين يك سنت خدا در تاريخ است و آن را مقرر داشته و نوشته است:كَتَبَ اللّهُ لاَءَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلىآ (مجادله/21)«خداوند نوشته است كه البته من و پيامبرانم پيروز خواهيم شد.»
    بنابراين منظور از «آنچه خدا نوشته است» در آيه مورد بحث همان وعده پيروزى است كه خدا داده و آن را براى جبهه توحيد مقرر داشته است؛ در عين حال مى‏توان گفت كه منظور از آن، سرنوشت خوب و يا بدى است كه هر كسى دارد و خدا براى هر كسى سرنوشتى قرار داده است و مؤمن تلاش خود را مى‏كند و از هيچ چيز نمى‏هراسد، چون مى‏داند كه جز آنچه خدا براى او رقم زده است، چيزى به او نمى‏رسد و او توكل به خدا مى‏كند و تمام كارها را به او وامى گذارد و او را صاحب اختيار خود مى‏داند كه اگر بخواهد به او عافيت مى‏دهد و اگر بخواهد او را دچار بلا مى‏كند و در هر دو حال او راضى به رضاى خداست.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    خوشحالى منافقان از تخلف از جهاد:

    فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ كَرِهُوآا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِى الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَ لْيَبْكُوا كَثيرًا جَزآءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ(توبه/81-82)«واپس ماندگان (از جهاد) به خانه نشينى خود پس از رفتن پيامبرخدا شادمان گشتند و كراهت داشتند از اينكه با مالها و جانهاى خود در راه خدا جهاد كنند و گفتند در گرما بيرون نرويد، بگو: آتش جهنم از لحاظ گرما شديدتر است اگر بفهمند. پس بايد كمتر بخندند و بيشتر گريه كنند به سزاى آنچه كه انجام داده‏اند.»منافقان از اينكه در جهاد شركت نكرده‏اند خوشحال بودند چون آنها خوش نداشتند كه با مالها و جانهاى خود در راه خدا جهاد كنند. آنها نه تنها خودشان در جهاد شركت نكردند بلكه ديگران را هم از شركت در جهاد منع مى‏كردند. جنگ تبوك در زمانى بود كه هوا بسيار گرم و سوزان بود و منافقان مردم را از رفتن در اين هواى گرم نهى مى‏كردند و مى‏گفتند: در اين گرما حركت نكنيد. خداوند به آنها پاسخ مى‏دهد كه آتش جهنم گرمتر است اگر بفهمند. يعنى شما از گرماى هوا مى‏ترسيد در حالى كه آتش سوزان جهنم در انتظار شماست.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود