صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3
    حضور
    3 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7

    اشاره چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟




    سلام علیکم
    چرا پیامبر تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند و چرا این امر را تا آخرین لحظه حیات مطهرشان به تعویق انداختند؟

    کد HTML:
    <hr/>
    توجه:
    لطفا بر روی همین سوال متمرکز باشید. بنده هم میدانم بارها حضرت تکلیف امت بعد از خود را در خصوص خلافت امام علی(ع) را مشخص فرمودند. سوال این است چرا با خلافت و ولایت برخوری مانند کتابت قرآن نداشتند تا آن را مکتوب و محفوظ نمایند؟
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۴/۱۱ در ساعت ۲۲:۲۳

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58295



    با نام و یاد دوست






    چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟








    کارشناس بحث: استاد عماد


  5. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,136
    حضور
    45 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10535



    سلام علیکم
    ضمن عرض پوزش از تاخیر در جواب


    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza123 نمایش پست ها
    چرا پیامبر تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند و چرا این امر را تا آخرین لحظه حیات مطهرشان به تعویق انداختند؟
    پاسخ به این سوال نیاز به دو مقدمه دارد.
    مقدمه اول: دلیل قطعی کارهای پیامبر صلی الله علیه واله وسلم بر ما روشن نیست مگر اینکه به تصریح در فرمایشات ایشان یا یکی از معصومین آمده باشد ولی اگر چنین نباشد، باید به سراغ احتمالات و تحلیلات تاریخی رفت ، لذا هرچه ما بگویم نباید تلقی بر دلیل قطعی باشد. بلکه ممکن است دلیل باشد ممکن است یکی از دلایل باشد و ممکن است دلیل نباشد بلکه زائیده فکر ما باشد و اگر پیامبرصلی الله علیه واله و سلم در قید حیات بودند این دلیل را کنار گذاشته و دلایل قطعی مورد نظر خودشان را ارائه می کردند.
    مقدمه دوم: دو امر قطعی است

    یک: پیامبر صلی الله علیه واله وسلم در شرایط مختلف حضرت علی علیه السلام را به عنوان جانشین بعد از خود تعیین نمودند که خود شما نیز به آن اشاره کرده اید آنجا که فرموده اید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza123 نمایش پست ها
    بنده هم میدانم بارها حضرت تکلیف امت بعد از خود را در خصوص خلافت امام علی(ع) را مشخص فرمودند. سوال این است چرا با خلافت و ولایت برخوری مانند کتابت قرآن نداشتند تا آن را مکتوب و محفوظ نمایند؟
    دو: قطعیست که حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در روزهای آخرین تقاضای قلم و دوات کردند و کسانی با جمله ان الرجل لیهجر ممانعت نمودند
    با این دو مقدمه حال می رویم پاسخ سوال شما:

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۴/۰۳/۲۵ در ساعت ۱۴:۰۰

  6. صلوات ها 6


  7. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,136
    حضور
    45 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10535



    اما در مورد پاسخ به پرسش شما می توان این احتمال را داد
    اگر به ادامه آیه یا الیها الرسول بلغ ما انزل الیک توجه بفرمائید آمده والله یعصمک من الناس
    پس معلوم می شود مسائلی بوده که بیان فرمایش خداوند توسط پیامبر صلی الله علیه واله وسلم در مورد وصایت حضرت علی علیه السلام با مشکلاتی همراه بوده که خداوند چنین وعده ای به پیامبر صلی الله علیه واله وسلم می دهند.
    تحرکات بعد حادثه غدیر این نظریه را تقویت می کند
    آنجا که قصد ترور پیامبر صلی الله علیه واله وسلم و حضرت علی علیه السلام را داشتند
    آنجا که پیامبرصلی الله علیه واله وسلم همه صحابه بجز حضرت علی علیه السلام تحت فرماندهی جوانی به نام اسامه به بیرون از مدینه فرستاند وضمن اینکه عملا رهبری یک جوان بر همه صحابه را گشزد کردند متخلفین از جیش را لعنت نمودند
    و این گونه مسائل حاکی از آن است که بر فرض کتابت جریان وصایت در طول زندگی، کسانی که جریان غدیر را زیر سوال بردند و حتی آیات قرآن را نادیده گرفتند به راحتی آن نوشته را نیز یا محو می نمودند یا توجیه می کردند و در کلمات همان طور که مولای من کنت مولاه را تحریف کردند ، تحریف می نمودند
    اما اینکه چرا در روزهای آخر عمر می خواستند اقدام به کتابت کنند می تواند اهمیت موضوع را برساند چرا که گاهی یک نفر بارها در طول عمر موضوعی را به فرزندانش گوشزد می کند و در آخر عمر به دلیل اهمیت آن را مکتوب می نماید چرا که آخر عمر مخصوصا اگر با بیماری همراه باشد و مخصوصا اگر شخص وصیت کننده قداست داشته باشد احتمال تاثیر وصیتش زیاد است چرا که احساسات افراد بر انگیخته می شود
    برخورد صحابه با این موضوع از دو حال خارج نیست
    یک: یا اینکه به دلیل شرایط بوجود آمده تحت تاثیر قرار می گیرند و فرمایش پیامبر صلی الله علیه واله وسلم را قبول می کنند که مطلوب صد در صدی حاصل می شود
    دو: قبول نمی کند و در مقابل آن ایستادگی می کنند در این صورت به خاطر مقام پیامبرصلی الله علیه واله وسلم و احتمال برخورد مردم با ایستادگی کنندکان، شخص مخالف باید سنگ تمام بگذارند تا جائیکه ان الرجل لیهجر بگوید، در این صورت نیز اگر چه مطلوب صددر صدی حاصل نشده ولی مطلوبی با درصد کم حاصل می شود چرا که آیندگان با خواندن تاریخ و نگاه به این بی ادبی نسبت به پیامبر صلی الله علیه واله وسلم به سراغ حقیقت می روند البته آنان که دنبال حقیقتند
    پس همان طور که حادثه ای مانند غدیر یا انکار یا تحریف شد هر نوشته ای نیز به این امر گرفتار می شد و پیامبرصلی الله علیه واله وسلم تیر آخر یعنی کتابت را بیهود مصرف نکردند بلکه گذاشتند برای موقعیکه یا مطلوب صددر صدی حاصلش باشد یا در صورت عدم رسیدن به مطلوب صددر صدی مطلوبی با درصد کمتر برای آیندگان موجود باشد که راه حقیقت کور، تاریک و مخفی نماید.

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۴/۰۳/۲۶ در ساعت ۰۳:۲۷

  8. صلوات ها 7


  9. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    سلام
    حاكم حسكانى از «ابن‏عباس و جابر» روايت كند كه گفته‏ اند:
    «خداوند محمد(ص) را فرمان داد تا على را براى ولايت بر مردم بدانها
    معرفى نمايد و رسول‏خدا(ص) بيم آن داشت كه بگويند: «پسر عمويش را
    برگزيد» و آن را مايه سرزنش او قرار دهند، كه خداوند متعال به او وحى فرمود:

    «يا ايّها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس»
    و رسول‏خدا(ص) ولايت او را در غدير خم ابلاغ کرداز عبدالله بن اوفی روایت کرده :«رسول‏خدا(ص) در «غدير خم» سخنرانى فرمود و آيه: «يا ايّها الرّسولبلّغ…» را تلاوت كرد و سپس دستانش را بالا برد تا سپيدى زير بغل او هويدا شدو فرمود: «آگاه باشيد! هر كه من مولاى اويم…»
    .(شواهد التنریل ،چاپ بیروت 1393ه ق، ج1 ص 190و192 )


    سیوطی از ابن مسعود گوید:
    در زمان رسول‏خدا(ص) اين آيه رااينچنين تلاوت (و تفسير) مى‏كرديم: «يا ايّها الرّسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك ـانّ عليّا مولى المؤمنين ـ و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته…» يعنى: «اى پيامبر!آنچه كه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن ـ كه على مولاى مؤمنان است ـ و اگر ابلاغ نكنى رسالت او را ابلاغ نكرده‏اى…»
    (درالمنثور ، ج2،ص 298)


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  10. صلوات ها 3


  11. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    در بعضي روايات آمده است که حضرت از طرح ولايت اميرالمؤمنين علي عليه السلام دلهره داشته است حتي ما وقتي آيه تبليغ را هم که نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم که خداوند يک نوع تهديد مي‌کند رسول الله را که :

    وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
    سوره مائده آيه ۶۷

    دلهره پيامبر اکرم از مخالفت مردم با ولايت اميرالمؤمنين سلام الله عليه:
    جناب حاکم حسکاني که از اعيان قرن 5 هجري است که روايتي را از عثمان اعشي از امام باقر سلام الله عليه نقل مي‌کند که مي‌فرمايد:
    جبرئيل بر پيامبر نازل شد و فرمود :
    إن الله يأمرك أن تدل أمتك على صلاتهم . فدلهم عليها
    شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 25

    خداي عالم به نبي مکرم دستور داد که نماز را به مردم معرفي کن حضرت معرفي کرد ، فرمود روزه را به مردم معرفي کن حضرت معرفي کرد ، زکات و حج را هم گفت معرفي کن حضرت معرفي کرد تا آنجايي که :
    ثم هبط فقال : إن الله يأمرك أن تدل أمتك على وليهم على مثل ما دللتهم عليه من صلاتهم وزكاتهم وصيامهم وحجهم
    پيامبر همان طوري که نماز و زکات و حج را براي مردم بيان کردي بحث ولايت اولي الامر و خليفه بعد از خودت را به مردم ارائه کن
    ليلزمهم الحجة في جميع ذلك

    حجت را تمام کرده باشي
    فقال رسول الله : يا رب إن قومي قريبوا عهد بالجاهلية
    اصحاب من تازه از جاهليت آمده اند
    البته قريبوا عهو بالجاهليه در صحيح بخاري و مسلم چندين جا آمده است ، در اين رابطه که عايشه سوال مي‌کند که يا رسول الله چرا حجر اسماعيل را وارد مکه نمي‌کنيد ؟
    حضرت فرمود :
    قوم تو به قريب به جاهليت و قريب به کفر هستند و مي‌ترسم اگر اين کار را انجام دهم از اسلام فرار کنند.
    در اينجا هم مي‌گويد اينها تازه از دوران جاهليت بيرون شده اند
    وفيهم تنافس وفخر ، وما منهم رجل إلا وقد وتره وليهم
    اينها همه دنبال رياست و مقام و جاه هستند وکمتر کسي از بستگان آنها از ضرب شست علي در امان نبوده است.
    شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 254

    اگر آماري بگيرند افرادي را که در بدر به شمشير اميرالمؤمنين به درک واصل شدند اينها چه نسبت‌هايي با قريش و خلفا داشتند يک بحث جدايي است.

    در اينجا حضرت عرض کرد که:
    وإني أخاف

    خدايا من مي‌ترسم از اينکه اگر بحث ولايت علي مطرح شود شورش و برخورد کنند تا اينکه خداي عالم دستور داد
    يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
    يعني رسالت تام را اگر علي را معرفي نکني انجام نداده اي
    وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
    سوره مائده آيه ۶۷


    دلهره نداشته باش خداي عالم تو را از توطئه مردم ايمن مي‌دارد
    فلما ضمن الله [ له ] بالعصمة وخوفه أخذ بيد علي بن أبي طالب
    دست علي بن ابيطالب را گرفت و معرفي کرد


    و جالب اين است که عثمان اعشي مي‌گويد:
    فقال عثمان : ما انصرفت إلى بلدي بشئ أحب إلي من هذا الحديث
    من بهترين سرمايه و توشه اي که توانستم به وطنم برگردانم اين روايتي بود که ديدم
    شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 255 و ۲۵۵

    جناب حاکم حسکاني نقل مي‌کند روايت مفصلي را از ابن عباس که جبرئيل نازل شد و دستور داد به نبي مکرم براي معرفي علي
    فكره أن يحدث الناس بشئ منها إذ كانوا حديثي عهد بالجاهلية

    به خاطر اينکه هنوز آثار جاهليت در اذهان بود نبي مکرم معرفي نکرد
    تا اينکه روز ۱۸ خداي عالم خطاب کرد:
    يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
    تا انجايي که پيامبر در خطبه خود فرمود :
    يا أيها الناس إن الله أرسلني إليكم برسالة وإني ضقت بها ذرعا مخافة أن تتهموني وتكذبوني
    خداي عالم به من گفت علي را معرفي کنم ولي من اين دلهره را داشتم که شما در برابر من موضع بگيريد و من را متهم کنيد که من پسر عم خود را بعد از خود به عنوان جانشين قرار ميدهم يا اينکه مرا تکذيب کنيد. تا اينکه خداي عالم مرا مورد عتاب قرار داد و گفت:
    وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
    اگر علي را معرفي نکني رسالت ناتمام است ، تا اينکه رسول اکرم
    ثم أخذ بيد علي بن أبي طالب فرفعها حتى رأى الناس بياض إبطيهما ثم قال : أيها الناس الله مولاي وأنا مولاكم فمن كنت مولاه فعلي مولاه. و انزل الله اليوم أکملت لکم دينکم
    شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 257
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  12. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    باز جناب حاکم حسکاني روايتي نقل مي‌کند که :
    أمر الله محمدا أن ينصب عليا للناس ليخبرهم بولايته
    خدا دستور داد علي را به عنوان امير و ولي نصب کند
    فتخوف رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم )
    نبي گرامي‌دلهره داشت و مي‌ترسيد
    أن يقولوا حابا ابن عمه وأن يطعنوا في ذلك عليه
    پيامبر پسر عم خود را براي مردم به عنوان خليفه و جانشين معرفي کرد. خداي عالم وحي فرستاد :
    يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
    شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 256

    جناب حاکم حسکاني را هم آقايان ببينند که ذهبي که از استوانه‌هاي علمي‌و رجالي اهل سنت است مي‌گويد:
    الحسكاني الإمام المحدث البارع القاضي
    سير أعلام النبلاء ج 18 ص 268
    اين نشان مي‌دهد حاکم حسکاني در نزد اهل سنت جايگاه عظيمي‌دارد.
    الحسكانى القاضى المحدث...الحافظ شيخ متقن ذو عناية تامة بعلم الحديث
    هم حافظ است هم محدث است و عنايت خاصي به حديث دارد
    تذكرة الحفاظ ج 3 ص 1200

    سيوطي از ابوالشيخ ابن حبان اصفهاني متوفاي ۳۶۹ از حسن بصري نقل مي‌کند که :
    پيامبر اکرم فرمود:
    ان اللهبعثني برسالة فضقت بها ذرعا وعرفت ان الناس مكذبي

    خداي عالم به من دستوري داد و اين دستور براي من خيلي دلهره داشت و قلبم تنگ شد و احساس کردم چه بسا مردم من را تکذيب کنند و با من برخورد کنند
    فوعدني لأبلغن أو ليعذبني فأنزل
    خداي عالم گفت يا بايد برساني يا:
    و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
    الدر المنثور ج 3 ص 116
    لباب النقول ج 1 ص 94
    فتح القدير ج 2 ص 60


    همچنين جناب شوکاني در فتح الغدير خود مي‌گويد عبد ابن حميد ، ابن جرير طبري ، ابن ابي حاتم و ابو الشيخ اصفهاني از مجاهد نقل مي‌کنند که وقتي آيه:
    بلغ ما انزل اليک من ربک
    آمد حضرت عرض کرد
    يا رب إنما أنا واحد كيفأصنع
    اين اوج مظلوميت نبي مکرم را مي‌رساند که از کتب شيعه هم نقل نشده است بلکه ابن جرير و ابن ابي حاتم نقل مي‌کنند.
    يجتمع علي الناس

    آيا مردم اين حرف را بزنم از من قبول مي‌کنند
    و نزلت و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
    اگر انجام ندهي رسالت ناتمام است
    فتح القدير ج 2 ص 60
    تفسير الطبري ج 6 ص 307
    الدر المنثور ج 3 ص 117


    شوکاني مي‌گويد ابن ابي حاتم و ابن مردويه و ابن عساکر از ابوسعيد خدري نقل کردند که اين آيه در غدير خم نازل شده است.
    و ابن مردويه از عبدالله مسعود نقل مي‌کند که :
    كنا نقرأ على عهد رسول اللهيا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ان عليا مولى المؤمنينوإن لم تفعل فما بلغت رسالته
    عبدالله بن مسعود مي‌گويد اين آيه را اين چنين مي‌خوانديم.
    الدر المنثور ج 3 ص 117

    آقاي شوکاني هم از طبري نقل کرد و هم از تفسير ابن ابي حاتم ، خود آقاي ابن تيميه حراني امام و پيامبر وهابيون مي‌گويد :
    تفسير ابن جرير طبري و ابن ابي حاتم از علماي اکابري هستند که زبان صادق و لسان صدق دارند

    تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير
    تفسير آقاي ابن جرير طبري و ابن ابي حاتم که نقل شد از تفاسيري است که در رابطه با روايات که آوردند قابل اعتماد است.
    منهاج السنة النبوية ج 7 ص 179

    باز شوکاني نقل مي‌کند اين قضيه را در کتاب خود که پيامبر اکرم فرمودند خداي عالم به من دستور داده است که علي را به عنوان خليفه معرفي بکنم و اگر معرفي نکردم رسالت ناقص است.
    نکته اي را بگويم که نرم افزارهايي که آقايان وهابي ساخته اند در کتاب فتح القدير شوکاني ج 2 ص 60 ببينيد عبارتي را که در کتاب است و همه نقل کردند تکه اي از آن را حذف کردند:چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟
    كنا نقرأ على عهد رسول اللهيا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته
    و عبارت
    ان عليا مولي المؤمنين
    را حذف کردند

    وإن لم تفعل فما بلغت رسالته
    عزيزان قشنگ دقت کنند که چه بازي در مي‌آورند و چه دست‌هاي امانت کاري است، خوب
    كنا نقرأ على عهد رسول الله
    خوب الان هم همين آيه است و معنا ندارد که عبدالله بن مسعود بگويد ما در زمان رسول الله اين گونه مي‌خوانديم.
    فتح القدير ج 2 ص 60

    در خود در المنثور
    اخرج ابن مردويه عن ابن مسعود کنا نقرأ علي عهد رسول الله يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک ان عليا مولي المؤمنين
    در اينجا عبارت کامل آمده است ولي در کتاب آقاي شوکاني اين تکه را حذف کردند
    الدر المنثور ج 3 ص 117

    در روح المعاني از ابن مردويه از ابن مسعود نقل مي‌کند که :
    كنا نقرأ على عهد رسول الله ( صلى الله عليه و سلم ) ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته
    روح المعاني ج 6 ص 193

    ببينيد چکار مي‌کنند ، آيا با اين حذف کردن ها خدمت مي‌کنند يا خيانت ؟
    و آيا با اين کار خود خودشان را مفتضح و رسوا نمي‌کنند؟

    ابن مردويه در مناقب خود نقل مي‌کند:
    ابن مردويه ، عن ابن مسعود ، قال : كنّا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم : يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ - إنّ عليّاً مولى المؤمنين - وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.
    مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع ) - أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 239
    ولي در فتح القدير «ان عليا مولي المؤمنين» را حذف مي‌کنند.
    در رابطه با ابن مردويه هم ذهبي مي‌گويد:
    ابن مردويه الحافظ المجود العلامة محدث أصبهان
    بعد مي‌گويد ابوبکر بن علي گفته است که :
    هو أكبر من أن ندل عليه وعلى فضله وعلمه وسيره
    ابن مردويه خيلي بزرگ تر از آن است که بخواهيم تعريف کنيم و مردم را به او و سيره اش راهنمايي کنيم
    وأشهر بالكثرة والثقة من أن يوصف حديثه
    مشهور تر است از اينکه بياييم حديث او را بخواهيم توصيف کنيم
    سير أعلام النبلاء ج 17 ص 308
    همچنين در تذکرة‌الحفاظ آمده است که :
    بن مردويه الحافظ الثبت العلامة
    تذكرة الحفاظ ج 3 ص 1050
    وكان قيما بمعرفة هذا الشان بصيرا بالرجال طويل الباع مليح التصانيف
    تذكرة الحفاظ ج 3 ص 1051
    اين تعابير خيلي زيبا و گران سنگ را آقاي ذهبي درباره ابن مردويه دارد و الحق و الانصاف اين مسائلي که اين حضرات آوردند واقعا نمي‌دانيم چه است.
    يا نسبت به طبري مي‌گويد :
    كان ثقة صادقا حافظا رأسا في التفسيرإماما في الفقه والإجماع والاختلاف علامة في التاريخ
    اين آقاياني که مي‌گويند طبري فقط تاريخ نويس است ببينند که ذهبي در رابطه با او چه مي‌گويد.
    سير أعلام النبلاء ج 14 ص 270
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 2


  14. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    غزالي، دانشمند پرآوازه اهل تسنن در قرن ششم در باره تبريك و تهنيت خليفه دوم و پيماني كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مي نويسد:


    واجمع الجماهير علي متن الحديث من خطبته في يوم عيد غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولي كل مولي فهذا تسليم ورضي وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوي تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوي في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوي فعادوا إلي الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.


    از خطبه هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، علي مولا و سرپرست او است.عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت:
    «تبريك، تبريك، اي ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»

    اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد؛
    اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمين هاي ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و از مصاديق اين سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهايي ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله اي كردند.



    الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد، مجموعة رسائل الإما الغزالي. ص483.






    چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟ چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟
    چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟ چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟
    چرا پیامبر(ص) تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند؟
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات


  16. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,077
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3766



    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza123 نمایش پست ها
    سلام علیکم
    چرا پیامبر تا لحظه وفاتشان دستور کتابت و نوشتن خلافت علی(ع) را ندادند و چرا این امر را تا آخرین لحظه حیات مطهرشان به تعویق انداختند؟

    کد HTML:
    <hr/>
    توجه:
    لطفا بر روی همین سوال متمرکز باشید. بنده هم میدانم بارها حضرت تکلیف امت بعد از خود را در خصوص خلافت امام علی(ع) را مشخص فرمودند. سوال این است چرا با خلافت و ولایت برخوری مانند کتابت قرآن نداشتند تا آن را مکتوب و محفوظ نمایند؟
    سلام

    در تکمیل سوال شما

    در آن زمان مطالب به حافظه سپرده میشد. از جمله قرآن و سخنان پیامبر.

    اما عده ای نیز بودند که قرآن و سخنان پیامبر را کتابت می کردند.

    اما کتابت حدیث در زمان حیات رسول انجام شد یا بعد از ایشان ؟

    آیا همانطور که رسول خدا دستور به کتابت قرآن می کردند، دستور به کتابت احادیث در زمان خودشان داده اند ؟

    از آن جهت که رسم بر این است که انسان ها پیش از موت، وصیت می کنند و در ایات قرآن نیز آمده است.

    پس وصیت کردن پیامبر ، امری قرآنی است. و کتابت آن نیز به جاست.

    اما سوال می کنیم از کارشناس محترم که

    آیا رسول خدا، همانطور که افرادی را مامور کتابت قرآن کرده بودند. افرادی را مامور کتابت سخنان خودشان کرده بودند ؟

    که از جمله ای این کتابت حدیث، همین احادیث ولایت و جانشینی باشد ؟

    یا تنها جایی که امر به کتابت کرده اند، همان حدیث قرطاس بوده است ؟

  17. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,077
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3766



    كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ‌ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَ‌كَ خَيْرً‌ا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَ‌بِينَ بِالْمَعْرُ‌وفِ ۖ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ ﴿١٨٠﴾ فَمَن بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿١٨١


    آیا پیامبر امر به کتابت شان نزول و تفسیر هر آیه نیز کرده اند یا تنها دستور به کتابت آیات قرآن داشته اند ؟


    آیا پیامبر به کاتبان خود گفته اند که احادیث ولایت را نیز بنویسند ؟
    اولین کاتب

    اولین کسی که در مکه عهده‌دار کتابت مخصوصا کتابت وحی شد، علی بن ابی طالب علیه السلام بود و تا آخرین روز حیات پیامبر به این کار ادامه داد. پیامبر صلی الله علیه و آله ‌نیز اصرار فراوان داشت تا علی علیه السلام، آن چه را نازل می‌شود، نوشته و ثبت نماید تا چیزی‌ از قرآن و وحی آسمانی از علی علیه السلام دور نماند.
    سلیم بن قیس هلالی، که یکی از تابعین بود، می‌گوید: نزد علی علیه السلام در مسجد کوفه ‌بودم و مردم گرد او را گرفته بودند، فرمود: «پرسش‌های خود را تا در میان شما هستم‌ از من دریغ ندارید. درباره کتاب خدا از من بپرسید، به خدا قسم آیه‌ای نازل نشد مگر آن که پیامبرگرامی آن را بر من می‌خواند و تفسیرو تاویل آن را به من‌ می‌آموخت». عبد الله بن عمرو یشکری معروف به ابن الکواء، یکی از پرسش کنندگان صحابه علی علیه السلام و بسیار دانا و دانش‌مند بود، از وی پرسید: آن‌چهنازل می‌گردید و شما حضور نداشتید، چگونه است؟ علی علیه السلام فرمود:«هنگامی که‌ به حضور پیامبر می‌رسیدم، می‌فرمود:یا علی در غیبت تو آیه‌هایی نازل شد، آن گاه ‌آن‌ها را بر من می‌خواند و تاویل آن‌ها را به من تعلیم می‌فرمود» [۸] .

    اولین کاتب مدینه

    اولین کسی که در مدینه عهده‌دار کتابت وحی گردید،ابی بن کعب انصاری بود.
    او قبلا در زمان جاهلیت نوشتن را می‌دانست. م حمد بن سعد گوید: «کتابت در میان‌ عرب کمتر وجود داشت و ابی بن کعب از جمله کسانی بود که در آن دوره کتابت را فرا گرفته بود» [۹]. ابن عبد البر می‌گوید: «ابی ابن کعب نخستین کسی است که در مدینه‌ عهده‌دار کتابت ‌برای پیامبر صلی الله علیه و آله شد و او اولین کسی بود که در پایان نامه‌ها نوشت: «کتبه فلان...»
    ابی بن کعب کسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرآن را به طور کامل بر وی‌ عرضه کرد.او از جمله کسانی است که در عرضه اخیر قرآن حضور داشت، بدین ‌جهت در دوران یکسان کردن مصاحف در عهد عثمان سرپرستی گروه به او واگذارشده بود و هرگاه در مواردی اختلاف پیش می‌آمد، با نظر ابی، مشکل حل ‌می‌گردید

    دومین کاتب مدینه

    زید بن ثابت در مدینه در همسایگی پیامبر صلی الله علیه و آله خانه داشت.او نوشتن ‌می‌دانست.در ابتدای امر هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله نیاز به نوشتن داشت و ابی بن کعب حاضر نبود، به دنبال زید می‌فرستاد تا برای او کتابت کند. رفته رفته کتابت او هم رسمیت ‌یافت و حتی با دستور پیامبر صلی الله علیه و آله زبان و نوشتن عبرانی را نیز فرا گرفت تا نامه‌های‌عبری را برای پیامبرصلی الله علیه و آله بخواند، ترجمه کند و پاسخ بنویسد. زید بن ثابتبیش از دیگر اصحاب، ملازم پیامبر صلی الله علیه و آله برای نوشتن بود و بیشتر نامه نگاری می‌کرد
    بنابر این عمده‌ترین کاتبان وحی،علی بن ابی طالب، ابی بن کعب و زید بن ثابت‌بودند و دیگر کاتبان وحی، در مرتبه دوم قرار داشتند.

    دیگر کاتبان وحی

    ابن اثیر گوید:«یکی از ملتزمین حضور در امر کتابت، عبد الله بن ارقم زهری بود.
    او عهده‌دار نامه‌های پیامبر صلی الله علیه و آله بود،
    ولی عهده‌دار معاهده‌هاو صلحنامه‌های‌پیامبرصلی الله علیه و آله، علی بن ابی طالب بود»
    . او می‌گوید: «از جمله کاتبان، که احیانا برای‌ پیامبر صلی الله علیه و آله کتابت می‌کردند،
    خلفای ثلاثه، زید بن عوام، خالدو اباندو فرزند سعید بن العاص، حنظله اسیدی، علاء بن حضرمی،خالد بن ولید، عبد الله بن رواحه، محمد بن مسلمه، عبد الله بن ابی سلول، مغیرة بن شعبه، عمرو بن العاص، معاویة بن ابی سفیان، جهمیا جهیم بن صلت، معیقب بن ابی فاطمهو شرحبیل بن حسنهبودند».
    او می‌افزاید: «نخستین کس که از قریش برای پیامبر کتابت نمود عبد الله بن سعدبن ابی سرحبود، سپس مرتد شد و به سوی مکه بازگشت و آیه «و من اظلم ممن‌افتری علی الله کذبا او قال اوحی الی و لم یوح الیه شی‌ء...» [۱۶]در شان او نازل گردید» [۱۷] .
    ظاهرا این افراد از جمله کسانی بودند که در میان عرب آن روز باسواد بودند و نوشتن و خواندن می‌دانستند و در مواقع ضرورت گاه و بی‌گاه حضرت برای نوشتن‌ از آنان استفاده می‌کرد، ولی کاتبان رسمی سه نفر فوق و ابن ارقمبودند.

    دیدگاه دانشمندان

    ابن ابی الحدید گوید: «محققان و سیره نویسان نوشته‌اند که کاتبان وحی، علی علیه السلام و زید بن ثابت و زید بن ارقم بودند
    و حنظله بن ربیع تمیمی و معاویه، نامه‌های ‌پیامبر صلی الله علیه و آله را به سران، نوشته‌های مورد نیاز مردم و هم چنین لیست اموال و صدقات را می‌نوشتند.
    ابو عبد الله زنجانی تا بیش از چهل تن را جزء کاتبان وحی شمرده‌است [۱۹]که ظاهرا هنگام ضرورت از وجود آنان استفاده می‌شده است.

    کاتبان قرشی

    بلاذری در خاتمه کتاب فتوح البلدان از واقدی آورده است: «هنگام ظهور اسلام، در میان قریش، هفده نفر نوشتن را می‌دانستند:
    علی بن ابی طالب، عمر بن الخطاب، عثمان بن عفان، ابو عبیدة بن جراح، طلحة بن عبید الله، یزید بن ابی سفیان، ابو حذیفة بن عتبة بن ربیعه، حاطب بن عمرو(برادر سهیل بن عمرو عامری)، ابوسلمة بن عبد الاسد مخزومی، ابان بن سعید بن العاص بن امیه، برادرش خالد بن سعید، عبد الله بن سعد بن ابی سرح، حویطب بن عبد العزی، ابو سفیان بن حرب، معاویة بن ابی سفیان و جهیم بن صلت و از وابستگان قریش: علاء بن حضرمی.

    زنان کاتب

    از زنانی که در صدر اسلام نوشتن را می‌دانستند می‌توان از ام کلثوم بنت عقبه، کریمه بنت مقدادو شفاء بنت عبد اللهنام برد.
    شفاء به دستور پیامبربه حفصه‌نوشتن آموخت و بعد از آن حفصه در زمره نویسندگان قرار گرفت. عایشه و ام سلمه‌از زنانی بودند که فقط خواندن می‌دانستند.

    کاتبان مدنی
    در مدینه سعد بن عباده، منذر بن عمرو، ابی بن کعب،زید بن ثابت، که نوشتن‌ عربی و عبری را می‌دانست، رافع بن مالک، اسید بن حضیر، معن بن عدی، بشیر بن سعد، سعد بن ربیع، اوس بن خولی و عبد الله بن ابی نوشتن می‌دانستند» [۲۰].

    ابزار کتابت
    شیوه کتابت در عهد رسالتبدین گونه بود که بر هر چه یافت می‌شد و امکان‌ نوشتن روی آن وجود داشت، می‌نوشتند، مانند:
    ۱- عسب: جمع عسیب، جریده نخل، چوب وسط شاخه‌های درخت‌ خرما که‌ برگ‌های آن را جدا می‌ساختند و در قسمت پهن آن می‌نوشتند.
    ۲- لخاف: جمع لخفه، سنگ‌های نازک و سفید.
    ۳- رقاع: جمع رقعه، تکه‌های پوست ‌یا ورق(برگ)یا کاغذ.
    ۴- ادم:جمع ادیم، پوست آماده شده برای نوشتن.
    پس از نوشته شدن، آیات نزد پیامبر و در خانه ایشان ضبط و نگهداری می‌شد.
    گاهی برخی از صحابه می‌خواستند سوره یا سوره‌هایی داشته باشند، آن‌ها را استنساخ کرده و بر روی تکه‌های برگ یا کاغذ می‌نوشتند و نزد خود نگه می‌داشتند و معمولا در محفظه‌های پارچه‌ای به دیوار می‌آویختند [۲۱] [۲۲]
    آیه‌ها به گونه‌ای منظم و مرتب، در هر سوره ثبت می‌گردید و هر سوره با نزول ‌بسم الله آغاز یافته و با نزول بسم الله جدید ختم آن سوره اعلام می‌شد و سوره‌ها بااین رویه هر یک جدا و مستقل از یک دیگر ثبت و ضبط می‌شد. در عهد رسالتهیچ گونه نظم و ترتیبی بین سوره‌ها صورت نگرفت.
    علامه طباطبایی می‌فرماید: «قرآن به صورت امروزی در عهد رسالت ترتیب داده‌ نشده بود، جز سوره‌های پراکنده بدون ترتیب و آیه‌هایی که در دست این و آن بود و در میان مردم به طور متفرق وجود داشت‌» [۲۳]

    http://wikifeqh.ir/%DA%A9%D8%A7%D8%A...88%D8%AD%DB%8C



    ویرایش توسط و طاها : ۱۳۹۴/۰۳/۲۶ در ساعت ۱۸:۱۷

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود