جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ذکرش «ياحسين» بود

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,693
    حضور
    63 روز 12 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33606

    ذکرش «ياحسين» بود




    ذکرش «ياحسين» بود


    - گوشه اي از اين شهر پرهياهو در يک کنج دنج، چند نفري هستند که آرام آرام شهيد مي شوند. به چهره شان که نگاه مي کني لبخندت مي زنند، آرام و متين نگاهت مي کنند و تو گويي زندگي برايت معناي جديدي مي يابد. گوشه اي از اين شهر پرهياهو در يک کنج دنج در باغ شهادت هنوز باز باز است و هر چندي يک شقايق به پرواز در مي آيد و عطر آسماني اش همه شهر را پر مي کند...

    حالا چند روزي است شقايقي سرخ گون از تبار پاکان اين سرزمين رخت پرواز پوشيده و به آسمان پر کشيده است؛ جانباز 70 درصد قطع نخاعي حاج غلامرضا عليزاده که حالا بايد بنويسيم جانباز شهيد حاج غلامرضا عليزاده.
    آن هايي که در اين سال ها حتي يک بار ميهمان آسايشگاه جانبازان امام خميني(ره) شده اند حتما او را ديده اند.
    آسايشگاه امام خميني(ره) خانه او بود. بيش از 25سال روي ويلچر تخت و بدون حرکت، درد و عشق را زندگي کرد که البته عشق را عاشقانه نوشيد و «درد» را به جان خريد.
    ديروز مراسم يادبود او در مسجد آسايشگاه امام خميني(ره) برگزار شد. دوستان و ياران و همرزمانش که حالا تخت او را خالي مي بينند گردهم آمده بودند تا يادش را بهانه آسماني شدن خود کنند. طي 14 ماه گذشته اين ششمين پرستوي به پرواز درآمده اين جمع است که آواي غريب و حال وهواي پرواز را به صدا در آورده و زنده کرده است
    با دوستانش که همکلام مي شوم، احساس غريبي از حس غريبشان حال و هوايم را فرا مي گيرد. به سراغ حاج آقا سيديوسف علوي جانباز قطع نخاع مي روم که لباس مشکي به تن کرده است. او را هميشه شاد و با لبخند مي ديدم اين بار اما بي حس و حوصله است و مي گويد: حدود 25سال بود که شهيد عليزاده را مي شناختم از زماني که به اين آسايشگاه رفت و آمد مي کنم با او همدم شدم و همه ما مثل برادر هستيم. صبح ها که مي آمدم آسايشگاه اول به سراغ او مي رفتم و حالش را جويا مي شدم، انسان شريفي بود، آرام و صبور و نجيب و واقعا يک بسيجي حقيقي بود. اگر از تمام دوستانش بپرسيد همه به اين ويژگي اش اشاره خواهند کرد که او عاشق آقا امام حسين(ع) بود، اصلا ذکر دائمش «ياحسين» بود، به هر حال او به همرزمان شهيدش پيوست که البته آرزوي همه ما همين است و اميدواريم خداوند ان شاءا... همه ما را در شمار شهيدان قرار دهد.
    اغلب اوقات هم در حال عبادت و سجده بود، بيشتر اوقات که او را مي ديديم يک مهر به پيشاني اش چسبانده بود و زير لب ذکر و دعا مي خواند. يک وقتي با هم صحبت مي کرديم، مي گفت از وقتي يادم مي آيد نام امام حسين(ع) هميشه همراهم بوده و الان هم که سال هاست افتاده ام و نمي توانم حرکت کنم احساس مي کنم آقا امام حسين(ع) کنارم هستند و اين گونه هميشه احساس آرامش دارم.
    پس از هم صحبتي ام با آقاي علوي مرد هميشه خندان آسايشگاه، به سراغ حجت الاسلام کريم دوان مسئول فرهنگي اين مرکز توانبخشي مي روم. او بيش از 12سال است که در آسايشگاه امام خميني(ره) به امور فرهنگي مشغول و به نوعي با تمامي جانبازان اين مجموعه مأنوس و همدم است. عکس هاي زيادي هم از جانبازان دارد و وقتي عکس ها را در کامپيوترش با هم مرور مي کنيم درباره هر عکس خاطره اي دارد و توضيحي مي دهد. مي گويد: شهيدعليزاده هم مثل تمام جانبازان ديگرمان عزيز و دوست داشتني بود اما او يک ويژگي اش بيش از هر نکته ديگري به چشم مي آمد اين که خيلي آرام و متين بود، صبر و نجابت و متانتش را از پيامبراکرم(ص) الگو گرفته بود. به دليل اين که حنجره اش را عمل کرده بودند صدايش آرام و آهسته بود و نمي توانست بلند صحبت کند از اين رو يک زنگ تماس برايش گذاشته بوديم که هر وقت کاري داشت آن را بفشارد تا پرستار نزدش برود. برخي اوقات که زنگ به صدا در مي آمد، پرستارها به دليل مشغله ديرتر نزدش مي رفتند انتظار مي رفت که اعتراض کند و شاکي شود اما هيچ گاه به اعتراض لب نمي گشود و اين همان روش و منش حضرات ائمه ماست که اين شهيد عزيز نيز اين صبر و بردباري را از ايشان الگو گرفته بود. در روايات هم داريم که پيامبر وقتي يکي از خدمتکارانش را صدا زد، خدمتکار پس از چند بار صدا زدن به خدمت پيامبر رسيد، به ايشان گفت مي خواستم ببينم پس از تأخيرم، شما برخوردتان با من چگونه خواهد بود که ديدم شما همان گونه و مثل هميشه که فوري نزدتان مي آمدم با من رفتار کرديد که البته پس از آن ماجرا هم پيامبر خدمتکار را در راه خدا آزاد مي کنند.
    جانباز عليزاده نيز چنين اخلاقياتي را فراوان داشت و خداوند به او عنايت کرده بود که بسيار صبور و باوقار بود. آقاي دوان به خاطراتي ديگر هم اشاره مي کند و مي گويد: چند وقت قبل شهيدعليزاده براي گذراندن مراحل درماني ويژه، حدود شش ماه در تهران بود که وقتي برگشته بود به من گفت آقاي دوان 6 ماه است که حرم امام رضا(ع) نرفتم دلتنگ حرمم اگر مي شود کاري بکن. زخم هاي زيادي هم در بدن داشت در عين حال به او غير از «چشم» چيز ديگري نتوانستم بگويم. از پرستاران خواهش کردم وضعيتش را به گونه اي آماده کنند تا بتوانيم ببريمش حرم مطهر. الحمدلله به حرم مشرف شديم و خدا مي داند چه حس و حالي داشت از اين که پس از 6 ماه توفيق يافته بود به زيارت حضرت رضا(ع) مشرف شود. آقاي دوان هم از ذکرهاي «ياحسين» جانباز عليزاده برايم مي گويد و اين که عليزاده اهل کربلا بود و عاشورا...
    جانباز شهيدغلامرضا عليزاده اهل تربت حيدريه در عمليات بدر (64.8.11) به مقام رفيع جانبازي نائل آمد.

  2. صلوات ها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود