صفحه 1 از 15 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معیار شما برای انتخاب اسلام به عنوان راه حق و حقیقت چیست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025

    اشاره معیار شما برای انتخاب اسلام به عنوان راه حق و حقیقت چیست؟




    بسم الله ... الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
    در تاپیک‌های دیگری صحبت‌هایی بر سر چگونگی تشخیص حقیقت از میان این همه شبه‌حقیقت و باطل مخلوط به حق داشتیم و اینکه معیار سنجش عیار حقیقت برای کسی که به دنبال راه حق و حقیقت می‌گردد چیست ...
    در واقع در تاپیک «http://www.askdin.com/thread47098.html» بحث نیمه‌مفصلی داشتیم بر سر اینکه پذیرش وجود حقیقت مطلق کار پیچیده و دشواری نیست و کسانی که نسبی بودن حقیقت و اخلاق و غیره را معتقد هستند به ناچار باید تبعات سنگین چنین اعتقادی را هم بپذیرند که ظاهراً افراد زیادی نباید باشند که چنین شأن پایینی برای خود قائل باشند ... اما اگر حقیقت خارجی وجود دارد ما چطور آن را از میان این همه فرقه و مذهب و آیین بیابیم؟ از کجا معلوم که اسلام تشیع که درش متولد شدیم همان آیین مبتنی بر حقّ ناب باشد؟
    نظر جناب مصطفی۴ در آن تاپیک این بود که راهی نیست مگر سعی و خطا و بررسی تمام آیین‌ها و این کار هم نه در طول عمر یک فرد معمولی امکان‌پذیر نیست و در نتیجه با وجود قبول حقیقت خارجی هرگز نمی‌توان اطمینان داشت که ما به این راه دست یافته‌ایم و در نتیجه همه باید به عقاید هم احترام بگذارند و احتمالی بدهند که خودشان در اشتباه باشند ... حقیر دلایلی آوردم که این راه برای رسیدن به حق غیرعقلایی است، مسیری که می‌دانیم ما را به هدف مطلوبمان در زمان مقتضی نمی‌رساند و چه بسا نزدیکمان هم نکند و باز چه بسا دورمان کند منطقی نیست که فرض شود راه مناسبی برای هدف مورد نظر است ... مگر آنکه ادعا شود تنها راه است ... در همان تاپیک حقیر نظر خودم را بر اساس اعجاز قران دادم و وجه اعجاز قرآن را معیاری دانستم که در آن در کمترین زمان برای هر کسی با هر درجه از علم قابل استفاده است و شخص می‌تواند از همان ابتدا حق را شناخته و باقی عمرش را برای تثبیت حق و زدودن باطل، مخافظت از حق و مبارزه با باطل‌ها، صرف کند و خلاصه در جبهه‌ی حق قرار بگیرد ...
    با توجه به اینکه جناب مصطفی این معیار را از حقیر قبول نکردند می‌خواستم بدانم کارشناسان بزرگوار و سایر دوستان چه معیاری برای تشخیص قطعی راه حقیقت در زندگی خود داشته‌اند که اگر مسلمان هستند بر این آیین و اگر غیرمسلمان هستند بر آیین خودشان استوار شده‌اند؟ آیا همگی در همان تردیدی هستند که جناب مصطفی از آن راه گریزی سراغ ندارند و یا هر کسی با روشی به یقین رسیده است و در این راه حاضر است کارهای بازگشت‌ناپذیری که در صورت وجود تردید نمی‌شود به آنها تن داد را نیز بپذیرد؟ مثل جنگ با اهل باطل و کشتن دشمنان و دفاع از حق ولو با بذل جان و غیره و غیره ...
    شاید این مطلب علاوه بر اینکه ان شاء الله به دوستانی کمک می‌کند که به دنبال معیار سنجش عیار حق می‌گردند برای رسیدن به حق و محکم شدن جای پایشان بر آن و زدودن تردید از اعماق دلشان، برای سایر افراد هم کمکی باشد که بتوانند معیارهای دیگری بجز معیارهای خودشان را هم بشناسند و خدا می‌داند شاید جایی به کارشان بیاید
    ممنون از همراهی‌اتان
    در پناه خدا باشید
    یا علی علیه‌السلام

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۳/۲۷ در ساعت ۰۸:۳۳
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58299



    با نام و یاد دوست





    معیار شما برای انتخاب اسلام به عنوان راه حق و حقیقت چیست؟








    کارشناس بحث: استاد شعیب


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    مقدمه
    مباحثی در معرفت شناسی به عنوان معیار صدق و حقیقت شناخت مطرح است که به صورت خیلی جزئی و مو شکافانه به چگونگی شناخت و مساله شناخت حقیقت و واقعیت و ملاک های صدق قضایا و... می پردازد که به نظر می رسد برای جلوگیری از برخی سوء فهم ها پرداخت به آن به عنوان پیش نیاز بحث ما ضروری باشد.
    ما برای این که بحث خیلی تخصصی نشود وارد بحث شناخت نمی شویم و دوستان را به کتاب "مساله شناخت " شهید مطهری ارجاع می دهیم
    نتیجه بحث در آن کتاب شریف این است که شناخت امکان دارد و اسلام آن را تایید کرده است"و علم الادم اسماء کلها" و به مساله شناخت دعوت کرده است"قل انظروا ما ذا فی السموات و الارض"(یونس101) اما این شناخت ابزاری می خواهد که همان حس است قرآن می فرماید:
    وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۙ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (نحل78)
    و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چيزى نمى‏دانستيد بيرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد كه سپاسگزارى كنيد
    پس قرآن وسیله شناخت را ابزار حسی می داند البته به حواس اکتفا نکرده بلکه افئده را به عنوان قوه تحلیل گر اطلاعات بیان می دارد.
    در کنار ابزار حسی ابزاری به نام "دل" هم برای رسیدن به شناخت مطلوب بیان شده است "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین" (عنکبوت 69) فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیه(سوره شمس) و راه آن تذکیه و تقواست "ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا"(انفال29)و الذین اهتدوا زادهم هدی(محمد17)
    منبع شناخت را هم طبیعت ، عقل و دل وتاریخ می داند.
    در بحث امکان شناخت هم شناخت شناسان مسلمان شناخت را ممکن می دانند و ملاک هایی برای صدق قضایا بیان کرده اند:
    صداقت یک قضیه ، در مطابقت آن قضیه با واقعی به حسب خودش است، گاهی مطابق با نفس الامرش است و گاهی با طبیعت موضوعِ خود و گاهی هم با عین وخارج.
    پس اول این که شناخت امکان دارد و ابزار و منابع آن برای انسان فراهم است و برای صدق و کذب آنها نیز ما ملاک داریم
    در بین همه نکات قبلی که امیدواریم دوستان برای پیشرفت بحث مراجعه کنند ملاک صدق قضایا را کمی بیشتر توضیح می دهم(حرف آخر در معرفت شناسی این است):

    علما در منطق و فلسفه گفته‌اند اگر بخواهيم يک مسئله نظري را حل کرده و برهان بياوريم، بايد تمام مسائل نظري را به مسائل بديهي برگردانيم.

    برخي از بديهيات عبارتند از: «اجتماع ضدين محال است»، «ارتفاع ضدين جايز است»، «اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است» .

    همه استدلال‌ها بايد به امور بديهي ختم شوند. به عنوان مثال، سه زاويه مثلث به طور حتم مساوي با دو زاويه قائمه است چون اگر اين را نپذيريم لازمه‌اش ارتفاع نقيضين يا اجتماع نقيضين است. تمام مسائل نظري بايد به مسائل بديهي ختم شود وگرنه هيچ مشکلي حل نمي‌شود.

    آفريدگار متعال يک سلسله علوم بديهي براي ما آفريده که همه افراد آن را قبول دارند. به عنوان مثال علم به «محال بودن اجتماع و ارتفاع نقيضين» در ما هست و به وسیله آن تمام مشکلاتمان را حل مي‌کنيم.

    همان گونه که در علوم نظري، تمام مسائل نظري بايد به بديهي منتهي شود، در علوم عملي هم باید مسائل غير واضح به مسائل واضح منتهي شود. هيچ‌گاه امر مجهول، مجهول ديگري را حل نمي‌کند. هميشه بايد امور واضح، مشکلات را حل کنند.

    در بديهيات دوگونه قضيه داريم: الف- خود معيار ب- غير خود معيار. اگر قضيه پيچيده باشد غير خود معيار است و اگر واضح باشد، خودمعيار است.

    بايد تمام مسائل پيچيده و غير واضح »خواه در عقل نظري و خواه درعقل عملي« به قضاياي خود معيار منتهي شوند.

    قضاياي خود معيار در عقل نظري «محال بودن اجتماع ارتفاع نقيضين» و در عقل عملي، «حسن و قبح عقلي» هستند.که حسن و قبح عقلی خود نیز به "عدل و ظلم " منتهی می شود.

    بعد از بیان مقدمه :
    باید عرض کنم که وقتی ماقائل شدیم که شناخت حقایق امکان دارد و ابزارش هم در اختیار ماست و برای درستی و نادرستی این شناخت ها ملاک داریم(برگشت به گزاره های بدیهی و حسن و قبح عقلی است ) درباره مهمترین شناخت زندگی خود یعنی شناخت راه کمال و سعادت و دین و برنامه صحیح زندگی حتما حتما ملاک خواهیم داشت و امکان رسیدن به آن برای انسان خواهد بود بدون شک.

    اما ملاک در شناخت راه حقیقت و سعادت چیست؟
    انسان با گزاره های قطعی که در وجود خود می یابد هم می تواند خدای خود را ثابت کند و هم می تواند صفات او را بشناسد و آنگاه که از راه شناخت صفات او به دین او پی ببرد ارسال رسل و انزال کتب را از جانب او بداند و به دین حق پی ببرد و حتی به مذهب حقه راه یابد فقط و فقط باید او از طریق عقلی که در وجود او روشنگری می کند منحرف نشود احساسات و گرایش های بیرونی و تعصبات او را به سوی خود نکشاند.
    این خالی کردن وجود از هر چه که غیر حکم عقل است نیز مشکل است که خیلی از آدم ها نه تنها بدان تن نمی دهند بلکه اسیر و گرفتار تمایلات و کشش های بیرونی اند.

    پس اولین کاری که برای شناخت حقیقت و راه سعادت کرد باید خالی الذهن شد حتی اگر شده برای برحه ای به همه داشته ها و نداشته ها و کشش ها و تمایلات و محبت ها و ...کافر شد و خود را در دست هیچ کس جز عقل نداد و خود باشد و یک امور بدهی که عقلش آن را تصدیق می کند ولاغیر.

    حال با این ذهن خالی برود سراغ خودش .
    اولین سوالی که می کند از خودش و داشته های خودش است که :
    سوال:آیا من از اول بوده ام
    جواب: خیر

    سوال: آیا من در اینجا که هستم تنها هستم یا جز من کس دیگری هست ؟
    جواب: بله به حس ظاهر می یابم که در اطرافم موجوداتی هستند

    سوال:آیا آنها هم از اول بوده اند
    جواب: با حس ظاهر برخی از این اطرافیان را می بیم که در حال تغییر هستند و برخی نبوده اند و شده اند .

    سوال : آیا من که نبودم و این ها که نبوده اند وجودمان از خودمان است ؟
    جواب : حتما که نه چرا که اگر از خودمان بود چرا تغییر می کنیم چرا به دست می آوریم و از دست می دهیم

    سوال: خب این که به وجود می آییم خود به خودی باشد
    جواب: نمی شود ضروریات عقلم قبول نمی کند یک شیء که نبوده (فقیر) بدون دلیل(غنی) بود شود

    سوال: خب پس باید یک کسی این وجود را به ما داده باشد او کیست؟
    جواب: خودمان که نمی توانیم باشیم چون که فقیریم و وجود را که خودمان نداریم چگونه می توانیم بدهیم شاید یکی از اطرافیانمان به ما وجود داده باشد سوال: او هم نبوده و بود شده؟ اگر این طور است چه کسی به او داده از خودش گفته یا از کسی ؟ جواب: از خودش که گفتی نمی شود بگیرد خب لابد از کسی گرفته

    سوال : او وجوش را از کی گرفته ؟
    جواب: خب شاید ما به او وجود داده باشیم؟

    سوال : این که نمی شود عقل بدیهی من قبول نمی کند که من خود با چند واسطه به او نیاز داشته باشیم و او نیز در همان جنبه به ما(این دور است و لازم می آید تقدم شیء بر نفش که بدهاتا باطل است) پس او کیست ؟ جواب تسلسل باشد
    جواب : تسلسل هم بدیهیا باطل است. اگر آن کس خودمان نباشیم و یک فرد نیازمند به علت وجود نباشد پس کیست؟ جواب:خب این گونه که گفتیم بایداو یکی باشد که به ما نیازی نداشته باشد و به کس دیگری نیز نیازی نداشته باشد و فقیر نباشد و غنی بالذات باشد درست است؟جواب: با این که نمی خواستم به این راحتی قبول کنم ولی انگار عقلم می گوید باید قبول کنم .

    سوال: پس یکی هست که هیچ نیازی به غیر ندارد اسم او را چه بگذاریم کسی که باعث وجود ما شده ؟
    جواب : بگذار واجب الوجود .

    سوال:البته شاید این واجب دو تا سه تا یا چند تاباشد درست است؟
    جواب:خب با هم بررسی می کنیم(البته با احکام ضروری عقل) این کسی که به ما وجود داد گفتیم خودش به هیچ کس نیاز ندارد و غنی است درس است ؟ خب این یعنی وجود را از خودش دارد و به وجود گرفتن از دیگری نیاز ندارد . این ها را که گفتیم پس باید کسی که وجودش از خودش است به کسی نیاز نداشته باشد یعنی وجودش کامل باشد چرا که اگر ناقش باشد در آن قسمت نداشته خودش به غیر نیاز داشته باشد.درست؟. پس باید وجودش کامل باشد و هیچ نقطه خالی نداشته باشد.

    سوال: از کجا این را می گویی که نباید هیچ نقطه خالی از وجود داشته باشد
    جواب : چون گفتیم که این کسی که به ما وجود داده نباید نیازمند باشد چرا که اگر نیازمند باشد باید کسی ما فوق او باشد و به او وجود بدهد که این خلف فرض است که او واجب الوجود است پس آن فرد بالاتری واجب الوجود است ما درباره او بحث می کنیم که او هیچ نقص وجودی ندارد.

    سوال: این چه ربطی به یکی بودنش دارد
    جواب: خب اگر دو تا بودند هر دو از یک جهتی که نفر دیگر را در بر ندارند می شدند ناقص و این خلف فرض است

    سوال: با این تعبیر می خواهی بگویی که این فردی که به ما وجود داده یکی بیش نیست و همه وجودشان را از او گرفته اند ؟
    جواب: درست است و هر فرضی غیر این موجب تناقض است .

    سوال: این همان خدای موحدان نیست؟ خدایی که واخد است و احد است و غنی است و صمد است؟
    جواب : آری . از این گذشته با این صفت غنی بالذات بودن خدا همه صفات کمالیه برای او ثابت می شود؟

    سوال: چگونه؟
    جواب: چون هر کدام از صفات کمالیه را نداشته باشد می شود ناقص و این خلاف فرض است.

    سوال:این صفات کمالیه چیست؟
    جواب: هر صفتی که کمالی در آن نهفته است و نقصی را باعث نمی شود را باید داشته باشد مثلا علم ،قدرت ،حیات ، حکمت ، عدل

    سوال: خیلی زود می خواهی این صفات را ثابت کنی دیگر نیاز نیست که این فرد وجود دهنده علم داشته باشد یا حکمت و عدل داشته باشد ؟؟
    جواب: خب اگر علم نداشته باشد آیا موجب نقص هست یا نه؟
    جواب: بله هست
    جواب: خب باید داشته باشد.پس این واجب الوجود عالم است و همچنین بقیه صفات کمالیه را دارا است.

    پس ما با احکام ضروری عقل ثابت کردیم که خدایی داریم با جمیع صفات کمالیه
    تا اینجا هنوز فقط من هستم و خدا و هیچ دین و آیین و راه وروشی را ثابت نکرده ام که بدان پایبند باشم
    تنها چیزی که هست این که از بین بی خدایی و خدا داری من اکنون خدا دار هستم. و در بین همه خدا دار ها من معتقد به خدای موحدانی هستم که هیچ نقصی را برای خدای واحد لاشریک له قائل نیستند و هر صفتی را که موجب نقص برای او باشد را از او سلب می کنند مثل این که جسم باشد قابل رویت باشد و...که همه این ها موجب نقص است.


    انشاء الله ادامه دارد...







  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    216
    حضور
    5 روز 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    888



    من که در مقابل استاد شعیب حرفی برای گفتن ندارم.
    من شخصا کسی نیستم که همینجوری الکی چیزی رو بدونتفکر انتخاب کنم.
    اما معیارهای زیر که من به اونا رسیدم به نظرم جالبند:

    1. تطابق کامل تعالیم اسلام و گفته معصومین با فطرت خوبی گرای انسان.

    2. تطابق 90 درصدی تعالیم و گفته معصومین با عقل و منطق.

    3. اون 10 درصد هم با عقل تناقض ندارند و هنوز هیچکس نتونسته نقضشون کنه بلکه هنوز پاسخی براشون پیدا نشده.

    4. جنبه های اعجاز علمی قرآن به خصوص در مورد مدارهای فضایی!

    5. بی توجهی به قوم؛ نژاد و رنگ پوست و زبان ممردم.

    6. تبعیت نکردن کورکورانه از عقاید جامعه.

    7.ارزش قائل شدن برای جان انسان ها

    8. ارزش قائل شدن برای علم.

    9. بخشندگی و بخشایشگری خداوند.

    10. لزوم برقرای عدالت در قضاوت در مورد حتی خویشاوندان.

    11. لزوم توجه به سخنان همه افراد (چه کافر چه مسلمان چه یهودی و..) و پذیرش سخنان درست آنان بدون غرض (فبشر عبادی الذین یستمعون ...)

    12. دعوت به تفکر و تعقل و علم.
    اگر مکتبی نقصی داشته باشه هیچ وقت نمیااد به تفکر و تعقل دعوت کنه.
    البته اینها برای اسلام واقعی که همون تشیعه صدق میکنه وگرنه وهابیت و داعش هم اسم اسلام رو واسه خودشون یدک میکشن.

    شما اگر همچنین مکتب دیگری پیدا کردی که تا این حد به علم، عدالت ، مباحثه و منطق و بخشندگی و رفتار مناسب با دیگران اهمیت داده باشه پیدا کردی یه خبری به ما هم بده.

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    562
    حضور
    82 روز 1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2001



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    سوال: از کجا این را می گویی که نباید هیچ نقطه خالی از وجود داشته باشد
    جواب : چون گفتیم که این کسی که به ما وجود داده نباید نیازمند باشد چرا که اگر نیازمند باشد باید کسی ما فوق او باشد و به او وجود بدهد که این خلف فرض است که او واجب الوجود است پس آن فرد بالاتری واجب الوجود است ما درباره او بحث می کنیم که او هیچ نقص وجودی ندارد.

    سوال: این چه ربطی به یکی بودنش دارد
    جواب: خب اگر دو تا بودند هر دو از یک جهتی که نفر دیگر را در بر ندارند می شدند ناقص و این خلف فرض است

    سوال: با این تعبیر می خواهی بگویی که این فردی که به ما وجود داده یکی بیش نیست و همه وجودشان را از او گرفته اند ؟
    جواب: درست است و هر فرضی غیر این موجب تناقض است .
    سلام علیکم
    می توانیم بگوییم چند واجب الوجود، وجود دارند که یکی علم می دهد، یکی حکمت، یکی حیات، ... و هر کدام هم به تعدادی از مخلوقات وجود می دهند. ولی به درجه ای از بلوغ رسیده اند که بتوانند با همکاری کامل این جهان را خلق کنند بدون اینکه درگیری یا فسادی ایجاد شود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    ما معیارهای زیر که من به اونا رسیدم به نظرم جالبند:

    1. تطابق کامل تعالیم اسلام و گفته معصومین با فطرت خوبی گرای انسان.
    خوش به حالتون
    ویرایش توسط الرحیل : ۱۳۹۴/۰۲/۲۰ در ساعت ۰۹:۴۵

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها

    انشاء الله ادامه دارد...

    بسم الله ... الرحمن الرحیم
    سلام علیکم استاد بزرگوار و رحمة الله و برکاته،
    بی‌صبرانه منتظر ادامه‌ی فرمایشات شما هستیم ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    قضاياي خود معيار در عقل نظري «محال بودن اجتماع ارتفاع نقيضين» و در عقل عملي، «حسن و قبح عقلي» هستند.که حسن و قبح عقلی خود نیز به "عدل و ظلم " منتهی می شود.
    ممنون می‌شوم حسن و قبح عقلی را هم بیشتر توضیح دهید که چه هستند که بدیهی به حساب می‌آیند و آیا تعیین مصادیق آنها به صورت بدیهی در تمامی انسان‌ها به طور مطلق یکسان است؟ اگر نیست، چرا؟ و اگر نیست چطور متوجه شویم که چه کسی مصادیق آن را درست تشخیص داده است؟
    با تشکر
    یا علی علیه‌السلام

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    من که در مقابل استاد شعیب حرفی برای گفتن ندارم.
    من شخصا کسی نیستم که همینجوری الکی چیزی رو بدونتفکر انتخاب کنم.
    اما معیارهای زیر که من به اونا رسیدم به نظرم جالبند:
    بسم الله ... الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمة الله
    اول اینکه ممنون از حضورتان در بحث و اینکه معیارهایتان را با ما به اشتراک گذاشتید، لطف کردید
    اما معیارهایی که بیان فرمودید، که خیلی هم خوب هستند، به زعم حقیر به خودی خود برای قرص شدن دل خوب هستند اما برای اثبات اسلام تشیع کافی نیست ... بسیاری از افراد می‌توانند روی این معیارها با شما وارد بحث شوند و مدعی شوند که شما چشمتان را بر کاستی‌ها بسته‌اید و تنها نیمه‌ی پر لیوان را دید‌ه‌اید و بعد هم مدعی شوند که این کار را کرده‌اید چون دوست داشته‌اید آنچه از والدین و جامعه و فرهنگتان به ارث برده‌اید را برای خود توجیه نمایید و روی آنها پافشاری نمایید ... قصد ندارم در این تاپیک وارد جزئیاتی شوم که شاید برخی از آنها در همین سایت در تاپیک‌های مجزای دیگری بررسی شده‌اند، آنچه در ادامه می‌گویم تنها یک اشاره‌ی کوتاه است برای روشن کردن آنچه که منظورم هست:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    1. تطابق کامل تعالیم اسلام و گفته معصومین با فطرت خوبی گرای انسان.
    در یک نگاه کلی بله ولی هستند کسانی که مصادیقی از جزئیات احکام اسلام را مقابل شما قرار دهند و بعد شما را قسم بدهند که آیا به راستی این حکم اسلام با فطرت شما تطابق کامل دارد؟ حتماً برای شما هم مواجهه با شبهاتی که سالهاست دشمنان اسلام در ذهن مخاطبان القاء می‌کنند پیش آمده است ... ایا به راستی تمامی احکام اسلام را مطابق با فطرت خوبی‌گرای انسانی یافته‌اید؟ چطور می‌دانید که آنچه که احکام اسلام در مورد شما با آن مطابق است فطرت انسانی باشد و خاصّ خود شما نباشد؟ از کجا می‌دانید که فطرت است و توسط خانواده و اجتماع در شما نهادینه نشده است؟ و سؤالات دیگر ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    5. بی توجهی به قوم؛ نژاد و رنگ پوست و زبان ممردم.
    ممکن است بحث برده‌داری و یا تفاوت احکام زنان با مردان را به پیش بکشند و بگویند نه اسلام آنقدرها هم همه را به یک چشم ندیده است ... آن وقت با چه معیاری باید این دست مسائل را سنجید؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    7.ارزش قائل شدن برای جان انسان ها
    ممکن است برای شما حکم ارتداد را و یا مجازات زنای محصنه و سنگسار را مطرح کنند و یا برخی از ایات قرآن را و سعی کنند اینطور نشان دهند که اسلام آنقدرها هم برای جان انسان‌ها ارزش قائل نیست ... برای کسانی که آنطور فکر کنند این معیارهای شما صرفاً توجیهاتی به نظر می‌رسد که قابل دفاع نیستند ... گرچه لزوماً اینطور نیست و اگر بفرمایید به این مواردی که فرمودید باور دارید برای حقیر قابل قبول است چون تمام آنها را خودم هم باور دارم ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    9. بخشندگی و بخشایشگری خداوند.
    برایتان مثال از بیچارگی خیلی از مردم فقیر یا معلول با معلولیت‌های بالا یا با بیماری‌های صعب در کودکان و غیره می‌زنند و سعی می‌کنند خدا را نسبت به آنها نامهربان و غیربخشنده معرفی کنند ... خدا لعنتشان کند اگر قابل هدایت نیستند و تعمداً چنان مسائلی را مطرح می‌کنند
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    11. لزوم توجه به سخنان همه افراد (چه کافر چه مسلمان چه یهودی و..) و پذیرش سخنان درست آنان بدون غرض (فبشر عبادی الذین یستمعون ...)
    این یکی را حقیر خیلی با آن موافق نیستم، گرچه مخالف جدی هم نیستم و تنها رویش بحث دارم ... اما شما که آنرا پذیرفته‌اید و آن را به صورت لازم معرفی کرده‌اید در مواجه با برخی از شبهات به مشکل خواهید خورد، به زعم حقیر ... بحث آزادی بیان در اسلام به این سادگی‌ها نیست و گاهی اجازه‌ی صحبت باطل به پیروان مکاتب باطل داده نمی‌شود ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad-Za نمایش پست ها
    شما اگر همچنین مکتب دیگری پیدا کردی که تا این حد به علم، عدالت ، مباحثه و منطق و بخشندگی و رفتار مناسب با دیگران اهمیت داده باشه پیدا کردی یه خبری به ما هم بده.
    اگر بر فرض محال پیدا کردم و به شما معرفی کردم آیا معیاری بالاتر از معیارهایی که بیان کردید می‌شناسید که با آنها بین آن دو دست به انتخاب بزنید؟
    در پایان بگویم که تمامی شبهاتی که در بالا بیان کردم پاسخ دارند ... هدف این نبود که اعتقادات و معیارهای شما را به چالش بکشم، هدف این است که بگویم این معیارها به زعم حقیر شکننده هستند و اگر هم شکننده نباشند گاهی آنقدر در جزئیات وارد می‌شوند که امر بر شخص حقیقت‌جو مشتبه می‌شود و نمی‌تواند تصمیم بگیرد که بالأخره فلان مسأله مصداق ظلم هست یا نیست ... برای این تصمیم‌گیری نیاز به معیار و سنگ محکی خواهد داشت که گاهی آگاهی به آن ندارد ...
    در پناه خدا باشید ان شاء‌الله
    یا علی علیه‌السلام

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,077
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3766



    سلام آنکس که وجود خدای واحد و عادل و هادی را فهمید و اصل نبوت را متوجه شد. به دنبال هادی و رسول حق میرود.
    رسول حق کیست ؟
    شناختن خود رسول و اخلاق او،
    شناختن محتوای دین او
    و شناختن معجزه ی او
    و یا شهادت فعلی بر صدق رسالت او نشان می دهد که رسول حق کیست.

    http://www.askdin.com/thread46640.html
    ویرایش توسط و طاها : ۱۳۹۴/۰۲/۲۰ در ساعت ۱۰:۲۹ دلیل: .

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط kobram نمایش پست ها
    سلام علیکم
    می توانیم بگوییم چند واجب الوجود، وجود دارند که یکی علم می دهد، یکی حکمت، یکی حیات، ... و هر کدام هم به تعدادی از مخلوقات وجود می دهند. ولی به درجه ای از بلوغ رسیده اند که بتوانند با همکاری کامل این جهان را خلق کنند بدون اینکه درگیری یا فسادی ایجاد شود.
    بسم الله ... الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمت الله
    همکاری مدّ نظر شما یعنی پوشش دادن نقایص خود و آنها به این پوشش دادن نیاز دارند تا بتوانند کل خلقت را به خوبی هدایت کنند، اما نیاز داشتن خلاف تعریف واجب بودن ایشان است ...
    در ضمن اینکه گاهی در تأیید سؤال شما اینطور می‌گویند که همانطور که چند باغبان در یک باغ بزرگ می‌توانند باغ را به زیبایی و در هماهنگی کامل با یکدیگر مرتب کرده و به آن برسند این جهان هم شاید چند خدا داشته باشد که با یکدیگر هماهنگ هستند ... اما فراموش می‌کنند که آن باغبان‌ها اگر مطابق یک نقشه‌ی واحد به باغبانی بپردازند محصول ایشان با یکدیگر هماهنگ خواهد بود و اگر هر کدام می‌خواست ساز خودش را بزند در آن باغ هرج و مرج پیش می‌امد ... و در واقع این مطلب را در مورد خدا می‌توان گفت ... خدا کسی است که اثر بگذارد ولی اثر نپذیرد (اثر نپذیرفتن خدا مطابق تعریف واجب‌الوجود بودن او واضح است)، حال اگر یک خدا بخواهد کاری کند و خدای دیگر خلاف آنرا اراده کند دو حالت خواهیم داشت، یا خدای دومی می‌تواند از خدای اولی مانع شود که در این صورت خدای اول مقهور او شده و این خلاف واجب‌الوجود بودن آن است، یا اینکه نمی‌تواند بر او اثر بگذارد که این مخالف اثرگذاری آن است ... اگر این اثرگذاری را بر عالم خلقت بررسی کنید متوجه اشتباه بودن بیش از یک خدا داشتن می‌شوید ... خدایی می‌خواهد در عالم خلقت فلان کار را کند و خدای دیگری می‌خواهد کار دیگری کند، هر کدام که پیروز شود دیگری نمی‌تواند خدا بوده باشد و به ناچار باید یک خدا داشته باشیم ... مشابه این برهان ولی با شکل‌های متفاوت هم در قرآن هست و هم در روایات:

    قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لَّابْتَغَوْا إِلَىٰ ذِي الْعَرْ‌شِ سَبِيلًا * سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرً‌ا * تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْ‌ضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَـٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورً‌ا [الإسراء، ۴۲-۴۴]

    لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّـهُ لَفَسَدَتَا ۚ فَسُبْحَانَ اللَّـهِ رَ‌بِّ الْعَرْ‌شِ عَمَّا يَصِفُونَ [الأنبیاء، ۲۲]

    در ضمن اینکه مطلب بلوغ را برای خدا یا خدایان مطرح کردید در برهان سینوی به خوبی بیان می‌شود که واجب‌الوجود هرگز تغییر و تحولی ندارد و ازلی و ابدی است ... هر تغییر و تحولی منشأ خارجی دارد و موجودی که واجب است و متأثر از غیر نمی‌شود و وجودش بر ذات خودش قائم است هرگز هیچ تحولی نمی‌یابد ...
    اگر فراتر از آن وارد بحث اثرگذاری خداوند بشوید این مطلب برایتان روشن‌تر هم خواهد شد ... اینکه در سوره‌ی توحید آمده است «لم یلد»، یعنی خداوند تولید هم نکرده است و در واقع تنها وجود در عالم خودش هست، یعنی نه اثر می‌گیرد از غیرخودش و نه اثرمی‌گذارد بر غیر خودش، چه آنکه غیرخدا هیچ وجودی نداریم ... خداوند منزوی است ... یعنی أحد است ... و بسیط است ... و ازلی و ابدی و فراتر از زمان است و فراتر از مکان است و فراتر از هر چیزی است که ما بشناسیم چه آنکه هر چه ما می‌شناسیم جلوه‌ای از اوست ... اگر کسی بگوید او یک نقطه است و نقاط دیگر فضا چه هستند او را در فضای ذهنی خودش تصور کرده است که مخلوق خداست و خدا فراتر از آن است ... با این حساب اینکه خداوند اثر دارد و اثر نمی‌پذیرد هم مشخص‌تر می‌شود ... اثرگذاری خدا هم بر غیرخودش نیست ... و غیر خدا هیچ کس و هیچ چیزی نبوده و نیست ... این مطالب در روایاتی هم بیان شده‌اند ... ولی ظاهراً مطابق روایت حضرت علی علیه‌السلام بحث وحدت وجود می‌تواند معانی متعددی داشته باشد که بیشتر کفر و شرک هستند و فقط یک یا دوتای آنها درست هستند ... حدیث را درست بخاطر ندارم ... فقط خواستم بگویم که این وادی که بیان کردم نیاز به دقت بالایی دارد و نمی‌شود درش زود از بیان یک گزاره گزاره‌ی دیگری را نتیجه گرفت ...

    یا علی علیه‌السلام

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    562
    حضور
    82 روز 1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2001



    سلام علیکم
    نقل قول نوشته اصلی توسط باء نمایش پست ها
    اثر نپذیرفتن خدا مطابق تعریف واجب‌الوجود بودن او واضح است
    واضح نیست

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 15 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود