صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روش های صحیح پاسخگویی به سوالات فرزندان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598

    روش های صحیح پاسخگویی به سوالات فرزندان






    سلام علیکم

    یکی از سوالاتی که پدر و مادرها می پرسند و بسیار هم مهم است این است که:

    چگونه به پرسشها و سوالاتی که فرزندان مان می پرسند پاسخ بدهیم؟

    روش های صحیح و درست پاسخگویی به سوالات فرزندان چیست؟

    با تشکر




    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۲/۱۳ در ساعت ۱۴:۰۲

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    175 روز 1 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58313



    با نام و یاد دوست





    روش های صحیح پاسخگویی به سوالات فرزندان








    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام بر شما
    خب اين سؤال خيلي كلي است. بهتر بود مي فرموديد منظور شما چه سؤالاتي است؟ فرزندان در چه دوره سني را منظورتان است؟

    ولي به طور در پاسخ گويي به فرزندان نكات زير را بايد دقت كرد:
    1- اهميت دادن به پرسشگري: وقتي فرزند سؤال مي كند بايد او را تشويق كنيم و بگوييم كه پرسيدن عيب نيست ندانستن عيب است.
    2- پاسخ قانع كننده: پاسخ هاي ما بايد متناسب سن و با رشد شناختي و عاطفي و رفتاري فرزند باشد و آنها را قانع كند.
    3- كشف روابط علّي و معلولي: فرزندان را جهت دهيم تا به كشف روابط علي و معلولي بپردازند و هر چيزي را بدون دليل نپذيرند و بدون دليل رد نكنند.
    4- مسخره نكردن: اگر سؤال ساده و ابتدايي بود به آنها نخنديم و يا آنها را طرد و مسخره نكنيم تا انگيزه پرسش را از دست ندهند.
    5- خودافشايي: به فرزندان بگوييم ما هم عقل كل نيستيم و براي كشف سؤالاتمان بايد از منابع معتبر (كتب و سايت و افراد متخصص) كمك بگيريم.
    6- لقمه آماده: هميشه پاسخ آماده به فرزندان ندهيم آنها را تشويق كنيم كه نظر خودشان را در رابطه با آن پرسش بيان كنند. براي پاسخ عجله نكنند و براي فهميدن پرسش خود تلاش كنند. نيز سعي كنند با مشورت و هم انديشي و مطالعه و طبقه بندي معلومات فعلي خود به پاسخ برسند.
    7- سؤال هاي ناگفته: فرزندان ما گاهي سؤالاتي دارند كه به دلائلي يا مي ترسند بيان كنند و يا شرم. بايد مجال پرسش را براي انها فراهم كنيم و يا با در دسترس قراردادن افراد يا منابع مطالعاتي ( كتاب، نرم افزار، و...) زمينه پاسخ يابي را برايشان فراهم كنيم.
    8- منابع معتبر حضوري و غيرحضوري: به آنها آموزش دهيم كه براي رسيدن به پرسش هاي خود فقط به منابع معتبر ( حضوري، تلفني، آنلاين و آفلاين ) رجوع كنند. گاهي فرزندان راحت تر هستند سؤالشان را از غيروالدين بپرسند و يا به جاي مشاوره حضوري از مشاوره تلفني يا مكتوب كمك بگيرند.
    9- بيش تعميمي: بسياري از افراد گرفتار خطاي هاله اي مي شوند مثلا فكر مي كنند چون مثلا فلاني الگو خوبي در نويسندگي يا فوتبال است سؤالات ديني را هم خوب مي داند. بايد بدون كوبيدن شخصيت الگوهاي محبوب فرزندان را با اين خطاهاي هاله اي آشنا كنيم.
    10- بازي خلاقيت: با بازي خلاقيت قدرت تحليل گري فرزندان را افزايش دهيم در اين بازي آنها ياد مي گيرند تا با طوفان و بارش مغزي براي يك مشكل راه حل هاي متفاوتي - هرچند محال و يا خنده دار- بيابند و بعد از بين آن راه حل ها آن را كه بهتر و مقرون به صرفه است را گزينش كنند.
    11- پرسش هاي مربوط به خدا: در پاسخ دادن به سؤالات كودكان درباره خدا بايد به رشد شناختي آنها دقت كنيم. اگر چه تمثيل و قصه تمثيلي براي فهم پاسخ مهم است ولي نبايد طوري باشد كه انتزاعي باشد و فهميدن آن براي كودك دشوار باشد. گاهي لازم است به پرسش كودك پاسخ نداد چون فهم درستي نخواهد داشت بهترين راه اين است كه از او نظرش را درباره سؤال جويا شويم و بگوييم نظر خودت چيست و فقط خرافات و مسائل انحرافي را در پاسخ او رد كنيم.
    12- پاسخ هاي طبيعي: گاهي بهتر است فرزندان را در معرض طبيعت و موجودات قرار دهيم تا با انس با طبيعت با جنسيت، مسائل جنسي، مرگ و... آشنا شوند و پاسخ سؤالات خود را كشف كنند.


    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۲/۱۴ در ساعت ۰۷:۳۵
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    در پاسخ دادن به سؤالات كودكان درباره خدا بايد به رشد شناختي آنها دقت كنيم. اگر چه تمثيل و قصه تمثيلي براي فهم پاسخ مهم است ولي نبايد طوري باشد كه انتزاعي باشد و فهميدن آن براي كودك دشوار باشد. گاهي لازم است به پرسش كودك پاسخ نداد چون فهم درستي نخواهد داشت بهترين راه اين است كه از او نظرش را درباره سؤال جويا شويم و بگوييم نظر خودت چيست و فقط خرافات و مسائل انحرافي را در پاسخ او رد كنيم.
    سلام علیکم
    متشکرم
    مثلا درباره خدا , گاهی کودکان سوالاتی میپرسن که واقعا آدم میمونه چی جواب بده .
    مثلا میپرسن خدا چیه ؟ خدا کجاست؟خدا چه شکلیه ؟ و ...
    وقتی بهشون جواب میدیم دوباره جوابمون زیر سوال میبرن و مجددا از جوابمون سوال میپرسن تا جاییکه جوابها اونها رو قانع نمیکنه .
    من خودم با کودکی برخورد نداشتم که ببینم دقیقا چی میپرسن اما اطرافم دیدم و عجز پدر و مادر هم در برابر سوالات فرزندان دیدم لذا برآن شدم تا قبل از اینکه خودم تو این گرداب بیفتم بر تواناییم برای پاسخگویی به سوالات کودکان بیفزایم لذا این تاپیک را ایجاد کردم .


    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    نقل قول نوشته اصلی توسط باغ بهشت نمایش پست ها
    سلام علیکم
    متشکرم
    مثلا درباره خدا , گاهی کودکان سوالاتی میپرسن که واقعا آدم میمونه چی جواب بده .
    مثلا میپرسن خدا چیه ؟ خدا کجاست؟خدا چه شکلیه ؟ و ...
    وقتی بهشون جواب میدیم دوباره جوابمون زیر سوال میبرن و مجددا از جوابمون سوال میپرسن تا جاییکه جوابها اونها رو قانع نمیکنه .
    من خودم با کودکی برخورد نداشتم که ببینم دقیقا چی میپرسن اما اطرافم دیدم و عجز پدر و مادر هم در برابر سوالات فرزندان دیدم لذا برآن شدم تا قبل از اینکه خودم تو این گرداب بیفتم بر تواناییم برای پاسخگویی به سوالات کودکان بیفزایم لذا این تاپیک را ایجاد کردم .
    سلام علیکم
    درک معقولات همیشه برای بشر مشکل بوده است و خیلی هم ربطی به سن او ندارد لذا خداوند در قرآن برای تفهیم معقولات از تشبیه آنها به محسوسات استفاده نموده است.
    «الله نور السموات و الارض» تشبیهی است که بسیاری از سؤالات مربوط به خداوند را پاسخ می دهد.
    نور همه جا هست!
    لازم نیست هر چیزی شکلی داشته باشد چنان که نور هم شکلی ندارد. چنانچه امام علی علیه السلام آتشی را روشن نمودند و از کسی از وجه خداوند سؤال می کرد، پرسیدند، وجه این آتش کجاست! (التوحید للصدوق: 182)
    خداوند که همه چیز را خلق نموده است کسی او را خلق نکرده است مثل خورشید که منبع نور است، ولی نورش را از جایی دیگر نمی گیرد.
    باید روی تمثیل خیلی کار کرد که بتوان هر معقولی را با کمک تمثیل، برای هر مخاطبی با هر میزان از قدرت درک مفاهیم انتزاعی، آنها را قابل فهم نمود.



  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه، نقاشی، نوشتن، شعر خوندن، ورزش، خرید کردن!!!، نشستن پای صحبت بزرگترا،...
    نوشته
    378
    حضور
    15 روز 9 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    2558



    سلام

    سرکار باغ بهشت بزرگوار، موضوع خیلی بجایی رو مطرح کردین
    منم خیلی وقتا به این موضوع فکر می کنم. یه سری تجربه ی موفق هم در این زمینه، قبلا یادداشت کرده ام که انشاءالله خدمت شما هم تقدیم می کنم.

    هر بچه یه قلقی داره که پدر و مادرش خوب می دونن و به مرور متوجه میشن از کدوم در وارد بشن که بچه قانع بشه. نظر شخصی ام اینه که بچه باید بتونه قبول کنه که یک سری از سوالاتش بی جواب می مونه تا موقعی که بزرگ بشه و خودش پاسخش رو پیدا کنه. این کار روحیه ی جستجوگری و علاقه مندی به مطالعه رو در وجودش نهادینه می کنه. این پذیرش هم هنر تربیت مادرانه رو می طلبه.

    تمثیل توی پاسخ گویی برای بچه ها خیلی جواب میده. حالا بسته به سنی که داره، موضوعیت تمثیل ها هم فرق می کنه.

    ادامه دارد...


    در بدترین شرایط هم از عمق جانم داد زدم: "مهربانی ات می بارد."
    می دانستم لحظاتی که حنجره ام از شدت فریاد باورم خسته می شد، شربتی شیرین از مهربانی ات را در دست گرفته بودی تا به وقتش هدیه ام کنی و من اکنون از نوشیدنش غرق در لذت هستم و تا جان دارم فریاد خواهم زد مهربانی ات را...
    معبود من!
    همچنان مهربانی ات می بارد؛ اگرچه نیک می دانی دلتنگی ها کم نیست...


  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه، نقاشی، نوشتن، شعر خوندن، ورزش، خرید کردن!!!، نشستن پای صحبت بزرگترا،...
    نوشته
    378
    حضور
    15 روز 9 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    2558



    داستان اول: دفترچه ی راهنما

    خدیجه خانوم یه گوشی تلفن جدید گرفته بود که کارکردش رو بلد نبود. دختر کوچیکش، ریحانه، کنارش آروم نشسته بود و داشت با دقت بهش نگاه می کرد. خدیجه خانوم دفترچه ی راهنمای تلفنو گذاشت جلوش. سطر به سطر خوند و دستوراتش رو روی تلفن انجام داد. خیلی راحت تونست این کار رو انجام بده. از طریق دستورات دفترچه ی راهنما، شماره تلفن مادرش رو هم داد به حافظه اش. به ریحانه هم یاد داد که هر وقت دلش برای عزیزجونش تنگ شد، فقط کافیه گوشی رو برداره و دکمه ی بالایی رو بزنه.
    اون دفترچه ی راهنمای تلفن، جون خدیجه خانومو نجات داد! (حالا چرا؟
    )

    ریحانه از بچه هایی بود که همه دست به دعا میشدن تا سوال پرسیدنش شروع نشه؛ چون شروع داشت و پایان نداشت!

    سوالای ریحانه همه رو کلافه می کرد. چونه اش خستگی نداشت. آخه یه سوالایی هست که جوابش مشخصه و نیازی به طرح ریزی برای جواب دادن نداره. اون مدل سوال ها، کسی رو اذیت نمی کنه؛ ولی وقتی ریحانه در مورد خدا می پرسید، دیگه اطرافیانش رو واقعا شکنجه می کرد:

    منو کی ساخته؟
    خدا دختره یا پسره؟
    پیرهنش چه رنگیه؟
    عینک داره یا نداره و بعد هم چرا؟
    چرا؟
    از کجا می دونین؟
    کجا دیدینش؟
    اگه ندیدین پس چرا میگین عینک نداره؟
    چه جوری؟
    کجا؟
    چرا؟...

    بعد از قضیه ی اون تلفن جدیده، خدیجه خانوم دیگه بیشتر سوالات دخترش رو می تونست راحت جواب بده و قانعش کنه. هر سوالی که می پرسید، جوابش بسته به فهم کودکانه اش، توی قرآن بود و دیگه چرا نداشت. تا می گفت چرا؟ ... ، خدیجه خانوم می گفت تلفن جدیدمونو یادته؟ سازنده اش یه دفترچه راهنما گذاشته بود توش! همه ی اطلاعات تلفن و کاراش و همه چیزش توی دفترچه نوشته شده بود. خدا هم ما رو ساخته. دفترچه ی راهنمای ما هم قرآنه. منم از توی اون جوابتو میدم.

    مثلا اینکه تا ریحانه می گفت خدا ما رو چه جوری ساخته، خدیجه خانوم آیه ی یکی مونده به آخرِ سوره یس رو می خوند: کار خدا به گونه ایست که اگر بخواهد چیزی باشد، می گوید باش، آن هم موجود می شود...

    خدا یهو دستور میده میگه باش! ما هم ساخته میشیم.

    باش! باش! دیگه شده یه بازی برای ریحانه:

    چشات چه جوری ساخته شدن؟ خدای من گفته باش! (با صدای بلند)


    موهات چه جوری ساخته شدن؟ خدای من گفته باش! (با صدای بلند)


    مامان بابات چه جوری ساخته شدن؟ خدای من گفته باش! (با صدای بلند)

    در بدترین شرایط هم از عمق جانم داد زدم: "مهربانی ات می بارد."
    می دانستم لحظاتی که حنجره ام از شدت فریاد باورم خسته می شد، شربتی شیرین از مهربانی ات را در دست گرفته بودی تا به وقتش هدیه ام کنی و من اکنون از نوشیدنش غرق در لذت هستم و تا جان دارم فریاد خواهم زد مهربانی ات را...
    معبود من!
    همچنان مهربانی ات می بارد؛ اگرچه نیک می دانی دلتنگی ها کم نیست...


  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه، نقاشی، نوشتن، شعر خوندن، ورزش، خرید کردن!!!، نشستن پای صحبت بزرگترا،...
    نوشته
    378
    حضور
    15 روز 9 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    2558



    تعدادی از تمثیل های بهلول دانا در اثبات وجود خدا و سایر سوالات در این زمینه، به خاطر قابل فهم بودن، راه مناسب پاسخگویی را برای والدین بوجود می آورند.(متاسفانه الان زیاد حضور ذهن ندارم که موثق خدمت شما تقدیم کنم؛ یه چرخی توی اینترنت بزنین، کلی از داستان های بهلول رو می تونین پیدا کنین.)
    در بدترین شرایط هم از عمق جانم داد زدم: "مهربانی ات می بارد."
    می دانستم لحظاتی که حنجره ام از شدت فریاد باورم خسته می شد، شربتی شیرین از مهربانی ات را در دست گرفته بودی تا به وقتش هدیه ام کنی و من اکنون از نوشیدنش غرق در لذت هستم و تا جان دارم فریاد خواهم زد مهربانی ات را...
    معبود من!
    همچنان مهربانی ات می بارد؛ اگرچه نیک می دانی دلتنگی ها کم نیست...


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه، نقاشی، نوشتن، شعر خوندن، ورزش، خرید کردن!!!، نشستن پای صحبت بزرگترا،...
    نوشته
    378
    حضور
    15 روز 9 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    2558



    داستان دوم: بازی چشم بسته!

    چشمای قشنگ دخترمو با روسری صورتی رنگی که برای تولد چهارسالگیش گرفته بودم، بستم. رفتم بشقاب میوه رو آوردم توی اتاقش. تکه های کوچیکی از میوه ها رو توی دهنش گذاشتم و ازش خواستم از روی مزه اش، اسم میوه رو بگه. این بازی رو خیلی دوست داشت.

    بازی که تموم شد، با هم رفتیم توی آشپزخونه. یه لحظه از خوشحالی، چشماش برق زد، گفت: امروز ناهار قیمه بادمجون داریم! آخ جون!

    وقتش بود. باید از فرصت استفاده می کردم. گفتم: تو که قدت نمی رسه داخل قابلمه رو ببینی! از کجا فهمیدی؟
    دستشو کرد توی موهای بلندش و یه تابی بهشون داد، بعد گفت: آخه بوش میاد! از بوش فهمیدم! قورمه سبزی که این بو رو نمیده. تازه اشم! کتلت هم نیست. قیمه بادمجونه!

    گفتم: آفرین به دختر باهوشم!

    از اینکه قدت نمی رسه توی قابلمه رو ببینی، اشکالی نداره، بوشو که احساس می کنی و متوجه میشی چی توشه! اون میوه هایی هم که توی بازی، با چشم بسته می تونستی حدس بزنی، با اینکه نمی دیدی، از مزه اش متوجه میشدی چیه.

    ما آدما هم درسته نمی تونیم خدا رو ببینیم ولی می تونیم از روی نشانه هاش بگیم خدا هست. مثلا ببین! من که نمی تونم این همه گل های قشنگ، دریا، درخت و اینا رو بسازم. تو هم نمی تونی، هیچ کس دیگه ای هم نمی تونه. خدا ساخته دیگه!

    چشمای ما نمی تونه خدا رو ببینه، درست مثل اینکه تو قدت نرسید داخل قابلمه رو ببینی؛ ولی از بوش فهمیدی چی درست کردم. ما هم از نعمت هایی که می بینیم، می فهمیم خدا هست.

    در بدترین شرایط هم از عمق جانم داد زدم: "مهربانی ات می بارد."
    می دانستم لحظاتی که حنجره ام از شدت فریاد باورم خسته می شد، شربتی شیرین از مهربانی ات را در دست گرفته بودی تا به وقتش هدیه ام کنی و من اکنون از نوشیدنش غرق در لذت هستم و تا جان دارم فریاد خواهم زد مهربانی ات را...
    معبود من!
    همچنان مهربانی ات می بارد؛ اگرچه نیک می دانی دلتنگی ها کم نیست...


  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه، نقاشی، نوشتن، شعر خوندن، ورزش، خرید کردن!!!، نشستن پای صحبت بزرگترا،...
    نوشته
    378
    حضور
    15 روز 9 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    2558



    داستان سوم: عمو شکلات

    بچه های فامیل به عمو محمدم می گن «عمو شکلات»! آخه همیشه به هر بچه ای که بره روی پاش بنشینه و بوسش کنه، از توی جیب راست کُتش یه شکلات درمیاره و میده. گاهی وقتا یه بچه ای که حال و حوصله نداره یا اصلاً عمومحمد رو نمی شناسه و سمتش نمیره، عمو از اون شکلات ها بهش تعارف می کنه، بعد هم بچه به نشان تشکر یا شروع یک دوستی جدید، میره روی پاش می نشینه و بوسش می کنه.

    به هر حال، بچه ها همیشه از دست عمو شکلات، شکلات می گیرن؛ فقط حالت هاش فرق می کنه: یکی اینکه بچه، عمو شکلات رو می شناسه و به هوای شکلات، میره و روی پاش می نشینه، بوسش می کنه و شکلاتش رو می گیره، یا اینکه چون از عمو، شکلات گرفته، میره و با ابراز محبت، تشکر می کنه؛ یعنی یه معامله ی منصفانه و منطقی، صرفاً و ابتدائاً منطقی که اگه حواسش جمع باشه، بعدش تبدیل میشه به حالت اول.

    امّا این وسط، یه مهدی کوچولو هست که جدّی جدّی، عاشق عمومحمده. وقتی می بیندش، سریع می پره بغلش. منی که مهدی رو می شناسم، می دونم که موقع دیدن عمو، یه لحظه هم به شکلات های جیب راست عمومحمد فکر نمی کنه؛یعنی اصلاً یادش نیست. بیشتر دوست داره گرمیِ دست های مهربونِ عمو رو لمس کنه، صدای قلبش رو بشنوه و سرش رو بچسبونه به سینه ی عمو. جالبه که عمو هم همیشه خوشمزه ترین شکلات هاش رو به مهدی میده، اصلاً شکلات های مخصوصش رو برای مهدی کنار میذاره. اگر هم بهش نده، مهدی به زبون نمی آره. تَهِ دلش قرصه که عمو، فراموشش نمی کنه؛ یا اینکه داره مهدی رو امتحان می کنه و قراره دفعه ی بعدی، با بهتر از شکلات، هیجان زده اش کنه. مهدی هر چیزی که راجع به عمومحمد فکر می کنه، واقعی از آب درمیاد...

    مهدی الان دیگه بزرگ شده، میره مدرسه. چند روز پیش اومده بود خونه مون و ازم می خواست توی نوشتن انشاء، کمکش کنم. خودش هم یه چیزایی نوشته بود:
    «موضوع انشاء: چرا باید خدا را عبادت کنیم؟
    من انشایم را با نام خدا آغاز می کنم. ما باید خدا را عبادت کنیم؛ برای اینکه خدا در برابر عبادت کردن به ما ثواب می دهد و دیگر ما را به جهنم نمی برد. ثواب هم چیزی است که قرار است اگر در دنیا انسان خوبی باشیم، بعد از مُردن آن را به ما بدهند؛ اما من نمی دانم چه چیزهایی می شود با آن خرید و آیا اصلاً در آن دنیا، مغازه ای هست که ثواب بدهی و مثلا شکلات مغزدار فندقی بگیری! نمی دانم شکل مغازه های آن دنیا چه طور می تواند باشد؛ امّا شک ندارم فروشندگان شان، فرشته ها هستند. دوست ندارم دلیل این حرفم را بگویم؛ چون بابای یکی از بچه های کلاسمان هم سوپری دارد و مرد خیلی خوبی است. توضیح دادن دلیلم ممکن است بی دلیل، باعث ناراحتی پسرش شود. البته احتمالا سوپری برای آنجا کوچک باشد؛ چون قرار است همه ی انسان ها همزمان در آنجا زندگی کنند و دیگر هم نمیرند. لابد از شعبه های فروشگاه های زنجیره ای باید درست کنند و گرنه خرید کردن سخت می شود و مردمی که یک عالمه نماز خوانده اند، ثواب می ماند روی دستشان؛ البته مادرم می گوید خدا عوضِ ثواب را حتی در این دنیا هم می دهد؛ من نمی دانم! چون بابای دوستم اصلاً نماز نمی خواند ولی خیلی پول دارد، خانه شان هم از خانه ی ما بزرگ تر است. اصلاً من فکر می کنم ثواب فقط به درد آن دنیا می خورد؛ ثواب در آن دنیا، مثل پول در این دنیاست. من دوست دارم در آن دنیا پولدار باشم؛ اما سؤالی به ذهنم رسیده: سؤالم این است که آیا ثواب در آن دنیا اگر در جیبمان باشد ممکن است مثل پول بدزدند؟ مثل اینکه باید پول هایمان را در کارت عابر بانک بریزیم و رمزش را به هیچ کس نگوییم، یعنی ثواب را هم باید در کارت مخصوصی بریزیم و مثلاً هر وقت دلمان خواست از همان فروشگاه های زنجیره ای خرید کنیم؟!
    ... »

    بعد از شنیدن نوشته اش، خاطره ی بچگی هاش رو براش تعریف کردم. قصه، قصه ی شکلات هاست. جیب های خدا همیشه پر از شکلاته؛ نه فقط جیب راستش... مهدی صفحه ی دفترش رو پاره کرد. از نو نوشت:

    «موضوع انشاء: چرا باید خدا را عبادت کنیم؟
    من انشایم را با نام خدا آغاز می کنم. خدا ما را همیشه دوست دارد. ما خدا را عبادت می کنیم؛ چون خودش خواسته؛ چون دوستش داریم و دلمان می خواهد او از ما راضی باشد. وقتی بچه بودم ... ».

    در بدترین شرایط هم از عمق جانم داد زدم: "مهربانی ات می بارد."
    می دانستم لحظاتی که حنجره ام از شدت فریاد باورم خسته می شد، شربتی شیرین از مهربانی ات را در دست گرفته بودی تا به وقتش هدیه ام کنی و من اکنون از نوشیدنش غرق در لذت هستم و تا جان دارم فریاد خواهم زد مهربانی ات را...
    معبود من!
    همچنان مهربانی ات می بارد؛ اگرچه نیک می دانی دلتنگی ها کم نیست...


  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جملات طلایی
    توسط شهید علی اصغر پازوکی در انجمن جنگ نرم
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۲/۱۲, ۱۰:۲۲
  2. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۱۷, ۰۹:۱۴ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود