صفحه 1 از 20 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در حلقه مریدان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520

    در حلقه مریدان




    سلام علیکم و رحمه الله


    لازم دیدم که بیاناتی که در تاپیک همه چیز در باره محبت و عشق ارائه می شد رو در تاپیکی مجزا از سر بگیرم...


    علت این کار یکی این بود که چون تمرکز بیانات حقیر روی صحبت های یکی از اولیا هست دوست داشتم تمام صحبت هایی که به کار مریدان میاد رو با کمک دوستان شرح و بسط بدیم... اما خب در تاپیک یاد شده تنها میشد به موضوع عشق پرداخت.
    گفته
    اسم این تاپیک رو گذاشتم در حلقه مریدان یعنی این تاپیک اختصاص داره به مریدها، مرید به اصطلاح به شخصی گفته میشه که خودش رو وارد در وادی جستجو برای کشف حقیقت میدونه و به باتجربه تر از خودش احساس سر سپردگی میکنه...


    در حلقه مریدان یعنی ایجاد جمعی که همه رفقای سلوکی هم هستند...


    بخش عرفان عملی رو انتخاب کردم برای این بیانات چون فوق العاده کاربردی هست و صحبت هایی بوده که در جمع مریدان زده میشده و مریدان به واسطه ی همین صحبت ها بوده که دچار پیشرفت های روحی و معنوی می شدند.


    صحبت ها حاوی مطالب عمیق و حکمت های پنهانی هست که حاوی فلسفه و عرفان نظری و بحث های کلامی و غیره نیست... حاوی مطالبی هست که به نظر حقیر یک مرید تازه کار بیشتر از هر علم دیگه ای بهش نیاز داره ...


    جمله های آبی سخنان یکی از اساتید بزرگ این فن هست و جمله های سیاه توضیحات حقیر به اندازه بضاعت و فهم.

    در حلقه مریدان تقدیم به همه عزیزان.



    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  2. صلوات ها 22


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58299



    با نام و یاد دوست






    در حلقه مریدان







    کارشناس بحث: استاد سمیع


    قابل توجه:

    موضوع جهت بحث و تبادل نظر میان کاربران باز گذاشته می شود.

    خواهشمندم فقط در موضوع اصلی تاپیک مطلب ارسال نمایید

    و از هرگونه بحثهای حاشیه ای و نیز گفتگوهای دونفره خودداری نمایید.

    با تشکر




  5. صلوات ها 18


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520



    سالکی، طالبی، سالهای بسیار مجاهده می کرد، و خدمت مشایخ و غیر مشایخ می کرد بر امیدی، هنوز وقت نیامده بود.

    تا در نرسد وعده هر کار که هست
    سودت نکند یاری هر یار که هست

    بعد از آن که پیری درآمد و نامیدی، روزی به گورستان بیرون رفته بود و از امیدهای خود یاد کرد و بسیار گریست و خشتی زیر سر نهاد، بخفت، در آن خواب کار او تمام گشاده شد و مراد او حاصل شد. برخاست و آن خشت را بر سر و روی می نهاد و هر جا که می رفت با خود می برد از مهمانی، مسجد از سقایه و حمام، تفرج و زیارت، بازار و ...
    مرد لطیف و ضعیف همه روز آن خشت را زیر بغل کرده گفتند: چرا این را به گوشه ای نمی نهیی؟ گفت: در گور نیز بالین من این خواهد بود که من چیزی گم کرده بودم مدت مدید و نامیده شده و باز اومیدوار شده و باز نومید شده هزاران هزار بار. روزی سر برین خشت نهادم، آن چیز را بیافتم.

    چقدر آدمی می تونه با این داستان خودش رو دلداری بده اول به این معنی که برای همه نامیدی و امید در مسیر الی الله دست داده، اون هم نه یک بار و هزاران بار، سالک اون هست که از حالت گرفتگی نترسه، از دیر باز شدن در نترسه و از نتیجه نگرفتن به ظن خودش نترسه، چه بسا حالی در سالک باشه اما خدا ازش راضی نباشه و چه بسا سالک فسرده باشه و خدا ازش راضی باشه
    اما نکته این بیانات نورانی این هست که اگر به واسطه ی چیزی، عملی، شخصی در به روی تو باز شد و یا حتی از جانب خودم میگم احساس کردی که به واسطه فلان چیز داری نزدیک میشی ، اون عمل، اون شخص، اون روش رو ترک نکن... هرکس به تو گفت این کار رو کنار بذار همین جوابی که این مرد به اشخاص داد رو شما بیان کن...

    به فراخور حال هر کس اون خشت می تونه تغییر کنه...

    یک نکته ی دیگه هم این داستان داره که انشالله از یه زاویه دیگه باز بهش می پردازیم.



    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  7. صلوات ها 20


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520



    تا خود را به چیزی ندادی به کلیت، آن چیز صعب و دشوار می نمایدت، چون خود را به کلی به چیزی دادی، دیگر دشواری نماند.معنی ولایت چه باشد؟ آنکه او را لشکرها باشد و شهرها؟ نی.
    بلکه ولایت آن باشد که او را ولایت باشد بر نفس خویشتن و بر احوال خویشتن و بر صفات خویشتن و بر کلام خویشتن، و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف.

    و چون عارفان جبری آغاز نکند که من عاجزم او قادرست. می باید که تو قادر باشی بر همه صفات خود. و بر سکوت در موضع سکوت و جواب در محل جواب. و اگر نه صفات او بر وی بلا باشد و عذاب، چون محکوم او نبود حاکم او بود.

    حلول ماه نورانی رجب بر همه عزیزان مبارک، انشالله ازین ایام که هوای روحانی عالم مساعد برای خودسازی هست استفاده ببریم.
    سرور این امت اعمالش رو در این ماه و دو ماه آینده به شکل عمیق تری چه از لحاظ کیفی و کمی انجام میدادند انشالله ما هم پا به پای حضرت پیش بریم. سفارش خود حضرت و آل مبارکش استغفار در این ماه هست.

    ابتدای بیاناتی که برای امروز انتخاب کردم راجع به این هست که اگر کسی قصدش و نیتش صاف هست برای خودسازی، سیر الی الله ، عالم عشق باید خودش رو وقف این کار کنه به کلیت یعنی همه جوره، منظور این نیست آدمی ترک شهر و جماعت کنه منظور این هست که این مسائل برای آدم پر رنگ بشه و جزو اولویت زندگی بشه، اینکه اولویت ادم ازدواج، تحصیل، کار، شغل، خانه سرمایه بشه بعدش ادم توقع داشته باشه در مسیر الی الله به درجات بالا برسه کار آدمی درست نخواهد شد.
    خدایا زن خوب بهم بده، شوهر خوب بهم بده، یه مدرک دکتری هم بهم بده که من رو دکتر مفتقر صدا کنن، یه چندتا زمین تو فلان جا بهم بده، یه نون کباب چرب هم برای ناهار بهم بده، بعدش انشالله اگر وقت شد به من ثابت کردی که خدای خوبی هستی منم در راه تو وارد میشم و خودم رو درست میکنم...
    هیهات که به این منطق آدمی نفسش از بیماری خارج بشه...
    منظور ما این نیست که حتما تو بدبختی آدم نورانی میشه اما مطمئن آدم اول باید اولویتش رو بذاره معنویت، در کنارش دعا کنه برای بهترین ها اگر خدا داد شکر کنه اگر نداد صبر کنه...

    اما قسمت دوم این هست که آدم روی خودش کنترل داشته باشه و شروع نکنه ازین چیزی که تو کله خیلی از سالک های خام افتاده بگه که من نمی تونم خودم رو جمع کنم، من اگر خدا میخواست نماز شب می خوندم، خدا از من حال رو گرفته از من حالت مراقبه رو گرفته، من عاجزم....

    درست هست که صاحب اراده عالم وجود خدا هست، و همه حول و قوه ها نیست الا بالله اما تو در مقام یک سالک مبتدی تصمیمت رو بذار تغییر وضعیت روحیت، تغییر حالتت تغییر رفتارت تغییر عبادتت، شما یه تکونی به خودت بده خدا هم حواسش بهت هست که از تلاشت راهی بسازه...
    ویرایش توسط مفتقر : ۱۳۹۴/۰۱/۳۱ در ساعت ۱۶:۴۲
    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    126
    حضور
    4 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    428



    سلام
    من طلبه هستم یه مدت سخنرانی های آقای بناهیان که درباره مبارزه با هوای نفس هست رو گوش میدادم تونستم تو خودم جستجو کنم و عیب هامو بیدا کنم حسادت از جمله رذایلی هست که تو قلبمه وداره منو به شدت رنج میده آقای بناهیان فرمودند که ما قرار نیست کاری بکنیم فقط باید اعتراف کنیم به گناهانمون و رو اونها اصرار نداشته باشیم ...
    منم تقریبا به مدت یک ساله که دارم اعتراف میکنم رنج میکشم ولی هنوز این رذیله تو قلبم هست
    حتی چند وقت بیش که امام رضا رفتم از ایشون درخواست کردم منو نجات بدن و راه خودسازی رو به من نشون بدن ولی...
    من یک استاد اخلاق دارم که ایشون استاد باطنی داشتند و مراحلی رو هم طی کردند هر وقت من رو میبینن چهرشون گرفته میشه انگار که با یک چیز ناخوشایند برخورد کرده باشن این نوع رفتار رو ایشون فقط با من دارند با همه ی طلبه ها با روی گشاده برخورد دارند ولی فقط با من...
    چند وقت بیش که تو جلسه اخلاق ایشون شرکت داشتم ایشون فرمودند کسانی که اهل سلوک هستند وقتی با افرادی برخورد میکنن که باطنشون ظلمانی هست از اونها انرزی منفی میگیرن و باطنشون داغون میشه ی ...
    درست من این حال رو( داغون شدن روحیه ) تو چهره ی استادم به طور کاملا واضح میبینم
    من اصلا نسبت به ایشون بدگمان نیستم و به حرفی که میزنم یقین دارم
    یعنی تواین حوزه همه قلب هاشون نورانی هست و این منم که هیچ امیدی به من نیست و صقوط کرده هستم؟
    آیا شیوه ی علمای اهل باطن اینطور بوده که وقتی یه آلوده ای مثل من رو میدیدن چهرشون رو عبوس میکردن و حتی نگاه هم بهش نمی انداختن؟

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520




    با سلام خدمت کاربر diamond

    به دلیل سوال ایشون مطلبی رو انتخاب کردم که مناسب حالت ایشون باشه. انشالله دیگر عزیزان هم ازین مطلب بهره کافی ببرند.


    همین که صورت شیخ دیگر لون نمودن گرفت و ناخوش نمود، جز نیاز و عمل صالح و ناله نیمه شب مخفی از خلق، که خدایا این حالت از ما دفع گردان، از پیش چشم ما این پرده را دور گردان سودی نکند.

    اکنون چون این پرده آویخته شد، آتش نیازی می باید که آن پرده را بسوزد.

    وای بر آنکس که از شیخ آنگاه ذوق بیابد که شیخ با او نفاق کند، و سخن نرم و شیرین گوید. آنگه شاد شود و نداند که خوف در اینجاست...
    اما در آنکه پادشاه سخنی میگوید با تهور و درشتی، هیچ خوف نیست، خود سخن میگوید هموار مناسب به حالت شاهی خویش...
    تو ز شاهان در حالت اکرام ترس...

    خب عزیزان، چند مطلب رو با هم باز میکنیم، یک اگر استاد شما، ولی شما، معلم شما و شیخ شما روی خوش بهتون نشون نداد، سرد برخورد کرد، رو برگردوند شما باید تلاشتون رو بیشتر کنید، استادی اگر استاد باشه هدفش کمک به بچه هاش هست، هر کاری هم می کنه در این جهت هست،
    اگر دعا کنه یا نفرین کنه...
    اگر لبخند بزنه یا تشر بزنه، اخمش از عدم کنترل نفس نیست، عصبانیتش نفسانی نیست... همه از مواضعی میاد که حساب و کتاب پشتش هست، مودب تر جلوش بشینید، با محبت بیشتری به چهرش نگاه کنید و عملتون رو خالص تر کنید،
    برای ترک رذیله اشک ریختن خیلی خوبه، اما نسبت به هر کس که حسادت داشتید دعاش کنید در مورد همون موضعی که حسادت شما تحریک شده، از خدا براش در همون موضع بیشتر بخواید...

    و وای و صد وای بر مریدی که لبخند استاد گرمش کنه و ذوقش وقتی بجنبه که استادش تحویلش بگیره... چه هزار هزار مریدی که به واسطه ی همین تفکر تو چاه افتادن و بعد ها هم چاه رفتنشون رو انداختن گردن استادشون...
    از مکر خدا بترسید و از مکر اولیای خدا هم سخت بترسید، چه بسا مرید معصیتی بزرگ مرتکب شده باشه و خبرش هم به گوش مراد رسیده باشه و مراد به روی بچه اش نیاره و لبخند با مهر تقدیم مرید کنه...
    پناه بر خدا که مرید حتما سقوط خواهد کرد. حتما حتما...
    پس چه بهتر که مراد در ظاهر رو ترش به مرید باشه اما در باطن مهرش برای مرید بجنبه...

    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  13. صلوات ها 14


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    126
    حضور
    4 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    428



    سلام
    از راهنمایی های شما واقعا ممنونم
    من این موردو درباره حسادت نمیدونستم من فقط تقریبا هرشب برای اینکه این حس بد از قلبم خارج بشه براش استغفار میکنم اما از حالا به بعد به این توصیه شما هم عمل میکنم

    اما درمورد استادم...
    من شاید نزدیک به سه یا چهار ماهه که هرجا ایشون رو میبینم سعی میکنم اصلا بهشون نزدیک نشم یا وقتی تو جلسشون شرکت میکنم سعی میکنم خودم رو مخفی کنم تا ایشون من رو نبینن به 2 دلیل یکیش به این خاطره که احساس میکنم وقتی من رو میبینن یا وقتی بهشون سلام میکنم اینقدر بهشون انرزی منفی میدم که اذیتشون میکنم و این قلب منو به شدت درد میاره

    دومین دلیل اینه که خودمم وقتی با چنین صحنه ای روبه رو میشم از خودم به شدت نا امید میشم و تمام راه ها رو به روی خودم بسته میبینم نمیدونم آیا کسی هست که حال منو درک کنه؟
    آیا شما استادی دارید که در این مورد از ایشون سوال ببرسید که من باید در این وضعیت چه کار کنم؟
    یک مدت هست از این وضعیت نا امید شدم وبه خودم تلقین میکنم که این ماجرا برام اهمیت نداره و برای اینکه اذیت نشم فقط بنای کارم رو گذاشتم فرار کردن از استادم احساس میکنم خدا دوست نداره که من به ایشون نزدیک بشم احساس میکنم این یک نوع شرکه و نباید محبت ایشون رو تو قلبم داشته باشم ...

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520



    سلام علیکم و رحمه الله

    از کاربر diamond به دلیل طرح سوالشون تشکر میکنم.

    حقیقت حال این هست که در این امت داستانی داریم که استاد در این داستان شخص شخیص محمد مصطفی سلام خدا بر جسم و روح و آل مطهرش هست و مرید هم جوانی بوده که دزد کفن بوده و در یکی از دزدیهاش مرتکب زنا با دختری از انصار که تازه از دنیا رفته بوده هم میشه...

    از آنجا که این داستان خیلی بلند هست خلاصه وار عرض میکنم و تنها اون نکته ای که مد نظرم هست رو ارائه میدم.

    وقتی جوان به سراغ پیامبر میاد ابتدا خیلی گریان هست و پشیمان و اصرار میکنه که گناهی عظیم انجام داده و حضرت هم ابتدا ازش سوال میپرسه گناه تو بزرگتر هست یا خدای تو و هر بار جوان عرض میکنه خدای من بزرگتر ازگناه من هست...
    اما باز اون جوان به خودش می ناله...

    حضرت وقتی تکرار ناله های اون جوان رو می بینه ازش درخواست میکنه که گناهش رو عرضه کنه و وقتی گناه رو می شنوه حضرت بهش خطاب میکنه دور شو از من که می ترسم از عمل تو من هم گرفتار آتش جهنم بشم...

    وقتی جوان برخورد پیامبر رو می بینه دل از دستش میره، پوستی می پوشه، دستش رو به گردن می بنده و به کوهای اطراف مدینه پناه می بره، و مدت مدیدی به گریه در این حالت سپری میکنه تا آیه ی نورانی که در مصحف شریف این امت هست نازل میشه:


    و الذین اذا فعلوا فاحشة و ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون* أولئک جزائهم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و نعم اجر العالمین؛


    پیامبر وقتی این آیه نازل میشه لبخند میزنه و سراغ این جوان رو می پرسه به حضرت میگند که فلان مکان هست و وضعش هم اینجور هست...

    حضرت به همراه صحابه پیداش میکنند و خود حضرت دست از گردنش باز میکنه که بلند شو که از آزاد شدگان از آتش هستی...

    حضرت به صحابه خطاب کرد اینجور توبه کنید...

    اون فنی که اساتید در مورد بعضی مرید ها استفاده میکنند، اساتید خود من بارها اینجور من رو روندند، ترک تماس کردند، در محافل خصوصیشون ما رو راه ندادند... تحویل نگرفتند رو از سرور این امت یاد گرفتند...

    برای بعضی سوال هست که اگر پیامبر قرار هست به زبان خودمانی همیشه قربون صدقه آدم بره آیا این جوان به اون مرحله خاص از توبه خاص دست پیدا میکرد؟ بالله که حضرت همون قهرش هم همون تشر زدنش هم از رحمت بود و حضرت با این فن اون جوان رو به حالتی عظیم تر سوق داد...

    توجه کنید نکته مخفی این داستان فقط یه لحظه ی کوچک ازین داستان هست حضرت موقع نزول آیه لبخند زد، نعوذ بالله به خودش نگفت وای چه اشتباهی کردم ردش کردم.

    استاد شما که از پیامبر بزرگتر نیست فرض کنید پیامبر خدا شما رو از خودش روند که برو پی کارت جلوی چشم من نباش که می ترسم از وضعیت تو حال من هم خراب بشه؟
    دو راه روبروی شما هست:
    1- بگید حالا که پیامبر من رو از خودش روند دیگه برم که به درد این کارها نمیخورم برم حالا که اینجور هست لج کنم با خودم تا می تونم غرق بشم، من رو پیامبر نخواست دیگه باید برم هر چاهی هست بیفتم داخلش خودم رو ول کنم، برم هر فسقی می تونم انجام بدم چون حضرت من رو نپسندید...
    برم بزرگترین گناه رو که گناهی به گرد پاش نمیرسه انجام بدم، میدونید کدام گناه رو می گم؟ گناه نامیدی از رحمت خدا!!!!

    2- مثل جوان نباش عمل کنید.

    اگر حالتی دست داد، اشکی جاری شد، حقیر و هم نزد خدای خودتون یاد کنید.

    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    126
    حضور
    4 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    428



    سلام
    تشکر میکنم از راه حل هایی که بیش روی من گذاشتید ...
    درباره نحوه دعا کردن برای دوستم ازتون راهنمایی میخوام
    وقتی ایشون مورد توجه قرار میگیرن من تو دلم ناراحت میشم در این مورد من باید چه دعایی بکنم؟ مثلا از خدا بخوام که محبوبیتشو بیشتر کنه؟
    یا مثلا وقتی نمره درسیش بیشتر از من میشه اینجا من به جای اینکه خوشحال بشم تو دلم ناراحت میشم آیا اینجا باید از خدا بخوام که نمره درسیش بهتر از من بشه؟
    اگر بخوام این دعا رو بکنم که نمره درسیش بهتر بشه ومن هم مثل اون نمره بگیرم دعای مناسبیه؟ برای من سخته که از خدا بخوام نمره دوستم یا محبوبیتش بیشتر از من بشه اما این برام آسونه که بخوام من هم مثل دوستم بشم به نظرشما این حالت من نشون دهنده چیه؟
    شما فرمودید که اساتیدتون بارها شما رو از خودشون روندند آیا شما هم عمل اون جوان نباش رو انجام دادید؟ چه مدت طول کشید تا استادتون شما رو بذیرفتن؟

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520



    با سلام و احترام به کاربر diamond

    پر اجرترین کار و موثر ترین کار برای تربیت نفس سخت ترین کار برای همون نفس هست.

    شما باید همون که براتون سخت هست رو دعا کنید یعنی دعا کنید محبوبیتش و نمره هاش بیشتر بشه، شاید اوایل برای نفستون خیلی سخت و طاقت فرسا جلوه کنه اما هرچقدر که بیشتر انجام بدید راحت تر میشه، یه روزی میرسه که این حالتی که نگرانش هستید از وجودتون رخت بر بسته به یاری الله...

    زیاد مشخص و معین نیست که چقدر وقت لازم هست گریه و زاری ولی چه بهتر که آدمی اقتدا کنه به پدر پیامبرش حضرت آدم سلام خدا بر او و نبی مکرم اسلام(ص) ...

    حکایت آدم علیه السلام دو جمله هست یک ترک اولی انجام داد و کل عمرش رو گریه کرد به خاطر همون یک ترک اولی...

    بهتر هست به ادامه مطالب بپردازیم

    پیش ما کسی یک بار مسلمان نتوان شدن: مسلمان می شود و کافر می شود، و باز مسلمان می شود، و هر باری چیزی بیرون می آید، تا آن وقت که کامل شود.


    منظور این فرمایش مسلمانی ظاهری نیست، چه اینکه به گقتن شهادتین انسان وارد در اسلام هست و تمام احکام جامعه اسلامی برای او جاری. همون طور که حضرت رسول (ص) به شنیدن این جمله از ابوسفیان از او این مرتبه از اسلام رو پذیرفت هرچند که در باطن می دونست در قلب او چی هست.

    فرمایش این جمله به این معنی هست که مرید تا زمانی که کامل بشه خوب میشه و بد میشه و حالاتش هم به همین ترتیب نورانی میشه و تاریک میشه و نورانی میشه و باز تاریک میشه....

    مرید باید از این بالا و پائین رفتن نترسه، خودش رو ول نکنه، ارتباطش رو قطع نکنه و اعمالی که وظیفه اش هست رو رها نکنه که راه نجات در عمل هست.

    بسیاری از مرید ها تا حالشون می چرخه به سمت پائین کل اعمالشون ترک میشه، نمازها خراب میشه، اذکار ول میشه، زیارت رها میشه. چه امیدی از ترک عمل هست؟
    همه امید به تلاش کردن در این راه هست.

    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 20 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 26

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود