صفحه 1 از 28 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چه جوری بگم نمیخوام ازدواج کنم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880

    اشاره چه جوری بگم نمیخوام ازدواج کنم؟




    سلام.من نمیدونم چجوری به خانواده بفهمونم نمیخام ازدواج کنم.هیچ هدفی از ازدواج ندارم الان.از دوران بلوغ تا الان مراحل حس های من بدین صورت بوده:اولش که بلوغ بود و احساس های نیاز به جنس مخالف همدم همزبون... کم کم تا لیسانس ادامه داشت ترم های اول لیسانس وقتی جنس مخالف میدیدم دوس داشتم زودتر میتونستم برم خاستگاری و ازدواج کنم.همین حس در ترمهای 4-5 لیسانس داشتم تا کم کم فروکش کرد.تا قبل از اینکه ارشد را شروع کنم هم یه خورده میخاستم.ولی واقعا از بس نیازامو سرکوب کردم دیگه سرد شدم .اصلا هیچچچچ حسی ندارم.نه عاطفی نه جنسی نه ....فکر میکنم اینجوری راحتترم بدون هیچ دغدغه زندگی راحت میخورم میخابم کارمیکنم درس میخونم.خونواده گیر دادن الان وقتشه.وقتی میپرسم چرا قبلن کاری نکردین میگن اون موقع شرایطشو نداشتی.من که دختر شاه پریون نمیخاستم.مطمئنم با همون شرایط اون موقعمم دختر پیدا میشد واسه ازدواج.الان گفتم اگه میخاین بگیرین فقط دختره پزشکی چیزی باشه.مهریه هم نمیخام زیاد باشه.دختر خوبی هم باشه.میدونم ممکنه همچین موردی پیدا نشه برامم اصلا مهم نیست حداقل طولش میدم این ماجرا را تا ول کنن.سوالات من از دوستان: 1.مشکلم اینه خانواده هی میگن ازدواج.من یاده قبلنم میافتم و حسرت اون موقعها را میخورم که چقدر میخاست و نداشتم.و همین مسئله اعصابمو بهم میریزه چکار کنم دیگه نگن ازدواج کن. 2. واقعا هدف من از ازدواج با این شرایطی که دارم چی میتونه باشه!بنظرتون چیزی در ازدواج کردن هست که من نمیدونم.فایدش چیه؟شما خودتون هدفتون چیه از ازدواج؟3.(در جواب دوستانی که ممکنه بگن هدف ارامشه)من همین الانم ارامش دارم.حداقل بنظر خودم از یه ادم متاهل ارامشم بیشتر .راحت هیچ نگرانی ندارم.نگران اینده فرزندام نیستم و....
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  2. صلوات ها 21


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58308



    با نام و یاد دوست





    چه جوری بگم نمیخوام ازدواج کنم؟








    کارشناس بحث: استاد راهنما


  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    764
    حضور
    25 روز 8 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    37
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3689



    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    سلام.من نمیدونم چجوری به خانواده بفهمونم نمیخام ازدواج کنم.هیچ هدفی از ازدواج ندارم الان.از دوران بلوغ تا الان مراحل حس های من بدین صورت بوده:اولش که بلوغ بود و احساس های نیاز به جنس مخالف همدم همزبون... کم کم تا لیسانس ادامه داشت ترم های اول لیسانس وقتی جنس مخالف میدیدم دوس داشتم زودتر میتونستم برم خاستگاری و ازدواج کنم.همین حس در ترمهای 4-5 لیسانس داشتم تا کم کم فروکش کرد.تا قبل از اینکه ارشد را شروع کنم هم یه خورده میخاستم.ولی واقعا از بس نیازامو سرکوب کردم دیگه سرد شدم .اصلا هیچچچچ حسی ندارم.نه عاطفی نه جنسی نه ....فکر میکنم اینجوری راحتترم بدون هیچ دغدغه زندگی راحت میخورم میخابم کارمیکنم درس میخونم.خونواده گیر دادن الان وقتشه.وقتی میپرسم چرا قبلن کاری نکردین میگن اون موقع شرایطشو نداشتی.من که دختر شاه پریون نمیخاستم.مطمئنم با همون شرایط اون موقعمم دختر پیدا میشد واسه ازدواج.الان گفتم اگه میخاین بگیرین فقط دختره پزشکی چیزی باشه.مهریه هم نمیخام زیاد باشه.دختر خوبی هم باشه.میدونم ممکنه همچین موردی پیدا نشه برامم اصلا مهم نیست حداقل طولش میدم این ماجرا را تا ول کنن.سوالات من از دوستان

    با عرض سلام و ادب خدمت شما برادر گرامی
    امیدوارم نکاتی را که خدمتتون عرض می کنم راهگشا باشد
    در ابتدا از اینکه شرایط ازدواج در سالهای قبل براتون از سوی خانواده فراهم نشده بسیار متاسفم
    در سالهای بلوغ و بعد از آن به صورت طبیعی میل انسان به از دواج از جنبه های مختلف بالا است البته متاسفانه در جامعه ما سیر تربیت و آموزش و کار با این نیاز همراه نیست لذا می بینیم جوانی که از نظر جسمی و روحی برای ازدواج آماده است معمولا از نظر عقلی و علمی و کاری و درامدی برای این امر آمادگی ندارد حتی اگر آمادگی هم داشته باشد جامعه به سختی قبول می کند و این بسیار بد است .
    این حسی که شما داشتید تا حدودی طبیعی بود و است که متاسفانه با فرهنگ غلط جامعه و نگرش نامناسب خانواده پاسخ مناسبی به آن داده نشد ولی برادر عزیز شما باید دقت نمایید کار اشتباه را با اشتباه جبران نمی کنند الان شما باید ازدواج نمایید البته این حس دوم شما هم (سرد شدن)تا حدودی طبیعی است ولی باید نگرش خود را تغییر دهید شناخت خود را نسبت به جنس مخالف و ازدواج بالا ببرید و هر چه زودتر ازدواج نمایید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    1.مشکلم اینه خانواده هی میگن ازدواج.من یاده قبلنم میافتم و حسرت اون موقعها را میخورم که چقدر میخاست و نداشتم.و همین مسئله اعصابمو بهم میریزه چکار کنم دیگه نگن ازدواج کن.


    یاد گذشته ها و ساختن آنها برای پل پرواز انسان درست است نه آنکه یاد گذشته ها سبب افسردگی و بی ارادگی و پس رفت شود که به هیچ وجه صحیح نمی باشد حتما با تغییر نگرش ازدواج نمایید .


    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    2. واقعا هدف من از ازدواج با این شرایطی که دارم چی میتونه باشه!بنظرتون چیزی در ازدواج کردن هست که من نمیدونم.فایدش چیه؟شما خودتون هدفتون چیه از ازدواج؟
    ازدواج فواید و اهداف مهمی دارد.
    برای اطلاع کامل و جامع به دو تاپیک زیر مراجعه نمایید:



    1. اهداف ازدواج



    1. ... ღ ღ ღ فوائد ، اهداف و انگيزه هاي ازدواج ღ ღ ღ ...




    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    3.(در جواب دوستانی که ممکنه بگن هدف ارامشه)من همین الانم ارامش دارم.حداقل بنظر خودم از یه ادم متاهل ارامشم بیشتر .راحت هیچ نگرانی ندارم.نگران اینده فرزندام نیستم و....

    آرامش در ضمن داشتن مسئولیت، مفید است و فایده ای دارد و الا هر انسان بی کاری و بی عاری آرامش بیشتر است که این آرامش به درد نمی خورد.آرامشی خوب است و به درد می خورد که نتیجه انجام درست کارها و دیدن حاصل کار باشد که از نمونه های حاصل کار ،موفقیت در زندگی و خانواده و کار و فرزندان و تربیت آنها می باشد.(...که آرامش روان و روح، دو مفهوم دارد: مفهوم مثبت و مفهوم منفی. آرامشی که همراه با خلاقیت نباشد، آرامش منفی است و آرامش مثبت، آرامشی است که همراه با خلاقیت و جولان هیجانات مثبت باشد. باید توجه داشته باشیم که آرامش تهی از خلاقیت و حساسیت‌های روحی، آرامش مثبت نیست...، آرامش مثبت، آرامشی است که به نحوی با ناآرامی در آمیخته و با حساسیت همراه است و البته آرامشی غافلانه نیست.
    آرامش غافلانه این است که انسان حقایق را نفهمد و یا با فریب و تحذیر خود را آرام کند. این‌که انسان خود را به غفلت زند و از عواملی که به سرنوشت و حیات معنوی او ارتباط دارد غفلت بورزد، منفی است و آرامشی که همراه با بیم و اندوه و حساسیت نباشد، غیرقابل قبول است( علیرضا اعرافی .آرامش روان از دیدگاه اسلام...))

    ویرایش توسط راهنما : ۱۳۹۴/۰۱/۲۷ در ساعت ۰۵:۰۵

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    327
    حضور
    7 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    865



    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    1.مشکلم اینه خانواده هی میگن ازدواج.من یاده قبلنم میافتم و حسرت اون موقعها را میخورم که چقدر میخاست و نداشتم.و همین مسئله اعصابمو بهم میریزه چکار کنم دیگه نگن ازدواج کن

    اییییییییییییییییییییییی ول برادر محسن. یعنی هیچ وقت در عمرم اینقدر احساس همدردی باهام نشده بود. مشکل خودت و من رو زحمت کشیدی و گفتی.

  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    111
    حضور
    6 روز 10 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    350



    دوست عزیز ، وقتی مورد مناسب پیدا شد و بحث علاقه وسط اومد همچین انگیزه پیدا میکنی که مثل فشنگ تا ته کار میری ، همه ی این صحبتها و بحث ها رو هم میندازی دور ...
    خربزه نخورده نمیدونه چه طعمی داره خربزه ، وقتی بهش بگن بلند شو برو اون خربزه رو بخور میگه نمیخوام ، حالشو ندارم ، چون طعمش رو نمیدونه !
    حالا هزار و یه علت شرعی و عقلی و منطقی و ... بیارن باز هم شما قانع نمیشی ولی وقتی اون اتفاق افتاد دیگه مثل دومینو همه چی میره جلو .
    فقط خیلی مراقب باش موردی که انتخاب میکنی و ایشالا میری جلو اکثر آیتم هاش با روحیات شما جور باشه چون افراد مثل شما اگه تو یه مورد شکست بخورن دیگه کلا دست از ازدواج و زندگی میکشن ...

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    شهادت در راه امام زمان و بعد از ظهور حضرت، استاد رائفی پور ، استاد حسن عباسی
    نوشته
    198
    حضور
    11 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    464



    سلام
    یه نکته ممکنه بهتون پیشنهادبشه پیش روانپزشک(البته سایکولوژیست صحیحه)برید؛مطلقا قبول نکنید دلیل هم دارم....
    ازدواج برای چی؟سوال خوبیه.شاید بگید اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.درسته.مثل شما یکم حادتر مشکلاتم.
    آیا باید برای هر کاری هدف داشت؟کمی فکر کنید.
    چرا به نیا اودیم؟روزی چندین نفر می میرن الحدلله ما زنده ایم.قراره چه کار کنیم؟چرا در زمان غیبت به دنیا اومدیم؟
    سول ما اون هدف انتهایی ما تو زندگی هستش.تو این راه مثل موسی علیه السلام امنیه هایی هم داریم. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی
    خداوند به موسی علیعه السلام سولش رو داد همه می خاست برای سولش خدا هم سولش رو بهشون دادن.اوتیت سولک یا موسی // ولقد مننا علیک مرة اخری
    اینم یه داستان از تسویل شیطان برای تذکر:

    پسری نزد من آمده بود و می خواست با دختر ی ازدواج کند که این دختر شهره آفاق بود، همه در آن شهر او را می شناختند، شیطان کار او را تزیین داده بود و این پسر طوری از او صحبت می کرد که گویی در کره زمین دیگر انسانی مثل او نیست. در حالی که این دختر حداقل 15 بار سابقه خودکشی داشت، زندان رفته بود، دچار فحشای مشهور بود، اما شیطان او را نزد این پسر تزیین کرده بود. مبادا برای شما تزیین کند. در برابر هر چیزی که زرق و برق دارد توقف کنید و بگویید باید بررسی شود، در این امور رد پای شیطان وجود خواهد داشت. امام علی علیه السلام فرمودند: مراقب همین زرق و برق های دنیا باشید.

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    واقعن همچیه این دنیا برعکسه

    یکی همه شرایط لازمو داره ولی میلی به ازدواج نداره

    اون یکی داره میمیره واسه ازدواج ولی کلی مشکل داره


    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  15. صلوات ها 20


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    علاقه
    فلسفه و دانستن هر چه بیشتر
    نوشته
    795
    حضور
    20 روز 5 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    79
    صلوات
    2464



    نقل قول نوشته اصلی توسط راهنما نمایش پست ها
    آرامشی که همراه با بیم و اندوه و حساسیت نباشد، غیرقابل قبول است
    سلام!!!
    الان آرامش با ترس و لرز هم داریم مگه؟
    آرامش تعریف خاص خودش رو داره
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    سلام.من نمیدونم چجوری به خانواده بفهمونم نمیخام ازدواج کنم.هیچ هدفی از ازدواج ندارم الان.از دوران بلوغ تا الان مراحل حس های من بدین صورت بوده:اولش که بلوغ بود و احساس های نیاز به جنس مخالف همدم همزبون... کم کم تا لیسانس ادامه داشت ترم های اول لیسانس وقتی جنس مخالف میدیدم دوس داشتم زودتر میتونستم برم خاستگاری و ازدواج کنم.همین حس در ترمهای 4-5 لیسانس داشتم تا کم کم فروکش کرد.تا قبل از اینکه ارشد را شروع کنم هم یه خورده میخاستم.ولی واقعا از بس نیازامو سرکوب کردم دیگه سرد شدم .اصلا هیچچچچ حسی ندارم.نه عاطفی نه جنسی نه ....فکر میکنم اینجوری راحتترم بدون هیچ دغدغه زندگی راحت میخورم میخابم کارمیکنم درس میخونم.خونواده گیر دادن الان وقتشه.وقتی میپرسم چرا قبلن کاری نکردین میگن اون موقع شرایطشو نداشتی.من که دختر شاه پریون نمیخاستم.مطمئنم با همون شرایط اون موقعمم دختر پیدا میشد واسه ازدواج.الان گفتم اگه میخاین بگیرین فقط دختره پزشکی چیزی باشه.مهریه هم نمیخام زیاد باشه.دختر خوبی هم باشه.میدونم ممکنه همچین موردی پیدا نشه برامم اصلا مهم نیست حداقل طولش میدم این ماجرا را تا ول کنن.سوالات من از دوستان: 1.مشکلم اینه خانواده هی میگن ازدواج.من یاده قبلنم میافتم و حسرت اون موقعها را میخورم که چقدر میخاست و نداشتم.و همین مسئله اعصابمو بهم میریزه چکار کنم دیگه نگن ازدواج کن. 2. واقعا هدف من از ازدواج با این شرایطی که دارم چی میتونه باشه!بنظرتون چیزی در ازدواج کردن هست که من نمیدونم.فایدش چیه؟شما خودتون هدفتون چیه از ازدواج؟3.(در جواب دوستانی که ممکنه بگن هدف ارامشه)من همین الانم ارامش دارم.حداقل بنظر خودم از یه ادم متاهل ارامشم بیشتر .راحت هیچ نگرانی ندارم.نگران اینده فرزندام نیستم و....
    ی دوستی داشتم باباش بهش گفته بود مدیونی اگر بخوای به گناه بیفتی و به خاطر مسائل مالی ازدواج نکنی خودم با تمام توان کمکت میکنم!!!(ملت بابا دارن ما هم ...)
    سال آخر لیسانس عروسی کرد
    ما هم که همچنان داریم از مجردی لذت میبریم
    من دقیقا با شما هم دردم و چند ماهیه تصمیم گرفتم دیگه ازدواج نکنم
    مامانم هم چند بار گیر داد گفتم برو دنبال کارت!!!
    اون موقع که زن به دردمون میخورد نگرفتید الان دیگه به چه کارم میاد
    خودم بلدم پولام رو خرج کنم حوصله غرغر و وراجی هم ندارم
    دوست ندارم کسی بهم دستور بده
    ویرایش توسط جوجه اردک زشت : ۱۳۹۴/۰۱/۲۷ در ساعت ۰۶:۴۶

  17. صلوات ها 12


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    Nature & Alone
    نوشته
    83
    حضور
    2 روز 6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    366



    معمولا با گذشت زمان خواسته ها و نیازهای آدم تغییر میکنه ممکنه چند سال بعد دوباره نیاز به ازدواج کنی منم الان تو فاز ازدواج نیستم ولی همیشه حسرت عمر رفته رو میخورم شاید 5 سال بعد حسرت موقعیت های الان بخوری هیچوقت فکر نکن الان پرفکتی دنیا و دنیات همیشه اینجوری میمونه دنیا همیشه یه چیزی داره تو کاسه آدم بذاره به نظر من یه پلن ب واسه خودت بذار کنار اگه مورد خوب گیرت اومد تا تنور داغ بچسبون به هر حال سن که بره بالا مجردی هم مشکلات خودشو نمایان می کنه مگر این که مثله من عطای این دنیا رو به لقاش ببخشی هر چی شد شد...
    زندگی شیرینه از شیرینی به تلخی میزنه !



  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    علاقه
    آرامش،مادر...
    نوشته
    64
    حضور
    4 روز 1 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271



    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen1990 نمایش پست ها
    ولی واقعا از بس نیازامو سرکوب کردم دیگه سرد شدم .اصلا هیچچچچ حسی ندارم.نه عاطفی نه جنسی نه ....
    نقل قول نوشته اصلی توسط nashenas نمایش پست ها
    اییییییییییییییییییییییی ول برادر محسن. یعنی هیچ وقت در عمرم اینقدر احساس همدردی باهام نشده بود. مشکل خودت و من رو زحمت کشیدی و گفتی.
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوجه اردک زشت نمایش پست ها
    من دقیقا با شما هم دردم و چند ماهیه تصمیم گرفتم دیگه ازدواج نکنم
    ای بابا،قضیه انگار خیلی جدی تر از اونی که من فکر میکردم
    یعنی یه سال دیگه حال و روز من هم میشه مثل شما؟؟؟
    عجب داستانی شده این زندگی،الان احساسات و نیازهامونو سرکوب کنیم به خاطر خدا(تازه اگه خدا قبول کنه از ما)،بعدش دو سال دیگه کلا از همه چی زده بشیم؟؟؟؟
    پناه بر خدا من یه کم ترسیدم...
    +=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+= +=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=
    ~_~_~_~_~_~_~_~_~~_~_~_" Only God "_~_~_~_~_~_~_~_~_~_~_~_~_~
    +=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+==+ =+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 28 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود