صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اسلام و مسيحيت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    مطلب اسلام و مسيحيت




    علي(ع) و مسيحيان
    ديشب وقتي دم دم هاي سحر در هواي باراني در داخل صحن حياط مسجد نشسته بودم و فوج جمعيتي را که تا صبح پلک بر هم نگذاشته بودند و در سوداي عاشقي با پروردگارشان سوخته بودند و نم نم اشکهايشان در پهناي صورتشان ميدرخشيد را تماشا ميکردم دلم گرفته بود قلم به دست گرفتم وچند سطري از علي (ع) نوشتم تا سينه ام آرامي بيابد

    - از ان وقتي نوشتم که به مالک اشتر فرمانرواي خويش در مصر نامه مينويسد و ميفرمايد مالک :
    اشعر قلبک رحمه لرعيه والمحبه لهم و لطف بهم... فانهم صنفان اما اخ لک في الدين او نظير لک في الخلق
    اي مالک قلبت را پر از مهرباني لطف با مردم بکن همانند ديگر فرمانروايان همچون گرگ گرسنه بر آنان مباش زير ا مردم دو دسته هستند يا برادران تو در دينت هستند و يا همانند تو در خلقت ميباشند در هر دو صورت بر توست که سايه مهرباني ات را بر سرشان بي افکني

    - هنگامي که شنيد در مرزهاي حکومتش لشگريان معاويه شبيه خون زده و طلا از پاي يک زن يهودي دزديدند چنان از خشم خدا پر ميشود و بالاي منبر کوفه ميرود و ميفرمايد شنيدم لشگريان معاويه خلخال از پاي يک زن يهودي بر گرفتند به خدا قسم اگر مردي از اين مصيبت جان بسپارد نزد من او را ملامت نميکنم

    - آنگاه که قلم به دست ميگيرد و خطاب به معاويه نامه مينويسد اي معاويه واي بر تو گناه اقليتهاي ديني در قتل عثمان چه بود که چنين خشک و تر را به بهانه خونخواهي عثمان ميسوزاني

    - و آنگاه که در کوچه هاي کوفه قدم بر ميداشت ديد پير مردي نابيناي مسيحي دست بر روي مردم دراز کرده و از خلق خدا روزي ميطلبد از اطرافيانش ميپرسد چرا اين پيبر مرد نصراني گدايي ميکند جواب ميدهند وي در جواني کارگر اين شهر بود و اکنون پير ونابينا شده نميتواند کار کند و لذا روزي خود را از خلق خدا ميطلبد امير المونين با هيبتي اميرانه خشمگين شد و با ناراحتي فرمود تا زماني که جوان بود توانا از وي بهره برديد و وقتي عاجز و ناتوان شد رهايش ساختيد برويد و از بيت المال برايش مستمري معين کنيد و اين اولين سنگ بناي نظام تامين اجتماعيي بود که بشريت براي رفاه حال خود آن را وضع نمود و مقرر شد که ناتوانان مقرري ويژه اي از بيت المال دريافت دارند
    ...

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آنگاه که حاکم امپراطوري مسلمين که پهناي کشورش از اندلس (اسپانياي فعلي) تا چين و ماچين فرا ميرفت با يک مرد نصراني همسان در دادگاه کشور خود مي ايستد و قاضي منسوب خودش بين اين دو امپراطور و مرد نصراني اي دزد يکسان ميايستد و به قاضي خود خطاب کند چرا مساوات بين ما را رعايت نکردي او را به نام کوچک خطاب کردي و من را براي احترام به کنيه خطاب نمودي چنان که آن مرد نصراني را تحت تاثير عدالتش قرار ميدهد و بي اختيار زبان به عظمتش ميگشايد
    - و به محمد ابن ابوبکر مينويسد محمد.با غير مسلمانان طبق سنت و دينشان رفتار کن ...و شخصيت ايشان را متعد شو

    - آري چنين بود که
    جانين شاعر آلماني در وصف وي ميگويد:
    چاره اي نداريم جز اينکه علي را دوست بداريم و شيفته او باشيم
    چاره اي نداريم زيرا هم شريف و بزرگوار بود
    و از شير شرزه شجاعتر شجاعتي ممزوج با عاطفه و مهر

    - چنين بود که پرفسور لگن هوزن دانشمند آمريکايي (مسيحي نو مسلمان) وقتي در کلاس درسش شاگرد مسلمانش وي را با نهج البلاغه علي اشنا ميکند و نشانش ميدهد که کشفي را که به دانشمند اروپايي قرن 17 نسبت ميداد در نهج البلاغه علي به آن اشاره شده اشک در چشمانش حدقه ميزند

    اينچنين بود که جر جرداق مسيحي دانشمند لبناني شش جلدکتاب فقط در قلمرو شخصيت علي قلم ميزند و در پايان ميگويد: علي تنها انساني است که ميتوان او را دوست داشت زيرا دانش و را با مناعت طبع داشت شجاعت را با عطوفت داشت هيبت را با تواضع داشت و عبوديت را با سخت کوشي براي ابادني اجتماعش داشت او به راستي جمع اضداد بود و آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت

    چه بگويمت که چه آيتي که ز دلبري به نهايتي نبود زبان که ثنا کنم
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    اقتدا به مسيح زمينه‌اي براي گفت‌وگوي عرفاني اسلام و مسيحيت
    اگر سوداي رسيدن به درجات عالي كمال را در سر داري، بايد شجاعت آغاز كني، تيشه بر ريشه زني تا حب ذات پنهان و منحرف خويش را و هر امتياز مادي و شخصي را قلع و قمع كني. تقريبا همه رذائل ديگري كه غلبه بر آنها لازم است، از اين رذيله حب نفس منحرف ناشي مي‌شود. اما آنها كه مي‌كوشند نفس خويش را كاملا بميرانند و برآن مسلط شوند، بسيار كم‌اند و در نتيجه غرقه در نفس خويش مي‌مانند و به هيچ وجه نمي‌توانند به لحاظ معنوي بر خود فائق آيند. كسي كه مايل است با من در راه آزادي واقعي قدم بگذارد، بايد در درون خود همه علايق فاسد و منحرف را بكشد و هيچ علاقه خودخواهانه‌اي به هيچ مخلوقي نداشته باشد». (اقتدا به مسيح، كتاب اول باب هجدهم)

    كتاب اقتدا به مسيح (The Imitation of christ) بعد از انجيل در نظر مسيحيان يكي از كتاب‌هاي كلاسيك محبوب و بااهميت در حوزه عرفان عملي به حساب مي‌آيد. اين كتاب بيانگر جريان عرفاني در قرون وسطي است كه به تفكر مسيح شهرت يافته است. ادبيات و لحن كتاب با پاره‌اي از گرايش‌هاي عرفاني و صوفيانه عالم اسلام مشابهت‌هاي فراواني دارد. خواننده مسلمان اين كتاب در اكثر صفحات احساس همدلي و قربت نسبت به مطالب دارد. جملات و عناوين باب‌ها آنقدر آشنا به نظر مي‌رسد كه خواننده گمان مي‌برد به خواندن كيمياي سعادت امام محمد غزالي يا معراج‌السعاده ملا احمد نراقي مشغول است. اين كتاب متعلق به توماس اكمپيس (Thomas Akempis) متوفاي قرن چهاردهم ميلادي است كه به لحاظ فكري و منش عملي تعلق خاطر فراواني به انجمن زندگي مشترك برادران ايماني (Brethren of the common life) دارد. او از سن ?? سالگي تا آخر عمر يعني ?? سالگي در يكي از اين انجمن‌ها زيسته است. اعضاي اين انجمن‌ها در لواي قوانين خاصي با يكديگر به صورت مشترك زندگي مي‌كردند. هر كه هر چه داشت به صورت مشترك استفاده مي‌شد. آنها به لباس و غذايي كم قانع بودند و هيچ انديشه‌اي در سر براي فرداي خويش نداشتند. هدف اصلي انجمن اين بود كه با بازگشت به سادگي و شور و اشتياق حواريون عيسي مسيح، با رفاه‌طلبي و انحراف روحانيان روزگار خويش به مبارزه برخيزد. از اين رو در توصيه‌هاي توماس اكمپيس مي‌خوانيم: «لباس رهباني پوشيدن و سر تراشيدن في نفسه مهم نيستند؛ اين تغيير شيوه زندگي و كشتن هواهاي نفساني است كه راهب واقعي مي‌سازد. كسي كه در دنيا در پي چيزي جز خدا و نجات خويش است، روح او چيزي جز زحمت و غم نخواهد يافت. كسي كه نمي‌كوشد از همه كمترين باشد و خادم همگان، هرگز مدت زيادي در آرامش نخواهد بود».
    خود توماس رفتار افتاده و انزواطلبانه‌اي داشته و هرگز در پي شهرت و جاه نبوده است. از اين رو به مقامات كليسايي هرگز توجهي نداشت و البته كليسا نيز با وجود اعتراف به پرهيزگاري او هرگز در حق او از لقب قديس (saint) استفاده نكرده است. جوهره تفكر او تاكيد بر تجربه باطني و دوري از فلسفه يوناني و نظرپردازيهاي متكلمانه است. تمام اصرار او بر فراگرفتن معرفتي است كه به كار آدمي مي آيد. از اين رو مي گويد: «بسيار احمقانه است غفلت از چيزهاي مفيد و ضروري و پرداختن مصرانه به امور عجيب و غريب و مضر. در حقيقت ما چشم داريم و نمي بينيم. ما را چه كارها با چيزهايي مثل جنس و نوع؟ ما را چه كار با چيزهايي كه اگر هم ندانيم بر آنها مؤاخذه نمي شويم!» از اين رو، در سراسر كتاب از اصطلاحات فلسفي، كلمه اي به چشم نمي خورد و در عوض با لحني ساده و جذاب از آموزه هاي الهيات مسيحي براي بدست آوردن عشق خالص به خداوند مدد مي جويد. او عصاره اين عشق را در زير پا گذاشتن فهم و ذكاوت بشري مي داند و معتقد است اگر به جاي تكيه بر فهم و توانايي خود به فضيلت تسليم بودن در برابر عيسي مسيح تكيه كني، سوار بر بال عشقي سوزان شده اي كه از عقل صرف فراتر مي رود و به تعبير او با خداوند يكي مي شوي. از اين مقام عرفاي اسلامي با تعبير «وصال خداوند» يا «قرب به او» ياد كرده اند. اين همان رويه اي است كه بعدها در قرن هفدهم به «ايمان گرايي» شهرت پيدا كرد. در نظر توماس، خداوند به عظمت عشقي كه در پس عمل قرار گرفته است، مي نگرد و نه به عظمت دستاورد انسان. تفكر خدا محوري كه از آموزه هاي مشترك اسلام و مسيحيت است، در سراسر كتاب به چشم مي خورد. «انساني كه انگيزه او عشق كامل و حقيقي است در هيچ چيز در پي خود نيست بلكه فقط علاقه دارد در همه چيز به مجد و عظمت خدا كمك كند. او درصدد هيچ عملي نيست كه خود را راضي كند بلكه، در وراي همه خوبيها به اينكه مستحق عنايت خداوند شود، دل بسته است. هيچ خيري را به مردم نسبت نمي دهد بلكه همه خوبيها را از آن خداوند مي داند. مبدايي كه همه چيزها از او ناشي مي شود، غايتي كه همه قديسان در پناه او از آرامش و كمال بهره مي برند. آه! اي كاش در آدمي بارقه اي از عشق حقيقي وجود داشت تا به يقين مي دانست كه همه چيزهاي زميني فريبنده و موهوم اند». در نگاه عارفاني چون توماس اكمپيس والاترين و با ارزش ترين علمها آن است كه آدمي از خود فهم درست و ارزيابي متواضعانه اي داشته باشد. خود را چيزي به حساب نياورد و ديگران را برتر از خويش بداند. در روزگار ما كه اخلاق و معنويت بسيار كم رنگ شده اند، شايد توصيه هاي امثال توماس، توصيه هاي آسماني و غير واقعي تلقي شوند. اما نكته مهم در اين جاست كه عالمان مسيحي و مسلمان بايد بتوانند با تفسيرهاي نوين اين آموزه هاي كهن و نوراني را همواه در دل آدمي پر فروغ نگهدارند و مهمتر از تفسير، عملكرد اخلاقي خود آنهاست. چگونه مي توان در سطوح مختلف جامعه انتظار اخلاق داشت و آن را در بزرگان آن قوم جست و جو نكرد. به تعبير بسيار زيباي حضرت امام حسين (ع) الناس علي دين ملوكهم. اين نكته در بيان توماس به گونه اي ديگر آمده است. «ما همواره مي خواهيم ديگران بي عيب باشند، اما اشتباهات خويش را اصلاح نمي كنيم. ما دوست داريم ديگران را به جد سرزنش كنيم اما هيچگاه مشتاق نيستيم خود را اصلاح كنيم. ما دوست داريم آزادي ديگران را محدود كنيم، اما نمي خواهيم چيزي از ما دريغ شود. دوست داريم ديگران تحت قانون درآيند، اما هيچگاه نمي خواهيم خودمان پيرو قانون باشيم. از اين رو، كاملا روشن است كه به ندرت به همسايه ها بسان خويش توجه مي كنيم». شايد در همه صفحات كتاب خواننده مسلمان مواردي را بيابد كه مشابهت هاي فراواني با جملات بزرگان و اولياي مسلمان دارد. حتي در مواردي، مطالب بسيار شبيه به آيات قرآن اند. از اين نكته مي توان استفاده كرد كه متن اين كتاب زمينه بسيار مناسبي براي گفت و گوي مسلمانان و مسيحيان است. اين كتاب به گزارش دائره المعارف جديد الانتشار New catholic Encyclodia (2003) تاكنون به بيش از 50 زبان ترجمه و منتشر شده است.

    ..
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    مقايسه اى در اعتقادات اسلامى ـ مسيحى پيوستها گسستها


    پيوست ها و گسست ها
    مقدمــه:

    آيا مسلمانان و مسيحيان به خداى همسان اعتقاددارند؟ انسان از رسانه ها و خبرگان پاسخ هاى متفاوت دريافت مى كند گاهىتأكيد در تفاوت هاى عميق و گاهى تأكيد بر مشتركات و اتفاقات فراوان استرأى جمع اخير بر اين مبنا است كه اسلام ومسيحيت خود دو دين ابراهيمى بودهاند و به عنوان دين هايى كه از حضرت ابراهيم (ع ) برگرفته شناخته مى شوند.
    گذشته از اينكه قرآن در آموزه هاى دينى خود به وضوح از اولين انسان ساكندر بهشت ، از حضرت موسى و گذر او از دريا و همچنين ازحضرت عيسى ، مريم ويحيى سخن مى گويد، بدون شك نمى توان گفت در همه موارد اشتراك نظر وجوددارد ولى بسيارى از موارد مشترك نيز وجود دارد.
    بسيارى از مواردى كه در قرآن ديده مى شود، در بدو امر به طور مشابه مىتوانيم در انجيل شاهد باشيم كه در آن جا وقايع يكسان و به طور مشابه بيانگرديده است . به طور مثال در قرآن در بسيارى از موارد از رحمت و شفقتخداوندى ، گناه ، آمرزش الهى ، معاد و بهشت سخن به ميان آمده است .
    حال اينكه اين بيانات در قالب خودش تا چه حد با آموزه هاى مسيحى شباهتدارد خود مطلب ديگرى است كه هر آن كس كه در اين رابطه علاقه مند به كسبآگاهى هاى مقايسه اى در انجيل و قرآن باشد مى تواند از اين نوشتار استفادهنمايد.

    اشتراكات بين قرآن و انجيل
    1ـ قرآن و انجيل از ذات اقدس الهى لايزال و ابدى كه بر كائنات حكومت مى كند سخن مى گويند.

    2
    ـ قرآن و انجيل از خلقت آسمان ها و زمين و خلقت آحاد انسانى توسط خداوند حكايت مى كند و هر دو از صفت خالقيت خداوندمى باشد.


    3
    ـ بر مبناى اعتقاد مسيحى ـ اسلامى ، خداوند در متون مقدس قرآن و انجيل قداست و كلام جاودانه خود را بيان داشته است .


    4
    ـ قرآن و انجيل از مردم مى خواهند خداوند قادر متعال را عبادت كنند و بر آستانه او سر تشكر فرود آورند.


    5
    ـ بر طبق آموزه هاى دينى قرآن و انجيل ، گناه و آمرزش الهى در ارتباطانسان با خداست و تنها انسان موفق مى تواند به آمرزش الهى دست يابد.


    6
    ـ قرآن و انجيل از طريق قوانين الهى حسن و قبح را بيان داشته اند.


    7
    ـ هم در قرآن و هم در انجيل عصيان اولين انسان در بهشت بيان گرديده و به همين دليل وى از بهشت اخراج شده است .


    8
    ـ در قرآن و انجيل شيطان به عنوان حريف آدمى كه درصدد اغواى آدمى استمعرفى گرديده است . اما اين انسان در برابر شيطان بى پناه رها نشده بلكهمستظهر به كمك الهى است .


    9
    ـ بر طبق بيان قرآن و انجيل هر انسانى به دنبال حيات دنيوى و مرگ دوباره زنده خواهد شد و خداوند درخصوص او به داورى خواهدنشست .


    10
    ـ قرآن و انجيل تأكيد مى نمايند كه هر انسانى كه در زندگى دنيوى خود بهقوانين الهى گردن ننهد و خداوند را باور نداشته باشد در روزرستاخيز محكومبه دوزخ است در حالى كه مؤمنان در همان روز به بهشت جاودان رهسپارند ومردم بنا بر اعمال نيك و بد خود در بهشت وجهنم خواهند بود. .
    .
    .

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  8. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    تفاوت هاى ميان قرآن و انجيل
    اين تفاوت ها ميان بيان قرآن و انجيل آن هنگام مشهود مى گردد كه آموزه هاىاين دو مكتب در مقابل سؤال هاى بنيادين چون چگونگى رستگارى انسان موردكنكاش قرار گيرد. به طور سطحى قرآن بيانات مشابهى از آنچه انجيل به طورمثال در موضوعاتى چون خلقت عالم ،روز قيامت ، جهنم و بهشت ، ملائك وشياطين و پيامبرانى كه در جريان تاريخ حيات بشر ظهور نمودند و انسان ها رابه خداوند آگاه نمودنددارد ولى هنگامى كه اين موضوعات در محتواى خودشبيشتر مورد توجه قرار گيرد تفاوت هاى محتوايى سنگينى چون موارد زير بروزمىنمايد:
    1ـ گناه نخستين و گناه ارثى
    الف . بر مبناى اعتقاد مسيحى آدم و حوا از فرمان خداوند در بهشت سرپيچىكردند و موجب شدند تا با اين گناه ، مرگ و جدايى از خداونددر جهان براىتمامى مردمان بر جاى بماند. انسان از طريق اين گناه موروثى از خداوند جداشد (رساله روميان 20ـ3) و آشتى با خداوند صرفاًاز طريق عيسى مسيح امكانپذير است . قرنتيان 5، 19 و 18:5)
    ب . بنابر اعتقادات اسلامى در اين خصوص كه خود يك قصه بهشتى است مى گويد: آدم در بهشت معصيت كرد هنگامى كه او از ميوه ممنوعه خورد و اين باعثنگرديد كه ديگر ارتباطات انسان با خدا منقطع گردد خداوند پس از آن آدم رامشمول آمرزش خود قرار داد و گناه او را بخشيد و آدمى از طريق لغرش خود ازخداوند جدا نگرديد قرآن اساساً گناه نخستين و گناه موروثى را به رسميت نمىشناسد.

    2ـ گناه و عصمت
    الف . بر مبناى اعتقاد مسيحى تمامى گناهان معطوف به نافرمانى در مقابلخداوند و عصيان بر عليه نظام الهى است كه در اين ميان مى توان گناهانى چونمنازعات انسانى ، حسادت ، دروغ و غيره را نيز از جمله آنها دانست كه خودنمودى از گناه نخستين آدم است زيرا تمامى انسان ها مبتلا به تأثير گناهنخستين هستند و در اين ميان هيچ انسان معصومى وجود ندارد.
    ب . بر مبناى اعتقاد اسلامى گناهان مربوط به خداوند نيست و صدور گناه درمرحله آغاز متوجه انسان است كه اين فعل از او صادرگرديده است . هموارهقرآن اين نكته را تأكيد مى كند. چون اگر بدى و ستم كرديد برخورد كرديد (قرآن 7:17). زيرا براساس عقيده عده اى ازمسلمانان ، انسان اساساً فسادنكرده است و اصولاً بسيارى از انسان ها وجود دارند كه معصوم اند. پيامبرانكه خداوند آنان را در عرصه تاريخ براى هدايت انسان ها فرستاد معصوم اندبنابر اين اعتقاد كلامى مسلمانان ، هيچ گاه يكى از پيامبران مرتكب معصيتنشده اين ديدگاه نه تنهايك نظر قرآنى بلكه در مفاهيم كلامى مسلمانان نيزجايگاه دارد

    3ـ تمثال خداوندى (تشبيه )
    الف . بنابر اعتقاد مسيحيان خداوند انسان را چون خود آفريد. او از روحقدسى خود در او دميده و جوهره خود را در خلقت او تجلى داد(كتاب اول توراتآيات 26 به بعد و رساله روميان بخش 1 صفحات 18 به بعد) خداوند اراده خودشرا در اين خصوص تحقق بخشيد.
    ب . بر مبناى اعتقاد مسلمانان هر چند كه خداوند خالق آدمى و جهان است ولىاو پس از خلقت مخلوقات از آنان جدا مى باشد و انسان تصوير خداوند نيستزيرا هيچ وجه تشابه و مقايسه اى بين انسان و خداوند و بين خالق و مخلوقموجود نيست . خداوند با اراده نامحدود خودعمل مى كند

    4ـ تصوير انسان
    الف . بر مبناى اعتقاد مسيحى انسان از هنگامى كه به گناه نخستين آلوده شدشقى و شرور گرديد و نمى تواند با اعمال نيك خوددر قبال خداوند عملنمايد. تمامى دستاوردهاى نيك آدمى به او كمك نمى كند كه تا گناهان او رابه اعمال نيك تبديل كند. اين امكان وجودندارد كه خداوند از طريق اعمالآدمى به تنهايى خوشنود گردد. تك تك گناهان آدمى مبين عصيان او در برابرخداست و اين گناهان صرفاً ازقلب هاى آدميان بيرون مى آيد (انجيل مرقس ،بخش 7 آيه 21) تمامى گناهان در مقابله و مواجهه با خداوند است (رسالهروميان بخش 3آيات 10ـ12).
    ب . بنابر اعتقاد اسلامى از آنجايى كه انسان گناه نخستين را تجربه نكردهاساساً قادر بر انجام اعمال نيك و پرهيز از بدى و گناه است .بدى و شقاوتخارج از فطرت آدمى نشأت گرفته و اساساً فطرت آدمى خداجوست و اين شيطان استكه با وسوسه هاى شيطانى خود آدمى را به بدى وامى دارد. انسان زمانى بهگناه مبادرت مى كند كه به اغواى شيطان تن دهد در اين هنگام انسان بايدپناه به خداوند ببرد تا از بدى او در امان باشد و در هر حال اين شرارت ازدرون آدمى سرچشمه نمى گيرد و منشأ در وجود شيطان دارد

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    5ـ اعمال نيك
    الف . مسيحيت بر اين اعتقاد است كه آدمى از طريق اعمال نيك خود نمى تواندبا خداوند ره آشتى را بپيمايد زيرا انسان صرفاً از طريق عيسى مسيح است كهمورد عفو و آمرزش خداوندى قرار مى گيرد و با اين پيش شرط آدمى مى تواند باكمك خداوندى به اعمال نيكو دست يازد. تلاش انسان نجات نايافته براى تأمينو اجراى قانون باعث فرو رفتن هر چه بيشر وى در گرداب گناه مى شود.
    آدمى به دليل همان طبيعت مردود شده اش نمى تواند منشأ صدور نيكى ها و آنچه مقبول خداوند است باشد.
    ب . براساس اعتقادات مسلمانان ، انسان مى تواند اعمال نيك انجام دهد و ازراه رعايت فرامين الهى مورد لطف خداوندى قرار گيرد.انسان در ذات و فطرتخود طبيعت شريرى ندارد


    6ـ شخص عيسى مسيح
    الف . بنابر اعتقاد مسيحيان عيسى مسيح بهعنوان ناجى و رهايى بخش انسان در جهان پاى به عرصه هستى نهاده است . او درحالى كه يك انسان است در عين حال فرزند خداوند است و او به نيابت جهتآمرزش گناهان مسيحيان بر بالاى صليب رفت ولى سه روز پس از مرگ دوباره زندهگرديد (انجيل لوقا 3، 1) او خودش را ظهور روح القدس خداوندى به عنوان منجىانسان درجامعه اعلام نمود (انجيل يوحنا 6/14).
    پيامبر اسلام (ص)بايد از ديدگاه مسيحيت پيامبر نباشد زيرا آموزه هاى دينى او درتقابل با انديشه هاى بنيانى كتب عهد جديد و عهد قديم قراردارد (تاريخحواريون 43، 10).
    ب . بر مبناى اعتقاد اسلامى عيسى مسيح تنها يك انسان و يك پيامبر بوداگرچه او يكى از پيامبران اولوالعزم در تاريخ پيامبران الهى است . قرآناگرچه با احترام فراوان از عيسى مسيح ياد مى كند اما او را منجى و رهايىبخش انسان در جهان معرفى نمى كند. حضرت عيسى بر مبناى اعتقاد مسلمانانپيامبرى است كه آمدن حضرت پيامبر اسلام (ص)را خبر داده است . پيامبر اسلام (ص)از عيسىمسيح بلندمرتبه تر است . اوبزرگ ترين و آخرين پيامبر تاريخ انبياء و خاتمپيامبران است و هر آن كس كه به وى ايمان ندارد گمراه است .

    7ـ مرگ و مصلوب شدن عيسى مسيح
    الف . براساس اعتقاد مسيحى عيسى مسيح به خواست و اراده پدرش بر صليب مرد. او را به خاك سپردند ولى پس از سه روز از ميان مردگان برخاست او به واسطهمصلوب شدنش بر گناه و مرگ غلبه كرد و نيابتاً به رهايى و نجات انسان نايلآمد (رساله پطروس بخش اول 19 و18).
    ب . بنابر اعتقادات اسلامى كه در اين خصوص برگرفته از قرآن است بايد گفتكه قرآن در مورد مرگ عيسى مسيح اشاره اى گذرا دارد. قرآن مى گويدخداوند در هر حال عيسى مسيح را از مصلوب شدن حفاظت نمود و در جايى كهدشمنان عيسى مسيح خواستند او را به صليب بكشانند از چشم ها مخفى داشت و درجايگاه صليب ديگرى به دار آويخته شد. حضرت عيسى مسيح نه بر دار رفت و نهطبق عقيده مسيحيان دوباره زنده شد.
    گذشته از آن بنابر اعتقاد مسلمانان اساساً اين مسأله غيرممكن است كه كسىبه نيابت ، سبب رهايى شخص ديگرى شود. بر اين مبنامصلوب شدن عيسى مسيح ونجات بخشى او از ديدگاه مسلمانان اشتباه است .

    8ـ تثليث و فرزندى خداوند
    الف . براساس اعتقاد مسيحيان ، پدر و پسر و روح القدس اتحاد سه گانهخداوندى هستند (انجيل يوحنا باب اول 2ـ1). مريم يك انسان بود ودر تثليثسهمى ندارد (انجيل متى 19/28).
    ب . براساس اعتقاد مسلمانان ، قرآن پرستش سه خدايى همچون خداوند، عيسىمسيح و مريم مقدس را مردود مى داند

    آموزه هاى كلام قرآنى تصريح دارد كه خداوند يكتا است و كسى با او قابلمقايسه و يا تشبيه نيست و اعتقاد به تعدد خداوندى آن طور كه مسيحياناعتقاد دارند از نگرش قرآن و مسلمانان بزرگ ترين گناه است كه قابل بخشايشنيست . باور مسيحيان از تثليث در نگرش قرآنى به عنوان يك اعتقاد مشركانهتلقى مى گردد كه مسيحيان به خداوندان گوناگون اعتقاد دارند و به سختىمحكوم مى گردد. بنابراين عيسى مسيح به عنوان خداوند قابل احترام نيست .
    9ـ مسأله شفاعت
    الف . بنابر اعتقاد مسيحيان ، عيسى مسيح به عنوان يك شفيع براى امتش درنزد خداوند شفاعت مى كند. او در اين جهان از فرزندان خداوندحمايت مى نمايدو در روز رستاخيز نيز شفاعت آنها را در درگاه الهى مى نمايد.
    ب . بنابر اعتقاد مسلمانان ، پيامبر اسلام (ص)و بعضى از شخصيت هاى برجسته دينى تاريخ اسلام چون ملائك دربرابر درگاه الهى مى توانند براى آمرزش مسلمانان مؤمن شفاعت نمايند.

    10ـ چيستى و چگونگى حقيقت وحى
    الف . براساس اعتقاد مسيحيان ، كتاب مقدس كلام متقن خداوند است كه بهوسيله آن وجود خداوند يا آدمى ربط پيدا مى كند. خداوند متعال مكتوب انجيلرا نگهدار بوده و او را در طول تاريخ حفظ نموده است . انجيل از نيستى درامان و جاودان كلام الهى خواهد ماند (مكاشفه 18ـ22). انجيل از ناحيهخداوند بر نويسندگان خود دميده شده است (تيموتاؤس 16/203). شخصيت نويسندهآن در تأثيرگذارى آن بى بهره نبوده و به روشنى دريافت خود را در اين اثربر جاى نهاده است (رساله پطروس 16 و 15/3).
    ب . براساس اعتقادات مسلمانان ، قرآن كلام خالص و بى پيرايه خداوندى ومنشورى آسمانى است . كتاب عهد جديد و عهد قديم از ديدگاه مسلمانان در طىقرون و اعصار تحريف يافته و بنابراين قابل اعتماد و اطمينان نيستند و اينقرآن است كه كتاب عهدين را تصحيح مى كندو اين پيامبر اسلام (ص)است كه به واسطهفرشته مقرب (جبرييل ) مستقيم كلام الهى را بر او خوانده و او خود در اينخطاب نقشى دارا نبوده است ،بدين طريق بنابر اعتقاد مسلمانان اصالت كلامالهى در قرآن تضمين يافته است

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  10. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ايمان؛ مقايسه‏اي تطبيقي بين اسلام و مسيحيت


    چكيده
    اين مقاله نگاهي تطبيقي به مسئله ايمان از ديدگاه اسلام و مسيحيت افكندهو در باب ماهيت، متعلّق، ابعاد و آثار ايمان به بحث پرداخته است؛ همچنين به طورگذرا، ارتباط ايمان با مقولاتي همچون علم و عمل را نيز بررسي كرده است.

    ايمان مسيحي
    ايمان1 در كتاب مقدّس، سرآمد همه فضايل به شمارمي‏آيد. ما تنها به وسيله ايمان نجات مي‏يابيم: «... به خداوندِ عيسي مسيح ايمانآور كه تو و اهل خانه‏ات نجات خواهيد يافت.»2 به وسيله ايمان در روح قوي مي‏گرديم3و به وسيله ايمان تقديس مي‏شويم: «... بلكه محض ايمان دل‏هاي ايشان را طاهر نمود.»4ايمان ما را محفوظ و پايدار مي‏دارد: «... زيرا به ايمان قائم هستيد»5 و سبب شفايافتن ما6 و پيروزي بر مشكلات مي‏شود.7
    در قاموس كتاب مقدّس، بي‏ايماني گناهي بس بزرگو نابخشودني به حساب مي‏آيد.8
    ماهيت ايمان
    مكاتب و انديشمندان مسيحي درباره حقيقت ايمان، برداشت‏هاي متفاوتي دارندكه تنها به بررسي ديدگاه‏هاي شاخص كاتوليك و پروتستان مي‏پردازيم:

    ديدگاه كاتوليك
    اين ديدگاه در قالب نظريه توماس آكويناس (1274ـ1225) مورد بررسي قرارمي‏گيرد. عناصر اصلي نظريه او در تحليل‏هاي جديد كاتوليكي انديشمنداني همچون پاسكالو ويليام جيمز مشاهده مي‏شوند.

    عناصر عمده نظريهآكويناس درباره ايمان9
    الف. ايمان تصديق گزاره‏هاي وحياني و قبول قلبيآن‏هاست. آكويناس دو پديده «وحي» و «ايمان» را در ارتباط با هم مورد تحليل قرارداده، مي‏گويد: «وحي عبارت است از: مجموعه‏اي گزاره كه به وسيله خداوند به رسول خودالقا شده است. اين گزاره‏ها در كتاب گرد آمده و مؤمنان كساني هستند كه به اينگزاره‏ها باور دارند. ايمان ماهيتي معرفتي دارد و عبارت است از تصديق گزاره‏هاي وحيشده و قبول قلبي آن‏ها».10

    مطابق اين تعريف، تلقّي آكويناس از وحي،گزاره‏اي است؛ يعني خداوند در فرايند وحي، يك سلسله گزاره و قضايايي را به پيامبراننازل مي‏نمايد كه اگر اين عمل توسط خدا صورت نمي‏گرفت، عقل و توانايي آدميانهيچ‏گاه به مضامين آن گزاره‏ها دست نمي‏يافتند. مطابق اين تعريف از وحي، طبعا ايمانهم متناسب با آن، شناخت آن مجموعه و تصديق و باور قلبي آن‏ها خواهد بود.11
    ب. ايمان نوعي باور و آگاهي است كه بين معرفت (= علم12) و رأي و گمان13 قرار دارد؛ يعني ايمان نه در حد بالاي معرفت علمي است ونه در حد پايين رأي و گمان؛ زيرا معرفت در معرفت‏شناسي عبارت است از: «باور صادقموجّه»؛ يعني اعتقادي مطابق با واقع كه شواهد و دلايل كافي بر صدق آن وجود دارد، بهگونه‏اي كه هر كسي از آن شواهد و مدارك آگاه شود، صدق قضيه موردنظر را بدون ترديدمي‏پذيرد. اما معرفتي كه در ايمان وجود دارد، اگرچه دو شرط نخست را دارد ـ يعنيمؤمن باور صادق دارد ـ اما صدق باورش داراي شواهد و دلايل كافي نيست. براي مثال،حضور خداوند آن‏قدر ملموس نيست كه بتوان دليلي قاطع بر علم به وجودش اقامه كرد؛زيرا در برابر آن، شواهدي مانند شرور وجود دارند كه موجب سستي شواهد صدق گزارهمربوط به خدا و صفات او مانند خير مطلق و قدرت مطلق مي‏شوند. بدين‏روي، آكويناسمعتقد است: «در ساحت معرفتي، با وجود اين شواهد ناقص، نبايد اعتقاد و جزم به اوصافكمال خداوند داشت و اگر هم اعتقادي حاصل شود، غيرمعقول است.»14
    بنابراين، ايمان از آن‏رو كه بر شواهد ناكافي وناقص مبتني است، از حيث معرفتي در مرتبه‏اي پايين‏تر از علم قرار مي‏گيرد. امانبايد آن را تا حد رأي و گمان تنزّل داد. »رأي« به اعتقادي گفته مي‏شود كه فاقددليل و شاهد است و احتمال خلاف در آن مي‏رود، در صورتي كه »ايمان« هرگز بدون شاهدنيست و هيچ‏گاه احتمال خلاف و ترديد در آن راه ندارد.
    منظور از «شاهد» دو قسم است: شاهد عقلي و شاهدتجربي. اگر ادعا كرديم كه «علي در اينجا نشسته است» و از ما دليل و شاهد طلب شد،مي‏توانيم با اشاره حسّي نشان دهيم و آن را به اثبات برسانيم. در اينجا، به قضيهمذكور معرفت داريم و شاهد تجربي كافي نيز برايش ذكر كرده‏ايم. ولي اگر در همين حال،ادعا كنيم كه «علي در جاي ديگر نيست»، در اينجا نمي‏توان شاهد تجربي اقامه كرد،بلكه بايد شاهد عقلي آورد: علي در يك آن، نمي‏تواند در دو جا وجود داشته باشد؛ عليدر اينجاست، پس علي در جاي ديگر نيست. در اينجا نيز ما به قضيه مذكور معرفت داريم،اما شاهدمان عقلاني است و نه تجربي. البته شواهد تجربي بر دو دسته‏اند: شواهد تجربيبيروني و شواهد تجربي دروني. از اين‏رو، به اعتقاد آكويناس، عارف همانند فيلسوف، بهوجود خداوند معرفت دارد، نه ايمان؛ عارف با استناد به شواهد تجربي دروني و فيلسوفبا استناد به شواهد عقلي.15
    ج. متعلّق ايمان عالم غيب است. اختلاف ايمان ووحي در ناحيه شواهد، سبب اين اعتقاد آكويناس شد كه علم چون داراي شواهد كافي است،به مشهودات تعلّق مي‏گيرد، اما ايمان به عالم غيب تعلّق دارد؛ زيرا شواهد كافيندارد. از اين‏رو، شخص واحد نمي‏تواند به يك چيز هم عالم باشد و هم مؤمن؛ زيرا آنچيز يا شواهد كافي دارد و يا شواهد كافي ندارد؛ در صورت نخست، متعلّق علم و در صورتدوم، متعلّق ايمان مي‏باشد.
    اما يك قضيه نسبت به دو شخص مي‏تواند متفاوتباشد؛ بدين صورت كه نسبت به يك شخص متعلّق ايمان، و نسبت به شخص ديگري متعلّق علمباشد؛ همانند قضيه «خدا وجود دارد» كه براي فيلسوف متعلّق علم و براي بسياري ازمردم متعلّق ايمان است.16

    0
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    د. ايمان به واسطه اراده انساني تحقق مي‏يابد واين اراده مسبوق به فيض الهي است.
    تا اينجا دانستيم كه بنابر نظريه آكويناس،ايمان باور صادقي است كه شواهد كافي برايش وجود ندارند. حال اين پرسش مطرح مي‏شودكه آيا به اعتقاد آكويناس، ايمان امري نامعقول و ناموجّه است و بايد از آن دست كشيديا به عكس، داراي توجيه عقلاني است؟
    آكويناس مي‏گويد: ايمان داراي توجيه عقلانياست، و راهي كه براي جبران ضعف شواهد و توجيه ايمان در پيش مي‏گيرد دخالت دادن عنصراراده و خواست آدمي است. به اعتقاد او، در فرايند ايمان، «عنصر اراده و خواست آدميدخالت مي‏كند و در اثر آن، عقل انسان چنان مؤكّد و سخت به وجود خداوند و ديگر اصولديني اعتقاد پيدا مي‏كند كه منجر به اطاعت محض او از خداوند مي‏شود. ايمان كار عقلاست و همان تصديق به حقيقت الوهي، اما تصديقي كه ريشه در خواست آدمي دارد. پس خواستو اراده ماست كه به كمك فقدان مدارك كافي آمده، نقص آن‏ها را جبران مي‏كند.»17
    پس چون در ايمان ـ به خلاف علم ـ شواهد كافيوجود ندارد تا به طور قهري تصديق به آن حاصل آيد، جا براي اراده و اختيار آدمي هستكه تصديق بكند و يا تصديق نكند. و مؤمن كسي است كه با وجود شواهد ناقص، تصميم بهتصديق به وجود خدا مي‏گيرد و به آن شواهد ناكافي پاسخ مثبت مي‏دهد. آكويناس وجودشواهد ناقص را براي ايمان لازم مي‏داند، تا عنصر ايمان به صورت ضدعقلاني و عقيده‏ايفاقد مدرك در نيايد.18
    نكته‏اي كه بايد به آن اشاره شود اين است كهآكويناس در باب اراده ايمان، قايل به فيض الهي است؛ يعني علت اينكه با وجود شواهدناقص، عده‏اي تصميم به ايمان مي‏گيرند، آن است كه لطف سابق خداوند شامل حال آنانشده و آن لطف، كمبود شواهد را جبران مي‏كند.19
    با توجه به ديدگاه آكويناس، دائرةالمعارفكاتوليك درباره وحي مي‏نويسد: «وحي را مي‏توان به عنوان انتقال برخي حقايق از جانبخداوند به موجودات عاقل از طريق وسايلي كه وراي جريان معمول طبيعت است، تعريفنمود.»20 مطابق اين برداشت، ايمان نيز پذيرش بي‏چون و چراي آن حقايق وحياني از جانبانسان است. از اين‏رو،شوراي واتيكان در سال1870 «ايمان» را اين‏گونه تعريف كرد: «يك كيفيت ماوراءالطبيعي كه به واسطه آن، در حالي كه لطف خداوند شامل حال ما گرديدهو به مدد ما شتافته، باور كنيم كه چيزهايي كه خداوند وحي كرده، همه واقعي هستند».21
    نقشي كه اين ديدگاه به اراده در ايمان دادهاست، زمينه‏اي شد براي شماري از نظريه‏هاي جديد در باب ايمان كه به نظريه‏هاياراده‏گرايانه در باب ايمان مشهور شده‏اند؛ مانند نظريه‏هاي بلز پاسكال، ويليامجيمز، تننت، و برخي ديگر.22
    ديدگاه پروتستان
    مارتين لوتر، بنيانگذار اصلاح كليسا، «ايمان» را همان اعتماد23 به خدامي‏داند. ايمان يعني: «اعتماد همه‏جانبه به فيض الهي و عشق و محبت آشكار به عيسيمسيح».24

    به اعتقاد وي، باور دو كاربرد دارد: يكي بهمعناي «باور به يك گزاره»25 و ديگري به معناي باور به كسي،26 و روح ايمان بر خلافآكويناس، باور به كسي است، نه باور به يك گزاره. اختلاف لوتر با شوراي واتيكان نيزدر همين نكته است كه آن‏ها باورهاي گزاره‏اي را مقدّم مي‏دانند، اگرچه تصريحمي‏كنند كه اين باورهاي گزاره‏اي بايد بر اساس باور به كسي (خدا) فراهم آيند. امالوتر گوهر ايمان را باور به خدا مي‏گيرد و باور به گزاره‏هاي وحياني را در مرتبهبعد قرار داده، آن‏ها را براي گوهر ايمان لازم نمي‏شمارد.27
    ريچارد سويين برن، تفسيري از كلام لوتر ارائهمي‏دهد كه مطابق آن، نظريه لوتر بر همان نظريه آكويناس استوار مي‏گردد؛ بدين معناكه سويين برن «اعتماد» را به معناي «علم به خيرخواهي خداوند» معنا كرده است؛ علميكه شواهدي بر خلاف آن در طبيعت يافت مي‏شوند. با اين همه، بر اساس خواست و ارادهخود به خدا ايمان آورده، به او اعتماد مي‏كنيم.28
    اما جان هيك، در تفسير كلام لوتر مي‏نويسد: مارتين لوتر نقطه شروع ايمان را پاسخ به پرسش از وجود خدا ندانسته و مفهوم اعتمادلوتر به معنايي كه سويين برن گفته نيست. از نگاه لوتر وجود خدا آن‏قدر روشن است كهنيازي به استدلال و برهان بر وجودش نيست. ايمان از نگاه او، دانستن وجود خدا نيست،بلكه دل سپردن و اعتماد به خداي آشكار است. مطابق اين تفسير از كلام لوتر، نظريه اواز مجموعه نظريه‏هاي گزاره‏اي در باب ايمان خارج مي‏شود و در مقابل آن‏ها قرارمي‏گيرد.29
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  12. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نظريه جان هيكدرباره ايمان
    جان هيك، متكلّم پروتستاني معاصر، نظريه‏اي درباره ايمانارائه داده كه طرفداران زيادي در ميان اين فرقه دارد. مدافعان اين نظريه پيشينه آنرا به انديشه مصلحان كليسا ـ يعني لوتر و كالون و ديگران - و حتي جلوتر، به كليساينخستين برمي‏گردانند. مطابق اين نظريه، «وحي» به حوادثي گفته مي‏شود كه در اثردخالت خداوند در تاريخ به وجود مي‏آيند. «مضمون وحي مجموعه‏اي از حقايق دربارهخداوند نيست، بلكه خداوند از راه تأثير گذاشتن در تاريخ، به قلمرو تجربه بشري واردمي‏گردد.» 30 از اين‏رو، وحي از مقوله حادثه است، نه گفتار.

    مطابق اين تفسير از «وحي»، ايمان از سنخ تصديقچند گزاره وحياني نخواهد بود، بلكه «شناخت اختياري فعل خداوند در تاريخ بشر است وشامل ديدن، ادراك كردن يا تعبير حوادث به طريقي خاص است.»31 بنابراين، ايمان از سنخديدن و تجربه كردن است. ايمان شناخت و تجربه حوادث وحياني است و خداوند با آن حوادثوحياني در قلمرو تجربه بشر قرار مي‏گيرد.
    مراد او از «شناخت اختياري فعل خداوند» آن استكه ظهور خدا در جهان نه چندان آشكار است كه همه به راحتي آن را ببينند و متقاعدشوند، و نه چندان مستور و پنهان از ديدگان است كه رهروان راستين كوي او از شناختشبازمانند؛ زيرا در هر يك از اين دو حالت، جايي براي اختيار و اراده انسان باقينمي‏ماند. در صورت نخست، بدون اراده ايمان مي‏آورد و در صورت دوم، ايمان نمي‏آورد واگر هم ايمان برايش حاصل شود، ايماني كوركورانه خواهد بود. «از اين‏رو، فرايندآگاهي يافتن نسبت به خداوند، اگر نخواهيم كه استقلال شكننده شخصيت انساني در همشكسته شود، بايد متضمّن پاسخ آزادانه خود فرد از روي بينش و رضايت باشد.»32
    اما منظور جان هيك، از «حوادث وحياني» و تعبيرآن‏ها اين است كه ما روزانه حوادث بي‏شماري را مشاهده مي‏كنيم كه از كنارشان بهآساني مي‏گذريم. اما گاهي تجربه‏اي در اين حوادث رخ مي‏دهد كه انسان در آن‏ها دستخدا را مشاهده مي‏كند، به گونه‏اي كه آن حادثه پس از آن تجربه ايماني، به طورجاودانه امري معنادار و مهم جلوه مي‏كند. هرگاه اين نوع تجربه در حادثه‏اي رخ دهد،انسان حضور خدا و صفات او را درك مي‏كند. وي براي تبيين اين مسئله از اصطلاح (Experiencing as) چنين تجربه مي‏كنم كه استفاده مي‏كند. وي اين واژه را از اصطلاح (­Seeing as) چنين مي‏بينم كه، كه لوديك ويتگنشتاين آن را هنگام بحث از مسئلهمعرفت‏شناسي تصاوير دو پهلو و معنادار33 به كار مي‏برد، به عاريت گرفته است. برايمثال، صفحه‏اي را در نظر بگيريد كه ظاهرا پوشيده از نقطه‏هاي درهم و بر هم است كهوقتي در آن خيره مي‏شويم، ناگهان به صورت تصاوير انسان‏هايي در مي‏آيد كه در مياندرختان ايستاده‏اند. اكنون آن صفحه به صورت تصويري كه داراي اين نوع خاص از معناستبه چشم مي‏آيد و نه به صورت‏هاي ديگر. حال، هرگاه به آن صفحه نگاه شود، ديگر معنايخاصي براي شما خواهد داشت و اهميتي مي‏يابد كه پيشتر نداشت؛ يعني آن نقطه‏ها و خطهامفهومي تازه براي شما دارند. جان هيك مي‏گويد: همان‏گونه كه در آن تصوير اين اتفاقروي مي‏دهد، در تجارب ايماني نيز كه فرايند پيچيده‏تري از ديدن محض هستند و شاملادراك و تعبير آن نيز مي‏شوند، مي‏توانند مانند «­seeing as به صورت ­experiencing as» درآيند؛ يعني به صورتي درآيند كه انسان هر وقت آن حادثه را ببيند، آن تجربهتداعي شود؛ يعني حضور و قدرت خدا را در آن حادثه ببيند و تجربه كند.34
    اما مراد جان هيك از تعبير «­interpretation» واكنشي است كه انسان در موقعيت‏هاي گوناگون از خود نشان مي‏دهد، چه به صورت بيان وگفتار باشد و چه به صورت‏هاي ديگر. بنابراين، از نظر او، «ايمان» عبارت است از: «ديدن حادثه‏هايي كه افعال الهي هستند و با اين حساب، واكنشي خاص از ما مي‏طلبد كههمان عبوديت است.»35
    از اين‏رو، جان هيك ايمان را امري تجربيدانسته، اساس آن را تعلّق و وابستگي به خدا مي‏داند. وي در توجيه كنار گذاشتناستدلال و روآوردن به تجربه‏گرايي مي‏گويد: »همان‏طور كه پايه‏هاي اوليه هر علمي براساس مشاهدات تجربي است، مبادي اوليه كلام هم بر اساس مشاهدات پيامبران شكل گرفتهاست.« مشاهدات پيامبران، كه بارزترين تجربه‏هاي حوادث وحياني است، مبناي سنّت دينيخاصي قرار مي‏گيرد و ملاك صحّت و سقم تجربه‏هاي ديگران است.36
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ابعاد ايمان
    با توجه به تحليل‏هاي پيش گفته و نيز تحليل‏ها و نظريه‏هاي متفاوت ديگريكه در اين زمينه وجود دارند، مي‏توان گفت: گوهر ايمان داراي سه بعد است:

    الف. بعد معرفتي: ايمان بدون داشتن آگاهي تحققنمي‏يابد. شناخت متعلّقات ايمان شرط ايمان است. به تعبير پولس، «لهذا، مي‏دانيمخدايي هست و به همين دليل، به وجود او ايمان مي‏آوريم»،37 و يا در مزمور آمده است: «آناني كه نام تو را مي‏شناسند بر تو توكّل خواهند داشت؛ زيرا اي خداوند، توطالبان، خود را هرگز ترك نكرده‏اي.»38 بنابراين، بدون داشتن آگاهي، ايمان قدم نهادندر تاريكي، و بي‏اساس خواهد بود.39 از اين‏رو، انسان‏ها نخست بايد حقيقت خداوند وعيسي مسيح را بشناسند و آن‏گاه در پرتو اين آگاهي، قلبشان ايمان بياورد. بر ايناساس، ايمان ديني آن چنان نيست كه برتراند راسل بيان كرده است؛ يعني «اعتقاد بهچيزي كه مي‏دانيد آن‏گونه نيست»،40 بلكه بر تأمّلات عقلاني (اعتقاد به صدق يك گزارهيا قضيه) متّكي است. اعتقاد درباره اينكه «خداوند شبيه چيست و شخص چگونه با اوارتباط يابد، ايمان به خداوند و مؤمنانه زيستن، چيزي بيش از تصديق عقلي اعتقاد بهوجود خداوند و اعتقاد به كمال مطلق قدرت، علم و عدل اوست. اما ايمان به خداوندحداقل مستلزم اين قبيل اعتقادات است... . ايمان ديني به هرحال، مبتني بر اعتقاداتياست كه شخص راجع به متعلّق ايمانش دارد.» البته روشن است كه مراد از معرفت، «باورصادق موجّه»، كه هيچ شاهد مخالفي نداشته باشد، نيست.41
    ب. بعد ارادي: ايمان افزون بر وجه معرفتي،متضمّن وجه ارادي نيز هست كه در قالب تعهّد به موضوع ايمان و اطاعت از فرامينجلوه‏گر مي‏شود.42 اين بعد از ايمان به معناي «تسليم كامل اراده به خداوند مسيح» است. «واژه يوناني و عبري "ايمان"، هر دو به معناي انقياد تام و تسليم كامل ارادهآمده است»43 بنابراين، ايمان از اين حيث، شامل سپردن دل به خدا و پذيرفتن مسيح بهعنوان نجات‏دهنده است. «اي پسرم، دل خود را به من بده و چشمان تو به راه‏هاي من شادباشد.»44 و آيه «بياييد نزد من، اي تمامزحمتكشان و گران‏باران، و من شما را آراميخواهم بخشيد. يوغ مرا بر خود گيريد و از من تعليم يابيد.»45 در تشويق‏هاي كتابمقدّس به ايمان به مسيح، عمل تسليم شدن مستتر است. «ايمان آوردن به خداوند بودنمسيح به اين معناست كه او را به عنوان خداوند بشناسيم و نمي‏توانيم او را خداوندبشناسيم، مگر اينكه خودمان كنار برويم.»46
    ج. بعد عاطفي: اين بعد از ايمان از جنس اعتمادعشق و اميد است. «پس ايمان اعتماد بر چيزهاي اميد داشته شده است و برهان، چيزهايناديده.»47 در ايمان نجات‏بخش، افزون بر شناخت و پذيرش حقيقت انجيل، بايد اعتماد بهعيسي مسيح را افزود.48 بنابراين، هرگاه سخن از ايمان به ميان مي‏آيد، مقصود از آناعتمادي است كه لازمه ايمان است.
    «در نحوه استعمال عهد جديد نيز معناي ريشه اينواژه، "اعتماد" است. اين واقعيت كه ايمان اساسا همان اتّكا و اطمينان به خداست، درسوره مهم قهرمانان ايمان [نامه به] عبرانيان، باب، 11، مورد توجه قرار مي‏گيرد. ساره در آيه 11 به وعده‏هاي خدا اطمينان داشت؛ ابراهيم در آيات 19ـ17 به وعده‏هايخداوند و هم به قدرت معجزه‏آساي او اتّكا داشت، و نوح در آيه 7 به هشدارهاي خداوندوثوق داشت كه به ساختن كشتي مبادرت ورزيد. همين پيام اعتماد بر قدرت و وعده‏هايخدا، به طور آشكار در اشاره پولس به ايمان ابراهيم در [نامه به] روميان، باب 4،آيات 18ـ16 آمده است».49
    اعتماد به خداوند داراي آثار فراواني است؛ ازجمله اينكه به نحو اجتناب‏ناپذيري در حالات و رفتار متفاوت آدمي ظهور و بروزمي‏يابد، به گونه‏اي كه نبود آن حالات و اعمال، از ضعف و نقصان آن اعتماد حكايتمي‏كند.50 با توجه به همين جنبه از ايمان، مي‏توان آن را با اطاعت، اميد، وفاداري،يقين و امثال آن سنجيد. «اگر شخصي به فردي اعتماد كند، در اين صورت، طبعا گفته‏هاياو را مي‏پذيرد، خواسته‏هاي، او را انجام مي‏دهد، به انحاي مختلف با او راز و نيازمي‏كند، اميدوارانه چشم به وعده‏هايش مي‏دوزد، اتحاد با او را تجربه مي‏كند و مانندآن.» و اين همه تجلّي واقعي آن اعتماد خواهد بود.51
    شخصي را تصور كنيد كه بر روي صخره‏اي، در مياندرياي متلاطم و خروشان، به دام افتاده، به گونه‏اي كه هر لحظه خطر غرق شدن او راتهديد مي‏كند. در اين هنگام، از دور كشتي‏اي را مي‏بيند كه به سمتش به پيش مي‏آيد. شخص به آن كشتي مي‏نگرد و اعتقاد پيدا مي‏كند كه آن كشتي وسيله نجات اوست (وجهمعرفتي ايمان.) وقتي اضطرابش شديدتر مي‏شود، براي بار دوم به كشتي مي‏نگرد و يقينمي‏كند كه آن كشتي به موقع آمده و او به آن محتاج است و به خاطر همين، به درگاه خداشكر مي‏كند (وجه ارادي ايمان). روشن است كه براي نجات آن شخص اين دو مرحله ازايمان، كفايت نمي‏كنند، او بايد به آن كشتي اعتماد كند و به قصد نجات سوارش شود. ازاين‏رو، اگر به دنبال كشتي نرود و به آن اعتماد نكند و سوارش نشود، آن كشتي هيچسودي به حال او نخواهد داشت و هرگز به ساحل سعادت و نجات نخواهد رسيد (وجه عاطفيايمان.)52
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود