صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلایل یهودی بودن «زید بن ثابت» کدامند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432

    اشاره دلایل یهودی بودن «زید بن ثابت» کدامند؟





    سلام

    پدر ومادر زید چه کسانی بودند ؟

    چرا زید موهایش را مثل یهودیان از دو طرف صورتش بافته و آویزان میکرد ؟

    لقبی که ابوهریره به زید داد چه بود ؟

    نقش زید در جمع آوری قران چه بود ؟

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۲/۰۹ در ساعت ۱۹:۵۵

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,565
    حضور
    175 روز 15 ساعت نامشخص
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58351



    با نام و یاد دوست





    دلایل یهودی بودن «زید بن ثابت» کدامند؟








    کارشناس بحث: استاد عماد


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,144
    حضور
    45 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    پدر ومادر زید چه کسانی بودند ؟
    پدر زید ثابت بوده که از انصار خزرج و مادرش النوار دختر مالک بن صرفه نیز از قبیله خزرج بوده است(1) درباره پدر و برخی از مشخصات زید، اختلافاتی در منابع به چشم می‌خورد. بعضی او را فرزند ثابت بن خلیفه اشهلی که از صحابه و از قبیله اوس بوده، دانسته‌اند(2)برخی دیگر وی را فرزند ضحاک اشهلی می‌دانند که از منافقان و جاسوسان یهود بود(3)


    1. ابن ­اثیر، عز الدین بن­ الأثیر أبو ­الحسن علی بن محمد الجزری (م ۶۳۰) ؛ أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۰۹ ، ج۲، ص۱۲۶.
    2. سمعانی، عبدالکریم (۱۳۸۲ ق)، الأنساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی المعلم ی، حیدرآباد، ج ۱، ص۱۷۲.
    3. ابن حجر عسقلانی، ابو الفضل احمد بن علی (۱۳۲۵ ق)، تهذیب التهذیب، حیدرآباد، دایرةالمعارف العثمانیه.ج ۲، ص۸؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (۱۹۷۴ م)، البدایۀ و النهایۀ فی التاریخ، بیروت: دارالهدی، ج ۴، ص۹۶.


  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,144
    حضور
    45 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    چرا زید موهایش را مثل یهودیان از دو طرف صورتش بافته و آویزان میکرد ؟
    گزارشی است که زید در ۱۱ سالگی، به درخواست پیامبر(ص) مشغول فراگیری خط یهودی یا عبرانی یا سریانی شد و آن را در مدت ۹ یا ۱۱ روز آموخت(1) همین روزها خود دلیل بر ساختگی بودن گزارش است زیرا چگونه میشود در این مدت اندک زبانی را آموخت، شاید این از نمونه فضیلت تراشی هایی است که در برهه ای از تاریخ توسط دشمنان اهل بیت برای رقبای ساخته میشد یا شاید می خواسته اند رابطه وی با یهود را توجیه نمایند
    اما ابن مسعود می‌گوید: زمانی که من ۷۰ سوره قرآن را از دهان رسول الله(ص) فرا گرفتم، زید بن ثابت با موهای بافته شده در مکتب‌خانه درس می‌خواند(2)
    ابن ابی کعب نیز درباره زید می‌گوید:زمانی که من قرآن می‌خواندم، زید کودکی بود که با موهای بافته شده، در مکتب با یهودی‌ها بازی می‌کرد(3) وی در مکتب یهودیها درس می خوانده شاید برای تشابه به آنان موهایش را می بافته ولی گزارش دقیقی درباره علت این موضوع نیافتم .

    1.الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۴۲۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۵۳۹.
    2.احمد بن حنبل، مسند، ج ۱، صص ۳۸۹ و ۴۰۵ و ۴۴۲
    3.ازدی نیشابوری، الایضاح، ص۵۱۹؛ سید علی خان، الدرجات الرفیعۀ، ص۲۲.


  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,144
    حضور
    45 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    لقبی که ابوهریره به زید داد چه بود ؟
    قال أبو هريرة حين مات زيد بن ثابت: اليوم مات حبر هذه الأمة! و لعل الله أن يجعل في ابن عباس منه خلفا.(1)

    ابوهریه هنگام مرگ زید بن ثابت گفت: امروز دانشمند این امت درگذشت و امید است که خدا ابن عباس را جانشین او قرار دهد.
    1. الطبقات‏الكبرى،ج‏2،ص:277


  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    نقل قول نوشته اصلی توسط عماد نمایش پست ها
    پدر زید ثابت بوده که از انصار خزرج و مادرش النوار دختر مالک بن صرفه نیز از قبیله خزرج بوده است(1) درباره پدر و برخی از مشخصات زید، اختلافاتی در منابع به چشم می‌خورد. بعضی او را فرزند ثابت بن خلیفه اشهلی که از صحابه و از قبیله اوس بوده، دانسته‌اند(2)برخی دیگر وی را فرزند ضحاک اشهلی می‌دانند که از منافقان و جاسوسان یهود بود(3)


    1. ابن ­اثیر، عز الدین بن­ الأثیر أبو ­الحسن علی بن محمد الجزری (م ۶۳۰) ؛ أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۰۹ ، ج۲، ص۱۲۶.
    2. سمعانی، عبدالکریم (۱۳۸۲ ق)، الأنساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی المعلم ی، حیدرآباد، ج ۱، ص۱۷۲.
    3. ابن حجر عسقلانی، ابو الفضل احمد بن علی (۱۳۲۵ ق)، تهذیب التهذیب، حیدرآباد، دایرةالمعارف العثمانیه.ج ۲، ص۸؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (۱۹۷۴ م)، البدایۀ و النهایۀ فی التاریخ، بیروت: دارالهدی، ج ۴، ص۹۶.

    با سلام وتشکر

    اگر ممکن است علت اینکه ابن حجر و ابن کثیر و .... وی را جاسوس یهودیان دانسته را بیان کنید .


    ابن حجر در اصابه اش نوشته :

    4166 - الضحاك بن خليفة بن ثعلبة بن عدي بن كعب بن عبد الأشهل الأنصاري الأشهلي قال أبو حاتم شهد غزوة بني النضير وله ذكر وليست له رواية وقال أبو عمر هو ولد أبي جبيرة بن الضحاك شهد أحدا وعاش إلى خلافة عمر قال بن سعد كان مغموصا عليه وهو الذي تنازع هو ومحمد بن مسلمة في الساقية فترافعا إلى عمر فقال لمحمد ليمرن بها ولو على بطنك وقال بن شاهين سمعت بن أبي داود يقول هو الذي قال رسول الله صلى الله عليه و سلم عنه يطلع عليكم رجل من أهل الجنة ذو مسحة من جمال زنته يوم القيامة زنة أحد فاطلع الضحاك بن خليفة قال وهو الذي اشترى نفسه من ربه بماله الذي يدعي مال الضحاك بالمدينة قلت بين هذا الكلام وكلام بن سعد بون والذي رأيته في ديوان حسان رواية أبي سعيد السكري وقال يهجو الضحاك بن خليفة الأشهلي في شأن بني قريظة وكان أبو الضحاك منافقا وهو جد عبد الحميد بن أبي جبيرة فذكر شعرا قلت فلعل هذا سلف بن سعد لكنه في والد الضحاك لا فيه وذكر بن إسحاق في غزوة تبوك قال وبلغ النبي صلى الله عليه و سلم أن ناسا من المنافقين يجتمعون في بيت شويكر اليهودي يثبطون الناس عن الغزو فبعث طلحة في قوم من الصحابة وأمره أن يحرق عليهم البيت ففعل فاقتحم الضحاك بن خليفة من ظهر البيت فانكسرت رجله وأفلت وقال في ذلك ... كادت وبيت الله نار محمد ... يسقط بها الضحاك وابن أبيرق ... سلام عليكم لا أعود لمثلها ... أخاف ومن يشمل به الريح يحرق وكأنه كان كما قال بن سعد ثم تاب بعد ذلك وانصلح حاله



    ابن کثیر هم گفته :

    قال ابن اسحاق ومربع بن قيظي وكان أعمى وهو الذي قال لرسول الله صلى الله عليه و سلم حين أجاز في حائطه وهو ذاهب إلى أحد لا أحل لك إن كنت نبيا أن تمر في حائطي وأخذ في يده حفنة من تراب ثم قال والله لو أعلم أني لا أصيب بها غيرك لرميتك بها فابتدره القوم ليقتلوه فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم دعوه فهذا الاعمى أعمى القلب أعمى البصر وقد ضربه سعد ابن زيد الاشهلي بالقوس فشجه قال وأخوه أوس ين قيظي وهو الذي قال إن بيوتنا عورة قال الله وما هي بعورة إن يريدون إلا فرارا قال وحاطب بن أمية بن رافع وكان شيخا جسيما قد عسا في جاهليته وكان له ابن من خيار المسلمين يقال له يزيد بن حاطب أصيب يوم أحد حتى أثبتته الجراحات فحمل إلى دار بنى ظفر فحدثنى عاصم بن عمر بن قتادة أنه اجمع اليه من بها من رجال المسلمين ونسائهم وهو يموت فجعلوا يقولون ابشر بالجنة يا ابن حاطب قال فنجم نفاق أبيه فجعل يقول أجل جنة من حرمل غررتم والله هذا المسكين من نفسه قال وبشير بن أبيرق أبو طعمة سارق الدرعين الذي أنزل الله فيه ولا تجادل عن الذين يختانون أنفسهم الآيات قال وقزمان حليف لبني ظفر الذي قتل يوم أحد سبعة أنفر ثم لما آلمته جراحه قتل نفسه وقال والله ما قاتلت إلا حمية على قومي ثم مات لعنه الله قال ابن اسحاق لم يكن في بني عبد الاشهل منافق ولا منافقة يعلم إلا أن الضحاك بن ثابت كان يتهم بالنفاق وحب يهود فهؤلاء كلهم من الاوس قال ابن اسحاق ومن الخزرج رافع بن وديعة وزيد بن عمرو وعمرو بن قيس وقيس بن عمرو ابن سهل والجد بن قيس وهو الذي قال ائذن لي ولا تفتني وعبد الله بن ابي بن سلول وكان رأس المنافقين ورئيس الخزرج والاوس أيضا كانوا قد أجمعوا على أن يملكوه عليهم في الجاهلية فلما هداهم الله للاسلام قبل ذلك شرق اللعين بريقه وغاظه ذلك جدا وهو الذى قال لئن رجعنا إلى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل وقد نزلت فيه آيات كثيرة جدا وفيه وفي وديعة رجل من بني عوف ومالك بن ابي قوقل وسويد وداعس وهم من رهطه نزل قوله تعالى لئن أخرجوا لا يخرجون معهم الآيات حين مالوا في الباطن إلى بني النضير ....البدایه والنهایه




    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۴/۰۱/۲۰ در ساعت ۰۳:۴۳

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    نقل قول نوشته اصلی توسط عماد نمایش پست ها
    گزارشی است که زید در ۱۱ سالگی، به درخواست پیامبر(ص) مشغول فراگیری خط یهودی یا عبرانی یا سریانی شد و آن را در مدت ۹ یا ۱۱ روز آموخت(1) همین روزها خود دلیل بر ساختگی بودن گزارش است زیرا چگونه میشود در این مدت اندک زبانی را آموخت، شاید این از نمونه فضیلت تراشی هایی است که در برهه ای از تاریخ توسط دشمنان اهل بیت برای رقبای ساخته میشد یا شاید می خواسته اند رابطه وی با یهود را توجیه نمایند
    اما ابن مسعود می‌گوید: زمانی که من ۷۰ سوره قرآن را از دهان رسول الله(ص) فرا گرفتم، زید بن ثابت با موهای بافته شده در مکتب‌خانه درس می‌خواند(2)
    ابن ابی کعب نیز درباره زید می‌گوید:زمانی که من قرآن می‌خواندم، زید کودکی بود که با موهای بافته شده، در مکتب با یهودی‌ها بازی می‌کرد(3) وی در مکتب یهودیها درس می خوانده شاید برای تشابه به آنان موهایش را می بافته ولی گزارش دقیقی درباره علت این موضوع نیافتم .

    1.الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۴۲۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۵۳۹.
    2.احمد بن حنبل، مسند، ج ۱، صص ۳۸۹ و ۴۰۵ و ۴۴۲
    3.ازدی نیشابوری، الایضاح، ص۵۱۹؛ سید علی خان، الدرجات الرفیعۀ، ص۲۲.

    علت درگیری شدید وخطبه خواندن عبد الله بن مسعود رض وابی بن کعب در ماجرای جمع قران توسط زید که به قتل ابن مسعود انجامید چه بود :

    حَدَّثَنا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو شِهَابٍ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ أَبِي وَائِلٍ قَالَ: خَطَبَنَا ابْنُ مَسْعُودٍ عَلَى الْمِنْبَرِ فَقَالَ: " {وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ} [آل عمران: 161] غُلُّوا مَصَاحِفَكُمْ، وَكَيْفَ تَأْمُرُونِي أَنْ أَقْرَأَ عَلَى قِرَاءَةِ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ، وَقَدْ قَرَأْتُ مِنْ فِي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِضْعًا وَسَبْعِينَ سُورَةً، وَأَنَّ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ لَيَأْتِي مَعَ الْغِلْمَانِ لَهُ ذُؤَابَتَانِ،(با دو زلف بافته مانند یهودیان ) وَاللَّهِ مَا أُنْزِلَ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا وَأَنَا أَعْلَمُ فِي أَيِّ شَيْءٍ نَزَلَ، مَا أَحَدٌ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ مِنِّي، وَمَا أَنَا بِخَيْرِكُمْ، وَلَوْ أَعْلَمُ مَكَانًا تَبْلُغُهُ الْإِبِلُ أَعْلَمَ بِكِتَابِ اللَّهِ مِنِّي لَأَتَيْتُهُ " قَالَ أَبُو وَائِلٍ: فَلَمَّا نَزَلَ عَنِ الْمِنْبَرِ جَلَسْتُ فِي الْحِلَقِ فَمَا أَحَدٌ يُنْكِرُ مَا قَالَ حَدَّثَنا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُونُسَ، وَسَعِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَا: حَدَّثَنَا أَبُو شِهَابٍ بِهَذَا حَدَّثَنا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ سَيَّارٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو شِهَابٍ بِهَذَا .المصاحف


  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    با سلام
    بنا بر قول مشهور نسب وی بدین گونه است: زيد بن ثابت بن الضحاك بن زيد بن لوذان بن عمرو بن عوف بن غنم بن مالك بن النجار الأنصاري الخزرجی و نام مادرش «النوار» دختر مالک بن صرمه یا مالک بن معاویه از قبیلۀ بزرگ خزرج در مدینه است.[1]
    کنیه او ابوسعید، ابو عبدالرحمن، ابو خارجه[2] و برخی کنیه او را ابو ثابت گقته­اند.[3] وی در سال یازدهم قبل از هجرت در شهر مدینه متولد شد، و در مکه رشد و پرورش یافت هنگامی که شش ساله بود پدرش در جنگ « بعاث» جنگی که پیش از هجرت پیامبر به مدینه بین دو قبیله اوس و خزرج اتفاق افتاده بود کشته شد.[4]
    ‏ در یازده سالگی با رسول اکرم مهاجرت کرد و در امور دین، علم آموخت[5] وی دارای 18 پسر و 9 دختر بود که هفت نفر از فرزندان وی در واقعه حرّه به قتل رسیدند.[6]

    حضور زید بن ثابت در غزوات
    در اکثر کتاب های تاریخی آمده است که به علت کمی سن زید، پیامبر به وی اجازه شرکت در غزوه بدر را نداد و او را به همراه اشخاص دیگر از چهار منزلی مدینه «بیوت السقیا » بازگردانید[7] و بنا بر گفته ی بیشتر منابع، جنگ خندق، اولین جنگی است که زید بن ثابت در آن حضور یافت[8] و از زید بن ثابت نقل شده است که: «در جنگ بدر و احد اجازه حضور نیافتم اما در جنگ خندق اجازه حضور یافتم و پیامبر لباس قبطی به من پوشانید.»[9]
    بنا بر قول مغازی هنگامى كه مسلمانان مشغول كندن خندق بودند، زيد بن ثابت هم از كسانى بود كه خاك مى‏برد. سعد بن معاذ كه همراه رسول خدا(ص) نشسته بود، به زيد بن ثابت نگاه کرد و به پيامبر(ص) گفت: اى رسول خدا، خدا را سپاس گزارم كه مرا آن­قدر زنده نگه داشت كه به تو ايمان آوردم، من در روز جنگ بعاث پدر اين زيد را كه ثابت بن ضحاك بود و بيمارى صرع داشت در آغوش گرفتم.

    پيامبر(ص) فرمود: بسيار پسر خوبى است! از قضا زيد بن ثابت که در خندق دراز كشيده بود خوابش برد، و خوابش به حدّى سنگين شده بود كه عمارة بن حزم شمشير و كمان و سپرش را برداشت و او بيدار نشد. مسلمانان پس از حفر خندق به هنگام ترک آن متوجه زيد نشدند و او را که هم­چنان خوابیده بود ترك كردند. پس از این­که زيد بيدار شد و زمانی که اين خبر به پيامبر(ص) رسيد، زيد را احضار فرموده و گفتند: اى خواب آلوده، خوابيدى تا آن­كه اسلحه‏ات را بردند؟! سپس رسول خدا(ص) فرمودند: چه كسى از اسلحه اين پسر خبر دارد؟

    عمارة بن حزم گفت: اى رسول خدا، اسلحه او دست من است. پيامبر(ص) دستور دادند که عماره اسلحه او را پس بدهد و هم فرمودند كه هيچ كس حق ندارد حتّى به شوخى اسلحه مسلمانى را بردارد، كه موجب ترس او گردد.[10]

    و نوشته­اند که وی در جریان غزوۀ حنین از سوی پیامبر(ص) مأمور شد که مردم را سرشماری و غنایم را حساب کند و بعد وی آن را میان مردم تقسیم نمود.[11]
    زید پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) در دوران خلافت ابوبکر در جریان واقعۀ یمامه، که در سال 11هجری اتفاق افتاد، مورد اصابت تیر قرار گرفت اما جان سالم بدر برد.[12]

    زید در دوران خلفای راشدین:
    پس از وفات پیغمبر در پی تشکیل سقیفه بنی ساعده نظر وی این بود که جانشین پیغمبر باید از مهاجرین و قریش انتخاب شود و در توجیح طرفداری خویش از انصار گفت پیامبر ما از مهاجرین بود در حالی که ما از انصار هستیم پس بهتر است که جانشین وی نیز هم­چون خود او از مهاجرین انتخاب شود و سپس دستش را به سمت ابوبکر دراز کرد و گفت: خلیفه شما همین است، و خود او با ابوبکر بیعت کرد و سپس ابوبکر موضع­گیری وی را ستود و برایش دعای خیر نمود.[13] در دوران ابوبکر زید کاتب وی بود.[14] ذهبی به نقل از قاسم بن محمد می­گوید که: «عمر بارها زید را جانشین خود در مدینه می­کرد»[15] و جانشینی زید در مدینه هنگام سفرهای او معروف است[16] در زمان عمر، زید منصب قضاوت را نیز بر عهده داشت و عمر برای وی حقوق معینی را در نظر گرفته بود.[17] هم­چنین در زمان عثمان از طرف وی امور قضاوت، بیت­المال و دیوان را بر عهده داشت[18] و در نبود عثمان جانشین وی در مدینه بود.[19] زید در سال 34 هجری به هنگامی که معترضان قصد کشتن عثمان را داشتند به همراه ابو اسيد ساعدى و كعب بن مالك و حسان بن ثابت به دفاع از عثمان پرداختند.[20] در مورد بیعت یا عدم بیعت زید بن ثابت با حضرت علی(ع) گفتارهای گوناگونی وجود دارد ابن سعد معتقد است که زید از بیعت کنندگان با حضرت علی(ع) بوده است[21] و برخی هم­چون مسعودی، محمد باقر مجلسی و... در کتاب­هایشان آورده­اند که زید با حضرت علی(ع) بیعت نکرده است.[22] عبد­الله بن حسن گويد: وقتى عثمان كشته شد انصار بجز چند كس و از جمله حسان بن ثابت و كعب بن مالك و مسلمة بن مخلد و ابو سعيد خدرى و محمد بن مسلمه و نعمان بن بشير و زيد بن ثابت و رافع بن خديج و فضالة بن عبيد و كعب بن عجرد كه عثمانى بودند، با حضرت علی(ع) بيعت كردند.[23] در کل زید عثمانی بود و در هیچ یک از جنگ­های حضرت علی(ع) شرکت نکرد، هر چند وی فضیلت و بزرگی آن حضرت را بیان می کرد.[24]
    شاید منظور از کسانی که با حضرت علی(ع) بیعت نکرده­اند، کسانی باشند که بعدها در جمل، صفین و نهروان شرکت نکرده­اند، نه آن­که با خلافت علی(ع) مخالف باشند.[25]

    زندگی علمی زید بن ثابت:
    زید از بزرگان صحابه و کاتب وحی بود[26] و در امور قضایی و فتوی و قرائت و فرائض سرآمد بود.[27] تا جایی که وی را یکی از شش نفر اصحاب فتوا[28] و از داناترین افراد امت به فرائض دینی[29] و هم­چنین یکی از چهار نفری که قرآن را در زمان رسول خدا جمع کرده است دانسته­اند.[30] وی یکی از شش قاضی زمان پیغمبر است[31] محمد بن عبد اللّه اسدىّ از سفيان، از خالد حذّاء، از ابو قلابة، از انس بن مالك نقل مى‏كند كه مى‏گفته است پيامبر(ص) فرمود: داناترين امّت من در مسائل ميراث زيد بن ثابت‏ است.[32] زید بنا به خواست پیغمبر مأمور یادگیری زبان و خط یهودی(عبرانی و سریانی هم گفته­اند) شد و آن را در مدت نه یا یازده یا پانزده روز فرا گرفت[33] از عمر بن خطاب نقل شده است که: هر کس می­خواهد در مسائل میراث سوال کند، باید به نزد زید برود.[34] هم­چنین بنا بر نقل منابع ابن عباس با وجود جایگاه بزرگی که در دانش داشت برای کسب علم به خانۀ زید می­رفت و می­گفت: «به نزد علم باید رفت چه علم به نزد کس نمی­آید». یک بار ابن عباس رکاب اسب زید را گرفت تا او سوار شود زید گفت: اى پسر عموى رسول خدا، این کار را نكن و ابن عباس گفت: «این چنین به ما امر شده است که با دانشمندان خود این­گونه رفتار کنیم» و زید دست او را بوسید و گفت: «این چنین به ما امر شده است که با آل بیت پیغمبرمان رفتار کنیم.»[35]

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقش زید در کتابت و جمع آوری قرآن:
    زید از نویسندگان وحی و از حافظان قرآن بود. او خود گفته است: «...من همسایه رسول خدا بودم و چون وحی براو نازل می­شد، می­فرستاد پی من و من وحی را می نوشتم ....»[36] بدین ترتیب این جوان خوشبخت به عنوان یکی از کاتبان وحی شناخته شد. بلاذری می­نویسد: «اولین کاتب رسول خدا ابی بن کعب انصاری بود، و زمانی که او حضور نداشت، زید وحی را برای رسول خدا می­نوشت.»[37] آن­چه كه محققان سيره نويس برآنند اين است كه وحى را على(ع) و زيد بن ثابت و زيد بن ارقم مى‏نوشته‏اند و حنظلة بن ربيع تيمى و معاوية بن ابى­سفيان نامه‏هاى آن حضرت را براى پادشاهان و رؤساى قبايل و برخى امور ديگر و صورت اموال صدقات و چگونگى تقسيم آن را ميان افراد مى‏نوشته‏اند[38] و ابن اثیر معتقد است که زید وحی و غیر وحی را برای پیامبر می­نوشت.[39] از زيد بن ثابت نقل شده است که وی برای کاری نزد ابوبکر رفته بود، در حالی که عمر نیز در آن مجلس حضور داشت و عمر می­گوید: در جنگ يمامه بسيارى از حافظان قرآن كشته شدند و مى‏ترسم كه بقيه نيز در جنگ­های ديگر كشته شوند و آیات قرآن از بین برود، به نظر من كه بايد قرآن را هم اكنون گردآوری کرد و زید به عمر می گوید: چگونه كارى را كه رسول خدا انجام نداد را من انجام بدهم. اما پس از آن جلسه زید شروع به جمع­آوری قرآن نمود.
    بنا به گفته­ی زید جمع آوری قرآن کاری سخت بود، چرا که وی باید تمام نسخه­ها را جمع­آوری می­کرد به طوری که به گفته­ی او سوره توبه را از (لقد جائكم رسول) تا آخر آن تنها نزد ابى­خزيمه انصارى يافتم و هيچ ­كس جز او در دست کس دیگر نبود است. این مصحفی که زید تدوین کرده بود تا زمان مرگ ابوبکر نزد وی بود و پس از آن به عمر سپرده شد و پس از عمر نزد حفصه دختر عمر بود، سپس عثمان بحفصه پيام داد كه صحف را بمن بفرست تا از آن نسخه برداری کنم، پس از آن عثمان ساير نسخه‏ها را سوزاند و اين واقعه در سال سى هجرت اتفاق افتاد. در روايت اهل بيت است كه عثمان تمام مصاحف را با مصحف فاطمه(س) كه به دستور پيغمبر مرتب شده و به خط على ابن ابی­طالب بود، مقایسه كرد. علامه حلى در احكام قرائت مى‏گويد كه اين مصحفى كه عثمان نوشت و به اطراف فرستاد همان مصحف على است كه صحابه بر آن اتفاق دارند. بعضى از محققان اسلامى و مستشرقین نوشته‏اند كه بهترين قرآن همان مصحفی است كه ‏على بن ابى­طالب جمع­آورى نموده، زيرا در آن آيات مكى از آيات مدنى تفكيك شده و قرآن هم به ترتيب تاريخ نزول هر آيه‏اى مرتب شده و اين بهترين طرز تدوين قرآن است و در قرآن عثمان رعايت ترتيب نشده است.[40]

    سیره رفتاری زید:
    زید در میان خانوادۀ خود، خوش رو و خندان و در میان مردم، خویشتن­دار و آرام بود.[41] به علت نزدیکی و همراهی زید با پیامبر، زید تحت تاثیر رفتار پیامبر قرار گرفته بود و سعی می­کرد که افعال و کردار پیامبر را انجام دهد. وی با مردم بسیار مهربان بود و با آن­ها با ملاطفت برخورد می­کرد. او از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود. تلاوت قران را دوست می­داشت و قرائت او همراه با تدبر و تفکر بود. به اقامه نماز جماعت در مسجد اهتمام می­ورزید و فرزندانش را به این امر سفارش می­کرد.[42]
    واقدی می­گوید: از عبدالرحمن بن ابى­زياد شنيدم كه می­گفت، شنیده است که زيد بن ثابت شب هفدهم رمضان را احيا مى‏گرفت و صبحگاهان نشان بيدارى بر چهره وى نمودار بود و مى‏گفت: «صبحگاه اين روز خدا حق را از باطل جدا كرد و اسلام را عزيز كرد و قرآن را نازل فرمود و سران كفر را ذليل كرد و جنگ بدر در روز جمعه بود.»[43]

    درگذشت زید بن ثابت:
    درگذشت وی در يكى از سال­هاى 45 تا 48 ذكر شده و بعد از سال پنجاه هجرى نيز نوشته شده است با این وجود بیشتر مورخان سال وفات او را 45 هجری ذکر کرده­اند و آن را صحیح­ترین قول می­دانند.[44] ذهبی در کتابش با بیان اقوال مختلفی که در باب سال درگذشت زید هست بیان می­کند که واقدی گفته است که زید در سال 45 هجری وفات یافته است، در حالی که او 56 سال داشت.[45] پس از درگذشتش مروان بن حکم بر جنازۀ وی نماز خواند[46] و حسان بن ثابت در رثای او شعر سرود[47] و ابوهریره در مرگ او گفت: امروز دانشمند این امت درگذشت و امید است که خدا ابن عباس را جانشین او قرار دهد.[48] از قتاده نقل شده است: زمانی که زید درگذشت و او را در قبر می­گذاشتند، ابن عباس گفت: آری علم این چنین از بین می­رود و امروز دانش فراوانى در خاك شد[49] و هوذه بن خلیفه از قول عوف نقل می­کند که هنگامی که زید را در درون قبر می­گذاشتند، ابن عباس با دستان خود خاک بر روی او می­ریخت و می­گفت: «و علم این چنین از میان می­رود، مردی که چیزی را می­داند که دیگران نمی­دانند، چون بمیرد دانش خود را هم با خود می­برد.» محمد بن عمر واقدى‏ از ابوبكر بن عبدالله بن ابو سبرة، از موسى بن ميسرة، از سالم بن عبدالله نقل مى‏كند كه مى‏گفته است روز مرگ زيد بن ثابت با ابن عمر بودم و گفتم: امروز عالم مردم درگذشت. ابن عمر گفت: خدا رحمتش كند، زيد بن ثابت در همه خلافت عمر از برگزيده‏ترین دانشمندان بود، عمر علما را به شهرها گسيل می­داشت و آنان را نهى می­كرد از اين­كه به رأى خويش فتوى دهند، ولى زيد بن ثابت به مدينه بود و براى مردم مدينه و آنان كه بدان شهر مى‏آمدند فتوى مى‏داد.[50]



    [1]. ابن­اثیر، عز الدين بن­الأثير أبو ­الحسن على بن محمد الجزرى(م 630)؛ أسد الغابة فى معرفة الصحابة، بيروت، دار الفكر، 1409/ 1989، ج2، ص 126 و المزي؛ تهذيب الكمال، مصحح الدكتور بشار عواد معروف، بيروت - لبنان، مؤسسة الرسالة، 1409 - 1989م، چاپ 3، ج10، ص 25 و الذهبي؛ سير أعلام النبلاء، مصحح شعيب الأرنؤوط، بيروت - لبنان، مؤسسة الرسالة، 1413 - 1993م، چاپ 9، ج2، ص 426 و مقريزى، تقى الدين؛ إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، بيروت، دار الكتب العلمية، 1420، چاپ اول، ج1، ص82.
    [2]. ابن اثیر پیشین، ج2، ص 12.
    [3]. عزیزی، حسین، رستگار، پرویز، بیات، یوسف؛ راویان مشترک (پژوهشی در بازشناسی راویان مشترک شیعه و اهل سنت)، قم، بوستان کتاب، 1380، چاپ اول، ج1، ص 347 و دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، بهار 1373، ج8، ص 11520.
    [4]. ابن عساكر؛ تاريخ مدينة دمشق، بيروت، دار الفكر، 1415 ه.ق، ج‏19، ص298 و ابن اثیر، پیشین، ج2، ص126 و الذهبي پیشین، ج2، ص426 و مقريزى، تقى الدين؛ پبیشین، ج1، ص426 و الذهبي، تذكرة الحفاظ؛ بيروت – لبنان، دار إحياء التراث العربي، ج1، ص30 و راويان مشترك، پیشین، ج­1، ص347.
    [5]. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج‏19، ص298 و ابن اثیر، پیشین، ج2، ص126 و الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج2، ص426 و تقى الدين مقريزى؛ إمتاع الأسماع ...، پيشين، ج1، ص426 و الذهبي، تذكرة الحفاظ، ج1، ص30 و راویان مشترک، پيشين، ج1، ص347.
    [6]. راویان مشترک، پيشين، ص 347 و الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج2، ص427.
    [7]. البلاذری، انساب الأشراف، مصحح الشيخ محمد باقر المحمودي، بيروت – لبنان، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1394 - 1974 م، چاپ الأولى، ج‏1، ص531 و مقريزى، تقى الدين؛ إمتاع الأسماع ...، پيشين، ج1، ص82 و آیتی، ابراهیم؛ تاریخ پیامبر اسلام، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ص203.
    [8]. الذهبي، تذكرة الحفاظ، پيشين، ج1، ص32.
    [9]. الذهبي، سير أعلام النبلاء، پيشين، ج2، ص433.
    [10]. واقدى، محمد بن عمر؛ مغازى( تاريخ جنگهاى پيامبر(ص)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1369ش، چاپ دوم، ص336.
    [11]. ابن سعد، محمد بن سعد زهری(م 230)؛ طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش، ج‏2، ص150.
    [12]. الذهبي، سير أعلام النبلاء، پيشين، ج2، ص427.
    [13]. احمد بن حنبل، مسند، بيروت - لبنان، دار صادر، ج5، ص187 و الحاكم النيسابوري، المستدرك، مصحح يوسف عبد الرحمن المرعشلي، ج3، ص 76 و الذهبي، سير أعلام النبلاء، پيشين، ج2، ص433.
    [14]. طبرى، محمد بن جرير(م 310)؛ تاريخ طبرى، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ پنجم، 1375ش، ج4، ص1569.
    [15]. الذهبي، سير أعلام النبلاء، پيشين، ج2، ص433.
    [16]. ابن عساكر پیشین، ج5‏، ص451 و الهاشمي البصري، محمد بن سعد بن منيع(م 230)؛ الطبقات الكبرى، مصحح محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1410/1990، ج2، ص115-116 و محمد بن خلف بن حيان، أخبار القضاة، بيروت، دار الهادي-دار السيرة، ج1، ص108 و الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج2، ص433 و العاملي، جعفر مرتضى؛ الصحيح من سيرة النبي الأعظم، بيروت - لبنان، دار الهادي للطباعة و النشر و التوزيع - دار السيرة - بيروت – لبنان، 1415 - 1995 م، چاپ چهارم، ج6، ص345 و طبرى، پیشین، ج 5، ص1970-1878-1842.
    [17]. محمد بن خلف بن حيان، أخبار القضاة، پيشين، ج1، ص108 و مسعودي، أبو الحسن على بن حسين(م 345)؛ التنبيه و الإشراف، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، 1365، ص270.
    [18]. ابن اثیر، پیشین، ج2، ص127 و ابن سعد، پیشین، ج2، ص275 و احمد بن ابى يعقوب ابن واضح يعقوبى(م بعد 292)، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم، 1371ش، ج2، ص62 و طبری، پیشین، ج6، ص2323 و العاملي، جعفر مرتضى؛ الصحيح من سيرة النبي الأعظم، بيروت - لبنان، دار الهادي للطباعة و النشر و التوزيع - دار السيرة - بيروت – لبنان، 1415 - 1995 م، چاپ چهارم، ج6، ص343.
    [19]. ابن اثیر، پیشین، ج2، ص127.
    [20]. طبرى، پیشین، ‏ج6، ص2212.
    [21]. ابن سعد، پیشین، ص23.
    [22]. مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين(م 346)؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ پنجم، 1374ش، ج1، ص709 و علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلاميه، سال چاپ مختلف‏نوبت چاپ مكرر، ج‏32، ص8 و جعفریان، رسول؛ تاریخ سیاسی اسلام، تهران، انتشارات دلیل، چاپ اول، 1380، ص230.
    [23]. طبرى، پیشین، ج6، ص2331.
    [24]. ابن اثیر، پیشین، ج2، ص127.
    [25]. دهخدا، علی اکبر؛ پیشین، ج8، ص11520.
    [26]. ابن عساكر، پیشین، ج‏4، ص324 و جعفریان، رسول؛ تاریخ سیاسی اسلام، پيشين، ص230.
    [27]. رامیار، محمود؛ تاریخ قرآن، تهران، امیرکبیر، 1380، ص318 و
    ذكاوتى قراگزلو، عليرضا؛ نظام ادارى مسلمانان در صدراسلام، قم، سمت، 1384 ش، چاپ اول، ص45.
    [28]. الذهبي، سير أعلام النبلاء، پيشين، ج2، ص438.
    [29]. همان، ص431 و الزركلى، خير الدين؛ الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت، دار العلم للملايين، ط الثامنة، 1989، ج‏3، ص57.
    [30]. ابن سعد، پیشین، ج2، ص340.
    [31]. ذكاوتى قراگزلو، عليرضا؛ پیشین، ص127.
    [32]. ابن اثیر، أسد الغابة، پيشين، ج2، ص127 و الذهبي، سير أعلام النبلاء، پيشين، ج2، ص432 و ابن سعد، پیشین، ص343 و أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر(م 463)؛ الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، مصحح على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، ط الأولى، 1412/1992، ج‏2، ص539 و الحاكم النيسابوري، المستدرك، ج4، ص335.
    [33]. ابن اثیر، پیشین، ج2، ص127 و الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج2، ص 428 و أبو عمر، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر؛ پیشین، ج‏2، ص539 و الزركلى، خير الدين؛ الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت، دار العلم للملايين، ط الثامنة، 1989، ج‏3، ص57 و رامیار، پیشین، ص319.
    [34]. ابن سعد، پیشین، ج2، ص343.
    [35]. همان، ج2، ص344 و الزركلى، خير الدين؛ الأعلام، ج‏3، ص57.
    [36]. رامیار، محمود؛ تاریخ قرآن، پيشين، ص318 و مهدوى دامغانى، محمود؛ ترجمه دلائل النبوة، تهران، علمى و فرهنگى‏، 1361 ش، چاپ اول، ج‏1، ص157.
    [37]. البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر؛ جمل من انساب الأشراف، مصصح سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417/1996، ج‏1، ص531 و چاپ‏زكار، ج‏2، ص191.
    [38]. ابن ابى الحديد، عزالدين ابو حامد؛ جلوه ‏تاريخ‏ در شرح‏ نهج‏البلاغه ابن ‏ابى‏ الحديد‏، مترجم محمود مهدوى ‏دامغانى، تهران، نشرنى، 1375، چاپ دوم، ج1، ص‏171.
    [39]. ابن اثیر، أسد الغابة، پيشين، ج‏2، ص127.
    [40]. سيد رضى، ترجمه ‏نهج‏البلاغه(سپهر)، مترجم احمدسپهرخراسانى، تهران، انتشارات ‏اشرفى، ج3، ص‏1448.
    [41]. ابن اثیر، أسد الغابة، پيشين، ج2، ص127 و العسقلانى، احمد بن على بن حجر(م 852)؛ الإصابة فى تمييز الصحابة، مصصح عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995، ج‏2، ص492.
    [42]. سیوطی، جلال الدین؛ تنویر الحوالک شرح علی موطأ مالک، بیروت، دارلندوه، بی تا، ج22، ص179.
    [43]. طبرى، محمد بن جرير؛ تاريخ طبرى، پيشين، ج3، ص944.
    [44]. الحاكم النيسابوري، المستدرك، پيشين، ج3، ص421 و الذهبي، سير أعلام النبلاء، پيشين، ج2، ص441 و ابن اثیر، پیشین، ج2، ص127 و العسقلانى، احمد بن على بن حجر، پیشین، ج‏2، ص492 و أبو عمر؛ يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر، پیشین، ج‏2، ص54 و دهخدا، علی اکبر؛ پیشین، ج8، ص11520 و مصاحب، غلامحسین؛ دائره المعارف فارسی، فرانکلین، 1345، ج1، ص1198 و خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانشنامه قرآن در قرآن، ناهید و دوستان، 1377، ج1، ص1161.
    [45]. الذهبي، پیشین، ج2، ص441.
    [46]. مصاحب، غلامحسین؛ پیشین، ج1، ص1198.
    [47]. دهخدا، علی اکبر؛ پیشین، ج8، ص11520 و خرمشاهی، بهاء الدین؛ پبشین، ج1، ص1161.
    [48]. ابن سعد، پیشین، ج2، ص344 و دهخدا، علی اکبر؛ پیشین، ج8، ص 11520.
    [49]. ابن سعد، پیشین، ج‏2، ص344.
    [50]. همان، ج‏2، ص344
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    سلام

    اما دلایل یهودی بودن زید بن ثابت و یهودی شدن اسلام بعد از سقیفه :
    وخود عمر هم که محبوبترین فرد نزد یهود بود (بروایت طبری وواحدی) ویهود قسم میخوردند که تو صاحب مائی ( ابن عبد البر ) وحتی میخواست تورات را به رسول خدا یاد دهد (درالمنثور سیوطی) وبه شریعت اسلام قانع نمیشد ( کشف المشکل ابن الجوزی) و قدس را یهودیان به وی پیشکش کردند وبه او لقب فاروق دادند ( ابن سعد و واقدی وذهبی ) ....

    أما عمر الفاروق فقد ذكرالذهبي فيما معناه: أن كل جمهور العلماء أتفق أن هذه التسمية لم تكن أيام الرسول (ص) بل سمى اليهود عمر بن الخطاب بالفاروق عندما فتحت القدس أيام خلافته!!(اما ایران را با خشونت و جنگ فتح کرد) وهنالك حديث واحد عن عائشة رضي الله عنها على لسانها وضعفه جمهور العلماء يقول أن النبي سمى عمر بالفاروق!! فيقول الذهبي: فتتمسك بعضهم بحديث عائشة الضعيف وتركوا الرأي الآخر...!


    همین جناب عمر و ابوبکر (پدرش ابوقحافه استاد یهودیان بود) وعثمان ( بنی امیه اصلا عرب وقرشی نبودند بلکه رومی از نسل برده امیه عبد شمس ) بالاترین حمایت را از زید بن ثابت کردند ووی را مناصب عالی دادند حتی جمع مصحف شریف ! تا جائیکه میگفتند :

    وروى حجاج بن أرطأة عن نافع أن عمرا استعمل زيدا على القضاء وفرض له رزقا.

    وقال له أبو بكر: إنك شاب عاقل لا نتهمك.
    وروى بن سعد بإسناد صحيح قال: كان زيد بن ثابت أحد أصحاب الفتوى وهم ستة: عمر وعلي وابن مسعود وأبي وأبو موسى وزيد بن ثابت.


    آیا اگر جناب ابوبکر وعمر اینقدر از زید حمایت وپشتیبانی نمیکردند وی قادر بود چنین اعمالی را انجام دهد ؟!

    وروى البغوي بإسناد صحيح عن خارجة بن زيد: كان عمر يستخلف زيد بن ثابت إذا سافر فقلما رجع إلا أقطعه حديقة من نخل.

    و شکایت و درگیری اکابر اصحاب از گماشتن زید به امر جمع قران و .... تا جائیکه محمد پسر ابوبکر در لحظات آخر قتل عثمان ریشش را گرفت و گفت ای یهودی (نعثل) قران را تغییردادی و تبدیل کردی (بروایت ابن عساکر و ابن شبه وابن قتیبه )


    ورابطه نقشه یهودیان برای تحریف اسلام با کنار زدن امیر المومنین ع و بقدرت رساندن خلفای یهودی آنجا که کعب الاحبار بروایت ابن عساکر میگفت در تورات آمده که ابوبکر عمر عثمان معاویه ! تا جائیکه معاویه هم تعجب کرد وگفت :
    کسي در اطراف عثمان شعر مي خواند و مي گفت:
    ان الامير بعده عليا و في الزبير خلفا رضيا
    کعب الاحبار گفت: لا و لکنه صاحب البغلة الشهباء ، يعني معاوية. به معاويه گفتند: کعب تو را به تمسخر گرفته و گويد که تو حکومت را به دست خواهي گرفت. معاويه نزد کعب آمده گفت: چگونه اين سخن را مي گويي در حالي که علي و زبير و اصحاب رسول الله (ص) هستند؟ کعب گفت: انت صاحبها. (السنة، حديث شماره 348).
    ابوبکر خلال اين روايت را در بحث جامع امر الخلافة بعد رسول الله (ص) آورده و گويي بر آن بوده است تا نشان دهد در کتب آسماني هم قيد شده بوده که کار علي بن ابي طالب به جايي نخواهد رسيد و طبق گفته کعب که از کتب آسماني خبر داشته مقدر بوده يا به عبارت ديگر خداوند چنين مقدر کرده بوده که معاويه به خلافت برسد

    آیا این سخن کعب نشان از توطئه ای قدیم وبرنامه ای حساب شده از روز سقیفه برای تحریف اسلام ویهودی نمودن اسلام با کنار زدن امیر المومنین ع ندارد ؟!

    ودلیل دیگر بر نقش یهود در تخریب اسلام :
    عن روح بن زنباع قال : شهدت كعبا جاء إلى معاوية فقام على باب الفسطاط فناداه : يا معاوية يا معاوية يا معاوية فخرج إليه فأخذ بيده فانطلقا جميعا . فقلت : لأمر ما جاء كعب يدعو معاوية ! فاتبعت أثرهما فلما كنت قريبا منهما حيث أسمع كلامهما ولا أحب أن يرياني سمعت كعبا يقول : يا معاوية والذي نفسي بيده إن في كتاب الله المنزل : محمد أحمد صلى الله عليه و سلم أبو بكر الصديق - رحمه الله - عمر الفاروق عثمان الأمين . فالله الله يا معاوية في أمر هذه الأمة . ثم ناداه الثانية : إن في كتاب الله المنزل ثم عاد الثالثة ! تاریخ دمشق

    کعب از کجا به این یقین میدانست که ابوبکر وعمر وعثمان ومعاویه خلیفه میشوند وامام علی ع نمیشود ؟؟؟!!!!

    و قدرت جاسوسی یهود در بین مسلمین را آنجا ببینید که کعب الاحبار 3 روز قبل از قتل عمر به عمر میگوید وصیت کن که مرگت نزدیک است !!!!!!!
    طبری گفته :
    حدثني سلم بن جنادة قال حدثنا سليمان بن عبدالعزيز بن أبي ثابت بن عبدالعزيز بن عمر بن عبدالرحمن بن عوف قال حدثنا أبي عن عبدالله بن جعفر عن أبيه عن المسور بن مخرمة وكانت أمه عاتكة بنت عوف قال خرج عمر بن الخطاب يوما يطوف في السوق فلقيه أبو لؤلؤة غلام المغيرة بن شعبة وكان نصرانيا (ابولولو مسیحی بود) فقال يا أمير المؤمنين أعدني على المغيرة بن شعبة فإن علي خراجا كثيرا قال وكم خراجك قال درهمان في كل يوم قال وأيش صناعتك قال نجار نقاش حداد قال فما أرى خراجك بكثير على ما تصنع من الأعمال قد بلغني أنك تقول لو أردت أن أعمل رحا تطحن بالريح فعلت قال نعم قال فاعمل لي رحا قال لئن سلمت لأعملن لك رحا يتحدث بها من بالمشرق والمغرب ثم انصرف عنه فقال عمر رضي الله تعالى عنه لقد توعدني العبد آنفا قال ثم انصرف عمر إلى منزله فلما كان من الغد جاءه كعب الأحبار فقال له يا أمير المؤمنين اعهد فإنك ميت في ثلاثة أيام قال وما يدريك قال أجده في كتاب الله عز و جل التوراة قال عمر آلله إنك لتجد عمر بن الخطاب في التوراة قال اللهم لا ولكني أجد صفتك وحليتك وأنه قد فنى أجلك قال وعمر لا يحس وجعا ولا ألما فلما كان من الغد جاءه كعب فقال يا أمير المؤمنين ذهب يوم وبقي يومان قال ثم جاءه من غد الغد فقال ذهب يومان
    وبقي يوم وليلة وهي تلك إلى صبحتها قال فلما كان الصبح خرج عمر إلى الصلاة وكان يوكل بالصفوف رجالا فإذا استوت جاء هو فكبر قال ودخل أبو لؤلؤة في الناس في يده خنجر له رأسان نصابه في وسطه فضرب عمر ست ضربات إحداهن تحت سرته وهي التي قتلته وقتل معه كليب بن أبي البكير الليثي وكان خلفه فلما وجد عمر حر السلاح سقط وقال أفي الناس عبدالرحمن بن عوف قالوا نعم يا أمير المؤمنين هو ذا قال تقدم فصل بالناس قال فصلى عبدالرحمن بن عوف وعمر طريح ثم احتمل فأدخل داره فدعا عبدالرحمن بن عوف فقال إني أريد أن أعهد إليك فقال يا أمير المؤمنين نعم إن أشرت علي قبلت منك قال وما تريد أنشدك الله أتشير علي بذلك قال اللهم لا قال والله لا أدخل فيه أبدا قال فهب لي صمتا حتى أعهد إلى النفر الذي توفي رسول الله صلى الله عليه و سلم وهو عنهم راض ادع لي عليا وعثمان والزبير وسعدا قال وانتظروا أخاكم طلحة ثلاثا فإن جاء وإلا فاقضوا أمركم أنشدك الله يا علي إن وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل بني هاشم على رقاب الناس أنشدك الله يا عثمان إن وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل بني أبي معيط على رقاب الناس أنشدك الله يا سعد إن وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل أقاربك على رقاب الناس قوموا فتشاوروا ثم اقضوا أمركم وليصل بالناس صهيب ثم دعا أبا طلحة الأنصاري فقال قم على بابهم فلا تدع أحدا يدخل إليهم وأوصي الخليفة من بعدي بالأنصار الذين تبوؤوا الدار والإيمان أن يحسن إلى محسنهم وأن يعفو عن مسيئهم وأوصي الخليفة من بعدي بالعرب فإنها مادة الإسلام أن يؤخذ من صدقاتهم حقها فيوضع في فقرائهم وأوصي الخليفة من بعدي بذمة رسول الله صلى الله عليه و سلم أن يوفي لهم بعهدهم اللهم هل بلغت تركت الخليفة من بعدي على أنقى من الراحة يا عبدالله بن عمر اخرج فانظر من قتلني فقال يا أمير المؤمنين قتلك أبو لؤلؤة غلام المغيرة بن شعبة قال الحمد لله الذي لم يجعل منيتي بيد رجل سجد لله سجدة واحدة يا عبدالله بن عمر اذهب إلى عائشة فسلها أن تأذن لي أن أدفن مع النبي صلى الله عليه و سلم وأبي بكر يا عبدالله بن عمر إن اختلف القوم فكن مع الأكثر وإن كانوا ثلاثة وثلاثة فاتبع الحزب الذي فيه عبدالرحمن يا عبدالله ائذن للناس قال فجعل يدخل عليه المهاجرون والأنصار فيسلمون عليه ويقول لهم أعن ملأ منكم كان هذا فيقولون معاذ الله قال ودخل في الناس كعب فلما نظر إليه عمر أنشأ يقول ... فأوعدني كعب ثلاثا أعدها ... ولا شك أن القول ما قال لي كعب (یعنی عمر هم به سخن کعب معتقد بود) ... وما بي حذار الموت إني لميت ... ولكن حذار الذنب يتبعه الذنب ...
    از مِسْور بن مَخْرمه روایت شده : پس از مذاکره ابولؤلؤ با عمر بر سر خراج او، و در خواست عمر از وی در ساختن یک آسیاب، ابولؤلؤ به کنایت او را تهدید کرد. فردای آن روز کعب الاحبار نزد خلیفه آمده، به وی گفت: وصیت کن! تو تا سه روز دیگر خواهی مرد. عمر پرسید: تو نام مرا در تورات دیده‌ای. کعب گفت: نه، اما وصف تو را دیده‌ام و این را که عمر تو به پایان رسیده است ـ در این هنگام، عمر هیچ احساس بیماری نمی‌کرد ـ فردای آن روز کعب آمد و گفت: از آن سه روز یک روز رفته و دو روز مانده است. کعب باز، روز سوم آمد و گفت: دو روز رفته و تنها یک روز و یک شب مانده است. صبح روز بعد ابولؤلؤ عمر را در مسجد مورد حمله قرار داد و شش ضربت بر او زد !!!!

    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۴/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۴:۱۴

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود