جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سرگرد خلبان شهید مصطفی فصیحی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    امام و شهدا. رهبرم اقاسیدعلی
    نوشته
    781
    حضور
    22 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1668
    صلوات
    6317

    سرگرد خلبان شهید مصطفی فصیحی




    سرگرد خلبان شهید مصطفی فصیحی


    لاله ی وجود مصطفی در سال ۱۳۵۸ در باغ دنیا رویید؛ در همان روزهایی که مردم ایران در تکاپوی برپایی جشنی بزرگ برای رسیدن به استقلال و آزادی بودند.
    دوران کودکی مصطفی همزمان بود با حمله ی مزدوران عراقی به ایران و تلاش ایرانیان برای دفاع از خاک و دین و آیین، و در همین دوران بود که دشمن ستیزی و دفاع از میهن با تمام وجود او عجین شد و عزمی راسخ برای سربلندی کشوردر وجودش شکل گرفت.
    به گاه فرا رسیدن زمان علم آموزی با شوری وافر در پایگاه هوایی شهید بابایی در مدرسه ی ابوذر دوران ابتدایی و راهنمایی خود را گذراند و پس از آن دوره ی دبیرستان را در مدرسه ی صائب تبریزی طی کرد و راهی دانشگاه هوایی شهید ستاری شد. او که علاقه ی وافری به پرواز داشت با موفقیت دوران دانشگاه را سپری کرده و به عنوان خلبان هواپیمای جنگنده وارد ارتش جمهوری اسلامی ایران شد و در پایگاه هشتم شکاری استوارانه قدم در راه حفاظت از میهن گذاشت.
    آیت ادب و مهربانی و خوش خلقی در رخسار و اعمال مصطفی آشکار بود و در کنار شخصیتی مستقل و مقرراتی، دستی بخشنده و روحیه ای کریمانه داشت و در همه حال دستگیر نیازمندان بود.
    و سرانجام دست تقدیر شهادت مصطفی را در ششم بهمن ماه سال ۱۳۹۰ رقم زد و در زمانی که خداوند باب شهادت را تنها برای خاصان و مقربان درگاهش باز می کند او در سانحه ای هوایی به مقام والای شهادت دست یافت و به همگان آموخت که هنوز هم وقت برای پرگشودن باقیست.


    سرگرد خلبان شهید مصطفی فصیحی


    سرگرد خلبان شهید مصطفی فصیحی


    خاطرات

    یک روز قبل از شهادت.


    نه مصطفی می دانست روز آخر است نه همسر و فرزندش.در خانه راه می رفت، بر سینه می زد و شعر می خواند:
    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم….

    سخاوت

    خیلی دست و دل باز بود. اولین حقوقش را که گرفت به بازار رفت برای همه ی اعضای خانواده جداجدا هدایایی خرید و به خانه آورد.
    همه از کارش خوششان آمده بود.

    هدیه

    کت و شلوار دامادی اش را یک بار بیشتر نپوشیده بود همان شب عقد. تمیز و اتو کشیده داخل کمد بود. یادگاری بود از بهترین شب زندگی اش.
    وقتی فهمید دوستش دارد ازدواج می کند چون از وضعیت مالی او خبر داشت، کت و شلوارش را به او داد به عنوان هدیه.
    [SIGPIC][/SIGPIC]


    براي بهترين دوستان خود آرزوي شهادت کنيد .........
    شهيد سيد مجتبي علمدار

  2. صلوات ها 10


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود