صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نفی صفات یعنی چه ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476

    اشاره نفی صفات یعنی چه ؟




    سلام
    مولا علیه السلام در نهج البلاغه و......کمال الاخلاص نفی الصفات عنه
    امام رضا علیه السلام "نظام التوحید نفی الصفات عنه تحف و........
    توحید صدوق اعلی الله مقامه الشریف در کلمات آل الله صلوات الله علیهم اجمعین " الممتنع من الصفات ذاته .......... لم یلد فیورث ............وجوده اثباته .....
    کلام سید الشهداء علیه صلوات الله یصیب الفکر منه الایمان به موجودا ووجود الایمان لا وجود صفه به توصف الصفات لا بها یوصف و....... تحف العقول خطبه توحید و.......
    کلام امام سجاد علیه السلام صحیفه شریفه بعداز نافله وتر 32 " واستعلی ملکک علوا سقطت الاشیاء دون بلوغ امده .....ضلت فیک الصفات وتفسخت دونک النعوت
    و46 بعد از نمار عید فطر " وتفسخت دون بلوغ نعتک الصفات
    و........
    مشهور قدماء ومتاخرین به صفات زائد معنا فرموده اند وحال انکه ظاهرا حقیقت کلام ال الله به فهم مشهور ختم نمی شود
    بفرمایند استفاده کنیم
    دلیل فقط از ثقلین اورده شود...

    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۴/۰۲/۰۶ در ساعت ۰۳:۲۰

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58310



    با نام و یاد دوست





    نفی صفات یعنی چه ؟








    کارشناس بحث: استاد صادق


  5. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهدی128 نمایش پست ها
    سلام
    مولا علیه السلام در نهج البلاغه و......کمال الاخلاص نفی الصفات عنه
    امام رضا علیه السلام "نظام التوحید نفی الصفات عنه تحف و........
    توحید صدوق اعلی الله مقامه الشریف در کلمات آل الله صلوات الله علیهم اجمعین " الممتنع من الصفات ذاته .......... لم یلد فیورث ............وجوده اثباته .....
    کلام سید الشهداء علیه صلوات الله یصیب الفکر منه الایمان به موجودا ووجود الایمان لا وجود صفه به توصف الصفات لا بها یوصف و....... تحف العقول خطبه توحید و.......
    کلام امام سجاد علیه السلام صحیفه شریفه بعداز نافله وتر 32 " واستعلی ملکک علوا سقطت الاشیاء دون بلوغ امده .....ضلت فیک الصفات وتفسخت دونک النعوت
    و46 بعد از نمار عید فطر " وتفسخت دون بلوغ نعتک الصفات
    و........
    مشهور قدماء ومتاخرین به صفات زائد معنا فرموده اند وحال انکه ظاهرا حقیقت کلام ال الله به فهم مشهور ختم نمی شود
    بفرمایند استفاده کنیم
    دلیل فقط از ثقلین اورده شود...
    باسلام وتشکر .
    در این باره به چند نکته دقت شود :
    امیر مؤمنان(ع) در نهج البلاغه بیان زیبایی در این باره دارد: «الذی لا یدرکه بُعد الهمم ولا ینالُه غوص الفِطن؛(1) خدایی که صاحبان همت‌های بلند به کنه ذات او نرسند و هوش‌هایی غوّاص به او دست نیابند».
    دست‌یابی به ذات حق تعالى میسور هیچ کسی نیست و از همین روست که امام خمینی در آغاز کتاب گرانسنگ «مصباح الهدایه» با اشاره به حدیث رسول خدا(ص) که فرمود: «ما عرفناک حق معرفتک؛ آن گونه که شایسته است ما تو را نشناخته‌ایم» تصریح نمود: معرفت ذات حق تعالى برای حضرت ختمی مرتبت نیز امکان‌پذیر نیست.
    امام خمینی آن گاه به این سخن حافظ اشاره کرده که می‌گوید:
    عنقاء شکار کسی نشود دام باز چین کآنجا همیشه باد به دست دام را
    بنابر این جای تردید نیست که معرفت ذات حضرت حق تعالى میسور کسی نیست.(2)
    در عینیت صفات ذاتی با ذات حق جای تردید نیست . در نهج البلاغه آمده: «کمال اخلاص له نفی الصفات عنه؛(3) اخلاص کامل به خداوند نفی صفات زاید بر ذات از اوست».
    طبق این کلام حضرت معلوم می‌شو دکه صفات ذاتی خدا عین ذات اوست، زیرا زاید بودن صفات بر ذات موجب همان نکته می‌شود که حضرت فرمود:
    «لشهادة کلّ صفةٍ أنّها غیر الموصوف و شهادة کلّ موصوف أنّه غیر الصفة؛(3) هر صفتی زاید بر ذات گواهی می‌دهد که چیزی غیر از موصوف است و هر موصوفی نیز شهادت می‌دهد که چیزی غیر از صفت است».
    بنابر این اگر در مراکز علمی از صفات خداوند بحث می‌شود، تعارضی با روایاتی ندارد که از تفکر در ذات خدا نفی کرده است .نیز با مسئله عینیت صفات با ذات نیز تهافتی ندارد، زیرا اولاً روایاتی که از تفکر در ذات نفی کرده ،ناظر به آن است که کسی برای درک کنه ذات حق نباید اندیشه کند، چون او به اندیشه در نمی‌آید،عطار نیشابوری می‌گوید:
    او به سر ناید خود آن جا که اوست کی رسد عقل و جود آن جا که اوست(4)
    حکیم فردوسی نیز می‌گوید:
    نیابد بدو نیز اندیشه راه که او بر برتر از نام و از جایگاه
    خرد را و جان را همی سنجد او در اندیشه‌ای سُخته کی گنجد او
    از این پرده برتر سخن گاه نیست به هستی‌اش اندیشه را راه نیست(5)
    این گفته‌های نغز در واقع بازتاب آموزه‌های متعالی اهل بیت(ع) در این باب است مثلاً حضرت سجاد(ع) می‌گوید: «وحارت فی کبریائک لطایف الاوهام؛(6) اندیشه‌های باریک در درک کبریای تو حیران هستند».
    دوم: ذات خدا و صفات از نظر مصداق خارجی عین هم هستند ولی از نظر مفهومی متغایر با هم هستند.می توان از نظر مفهومی شناخت از صفات پیدا کرد و با عینیت صفات تعارضی ندارد.
    سوم: بحث از صفات و اسمای الهی به لحاظ ظهور و تجلیات ذات حق تعالى است و نه به لحاظ غیب ذات، چون بی‌تردید ذات حق تعالى با صفات ذاتی خود که عین ذات اوست، ظهور و تجلی دارد و از رهگذر آن تجلیات، اسما و صفات به وجود می‌آید و عالم وجود ظاهر می‌شود، پس بحث از صفات با عینیت صفات با ذات منافاتی ندارد چون این گونه بحث‌ها درباره صفات از آن نظر که صفات و ظهور ذات است مربوط می‌شود و نه از آن نظر که عین ذات است.
    چهار: روایاتی که درباره غیریت صفات با ذات آمده، مربوط به صفات فعلی خداوند است و نه صفات ذاتی او، چون خداوند غیر از صفات ذاتی نظیر عالم، قادر حی و مانند آن صفات فعلی نیز دارد که آنها غیر ذات و زاید بر ذات‌اند مثل رازق، خالق، مرید، و مانند آنها.
    بنابر این هر کدام از مسایل مطرح در پرسش در جای خود درست است.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. نهج البلاغه، خطبه اول.
    2. مصباح الهدایة إلى الخلافة والولایة، ص 2، نشر مؤسسه آثار امام، 1378ش.
    3. نهج البلاغه، خطبه اول.
    4. به نقل از: آموزه‌های عرفانی از منظر امام علی(ع)، ص 118، نشر بوستان کتاب، قم 1386ش.
    5. همان، ص 135.
    6. صحیفه سجادیه، دعای 32.

  6. صلوات ها 2


  7. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    سلام ممنون شما زائد را از کجای کلام حضرت بیرون می اورید وبه صفات زائید بر ذات می زنید در حایکه می فرماید کمال الاخلاص نفی الصفات عنه
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا

  8. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    کلام سید الشهداء علیه صلوات الله یصیب الفکر منه الایمان به موجودا ووجود الایمان لا وجود صفه به توصف الصفات لا بها یوصف و....... تحف العقول خطبه توحید و.......
    کلام امام سجاد علیه السلام صحیفه شریفه بعداز نافله وتر 32 " واستعلی ملکک علوا سقطت الاشیاء دون بلوغ امده .....ضلت فیک الصفات وتفسخت دونکالنعوت
    و46 بعد از نمار عید فطر " وتفسختدون بلوغ نعتک الصفات
    ردن به صقات
    فعل مونه بیشتری می خواهد در حایکه ظاهر کلام حضرات علیهم السلام به مطلق صفات است
    منتظر دلیل شمااز
    ثقلین هستم
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا

  9. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    طبق این کلام حضرت معلوم می‌شو دکه صفات ذاتی خدا عین ذات اوست، زیرا زاید بودن صفات بر ذات موجب همان نکته می‌شود که حضرت فرمود:
    «لشهادة کلّ صفةٍ أنّها غیر الموصوف و شهادة کلّ موصوف أنّه غیر الصفة؛(3) هر صفتی زاید بر ذات گواهی می‌دهد که چیزی غیر از موصوف است و هر موصوفی نیز شهادت می‌دهد که چیزی غیر از صفت است».
    این عبارت منحصردر صفات زاءد نیست بلکه بالاتر عینیت همه صفات را باهم .یکی بودن صفات را می رساند
    چون فرض دوءت صفات
    حد می اورد
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا

  10. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    کمال ذات به این نسیت که وجود دارد حیات دارد علم دارد قدرت دارد و......
    بلکه کمال وجود و حیات وعلم وقدرت و....این است که خداوند متعال لباس علم به علم پوشانده اوست جل جلاله که قدرت را قدرت نموده ووجود را وجود و..........
    حق تبارک وتعالی فوق وجود و.....هست
    اوست که تقابل بین وجود وعدم انداخته "بمضادته بین الاشیاء عرف لا ضد له (توحید صدوق (ره) ) بتجهیر الجواهر عرف لا ضد له و............

    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا

  11. صلوات


  12. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    واز واضحات است که معطی شی نمی تواند فاقد شی باشد
    ذات جل واعلی خالق اسماء وصفات است سرچشمه صفات است وشانیت صفات در ذات است و........
    اما متصف به صفات نیست موتر وصف وتوصیف یاید خاموش شود

    کلام سید الشهداء علیه صلوات الله یصیب الفکر منه الایمان به موجودا ووجود الایمان لا وجود صفه به توصف الصفات لا بها یوصف و....... تحف العقول خطبه توحید و.......
    کلام امام سجاد علیه السلام صحیفه شریفه بعداز نافله وتر 32 " واستعلی ملکک علوا سقطت الاشیاء دون بلوغ امده .....ضلت فیک الصفات وتفسخت دونکالنعوت
    و46 بعد از نمار عید فطر " وتفسختدون بلوغ نعتک الصفات

    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا

  13. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    معنای الله اکبر

    امام حسين عليه السلام : فکر به موجود بودن او مي رسد اما وجود باورانه ، نه وجود وصفي. (تحف العقول)

    يکي از عزيزان فرمودند به آدرسي برو و به شبهات نگاه کن ، در آنجا ديدم مقاله من را نقد کرده اند ، مناسب ديدم تذکراتي را عرض کنم.


    توصيف
    در متن مقاله مختصري توضیح دادم و بعدا هم اگر مناسبتي پيش آمد توضيح بيشتر خواهم داد که اساسا وصف کردن به وسيله مفاهيم است که الفاظ حامل آن است ، و امکان ندارد مفهومي نزد عقل ظهور پيدا کند مگر به مقابله ، . لذا اگر ما هيچکدام از دو مقابل را درک نکنيم يا تنها يکي را درک کنيم و يا امري اصلا مقابل نداشته باشد ، در اينجا مفهومي که به وسيله آن توصيف صورت گيرد متکون نميشود ، مثال اولي : حکماي طبيعي قديم که نور را عرض کيف ميدانستند وصف ذره اي يا موجي براي آنها مطرح نبود ، مثال دومي : اگر ما هيچوقت تاريکي نميديديم نه نور براي ما معني داشت و نه تاريکي ، مثال سومي : موطني که ظرف همه مقابلها است در رتبه اي جلوتر از مقابله واقع شده است.


    بزرگتر از توصيف
    مفهوم عرفي بزرگ بلوغ غايت است و بزرگتر مفهومي مقايسه اي است که معناي آن با چيز مورد مقايسه تعيين ميشود ، مثلا در عدد ، بزرگتر يعني بيشتر ، و در خط يعني طولاني تر ، و در سطح يعني گسترده تر ، ودر حجم يعني وسيع تر ، و در اخلاق و فضائل يعني برتر ، و ...

    مثلا وقتي ميگوييم فلاني بزرگتر از اين است که به کسي فحش دهد يعني برتر است از يک صفت پست اخلاقي ، و در اينجا اصلا ذهن هيچکس سراغ عدد و بزرگي کمّي نميرود.

    بزرگتر بودن خدا از توصيف پذيري است ، يعني همانطور که توضيح دادم فضاي توصيف فضاي ظهور مفاهيم و معاني نزد عقل است و آن جز به مقابله ممکن نيست و موطن سرمد الهي برتر از مقابله است.

    پس رمز اينکه خداوند بزرگتر از توصيف است اين است که اساسا مقابل ندارد و حال آنکه تمام مفاهيم از متقابلات نشأت گرفته اند ، و معلوم باشد که من الآن در مقام استدلال نيستم فقط ميخواهم توضيح مدعي بدهم و گرنه اثبات اينکه چرا خداوند مقابل ندارد مقامي ديگر دارد.

    و بينهايت بودن خدا را در متن مقاله توضیح دادم .

    ميگويند:


    « چگونه اذعان مي کنيد براي خدا تصوري نيست اما خود آنرا بگونه اي تعريف مي کنيد ... »
    عرض ميکنيم اساس تعريف به توصيف است يعني به کارگيري مفاهيم ، و نسبت به خدا چون مقابل ندارد جولانگاهي هم براي مفاهيم نيست پس خدا تعريف ندارد ، ميگوييد پس اين اوصاف خدا چيست؟ عرض ميکنم در متن مقاله با خدايي گام به گام توضيح دادم که ذهن ترفند عجيبي دارد در دو نوع توصيف و اشاره ، که به آنجا مراجعه کنيد و اصل مقصود من از اين مقاله همين نکته بوده است که روايت امام حسين نفی صفات یعنی چه ؟ به وضوح آنرا بيان فرموده است ، و هر کس تفاوت وجود وصفي با وجود اشاري را نفهمد اساس مقاله بنده را نفهميده است.(توضیح دادم)

    نه تنها دين بلکه هر معرفتي نياز به دست آوردن محکمات آن و ردّ گزاره هاي جنبي به آن محکمات دارد ، از محکمات دين اين است که خدا تعريف و توصيف ندارد و لذا تمام توصيفات ديگر با لحاظ اين محکم معني ميشود که همان حالت اشاري مفاهيم است در قبال حالت توصيفي.

    نکته : بايد توجه داشت که اگر بزرگتر بودن را به معناي وصفي آن در نظر بگيريم نقض غرض ميشود يعني هنگام نماز ميگوييم خدا بزرگتر از اين است که وصف شود حتي به اينکه وصف شود به اينکه بزرگتر از اين است که وصف شود.

    چون هنگام نماز ، وقت ارتباط مستقيم است و در ارتباط مستقيم جاي نظاره کردن است نه توصيف کردن ، وقتي شما با دوست خود صحبت ميکنيد او را توصيف نميکنيد بلکه نظاره ميکنيد.

    و بنابر اين نماز اين هنر را دارد که قواي ادراکي را از فضاي مفاهيم به سوي فضاي فرامفاهيم سوق دهد به اينکه همه مشاعر را در يک نقطه جمع کرده و آن نقطه را شهود محض قرار دهد.


    آيا خداوند مجموعه است؟
    رياضيدانان در بسياري از مواضع براي سامان دادن يک سيستم رياضي در مفاهيمي تصرف ميکنند تا بتوانند کمبود يک دستگاه را جبران کنند ، يکي از اين موارد نظريه مجموعه ها و تعريف مجموعه است که مثلا ميگويند:

    « مجموعه گردايه‌اي از اشياء متمايز است. اين اشياء، عضو‌ها يا عناصر مجموعه ناميده مي ‌شود.»
    ملاحظه کنيد اگر ما اشياء متمايز (يعني چيزهاي از هم جدا ) نداشته باشيم مجموعه هم نخواهيم داشت چون تعريف ما اين است ، در حالي که رياضيدانان مجموعه تهي قائل ميشوند که اساسا چيزي نيست ، و همچنين مجموعه تک عضوي را مجموعه ميدانند و حال آنکه "يک چيز" که گردايه اشياء نيست ، و خود ميگويند ما تنها قرارداد ميکنيم که چنين باشد ، اما اين قرار ما نميتواند واقعيت را تغيير دهد يعني واقعيت اين است که يک ابژه گردايه اشياء متمايز نبست و فرض ما امر را تغيير نميدهد و بلکه اگر بيشتر اصرار کنيم تعريف ما متناقض با معرّف ما ميشود.

    حال بگذريم از اينکه خداوند فوق ابژه ها است و اگر توفيق بود بعدا توضيح خواهم داد اما فعلا عرض ميکنم بر فرض اينکه خداوند را يک موجود وصفي بدانيم واضح است که "يک موجود" مجموعه نيست و گردايه اشياء متمايز نيست.

    کسي که اصل ادعاي او اين است که خدا بزرگتر از اين است که وصف شود ، در نظر او تناقض است که خدا مجموعه باشد چون عين عنوان مجموعه بودن خود توصيفي براي اوست که مثلا او را از عضو متمايز ميکند.

    علاوه اينکه در متن مقاله انواع مجموعه را ذکر کردم (توضیح دادم) و مجموعه ميتواند يک کنش ذهن براي ادراک اشياء باشد و ماهيت رياضي دارد و ابژه ها ميتوانند عضو مجموعه باشند نه خود مجموعه.


    بي انصافي
    به عبارت من در ابتداي مقاله نگاه کنيد:


    « مقدمه
    افراطي ترين بي خدايان ، بي خدايان مثبت گرا هستند که مدعي هستند دليل دارند بر نبود خدا و قانع نمي شوند که بگويند ما نمي دانيم خدا هست يا خير؟ بلکه مي گويند حتما مي دانيم که خدا نيست ، و ادعاي علم و قطع که امر ساده اي نيست دارند ، و توجه کنيد به تفاوت اين سه: علم به وجود ، علم به عدم ، عدم علم به وجود يا عدم.

    در ابتدا واضح مي کنم که تمام اصول و براهين بي خدايي مثبت گرا ناتمام است ، و بد نيست به عنوان مقدمه سير ذهني خود را بگويم ، سالها در اطراف مفهوم وجود و عدم و اصل تناقض فکر مي کردم و دفعات متعدد وقتي برايم آسيب پذيري منطقي و فلسفي اينها روشن مي شد با خود مي گفتم نه تنها اکنون رمز ماندگاري نماز و معارف ديني را مي يابم بلکه از نزديک احساس مي کنم که انتخاب مفاهيم عادي نمي تواند باشد ، که اگر توفيق بود در اين مقاله توضيح خواهم داد.

    ببينيد وقتي مي خواهند به يک خداباور بگويند در پيشگاه خدا بايست و نماز بخوان چند گزينه متصور است که کار خود را با آن آغاز کند؟

    خدا موجود است ، خدا ثابت است ، خدا حق است ،خدا حقيقت است ، خدا حقيقت وجود است ، خدا معبود است ، خدا عالم است ، خدا قادر است ، عليم ، حيّ ، عظيم ، کبير ، خالق است و صدها گزينه ديگر ، اما به جاي همه اينها مي گويد خدا بزرگتر است ، دقت کنيد نه بزرگ است بلکه بزرگتر است ، و در توضيح آن اولياء دين فرمودند مبادا تصور کني يعني خدا از هر چيز بزرگتر است که در اين صورت او را محدود کرده اي و از خدا بودن انداخته اي بلکه بزرگتر از اين است که وصف شود.

    همانطور که گفتم من در سير ذهني خود ، از اين گزينش احساس اعجاز مي کنم ، و همان طور که توضيح خواهم داد اين خدا شناسي و خدا باوري به قدري رصين و متين است که ماندگاري آن را خرد تضمين مي کند چون مبتني بر اصول منطقي و فلسفي قابل تشکيک علمي نيست ، حتي بر اصل تناقض مبتني نيست که به تفصيل توضيح خواهم داد ، و جالب بود براي من که ديدم ادله منطقي و فلسفي بي خدايان مثبت گرا مبتني بر اصل تناقض است.

    اما خرد به خردمند دستور مي دهد خدايي که مبتني باشد بر اصلي علمي يا فلسفي يا منطقي که مي تواند مورد خدشه و اشکال قرار گيرد را نپذيرد و تنها خدايي را بپذيرد که همه اصلهاي زير بنايي به او باز مي گردد. »
    و اکنون به عبارت کسي که نقد کرده توجه کنيد:


    « و البته مغالطه ذهني هم درگير مطلب حسين م است که در ابتدا گفته ام . ايشان ذکر کرده اند که :

    ببينيد وقتي مي خواهند به يک خداباور بگويند در پيشگاه خدا بايست و نماز بخوان چند گزينه متصور است که کار خود را با آن آغاز کند؟

    خدا موجود است ، خدا ثابت است ، خدا حق است ،خدا حقيقت است ، خدا حقيقت وجود است ، خدا معبود است ، خدا عالم است ، خدا قادر است ، عليم ، حيّ ، عظيم ، کبير ، خالق است و صدها گزينه ديگر ، اما به جاي همه اينها مي گويد خدا بزرگتر است ، دقت کنيد نه بزرگ است بلکه بزرگتر است ،(بنده نيز تاکيد مي کنم خوب دقت کنيد که نه بزرگ بلکه بزرگتر ... در آخر مقاله اين سخن مرا بخوبي متوجه مي شويد) و در توضيح آن اولياء دين فرمودند مبادا تصور کني يعني خدا از هر چيز بزرگتر است که در اين صورت او را محدود کرده اي و از خدا بودن انداخته اي بلکه بزرگتر از اين است که وصف شود.

    سپس مي گويد:

    همانطور که گفتم من در سير ذهني خود ، از اين گزينش احساس اعجاز مي کنم ، و همان طور که توضيح خواهم داد اين خدا شناسي و خدا باوري به قدري رصين و متين است که ماندگاري آن را خرد تضمين مي کند چون مبتني بر اصول منطقي و فلسفي قابل تشکيک علمي نيست ، حتي بر اصل تناقض مبتني نيست که به تفصيل توضيح خواهم داد ، و جالب بود براي من که ديدم ادله منطقي و فلسفي بي خدايان مثبت گرا مبتني بر اصل تناقض است.

    اما خرد به خردمند دستور مي دهد خدايي که مبتني باشد بر اصلي علمي يا فلسفي يا منطقي که مي تواند مورد خدشه و اشکال قرار گيرد را نپذيرد و تنها خدايي را بپذيرد که همه اصلهاي زير بنايي به او باز مي گردد.

    طبيعي است حتي اگر تنها جمله آخر ايشان را به حساب حرف منطق بگذاريم که خرد به خردمند دستور مي دهد ... تنها نتيجه اين است که خدا را نه با اثبات و دليل بلکه تنها بر باوري تنها و بي بنيه از علم و منطق و فلسفه بپذير تا هرگز نتواني آن را رد کني ...
    اما اين واقعيتي است که خود حاکي از اشکال پذيري همين گفته است ... چرا انسان بايست در مورد تنها مسئله زندگي بشر که همه ابعاد زندگي را در خود فرو برده حتي خرد نکند و تابع پذيرشي بي چون و چرا باشد .(علت در پاراگرافهاي بعدي توضيح داده شده )
    ايشان در پي گفتار خود هم نتوانست واقعيت الله اکبر را منکر شود و در ابتدا براي آنکه حجت را تمام شده بپندارد تنها با توضيحِ عبارتي معنايي از الله اکبر موضوع را حل شده فرض کرده که در ادامه توضيح خواهم داد همين توضيح چگونه در رد واقعيت خدا مي تواند مورد استفاده قرار گيرد . »
    آيا ميدانيد چرا قسمت اول عبارت من حذف شده يعني : (در ابتدا واضح مي کنم که تمام اصول و براهين بي خدايي مثبت گرا ناتمام است ، و بد نيست به عنوان مقدمه سير ذهني خود را بگويم ، سالها در اطراف مفهوم وجود و عدم و اصل تناقض فکر مي کردم و دفعات متعدد وقتي برايم آسيب پذيري منطقي و فلسفي اينها روشن مي شد با خود مي گفتم نه تنها اکنون رمز ماندگاري نماز و معارف ديني را مي يابم بلکه از نزديک احساس مي کنم که انتخاب مفاهيم عادي نمي تواند باشد ، که اگر توفيق بود در اين مقاله توضيح خواهم داد. ) ؟؟

    چون اگر آورده ميشد معلوم ميشد چه کسي مغالطه ميکند ، من در مقام بيان رمز ماندگاري و يادآوري سير ذهني خود به عنوان مقدمه بودم و اصلا در صدد اثبات خدا نبودم ، اما براي اينکه اين عبارت را بگويند که : (طبيعي است حتي اگر تنها جمله آخر ايشان را به حساب حرف منطق بگذاريم که خرد به خردمند دستور مي دهد ... تنها نتيجه اين است که خدا را نه با اثبات و دليل بلکه تنها بر باوري تنها و بي بنيه از علم و منطق و فلسفه بپذير تا هرگز نتواني آن را رد کني ...) چاره اي نبود که بنده را در مقام اثبات نشان دهند تا ايراد وارد باشد ، اما عجيب تر اين است که زير کلمات خرد و علمي يا منطقي يا فلسفي خط کشيدند و حال هر ذهن آگاه که عبارت من را بخواند ميفهمد تاکيد من بر کلمه ميتواند مورد خدشه و اشکال فرار گيرد بوده است نه اصول خدشه ناپذير ، ولي خوب براي اينکه به بنده نسبت دهند من ميگويم : (خدا را نه با اثبات و دليل بلکه تنها بر باوري تنها و بي بنيه از علم و منطق و فلسفه بپذير ) چاره اي جز اين نبود.

    در پايان اين نکته را تذکر دهم که براي معرفت خداوند در همه مراحل مثالها و مثل هاي زيبايي هست که مطلب را واضح ميکند ، و از سابق يکي از مثالهاي زيبا در ذهن من متعالي بودن و رسم ناپذيري عدد پي است که خداوند در اين دايره که در دسترس همه است چه عجايبي قرار داده است و مناسب بحث ما در فرار از شکار شدن است ، هر کس حوصله دارد در اطراف آن تامل کند.

    و الله الهادي

    ربّ وفّق و سهّل.



    __________________
    نفی صفات یعنی چه ؟
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء نفی صفات یعنی چه ؟ نفی صفات یعنی چه ؟ نفی صفات یعنی چه ؟ نفی صفات یعنی چه ؟

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۱/۱۷ در ساعت ۱۸:۳۰
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا

  14. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    ج: معنای الله اکبر2




    امام حسين عليه السلام : فکر به موجود بودن او مي رسد اما وجود باورانه ، نه وجود وصفي. (تحف العقول)

    اين مطالب را در بخش نظرات مقاله با خدايي گام به گام 8 آورده اند که مناسب ديدم همگان ببينيد:


    مطالب شما اساسا به هيچ عنوان نمي تواند در مقايسه با اسندلالهاي عدليه اسلامي منبع متعارف و مشخصي داشته باشد و بيشتر استنباط ذهني شما را نمايان مي کند(دلايل بسيار هست و بعضي هم ذکر شد اما بدون استدلال ظاهرا از سوي شما ناديده گرفته شده)... اين از آن جهت مناسب است که مي توان تا انتهاي باورهاي شما شما را کشاند و آنجا جايي است که راه ديگري براي شما نيست . اما مي توان همين را هم در نظر نگرفت و هرچه را که مي گويي بر صدق درست پذيرفت و از اين منظور کاملا مي توان استدلال کرد و نتايج برگرفت لذا تمامي مقاله جديد شما از سوي من رد خواهد شد و در وقتش که شما هم فرصتي يافتيد به ما سر بزنيد .

    من تا پاي آخرين حد فکر شما با شما خواهم بود .
    در کلام و فلسه آن ... حدي براي اتمام نيست .و نيز بي انصافي نيز در کار نيست از اين رو تمامي مقاله( اگر لازم بود مستوجب تکرار نشد) شما را نقد خواهم کرد .اما در يک کلام مي توان نقض کني

    باور موجود بودن چيزي عين وجود او نيست ... اين موجب آن است که تخيل هم موجود است(آيا تخيل وجود نيست ؟) (جهانشمول بودنش حقيقت دارد؟)(من مي توانم فکر کنم که خدايي نيست آيا اين جمله در حد باور و نه وصف چگونه رد مي شود؟ )اين همان مغلطه ذهني است . چگونه انکارش مي کني ؟

    منطق اين است يا علمي بحث کن و يا تنها باور کن ... نمي توان انجا که جوابي براي علم نيست دست به دامن باور و تنها گزينه چون فکر مي کنم درست است پس درست است شوي

    زيرا

    امام حسين عليه السلام : فکر به موجود بودن او مي رسد اما وجود باورانه ، نه وجود وصفي. (تحف العقول)

    البته از آنجا که حربه ديگر شما برداشتهاي است که از جملات داريد من نيز مي گويم جملاتم را فقط همان گونه که هستند ببين و هيچ برداشتي نکن .در غير اين صورت منم نيز مي توانم با گفتن جملاتي برداشتهاي متفاوتي براي شما ارسال کنم .

    بدرود تا درودي ديگر .»
    گفتيد:

    « مطالب شما اساسا به هيچ عنوان نمي تواند در مقايسه با اسندلالهاي عدليه اسلامي منبع متعارف و مشخصي داشته باشد و بيشتر استنباط ذهني شما را نمايان مي کند»
    ببينيد اگر بحث منظم نباشد هرگز به نتيجه نميرسد ، از عنوان مقاله من و از مطالب آن آشکار است که شروع کار من ، ردّ ادله بيخدايان مثبت گرا است ، و معناي گام به گام اين است که ما اول مطمئن شويم که آيا احتمال وجود خدا هست يا اينکه محال است خدا موجود باشد؟

    اگر شما جزء بيخدايان منفي گرا هستيد من فعلا با شما بحثي ندارم و با هم ميپذيريم که احتمال اينکه خدا باشد هست ، اما اگر مدعي هستيد دليل داريد که حتما خدا نيست مخاطب مقاله من هستيد و در اينجا فقط بايد از ادله بيخدايي دفاع کنيد ، و اگر وارد بحث اثبات وجود خدا شويد و از اين منظر عبارات جنبي مقاله من را به عنوان يک خداباور ، نقد کنيد ، از بحث منظم علمي فاصله گرفته ايد ، و من حاضرم مدعاي نهايي خود را براي ساير خداباوران توضيح دهم اما قبل از اينکه برهان خود را بر مدعايم بياورم ، از شما ايراد بر آن را هر چه باشد ميپذيرم ، چون مطلب بر کرسي ننشسته نسبت به ايراد پذيري بي عار است.

    گفتيد:

    « اين از آن جهت مناسب است که مي توان تا انتهاي باورهاي شما شما را کشاند و آنجا جايي است که راه ديگري براي شما نيست.»
    عرض ميکنم شايد به آنجا نرسيد و ما زودتر تسليم شديم ، پس قبل از آنجا شما بياييد ادله بيخدايي مثبت گرا را براي ما به کرسي بنشانيد تا درگير بحثهاي خداشناسي نشويم.

    گفتيد:

    « من تا پاي آخرين حد فکر شما با شما خواهم بود .
    در کلام و فلسه آن ... حدي براي اتمام نيست .و نيز بي انصافي نيز در کار نيست از اين رو تمامي مقاله( اگر لازم بود مستوجب تکرار نشد) شما را نقد خواهم کرد .اما در يک کلام مي توان نقض کني»
    اين بسيار خوب است ، و بحث بدون تعصب بهترين راه براي بهره مندي از عمر است.

    گفتيد:

    « باور موجود بودن چيزي عين وجود او نيست ... اين موجب آن است که تخيل هم موجود است(آيا تخيل وجود نيست ؟) (جهانشمول بودنش حقيقت دارد؟)(من مي توانم فکر کنم که خدايي نيست آيا اين جمله در حد باور و نه وصف چگونه رد مي شود؟ )اين همان مغلطه ذهني است . چگونه انکارش مي کني ؟ »
    همانطور که در مقاله توضيح دادم منظور من از باور ، تصديق منطقي نيست بلکه يک کنش اشاري ذهن است در جايي که چاره اي جز اشاره ندارد ، و لذا اين باور ميتواند در حديث امام نفی صفات یعنی چه ؟ در قبال وصفي قرار گيرد ، و الا واضح است که باور به معناي تصديق در قبال وجود وصفي نيست بلکه دقيقا باور متعلق به همان وجود وصفي است.

    و لذا مقصود اصلي مقاله من اين است که کلمه "عين وجود" که شما به کار برديد همان وجود وصفي است که خدا آنرا ندارد ، پس اصلا نيازي نيست شما آنرا رد کنيد چون اين وجود را ندارد ، بلي براي کساني که وجود وصفي براي او قائلند اين نحو وجود را رد کنيد.

    و اما اينکه ميتوانيد "فکر کنيد که خدايي نيست" را حواله ميدهم به برهان "از او به سوي او" که اگر توفيق بود بعدها عرض ميکنم.

    گفتيد:

    « البته از آنجا که حربه ديگر شما برداشتهاي است که از جملات داريد من نيز مي گويم جملاتم را فقط همان گونه که هستند ببين و هيچ برداشتي نکن .در غير اين صورت منم نيز مي توانم با گفتن جملاتي برداشتهاي متفاوتي براي شما ارسال کنم .»
    ان شاء الله سعي ميکنم چنين کنم ، و من هم انتظار دارم شما نظم منطقي بحث را حفظ کنيد و فقط ادله بيخدايي را تثبيت کنيد ، و به ديگران بگوييد که مقصود حسين در مقدمه مقاله پذيرفتن خدا بدون دليل و برهان نبوده و اساسا در صدد اثبات وجود خدا نبوده بلکه قصه سير ذهني و آنچه در اين چند نفس بر او گذشته ميداده تا پيش زمينه اي براي ورود در بحث ادله بيخدايي باشد.

    و الله الکافي







    __________________
    نفی صفات یعنی چه ؟
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء نفی صفات یعنی چه ؟ نفی صفات یعنی چه ؟ نفی صفات یعنی چه ؟ نفی صفات یعنی چه ؟

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۱/۱۷ در ساعت ۱۸:۳۲
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود