جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بیعت یا ذلت؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    340
    حضور
    2 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476

    مطلب بیعت یا ذلت؟




    بیعت یا ذلت؟

    سوالی که سالهاست ذهنم را مشغول کرده اینست که: چرا اینقدر امیر المومنین با غاصبین مدارا میکردند؟! و اصولا چرا حاضر به بیعت با ابوبکر شدند؟(گو اینکه شیعه آن را اجباری میداند)آیا اگر امام حسین را مجبور به بیعت با یزید میکردند،که کردند،بیعت میکرد؟که نکرد/میدانم که همه ائمه به وظیفه الهیه عمل میکردند اما تحلیل رفتارهایشان برایم دشوار است/اگر ممکن است با عباراتی کمی ساده تر راهنمائیم کنید/با تشکر

    استاد: اولا: راجع به حضرت سید الشهداء بیعت یا ذلت؟ مسأله صرف بیعت نبود ، در این عبارات دقت کنید: ابن اشعث می گوید انزل علی حکم بنی عمک ، حضرت می فرمایند و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل ، رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ جُدُودٌ طَهُرَتْ وَ حُجُورٌ طَابَتْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ ، مسأله نزول بر جکم یزید بود بلاشرط ، خواست بکشد و خواست زنده نگه دارد ، و این رمز تعبیر ذلت بود و گرنه صرف بیعت که در عرف عام ذلت به حساب نمی آمد ، آیا بیعت با معاویه ذلت بود؟ لذا فرمودند هیهات از ما این ذلت ، خدا و پیامبر و مؤمنون و نیاکان پاک اباء می کنند بر ما اینکه برگزینیم رام شدن پیش مردمان پست را بر جایگاه به خون غلطیدن با عزت بزرگواران.

    ثانیا: چرا حاضر به بیعت با ابوبکر شدند؟ غیر از اینکه در صحیح بخاری است که پس از وفات حضرت فاطمه بیعت یا ذلت؟ که امیر المؤمنین بیعت یا ذلت؟ حاضر به بیعت شدند به ابوبکر فرمودند ولكنك استبددت علينا بالأمر (صحيح البخاري ج4/ص1549 )، در الامامة و السیاسة جریان را نقل می کند و عاقل تهدید ابوبکر را می فهمد که ما دامیکه فاطمه هست کاری با او ندارم پس از آنکه عمر قسم یاد کرد که اگر بیعت نکنی گردنت را می زنیم!
    و مناسب است عبارتی را که در جواب یکی از اهل تسنن نوشتم اینجا بیاورم:

    شخص شیعه قطع نظر از تقیه خودش می داند که عقائد او دارای یک نظام و یکپارچگی سیستمی است که مشتمل بر تهافت نیست و در شرائط سخت فقط افراد غیر شیعه اما فطن از لابلای تقیه این نظام را در می یابند و می فهمند که تقیه اولیاء شیعه اصل اسلام اهل تسنن را هم حفظ کرده است و قضیه مادری که گفت بچه من را نصف نکنید پیش دیگری بماند اما زنده باشد معروف است ، و نزد شیعه معروف است که شمشیر برداشتند و صدای اذان بلند شد فرمودند فاطمه اگر می خواهیم این ندا بماند باید صبر کنیم ، و شما به کتب تفاسیر شیعه مراجعه کنید ببینید همه می گویند پیامبر خبر دادند که پس از من ابوبکر و عمر خلیفه می شوند اما خبر از تکوین و ملاحم بود ، و حضرت علی بیعت یا ذلت؟ در جواب ابوسفیان که قاصد فتنه بود فرمودند حرف بزنم می گویند علی حریص بر ملک است ساکت شوم می گویند علی ترسیده ولکن بعد اللتیّا و التی والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه ولکن اندمجت علی مکنون علم .... و لکن صبر من پشتوانه علمی دارد که اگر به شما بگویم همانند ریسمان آویزان شده در چاه عمیق به لرزه می آیید ، و کسانی که در فهم این نظام فکری راسخ نبودند در زمان قیام ابو مسلم به امام صادق بیعت یا ذلت؟ نامه نوشتند که حضرت آنطور که در خاطرم مانده نامه آنها را به زمین زدند و به این مضمون فرمودند اینها پس چطور شیعه هستند و منتظر ظهور امر ما؟!

    ثالثا: همانطوریکه در مکانیک مباحث حرکت را به دو بخش سینماتیک و دینامیک تقسیم می کنند و تقسیم بسیار به جایی هم هست در جریانات تاریخی هم نظیر این تقسیم می آید که دست یابی به پیکره یک جریان تاریخی غیر از تحلیل اسباب و علل آن است ، و راجع به رفتار معصومین بیعت یا ذلت؟ اولی ممکن است لکن دومی صعب است چون متشکل از دو بخش است یکی علل و عوامل عادی که ما می دانیم و دیگری اسرار و علوم غیب آنها که ما نمی دانیم ، و لذا آنها که حرف زن بودند و در بحث حضرت سید الشهداء بیعت یا ذلت؟ را ناچار می کردند مثل ابن عباس و ابن الحنفیه اشاره ای حضرت به آن قسم دوم می کردند که انّ الله شاء أن یراهنّ سبایا ، و نیز به نهج البلاغه مراجعه کرده اندمجت علی مکنون علم را به دقت مطالعه کنید.


    سائل: یعنی شما میفرمائید:اگر یزید از حضرت فقط بیعت را میخواست،حضرت قبول میکرد؟! پس(مثلی لا یبایع مثله)را چگونه تفسیر میکنید؟

    استاد:
    وظیفه شرعی تابع شرائط موضوع است و می تواند مرحله به مرحله طبق شرائط تغییر کند ، حضرت امام حسن هم بیعت یا ذلت؟ ابتداء به ساکن با معاویه صلح نکردند مثل عدم بیعت امیر المؤمنین بیعت یا ذلت؟ با ابوبکر تا حضرت فاطمه بیعت یا ذلت؟ زنده بودند به نقل صحیح مسلم که دیگر مثل السیاسة نیست که در نویسنده تشکیک کنید :

    صحيح مسلم ج3/ص1380
    وكان لعلي من الناس وجهة حياة فاطمة فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته ولم يكن بايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبي بكر

    اول امر یزید و وقتی که معاویه ولایت عهدی او را اعلان کرد و شروط صلحنامه را زیر پا گذاشت چه خبر شد و چه ها گفتند ،

    السيرة الحلبية ج1/ص510
    وعن عائشة رضي الله تعالى عنها أنها قالت لمروان بن الحكم حيث قال لأخيها عبدالرحمن بن أبي بكر لما بايع معاوية لولده قال مروان سنة أبي بكر وعمر رضي الله تعالى عنهما فقال عبدالرحمن بل سنة هرقل وقيصر وامتنع من البيعة ليزيد بن معاوية فقال له مروان أنت الذي أنزل الله فيك والذي قال لوالديه أف لكما فبلغ ذلك عائشة فقالت كذب والله ما هو به ثم قالت له أما أنت يا مروان فأشهد أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لعن أباك وأنت في صلبه

    نزد همه واضح بود که خلافت یزید غیر مشروع است ، و عجیب تر اینکه این خلیفه غیر قانونی دستور داده به والی مدینه که سر حسین را بفرست بیاید ، به همین سادگی و بی حیائی! (بحارالأنوار ج : 44 ص : 312) وَ لْيَكُنْ مَعَ الْجَوَابِ رَأْسُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ و لذا عبارت مثلی لا یبایع مثله در مدینه گفته شده و آنهم بعد از حرف مروان و غضب حضرت و گرنه قبل از آن به طور مدارا فرمودند مثل من که مخفیانه بیعت نمی کند بگذار برای وقتی که از همه مردم بیعت می گیری :

    تاريخ الطبري ج3/ص270
    أما ما سألتني من البيعة فإن مثلي لا يعطي بيعته سرا ولا أراك تجتزئ بها مني سرا دون أن نظهرها على رءوس الناس علانية قال أجل قال فإذا خرجت إلى الناس فدعوتهم إلى البيعة دعوتنا مع الناس فكان أمرا واحدا فقال له الوليد وكان يحب العافية فانصرف على اسم الله حتى تأتينا مع جماعة الناس فقال له مروان والله لئن فارقك الساعة ولم يبايع لا قدرت منه على مثلها أبدا حتى تكثر القتلى بينكم وبينه احبس الرجل ولا يخرج من عندك حتى يبايع أو تضرب عنقه فوثب عند ذلك الحسين فقال يابن الزرقاء أنت تقتلني أم هو كذبت والله وأثمت ثم خرج فمر بأصحابه فخرجوا معه حتى أتى منزله

    و بیعت با یزید در آن مقام حرام شرعی بود و پس از حرف مروان و غضب حضرت ، به این حرمت اشاره فرمودند:

    بحارالأنوار 44 324 باب 37- ما جرى عليه بعد بيعة الناس
    قَالَ السَّيِّدُ كَتَبَ يَزِيدُ إِلَى الْوَلِيدِ يَأْمُرُهُ بِأَخْذِ الْبَيْعَةِ عَلَى أَهْلِهَا وَ خَاصَّةً عَلَى الْحُسَيْنِ ع وَ يَقُولُ إِنْ أَبَى عَلَيْكَ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَ ابْعَثْ إِلَيَّ بِرَأْسِهِ فَأَحْضَرَ الْوَلِيدُ مَرْوَانَ وَ اسْتَشَارَهُ فِي أَمْرِ الْحُسَيْنِ فَقَالَ إِنَّهُ لَا يَقْبَلُ وَ لَوْ كُنْتُ مَكَانَكَ ضَرَبْتُ عُنُقَهُ فَقَالَ الْوَلِيدُ لَيْتَنِي لَمْ أَكُ شَيْئاً مَذْكُوراً. ثُمَّ بَعَثَ إِلَى الْحُسَيْنِ ع فَجَاءَهُ فِي ثَلَاثِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ مَوَالِيهِ وَ سَاقَ الْكَلَامَ إِلَى أَنْ قَالَ فَغَضِبَ الْحُسَيْنُ ع ثُمَّ قَالَ وَيْلِي عَلَيْكَ يَا ابْنَ الزَّرْقَاءِ أَنْتَ تَأْمُرُ بِضَرْبِ عُنُقِي كَذَبْتَ وَ اللَّهِ وَ أَثِمْتَ. ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْوَلِيدِ فَقَالَ أَيُّهَا الْأَمِيرُ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَهُ وَ لَكِنْ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْظُرُ وَ تَنْظُرُونَ أَيُّنَا أَحَقُّ بِالْبَيْعَةِ وَ الْخِلَافَةِ ثُمَّ خَرَجَ ع.

    اما كار به مرحله اي رسيد که وظیفه شرعی چیز دیگر بود یعنی مسأله بیعت نبود و نزول بر حکم بود خواست بکشد و خواست زنده بگذارد ، و این ذلت حرام بود و شهادت واجب ، و جالب است تقدیر الهی برای ولیّ خود که هر چه انجام داد غیر از اسرار باطنی بر حسب ظاهر هم دائر بین وجوب و حرمت بود ، اکنون با دقت این عبارات را ملاحظه کنید:

    بحارالأنوار ج : 44 ص : 383
    وَ كَتَبَ ابْنُ زِيَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ إِلَى الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَمَّا بَعْدُ يَا حُسَيْنُ فَقَدْ بَلَغَنِي نُزُولُكَ بِكَرْبَلَاءَ وَ قَدْ كَتَبَ إِلَيَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَزِيدُ أَنْ لَا أَتَوَسَّدَ الْوَثِيرَ وَ لَا أَشْبَعَ مِنَ الْخَمِيرِ أَوْ أُلْحِقَكَ بِاللَّطِيفِ الْخَبِيرِ أَوْ تَرْجِعَ إِلَى حُكْمِي وَ حُكْمِ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ السَّلَامُ. فَلَمَّا وَرَدَ كِتَابُهُ عَلَى الْحُسَيْنِ ع وَ قَرَأَهُ رَمَاهُ مِنْ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ لَا أَفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَرَوْا مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ فَقَالَ لَهُ الرَّسُولُ جَوَابُ الْكِتَابِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ مَا لَهُ عِنْدِي جَوَابٌ لِأَنَّهُ قَدْ حَقَّتْ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ فَرَجَعَ الرَّسُولُ‏


    بحارالأنوار ج : 44 ص : 389
    وَ لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ ع نُزُولَ الْعَسَاكِرِ مَعَ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ بِنَيْنَوَى وَ مَدَدَهُمْ لِقِتَالِهِ أَنْفَذَ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ أَنَّنِي أُرِيدُ أَنْ أَلْقَاكَ فَاجْتَمَعَا لَيْلًا فَتَنَاجَيَا طَوِيلًا ثُمَّ رَجَعَ عُمَرُ إِلَى مَكَانِهِ وَ كَتَبَ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ أَطْفَأَ النَّائِرَةَ وَ جَمَعَ الْكَلِمَةَ وَ أَصْلَحَ أَمْرَ الْأُمَّةِ هَذَا حُسَيْنٌ قَدْ أَعْطَانِي أَنْ يَرْجِعَ إِلَى الْمَكَانِ الَّذِي مِنْهُ أَتَى أَوْ أَنْ يَسِيرَ إِلَى ثَغْرٍ مِنَ الثُّغُورِ فَيَكُونَ رَجُلًا مِنَ الْمُسْلِمِينَ لَهُ مَا لَهُمْ وَ عَلَيْهِ مَا عَلَيْهِمْ أَوْ أَنْ يَأْتِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَزِيدَ فَيَضَعَ يَدَهُ فِي يَدِهِ‏ فَيَرَى فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ رَأْيَهُ وَ فِي هَذَا لَكَ رِضًى وَ لِلْأُمَّةِ صَلَاحٌ. فَلَمَّا قَرَأَ عُبَيْدُ اللَّهِ الْكِتَابَ قَالَ هَذَا كِتَابُ نَاصِحٍ مُشْفِقٍ عَلَى قَوْمِهِ فَقَامَ إِلَيْهِ شِمْرُ بْنُ ذِي الْجَوْشَنِ فَقَالَ أَ تَقْبَلُ هَذَا مِنْهُ وَ قَدْ نَزَلَ بِأَرْضِكَ وَ أَتَى جَنْبَكَ وَ اللَّهِ لَئِنْ رَحَلَ بِلَادَكَ وَ لَمْ يَضَعْ يَدَهُ فِي يَدِكَ لَيَكُونَنَّ أَوْلَى بِالْقُوَّةِ وَ لَتَكُونَنَّ أَوْلَى بِالضَّعْفِ وَ الْعَجْزِ فَلَا تُعْطِهِ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ فَإِنَّهَا مِنَ الْوَهْنِ وَ لَكِنْ لِيَنْزِلْ عَلَى حُكْمِكَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ فَإِنْ عَاقَبْتَ فَأَنْتَ أَوْلَى بِالْعُقُوبَةِ وَ إِنْ عَفَوْتَ كَانَ ذَلِكَ لَكَ. فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ نِعْمَ مَا رَأَيْتَ الرَّأْيُ رَأْيُكَ اخْرُجْ بِهَذَا الْكِتَابِ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ فَلْيَعْرِضْ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِهِ النُّزُولَ عَلَى حُكْمِي فَإِنْ فَعَلُوا فَلْيَبْعَثْ بِهِمْ إِلَيَّ سِلْماً وَ إِنْ هُمْ أَبَوْا فَلْيُقَاتِلْهُمْ فَإِنْ فَعَلَ فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ وَ إِنْ أَبَى أَنْ يُقَاتِلَهُمْ فَأَنْتَ أَمِيرُ الْجَيْشِ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَ ابْعَثْ إِلَيَّ بِرَأْسِهِ. وَ كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ لَمْ أَبْعَثْكَ إِلَى الْحُسَيْنِ لِتَكُفَّ عَنْهُ وَ لَا لِتُطَاوِلَهُ وَ لَا لِتُمَنِّيَهُ السَّلَامَةَ وَ الْبَقَاءَ وَ لَا لِتَعْتَذِرَ عَنْهُ وَ لَا لِتَكُونَ لَهُ عِنْدِي شَفِيعاً انْظُرْ فَإِنْ نَزَلَ حُسَيْنٌ وَ أَصْحَابُهُ عَلَى حُكْمِي وَ اسْتَسْلَمُوا فَابْعَثْ بِهِمْ إِلَيَّ سِلْماً وَ إِنْ أَبَوْا فَازْحَفْ إِلَيْهِمْ حَتَّى تَقْتُلَهُمْ وَ تُمَثِّلَ بِهِمْ فَإِنَّهُمْ لِذَلِكَ مُسْتَحِقُّونَ فَإِنْ قَتَلْتَ حُسَيْناً فَأَوْطِئِ الْخَيْلَ صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ فَإِنَّهُ عَاتٍ ظَلُومٌ وَ لَسْتُ أَرَى أَنَّ هَذَا يَضُرُّ بَعْدَ الْمَوْتِ شَيْئاً وَ لَكِنْ عَلَيَّ قَوْلٌ قَدْ قُلْتُهُ لَوْ قَدْ قَتَلْتُهُ لَفَعَلْتُهُ هَذَا بِهِ فَإِنْ أَنْتَ مَضَيْتَ لِأَمْرِنَا فِيهِ جَزَيْنَاكَ جَزَاءَ السَّامِعِ الْمُطِيعِ وَ إِنْ أَبَيْتَ فَاعْتَزِلْ عَمَلَنَا وَ جُنْدَنَا وَ خَلِّ بَيْنَ شِمْرِ بْنِ ذِي الْجَوْشَنِ وَ بَيْنَ الْعَسْكَرِ فَإِنَّا قَدْ أَمَرْنَاهُ بِأَمْرِنَا وَ السَّلَامُ.

    سائل: به نظر حق با شماست. ولی چه کنم که ما از کودکی از منبریها هیهات منا الذله را هیهات منا البیعه تلقی کرده ایم و پذیرش اینکه حضرت در روز عاشورا حاضر به قبول بیعت با یزید بودند بسیار دشوار است.

    استاد: این عبارت می رساند مقصود من واضح نشده ، آن بخش از مطلب که باید جلا داده شود اگر تاکید مناسب بر آن صورت نگیرد ممکن است کوه کاه شود و بالعکس.

    در رفتار اهل بیت بیعت یا ذلت؟ دو شعار بسیار مهم مترتب بر یکدیگر موجود است:

    هیهات منّا البیعة المغریة

    هیهات منّا الذلّة الموهنة المخزیة

    امکان نداشت بدون اینکه به امت بفهمانند ، بیعتی کنند که اغراء به جهل باشد بلکه طوری رفتار می کردند که عقلاء قوم در تمام اعصار به اشتباه نیفتند ، و لذا تاکید کردم بر حرام بودن بیعت با یزید و لزوم اعلان رسمی که در تاریخ بماند ایها الناس علی الاسلام السلام اذا ابتلیت الامّة (بحارالأنوار ج : 44 ص : 326 در جواب نصیحت مروان در مدینه) ، و اینجا جای هیهات منّا البیعة است برای تمام معصومین بیعت یا ذلت؟ ، که چقدر زیبا امیر المؤمنین بیعت یا ذلت؟ در بیعت با ابوبکر رفتار کردند که آنطوری که در خاطرم مانده گویا ابن کثیر یا ابن حجر است که بین دو طایفه از علمای اهل تسنن را صلح می دهد که بعضی می گویند علی بیعت یا ذلت؟ همان اول امر با ابوبکر بیعت کرد و بعضی می گویند تا مدتی بیعت نکرد به اینکه حضرت دو بار بیعت کردند ، بلی شیعه نگذاشتند فراموش شود که بیعت اول با ریسمان بود و دومی با فی العین قذی و فی الحلق شجی بود ، و پس از اطلاع رسانی و اتمام حجت ، موضوع حرمت بیعت جای خود را به موضوع وجوب تقیة می دهد که فرمودند التقیة دینی و دین آبائی ، اما چون تقیه برای حقن دم است در جایی که کشته شدن حتمی است موضوع تقیه مرتفع می شود و نوبت هیهات منّا الذلّة است.( آنچه درد آور است عبارت شمر ملعون است که در عین حال روشن کننده شرائط حاکم بر آن وقت است إن عاقبت فأنت أولی بالعقوبة که می رساند کشتن حتمی بود و بر حسب ظاهر هم معلوم بود و نیازی به علم غیب امام بیعت یا ذلت؟ نبود ، ملعون ازل عبید الله ترک اولی نمی کرد.)

    پس یک تحلیل فقهی واحد و منسجم برای عملکرد معصومین بیعت یا ذلت؟ عرض شد قطع نظر از اسرار باطنی و علوم غیبی که آنها دارند

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۱/۱۴ در ساعت ۰۷:۱۳ دلیل: تغییر سایز و نوع فونت

  2. صلوات


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود