صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عذاب وجدان من و خودکشی برادرم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    5
    حضور
    6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    29

    عذاب وجدان من و خودکشی برادرم




    سلام
    نمیدونم میشه همه قضیه را شرح بدم یا نه
    ولی به صورت خلاصه اینه که من و برادر بزرگترم با خانوادم مشکلات زیادی داریم
    مثلاً 3 سال پیش ی خانمی از من خوشش اومده بود منم بدم نمیومد ازش ولی به خاطر خانوادم مورد پرید البته زیاد هم بد نشد
    فقط مشکلی که این بود چون من با این خانم چند ماهی در ارتباط بودم بعد از به هم خوردن قضیه خیلی احساس تنهایی و ناامیدی می کردم و از خانوادم خواستم که خودشون ی شخص مناسب را به من معرفی کنند
    که ی سری معیار ها به من دادن و من هم طبق اون معیار ها انتخاب کردم و بعد از انتخاب گفتن " تو که نباید انتخاب کنی !!! ما پدر و مادرتیم ما باید انتخاب کنیم ! تو به چه حقی رفتی باهاش حرف زدی قول ازدواج دادی ؟ "
    این اتفاقا هم زمان بود با آشنایی برادر بزرگترم با ی خانم برای ازدواج
    جالب این بود که مخالفتی در ظاهر برای برادرم نبود و حتی براش خواستگاری هم رفتن البته (فک می کردن من خبر ندارم قافل از این که برادرم همه کاراشو با من هماهنگ می کرد)
    ولی این خواستگاری با مخالفت خانوادم بی نتیجه موند دلیلش هم این بود که "چرا گفتن تو جلسه اول دوتاشون با هم حرف بزنن حتماً ی ریگی به کفششون هست میخوان دخترشون را قالب کنن به ما "
    دو سه مورد دیگه هم بود که براش خواستگاری می رفتن با این که خودشون انتخاب کرده بودند بازم ایراد میذاشتن و قضیه تموم میشد
    تا این که من دو سال از ارتباطم با خانمی که خودم انتخاب کردم گذشت و تو این دو سال خیلی از خانوادم خواستم که برام پا پیش بذارن
    ولی هر دفه ی حرف میزدن " چون تو خودت رفتی حرف زدی انتخاب کردی ما کاری به تو نداریم هر کار دلت میخواد بکن" همراه با دعوا و ایراد های زیادی که روی من و اون خانم میذاشتن و میذارن
    تا 9 ماه پیش برادرم با ی خانمی که همکارش بود آشنا شد و تو این مدت خیلی با هم بودن
    تا خانوادم فهمیدن که این برادرم با ی نفر هست و میخواد باهاش ازدواج کنه
    من اون خانم را دیده بودمش کاملاً مشخص بود که هدفش بازی دادن برادر منه
    من خیلی با برادرم حرف زدم ولی قانع نشد تا این که 3 ماه پیش رابطشون به هم خورد و خودکشی کرد
    این خودکشی خیلی به همه آسیب رسوند
    خودش که رسماً نابود شد و باعث شد پدرم دو بار عمل قلب انجام بده
    خودم به شخصه دچار میگرن عصبی شدید شدم
    مادرم که تو این سه مدت که برادرم بیمارستان بستری بود واقعاً پیر شد
    برادر کوچکم که شاگرد اول بود الان این ترم چند تا درس افتاده

    من خودمو تو این خودکشی و سکته پدرم و افت تحصیلی برادرم و از بین رفتن مادرم مقصر میدونم
    من اگه همراه خوبی برای برادرم بودم برادرم به جایی نمیرسید که خودکشی کنه
    دارم از عذاب وجدان دیوونه میشم
    خودمو مقصر میدونم که الان بیشتر از دو ساله ی خانم به امید من به پای من نشسته و هنوز هیچ
    خودمو مقصر خودکشی برادر بزرگترم میدونم
    واقعاً من مقصر هستم؟

    منتظر راهنمایی شما هستم

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58308



    با نام و یاد دوست





    عذاب وجدان من و خودکشی برادرم








    کارشناس بحث: استاد راهنما


  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    764
    حضور
    25 روز 8 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    37
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3689



    نقل قول نوشته اصلی توسط mjavad نمایش پست ها
    سلام
    نمیدونم میشه همه قضیه را شرح بدم یا نه
    ولی به صورت خلاصه اینه که من و برادر بزرگترم با خانوادم مشکلات زیادی داریم
    مثلاً 3 سال پیش ی خانمی از من خوشش اومده بود منم بدم نمیومد ازش ولی به خاطر خانوادم مورد پرید البته زیاد هم بد نشد
    فقط مشکلی که این بود چون من با این خانم چند ماهی در ارتباط بودم بعد از به هم خوردن قضیه خیلی احساس تنهایی و ناامیدی می کردم و از خانوادم خواستم که خودشون ی شخص مناسب را به من معرفی کنند
    که ی سری معیار ها به من دادن و من هم طبق اون معیار ها انتخاب کردم و بعد از انتخاب گفتن " تو که نباید انتخاب کنی !!! ما پدر و مادرتیم ما باید انتخاب کنیم ! تو به چه حقی رفتی باهاش حرف زدی قول ازدواج دادی ؟ "
    این اتفاقا هم زمان بود با آشنایی برادر بزرگترم با ی خانم برای ازدواج
    جالب این بود که مخالفتی در ظاهر برای برادرم نبود و حتی براش خواستگاری هم رفتن البته (فک می کردن من خبر ندارم قافل از این که برادرم همه کاراشو با من هماهنگ می کرد)
    ولی این خواستگاری با مخالفت خانوادم بی نتیجه موند دلیلش هم این بود که "چرا گفتن تو جلسه اول دوتاشون با هم حرف بزنن حتماً ی ریگی به کفششون هست میخوان دخترشون را قالب کنن به ما "
    دو سه مورد دیگه هم بود که براش خواستگاری می رفتن با این که خودشون انتخاب کرده بودند بازم ایراد میذاشتن و قضیه تموم میشد
    تا این که من دو سال از ارتباطم با خانمی که خودم انتخاب کردم گذشت و تو این دو سال خیلی از خانوادم خواستم که برام پا پیش بذارن
    ولی هر دفه ی حرف میزدن " چون تو خودت رفتی حرف زدی انتخاب کردی ما کاری به تو نداریم هر کار دلت میخواد بکن" همراه با دعوا و ایراد های زیادی که روی من و اون خانم میذاشتن و میذارن
    با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما برادر گرامی و تمامی اسک دینی های عزیز
    از وضعیتی که دچا آن شده اید بسیار متاسفم و امیدورام نکاتی را که خدمتتون عرض می کنم راهگشا باشد.
    حق طبیعی هر انسانی است که با همسر مورد علاقه خود ازدواج نماید زندگی ای همراه با آرامش و راحتی وزیبایی داشته باشد.و برای شروع راهکارهای فراوانی ارائه شده است که متناسب با روحیات انسانها و فرهنگها متعدد می باشد.متاسفانه برخی از نزدیکان با عملکرد نادرست خود سبب مشکلات فراوانی می شوند و شیرینی شروع زندگی را با تدبیر نامناسب به تلخی می کشانند.
    عملکرد شما و برادرتون و خانواده شما در بحث ازدواج و یافتن همسر مناسب قابل تامل می باشد به نظر آگاهی و شناخت لازم و کافی برای شما و خانواده وجود ندارد و البته نوع برخورد شما با همدیگر نیز صحیح نمی باشد.البته شما بسیار کلی گفتید و جواب پیام دوم بنده را ندادید. و از ویژگیهای خود و خانواده و تفکرهای درست و اشتیاه آنها نکته ای نفرمودید و نمیتوان اظهار نظر دقیقی صورت گیرد.
    پیشنهاد اولیه

    1. تدارک برنامه هایی جهت بازیابی روحیه خود و خانواده می باشد نظیر مسافرتهای مذهبی و ...
    2. افزایش مطالعه و آگاهی در زمینه ازدواج هم برای شما و هم برای خانواده شما مهم می باشد و البته توصیه اکید دارم که هم شما و هم خانواده جهت بهبود حال روحی ضمن تدارک برنمه های آرامش بخش نظیر مسافرت به روانشناسان متعهد و متدین مراجعه نمایید تا هم در مسیر آرامش بخشی اثر گذار باشند و هم در مورد ازدواج تفکرات اشتباه شما و خانواده (مخصوصا خانواده)را اصلاح نمایند.



    نقل قول نوشته اصلی توسط mjavad نمایش پست ها
    تا 9 ماه پیش برادرم با ی خانمی که همکارش بود آشنا شد و تو این مدت خیلی با هم بودن
    تا خانوادم فهمیدن که این برادرم با ی نفر هست و میخواد باهاش ازدواج کنه
    من اون خانم را دیده بودمش کاملاً مشخص بود که هدفش بازی دادن برادر منه
    من خیلی با برادرم حرف زدم ولی قانع نشد تا این که 3 ماه پیش رابطشون به هم خورد و خودکشی کرد
    این خودکشی خیلی به همه آسیب رسوند
    خودش که رسماً نابود شد و باعث شد پدرم دو بار عمل قلب انجام بده
    خودم به شخصه دچار میگرن عصبی شدید شدم
    مادرم که تو این سه مدت که برادرم بیمارستان بستری بود واقعاً پیر شد
    برادر کوچکم که شاگرد اول بود الان این ترم چند تا درس افتاده
    نقل قول نوشته اصلی توسط mjavad نمایش پست ها
    من خودمو تو این خودکشی و سکته پدرم و افت تحصیلی برادرم و از بین رفتن مادرم مقصر میدونم
    من اگه همراه خوبی برای برادرم بودم برادرم به جایی نمیرسید که خودکشی کنه
    دارم از عذاب وجدان دیوونه میشم
    خودمو مقصر میدونم که الان بیشتر از دو ساله ی خانم به امید من به پای من نشسته و هنوز هیچ
    خودمو مقصر خودکشی برادر بزرگترم میدونم
    واقعاً من مقصر هستم؟

    دوست و برادر عزیز از مشکل به وجود آمده بسیار ناراحت شدم و بسیار متاسفم امیدورام هرچه زودتر آرامش به زندگی شما برگردد و مشکلات بوجود آمده از آن رخت بر کند.
    بدانید که همچنانکه خود فرمودید که با برادتون زیاد صحبت کردید شما خود را در هیچ یک از ناراحتیها مقصر ندانید که مقصر دانستن خود تاثیری در بهبودی شرایط ندارد و البته طبیعی است که این مشکل آرامش شما را تحت الشعاع قرار داده است. پس باید سعی نمایید ضمن تلاش در جهت بهبودی برادرتون آرامش را دوباره به کانون خانواده خود وارد نمایید.و سعی کنید که اگر کوتاهی ای هم در رفتارتون بوده الان که بیشترین نیاز را همه اعضاء خانواده به شما دارند نقش خود را بدرستی بازی کنید و در جهت رفع مشکلات و بازیابی آرامش اقداماتی را انجام دهید منتظر پستها و پیامهای شما هستم تا نکات بیشتری را عرض کنم .
    سوالات خود را به صورت جزیی تر بیان نمایید تا بیشتر و دقیقتر در خدمتتون باشیم

    در پناه قرآن و عترت موفق باشید
    یا علی

    ویرایش توسط راهنما : ۱۳۹۴/۰۲/۰۴ در ساعت ۰۴:۲۴

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه کردن و مباحثه درباره ی مطالعه ،ورزش کردن
    نوشته
    390
    حضور
    15 روز 1 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1635



    اگه شما خودتون رو با این حرفها افسرده کنین و مقصر بدونین نمیتونین کمکی به خونواده کنین بلکه میشین یک بار اضافه رو دوش خونواده
    شما باید شروع کنین با تمام قدرت زندگی رو بسازین از نوشته هاتون معلومه چقدر بی حوصله و دل زده از زندگی شدین الآن پیرمردهاشم دلشون جوونه و پر از امید
    معلومه خیلی به خونواده وابستگی دارین باید هرچه سریعتر کاری برای خونوادتون کنین و انجام این کار بستگی به روحیه ی شما داره

    دل حرم خداست ...
    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب/تا دراين پرده جز انديشه ی او نگذارم

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    علاقمه
    نوشته
    269
    حضور
    8 روز 15 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    74
    صلوات
    825



    چه قدر عجیب شد ببین اگه برادر شما خودکشی کرده سر این ماجرا قطعا یه موردی چیزی بوده که شما نمیدونستید و الا خودکشی سر یه دختری که هنوز دو ماهه اونو نمیشناسی اونم فقط به عنوان یه دوست که معلوم نیست روزی یک ساعتم میشده یا نه بسیار عجیبه و اینکه سر چه هدفی خودکشی کرده !!شما خودتو آزار نده رفتید نصیحت کردید و یه چیزی هست که نمیدونید چون علاوه بر اونا این که کسی که خودکشی کنه چه بلاهایی سرش می آد در قیامت واقعا ترسناکه و زندگی اینهمه زیبایی داره مگه فیلم سینمایی که .... نه برادر خودتو آزار نده تقصیر شما نبوده یه چیزی این وسطه بوده
    دعای سلامتی
    http://icva.host56.com/up/564618b1a0f9.png
    اونایی که میتونند دعای فرج رو بخونند همونو بخونن بهتره ولی دعای سلامتی هم میخونیم هرکی خواست ساعت ده دعای فرج و سلامتی میخونیم هرکی خواست هر دوتاش یا یکی شو برداره
    و زیارت عاشورا هم میخوانیم
    http://graphic.ir/pictures/__2/___28...1699889872.jpgاینم دعای فرجhttps://sp.yimg.com/ib/th?id=HN.6080...7&pid=15.1&P=0من آواتارمو عوض کردم این آواتار سابغمه

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    علاقمه
    نوشته
    269
    حضور
    8 روز 15 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    74
    صلوات
    825



    برای برگشت شادی هم سر خودتو گرم کن بعد همه هم به هر حال آره دیگه میرن چه بسا آدم هایی بودن که اومدن ورفتن انسان که ابدی نیست

    سر خودتو با مسائل دینی و احادیث گرم کن اگر چه با وضع تو این کار یه جورایی غیر ممکنه چون ناراحتی میتونی بری با خدا حرف بزنی گریه کنی در کل پیش یه روانشناس هم بری بد نیست چون این کارا در این وضعیت برای شما سخت باید باشه
    دعای سلامتی
    http://icva.host56.com/up/564618b1a0f9.png
    اونایی که میتونند دعای فرج رو بخونند همونو بخونن بهتره ولی دعای سلامتی هم میخونیم هرکی خواست ساعت ده دعای فرج و سلامتی میخونیم هرکی خواست هر دوتاش یا یکی شو برداره
    و زیارت عاشورا هم میخوانیم
    http://graphic.ir/pictures/__2/___28...1699889872.jpgاینم دعای فرجhttps://sp.yimg.com/ib/th?id=HN.6080...7&pid=15.1&P=0من آواتارمو عوض کردم این آواتار سابغمه

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    208
    حضور
    21 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    790



    با سلام و ادب دوست عزیز من فقط میخواهم نکته ای را اشاره کنم شاید موثر باشد. در مورد علت خودکشی درست است که شایعترین علت خودکشی ناامیدی یا در اصطلاح روانپزشگی hopelessnes است اما در اکثریت این افراد یک زمینه افسردگی یا دپرسیون است .شما میبینید بعضی افراد شدیدترین ضربه های عاطفی و یا شکست را متحمل میشوند ولی اصلا حتی به فکر خودکشی هم نمی افتند اما بعضی افراد با کوچکترین ناکامی خودکشی میکنند این افراد افسردگی دارند که این ناکامیها در واقع عاملی برای شعله ور شدن آن میشود برادر شما هم به احتمال زیاد جز این افراد بوده است. احساس گناه در واقع یک مرحله از واکنش سوگ هم میتواند باشد که معمولا بعد امدتی باید فروکش کند.برایت رهایی از مشکلات و موفقیت از خدای بزرگ طلب میکنم. امیدوارم این مطلب کوتاه کمک کننده برای شما باشد.
    الهی ! اگر یک بار بگویی بنده من ، از عرش بگذرد خنده من

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    5
    حضور
    6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    29



    از راهنمایی همه شما دوستان متشکرم
    امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید
    مشکلاتی که الان هست هم روحی هستش هم جسمی !!
    جسمی برای برادرم بیشتر از بقیه تو چشمه
    و روحی برای افراد خانوادم و بیشترم مادرم
    کافیه ی کلمه ی چیزی بهش بگی مثه بمب منفجر میشه و شروع به جر و بحث می کنه
    ک خود همین هم حال جسمی برادرم را بدتر میکنه و هم حال روحی خودش و بقیه افراد خانوادم
    دلم به حال برادر کوچکم میسوزه واقعاً هیچ حرفی نمیزنه
    فقط ی چیزی خیلی ناراحتم می کنه که برادر کوچکم که فکر میکنه این اتفاق فقط ی تصادف بوده و اصلاً خودکشی را خبر نداره همش داره میگه " من با قرص خودکشی می کنم"
    من موندم این وسط چی کار کنم

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    5
    حضور
    6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    29



    سلام
    منتظر راهنمایی شما هستم
    ب خدا دارم.میمبرم.دیگه

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    957
    حضور
    18 روز 9 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3287



    وقتی جو سردی و خشونت تو خونواده ای میاد برای اعضا خیلی سخته تحملش ولی شما تا میتونید سعی کنید این جو رو تغییر کنیید مادرتون نیاز به امید داره و برادر کوچیکتون هم نیاز به روزنه ای برای زندگی داره شما اگر بتونید به هر صورتی این کار رو بکنید خیلی خوب میشه مادرتون به شما دل خوش میشه و آیندتون و برادر کوچیکتون هم براش الگو میشید. منتهی باید کمی بگذره که همه چیز سر اش بیاد و زمان نیاز داره. دعا کنید و با خدا باشید. ان شاء الله بهتون کمک خواهد کرد. سعی کنید احساساتی نباشید.


  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود