صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من، مشکلات و آینده

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    6
    حضور
    5 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    24

    پرسش من، مشکلات و آینده




    سلام

    دقیقا نمیدونم از کجا شروع کنم به گفتن. من یه آدمی بودم که تقریباً از زاهنمایی کلاً سرم تو کتاب بودم. از صبح تا شب درس می خوندم. طوری که همه دور و وری هام از دوست و آشنا و خانواده و ... همه و همه اعتقاد دارن زیاد درس میخونم. زیاد درس خوندن من هم علتی داره که شاید الان اوّلین باری هست که دارم تعریفش می کنم. من تو یه خانواده ای بزرگ شدم که از لحاظ مالی خیلی دستش باز نبود، طوری که باید از خیلی از چیزهایی که می دیدیم می زدیم تا پدرمون خیلی تو مشکلات مالی نیفته. از طرف دیگه هم خیلی به روی خودمون نمی آووردیم تا خدای نکرده پدرمون ناراحت نشه. هر چند که چند تا از فامیل های درجه یک مون به بهانه های مختلف کمک می کردن. از طرفی هم پدرم و هم مادرم تحصیلاتی تا حد راهنمایی و دیپلم دارن.
    همه این مقدماتی که گفتم رو نگه دارین و از طرف دیگه هم تشویق دیگران برای درس خوندنم رو بهش اضافه کنین. از بچگی منو تشویق کردن که درس بخون درس بخون تا برای خودت کسی بشی، زندگی راحتی داشته باشی و هزار و یکی دلیل دیگه. منم برای اینکه زندگی بهتری داشته باشم دیوانه وار صبح تا شب درس میخوندم و از خیلی از تفریحات و دید و بازدیدها و ... زدم. تا اینکه الان دارم تو یکی از بهترین رشته ها و در یکی از بهترین دانشگاه ها تو مقطع ارشد با سن بیست و دو سه سالگی (بدون حتی یک سال پشت کنکور موندن) دارم درس میخونم ولی دیگه خسته شدم ...
    تو این شونزده هفده سال درس خوندن با کم و بیش مدرسه و دانشگاه ساختیم، با هزارتا وعده و وعید تو خالی ساختیم، با هزار حرف های دلخوش کنک سپری کردیم ولی دیگه خسته شدم. الان دارم با این سن ارشد میخونم هنوز وضعیت کارم مشخص نیست، این همه حرفای قشنگی که می زدن و می گفتن بعد از درس خوندن همه چیز برات بهشت میشه خبری نیست. من زندگیم رو بابت درس دادم ولی هیچ چیزی هنوز دستم رو نگرفته. هنوز که هنوزه دارم از پدرم پول می گیرم (هرچند اگه تا هزارسال دیگه هم پدرم چیزی بهم نمیگه و خرجم رو میده). مثل کسی می مونم که زندگیش رو سر یه چیزی قمار کرده باشه. من سر درسم قمار کردم و الان احساس ضرر می کنم. اینجایی که الان هستم اونجایی نبود که انتظارش رو داشتم. فکر می کردم خیلی بهتر از این ها باشه ولی نشد. به همین خاظر انگیزه برای درس خوندن تقریباً به کمترین سطح خودش تو دوران تحصیلم رسیده...
    از یه طرف مشکل کار دارم و از یه طرف نیاز شدید به ازدواج دارم. تا زمانیکه کار پیدا نکنم ازدواج نمیکنم. از یه طرفی هم کار نمیتونم پیدا کنم. از سمت دیگه هم به خاطر اینکه کل عمرم سر درس گذاشتم میشه گفت تو مهارت های زندگی صفر هستم! به جز درس خوندن کار دیگه ای بلد نیستم! واقعا هم بلد نیستم. به خاطر اینکه سرم همه ش تو دفتر و کتاب بوده بلد نیستم با مردم ارتباط برقرار کنم. هزار بار تمرین کردم، هزار بار تلاش کردم ولی وضعیتم خیلی بهتر نشد. بی تعارف میدونم که اگه ازدواج کنم یه شوهر و یه پدر بی عرضه خواهم بود چون حتی ساده ترین کارها رو بلد نیستم، حتی ساده ترین کارها رو! باور کنین اغراق نمی کنم!
    گیر کردم بین همه چیز. از یه طرف نیاز به ازدواج دارم، از طرفی هم کار ندارم و بدون کار ازدواج نمی کنم، از طرف دیگه حتی اگه کار هم پیدا کنم باز هم به خاطر عدم توانایی تو اداره زندگی نمیتونم زندگیم رو جمع کنم و از یه طرف دیگه هم نیاز به ازدواج دارم ...........
    این دور و تسلسل بالا رو بارها و بارها برای خودم تکرار کردم و الان دیگه دارم دیوانه میشم چون به آخرش نمی تونم برسم.
    این فشار ازدواج و کار و درس و ... و نا امیدی از اینکه نتونستم بهشون برسم متاسفانه باعث شده رو به دیدن عکس های غیراخلاقی بیارم. من همون کسی بودم که تو دوران بچگی حتی تو کارتون هایی که پخش میشد سعی می کردم به صورت شخصیت های کارتونی جنس مخالف نگاه نکنم ولی الان دیگه خیلی بریده م.
    با این اوصاف الان نه من دنیا رو ندارم و نه آخرت رو ...

    ممنون میشم اگه یه راه حلی پیش پام بذارین.

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,554
    حضور
    175 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58344



    با نام و یاد دوست





    من، مشکلات و آینده








    کارشناس بحث: استاد راهنما

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۱/۰۳ در ساعت ۱۹:۴۷ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    773
    حضور
    25 روز 17 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    37
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3699



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    دقیقا نمیدونم از کجا شروع کنم به گفتن. من یه آدمی بودم که تقریباً از زاهنمایی کلاً سرم تو کتاب بودم. از صبح تا شب درس می خوندم. طوری که همه دور و وری هام از دوست و آشنا و خانواده و ... همه و همه اعتقاد دارن زیاد درس میخونم. زیاد درس خوندن من هم علتی داره که شاید الان اوّلین باری هست که دارم تعریفش می کنم. من تو یه خانواده ای بزرگ شدم که از لحاظ مالی خیلی دستش باز نبود، طوری که باید از خیلی از چیزهایی که می دیدیم می زدیم تا پدرمون خیلی تو مشکلات مالی نیفته. از طرف دیگه هم خیلی به روی خودمون نمی آووردیم تا خدای نکرده پدرمون ناراحت نشه. هر چند که چند تا از فامیل های درجه یک مون به بهانه های مختلف کمک می کردن. از طرفی هم پدرم و هم مادرم تحصیلاتی تا حد راهنمایی و دیپلم دارن.
    همه این مقدماتی که گفتم رو نگه دارین و از طرف دیگه هم تشویق دیگران برای درس خوندنم رو بهش اضافه کنین. از بچگی منو تشویق کردن که درس بخون درس بخون تا برای خودت کسی بشی، زندگی راحتی داشته باشی و هزار و یکی دلیل دیگه. منم برای اینکه زندگی بهتری داشته باشم دیوانه وار صبح تا شب درس میخوندم و از خیلی از تفریحات و دید و بازدیدها و ... زدم. تا اینکه الان دارم تو یکی از بهترین رشته ها و در یکی از بهترین دانشگاه ها تو مقطع ارشد با سن بیست و دو سه سالگی (بدون حتی یک سال پشت کنکور موندن) دارم درس میخونم ولی دیگه خسته شدم ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    تو این شونزده هفده سال درس خوندن با کم و بیش مدرسه و دانشگاه ساختیم، با هزارتا وعده و وعید تو خالی ساختیم، با هزار حرف های دلخوش کنک سپری کردیم ولی دیگه خسته شدم. الان دارم با این سن ارشد میخونم هنوز وضعیت کارم مشخص نیست
    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    من سر درسم قمار کردم و الان احساس ضرر می کنم. اینجایی که الان هستم اونجایی نبود که انتظارش رو داشتم. فکر می کردم خیلی بهتر از این ها باشه ولی نشد. به همین خاظر انگیزه برای درس خوندن تقریباً به کمترین سطح خودش تو دوران تحصیلم رسیده...
    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    از یه طرف مشکل کار دارم و از یه طرف نیاز شدید به ازدواج دارم. تا زمانیکه کار پیدا نکنم ازدواج نمیکنم. از یه طرفی هم کار نمیتونم پیدا کنم. از سمت دیگه هم به خاطر اینکه کل عمرم سر درس گذاشتم میشه گفت تو مهارت های زندگی صفر هستم!
    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    این فشار ازدواج و کار و درس و ... و نا امیدی از اینکه نتونستم بهشون برسم متاسفانه باعث شده رو به دیدن عکس های غیراخلاقی بیارم
    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    با این اوصاف الان نه من دنیا رو ندارم و نه آخرت رو ...

    با عرض سلام و ادب خدمت شما برادر گرامی امیدوارم نکاتی را که خدمت شما عرض میکنم راهگشا باشد
    در ابتدا این را در نظر بگیرید شما در دس خواندن خود موفق باشید و طبق حرف خودتون در یکی از بهترین رشته ها در یکی از بهترین دانشگاهها در مقطع ارشد درس می خونید و این بسیار ارزشمند است .
    شاید از خیلی از علایق خود تاکنون برای رسیدن به هدف صرف نظر نموده اید ولی شما الات توشه چون درس و علم را در اختیار دارید در حالیکه الگر وقت خود را صرف تفریحات و...می کردید دیگر الان همین توشه را نیز نداشتید.
    البته تفریحات سالم در حد مناسب خود باید باشد.
    در نتیجه شما به اولین هدف از درس که همان موفقیت در تحصیل است رسیده اید و این نشان از اراده قوی و پشتکار عالی شما دارد که بسیاری از همسنان شما آنها را ندارند پس به ویژگیهای مثبت خود بیاندیشید
    در مورد کار نیز چون بنابر نظر خود که در یکی از بهتری رشته ها درس میخونید مسیر طولانی در یافتن کار مناسب ندارید و البته خداوند به شما کمک خواهد کرد و موفق خواهید شد
    در مورد مهارتهای زندگی هرجند فرصتهایی را برای کسب آنها از دست داده اید ولی براحتی و تنها با برنامه ریزی و جدیت و اراده ای که شما دارید می توانید به مرور زمان آنها را بدست آورید تنها نیاز به مطالعه و آگاهی و اراده شما دارد
    تنها موردی که در اینجا سبب این سوال شده است و اینگونه تفکر شما ،این است که شما از ابتدا با فکر و تامل و مشورت راه خود را انتخاب نکرده اید و از روی احساس و با توجه به تشویقهای اطرافیان تصمیم گرفته اید و آینده آن را کامل در نظر نگرفته اید که این را باید با شناخت و آینده نگری مناسب جبران نمایید گذشته را فراموش نمایید و تجربه ای که از گذشته اندوخته اید در مسیر آینده بکار بریدبا سرمایه ای که از علم و دانش و اراده و جدیت و تعهد و...دارید و آینده نگری و دوراندیشی برای خود برنامهریزی نمایید و بدانید که با این سرمایه و برنامه ریزی به سرعت می تونید بر مشکلات غلبه کرده و روحیه خود را باز یابید
    شناخت خود را از رشته تحصیلی خود بیشتر و واقع بینانه نمایید و موقعیت های کاری که ممکن است برای شما اکنون و در آینده ایجاد شود را بررسی نمایید و با دوراندیشی برای خود برنامه ریزی های کوتاه و مدت و بلند مدت تدوین نمایید و با توجه به آن سعی کنید به اهداف خود برسید
    با انجام و اجبات و ترک محرمات و نزدیکی بیشتر به خداوند متعال و تدبیر و دوراندیشی سعی کنید که آرامش خود را حفظ نموده و در مسیر پیشرفت های مادی و معنوی پیش روید
    دعا و توسل به اهلبیت را فراموش نکنید
    در پناه قرآن و عترت موفق باشید
    یا علی

    ویرایش توسط راهنما : ۱۳۹۴/۰۱/۰۵ در ساعت ۱۲:۴۹

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    106
    حضور
    4 روز 1 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    279



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    این دور و تسلسل بالا رو بارها و بارها برای خودم تکرار کردم و الان دیگه دارم دیوانه میشم چون به آخرش نمی تونم برسم.
    این فشار ازدواج و کار و درس و ... و نا امیدی از اینکه نتونستم بهشون برسم متاسفانه باعث شده رو به دیدن عکس های غیراخلاقی بیارم. من همون کسی بودم که تو دوران بچگی حتی تو کارتون هایی که پخش میشد سعی می کردم به صورت شخصیت های کارتونی جنس مخالف نگاه نکنم ولی الان دیگه خیلی بریده م.
    با این اوصاف الان نه من دنیا رو ندارم و نه آخرت رو ...
    دوست خوب جسارته
    ما همیشه تو زندگی روزمره با انتخاباتی مواجهیم که هریک میتونن تو آیندمون تاثیر گذار باشن پیشنهادم اینه که به تصمیمات گذشته فکرنکنین
    و باز جسارتا من از متنی که نوشته اید و خودرا ناامید دانسته اید یا این که گفته اید این فکرا رو مسلسل وار تکرار میکنید برداشت کردم کهشاید یخورده افسرده شده باشین براهمین رفتن به روانپزشک گزینه خوبیه
    درپناه خدا

    ویرایش توسط rreezzaa : ۱۳۹۴/۰۱/۰۵ در ساعت ۱۵:۳۰

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    منم خیلی خسته شدم.اگه بخاطر درجه ی سربازی نبود دیگه ارشدو ادامه نمیدادم.بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که نرفتم دندون پزشکی یا داروسازی این دوتا رشته توشون پوله.نه بقیه رشته ها.اگه مطمئنی 100درصد میتونی این رشته ها قبول بشی راهتو عوض کن.یه استا داریم الان دکترا مهندسیه.میگه اون موقع که ارشد میخوندیم با یه رفیقام گفتیم مهندسی فایده نداره بریم پزشکی.رفتن کنکور دادن و جفتشون دندونپزشکی اوردن.استادمون بیخیال شد ولی رفیقش رفت دندون پزشکی.استادمون میگفت حالا درامد اون رفیقش کجا و خودش کجا....اینقدر ادم هست دست چپ و راستشم بلد نیست رفته زن گرفته.میدونی چی داشته اعتماد به نفس.شما هم تنها مشکلت نداشتن اعتماد به نفسه.حداقل یه تدریس خصوصی یا توی موسسه غیرانتفاعی ها که میتونی بری.اصلا تا حالا دنبال کار گشتی.توقعتو بیار پایین.یه جا باشه که فقط بیمه هم بکنه.بره جز سابقت.البته همه ی اینها در صورت نبودن مشکل بزرگ سربازی امکان پذیره.
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    898
    حضور
    24 روز 5 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3914



    سلام
    من واقعا مشتاقم ببینم چه جوابایی به این تاپیک داده میشه
    الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    72
    حضور
    2 روز 6 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    201



    با سلام
    كمي صبر سحر نزديك است. شما تا الان تلاش كردين و دقيقا كمي مونده به ديدن نتايج زحمات چندين ساله تون خسته شدين. شما بعد از اتمام دوره ارشد مي تونين موقعيت هاي كاري خوبي بدست بيارين( در يكي از بهترين دانشگاهها ارشد مي خونين) و بعد هم به مساله ازدواج بپردازين. از خدا بخواهين بهتون صبر بده و براي اينكه سراغ عكس هاي مبتذل و... نرين اوقات فراغت رو به تفريحات سالم بگذرونين و از تنهايي دوري كنين.
    اميدوارم موفق باشيد
    ماشاء الله لاقوة إلا بالله

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    6
    حضور
    5 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    24



    سلام
    متشکر از کارشناس محترم و همه دوستان به خاطر پست ها و راهنمایی هاشون.


    نقل قول نوشته اصلی توسط راهنما نمایش پست ها
    در مورد مهارتهای زندگی هرجند فرصتهایی را برای کسب آنها از دست داده اید ولی براحتی و تنها با برنامه ریزی و جدیت و اراده ای که شما دارید می توانید به مرور زمان آنها را بدست آورید تنها نیاز به مطالعه و آگاهی و اراده شما دارد
    میخواستم بپرسم به عنوان چند راه کار عملی چه مواردی رو پیشنهاد می کنید؟ چون من خیلی تو این زمینه سعی و تلاش کردم و خیلی هم به در بسته خوردم. سعی کردم خودم رو اجتماعی تر کنم، روابطم رو بیشتر کنم و ... ولی مشکلم اینجاست که حتی نمیتونم خوب حرف بزنم، کارهای جدید رو برای اوّلین بار انجام بدم و ...

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    علاقه
    تحصیل!
    نوشته
    118
    حضور
    3 روز 15 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    307



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوستت دارم خدا! نمایش پست ها
    سلام

    دقیقا نمیدونم از کجا شروع کنم به گفتن. من یه آدمی بودم که تقریباً از زاهنمایی کلاً سرم تو کتاب بودم. از صبح تا شب درس می خوندم. طوری که همه دور و وری هام از دوست و آشنا و خانواده و ... همه و همه اعتقاد دارن زیاد درس میخونم. زیاد درس خوندن من هم علتی داره که شاید الان اوّلین باری هست که دارم تعریفش می کنم. من تو یه خانواده ای بزرگ شدم که از لحاظ مالی خیلی دستش باز نبود، طوری که باید از خیلی از چیزهایی که می دیدیم می زدیم تا پدرمون خیلی تو مشکلات مالی نیفته. از طرف دیگه هم خیلی به روی خودمون نمی آووردیم تا خدای نکرده پدرمون ناراحت نشه. هر چند که چند تا از فامیل های درجه یک مون به بهانه های مختلف کمک می کردن. از طرفی هم پدرم و هم مادرم تحصیلاتی تا حد راهنمایی و دیپلم دارن.
    همه این مقدماتی که گفتم رو نگه دارین و از طرف دیگه هم تشویق دیگران برای درس خوندنم رو بهش اضافه کنین. از بچگی منو تشویق کردن که درس بخون درس بخون تا برای خودت کسی بشی، زندگی راحتی داشته باشی و هزار و یکی دلیل دیگه. منم برای اینکه زندگی بهتری داشته باشم دیوانه وار صبح تا شب درس میخوندم و از خیلی از تفریحات و دید و بازدیدها و ... زدم. تا اینکه الان دارم تو یکی از بهترین رشته ها و در یکی از بهترین دانشگاه ها تو مقطع ارشد با سن بیست و دو سه سالگی (بدون حتی یک سال پشت کنکور موندن) دارم درس میخونم ولی دیگه خسته شدم ...
    تو این شونزده هفده سال درس خوندن با کم و بیش مدرسه و دانشگاه ساختیم، با هزارتا وعده و وعید تو خالی ساختیم، با هزار حرف های دلخوش کنک سپری کردیم ولی دیگه خسته شدم. الان دارم با این سن ارشد میخونم هنوز وضعیت کارم مشخص نیست، این همه حرفای قشنگی که می زدن و می گفتن بعد از درس خوندن همه چیز برات بهشت میشه خبری نیست. من زندگیم رو بابت درس دادم ولی هیچ چیزی هنوز دستم رو نگرفته. هنوز که هنوزه دارم از پدرم پول می گیرم (هرچند اگه تا هزارسال دیگه هم پدرم چیزی بهم نمیگه و خرجم رو میده). مثل کسی می مونم که زندگیش رو سر یه چیزی قمار کرده باشه. من سر درسم قمار کردم و الان احساس ضرر می کنم. اینجایی که الان هستم اونجایی نبود که انتظارش رو داشتم. فکر می کردم خیلی بهتر از این ها باشه ولی نشد. به همین خاظر انگیزه برای درس خوندن تقریباً به کمترین سطح خودش تو دوران تحصیلم رسیده...
    از یه طرف مشکل کار دارم و از یه طرف نیاز شدید به ازدواج دارم. تا زمانیکه کار پیدا نکنم ازدواج نمیکنم. از یه طرفی هم کار نمیتونم پیدا کنم. از سمت دیگه هم به خاطر اینکه کل عمرم سر درس گذاشتم میشه گفت تو مهارت های زندگی صفر هستم! به جز درس خوندن کار دیگه ای بلد نیستم! واقعا هم بلد نیستم. به خاطر اینکه سرم همه ش تو دفتر و کتاب بوده بلد نیستم با مردم ارتباط برقرار کنم. هزار بار تمرین کردم، هزار بار تلاش کردم ولی وضعیتم خیلی بهتر نشد. بی تعارف میدونم که اگه ازدواج کنم یه شوهر و یه پدر بی عرضه خواهم بود چون حتی ساده ترین کارها رو بلد نیستم، حتی ساده ترین کارها رو! باور کنین اغراق نمی کنم!
    گیر کردم بین همه چیز. از یه طرف نیاز به ازدواج دارم، از طرفی هم کار ندارم و بدون کار ازدواج نمی کنم، از طرف دیگه حتی اگه کار هم پیدا کنم باز هم به خاطر عدم توانایی تو اداره زندگی نمیتونم زندگیم رو جمع کنم و از یه طرف دیگه هم نیاز به ازدواج دارم ...........
    این دور و تسلسل بالا رو بارها و بارها برای خودم تکرار کردم و الان دیگه دارم دیوانه میشم چون به آخرش نمی تونم برسم.
    این فشار ازدواج و کار و درس و ... و نا امیدی از اینکه نتونستم بهشون برسم متاسفانه باعث شده رو به دیدن عکس های غیراخلاقی بیارم. من همون کسی بودم که تو دوران بچگی حتی تو کارتون هایی که پخش میشد سعی می کردم به صورت شخصیت های کارتونی جنس مخالف نگاه نکنم ولی الان دیگه خیلی بریده م.
    با این اوصاف الان نه من دنیا رو ندارم و نه آخرت رو ...

    ممنون میشم اگه یه راه حلی پیش پام بذارین.
    سلام

    متاسفم که تو این کشور افرادی مثل شما پس از سالها تلاش و درس خوندن باید بیکار بمونن. سر کارم برن فوقش با یه حقوق اندک زیر خط فقر زندگی کنند.

    اینجا علم ارزشی نداره اگه میتونی از ایران برو. اگه همونطور که گفتی دانشگاه تاپی درس میخونی خودت باید راهشو بدونی با این حال اگه خواستی حاضرم راهنماییت کنم

    تو این کشورم یا باید دلال و مفت خور باشی یا سر مردم کلاه بذاری یا شانس بیاری که بتونی به جایی برسی

    برات آرزوی موفقیت دارم

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    علاقه
    هنر و ورزش
    نوشته
    239
    حضور
    9 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1027



    به نظر منم پسرا بزرگترین اشتباهشون اینه که دنبال مدرک میرن بابا بگو یه دیپلم یا یه لیسانس گرفتین کافیه برین دنبال کار زندگیتون بسازین
    تو ایران درس خوندن عمر تلف کردنه اینجا کسی برای مدرک شما هیچ ارزشی قائل نیست.
    اخر واسه یه لقمه نون اینقدر باید بدبختی وسختی بکشی با همون مدرک که هر روز هی خودتو لعنت کنی چرا رفتم دانشگاه چرا این همه درس خوندم چرا عمرم هدر دادم.......
    توی کشورای دیگه اینده شغلی کسی که میره دنبال درس کاملا تضمین شده است وارزش واقعا حتی دوران دانشجویی بخصوص دانشجویان دکترا مبلغی ماهیانه بهشون میدن تا تمام تمرکز دانشجو روی درس و تحقیقش باشه اینجا دانشجو فکرش همه جا میره الا دنبال درس فراگیری علم از بس مشکلات جور واجور دوروبرش ریخته شده نمیتونه تمرکز کنه روی درس. بعدش میگن مدرک داره ولی سواد نداره دیگه نمیدونن چرا!
    باید به فکر کار و سربازی وازدواج هزینه های سر سام اور زندگی و اینده و نگرانی از افزایش سن همه اینا هست کنارش هم باید درس هم بخونه
    تازه مدرک هم که گرفت حالا باید هفت خوان رستم رو رد کنه کفش اهنی پاش کنه وبره دنبال کار اونم اگه گیر بیاد وقتی هم رفت سر کار یه چندر قاز بخور نمیر بهش میدن که نمیدونه باید به کدوم درد زندگیش بزنه.
    خلاصه یا باید مدرک رو با اون همه مشکلات وعوارض بعدش به جون بخرین یا عطای مدرک رو به لقاش ببخشید برین دنبال کار یه زندگی بی دغدغه داشته باشین.
    توی کشور ما پره از مدرک داران بیکار بی علم در دانشگاها روباز کردن وهمینجور هر کسی از راه میرسه میره یه مدرک میگیره میاد بیرون تازه دکتراش بدون کنکور هم میرن
    من نمیدونم این همه پول یا مفت وبی زبون حیف نیست بدی مدرک دکترای بگیری واسه حقوق ماهی مثلا 1تومن؟ اخه ادم عاقل 70 میلیون میده مدرک بگیره عمرش هدر میده جوونی واعصابش میزاره واسه اینکه بره سر یه کاری با حقوق یه تومن تازه اگه گیرش بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خیلیا هم بعد مدرکه یادشون میفته ای دل غافل من سنم رفته بالا بهترین دانشگاه درس خوندم بهترین مدرک دارم ولی نه کاری نه درامدی نه سربازی به شدت هم نیاز به ازدواج دارم چیکار کنم به من راهکار بدین!
    ویرایش توسط *آبی بیکران* : ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ در ساعت ۱۷:۴۴
    آدمی درآغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صدبار عاشق شد و دلش شکست.

    به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل
    خدا را شکسته بود.



  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۱/۰۷, ۱۶:۵۸ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود