صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اثبات صفات واجب الوجود

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    264
    حضور
    4 روز 6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    438

    اشاره اثبات صفات واجب الوجود




    سلام.
    پس از اثبات واجب الوجود توسط برهانهایی نظیر برهان علیت،چگونه یگانگی واجب الوجود اثبات میشود؟
    غیر از یگانگی چه صفاتی برای واجب الوجود اثبات میشود؟ و چگونه؟
    ویرایش توسط مرید الحسین (ع) : ۱۳۹۴/۰۶/۰۱ در ساعت ۱۰:۲۹

    إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ


    الانفال-22

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58301



    با نام و یاد دوست





    اثبات صفات واجب الوجود








    کارشناس بحث: استاد
    صادق

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,030
    حضور
    192 روز 12 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28764



    نقل قول نوشته اصلی توسط divoone1985 نمایش پست ها
    سلام.
    پس از اثبات واجب الوجود توسط برهانهایی نظیر برهان علیت،چگونه یگانگی واجب الوجود اثبات میشود؟
    غیر از یگانگی چه صفاتی برای واجب الوجود اثبات میشود؟ و چگونه؟
    باسلام وتشکر .
    در این باب جای سخن بسیار است ولی به اختصار باید گفت :

    برای اثبات یگانی ( توحید ) وبرخی صفات حق تعالی مثلا عدالت دلایل متعدد وجود دارد از جمله :
    1) ـ دلیل اول کمال مطلق و نامحدودیت خداوند
    مقدمه اصلی این دلیل آن است که ذات خداوند، نامتناهی، کامل و مطلق است وهیچ‌گونه محدودیتی در آن تصور نمی‌شود؛ زیرا وجوب وجود اقتضا می‌کند که ذات الهی فاقد هیچ‌کمالی نباشد؛ چرا که فقدان کمال، مساوی با نقص و نیازمندی است و نیازمندی با واجب‌الوجود بودن سازگاری ندارد.
    حال اگر دو خدا (واجب الوجود) فرض کنیم،لازم است بین آن دو تمایز باشد؛ زیرا با انتفای هر گونه تمایزی، فرض «دو» بودن منتفی خواهد شد. در این صورت، با دو احتمال مواجهیم (و احتمال سومی تصور نمی‌شود):
    احتمال اول آن است که یکی از دو خدای مفروض،‌کامل مطلق و نامحدود و دارای همه کمالات و دیگری ناقص و محدود و فاقد برخی کمالات خدای اول باشد. در این صورت، معلوم است که خدای حقیقی همان اولی است و دومی به دلیل نقص و محدودیت نمی‌تواند خدا باشد. بدین ترتیب، احتمال اول، به جای تعدد به توحید (وحدت خداوند) می‌انجامد.
    اما احتمال دوم آن است که هر یک از دو خدای مفروض دارای کمالی باشد که دیگری فاقد آن است. نتیجه این احتمال آن است که هیچ یک از آنها خدا نباشد و این خلاف فرض است. دلیل مطلب این است که بر اساس احتمال دوم، دو خدای مفروض، از وجود و عدم (عدم برخی کمالات وجودی) ترکیب می‌یابند؛ حال آن که ذات خداوند از هر گونه ترکیبی مبرّاست.
    بدین ترتیب، فرض تعدد واجب الوجود در یک صورت به توحید می‌انجامد و در صورت دوم، مستلزم امری محال (ترکیب ذاتی واجب) است. در نتیجه فرض تعداد خدا فرض معقولی نخواهد بود.
    ممکن است گفته شود که احتمال سومی نیز وجود دارد که در استدلال بالا مورد توجه قرار نگرفت و آن احتمال این است که دو خدای مفروض، هر دو دارای همه کمالات وجودی باشند.
    در پاسخ به اعتراض بالا یادآور می‌شویم : همان گونه که در آغاز استدلال گفته شد، فرض تعدّد، مستلزم وجود نوعی فرق و تمایز است؛ بنابر این، اگر دو واجب الوجود مفروض هر دو دارای همه کمالات باشند، دیگر تمایزی بین آن دو نخواهد بود و این با فرض اولیه ما (یعنی فرض وجود دو خدا) سازگار نیست.
    2) ـ دلیل دوم نفی ترکیب
    اگر دو خدا (واجب الوجود) فرض شوند در اصلِ وجوب وجود یا یکدیگر مشترک خواهند بود. از سوی دیگر، همان گونه که در دلیل قبلی اشاره شد، فرض تعدد مقتضی آن است که نوعی تمایز بین آن دو وجود داشته باشد. برای مثال، وقتی سخن از دو کتاب در میان است، باید آن دو علاوه بر این که در کتاب بودن با هم مشترکند، دست کم از یک جهت (مثلاً از جهت رنگ، مکان، حجم، محتوا و...) با هم متفاوت باشند. بنابر این، فرض وجود تعدد خدا بدین معناست که در خدای مفروض، در اصل خدا بودن (وجوب وجود) مشترک باشند و از جهت آن که دو خدا هستند از یکدیگر تمایزی داشته باشند.
    نتیجه فرض بالا آن است که هر یک از دو خدای مفروض دارای وجه اشتراک و وجه امتیاز و فرق باشند؛ بنابر این لازم می‌آید که ذات آنها از دو جزء ترکیب یافته باشد:
    1) جزء مشترک با خدای مفروض دیگر (اشتراک)
    2) جزء مختص (فرق) و این به معنای ترکیب ذاتی آنهاست؛ در حالی که ثابت کردیم ذات الهی از هر گونه ترکیبی مبرّاست.
    بدین ترتیب، خلاصه دلیل حاضر آن است که فرض تعدد واجب الوجود مستلزم ترکیب واجد الوجود است و چون ترکیب واجب محال است، تعدد واجب نیز (که مستلزم آن بود) محال خواهد بود.(1)
    مسئله عدل نیز, همانند توحید, بیانگر یکى از اوصاف الهى است, ولى به دلیل اهمیت و صف ناپذیر آن, جایگاه ویژه اى در مباحث اعتقادى و کلامى یافته است.
    این اهمیت تا آنجاست که گاه از عدل به عنوان یکى از اصول پنج گانه دین یا مذهب و در کنار اصولى, مانند نبوت و معاد, یاد مى شود.
    بى تردید, این جایگاه رفیع معلول عواملى چند است که در این میان, دو عامل نقشى اساسى تر دارند:
    اصل عدل الهى گستره وسیعى دارد: پذیرش یا رد این اصل, نقش مهمى در تصویر ما از خدا و به عبارت دیگر, در خداشناسى ما ایفا مى کند.
    از سوى دیگر, این اصل با کل نظام تکوینى و تشریعى عالم در ارتباط است و قبول یا رد آن مى تواند کل جهان بینى ما را دگرگون سازد.
    افزون بر این, عدل الهى یک از پیامدهاى مهم اثبات معاد و پاداش و کیفر اخروى است و سرانجام, این اصل فقط بُعد عقیدتى و نظرى ندارد, بلکه ایمان به دادورزى و عدالت پیشگى خداوند آثار تربیتى خاصى در رفتارهاى آدمى و گرایش او به تحقق عدل و ریشه کن ساختن ظلم در روابط اجتماعى و انسانى به جاى مى گذارد.
    واژه عدل در معناى مختلفى به کار مى رود.
    برخى از معانى مهم عدل عبارت‌اند از:
    أ) رعایت تساوى و دوری از تبعیض: گاه مقصود از عدل و عدالت ورزى آن است که شخص هیچ گونه تفاوتى میان دیگران در نظر نمى گیرد و در روابط خود, به همگان به دیده یکسان مى نگرد و از تبعیض مى پرهیزد.
    البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که مراعات مساوات تنها در صورتى پسندیده و مطلوب است که هیچ گونه تفاوتى در شایستگى ها و استحقاق ها نباشد.
    اما اگر با مجموعه اى مواجه باشیم که از جهت شایستگى متفاوت اند, مراعات مساوات میان آنها کارر عادلانه نبوده, بلکه پای مال کردن حق اعضاى شایسته تر است.
    براى مثال, اگر معلمى به قصد مراعات عدل و مساوات, به همه دانش آموزان خود نمره یکسانى دهد,کارى عادلانه انجام نداده است. بنابراین, باید به خاطر داشت که عدالت همواره ملازم با مساوات نیست .
    ب) رعایت حقوق دیگران: در این معنا, عبارت است از آن که حقوق همه افراد مورد توجه و رعایت قرار گیرد (اعطاء کل ذى حق حقه) .

    پ) قرار گرفتن افراد و اشیا در جایگاه شایسته خود: گاهى عدل در معناى جامع ترى به کار مى رود: نهادن هر چیز در جایگاه مناسب خود. این تعریف را مى توان در کلامى از امام على (ع) یافت:
    «العدل یضع الامور مواضعها؛(2) عدالت هر چیزى را در جایگاه (مناسب) آن قرار مى دهد».
    مبناى این سخن والا آن است که در جهان تکوین و تشریع, هر چیزى موقعیت و جایگاه مناسب و درخور خود دارد . عدل آن است که این تناسب رعایت گردد و هر چیز در جاى مناسب خود قرار گیرد. این معنا, جامع ترین معناى عدل است و معانى پیشین را نیز در بر مى گیرد.
    بنا بر آنچه گذشت, معناى اجمالى عدالت الهى آن است که خداوند با هر موجودى, چنان که شایسته آن است, رفتار کند؛ او را در موضعى که درخور آن است, بنشاند و چیزى را که مستحق آن است, به او عطا کند.
    با توجه به حوزه هاى اصلى عدالت خداوند, مى توان عدل الهى را به اقسام کلى زیر تقسیم کرد:
    1ـ عدل تکوینى: خداوند به هر موجودى به اندازه شایستگى هاى او از مواهب و نعمت ها عطا مى کند و هیچ استعداد و قابلیتى را, در این حوزه, بى پاسخ و رها نمى گذارد.
    به دیگر سخن, خداوند متعال به هر یک از مخلوقات خویش, به اندازه ظرفیت وجودى آن می بخشد و آنها را به قدر قابلیت و استعدادشان از کمالات بهره مند مى سازد.
    2ـ عدل تشریعى: خداوند از یک سو, در وضع تکالیف و وضع قوانینى که سعادت و کمال انسان در گروه آن است, فرو گذار نمى کند و از سوى دیگر, هیچ انسانى را به عملى که بیش از توان اوست, مکلف نمى سازد. بنابراین, شریعت الهى به هر دو معناى یاد شده, عادلانه است .
    3ـ عدل جزایى: خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود, جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى کند. بر این اساس, خداوند در مقابل اعمال نیک نیکوکاران, آنان را پاداش مى دهد و بدکاران را به سبب کارهاى زشتشان, کیفر کند.
    همچنین, عدل جزایى خداوند اقتضا دارد که هیچ انسانى به سبب تکلیفى که به او ابلاغ نشده است, مجازات نشود. بخشى از این پاداش و کیفر در دنیا و بخش دیگرى در آخرت واقع مى شود. البته با توجه به حقیقت مجازات اخروى و رابطه تکوینى آن با اعمال (که در ادامه به آن اشاره مى کنیم) عدل جزایى, در نهایت, به عدل تکوینى خداوند باز مى گردد.
    مهم ترین مبناى عقلى عدل الهى این خواهد بود که: در نظر عقل, عدل کارى شایسته و ظلم عملى ناشایست است و خداوند حکیم از انجام کارهایى که عقل ناشایست مى شمارد, پیراسته است. پس, خداوند هیچ گاه مرتکب ظلم نمى شود و تمام افعال او عادلانه است .
    البته, متکلمان طرفدار عدل, ادله دیگرى نیز ارائه کرده اند, ولى به نظر مى رسد که هیچ کدام بدون استفاده از اصل حسن و قبح عقلى تمام نیست.
    براى نمونه گفته شده است: اگر فرض کنیم که خدا مرتکب ظلم مى گردد, با سه احتمال روبه رو خواهیم بود: یا این عمل ناشى از جهل است و یا از نیاز سرچشمه مى گیرد و یا مقتضاى حکمت است.
    دو احتمال اول به روشنی باطل اند, زیرا خداوند واجب الوجود و داراى علم مطلق است ،از این رو جهل او نسبت به ظالمانه بودن فعلى که انجام مى دهد یا نیازمندى او به انجام آن محال است.
    احتمال سوم نیز باطل است; زیرا حکمت, مقتضى اجتناب از فعل زشت و قبیح است و از این رو, ممکن نیست موجب ارتکاب ظلم شود.
    بنابراین, تمام احتمالات ممکن در باب ارتکاب ظلم از سوى خداوند باطل اند و در نتیجه ثابت مى شود که تمام افعال او عادلانه است.
    شایان ذکر است که در قرآن کریم, واژه عدل و مشتقات آن هیچ گاه درباره خدا به کار نرفته, بلکه عدل الهى عمدتاً در قالب «نفى ظلم» بیان شده ، براى مثال در برخى آیات آمده است که خداوند در حق هیچ انسانى ظلم روا نمى دارد:
    «ان الله لا یظلم الناس شیئاً ولکن الناس انفسهم یظلمون؛(3) خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى کند, لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى کنند». در برخى از آیات نیز, عدل الهى در حوزه گسترده ترى بیان شده ست.
    «و ما الله یرید ظلماً للعالمین؛(4) و خداوند هیچ ستمى بر جهانیان نمى خواهد.»
    مقصود از «عالمین» ممکن است موجودات عاقل, مانند انسانها, جن و فرشتگان باشد و این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از آن, تمام موجودات عالم هستى باشد. در هر دو صورت آیه فوق عدالت ورزى خداوند را در حوزه اى گسترده تر از مجموعه انسان ها ثابت مى کند.
    برخى آیات از عدالت تکوینى خداوند حکایت مى کنند:
    «شهدا الله انه لا اله الا هو الملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط؛(5) خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهى مى دهد که جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهى مى دهند.»
    پاره اى آیات نیز ناظر به عدالت تشریعى خداست:
    «ولا نکلف نفساً الا وسعها؛ (6)و هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى کنیم.»
    هم چنین برخى از آیات را مى توان گواهى بر عدل جزایى خداوند دانست . براى مثال «و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلا تظلم نفس شیئاً؛ (7)و ترازوهاى عدل را در روز رستاخیز مى نهیم , پس هیچ کس ستمى نمى بیند.»
    «فما کان لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون؛(8) خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند ولى آنان بر خود ستم روا مى داشتند.»
    این آیه درباره عذاب هایى است که دامنگیر برخى اقوام طغیانگر و سرکش شد و قرآن با ذکر فرجام آنان, تاکید مى کند که کیفر الهى به هیچ وجه ظلم خداوند بر آنان نیست , بلکه نتیجه قهرى اعمال خودشان است و از این رو اگر پاى ظلمى در میان باشد , در واقع آنان بر خویش ستم کرده اند.
    در کنار آیات قرآن کریم, احادیث فراوانى در بیان عدالت خداوند به ما رسیده است . در روایتى از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم : «بالعدل قامت السماوات و الارض؛ (9). آسمان ها و زمین براساس عدالت استوار شده است.»
    امیر مومنان على (ع) در پاسخ شخصى که از معناى توحید و عدل پرسیده بود, فرمود:« التوحید ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه؛(10) .(حقیقت ) توحید آن است که خداوند را (در صورت مخلوقاتش ) در وهم و اندیشه در نیاورى و عدل آن است که او را (به آنچه شایسته آن نیست) متهم نسازى».
    همچنین , در توصیف خداوند سبحان فرمود:« ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل علیهم فى حکمه؛(11) (خداوند) برتر از آن است که بر بندگانش ظلم کند. او میان مخلوقاتش به قسط و عدل رفتار کرده و در حکمش عدالت را بر آنان جارى ساخته است».

    پی‌نوشت‌ها:
    1.آموزش کلام اسلامی ،ج1 ص79 نشر طه، قم،1377 ش
    2. نهج البلاغه، حکمت، شماره 437.
    3.یونس(10) آیه44.
    4. آل عمران(3) آیه 108.
    5. همان، آیه 18.
    6. مؤمنون(23) آیه62.
    7.انبیا(21)آیه 47.
    8.توبه(9) آیه70.
    9. عواملی‌اللئالی، ج4، ص 103.
    10. بحارالانوار، ج5، ص 52.
    11. همان،‌ج4، ص 261.

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    9
    حضور
    4 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    18



    با سلام
    با استناد به حدیث شریفی که نقل فرمودید:

    « التوحید ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه؛(10) .(حقیقت ) توحید آن است که خداوند را (در صورت مخلوقاتش ) در وهم و اندیشه در نیاورى و عدل آن است که او را (به آنچه شایسته آن نیست) متهم نسازى».

    استفاده می شود که استفاده از عبارت "واجب الوجود" و انتساب آن به خداوند صحیح نیست. چرا که واجب و ممکن، واجب بودن، واجب الوجود بودن و ... همه مفهومات و صورت های عقلی است که به خداوند در راستای تحلیل عقلی خداوند داده می شود.
    در آیات قرآن و روایات وارده از ائمه هدی، هیچ گاه در مورد خداوند از اسم یا عبارت "واجب الوجود" استفاده نشده است.

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,030
    حضور
    192 روز 12 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28764



    نقل قول نوشته اصلی توسط seresht نمایش پست ها
    با سلام
    با استناد به حدیث شریفی که نقل فرمودید:

    « التوحید ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه؛(10) .(حقیقت ) توحید آن است که خداوند را (در صورت مخلوقاتش ) در وهم و اندیشه در نیاورى و عدل آن است که او را (به آنچه شایسته آن نیست) متهم نسازى».

    استفاده می شود که استفاده از عبارت "واجب الوجود" و انتساب آن به خداوند صحیح نیست. چرا که واجب و ممکن، واجب بودن، واجب الوجود بودن و ... همه مفهومات و صورت های عقلی است که به خداوند در راستای تحلیل عقلی خداوند داده می شود.
    در آیات قرآن و روایات وارده از ائمه هدی، هیچ گاه در مورد خداوند از اسم یا عبارت "واجب الوجود" استفاده نشده است.
    باسلام وتقدیر .
    این مسله در واقع بحث توقفیت ویا عدم توقفیت اسما الهی است در این باب باید گفت :
    مسأله ای میان فقها از یک طرف و متکلمین و اهل معرفت از طرف دیگر مطرح است که آیا اسماء الله توقیفی است یا توفیقی نیست؟ یعنی آیا ما فقط آن اسمائی را می توانیم بر خدای متعال اطلاق کنیم که در قرآن یا سنت اجازه داده شده است یا اطلاق نام هایی که در این منابع نیامده هم ممکن و صحیح است ؟ مثلا اگر به خداوند می گوییم ''متکلم'' از باب این است که در قرآن کریم به او گفته اند ''متکلم''. یا اگر ما به خدا بگوییم ''شافی''، چون در سنت مثلا آمده است. اما اگر اسمی در کتاب و سنت نیامده باشد آیا ما می توانیم به خداوند اطلاق کنیم یا نه؟
    استاد حکیم و فرزانه آیت الله حسن‌زاده آملی در این باب رسالة گرانسنگ به نام «کلمه العلیا در توقفیت اسماء» به نگارش درآورده ، دیدگاه‌های مختلف را در آن ذکر کرده ، مسئله را از نظرگاه کلامی، عرفانی، روایی و تفسیری به تفصیل بازکاوی و بیان فرموده ، گرچه بسیار از بزرگان نظرشان بر توقفیت اسما است و تصریح و تأکید دارند که باید تنها اسمایی را بر خداوند اطلاق نمود که در آموزه‌های دینی بر خدا اطلاق شده.
    نظر شریف استاد این است که در عین توقیفیت اسما با حفظ ادب می‌تواند اسما و الفاظی را که بیانگر کمال و جلال و جمال است و ادب در آن رعایت شده، بر خدا اطلاق نمود، گرچه در آموزه‌های دینی نیامده باشد. از این رو تصریح نموده: هر نام نیکو که دلالت بر کمال و صفت کمالیه او کند، بر او اطلاق توان کرد.(1)
    علامه طباطبایی نیز در بحث مبسوطی که در این زمینه ارائه میدهند میفرمایند :
    « ... از آنچه گذشت روشن گرديد كه در قرآن هيچ دليلى بر توقيفى بودن اسماء خداى تعالى وجود ندارد بلكه دليل بر عدم آن هست... و اما روايات بسيارى كه از طرق شيعه و سنى وارد شده كه پيغمبر اكرم فرمود:" براى خدا نود و نه، يعنى صد منهاى يك اسم است، هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى‏شود" و همچنين روايات ديگرى كه قريب به اين مضمون است هيچ يك دلالت بر توقيف ندارد، البته همانطورى كه گفتيم اين از نظر بحث تفسيرى است، نه بحث فقهى، احتياط اقتضا دارد كه در اسم بردن از خدا به همان اسمايى اكتفاء شود كه از طريق نقل رسيده باشد، همه اين حرفها راجع به اسم گذاردن است، و اما صرف اطلاق، بدون اينكه پاى اسم‏گذارى در ميان بيايد البته اشكالى نداشته و امر در آن آسان است. » (2)
    در مجموع به نظر می رسد گرچه اطلاق نام‌هایی که شائبه نقصی و عیب ندارد بر خداوند، بی‌محذور باشد، ولی همه کس به آسانی نمی‌تواند تشخیص دهد که چه اسمی چنین ویژگی را دارد و مناسب شأن خداوند است، از این رو بهتر است که غیر از عالمان و حکیمان بزرگ، افراد دیگر به همان اسمائی که در آموزه‌‌های دینی آمده ،اکتفا کنند تا دچار محذوری نشوند.
    امیر مؤمنان(ع) در نهج البلاغه ضمن بیان معناداری، خطاب به کسی که چنین سؤالی داشته فرمود:
    «فَانْظُرْ أَیهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّک الْقُرْآنُ عَلَیهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَاسْتَضِیءْ بِنُورِ هِدَایتِهِ، وَمَا کلَّفَک الشَّیطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَیسَ فِی الْکتَابِ عَلَیک فَرْضُهُ، وَلاَ فِی سُنَّةِ النَّبِی صلی الله علیه وآله وَأَئِمَّةِ الْهُدَی أَثَرُهُ، فَکلْ عِلْمَهُ إِلَی اللهِ سُبْحَانَهُ، فَإِنَّ ذلِک مُنْتَهَی حَقِّ اللهِ عَلَیک؛(3) ‏
    ای پرسش کننده‏ که از صفات خدا سؤال کردی! درست‏ بنگر آنچه را که قرآن ‏از صفات او بیان می‏کند، به آن اقتدا کن و از نور هدایتش بهره گیر. شیطان تو را به مشقت‏ فرا گرفتن بیش از آنچه در کتاب خدا بر تو واجب است و در سنت پیامبر(ص)و ائمه هدی‏آمده است، نیفکند. چیزی را که از صفات او نمی‏دانی، به خدا واگذار ،چه این منتها حق‏ خداوند بر تو است».

    پی‌نوشت:
    1. حسن زاده آملی ، کلمه العلیا در توقفیت اسما ،نشر دفتر تبلیغات اسلامی ،قم، 1371 ش؛ ص 67.
    2. طباطبايى سيد محمد حسين‏ ، الميزان فى تفسير القرآن‏ ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏ ، قم‏ ، 1417 ق، ج 8 ص 358-359
    3. سید رضی ، نهج البلاغه، فیض الاسلام ، خطبه 91.

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    264
    حضور
    4 روز 6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    438



    سلام.
    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    مقدمه اصلی این دلیل آن است که ذات خداوند، نامتناهی، کامل و مطلق است وهیچ‌گونه محدودیتی در آن تصور نمی‌شود؛ زیرا وجوب وجود اقتضا می‌کند که ذات الهی فاقد هیچ‌کمالی نباشد؛ چرا که فقدان کمال، مساوی با نقص و نیازمندی است و نیازمندی با واجب‌الوجود بودن سازگاری ندارد.
    البته در این بند بهتر بود میفرمودید "خدا یا خداها". چون هنوز وحدت اثبات نشده. این بند در مورد واجب الوجود یا مجموعه واجب الوجودهاست. بنابر این نمیتوانید به این بند استناد کنید برای اثبات وحدت.
    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    اما احتمال دوم آن است که هر یک از دو خدای مفروض دارای کمالی باشد که دیگری فاقد آن است. نتیجه این احتمال آن است که هیچ یک از آنها خدا نباشد و این خلاف فرض است. دلیل مطلب این است که بر اساس احتمال دوم، دو خدای مفروض، از وجود و عدم (عدم برخی کمالات وجودی) ترکیب می‌یابند؛ حال آن که ذات خداوند از هر گونه ترکیبی مبرّاست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    در حالی که ثابت کردیم ذات الهی از هر گونه ترکیبی مبرّاست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    فرض تعدد واجب الوجود مستلزم ترکیب واجد الوجود است و چون ترکیب واجب محال است، تعدد واجب نیز (که مستلزم آن بود) محال خواهد بود.
    در مورد اینکه ذات واجب الوجود از ترکیب مبراست اثباتی نفرمودید. در حالی که چند بار به آن استناد کردید.




    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    احتمال سوم نیز باطل است; زیرا حکمت, مقتضى اجتناب از فعل زشت و قبیح است و از این رو, ممکن نیست موجب ارتکاب ظلم شود.
    و اما در مورد عدل
    اینکه شما فرمودید به کسی ظلم نمیکند، بستگی مستقیم به تعریف شما از ظلم داره. صفات غیر مثبت هم برای خداوند اومده که بعضا معنای عملی زشت و قبیح دارند.

    إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ


    الانفال-22

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,030
    حضور
    192 روز 12 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28764



    نقل قول نوشته اصلی توسط divoone1985 نمایش پست ها
    سلام.

    البته در این بند بهتر بود میفرمودید "خدا یا خداها". چون هنوز وحدت اثبات نشده. این بند در مورد واجب الوجود یا مجموعه واجب الوجودهاست. بنابر این نمیتوانید به این بند استناد کنید برای اثبات وحدت.
    باسلام وتسلیت ایام سوگواری بی بی دوعالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها .
    سخن شگفت آوری زده اید !!!!!!!!!!!!
    نوشته تان دوباره بدقت بخوانید .





    در مورد اینکه ذات واجب الوجود از ترکیب مبراست اثباتی نفرمودید. در حالی که چند بار به آن استناد کردید.

    لطف کنید .مطلب بنده را مجدداً ملاحظه وبدقت باز خوانی نماید .




    و اما در مورد عدل
    اینکه شما فرمودید به کسی ظلم نمیکند، بستگی مستقیم به تعریف شما از ظلم داره. صفات غیر مثبت هم برای خداوند اومده که بعضا معنای عملی زشت و قبیح دارند.
    مثلا کدام صفت او چنین تصوری برای شما بوجود آورده بیان کنید تا جواب تقدیم شود .

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    264
    حضور
    4 روز 6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    438



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    سخن شگفت آوری زده اید !!!!!!!!!!!!
    نوشته تان دوباره بدقت بخوانید .
    سلام. دوباره به دقت فرمایشات شما و عرایض خودم رو مطالعه کردم و همچنان نظر بنده در مورد مقدمه شما تغییری نکرده. ممنون میشم اشکال صحبت من و چرایی شگفتی حرف من رو بفرمایید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    لطف کنید .مطلب بنده را مجدداً ملاحظه وبدقت باز خوانی نماید .
    ممنون میشم اون قسمت رو نقل قول کنید. شاید اشکال از بنده است که پیدا نمیکنم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    مثلا کدام صفت او چنین تصوری برای شما بوجود آورده بیان کنید تا جواب تقدیم شود .
    به عنوان مثال: الخافض ، ذو انتقام ، المذل ، الضار ، شدید العقاب
    البته تفاسیر متفاوتی میشه از این نامها و صفات داشت. ولی معنای ظاهری و لغوی اونها مثبت نیست.

    إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ


    الانفال-22

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    دین.مذهب.شهید.شهادت.سفر مشهد.حجاب.اینترنت.و ...(راز سه نقطه های من)...
    نوشته
    287
    حضور
    13 روز 14 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1766



    نقل قول نوشته اصلی توسط divoone1985 نمایش پست ها
    "خدا یا خداها". چون هنوز وحدت اثبات نشده.
    نقل قول نوشته اصلی توسط divoone1985 نمایش پست ها
    چگونه یگانگی واجب الوجود اثبات میشود؟

    با عرض سلام خدمت شما و کارشناس پاسخگو....

    .
    .
    .

    در قرآن "سوره توحید" آمده است :

    «قل هو الله احد»

    یعنی بگو اوست خدای یکتا و یگانه .


    اگر قرآن می گفت :«قل هو الله واحد» معنی آن می شد بگو خدا یک (عدد) است .


    در نتیجه خدا "یک" نیست خدا "یگانه" است .


    یکی از فرق های یک و یگانه این است که "یک" رقیب دارد مثلا من در کلاس نفر اول (یک) هستم زیرا رقیب دارم ولی اگر یگانه باشم هیچ رقیبی ندارم .





    چرا خدا همتا ندارد ؟!

    خدا یگانه است و وجود یگانه رقیب ندارد پس خدا که یگانه است ، رقیب و همتایی ندارد و هیچ کس مثل او نیست «و لم یکن له کفوا احد» صدق الله العلی العظیم ...







    خداوندا، بما بفهمان که نامحرم نامحرم است،...چه درفضای مجازی وچه در دنیای واقعی
    یادمان نرود: گاهی با گناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم...


    آدرس وبلاگم...
    ˙·٠•✿ دوستداران فیزیک ✿•٠·˙


       
    برای شادی روح پدرم صلوات: الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,030
    حضور
    192 روز 12 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28764



    نقل قول نوشته اصلی توسط divoone1985 نمایش پست ها
    سلام. دوباره به دقت فرمایشات شما و عرایض خودم رو مطالعه کردم و همچنان نظر بنده در مورد مقدمه شما تغییری نکرده. ممنون میشم اشکال صحبت من و چرایی شگفتی حرف من رو بفرمایید.
    باسلام وتشکر از شما .
    آن تعبیر از جناب شما در باره حق تعالی موجب شگفتی است چون جناب تان از معرفت توحیدی بالای بر خوردار هستید .
    اگر مجددا به بیان حود دقت نماید عرض بنده را تصدیق خواهید نمود .



    ممنون میشم اون قسمت رو نقل قول کنید. شاید اشکال از بنده است که پیدا نمیکنم.
    بند الف و بند ب ملاحظه فرماید .


    به عنوان مثال: الخافض ، ذو انتقام ، المذل ، الضار ، شدید العقاب
    البته تفاسیر متفاوتی میشه از این نامها و صفات داشت. ولی معنای ظاهری و لغوی اونها مثبت نیست.
    این صفات چرا مثبت نیست ؟
    البته باید معنای کلامی صفات یاد شده در نظر داشت ومعنای لغوی آن ربطی به مسله ندارد .مثلا انتقام ویا شدت عذاب الهی مثل امور مطرح در مسایل اجتماعی نیست بلکه نتیجه قهری وطبعی عمل افراد است .
    برای درک معنای این کلمات به کتاب شرح اسما .

    تالیف حکیم سزواری مراجعه شود .
    اما در باره بحث توحید ویکتای حق تعالی در بیان دیگر باید گفت : چون درک مراتب توحید با رویکردی عمیق تر دشوار است و مقدمات علمی خاص لازم دارد، می‌توانید مراتب توحید را با رویکرد کلامی مطالعه و درک نمایید، مثلاً این گفته در باب تبیین توحید برای شما مفید است که گفته شده: اثبات آن که ذات خداوند یکتاست و وجود نظیر و همتایی برای او ممتنع است، در این باره براهین متعدد است که به چند تا اشاره می‌شود:
    الف: کمال مطلق و نامحدودیت خداوند،
    مقدمه اصلی این دلیل است که ذات خداوند، نامتناهی، کامل و مطلق است و هیچ گونه محدودیتی در آن تصور نمی‌شود، زیرا وجوب وجود اقتضا می‌کند که ذات الهی فاقد هیچ کمال نباشد، چرا که فقدان کمال مساوی با نقص و نیازمندی است و نیازمندی با واجب الوجود بودن سازگاری ندارد. حال اگر دو خدا (واجب الوجود) فرض شود، لازم است بین آن دو تمایز باشد، زیرا به انتفای هر گونه تمایزی، فرض دو بودن منتفی خواهد شد، در این صورت با دو احتمال مواجهیم (احتمال سومی تصور نمی‌شود):
    احتمال اول: یکی از دو خدای مفروض، کامل مطلق و نامحدود و واجد همه کمالات و دیگری ناقص و محدود و فاقد برخی کمالات خدای ازلی باشد،
    در این صورت، معلوم است که خدای حقیقی همان اول است و دومی به دلیل نقص و محدودیت نمی‌تواند خدا باشد، بدین ترتیب احتمال اول به جای تعدد به توحید (وحدت خداوند) می‌انجامد. اما احتمال دوم: هر یک از دو خدای مفروض دارای کمال باشد که دیگری فاقد آن است،
    نتیجه این احتمال آن است که هیچ یک از آنها خدا نباشد و این خلاف فرض است. دلیل این مطلب این است که بر اساس احتمال دوم، دو خدای مفروض از وجود و عدم (عدم برخی کمالات وجودی) ترکیب می‌یابند در حالی که خدا از هر گونه ترکیبی منزّه است. بدین ترتیب فرض تعدد واجب الوجود و دو خدا در یک صورت به توحید می‌انجامد. در صورت دوم، مستلزم امری محال (ترکیبی ذاتی واجب) است، در نتیجه فرضی تعدد خدا فرض معقولی نخواهد بود.
    ب: دلیل دیگر بر نفی تعدد خدا برهان تمانع است .
    یکی از ادلة مشهور توحید، دلیلی است که به دلیل تمانع نام یافته است، از این دلیل تقریرها و روایت‌های گوناگون ارائه شده است که در ذیل به یکی از این تقریرها اشاره می‌شود:
    هرگاه دو خداوند فرض شود، با سه احتمال رو به رو خواهیم بود:
    1ـ تنها یکی از آن دو می‌تواند از تحقق اراده دیگری جلوگیری کند، ولی دیگری قادر به چنین کاری نیست، در این صورت روشن است که خدای حقیقی همان اولی است و دومی به دلیل مغلوب بودن اراده‌اش نمی‌تواند خدا باشد.
    2ـ هر دو می‌توانند از تحقق ارادة دیگری جلوگیری کند.
    3ـ هیچ کدام نمی‌توانند از تحقق ارادة دیگری جلوگیری کند.
    دو احتمال اخیر نیز به نوعی با فرض اولیه ما، یعنی فرض وجود دو خدا سازگار نیست، زیرا احتمال دوم مستلزم مغلوب شدن ارادة خدایان مفروض و احتمال سوم مقتضی عجز و ناتوانی آنها از غلبه بر دیگری است و این دو معنا یعنی مغلوب شدن اراده و عجز از غلبه بر دیگری، با وجوب وجود منافات دارد. بنابر این احتمال دوم و سوم نیز نامعقول‌اند و چون احتمال دیگری در بین نیست ،فرض تعدد خدایان باطل می‌گردد.(3)
    برهان یاد شده از این آیه گرفته شده :
    «لو کان فیهما آلهةٌ إلاّ الله لفسدتا؛(4) اگر در آسمان و زمین غیر از خدای یکتا خدایی ‌بود ، جهان فاسد می‌شد».
    بنابر این فرض دو خدا برای عالم شرعاٌ و عقلاٌ محال است. برای مطالعه در باب توحید و خداشناسی، کتاب «توحید در قرآن» تألیف استاد جوادی آملی و کتاب آموزش کلام اسلامی، ج 1، تألیف محمد سعیدی مهر، مفید و مناسب است.

    اما درباره این فرض که دو واجب الوجود یا بیشتر از روی مصلحت و توافق با هم بسازند و در ادارة جهان با توافق هم عمل کنند، این فرض نیز مردود است، زیرا اولاً مصلحت‌اندیشی و سازش بر سر انجام یک کاری برخاسته از ذهن آدمیان و بعد از آفرینش جهان و در واقع بر گرفته از نظام اجتماعی است که برای به نتیجه رسیدن بر سر کاری بالاخره از در مصلحت‌اندیشی و سازش پیش آمده و بر سر یک مسئله به توافق‌می‌رسند.
    به عبارت دیگر ، قانون و یا قوانینی بر نظام هستی حاکم است . انسان های عاقل و مختار یا هر موجود با این صفات بر اساس آن قوانین و نظاماتی که وجود دارد برای رسیدن به بیشترین خیر با هم توافق می کند ، اما سخن در مورد اصل آفرینش جهانی که هنوز قانونی از پیش تعیین شده ندارد و قانون و نظام با خود آفرینش ایجاد می شود و سخن در مورد خدایی که از هر گونه نیازی مبرا است و هیچ نقصی در وجودش نیست تا بخواهد به بیشترین خیر دست یابد ، فرض دو خدای سازگار در آفرینش معنا ندارد.
    دوم: تزاحم اراده‌ها و سازش بر سر یک مسئله برای رفع تزاحم اراده‌ها یا ناشی از منفعت‌خواهی و خودپرستی است و یا ناشی از جهل و نادانی و عدم تشخیص امور. همه این گونه مسایل از ساحات قدسی الهی دور است.
    سوم: اگر دو واجب الوجود یا بیشتر وجود داشته باشد، به حکم این که هر موجودی که امکان وجود پیدا می‌کند و شرایط وجودش تحقق می‌یابد، از طرف واجب افاضة وجود به او می‌شود، باید به این موجود افاضة وجود بشود . البته همة واجب‌ها در این جهت نسبت واحد دارند با او، و اراده همة آنها به طور مساوی به وجود او تعلق می‌گیرد، پس از طرف همة واجب‌ها باید به او افاضة وجود بشود، و از طرف دیگر به حکم اینکه وجود هر معلول به علتش یکی است، پس دو ایجاد مستلزم دو وجود است و چون معلول مورد نظر امکان پیش از وجود واحد ندارد، پس جز امکان انتساب به واحد ندارد،
    در این صورت انتساب معلول به یکی از واجب‌ها با این که هیچ امتیازی و رجحانی میان آنها نیست ،ترجّح بلا مرجّح است، و انتساب او به همة آنها مساوی است با تعدد وجود آن معلول به عدد واجب الوجودها، این محال است، زیرا فرض این است چیزی که امکان وجود یافته و شرایط وجودش محقق شد ،یکی بیش نیست .
    اگر فرض کنیم امکان وجودهای متعدد در کار است ،درباره هر یک از آنها این اشکال وجود شود و هم چنین هرگز به واحدهایی که متعدد نشوند منتهی نگردد، پس هیچ چیزی وجود پیدا نکند، به فرض تعدد وجود واجب الوجود و چند خدای لازم می‌آید که هیچ چیزی وجود پیدا نکند، زیرا وجود آن موجود محال می‌شود، پس صحیح است که اگر واجب الوجود متعدد بود ،جهان نیست و نابود می شد.

    بر اساس اصل سنخیت در علت ، در علت های حقیقی هر معلولی از علت خاص خود صادر می شود . علت با معلول خود تناسب خاصی دارد که علت دیگر با معلول خود آن نسبت را ندارد. بنابر این اصل معلول هر علتی تفاوت ذاتی با معلول علیت دیگر دارد.
    حال اگر فرض کنیم که آفرینش عالم هستی یا حتی تدبیر نظام عالم ، به بیش از دو علت نسبت داشته باشد، هیچ گاه نظام عالم یکپارچه ایجاد نخواهد شد، زیرا با تعدد علت ذاتی و حقیقی (نه علت های مادی و صوری و یا علت های معدّه) معلول حقیقتاً و ذاتاً متعدد خواهد شد ، نه واحد و یکپارچه. هم چنین با تعدد اراده ها ، نظام عالم که مراد خواهد بود ،باید متعدد شده و نظام یکپارچه نخواهد شد .معنای بودن دو اله در جهان ، نتیجه نابودی و فساد عالم می دهد که در آیه فوق به آن اشاره شد.
    تعدد واجب الوجود در تمام فرض‌ها محال است. معلوم می‌شود که خدای عالم خدای یکتا و بی‌همتا است و شریک ندارد.


    پی‌‌نوشت‌ها:
    1. اصول کافی، ج 1، ص 93، کتاب توحید، باب النهی عن الکلام فی الکیفیه.
    2. همان.
    3. ر،ک: آموزش کلام اسلامی، ج 1، ص 80، نشر طه، قم 1377ش.
    4. انبیا (21) آیه 22.

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود