صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه عشق خود را بدست بیاوریم؟ آیا شکست عاطفی درمان دارد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    968
    حضور
    16 روز 10 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1947

    چگونه عشق خود را بدست بیاوریم؟ آیا شکست عاطفی درمان دارد؟




    بسم الله الرحمن الرحیم...سلام...یکی از دوستان من یک سوالی داره که بمن گفت مطرح کنم....متن ابی رنگ گفته های ایشون هست لطفا کمکش کنید خدا خیرتون بده چون من که نتوستم کمکش کنم...

    پسر جوانی هستم 25 ساله...مجرد...حدود 6 سال هست که عاشق دختری هم سن و سال خودم شدم در دانشگاه و تمام شب و روزم شده فکر به این دختر....و این دختر به هیچ صراطی مستقیم نیست برای ازدواج با من.....من 9 سال هست نماز شب می خوانم و دقیقا عین 6 سال اشنایی من با دختر مورد علاقم عین 6 سال رو از خداوند زار زدم زجه زدم خون گریه کردم در نماز شبهام و تمام روز و شبم که بهم بدش...و بیش از یک میلیون بار علاقم رو بهش نشون دادم و بیش از یک میلیون بار جواب رد شنیدم..

    .همه جوره اقدام کردم...خانوادمم فرستادم رد کردن حتی اجازه امدن خواستگاری نمیدن...حاضرم قسم بخورم اگر اشک هایی که من ریختم رو جمع کنیم کاملا یک استخر بزرگ پر خواهد شد...ایت الله بهجت فرمودند اگر اندازه بال مگسی به درگاه خدا برای حاجتت اشک بریزی تمومه می رسی و اگه نرسی خدا بهترشو میده....من یک استخر اشک ریختم 6 سال تموم در نماز شب نه اونو داده نه بهترشو...ما سه تا برادر کافر همسایمونه هر سه تاشونم به دخترایی که خواستن رسیدن و ازدواج کردن...اما منی که انقدر مومنم هیچ و هیچ و درد و غم...تمام و کمال جوانیم گذشت و همش در راه خدا گذشت همش نماز اول وقت...6 سال نماز جماعت می خوندم بعد کم کم ترک شد جماعت شد فرادا....

    بعد حدود یک ساله نماز شبم رو فقط یک رکعت وتر رو می خوندم بعد حدود یکساله که دیگه کلا نماز شب نمی خونم.....تا الان از سن تکلیف تا الان همه نمازام اول وقت بوده اما الان حدود یکی دو هفته هست نمازام داره دو ساعت بعد از اذان میشه....من هیچ یک از اعمالم رو بخاطر اون دختر انجام ندادم بلکه واقعا عشقی خالص بین و منو الله تعالی بوده و نماز شبامم سه سال قبل اشنایی با این دختر می خوندم...این حاجت من واسطه ای شد بین من و خدا و نزدیک شدن عجیب من بخدا....انقدر زجه زدم به دست و پای خدا افتادم....طوری بهش نزدیک شدم که بهم اسم اعظم یاد که دو حرف بیشتر هم نبود...شاید باور نکنید چنین فرد اشفته ای به درجه یقین بی شک خدا رسیده باشه و اسم اعظم بلد باشه...ولی من واقعا بدرجه یقین الهی رسیدم و هیچ گونه شکی در وجود خدا و اخرت ندارم...ولی با نگرفتن حاجتم یقینم بخوره تو سرم دارم همه چیزمو از دست میدم...اگه به درجه یقین نرسیده بودم که کلا قید دین و خدا رو می زدم و یقین پیدا میکردم خدایی وجود نداره...اما چون بدرجه یقین رسیدم دیگه محاله ممکنه به همچین چیزی برسم اما سوالی دارم...باشه من خیلی بخدا نزدیک شدم و بدرجه یقین رسیدم...که چی.....دارم میمیرم از درد عشق..

    .چرا خدا کاری نمیکنه برام....الان دیگه موهام شروع شده بسفید شدن خدایا پس کی میدی...جوانی تموم شد عزیز من....مگه من چه کار کردم...زنا کردم نه....به نامحرم نگاه کردم...اره کردم ولی زنا نکردم که مگه چقدر بزرگه...نمیگم گناه کار نیستم نمی خوام کوچک بشمرم گناهام رو اما اون سه همسایه کافرمونو چی میگی که اصلا حسابتم نمیدن و بهشون زن دادی...حالا شاید اونا عاشق نشده باشن و الکی زن دادی بهشون..چرا بمن نمدی عشقم رو....ادم لاغری هستم اما با این حال تمام روزه هامو گرفتم....چی میخوای الله....خودت میدونی این تنها حاجت کل عمرم بوده ازت و ندادی...سوختن و ساختنم حدی داره.....مردم از تشنگی...پرخاشگر شدم....دیگه هیچ خونه کسی نمیرم با همه قطع رابطه کردم با همه قهرم تک و تنهام....


    دیروز از یک کودک 6 ساله پرسیدم.....اگر یک انسانی رو بدونی ده سال تشنه هست و اب نخورده....هر قدرم بدی کرده باشه بهت حاظری حداقل یک لیوان اب بهش بدی یا نمیدی بهش...گفت می دم.......یک گوسفند رو می خوان بکشن بهش اب میدن....چرا حالا خدا ده ساله منو تشنه نگه داشته جوونیمم تموم شده....عشقم فنا داره میشه.....بله همین طوری بیریم جلو کم کم نمازم نمیخونم کم کم کم کم چشم باز می کنم می بینم با لبان تشنه اتش جهنم رو می نوشم بجای اب.... الطافی که خدا بمن کرده خیلی خیلی زیاده و قابل شمارش نیست چقدر بهم خوبی کرده....انقدر دوستش دارم خدا رو که حالم از خودم بهم می خوره اینطوری گلایه می کنم ازش اما سر همین یه ندادن حاجتم یه جوری خوردم زمین که انگار هیچ چیز ندارم....پسر من نمی تونم به هیچ دختر دیگه ای نگاه کنم....گناهم چیه...بابا بده دیگه ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااالله تا کی ستم بر عاشقان


    خب حرفای این دوست بدبخت منو شنیدید امیدوارم بتونید کمکش کنید از من کمک خواست اما من هنگ کردم چون که من خودمم شکست عشقی خوردم اصلا نمی تونم کمکش کنم...

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58308



    با نام و یاد دوست





    چگونه عشق خود را بدست بیاوریم؟ آیا شکست عاطفی درمان دارد؟








    کارشناس بحث: استاد حامی

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۴/۰۱/۰۶ در ساعت ۰۶:۱۱ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام بر شما و پرسشگر محترم
    عشق شديد همراه با هيجانات زيادي است كه انسان را آشفته مي كند و خود عاشق خبر ندارد در چه وضعيتي است مانند وقتي كه فردي دو خودش مي چرخد و بعد كه گوشه اي مي نشيند تصور مي كند دنيا دور او مي چرخد. هر فردي در روابطش نياز به كسي انرژي و آرامش دارد و عشق شديد اگر چه از دنياي عاشق مثبت تلقي مي شود ولي براي ديگران و حتي معشوق ممكن است اضطراب زا باشد چون عاشقي به دنبال خود مشخصاتي همراه دارد مانند چسبده بودن، نگراني، وابستگي، احساس حسادت يا حتي انتقام نسبت به افرادي كه به معشوق ممكن است توجه داشته باشند و..بنابراين با توجه به اين عطش و تجاربم توصيه مي كنم شما ابتدا با روان پزشكي مشورت كنيد و اگر لازم دانستند داروهايي مصرف كنيد تا آرامش و قرارتان بيشتر شود و بعد از آن با آرامش بيشتري كه حاصل كرده ايد خواستگاري كنيد.
    اما دوست بزرگوار ار واقعا عاشق هستيد نبايد عشق تان محدود كننده باشد و آزادي و حق انتخاب را از طرف مقابل سلب كند. يعني عاشق واقعي خودخواه نيست حاضر است طرف مقابلش در آرامش باشد و خود در سختي. بنابراين شما درخواست كرديد اجازه بدهيد ايشان آزادانه انتخاب كنند در مثال مناقشه نيست مانند فروشندگان نباشيد كه به زور و اصرار و حتي تخفيف زياد مي خواهد مشتري را قانع كنند تا او چيزي را بخرد. اگر فروشنده اي اين طور عمل كند به جاي جذب مشتري او را به احتمال زياد از دست مي دهند و مشتري نيز تصور مي كند حتما كاسه اي زير نيمه كاسه است و گرنه اين همه اصرار براي چه؟
    باباطاهر شاعر محبوب ما مي گويد:
    چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي**** كه يك سو مهربوني دردسر بي

    معناي استجابت
    معناي استجابت چيزي نيست كه حتما مطابق مصالح ما باشد اگر فرزندي به پدرش گفت به من عيدي مي دهي او گفت بله به معناي اين نيست كه هر چيزي او خواست دريافت كند. تبلت و گوشي همراه با امكانات عالي مورد علاقه و درخواست يك كودك است ولي پدر مي داند كه اين گوشي جذاب بلاي موفقيت فرزندش خواهد شد و از روي مهرورزي گوشي را به او نمي دهد ولي به جاي آن چيزي در همان حد يا بهتر جايگزين مي كند ممكن است آن فرزند دلخور شود ولي بعدا خواهد فهميد اين پدر براساس مصلحت او كار كرده است.

    يك تجربه
    دو سال قبل يكي از اقوام نزديك عاشق دختري شد طوري كه شبانه روز در عطش وصال مي سوخت و تنها شعر و شعارش اين بود كه ما براي هم هستيم و براي رسيدن به او با خانواده در افتاد و براي كاهش اضطراب و فشار غم و بي خوابي خود به تنهايي و شب بيداري و سيگار پناه برد. وقتي پدر مخالفت كرد و دعاهايش مستجاب نشد و مشخص شد كه اين وصلت به انجام نمي رسد او نماز خواندن را كنار گذاشت. بعد هم دختر حاضر نشد قرض و هديه هاي گران قيمتي را كه پسر داده بود پس دهد. با اين حال او دعا مي كرد كه به ان دختر برسد وقتي سربازي رفت با ديدن يكي از دختران اقوام هم خدمتي خود به طور كلي قبلي را فراموش كرد چند روز قبل مي گفت لطف خدا بود كه مورد قبلي به ازدواج ختم نشد
    بله گاهي ما وقتي دعا مي كنيم اصرار داريم به خواسته خود برسيم و به خاطر مستجاب نشدن از خداوند شاكي هستيم ولي بعد كه متوجه مي شويم مصلحت ما در ان ازدواج نبوده از خداوند تشكر مي كنيم.
    وظيفه ما
    وظيفه ما در مشكلات زندگي دعا، تلاش و مشورت و راضي به قضاي الهي است بايد بپذيريم كه اين طور نيست كه براساس خواست ما همه دعاهايمان مستجاب شود ائمه بزرگوار بر حسب وظيفه دعا مي كردند كه ظالمي نباشد ولي واقعيات زندگي است كه برخي هم عمدا برخلاف مسير دلخواه آن بزرگواران چاه را بر راه گزينش مي كردند و گمراهي را بر هدايت. پيامبر گريه مي كردند كه خدايا قوم من را هدايت كن اينها نمي دانند ولي راه و نشانه هاي هدايت بود ولي چون مشيت و اراده خداوند براين است كه افراد با اختيار خود مسير حق را انتخاب كنند.اگر خداوند مي خواست مي توانست به اجبار ديگران را هدايت مي كرد ولي اين هدايت اجباري لطفي نداشت. يعني دنياي انسان هايي در كار نبود و همه ما مانند فرشتگان بوديم.

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۱/۰۶ در ساعت ۱۴:۱۰
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    علاقه
    صبغة الله
    نوشته
    41
    حضور
    5 روز 12 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    223



    نقل قول نوشته اصلی توسط nothing نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم...سلام...یکی از دوستان من یک سوالی داره که بمن گفت مطرح کنم....متن ابی رنگ گفته های ایشون هست لطفا کمکش کنید خدا خیرتون بده چون من که نتوستم کمکش کنم...

    پسر جوانی هستم 25 ساله...مجرد...حدود 6 سال هست که عاشق دختری هم سن و سال خودم شدم در دانشگاه و تمام شب و روزم شده فکر به این دختر....و این دختر به هیچ صراطی مستقیم نیست برای ازدواج با من.....من 9 سال هست نماز شب می خوانم و دقیقا عین 6 سال اشنایی من با دختر مورد علاقم عین 6 سال رو از خداوند زار زدم زجه زدم خون گریه کردم در نماز شبهام و تمام روز و شبم که بهم بدش...و بیش از یک میلیون بار علاقم رو بهش نشون دادم و بیش از یک میلیون بار جواب رد شنیدم..

    .همه جوره اقدام کردم...خانوادمم فرستادم رد کردن حتی اجازه امدن خواستگاری نمیدن...حاضرم قسم بخورم اگر اشک هایی که من ریختم رو جمع کنیم کاملا یک استخر بزرگ پر خواهد شد...ایت الله بهجت فرمودند اگر اندازه بال مگسی به درگاه خدا برای حاجتت اشک بریزی تمومه می رسی و اگه نرسی خدا بهترشو میده....من یک استخر اشک ریختم 6 سال تموم در نماز شب نه اونو داده نه بهترشو...ما سه تا برادر کافر همسایمونه هر سه تاشونم به دخترایی که خواستن رسیدن و ازدواج کردن...اما منی که انقدر مومنم هیچ و هیچ و درد و غم...تمام و کمال جوانیم گذشت و همش در راه خدا گذشت همش نماز اول وقت...6 سال نماز جماعت می خوندم بعد کم کم ترک شد جماعت شد فرادا....

    بعد حدود یک ساله نماز شبم رو فقط یک رکعت وتر رو می خوندم بعد حدود یکساله که دیگه کلا نماز شب نمی خونم.....تا الان از سن تکلیف تا الان همه نمازام اول وقت بوده اما الان حدود یکی دو هفته هست نمازام داره دو ساعت بعد از اذان میشه....من هیچ یک از اعمالم رو بخاطر اون دختر انجام ندادم بلکه واقعا عشقی خالص بین و منو الله تعالی بوده و نماز شبامم سه سال قبل اشنایی با این دختر می خوندم...این حاجت من واسطه ای شد بین من و خدا و نزدیک شدن عجیب من بخدا....انقدر زجه زدم به دست و پای خدا افتادم....طوری بهش نزدیک شدم که بهم اسم اعظم یاد که دو حرف بیشتر هم نبود...شاید باور نکنید چنین فرد اشفته ای به درجه یقین بی شک خدا رسیده باشه و اسم اعظم بلد باشه...ولی من واقعا بدرجه یقین الهی رسیدم و هیچ گونه شکی در وجود خدا و اخرت ندارم...ولی با نگرفتن حاجتم یقینم بخوره تو سرم دارم همه چیزمو از دست میدم...اگه به درجه یقین نرسیده بودم که کلا قید دین و خدا رو می زدم و یقین پیدا میکردم خدایی وجود نداره...اما چون بدرجه یقین رسیدم دیگه محاله ممکنه به همچین چیزی برسم اما سوالی دارم...باشه من خیلی بخدا نزدیک شدم و بدرجه یقین رسیدم...که چی.....دارم میمیرم از درد عشق..

    .چرا خدا کاری نمیکنه برام....الان دیگه موهام شروع شده بسفید شدن خدایا پس کی میدی...جوانی تموم شد عزیز من....مگه من چه کار کردم...زنا کردم نه....به نامحرم نگاه کردم...اره کردم ولی زنا نکردم که مگه چقدر بزرگه...نمیگم گناه کار نیستم نمی خوام کوچک بشمرم گناهام رو اما اون سه همسایه کافرمونو چی میگی که اصلا حسابتم نمیدن و بهشون زن دادی...حالا شاید اونا عاشق نشده باشن و الکی زن دادی بهشون..چرا بمن نمدی عشقم رو....ادم لاغری هستم اما با این حال تمام روزه هامو گرفتم....چی میخوای الله....خودت میدونی این تنها حاجت کل عمرم بوده ازت و ندادی...سوختن و ساختنم حدی داره.....مردم از تشنگی...پرخاشگر شدم....دیگه هیچ خونه کسی نمیرم با همه قطع رابطه کردم با همه قهرم تک و تنهام....


    دیروز از یک کودک 6 ساله پرسیدم.....اگر یک انسانی رو بدونی ده سال تشنه هست و اب نخورده....هر قدرم بدی کرده باشه بهت حاظری حداقل یک لیوان اب بهش بدی یا نمیدی بهش...گفت می دم.......یک گوسفند رو می خوان بکشن بهش اب میدن....چرا حالا خدا ده ساله منو تشنه نگه داشته جوونیمم تموم شده....عشقم فنا داره میشه.....بله همین طوری بیریم جلو کم کم نمازم نمیخونم کم کم کم کم چشم باز می کنم می بینم با لبان تشنه اتش جهنم رو می نوشم بجای اب.... الطافی که خدا بمن کرده خیلی خیلی زیاده و قابل شمارش نیست چقدر بهم خوبی کرده....انقدر دوستش دارم خدا رو که حالم از خودم بهم می خوره اینطوری گلایه می کنم ازش اما سر همین یه ندادن حاجتم یه جوری خوردم زمین که انگار هیچ چیز ندارم....پسر من نمی تونم به هیچ دختر دیگه ای نگاه کنم....گناهم چیه...بابا بده دیگه ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااالله تا کی ستم بر عاشقان


    خب حرفای این دوست بدبخت منو شنیدید امیدوارم بتونید کمکش کنید از من کمک خواست اما من هنگ کردم چون که من خودمم شکست عشقی خوردم اصلا نمی تونم کمکش کنم...

    یاد دورانی افتادم که برادرم میخواست زن بگیره، سجده های طولانی و اشک و زاری و التماس و دعا
    که خدا بده به من معشوقم رو!!!!

    حالا که چند ساله بهم رسیدن همش میخوان همو تیکه پاره کنن، داداشم میگه غلط کردم، میگه هیچ وقت به زور از خدا چیزی رو نخواید
    میگه هر چی خواستی بگو اگه مصلحت در اون هست بده والا نده،
    این داداش ما از عشق مریض شده بود قبل از ازدواجش ، بارها با ماهایی که بهش هشدار میدادیم دعوا میکرد

    شما از کجا میدونی این خانم عشق واقعی هست ؟ مطمئنی هوس نیست؟

  9. صلوات ها 13


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    2,802
    حضور
    132 روز 8 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10765



    ولی استاد حامی یه چیزی
    اون پسر اقوام شما نماز رو گذاشت کنار حتی ولی خدا بهش لطف کرد و همسر خوبی بهش داد
    ما که اینکارها رو نکردیم و فقط دعا میکنیم خدا اون همسری که به صلاحمه نصیبم کنه هرچه دعا میکنیم مستجاب نمیشه
    از یه طرف واسطه ها میگن موردی سراغ ندارن برای من
    از یه طرف خانواده که فعلا مخالف ازدواجن میگن تا تخصص نگیری برات نمیریم خواستگاری

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    968
    حضور
    16 روز 10 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1947



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    يك تجربه
    سلام...متن شما رو کامل خوندم....اما تجربه این فرد دلیل نمیشه هرکس عاشق شده قطعا می شه بعد از مدتی به یکی بهتر برسه...اگه شما چنین تجربه ای دیدید...منم بهتره دل خون دیده ام رو کنم.....پسری 21 ساله کوچه کناری ما چند سال عاشق دختری بود....دخترم می خواستش...انقدر پدر مادر هر دو طرف مخالفت کردن....پسره خودشو از پشت بوم پرت کرد پایین...خدا حافظ همگی همه جور حالت پیدا میشه واقعا هیچ کس نمی دونه درد عشق چگونه درمان میشه جز خدا...اما دوستم در اثر شکست عشقی خود کشی نکرده البته یه سری بهم گفت یه روز بقدری حرص خوردم اگه اون لحظه چاقویی کنارم بود خودم رو می کشتم.... پس معلومه خیلی وعضش خرابه و خیلی عاشق و دلباختس.....

    اگر امکان داره کسانی که تجربه دارند از تجربیاتشون بگن وقتی که کلی زجه زدن و حرص خوردن و اخر بعد از چند سال رسیدن به عشقشون...اگه چنین تجربیاتی هست افرادی که چنین تجربیاتی دارن بگن چه چیز باعث میشده که نرسن بهم و چه چیز چه عملی باعث شد بهم برسن.....برای مثال همین دوستمون که گفت داداشم رسیده و الان می خواد جدا بشه...داستانشو تعریف کنه

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095



    اصلا این تناقض است. نمازشب بخونی و تا این حد کشته و مرده ی یک دختر باشی. ای کاش به جای نماز شب خوندن کتاب می خوندی شاید می فهمیدی هیچ دختری ارزش عاشق شدن ندارد. آدمی که نمازشب می خواند باید برای خودش اون قدر ارزش قائل باشد که اگر دختره یا خانواده اش جواب منفی بهش دادند باید ولش کنه. اصلا شاید خدا مخصوصا بهت نمی ده دختره رو که یادبگیری سن 25سالگی سن بزرگ شدن است نه سن عاشق شدن. اگر عشقی خالص بین تو و خداست خوب دختره رو ولش کن وقتی بهت نمی دنش. مصلحت خدا رو پس قبول کن اگه عشقی خالص داری. واقعا برای یک دختر اشک ریختی؟!!!! زجه زدی که خدادختره رو بهت بده؟!!!!!!!! بابا تو دیگه کی هستی؟ اگه اسم اعظم بلدی خوب به کار ببر تا دختره رو بهت بدن.دیگر چه نیازی به زجه زدن داری. اگه به یقین رسیده بودی که با نگرفتن حاجتت یقینت بهم نمی خورد.یقین بدانی هر کار خدا انجام داده درست است. اگه عشقت رو بهت نمی ده حتما درست کار کرده است. حالا یقینت از کدوم یقینا بوده؟علم الیقین یا عین الیقین یا حق الیقین. اون روایت از پیغمبر رو خوندی که روزی از کنار جوانی می گذشت به جوان گفت که در چه حالی؟جوان گفت:در حال یقین.پیغمبر گفت:علامت یقینت چیست؟جوان گفت:این که بهشت وجهنم را همین جا می بینم و شبها خواب ندارم. آیا شبها خواب نداری؟ اصلا کسی که اسم اعظم بلد باشه که نمیاد بگه من بلدم که؟ اصلا می دونی اسم اعظم رو با کدوم ز می نویسند؟ من هرچه این متن شما رو می خونم نمی تونم قسمت اسم اعظم و قسمت یقینش را درک کنم. حالا نمی گم طلبکار خدا برای گرفتن حاجاتتون نباشید اما دیگه ادعا های به این شکل هم نکنید.

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    412
    حضور
    8 روز 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1095



    اگر کسی عاشق شود شکست عشقی یکی از بزرگترین نعمت هایی است که بهش داده می شود تا بلکه بزرگ شود.

  17. صلوات ها 10


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    نقل قول نوشته اصلی توسط nothing نمایش پست ها
    بهم اسم اعظم یاد که دو حرف بیشتر هم نبود...شاید باور نکنید چنین فرد اشفته ای به درجه یقین بی شک خدا رسیده باشه و اسم اعظم بلد باشه...ولی من واقعا بدرجه یقین الهی رسیدم و هیچ گونه شکی در وجود خدا و اخرت ندارم...ولی با نگرفتن حاجتم یقینم بخوره تو سرم دارم همه چیزمو از دست میدم...اگه به درجه یقین نرسیده بودم که کلا قید دین و خدا رو می زدم و یقین پیدا میکردم خدایی وجود نداره...اما چون بدرجه یقین رسیدم دیگه محاله ممکنه به همچین چیزی برسم اما سوالی دارم......
    1.اسم اعظم را بلدی!کوکااا لاف نیا... یکی از اساتید میگفت کسی که اسم اعظم را بلده اولن نمیاد بگه بعدش اگه بلد باشه هر کاری میتونه انجام بده.2.من که خودمو ادم زیاد دین داری نمیدونم همون چند باری که نماز شب خونده بودم فرداش اصلا به چیزای دنیای دختر پول و... این چیزا اصلا فکر نمیکردم و فقط خدا برام مهم بود شما که 9ساله میخونی دیگه چرا!!!3.سن رفته بالا عقلت بچه مونده.منم قبلن عاشق شدم و خیلی هم از خدا خاستم منو برسونه بهش.ولی همیشه گفتم به خدا هرچی صلاحمه برام در نظر بگیر.اگه نرسوندی خیالی نیست.الان واقعا خوشحالم که به اون عشقم نرسیدم.هرچند هنوز تنهایی را احساس میکنم.میدونم موقعیتهای بهتری برام پیدا میشه.چرا اینقدر گیر میدین به خدا.طلبکارین مگه.نمازها را که برای خودت خوندی مگه برا خدا خوندی.به این دوستت بگو بچه بازی در نیار.فرض کن الان به عشقش رسید:دختره همچین سواره رفیقت میشه که به غلط کردن میافته.اصلن زندگیشون نمیشه وقتی دختره نخاد.
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  19. صلوات ها 10


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    619
    حضور
    12 روز 13 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1766



    نقل قول نوشته اصلی توسط nothing نمایش پست ها
    حاضرم قسم بخورم اگر اشک هایی که من ریختم رو جمع کنیم کاملا یک استخر بزرگ پر خواهد شد
    شما مطمئنین کیستان رو درست انتخاب کرده اید ؟
    ایا تاحالا نشده یک حاجتی رو از خدا زورکی بگیرین و بعدا برین بفهمین صلاحتون نبوده .
    این فکرو خیال ها رو کنار بزارین و خودتون رو راحت کنید و برین با یکی دیگه ازدواج کنین
    مادامیکه هزینه وارد کننده (‌قیمت دلار ) ثابت میماند و هزینه تولید کننده افزایش می یابد ( تورم جامعه ) تولید کننده ورشکست خواهد شد و بیکاری رشد میکند (‌این یعنی یارانه دادن به تولید کننده خارجی ) . تجربه نشان میدهد هر راهی غیر از این (‌ افزایش قیمت ارز همگام با تورم ) بیراهه است و نتیجه نخواهد داد و روز به روز تولید کنندگان ضعیف تر میشوند . بر اساس این منطق و با نگاهی به رویکرد دولت فعلی نتیجه گیری میشود مادامیکه این دولت سر کار باشد شرائط اشتغال جامعه بدتر خواهد شد .
    افتخار به افزایش فروش نفت !

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود