صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چه کسانی ملاصدرا را آزار دادند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389

    اشاره چه کسانی ملاصدرا را آزار دادند؟




    با عرض قبولی طاعات و عبادات
    سه سوال برای شروع
    1-چه کسان و گروه هایی ملاصدرا را آزار دادند؟
    2-مشخصات و خصیصه های این افراد چه بود؟
    3-چگونه ملاصدرا را آزار می دادند؟
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۱/۲۱ در ساعت ۱۷:۱۶

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58310



    با نام و یاد دوست





    چه کسانی ملاصدرا را آزار دادند؟








    کارشناس بحث: استاد سید محسن


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,263
    حضور
    24 روز 18 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2646




    با سلام
    چه کسان و گروه هایی ملاصدرا را آزار دادند؟
    مشخصات و خصیصه های این افراد چه بود؟
    چگونه ملاصدرا را آزار می دادند؟

    ملاصدرا از فلاسفه بزرگ جهان اسلام و تشیع بود که در دوران صفویه میزیست. زندگی او دارای فراز و نشیب بود که همراه با ناملایمات روزگار سپری گردید یکی از این ناملایمات، تبعید وی از اصفهان است.

    ملاصدرا مدتی در شهر قزوین به تحصیل علم پرداخت و ظاهرا پس از اینکه پایتخت صفویه از قزوین به اصفهان منتقل شد او هم در این شهر از محضر بزرگانی چون شیخ بهایی، میرداماد و مرحوم میر فندرسکی بهره های فراوان برد.

    ملاصدرا پله های رشد و ترقی علمی را یک به یک طی نمود تا به مقام علمی چشمگیری دست یافت. از این به بعد بود که مورد بی مهری روزگار قرار گرفت اما مشخص نیست که وی آیا هم در شهر اصفهان مورد بی لطفی واقع شد و هم در شهر شیراز زیرا نوشتند پس از اینکه مورد حسادت عالمان اصفهان و عالمان شیراز قرار گرفت به روستای کهک قم آ مد و در آن جا، کنج عزلت گزید. برخی گفتند شاه عباس با فشار علما او را از اصفهان به کهک تبعید نمود و برخی گفتند از بی لطفی علمای اصفهان به شیراز آمد و یا پس از حسادت علمای شیراز به روستای کهک قم آمد.

    در هر دو صورت ملا صدرا رنجیده خاطر شد و مورد آزار قرار گرفت.

    ملاصدرا از دانشمندان كم نظيري بود كه از همراهي با صاحبان قدرت و زندگي با اهل دنيا و دنياپرستان و تعريف و تمجيد شاهان صفوي بيزار بود و عظمت روحي كه در او وجود داشت به او اجازه سرفرود آوردن در برابر مقامات پست دنيايي را نمي‌داد. و البته دنيا طلبان نيز چنين مزاحمي را نمي‌توانستند تحمل كنند و او را از حسادت و توهين و تهمت خود در امان نمي‌گذاشتند.

    سید ابوالحسن قزوینی در مورد حسادت برخی از بزرگان شیراز مینویسد: ( ملا صدرا پس از مراجعت به شيراز چنانچه عادت ديرينة ابناي عصر قديم و حديث همين است محسود بعضي از مدعيان علم قرار گرفت و به قدري مورد تعدي و ايذاء و اهانت آنان قرار گرفت كه در نتيجه از شيراز خارج و در نواحي قم در يكي از قُرا منزل گزيد و به رياضات شرعيه از اداي نوافل و مستحبات اعمال و صيام روز و قيام در شب، اوقات خود را صرف مي‌نمود.)[1]

    پس میتوان گفت عاملین آزار و اذیت ملاصدرا علما بودند.

    او خود در توجيه انتخاب اين راه مي‌گويد: «من وقتي ديدم زمانه با من سر دشمني دارد و به پرورش اراذل و جهّال مشغول است و روز به روز شعله‌هاي آتش جهالت و گمراهي برافروخته‌تر و بد حالي و نامردمي فراگيرتر مي‌شود ناچار روي از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياي خمودي و جمود و ناسپاسي به گوشه‌اي پناه بردم و در انزواي گمنامي و شكسته حالي پنهان شدم. دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته‌دلان بر اداي واجبات كمر بستم.[2]

    ملاصدرا پس از تبعید از اصفهان فارغ از قيل و قال و جاه و رفاه شهر و شهرنشيني در جوار لطف كريمة اهل بيت ـ عليها السّلام ـ و حرم آنان پناه مي‌گيرد تا ضمن بهره‌گيري از درياي علوم آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ از گزند فتنه‌ها در امان باشد. چرا كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است: «به هنگام فراگير شدن فتنه‌ها به قم و اطراف آن پناه ببريد».[3]

    سال ورود و مدت اقامت ملاصدرا در كهك همانند ورود و اقامتش در اصفهان بخوبي روشن نيست. از تطبيق و انطباق بعضي يادداشتها مي‌توان نتيجه گرفت كه بين سالهاي 1025 تا 1039 در كهك بوده است و البته از شيوه زندگي او در آن قريه نيز اطلاعي نداريم جز مطالبي كه از نوشته‌هاي خود او مي‌توان استفاده نمود. در مقدمه اسفار رنجنامه خود را چنين ادامه مي‌دهد.
    با گمنامي و شكسته حالي به گوشه‌اي خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطري شكسته به اداي واجبات كمر بستم و كوتاهيهاي گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافي برخاستم. نه درسي گفتم و نه كتابي تأليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون والقاي درس و رفع اشكالات و شبهات و ... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابساماني و اختلال، پايداري اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالي كه گوش مي‌شنود و چشم مي‌بيند چگونه چنين فراغتي ممكن است... ناچار از آميزش و همراهي با مردم دل كندم و از انس با آنان مأيوس گشتم تا آنجا كه دشمني روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي‌اعتنا شدم. آنگاه روي فطرت به سوي سبب ساز حقيقي نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاري برخاستم و مدتي طولاني بر اين حال گذراندم».[4]

    صدرالمتألهين در طي نامه‌اي از كهك نيز به استادش ميرداماد وضع روحي خود را چنين ترسيم مي‌كند:
    «و اما احوال فقير بر حسب معيشت روزگار و اوضاع دنيا به موجبي است كه اگر خالي از صعوبتي و شدتي نيست... اما بحمدالله كه ايمان به سلامت است و در اشراقات علميه و افاضات قدسيه و واردات الهيه ... خللي واقع نگشته ... از حرمان ملازمت كثيرالسعاده بي‌نهايت متحسّر و محزون است. روي طالع سياه كه قريب هفت هشت سال است كه از ملازمت استاد الاماجد و رئيس الاعاظم محروم مانده‌ام و به هيچ روي ملازمت آن مفخر اهل دانش و بينش ميسر نمي‌شود... به واسطه كثرت وحشت از صحبت مردم وقت و ملازمت خلوات و مداومت بر افكار و اذكار بسي از معاني لطيفه و مسائل شريفه مشكوف خاطر عليل و ذهن كليل گشته.[5]

    ملاصدرا پس از کسب درجهٔ اجتهاد، به تدریس در مدرسهٔ خواجه پرداخت، اما از آنجایی که نظریاتش در برخی مسائل فقهی با بیشتر دانشمندان قشری اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین سان ملاصدرا از اصفهان تبعید شد. او راه مورچه‌خورت را در پیش گرفت و از آن‌جا راهی کهک قم گشت.[6] از جمله اتهام‌هایی که به وی می‌زدند ترویج همجنس گرایی و تبلیغ عمل لواط از سوی وی بود.[7]
    ملاصدرا در دوران تبعید به حوزه‌هایی رفت اما به او اجازه نمی‌دادند.جلوی دگر اندیشی گرفته می‌شد و او را مرتد
    اعلام ‌کردند.ملاصدرا به مدت ۵ یا ۷[8] سال در کهک قم و در تبعید زیست،

    بازگشت به شیراز
    حکومت صفوی و در رأس آنان شاه عباس تمایلی به تبعید ملاصدرا از اصفهان نداشتند و شاه عباس به اجبار علمای اصفهان به این کار تن داد. از این رو، الله‌وردی‌خان حاکم فارس، بر آن شد که برای این دانشمند در شیراز مدرسه‌ای ساخته و از او برای تدریس در این مدرسه دعوت کند. با پایان یافتن ساخت و ساز بخش مهمی از این مدرسه که بعدها به مدرسهٔ خان نامی شد، الله وردی خان چشم از جهان بست و به دیار باقی شتافت . و پس از او فرزند خلف وی امام قلی که سپهسالار سپاه وحاکم فارس شد پس از بیرون راندن پرتقالی ها ودر پی پیروزی حکم رفع تبعید ملا صدرا را از شاه عباس اول گرفته وملاصدرا را که از نوجوانی رفاقت ودوستی داشتن را به شیراز دعوت کرد.ملاصدرا پس از بازگشت به شیراز، تدریس در این مدرسهٔ نوساز را آغاز کرد. در این مدرسه افزون بر حکمت و فقه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات، شیمی، معرفه الارض (زمین‌شناسی) و علوم طبیعی نیز تدریس می‌شد. اهمیت این مدرسه از مدرسهٔ خواجهٔ اصفهان نیز فزونی یافت.

    بنابر این اگر ملا صدرا از اصفهان تبعید شده باشد باید گفت سعایت علمای اصفهان و فشار آنان بر شاه عباس باعث شد از این شهر تبعید شده و به کهک قم سفر کند. همچنین علما و فقها به ملاصدرا اتهامات مختلفی زدند که ریشه آن به حسادت و بدبینی و جایگاه پایین عرفان و فلسفه در نزد فقها باز میگردد. و اگر از شیراز دل کنده باشد باز عامل آن حسادت برخی از علما بوده است.



    منابع

    [1]
    . اسفار ج 1 ص 6

    [2] . تاریخ فلسفه در اسلام، انتشارات سمت، ج 1 ص 496

    [3] . بحار ج 60 ص 216

    [4] . ملاصدرا، اسفار، ج 1 ص 6و 7

    [5] . مجله فرهنگ ایران زمین، ج 13، ص 84، 100.

    [6] . هانری کربن ص 138 و 139

    [7] . گفتگوی خرد با اکبر ثبوت، طیبه دومانلو، بخش نخست، ۲۴ تیر ۱۳۹۰ و بخش دوم، ۲ مرداد ۱۳۹۰؛ لذت از دیدگاه شیخ اشراق، کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت؛ صدرالمتألّهین و عشق به زیبارویان، معرفی رساله "فی عشق الظرفاء و الفتیان للأوجه الحسان" مهرداد افشار، ۲۹ مرداد ۱۳۹۰

    [8] . هانری کربن، ص184





  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    با تشکر از کارشناس محترم من هم به تدریج مطالبی را برگرفته از کتاب ملاصدرا نوشته سید محمد خامنه ای اضافه می کنم.

    به طور کلی از دید جامعه شناختی آن دوران می توان رقبا و دشمنان ملاصدرا را برچند دسته تقسیم نمود:

    نخست__کسانی که از دانش و معرفت بی بهره بودند و لوح ضمیرشان از علم و حکمت خالی بود.روی به دانش نیاورده بودند و دانش نیز سراغ آنان را نگرفته و ایندو از هم بیگانه بودند.خشک و تری از مقدمات و مصطلحات علوم در خاطر خطیر داشتند و عوام را با آن می فریفتند.عاری از فضل و کمال بوند گرچه گاهی به اصطلاح به فراوانی می دانستند.

    دوم__دانشورانی که علوم و فنون را آموخته و به سلاح فلسفه و کلام و حدیث مسلح بودند و برای خود نفوذی داشتند.به مدارج بالای علمی همان علوم ظاهری و اصطلاحات و عبارات رسیده بودند.ولی از رسیدن به مدارج اخلاق و تربیت نفس فرومانده و اهریمن حسد یاجاه پرستی در درون آنها خوابیده بود و نمی توانستند کسی را برتر از خود یا همپا و شریک خود بدانند.

    سوم__علمایی که تاب شنیدن آرا و نظرات جدید علمی و اندیشه های نو را نداشتند و آنچه را که در کتب درسی به آنها تزریق و ترزیق شده بود وحی منزل می شمردند و منکران آن را جاهل و بدعتگذار و حتی گاه ملحد و بی دین و کافر می شناختند و آنان را تکفیر می کردند. که این موضع گیری طبیعی است و عکس العمل وضع موجود به نوآوری هاست.
    هر جامعه علمی در دفاع از سنتهای صنفی و علمی گذشته در برابر نوآوری ها که نوعی سنت شکنی است موضع می گیرد و تن به وضع جدید و آرای نو و افکار مخالف نمی دهد و مانند قانون اینرسی ( که در علوم فیزیک و قوانین حرکت و شتاب اجسام است) در برابر تحول و تحرک و شتاب جدید مقاومت میکند. که در دوران ملاصدرا نیز از این قاعده مستثنی نبود.


  9. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    فساد دانش و دانشمندان نیز با مفاسد اجتماعی و سادگی و جهل مردم رابطه نزدیک داشته است.در محیط هایی که معیار علم و ارزش سخن و استدلال خود علم و علما بوده درخت علم ثمر داده است و جایی که معیار آن تشخیص عوام و تبلیغ و ترویج جاهلان گشته اند .عالمان حقیقی به کناری رانده شده اند و فضل فروشان و عالمان دروغین بر صدر نشسته اند.

    نخستین دوران ملاصدرا در شیراز در چنین جمع و فضا ودر میان کسانی بوده که بیشترشان ارزش او را نمی دانسته اند و عده ای دیگر با ادراک مراتب کمال او برای حفظ مقام اجتماعی خود و راندن رقیب توانا یا با انگیزه های دیگر روانی و شیطانی با وی بدرفتاری می کرده اند.

    یکی از ویژگی های ملاصدرا پایه علمی او بود ودیگر نوآوری ها و سنت شکنی هایش و همچنین صراحت و بی اعتنایی به دنیا و به انسان نماهای مسخ شده وبه عالمان بی عمل و یا جاهلان عالم نما و این هریک دشمنانی را به میدان می کشید.

    از سخنان کنایه آمیز ملا محسن فیض در رساله الانصاف برمی آید که در بیشتر علمای آن زمان عهد صفوی بی تقوایی و بی مایگی علمی رواج داشته است.فیلسوف و متکلم آن عصر بی بصیرت در حقایق دینی و معرف الهی و قرآنی بوده وفقها و محدثان آن دوره هم جاه طلب و دنیاپرست و جملگی اهل حسد و کبر و دارای رذایل اخلاقی دیگر بوده اند.
    در کتب میرداماد نیز گاهی اشاره به این دو ویژگی معاصرا (جهل و بی تقوایی) پرداختهاست.از جمله در مقدمه کتب صراط المستقیم فصیح ولی رمز آمیز و به کنایه سخن گفته و شاگردانش را از دو دسته حسودان جاه طلب وعالم نمایان جاهل پرهیز می آموزد. کسانی که به جای ره سپردن به کعبه رویشان به ترکستان است و مقصودشان دنیا و مادیات.

    سید احمد علوی عاملی فقیه و فیلسوف و عارف عهد صفویه شاگرد و داماد میرداماد و همکجاوه ی ملاصدرا در آن سیر و سلوک نیز در کتاب للطایف الغیبیه خود در شکایت از عالمان همزمان خود می نویسد:
    "سرمایه سخن شگرف متاعی است که با این کساد بازاری به هیچش می خرند و غریب یوسفی است که به عزیزی همان کلاف به بهایش می دهند.هیهات هیهات که حق شناسان زمانه و دقایق سنجان روزگار طفل طبع و کودک مزاج اندکه از نغمه کبک دری به بیضه غمگین قانع می شوند و از کتابخانه حکمت یونان زمین نصاب الصیبان اختیار می نمایند..."

    خود ملاصدرا نیز در لابلای کتب خود به صراحت یا با اشاره وضع عالم نمایان زمان خود را بیان کردههرچند که در رساله سه اصل حجت را تمام نموده است.از جمله در فصل آخر رساله الحشر(ص120 و 121) بنام ختم و وصیه که خطاب به شاگردانش گفته است.به روشنی عالم نمایان زمان خود را "متفلسفون" و " اغیار" و "اهل اغترار" و "ابناء شیطان" نام می دهد.کسانی که می کوشند با دهان (گفتار) خود نور خدا و چراغ حق را خاموش کنند و آثار حکمت الهی را براندازند و حجت خداوند را (که عقل و شرع و امام برحق است) از روی زمین بردارند.

    ملاصدرا در جای دیگری آنان را موجوداتی مسخ شده ولی انسان نما معرفی می کند و می گوید "این مسخ بسیار در زمان ما مانند مسخ ظاهری در بنی اسرائیل است"(المظاهر الالهیه مبحث معاد و تناسخ) و در رساله سه اصل (ص48 و 49) می گوید:
    "این نسخ باطن در این امت بسیار است.بیننده باید که تماشا کند و چندین قرده و خنازیر و عبده طاغوت در لباس زهد و صلاح و شید و زرق بیند که همه به جهت پیروی شهوت و غضب و گمراهی و متابعت شیطان چگونه از فطرت اصلی برگشته و با بهایم و سباع و شیاطین برابر گشته و بدین صورتها در روز "و اذا الوحوش حشرت"مصور و مجسم خواهند گردید.بهیت این جانوران بروز خواهند نمود"
    و نیز در جای دیگر این رساله می نویسد:
    " در ایمان معاد مندرج است.علم نفس که کلید همه ی علم هاست از این علم خبری نزد علمای رسمی نیست وبه هم نمیرسد تا به دیگران چه رسد!..."
    و نیز در کتاب شواهد الربوبیه(ص109) از آنان این گونه تعبیر می کند:
    "...فهولاءهم اعداءالله و اولیاءالطاغوت وبظهور امثالهم تخاذل اهل الدین.کتموا اسرارهم و انکتموا فی زاویه الخمول.فانقرضت آثارهم..."

    نکته ای که در تمام این جملات و سراسر کتاب "سه اصل" او روشن است شجاعت و بی هراسی او در برابر ژاژخوایان متنفذ زمان خود است.


  10. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    برای تجسم بخشیدن به دوران ملاصدرا و جبهه های مخالفین او که به آزار وی پرداختند باید به برداشتها و تحلیلهای معاصران و نزدیکان روحی و عقیدتی او نیز توجه کرد که از این جمله یکی از شاگردان وفادار او فیض کاشانی است.فیض در کتابی (الکلمات الطریفه) که برای ریشه یابی اختلافات علمای مسلمان نوشته است.وضع علمای زمان خود و معاصران ملاصدرا را چنین شرح می دهد:

    __برخی از فقها با تکیه بر رای و اجتهاد و عقلگرایی افراطی یا اعتماد بر اجماع و آرای گذشتگان فقه را از مسیر حقیقی خارج ساخته اند.

    __برخی بی اعتنا به علوم شرعی و همچنین حکمت عملی که در اسلام با احکام شرع منطبق می گردد.خود را با فلسفه و عقاید بازمانده از فلاسفه سرگرم ساخته اند.

    __عده ای به ظاهر به علم کلام پرداخته اند ولی برهان و جدل را به هم می آمیزند.

    __بعضی به تصوف محض روآورده اند و خود را ملکوتی و واصل به حق می پندارند و بعضی حتی عبادت و احکام حلال و حرام را به کناری گذاشته اند و اباحی شده اند.

    __گروهی دانشمند و صاحب فنونند ولی کار یا هدف آنها رسیدن به حقوق موقوفات مدارس از راه تدریس آن علوم می باشد.

    __عده ای بی مایگان عالم نمایند که اگرچه اهل اصطلاحند و خشک و تر می بافند ولی از علم حقیقی خالی اند و به دنبال خیرات و صدقات و صید وجوه شرعیه اند.

    __و عده ای از اینان به دنبال تکفیر این و آن و نبش قبر دانشمندان و حکمای گذشته و توهین و دشنام به معاصران می باشند.

    در میان این همه گروهها که ننگ علم و دین و عار شرع مبین اند.بیش از همه فریاد ملاصدرا از عالم نمایان جاهل و دوستان نادان شریعت و به ویژه اوباش علم و دین و مدعیان آن و این بلند است.وی در کتب خود کم و بیش از آنان یادکرده و از جمله در مقدمه اسفار اربعه(ج1ص5و6) عالم نمایان زمان را به محدثان حنبلی مذهب تشبیه می کند.تشبیه عالم نمایان زمان به محدثان حنبلی مذهب را(که بیشتر آنان در تفسیر احادیث بسیار خشک بودند) باید اشاره به اخباریون دانست.مکتبی که با حدیث گرایی افراطی به وجود آمد و چون تبلیغ آنان همراه با هوچیگری و حمله ی بیرحمانه به فقهای شیعه و متخصصین علم اصول فقه و تکفیر این و آن و شعارهای بنیادگرایانه و طرد هرنوع بهره گیری از فلسف و منطق و استدلال بود. این مکتب خیلی زود در میان جوانان کم تجربه طرفدارانی یافت که برخی از آنها بعدها از علمای معروف گشتند و جای موسسان آن مکتب را گرفتند.


  11. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,263
    حضور
    24 روز 18 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2646



    سلام
    جالب و قابل استفاده بود

  12. صلوات


  13. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    سلام

    به نظر شما توجیه مطالبی که در مورد شاهد بازی در کتب ملا صدرا و شرح ملا هادی سبزواری آمده چگونه است ؟




  14. صلوات


  15. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    علم
    نوشته
    1,263
    حضور
    24 روز 18 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2646



    این مطلب رو باید از فلاسفه و عرفا پرسید.
    البته به نظر من قابل توجیه هست.

  16. صلوات


  17. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    سلام

    به نظر شما توجیه مطالبی که در مورد شاهد بازی در کتب ملا صدرا و شرح ملا هادی سبزواری آمده چگونه است ؟


    سلام این مورد باید در موضوع جداگانه ای مطرح شود.اما به طور خلاصه خدمتتان می گویم:

    شاهدبازی در ایران دومنشا دارد یکی یونان باستان و دیگری ترک.شاهدبازی یونانیان با حفظ جنبه ی مثبت و فلسفی در ایران وارد عرفان شد وبه عشق الهی و معنوی تفسیر شد.اما بچه بازی ماخوذ از ترکان جنبه ی زمینی داشت و با عمل جنسی همراه بود و در اشعار غیرعرفانی فارسی به وفور از آن یاد شده است.
    نوع یونایی آن به عشق افلاطونی نیز معروف است و عرفا در این باره جمله معروفی دارند که:المجاز قنطره الحقیقه(عشق زمینی نهایتا به عشق آسمانی راه می یابد).در رسایل فارابی و ابن سینا هم از آن یاد شده است.


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود